آیه الکرسی نوری از آسمان است
آیه الکرسی آیتی از گنج عرش است
آیه الکرسی باعث ایمنی در سفر است
آیه الکرسی اعلاء ترین نقطه قرآن است
ذکر رسول مکرم اسلام در بستر؛ خواندن آیه الکرسی بود
با خواندن آیه الکرسی انسان دچار هیچگونه آفتی نخواهد داشت
برای رفع فقر آیه الکرسی موثر است و کمک الهی از غیب می رسد
همه چیز در آیه الکرسی است یعنی کرسی گنجایش آسمانها و زمین را دارد
در تنهایی آیه الکرسی بخوانی باعث رفع ترس می شود و از سوی خدا کمک می رسد
آیه الکرسی رادر نماز ها ؛ روزها؛ شبهای ایام هفته ؛ سفرها و در نماز شب و دفن میت بخوانید
هنگام خواب نیز آیه الکرسی بخوانید زیرا با عث می شود خداوند فرشته ای نگهبان و محافظت بگمارد تا صبح سلامت بمانی
هر گاه از درد چشم شکایت داشتی آیه الکرسی بخوانید و آن درد را اظهار نکنید آن درد بر طرف می شود و از آن عافیت می طلبید
پیامبر اسلام (ص) : در خانه ای که آیه الکرسی خوانده شود ابلیس از آن خانه دور می شود و سحر وجادو در آن خانه وارد نمی شود
آیه الکرسی پایه و عرش الهی است و هدف از خواندن آن این است که مردم در عبادت جز خداوند کسی را نپرستند و به ذلت فرو نروندو روح یکتا پرستی ایجاد کنند و از بندگی ناروا آزاد شوند و آیه الکرسی عقلها را بیدار و اله حقیقی را معرفی و خدای دانا و توانا را به مردم می شناساند
وقت غروب 41 بار آیه الکرسی را بخوانی حاجت روا می شوی ( 41 بار تا علی العظیم بخوان یعنی یک آیه ) مجرب است و برای رفع هم و غم ؛ شفای مریض ؛ درمان درد؛ رحمت خداوند و زیاد شدن نور چشم آیه الکرسی را مدام بخوانید
اگر مومن آیه الکرسی را بخواند و ثوابش را برای اهل قبول قرار دهد خداوند ملکی را بر او مقرر می کند که برایش تسبیح کند
آیه الکرسی در مزرعه و مغازه پنهان کردن باعث برکت مزرعه و رونق گرفتن کسب است
از پیامبر نقل نموده اند که : این آیه عظیم تر از هر چیزی است که حق تعالی آفریده است
چند چیز حافظه را زیاد می کند یکی از آن خواندن آیه الکرسی است
با خواندن آیه الکرسی را بخوانی تا شب در امان خدا هستی
هر صبح آیه الکرسی را بخوانی تا شب در امان خدا هستی
آسان شدن مرگ بوسیله آیه الکرسی است
آیه الکرسی عضیم ترین آیه در قرآن است
برای حفظ مال و جان آیه الکرسی بخوان
آیه الکرسی ویرانگر اساس شرک است
آیه الکرسی سید سوره بقره است
داستان نزول
رسول اكرم (ص) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحید و آیه الكرسی را به زمین نازل كندهمگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی كه بین آن ها و خداوند حجابی نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی كسانی كه عصیان و گناه می كنند می فرستی ؛ در حالی كه ما پاك و مطهر هستیم.
سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر این كه او را در مرتبه بالای قدس جای دهم كه از نعمت های آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسیار گناه كرده باشد كه كمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)
====================
آیت الكرسی برای حفظ چشم
بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الكرسی بگویید:"اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(ع)"
===================
امان نامه الهی
امام كاظم (ع) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم كه كسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید كه سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید كه سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید كه آیت الكرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.
================
قرآن برتر است یا تورات؟
روایت شده كه از پیامبر (ص) پرسیدند: قرآن برتر است یا تورات؟ فرمودند: در قرآن آیه ای است كه از تمام كتابهایی كه خداوند بر پیامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آیه الكرسی است.
پیامبر فرمودند با فضیلت ترین آیه ای كه بر من نازل شد آیه الكرسی است.
پیامبر فرمودند آیه الكرسی وسوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است كه دون و پست تر از خداست.
پیامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسی كه جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است كه در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.
رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، كه در یك لوح سوره حمد و در لوح دیگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن می درخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نوره چیست؟ جبرئیل در جواب گفت : آن سه نور یكی سوره توحید و یكی سوره یاسین و دیگری آیه الكرسی می باشد.
پیامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم دیدم كه ملائكه حجب سوره نور را می خوانند ، خزان كرسی آیه الكرسی و حمله عرش سوره مومن را می خوانند.
امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آیه الكرسی برای بالا رفتن درجات استفاده می كنم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الكرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.
امام علی (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوی آیه الكرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترك نمی كردید.
امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس یك بار آیه الكرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور می كند كه كمترین ناراحتی دنیا فقر و كمترین سختی آخرت فشار قبر است.
رسول خدا در خواب به دختر خویش فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الكرسی سنگین گردان. زیرا هركس آن را قرائت نماید آسمان وزمین با فرشتگانش به جنبش و حركت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاكی یاد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند. پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند می خواهند كه گناه خواننده آیه الكرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.
رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آیه الكرسی را یك بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.
امام رضا (ع) به نقل از پیامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آیه الكرسی را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.
==============
بعد از نماز
پیامبر فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الكرسی نظر رحمت افكند و فرشته ای را بر انگیزد كه از آن زمان تا فردای آن كارهای خوبش را بنویسد و كارهای بدش را محو كند.
رسول اكرم (ص) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الكرسی بعد از هر نماز واجب. زیرا به غیر از پیغمبر و صدیق و شهید كسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمی كند و هر كس بعد از هر نماز آیه الكرسی را بخواند به جز خداوند متعال كسی او را قبض روح نمی كند و مانند كسی باشد كه همراه پیامبران خدا جهاد كرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد كسی بر خواندن آیه الكرسی مواظبت نمی كند.
در روایتی از امام باقر آمده است:" هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگیدر امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی بخشد."
رسول اكرم فرمودندك هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق می گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آیه الكرسی بخواند و بگوید :" اعیذ نور بصری بنور الله الذی لا یطفی"
خداوند به موسی بن عمران وحی فرمود: كسی كه بعد از نماز واجبش آیه الكرسی بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرین – اجر انبیا و عمل صدیقین را عطا فرماید و چیزی جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگیری نمی نماید. مداومت نمی نماید به آن مگر پیامبر یا صدیق یا كسی كه از او راضی شده ام و یا شخصی كه شهادت را روزی او می نمایم.
==========================
زیادی علم وحافظه
پیامبر (ص) روایت كرده است كه فرمودند : 5 چیز حافظه را قوی می گرداند: خوردن شیرینی – گوشت نزدیك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آیت الكرسی
عالمی گوید : هر كه علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت می كند:
1- پرهیزكاری در آشكارا و پنهان 2- خواندن آیت الكرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو ركعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شكم پر كردن.
================
سفر
امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الكرسی آغاز كنید. كسی كه در سفر هر شب آیه الكرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی كه همراه اوست.
=================
حاجت
اگر برای كسی كار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرایی رود كه در آنجا كسی نباشد و خطی دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الكرسی را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . این كار تجربه شده است و شكی در آن نیست.
رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیه الكرسی را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
امام علی (ع) فرمودند: هرگاه یكی از شما اراده حاجتی كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الكرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا كه در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.
در روایت آمده است هر كس آیت الكرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.
یهود در قرآن(برگرفته از تفسیر المیزان) مقدمه : در قرآن از همهی امتهای گذشته بیشتر داستانهای بنیاسرائیل و نیز به طوریكه گفتهاند از همهی انبیاء گذشته بیشتر نام حضرت موسی (ع) آمده چون میبینیم نام آن جناب در صدوسیوشش جای قرآن ذكر شده است. و بهر حال اگر در قصههای بنی اسرائیل كه در قرآن آمده دقت كنی در آنها باریك شوی و به اسرار خلقیات آنان پی ببری خواهی دید كه مردمی فرو رفته در مادیات بودند و جز لذائذ مادی و صوری چیز دیگری سرشان نمیشده و امتی بودهاند كه جز در برابر لذات و كمالات مادی تسلیم نمیشدند و به هیچ حقیقت از حقائق ماوراء حس ایمان نمیآوردند همچنانكه امروز هم همینطورند. و همین خوی باعث شده كه عقل و ارادهشان در تحت و فرمان انقیاد حس و ماده قرار گیرد و باز همین انقیاد در برابر حس باعث شده كه هیچ سخنی را نپذیرند مگر آنكه حس آن را تصدیق كند، و اگر دست حس به تصدیق و تصدیق آن نرسید، آن را نپذیرند، هر چند كه حق باشد. امروز هم حق و حقیقت در برابر تمدن مادی كه ارمغان غربیهاست بهمین بلا مبتلا شده، چون اساس تمدن نامبرده بر حس و ماده است، و از اولیكه دور از حساند، هیچ دلیلی را قبول نمیكند، و در هر چیزیكه منافع و لذائذ حسی و مادی را تأمین كند از هیچ دلیلی سراغ نمیگیرد، و همین باعث شده كه احكام غریزی انسان بكلی باطل شود و معارف عالیه و اخلاق فاضله از میان ما رخت بر بندد و انسانیت در خطر انهدام و جامعه شر در خطر شدیدترین فساد قرار گیرد. در حالیكه بحث عمیق در اخلاقیات خلاف این را نتیجه میدهد، آری هر سخن و دلیلی قابل پذیرش نیست، و هر تقلیدی هم مذموم نیست، توضیح اینكه نوع بشر بدان جهت كه بشر است با افعال اردای خود كه متوقف بر فكر و اراده او است، به سوی كمال زندگیاش سیر میكند، افعالیكه تحققش بدون فكر محال است. پس فكر یگانه اساس و پایه ایست كه كمال وجودی و ضروری انسان بر آن پایه بنا میشود، پس انسان چارهای جز این ندارد كه درباره هر چیزیكه ارتباطی با كمال وجودی او دارد، چه ارتباط بدون واسطه و چه با واسطه، تصدیق علمی و نظری داشته باشد و این تصدیقات همان مصالح كلیه ایست كه ما افعال فردی و اجتماعی خود را با آنها تعلیل میكنیم و یا قبل از اینكه افعال را انجام دهیم نخست افعال را با آن مصالح در ذهن میسنجیم، و آنگاه با خارج. 1. مغلول بودن دست خدا (بسته بودن دست خدا) و قالت الیهود ید الله مغلوله غلّت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق كیف یشاء و لیزیدنّ كثیراً منهم ما انزل الیك من ربّك طغیاناً و كفراً و القینا بینهم عداوه و البغضاء الی یوم القیامه كلّما او قدوا ناراً للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فساداً و الله لا یحبّ المفسدین1. یهود گفت دست خدا بسته است، دستشان بسته باد و از رحمت خدا دور باشند، برای این كلمه كفری كه گفتند، بلكه دستهای خدا باز است، میدهد بهر نحوی كه بخواهد، و به زودی بسیاری از آنان در موقع نزول قرآن به طغیان و كفر خود میافزایند. و ما بین یهود و نصارا (بنابر قولی) و یا بین افراد یهود (بنا بقول دیگر) عداوت و بغضی انداختیم كه تا روز قیامت امتداد داشته باشد. هر وقت آتشی برای جنگ افروختند خدا خاموشش نمود علاوه بر این، اینان با گناهان و تكذیب پیامبران و كوشش در محو اسم پیغمبر از تورات در زمین فساد میانگیزند. آری یهود در دنیای قبل از اسلام خود را اشرف ملل میدانست و سیادت و تقدم بر سایر اقوام را حق مسلم خود میپنداشت و خود را از اهل كتاب و سایر اقوام آن روز را امتی بیسواد و وحشی مینامید، و به دنیای آن روز فخر میفروخت و احبار خود را به رخ عالمیان میكشید و به علم و حكمت خود میبالید. لیكن دوران آن سیادت خیالی و تمدن توخالی سرآمد. آوازه پیغمبری كه از قریش یعنی منحط ترین اقوام كه همواره در برابر علم یهود و دانشمندان سر فرود میآورد مبعوث شده بود و همچنین آوازه كتاب وی گوش یهود را خراش داد، مخصوصاً وقتی در آن كتاب نظر كرده و آن را كتابی آسمانی و مهیمن یعنی ناظر بر سایر كتب آسمانی یافت و دید كه كتابی است سرشار از حق و حقیقت و مشتمل بر عالیترین تعلیمات روحی و كاملترین طریق هدایت بیش از پیش به ذلت و بی ارجی كتاب خود كه سالها به رخ عالمیانش میكشید پی برد، لاجرم از آن خواب و خیال بیدار شده و بخود آمد در حالیكه در هر لحظه به خشم درونی وفكر و طغیانش افزوده شد و اینكه میبینید خدای تعالی در این آیه میفرماید: آیاتی كه به تو نازل شده (قرآن) طغیان آنها را مضاعف میكند معنایش این نیست كه (العیاذ بالله) قرآن سبب ضلالت آنها است بلكه به این عنایت است كه گفتیم اصولاً جنس یهودی به خودی خود جنسی حقود و حسود و كینهتوز است و نزول قرآن سبب شده آن آتش تیزتر شود و معارف حق و دعوت صریحی كه در قرآن است باعث شد آن كفر و حسد طغیان كند . به همین عنایت است كه خدای تعالی در مواضع عدیدهای از قرآن كریم هدایت و ضلالت را به خود نسبت میدهد. و نیز همه بدانند اگر یهود روز به روز بر كفر و عناد خود میافزاید برای همین است كه خداوند به ایشان سخط كرده و نور دلشان را خاموش نموده و ایشان خود مستوجب چنین سخطی بودهاند، و نیز بدانند كه این طغیان و كفر روزافزون . آثار شومی كه یكی پس از دیگری متوجه یهود خواهد شد سرنوشتی است حتمی، نخست طغیان و سپس كفر را ذكر كرده به همان ترتیب طبیعی این دو، چه در خارج هم میبینیم كه كفر از آثار طغیان است. و در ادامه آیه میفرماید: اما عداوت خشم توأم با تجاوز عملی است. خدای حكیم در بین یهود هم خشم و نفرت درونی و نزاع انداخته و اینكه این است تا قیامت باقی خواهد ماند و منقرض نخواهد شد. و در ادامه آیه بعد میفرماید: هر وقت یهود خواست دست به اقداماتی بزند و آتش جنگی را با رسولالله و مسلمین دامن بزنند خداوند بین سران آنها عداوت و بغضاء و اختلاف كلمه انداخت و بدین وسیله آن آتش را خاموش ساخت. در آیه نویدی است برای مسلمین، چه از سیاق آن استفاده میشود كه برای همیشه سعی و كوشش یهود علیه مسلمین و برافروختن آتش جنگ . ایجاد فتنهشان بی نتیجه و خنثی است. سعی و كوشش یهود برای همه آن است كه زمین را علیه دین را پر از فساد میكنند و خداوند مفسدین را دوست ندارد و چون آنان را دوست ندارد زمین خود و بندگانش را بدست آنان نمیسپارد و نمیگذارد آنان به آرزوی پلید خود نایل شوند و سعی آنان بیهوده خواهد ماند. همه این مطالب كه تا كنون گفته شد بیان است برای جمله (غلت ایدیهم و لعنو بما قالوا) آری چه دست بستگی بالاتر از این كه همیشه نمیتوانند علیه اسلام و مسلمین و ایمان آنها آتش افروزند و به منظور رسیدن به آن هدف فحشا و فساد را در زمین ترویج كنند. 2. خیانت یهود و من اهل الکتاب من إن تأمنه یقنطار یوده الیک و منهم من ان تأمنه بدینارٍ لا یوده الیک الاّ مادمت علیه قائماً ذلک بأنّهم قالوا لیس علینا فی الامیّین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون.2 و بعضی از اهل کتاب کسانیند که اگر در قنطاری امینش کنی، آن را به تو بر میگردانند و بعضی از آنان کسانیند که در غرور معتقد شده اند به اینکه هیچ امتی حق ندارد اعتراض کند و بر خدا دروغ ها میبندد با اینکه دروغ بودن آنها را میدانند. این آیه شریفه به اختلاف فاحشی که اهل کتاب در حفظ امانت ها و پیمانها داشتند اشاره میکند و میفهماند اهل کتاب در این باب در دو طرف تضاد و دو نقطه مقابل قرار دارند بعضی حتی در یک دینار خیانت را روا نمیدارند و بعضی دیگر شتر را با بارش میبلعند و نیز اشاره میکند به اینکه طائفه خیانتکار هر چند خیانتشان یک رذیله قومی و مضر است ولیکن این رذیله در بین آنان از یک رذیله در بین آنان از یک رذیله دیگر منشاء گرفته رذیلهای اعتقادی که جمله (لیس علینا فی الامیین سبیل) آن را حکایت میکند. 3. دروغ بستن به خدا آری این طایفه خود را اهل کتاب و غیر خود را امّی و بی سواد میخواندند پس اینکه گفتند: بیسوادها بر ما سبیلی ندارند معنایش این است که غیر بنی اسرائیل حق ندارد که بر بنی اسرائیل مسلط شود و به این ادعای که غیر بنی اسرائیل حق ندارد که بر بنی اسرائیل مسلط شود و به این ادعای خود رنگ و آب دین زده بودند به دلیل اینکه قرآن دنبال جمله مورد بحث فرموده: (وَ یَقولونَ علی الله الکذب و هم یعلمون بلی) با اینکه خود میدانند دروغ میگویند دروغ خود را به خدا نسبت میدهند. آری یهودیان اینطور معتقد بودند همچنانکه امروز هم همین عقیده را دارند که تافتهای جدا بافته و در درگاه خدای تعالی احترام و کرامتی خاص به خود دارند و آن این است که خدای سبحان نبوّت وکتاب و حکومت را به ایشان اختصاص داده هیچ قومی دیگر نمیتوانند دارای چنین امتیازاتی بشوند. پس سیادت و تقدم بر دیگران هم خاص ایشان است و از این اعتقاد باطل نتیجهها و بر این پایه سست دیوارها چیدند و مثلاً غیر اسرائیلی را محکوم کردند به اینکه باید حقوقی را که خدا فقط برای آنان تشریع کرده رعایت کنند، ایشان ربا بخورند و دیگران ربا بد هند و کمترین اعتراضی هم نکنند، مال مردم را بخورند و صاحبان مال چیزی نگویند، حقوق مردم را پایمال کنند و کسی حق حرف زدن نداشته باشند. و این عقیده هر چند که در کتاب آسمانی به خیال خودشان کتابی که آن را مستند به وحی میدانند مانند تورات و غیره وجود ندارد اما عقیدهای است که از دهان احبار خود گرفته و به اصطلاح سینه به سینه به دیگران منتقل کرده اند، دیگران هم کورکورانه از آن تقلید نموده اند ، و چون دین موسی علیه السلام را خاص یهود میانند و به کسی اجازه نمیدهند به این دین درآید، در حقیقت آن را برای خود جنسیتی پنداشتهاند و نتیجه گرفتهاند که سیادت و تقدم یهود امری جنسی است، مخصوص این جنس و همین که نسبتی به اسرائیل همین خود ماده شرافت و عنصر سیادت است و هر کسی که منسوب به اسرائیل باشد حق دارد که بر دیگران به طور مطلق تقدم داشته باشد و معلوم است که وقتی این روحیه باغیه در قالب قومی رخنه کند و براستی مردم اینطوری معتقد شوند چه فسادی در زمین به پا میشود و چگونه روح انسانیت و آثار آن که باید در جامعه بشری حکمفرما شود میمیرد. بله اصل این حرف که باید بعضی از افراد و بعضی از جوامع از حقوق عمومی محروم شوند. چیزی است که در جامعه بشریت اجتناب ناپذیر است ولیکن آنچه مجتمع بشری صالح در این باب میگوید این است که حقوق نامبرده باید از کسی و از جامعهای سلب شود که بنا دارد حقوق حقه انسانها را باطل و بنای مجتمع بشری را ویران سازد و اما اینکه معیار در تشخیص حق چیست تا مخالفت آن از پیرو آن مشخص گردد؟ اسلام معیار آن را دین حق و یا به عبارت دیگر دین توحید می داند، حال چه اینکه پیرو حق مسلمان باشد و چه اینکه مالیات پرداز به حکومت اسلام باشد و حکومت اسلام او را در تحت ذمه و تکفل خود گرفته باشد ، پس کسی که نه دین توحید دارد و نه تسلیم حکومت این دین است و با آن ستیز دارد، او هیچ حقی از حیات ندارد و این معیار که اسلام آن را در معیار صحیح شناخته با ناموس فطرت هم منطبق است، فطرت هر انسان سلیمالفطرهای میگوید کسانی که دشمن حیات دیگرانند، حق حیات ندارند توجه فرمایید که اجمال این حکم اسلامی و فطری را مجتمع انسانی نیز معتبر میشمارد. در آیه مورد بحث هم که فرموده اهل کتاب چنین گفتند و چنین مال مردم را خوردند، خواسته است بفهماند علت سرزنش، از ایشان به خاطر این است که اهل کتابند، اگر مردمی عوام و درس نخوانده و کتاب آسمانی ندیده است، اینقدر بعید نبود که بگویند مردم حق اعتراض به ما ندارند و به دنبال این گفتار، آن کردار را یعنی رباخواری و مال مردم خوری را هم مرتکب شوند ولی عجیب و غریب اینجا است که این سخن باطل و آن اعمال زشت از کسانی سرزده که اهل کتابند و کتاب آسمانیشان حکم خدا را بیان کرده و خود میدانند که کتابشان چنین حکمی نکرده که پیروانش هر حرفی بزنند و هر کاری خواستند بکنند و خوب میدانند كه مال مردم بر آنان حلال نیست، از این نظر توبیخ و سرکوبی آنان شدیدتر است. و در ادامه آیه (و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون) این جمله ادعای یهود را- مبنی بر اینکه: امیین هیچ گونه حق اعتراضی بر آنان ندارند- ابطال میكند و دلالت میکند بر اینکه یهودیان این ادعای خود را به وحی الهی نسبت و آن را یک حکم دینی از ناحیه خدا تشریع شده، میدانستند. بلی من اوفی بعهده و اتّقی فانّ الله یحب المتّقین. 3 ترجمه: آری کسی که به عهد خود وفا کند و از خدا پروا نماید خدای تعالی پروا داران را دوست می دارد . این آیه شریفه، کلام یهود را رد میکند و آنچه را با کلام خود (لیس علینا فی الامیین سبیل) نفی میکردند را اثبات میکند، آنها میگفتند: (امیین تسلطی بر ما ندارند) آیه مورد بحث میفرماید خیر، شما امتیازی بر امیین ندارید و تقدم و تسلط حق هر کسی است که تقوا داشته باشد و جمله (فان الله یحب المتقین) از قبیل به کار بردن کبری در جای صغری به منظور کوتاه گویی است. و منظور این است که به یهودیان بفهماند کرامت و احترام آدمی در درگاه خدا به ادعا نیست و شما با گفتن (لیس علینا فی الامیین سبیل) صاحب کرامت نمیشوید بلکه تنها کسی در نزد خدا کرامت دارد که خدا دوستش بدارد. در نتیجه مفاد کلام چنین است: کرامت الهیه و محترم بودن در درگاه خدا آنقدر مبتذل و آسان نیست که هر کس خود را به صرف خیال منتسب به خدا کند، و یا به آن برسد و یا هر متکبر فریبکاری انتساب خود را کرامت پنداشته و نژاد خود را به ملاک همین انتساب خیالی تافته جدا بافته بداند، بلکه رسیدن به کرامت الهی شرایطی دارد و آن وفای به عهد و پیمان خدا و داشتن تقوا در دین خداست. هیچ امتی و غیر اسرائیلی حق چون و چرا در کار ما اسرائیلیان که اهل کتابیم ندارد و روز دیگر بگویند (تنها اولیای خدا ماییم و نه هیچ کس دیگر4 ) و روزی دیگر بگویند (ما فرزندان خدا و دوستان اوییم5 ) و با مطلق العنان گذاشتنشان به سوی فساد در زمین و هلاک ساختن حدث و نسل هدایتشان کند. 4. هلاكت و شقاوت ابدی یهود و مغضوب بودن یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوماً غضب الله علیهم قد یئسوا من الاخره کما یئس الکفار من اصحال القبور6 ترجمه: ای اهل ایمان هرگز قومی را که خدا بر آنان غضب کرده (یعنی جهودان) یار و دوستدار خود مگرید که آنها از عالم آخرت به طور کلی مأیوسند چنان که کافران از اهل قبور نومیدند. مراد از این (قوم) یهود است که در قرآن مجید مکرر به عنوان (مغضوب علیهم) از ایشان یاد شده، از آن جمله درباره آن فرموده (و باءوا بغضب من الله7) شاهد اینکه منظور یهود است ذیل آیه است که از ظاهر آن بر می آید که غیر از کفار سابق الذکر است. (قد یئسوا ...) مراد از آخرت، ثواب آخرت است و مراد از (کفار) منکر خدا و قیامت بودند میفرماید: یهودیان مغضوب علیهم مانند کفار مشرک بت پرست منکر معادند. خدای تعالی میخواهد در این آیه شقاوت دائمی و هلاکت ابدی یهود را به یاد مؤمنین بیاورد تا از دوستی با آنان و نشست و برخاست با ایشان پرهیز کنند. میفرماید: یهودیان از ثواب آخرت مأیوسند همان طور که منکرین قیامت از مردگان خود مأیوسند یعنی برای آنها وجود و حیاتی قائل نیستند، چون مرگ را هیچ و پوچ میدانند. 5. گمراهی خودشان و گمراه ساختن دیگران الم تر الی الذین اوتوا نصیباً من الکتاب یشترون الضّلاله و یریدون ان تضلوا السّبیل8. ترجمه: مگر آن کسانی را که از کتاب آسمانی بهرهای داده شدند نمیبینی، که چگونه گمراهی را میخرند، و میخواهند که شما نیز راه را گم کنید. این یهودیان که برخوردی دوستانه با شما دارند دشمن شما هستند. و خدا به دشمنان داناتر است، و به باطن کارشان آگاه تر، و خدا برای دوست داشتن کافی است و او برای یاوری بس است. و خلاصه کلام این که از آیات مورد بحث بر میآید، یهودیان به مؤمنین اظهار مودت و خیر خواهی میکردهاند، و از این راه آنان را فریب میدادهاند مثلاً به بخل و خودداری از انفاق وادار میکردند، تا از این راه نگذارند زحمات مؤمنین به نتیجه برسد؛ و قدمی به سوی تقدم و تعالی بردارد، چون ثمره دوستی و سر وسرّ داشتن با یهود همین بود که به وسیله تحریفات یهود از راه منحرف شوند، و هر جا که آنها بروند، آنها نیز بروند. آنها بخل بورزند و اینان را نیز وادار به بخل کنند. این که مطلبی است که از جمله (و یریدون ان تضلوا السبیل، و الله اعلم باعدائکم) استفاده میشود، پس معنای دو آیه و خدا داناتر است- چنین میشود: یهودیانی که بهرهای از کتاب به ایشان داده شده، البته بهره ای نه آنطور که خودشان ادعا دارند که همه کتاب آسمانی را دارند- آنگاه با همان سرمایه برای خود ضلالت می خرند و ضلالت را بر هدایت ترجیح میدهند. میخواهند شما مسلمانان نیز راه سعادت را گم کنید. آری یهودیان هر چند که با شما به روی خوش ملاقات میکنند، و هر چند اظهار محبت نموده، در قیافه افراد صالح در میآیند و آنچنان با شما برخورد میکنند که گویی خیرخواه و یاوران شمایند و ای بسا حرفهایی بزنند که طبع شما آن را بپسندد و دلهایتان مجذوبش بشود، که چه حرفهای درستی میزنند، ولیکن بدانید که مقصدی جز گمراه کردن شما از صراط مستقیم ندارند، دلیلش هم خیلی روشن است و آن این است که خودشان از صراط مستقیم منحرفند و ضلالت را برای خود انتخاب کردهاند و خدای عزوجل دشمنان شما را بهتر از خود شما میشناسد، پس به هوش باشید، که یهود دشمنان شمایند، فریب آنچه از حالات آنها م بینید نخورید، زنهار زنهار که آنان در پیشنهادهایی که میکنند اطاعت مکنید و به سخنان زیبا و فریبندشان گوش ندهید، به خیال اینکه واقعاً دوست و خیر خواه شمایند، از سوی دیگرچه حاجتی به ولایت دروغین و دوستی کاذب آنان دارید، با این که خدای تعالی برای ولایت و یاری شما کافی است. و الله اعلم باعدائکم و کفی بالله ولیاً و کفی بالله نصیراً9. او لا یعلمون انّ الله یعلم ما یسرّون و ما یعلنون10. ترجمه: آیا اینان نمیدانند كه خدا با آنچه كه پنهان میدارند مانند آنچه آشكار میكنند آگاه است؟ خدای سبحان با جمله (او لا یعلمون ...) این پندار غلطشان را رد میكند، چون این نوع علم یعنی به علم به ظواهر امور به تنهایی، و جهل به باطن آن- علمی است كه بالاخره منتهی به حس میشود و حس احتیاج به بدن مادی دارد، بدنیكه مجهز به آلات و ابزار احساس، از چشم، و گوش و امثال آن باشد، و باز بدنیكه مقیدچه حاجتی به ولایت دروغین و دوستی کاذب آنان دارید، با این که خدای تعالی برای ولایت و یاری شما کافی است. و الله اعلم باعدائکم و کفی بالله ولیاً و کفی بالله نصیراً9. او لا یعلمون انّ الله یعلم ما یسرّون و ما یعلنون10. ترجمه: آیا اینان نمیدانند كه خدا با آنچه كه پنهان میدارند مانند آنچه آشكار میكنند آگاه است؟ خدای سبحان با جمله (او لا یعلمون ...) این پندار غلطشان را رد میكند، چون این نوع علم یعنی به علم به ظواهر امور به تنهایی، و جهل به باطن آن- علمی است كه بالاخره منتهی به حس میشود و حس احتیاج به بدن مادی دارد، بدنیكه مجهز به آلات و ابزار احساس، از چشم، و گوش و امثال آن باشد، و باز بدنیكه مقید النذر عن قوم لا یؤمنون11) حتی این طبقه از دینداران كار را به جایی رساندند و درباره خدا احكامی جاری ساختند كه حتی كسانی هم كه دین آنان را ندارند و هیچ بهرهای از دین حق و معارف حقه آن ندارند طرز تفكر آنان را مسخره كردند از آن جمله گفتند: مسلمانان از پیامبر خود روایت میكنند كه خدا آدم را بشكل و قیافه خودش آفریده، و خودشان هم كه امت آن پیامبرانند خدا را بشكل آدم میآفرینند. پس امر این مادی گرایان، دائر است بین اینكه همه احكام ماده را برای پروردگار خود اثبات كنند و بین اینكه اصلاً از اوصاف جمال خداوندی، هیچ چیز را نفهمیدند و اوصاف جمال او را به اوصاف سلبی ارجاع داده بگویند: الفاظی كه اوصاف خدا را بیان میكند در حق او به اشتراك لفظی استعمال میشود و اینكه میگوییم: خدا موجودی است ثابت، عالم، قادر، حی، وجود و ثبوت و علم و قدرت و حیات او معنایی دارد كه ما نمیفهمیم و نمیتوانیم بفهمیم ناگزیر باید معنایی این كلمات را به امور سلبی ارجاع دهیم یعنی بگوییم: خدا معدوم و زائل و جاهل عاجز مرده نیست، اینجا است كه صاحبان بصیرت باید عبرت گیرند كه انس به مادیات كار آدمی را بكجا میكشاند؟ چون این طرز فكر از اینجا سر در میآورد كه به خدائی ایمان بیاورند كه اصلاً او را درك نمیكنند و خدائی را بپرستند كه او را نشناسند. 7. نقمتهایی كه به سبب پیمانشكنی به یهود رسید. (نتیجه اعمال) فبما نقضهم میثاقهم و كفرهم بآیات الله و قتلهم الانبیاء بغیر حق و قولهم قلوبنا تحلف بل طبع الله علیها بكفرهم فلا یؤمنون الّا قلیلاً12. ترجمه: ولی با همه این احوال به سزای پیمانشكنی و كفر به آیههای خدا و به ناحق كشتن پیامبران از نعمت دین حق محروم شدند آنها بهانه آوردند كه دلهای ما نمیتواند دعوت اسلام را بفهمد غافل از اینكه خدا بر دلهاشان مهر زده بود و در تنیجه جز اندكی ایمان نیاوردند. (و قولهم قلوبنا غلف) به معنای چیزی است كه در پردههایی پوشیده شده باشد و قلب غلف قلبی است كه پردههایی بر آن افتاده باشد، نگذارند دعوت حقه انبیاء را بشوند و حق را كه به سوی آن دعوت میشود بپذیرد و اینكه گفتند: ما یهودیان دلهایمان غلف است منظورشان این بوده كه ما دعوت انبیاء را رد میكنیم و نمیپذیریم و این ناپذیری دلهای ما هستند به خدای سبحان است، خدا ما را چنین كرده، كانّه خواستهاند بگویند: خدا ما را اغلف القلب خلق كرده و یا خواستهاند بگویند: نسبت به پذیرش دعوت غیر موسی اینطور خلق شدهایم، چه كنیم اختیاری از خود نداریم، خدا ما را اینطور خلق كرده كه غیر دعوت موسی را نپذیریم. به همین جهت خدای سبحان این تهمتشان را رد نموده، اغلف بودن دلهاشان را مستند به كفر خود آنان دانسته و فرموده (بل طبع الله علیها بكفرهم فلا یؤمنون الّا قلیلا) و بیان كرده كه اگر دلهایشان از شنیدن دعوت حق الهی امتناع میورزد، هر چند كه مستند به صنع خلقت خداست، اما چنان نیست كه خود آنان هیچ دخالتی در آن نداشته باشند بلكه خدای تعالی (كه راه سعادت و شقاوت را برای انسانها بیان كرده و فرموده: اگر به حق كفر بورزند، دلهایشان از پذیرش حق به كلی ساقط میگردد.) دلهای یهودیان را به عنوان مجازات كفر جحودشان نسبت به حق از لیاقت و استعداد قبول حق محروم ساخته و نتیجه این مهر زدن بر دلهاشان این شده كه این قوم به خدا و حق ایمان نیاورند مگر اندكی.
پاورقی: 1 سوره مائده، آیه 64؛ المیزان، ج 6، ص 50 2 آل عمران، 75. 3 76 آل عمران، ج 3 المیزان. 4 سوره جمعه آیه 4 5 سوره مائده آیه 18 6 آیه 13 سوره ممتحنه، ج 19، المیزان، ص 412. 7 سوره بقره آیه 16. 8 سوره نساء آیه 44، ج 4، ص 578. 9 سوره نساء، آیه 45. 10سوره بقره،آیه77 11 سوره یونس، آیه 101. 12 سوره نساء، آیه 155؛ ج 5، المیزان.