امر به معروف و نهی از منکر
نظر فقهی آیت الله خامنه ای در مورد فیسبوک
متن سؤال:
بسمالله الرحمن الرحیم
آیتالله خامنهای
با سلام و احترام
با توجه به اینکه وبسایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟با تشکر
باسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بهطور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.
موفق و مؤید باشید.
توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است؛ تشخیص اینکه آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده مکلفین گذاشته شده است.
نکتهای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکههای مجازی بر پایه جمعآوری اطلاعات میباشد و هرچه استفادهکنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکههای اطلاعاتی فراهم میکنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود. به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات می کند بلکه به نوعی فیمابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.
منبع: بخش احکام اسلامی تبیان
يکشنبه 12/6/1391 - 10:30
اهل بیت
به نام خدا
محضر مبارک مرجع عالیقدر آیه الله العضمی مظاهری
با توجه به این که در بعضی از اشعار صغیر اصفهانی حضرت علی خدا خوانده شده است مثل این شعر :
اگر خدای خوانم به یقین رضا نباشد /اگرش جدای خوانم به خدا روا نباشد
بود این عقیده ی من /که گر او خدا نباشد/به خدا قسم که داده است خدا براو خدایی
آیا این اشعار مضمونی غلو آمیز ندارد؟
سپاس از شما
آنچه مسلم نزد من و مرحوم آقای صغیر است، این است که: امیرالمؤمنین«علیه السلام» عبد خدا است، ولی عبدی است که فرقی بین او و خدا نیست جز میم امکانی، او خالق است و علی مخلوق، او واجب است و علی ممکن، او مولی است و علی عبد، او حقیقت است و امیرالمؤمنین مظهر آن حقیقت.
حسین المظاهری
استفتاء شماره1779اینترنتی از دفتر معظم له
يکشنبه 12/6/1391 - 10:28
شعر و قطعات ادبی
جمعه به جمعه از خبرت حرف می زنند
مردم چقدر پشت سرت حرف می زنند!
مانند آفتاب که از نور و سایه اش
از شایعات دور و برت حرف می زنند
شمشیر انتقام به دست تو داده اند
از خون حنجر پدرت حرف می زنند
از روی اعتقاد به برگشتنت که نیست
گاهی اگر هم از سفرت خرف می زنند
مدیون دوستان تو هستند دشمنان
ازبس همیشه بر ضررت حرف می زنند
نادان چه از کمال تو سر در می آورد
از روی حدث از هنرت حرف می زنند
از اخم تو زیاد ولی خوبِ من مگر
یک لحظه از نگاه ترت حرف می زنند!
شعر علی فردوسی
يکشنبه 12/6/1391 - 10:21
مهدویت
بعضی ها می گویند ما در حال حاضر در عصر غیبت از نعمت امام محرومیم پس عدالت خدا چی می شه ما در قیامت به واسطه گناهانمان در جهنم رفته ویا عذاب هایی می بینیم مانندآن ها که در زمانی که امام زمانشان به آنها دسترسی داشت.واین طور عدل خداوند را زیر سوال می برند ما برای این دوستان حدیث زیل را آورده ایم.
حال شیعیان در زمان غیبت
امام کاظم(ع)می فرمایند:
خوشابه حال شیعیان ما!آن هایی که در زمان غیبت قائم آل محمد(ص)به ریسمان ولایت ما چنگ زده،برولایت ما وبرائت از دشمنان ما ثابت قدم باشند.آن ها ازما هستند وما نیز از آنهاییم؛مارابه امامت پذیرفته اند وما آن ها را به شیعه بودن قبول کرده ایم،پس خوشابه حال آن ها،به خداسوگند آنها در روز قیامت همراه ما ودر درجه ی ما خواهند بود.آری خوشا به حال آن ها! به خدا سوگند آنها در قیامت در درجات ما همراه ما هستند.
بحارالانوار،جلد51-صفحه151
کمال الدّین-جلد2-صفحه361
يکشنبه 12/6/1391 - 10:19
مهدویت
روایت دارد که در آخر الزمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند.گویا همین دعا برای فرج،یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعاست.همین مرتبه ای از فرج است.احتمال هم می دهم که روایت«ان َّفی ذلک فرجکم»معنایش همین باشد،شما اگر موفّق به {خواندن} این دعا شدید ،همین یک مرتبه ای از فرج است.
مطلب دیگر این که دعا برای فرج کند،آن {شخص} معتقد به آخرین رکن ایمان است
يکشنبه 12/6/1391 - 10:16
مهدویت
در «زند» که کتاب مذهبی زرد تشتیان است،درباره انقراض اشرار و وراثت صالحان آمده است:«لشگر اهریمنان با ایزدان ،دائم در روی خاکدان،محاربه وکشمکش دارند،وغالباً پیروزی با اهریمنان باشد؛امّا نه به طوری که ایزدان را محو ومنقرض سازند؛چه در هنگام تنگی از جانب اورمزد» که خدای آسمان و زمین است به ایزدان که فرزند اویند،یاری می رسد و محاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد؛آنگاه پیروزی بزرگ از آنِ ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند.وتمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند،وبعد از پیروزی ایزدان،وبرانداختن تبار اهریمنان،عالم کیهان به سعادت اصلی خویش رسیده،وبنی آدم برتخت نیکبختی خواهند نشست.
ودر کتاب «جاماسب نامه»آمده است که:«مردی بیرون آیداز زمین تا زیان ،ازفرزندان هاشم،مردی بزرگ سر وبزرگ تن و بزرگ ساق،وبردین جدّخویش بُوَد،باسپاه بسیار،وروی به ایران نهد وآبادانی کند وزمین پرداد کند....»
ودر جای دیگری آمده است:«سوشیانس(نجات دهنده بزرگ)دین را به جهان رواج دهد،فقر وتنگدستی را ریشه کن سازد،ایزدان را از دست اهریمنان نجات داده ،مردم جهان را هم فکر وهم گفتار وهم کردار گرداند.»
کتاب پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان-علیرضا رجالی-نشر نبوغ-چاپ دوم
يکشنبه 12/6/1391 - 10:15
مهدویت
آخرین ستاره در خشان آسمان امامت،درهمان سال های آغاز زندگی ،به سوالات شیعیان در مواردگوناگون ،پاسخ های محکم وقانع کننده می داد ودلگرمی وآرامش خاطر آنان را فراهم کردند.برای نمونه روایتی را به اختصار نقل می کنیم:
سعد بن عبدالله قمی از بزرگان شیعه به همراه احمدبن اسحاق قمی وکیل امام حسن عسگری(ع) برای طرح سوالات ودریافت پاسخ آن ها به محظر امام یازدهم شرفیاب می شود او جریان این دیدار را چنین نقل کرده است:
چون خواستم سوال کنم، امام عسگری(ع)به فرزندش اشاره کرد و فرمود:(از نور چشمانم سوال کن!)دراین هنگام کودک رو به من کرده فرمود:(هرچه می خواهی سوال کن!...
پرسیدم منظور از «کهیعص»{از حروف مقطعه قرآن}چیست؟فرمود این حروف از حرف غیبی است.خداوند بنده{وپیامبر}خود زکریا را از آن اگاه کرده وسپس آن را برای محمد باز گفته است.داستان ازاین قرار است که زکریا(ع)از پروردگارش خواست تا نام های پنج تن آل عبا را به او بیاموزذ. خداوند متعال جبرئیل را بر او فرو فرستاد. ونام آن ها را به او یاد داد.زکریا چون نام های مقدّسمحمد ،وعلی وفاطمة و حسن رابرزبان می آورداندوه وگرفتاریش برطرف می شدوقتی حسین را یاد می کرد،بغض گلویش را می گرفت ومبهوت می شد.روزی گفت بارالها!چرا وقتیآن 4نفر رایاد میکنم از اندوه ها ونگرانی هایم راحت شده ودل آرام می شودا.وچون حسین(ع)رابه یاد می آورم،اشکم جاری و ناله ام بلند می شود؟!خداوند او را از داستان امام حسین(ع)آگاه کرد و فرمود:«کهیعص»{رمز این داستان است}.«کاف»رمز کربلا و «ها»رمز هلاکت خاندان{او}و«یاء» کنایه از نام یزید که جفا کننده نسبت به حسین است می باشد و«عین»اشاره به عطش و تشنگی او دارد و«صاد» نشانه ی صبر واستقامت امام حسین است...."
گفتم
:ای مولای من!"چرامردم از برگزیدن امام برای خود منع شده اند؟
فرمود:{مقصود تو برگزیدن امام مصلح است یا امام مفسد؟»گفتم :امام مصلح
فرمود:با توجه به این که هیچکس از درون دیگری آگاه نیست که به صلاح ودرستی می اندیشد یابه فساد وتباهی ،آیا احتمال ندارد که برگزیده ی مردم ،مُفسِد (واهل تبهکاری) باشد؟"گفتم :آری، امکان دارد.فرمود:«علت همین است.
کمال الدین-ج2-باب43-ح21-ص190.
برداشت غلط از مفهوم «انتظار»سبب شده است که برخی گمان کنند که چون اصلاح جهان از فساد ها به دست امام عصر خواهد بودمادر برابرناهنجاری ها و تباهی ها هیچ وظیفه ای نداریم و بلکه ممکن است گفته شود که برای نزدیک شدن به ظهور امام مهدی(عج)باید برای ترویج بدی ها وزشتی ها در جامعه اقدام کنیم!!
دراین باره سخنی از امام راحل(ره) راهگشای ماست:
«ما اگر دستمان می رسید وقدرت داشتیم باید برویم وتمام ظلم ها وجور ها را از جامعه برداریم تکلیف شرعی ماست.منتهی ما نمی توانیم.این که این است که حضرت{امام مهدی(عج)}عالم را پر می کند از عدالت؛نه شما دست بردارید از این تکلیفتان،نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.»صحیفه نور،ج20،ص196
ایشان هم چنین در ادامه بیا نات خویش فرموده اند"آیا ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی منکر برداریم؟دست ازامر به معروف برداریم.وتوسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند؟!"-همان
لازم به ذکر است درک بهتر جواب این شبهه مستلزم مطالعه بیش تر در زمینه ی انتظار است
نقل از کتاب نگین افرینش
يکشنبه 12/6/1391 - 10:14
شعر و قطعات ادبی
جـــانم به لب رسید و هنوزت ندیده ام
یک گل ز شاخسـار وصالت نچیــــده ام
در هر کجا که می نگرم نقش روی توست
از هرکسی حدیث جمـالت شنـــــیده ام
غیر از وصـــال روی تو ای آفتاب حسـن
از هرچـــه هست رشته الفت بریده ام
امروز زنده ام بـــــه امید لـقــای تو
چون مهر تو به قیمت جـانم خریده ام
بـــال و پرم شکسته شد از تنگی قفس
ای وای من که طـــایر بستان ندیده ام
افتاده ام از پـــای در این دشت بی کران
از بس به روی خــــار مغیلان دویده ام
تسکین نیافت خــاطر غمدیده ام (شهیر)
عمریست زهر تلخی هجـــران چشیده ام
شاعر :استاد مصطفی هادوی متخلص به شهیراصفهانی
يکشنبه 12/6/1391 - 9:53
ادبی هنری
«به نام خدا»
اگرش خدای خوانم ،به یقین رضانباشد اگرش جدای دانم،به خدا روا نباشد اگر او خدا نباشد،ز خدا جدا نباشد بود این عقیده ی من که گر او خدا نباشد ،به خدا قسم که داده است خدا بر او خدایی¬
به نظر شما آیادر این شعر اشکالی دارد؟آیا بوی کفر می دهد؟یا...چند ماه پیش در سایت تبیان مطلبی خواندم که سراینده این شعر را فردی افراطی یاکسی که چهره ی اهلبیت را بزرگ جلوه می دهدوغلو می کند ،می داند در صدد آمدم تا در رد مطالب گفته شده به عنوان یکی ازعلاقه مندان به استاد صغیرواشعار گران بهایشان که هم شهری ایشان نیز هست تحقیق کرده وبه اطلاعتان برسانم تادر سایت تبیان ثبت کنید
به طور کلی اشکالی در این شعر نیست،این اشعار نه تنها اشکالی ندارد بلکه شعری پر مغزوبا محتوایی رفیع است که در مورد جایگاه ومنزلت امیر المومنین(علیه السّلام)از زبان شاعر دلسوخته اهلبیت ،مرحوم صغیر اصفهانی (ره)سروده شده است اگر خوب دقت نمایید در خواهید یافت که این اشعار در واقع در صدد بیان این معنی است که حضرت، هر چند جایگاه خدا را ندارد اما جایگاه فوق بشری دارد ونزدیک به قرب الهی قرار دارد لذا به ایشان نه می توان بشر گفت ونه خدا ، یعنی از خدا پایین تر واز بشر بالا تر.البته این مضامین در اشعار سایر شعرا مانند مرحوم شهریار (ره)وجود دارد ومنحصر در اشعار مرحوم صغیر نیست . مرحوم شهریار در وصف مولا علی (علیه السّلام) این گونه سروده است :
...نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
شاید آنچه بیشتر مورد نظر دوستان است بیت آخر است که منظور از مقام خدایی آن حضرت چیست؟
در پاسخ عرض می کنیم که گفته نشده ایشان خدا هستند بلکه شاعر می گوید مقام خدایی دارندکلاً خدا بودن با کار خدایی کردن بسیار متفاوت است ؛یعنی به اذن واراده خداوند کار هایی انجام می دهند ؛در ابیات منسوب غیر منسوب علیه است مثلاً تهران غیر از تهرانی وخدا غیر از خدایی است چنان که در زبان فارسی خداوندگار یعنی دارای صفت خدایی ولذا منظور از خدایی ،خدایی به معنای خدا بودن نیست بلکه به معنای جایگاه برتر است که بلا شک این مقام وجایگاه برتر از جانب خودَ خدا ست وبه این وسیله می خواهد بفهماند ارتباطی مستقیم با خدا دارد ورابطه او با خدا خدایی است واز جنس ارتباطات بشری نیست .
نکته پایانی اینکه قبل از آن که شعرای متعهدی مانند صغیر و شهریار و...به این مطالب بپردازند ،در فرمایشات اهلبیت (علیهم السّلام )این معانی منعکس شده است .توضیح آن که :
این باور که امامان ولایت تکوینی داشته وبا اذن خداوند در جهالن هستی تصرف میکنند ،یک باور قرآنی است .حضرت عیسی(علیه السّلام )می فرمایند :«انّی اخلقلکم من الطین کهیئه الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اللّه..؛من از گل چیز ی به شکل پرنده می سازم سپس در آن می دمم به اذن خداوند پرنده ای می گردد وبه اذن خداوند کور مادر زاد ومبتلایان به برص (پیسی) را بهبود می بخشم و مردگان را به اذن خداوند زنده می کنم ...»(آل عمران آیه 49)
نام این کار ها ولایت تکوینی است واین اجازه را خداوند به برگزیدگان خویش می دهدکه امامان ازآن جمله اند ،بر این اساس که پزیرش این نکته که سربریده سالار شهیدان سخن گفت وقرآن خواند (الحاق الحق ج 11،ص452-453)واز تنور خولی که سر مبارک امام حسین (علیه السّلام )در آن جای گرفت نور برخواست و پرندگان دور سر مبارک او بال گسترانیدند (الکامل فی التاریخ ج3،ص296) و...باور های حقی است و کسی که معرفت اهلبیت (علیهم السّلام)داشته باشد به راحتی آن ها را می پذیرد .
مجموعه پذیرش این دو جنبه (بشری -ملکوتی )در مورد امامان بینش معتدلی است که خود آن ها بار ها بر آن تاکید داشته اند . منطق اهلبیت (علهیم السلام)این بوده که :«لا تقولوا فینا ربّا و قولوا ما شئتم ولن تبلقوا ...؛مارا خدا مپندارید وهر چه خواستید در فضل ومنقبت ما بگویید و بدانید که نمی توانید عمق فضائل ومناقب مارا در یابید » (بحار الانوار ج 25،ص 347)
در این جا مناسب است سخنی از امام راحل (رحمةالله علیه) در باراده ی حضرت امام علی (علیه السّلام)و حضرت صدیقه اطهر در تایید سخنان فوق بیاوریم:
«ما در باره ی شخصیت علی بن ابی طالب (علیه السلام) از حقیقت نا شناخته سخن می گوییم یا با شناخت محجوب ومحجور خود ، اصلاً علی (علیه السّلام) یک بشر ملکی و دنیوی است که ملکیان او را اندازه گیری کنند ؟اهل عرفان درباره ی او جز با سطح عرفانی خود و فلاسفه والهیون جز باعلوم محدود خود با چه ابزاری می خواهند به معرفی او بیندیشند . تا چه ذحد او را شناخته اند تا مهجوران را آگاه کنند ؟دانشمندان واهل فضیلت وعرفان واهل فلسفه با همه فضایل ودانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافته اند در حجاب وجود خود و درآیینه ی نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است پس اولی آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابی طالب (علیه السّلام)فقط بنده ی خدا بود و این بزر گترین شاخصه ی اوست که می توان از آن یاد کرد و پرورش یافته ی و تر بیت شده ی آن پیامبر عظیم الشاءن است واین باور واین از بزرگ ترین افتخار ات اوست .»(یادنامه نامه کنگره هزاره نهج البلاغه سال 1360،صفحه ی 17و 18)
بر این اساس تنها جنبه محدود مادی امامان رادیدن کوته نظری است و در جنبه ی غیبی ،آن ها را درسطح خداوپیامبر (صلی الله علیه وآله ) بالا بردن غلو است و پذیرش جنبه ی ملکوتی وبشری و اثبات فضایل ومناقب الهی برای آنان بینش معتدل است در نهایت مارا با این کفر توحید شناسی است./.
االسلا م علی المهدی وعلی آبائه
ععلی رضا قضاوی خوراسگانی
سلام خسته نباشید
دوشنبه 31/5/1390 - 14:16