بی تو
بی انتها تر میشود
همراهان میروند و من
خسته تر از همیشه
تکیه بر پل عابر
انتهای بی انتهای جاده را مینگرم
آسمان رنگ عوض میکند
دلم آشوب میشود
آسمان آبی نیست
دلش گرفته
خونی است
آسمان دلم فریاد میزند
تا هر چه هست و نیست را
برای همیشه کنار گذارد
باز جاده را میبینم که
هم چنان بی انتهاست
اما من جاده ی همراهی را
منتهی به همین فریاد میکنم
و...
فریادی دیگر برای وداع
منیژه