چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
mzendedel
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5444روز قبل
داستان و حکایت
دوستان خوب
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.
بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها
از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛سخت آزرده شد
ولی بدون آنکه چیزی بگوید،روی شنهای بیابان نوشت "
امروز بهترین دوست من
بر چهره ام سیلی زد
".
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم
گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که
سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به
کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ بر روی
صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:
"
ا
مروز بهترین دوستم جان مرا نجات
داد
"
.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را
روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟
دیگری لبخند زد و گفت:
"
وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای
بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی
سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد
پنج شنبه 27/5/1390 - 18:10
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 2
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته