به نام خدا
چندی قبل خبری در مورد نصب ضریح مطهر امام حسین (ع) و مطلبی با این عنوان در صفحه اول تبیان گذاشته شده بود که در واقع جمع آوری نظرات بزرگان دینی در این زمینه بود. من هم مناسب دیدم مطلبی ناچیز در این مورد ثبت نمایم .
پرداختن به این مسئله خود موجب ورود به مسائل مهمتری خواهد شد در واقع داخل درمبانی امورات مهمتری خواهیم گشت و بحت در مورد آن به ورد در بجت های جدی تر در حوزه های مختلفی خواهد گشت .
حوزه های مختلفی از بحث در این مورد بوجود خواهد آمد ببنید دقیقا این مسئله بسیار شبیه به مسئله موسیقی است .
ورود در بحث موسیقی مقدمه وردو در بحث هنر - هنر در اسلام - علم و اداب و سنتهای اسلامی - سنن ایرانی و غیره می گردد.
بنابر این پرداختن به معنای واقعی کلمه تقریبا غیر ممکن و یا بسیار مشکل خواهد ولی من می خواهم مطالبی کمی را حول و حوش این مسئله عنوان نمایم تا بتواند دیدگاه ما را دراین مسئله کمی جلوتر ببرد.
ابتدا باید ابراز خوشحالی کنم در این مورد که در ذهن بسیاری از جوانان ایرانی این سوال نقش بسته است . من بعید می دانستم که ما ایرانیها که آنچنان ماهرانه رسومات خود را در دین وارد نموده ایم و رنگ و لعاب دینی به آنها داده ایم حتی تصور ایجاد سوال نسبت به آنها و تعیین نسبت این رسومات با دین را جرات سوال داشته باشیم زیرا ما در طی سالها متمادی چنان دین ناب اسلامی را در لفافه رسم ورسومات ایرانی ادغام نموده ایم که مرز بین اعتقاد به دین و رسم ورسومات دینی و ابتکارات دینی هرگز قابل شناسایی نبوده است. علت آن نیز این است که بسیاری از این رسومات نه تنها ریشه در سنن ایرانی بلکه ریشه در حقیقت دین دارد . ولی تعداد اندکی از آنها به سختی دارای فاصله اندکی از دین شده اند که نظری صریح در آن موارد نمی توان ابراز داشت.
حال وارد بحث معماری می گردیم . معماری بناها و اماکن مذهبی ما ایرانیها دارای سبک معماری سنتی ایرانی است . خوب البته بدیهی است که ما این سبک های سنتی را مساوی با اسلام می گیریم زیرا از ابتدا اسلام را از دید همین سنتها دیده ایم ولی باید بدانیم که چنین نیست. معماری سنتی مذهبی یا غیر مذهبی آن تحت همین عنوان به عنوان یک علم ویک هنر قابل بررسی است .
بهتر است کمی سریعتر سراغ بزرگترین نظریه پردازی معماری سنتی ایران یعنی استاد دکتر پیرنیا برویم . این استاد بزرگ در کتاب معماری سنتی ایران به خوبی سبکهای معماری سنتی ایرانی را بررسی نموده است. بگونه ای محض لکن ضمن بررسی آنها به طور ضمنی به نسبت بین این سبک ها و روح هنر اسلامی اشاره دارند و در بین سبکهای معماری سبک خراسانی را که در قرن های اولیه اسلامی ایجاد گشته دارای نزدیک ترین تشابه به روح هنر اسلامی می بیند او برای رسیدن به این مطلب مدام معماری ایرانی را با معماری مسجد پیامبر درمدینه مقایسه می نماید. و از نظر این بزرگ مرد تاریخ معماری با اینکه ایشان شیفته معماری سنتی ایرانی است لکن معماری ایرانی را در سبکهای بعد از خراسانی و هر چه در تاریخ جلوتر می رویم دارای فاصله از روح اسلام و روح هنر اسلامی می داند.
بحث در مورد بقیه موضوعات هنری و استخراج روح هنر اسلام بماند برای بعد.