-لیلا
جان گوشی من کجاست خیلی دیرم شده
لیلا:حامد
جان شستمش رو بنده
حامد:لیلا
تو !لیلا تو چیکار کردی ؟گوشی رو شستی ؟
-خواستم
تمیز باشه شدم آدم بد؟ میدون چقدر کثافت رو گوشی هست فرض کن بری دستشویی و بیای و
دستت رو ای حالم به هم خورد
-لیلا
تو دیگه شورشو در اوردی ها بابا به گوشی آب بزنی ! هیچ چی ولش کن
-خوبی
به بشر نیومده ها ....!
حامد
که خیلی عصبانی بود لباسهاشو پوشید و از خانه خارج شد و به سمت محل کار خود حرکت
کرد و رسید بعد از یک ساعت
-چی
شده حامد چرا کارتو نمی کنی چرا پکری !
حامد:بابا
محمود این زنه پدرمو در اورده گوشی رو شسته گذاشته رو بند !!!!!!دیگه شورشو در
اورده وقتی می رسم خونه پشت در جورابامو در می یارم بعد می رم تو ، تو روز سه بار
می رم حموم هفته ی پیش هم پول ها رو شسته بود تازگیا اینطوری شده ها رفته رفته هم
داره پیشرفت می کنه
وقتی
هم میگم بیا بریم روانشناس جنجال بپا میکنه و می گه مگه من دیوونه ام؟؟
محمود:آهان
! میخوای امروز کار نکن ها تو وضعت خیلی خرابه
صبر
کن یه پیشنهاد دارم خواهر منم اینجوری بود رفتم روانشناس گفت باید یه چیز کثیف رو
ببینه و یه هو بترسه بعد درست میشه منم یه موش برداشتم و گذاشتم آشپزخونه و دید و
ترسید و درست شد ولی شاید رو همسر تو صدق نکنه ! چون خواهر من تا این حد هم وضعش
خراب نبود !!
ولی
به امتحانش می ارزه
حامد
: محمود جان آخه من موش از کجا بیارم ؟
محمود:خونه
ی مامان بزرگ ما پر موشه بعد از ظهر اومدنی یکی رو میارم
حامد
ظهر خسته به خونه برگشت و بعد از به اتمام رساندن موفقیت آمیز مراحل داخل خونه شد
و طبق معمول روی مبل خیس دراز کشید !
خسته
نباشی خانم
-درمونده
نباشی یه دقیقه دیگه بشینی غذا رو میارم
بفرمایید
اینم ناهار
-به
به ! خانم چی درست کردی
ناگهان
نگاه حامد به ظرف سوپخوری افتاد و پرسید خانم سوپ هم درست کردی؟
لیلا
:نه بابا قورمه سبزیه !داشتم می پختم گفتم حتما وقتی که داشت پخته می شد روش گرد و
خاک از هود ریخته بعد برداشتم توش آب ریختم !!!!
-خانم
آب ریختی ؟ می یه چیزایی خوردم فکر نکنم که میل داشته باشم
حامد
استراحتی کرد و بعد از انجام مراحل گزینش از خانه بیرون زد و بعد از اتمام کار و
گرفتن موش از همکارش شب به خونه برگشت و بعد از انجام مراحل وارد خونه شد و قبل از
اینکه کیفش رو بده خانمش بشوره موش رو در اورد و گذاشت تو آشپزخونه و بلافاصله رفت
حموم بعد از بیرون اومدن از حموم عکس العمل خاصی از زنش ندید و با خودش فکر کرد که
حتما موشه رفته بیرون و زنش ندیده خلاصه اون شب سپرس شد و صبح روز بعد حامد بیدار
شد و رفت بالا پشت بوم تا وسایل تمیزش رو از اونجا برداره ناگهان نگاهش به یه جسم
ناشناخته افتاد جلوتر که رفت دید موش بین آسمون و زمین معلقه !!!!
وسایل
هاشو برداشت و رفت سر کار همکار محترمش که منتظر نتیجه بود از حامد پرسید
چی
شد موشه چی شد
حامد
بی درنگ گفت شستتش رو بنده !