• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 34
زمان آخرین مطلب : 4674روز قبل
شعر و قطعات ادبی

هر کجا رفت دلی خانه ی تو مقصد شد

خانه ات جای همه زائر خوب و بد شد

 دوست دارم که شبی در حرمت بنشینم

وای این فاصله ها باز برایم سد شد

راست گفتند همه عشق نگاهیست که من

با نگاهی دل من عاشق این گنبد شد

باز با دست شما حاجت من حاصل گشت

عشق بین من و تو فاصله ی ممتد شد

هرکجا دل برود دیده هم آن جا برود

دل ما، دیده ی ما، در همه جا مشهد شد

 

شعر:عطیه زالی

 

جمعه 22/6/1392 - 18:15
تبریک و تسلیت

امضا نشود کتاب ما تا

از یار خبر نیاید امشب

این سی شب و روز ما نیرزد

تا او به نظر نیاید امشب

عید سعید فطر مبارک

*****************

 

چهارشنبه 9/6/1390 - 0:13
سخنان ماندگار
شانس نام مستعار خداست آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد‎ . . . 
سه شنبه 25/5/1390 - 13:32
سخنان ماندگار
 وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ، نترس ! تو برنده ای ، چون خدا همیشه دو دستش پُره . . . .  
سه شنبه 25/5/1390 - 13:24
دعا و زیارت


الهی ، ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، و ما همه هیچ كاره ایم و تنها تو كاره ای .

الهی ، رجب و شعبان بگذشت و ما از خود نگذشتیم ، تو از ما بگذر .

الهی ، آن خواهم كه هیچ نخواهم .

الهی ، اگر چه درویشم ، ولی داراتر از من كیست ، كه تو دارایی منی .

الهی ، روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روزم نورانی .

الهی ، اگر تو ستار العیوب نبودی ، ما از رسوایی چه می كردیم .

الهی ، خفتگان را نعمت بیداری ده وبیداران را توفیق شب زنده داری و گریه و زاری به

درگاهت .

الهی ، وای بر من اگر دلی از من برنجد .

الهی ، اگر گُلم یا خارم از آنِ بوستان یارم .

الهی ، شكرت كه فهمیدم كه نفهمیدم .

الهی ، آن كه تو را دوست دارد ، چگونه با خَلقت مهربان نیست .

و در آخر ...

الهی ، عمری آه در بساط نداشتم و اینكه جز آه در بساط ندارم .

پس الهی ...

الهی ، به سوی تو آمدم به حق خودت مرا به من بر مگردان .

 

 




 

سه شنبه 18/5/1390 - 17:52
شعر و قطعات ادبی
 
 
 
 
 
 
رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا


از گلستان كرم طرفه نسیـمی بوزید

كه سراپای پر از عطر و صفا كرد مرا


نازم آن دوست كه با لطف سلیمانی خویش

پــــله از سلسـله دیـــو دعــا كـــــرد مـــرا


فیض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـی تا به لـب آب بقـا كرد مـرا


من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهی

لایـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا


در شگفتم ز كرامات و خطاپوشی او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا


دست از دامن این پیك مبـارك نكشم

كه به مهمانی آن دوست ندا كرد مرا


زین دعاهاست كه با این همه بی‌برگی و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا


هر سر مویــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زین همه فیضی كه عطا كرد مرا


پنج شنبه 13/5/1390 - 17:19
شعر و قطعات ادبی
 دل هــا همــه آمـــاده نـــزديکي اذان بـــــود                         سفره ي روزه داران پراز صفا و جـان بود
 
 سفره ي افـطارشان يک کاسه ي پراز شير                         اما با اين يک کاسه آن ها نمي شدند سير
 
 صـــداي در مــي آمــد صــداي بينـــوا بـــود                          به جز او ديگر کسي آن موقع آن جا نبود
 
 کسي دراين خانه نيست مــرا کمي نان دهد                          ثــــوابي کـــرده بــاشد نــزد خــــداي احــــد
 
 صــــداي او را همـــه از پـشت در شنيدنـــد                         امــا غـــذاي خـــوبي بـه چشمشان نديدنــــد 
 
 همـان يک کـاسه ي شير دادند به مرد فقير                          دادند به مرد فقير همان يک کاسه ي شير
 
 گــر چه گــرسنه ماندنــد آن بينـــوا شاد شد                          گــذشته از مــــاديات نـام خـــــــدا يـــاد شد
 
 سهم آن ها ز افـطار جرعه اي از آب بــود                          گمان کنم که شيطان آن روز در خواب بود
 
 اولي بـــود فـــاطمه دومي شان عــلي بـــود                          اين دوتازوج خوشبخت ايمانشان قوي بـود
 
   
 اين شعر خودمه که توي مسابقات فرهنگي هنري اول شده بود اميدوارم خوشتون بياد.
 
   


دوشنبه 6/4/1390 - 13:58
شعر و قطعات ادبی
دل هـــا همـه آمـــاده نـــــزدیکی اذان بــــود                  سفره ی روزه داران پراز صفا و جـان بود
سفره ی افـطارشان یک کاسه ی پراز شیر                  اما با این یک کاسه آن ها نمی شدند سیر
صــــدای در مـی آمـد صـــدای بینــــوا بـــود                   به جز او دیگر کسی آن موقع آن جا نبود
کسی دراین خانه نیست مرا کمی نان دهــد                   ثـــــوابی کــرده بـــاشد نـــزد خــــدای احـــد
صـــدای او را همــه از پـشت در شنیدنـــــد                  امــا غـــذای خـــوبی به چشمشان ندیـدنـــــد 
همان یک کاسه ی شیر دادنـد به مرد فقیر                   دادنـد به مرد فقیر همان یک کاسه ی شیـر
گـرچــه گـرسنه مانـــدند آن بینـــوا شاد شد                   گـذشته از مـــادیات نــــام خــــــدا یــــاد شـد
سهم آن ها ز افـطار جرعه ای از آب بـود                   گمان کنم که شیطان آن روز در خواب بود
اولی بـود فـــاطمه دومــی شان عـلی بـــود                   این دوتازوج خوشبخت ایمانشان قوی بـود
 
این شعر خودمه که پارسال توی مسابقات فرهنگی هنری رتبه اول رو کسب کرده بود امیدوارم که خوشتون بیاد. 


شنبه 25/4/1390 - 13:20
تبریک و تسلیت
 
 
الگوی شجاعت و ادب،اکبر
در دانه فاطمی نسب اکبر
فرزند یقین ز نسل ایمان بود
پرورده ی دامن کریمان بود
آن یوسف حسن، ماه کنعانی
در خلق و خصال، احمد ثانی
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دریادل و کوه استقامت بود
آن دم که لباس رزم می پوشید
از کوثر عشق جرعه می نوشید
از فرط عطش فتاده بود از تاب
گردید ز دست جد خود سیراب
در راه خدا ذبیح دین گردید
بر حلقه ی عاشقان نگین گردید
داغش کمر حسین را بشکست
با خون سرش حنای خونین بست
دیباچه ی داستان حق، اکبر
قربانی آستان حق، اکبر
 
 
ولادت با سعادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان بر شما مبارک باد.
سه شنبه 21/4/1390 - 22:24
تبریک و تسلیت
 
 
شعبان که مه سرور هر مردوزن است 
تابان ز وجود جلوه ی چهار تن است
هم مولود سجاد و اباالفضل و حسین
هم مولود پاک حجت بن الحسن است
 
 
اعیاد شعبانیه بر شما مبارک
پنج شنبه 16/4/1390 - 17:33
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته