• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5049روز قبل
اهل بیت

برخى از ویژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام)

نویسنده: عبد الكریم پاك‏نیا 
حضرت صادق علیه السلام ششمین پیشواى شیعیان جهان در 17 ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر علیه السلام و مادر گرامى‏اش‏ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر مى‏باشد . اسم آن حضرت جعفر و كنیه‏اش ابو عبدالله و ابو اسماعیل و القاب شریفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) . 
امامت آن حضرت كه همزمان با شهادت پدر ارجمندش از سال 114 شروع شد، با حكومت 5 تن از خلفاى اموى و عباسى به ترتیب هشام بن عبدالملك (نهمین خلیفه اموى)، ابراهیم بن ولید (دهمین خلیفه اموى) و مروان بن محمد آخرین خلیفه اموى (126- 132) و عبد الله سفاح (اولین خلیفه عباسى) و ابوجعفر منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى) مصادف بود . آن بزرگوار در 25 شوال سال 148 ه . ق در سن 65 سالگى توسط منصور دوانیقى مسموم شد، در مدینه منوره به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد . 
امام صادق علیه السلام در مدت 34 سال امامت پربركت‏خویش نقش شایسته‏اى در گسترش فرهنگ حیاتبخش اسلام انجام داد . آن حضرت با استفاده از فرصت‏بدست آمده در عصر خویش (درگیرى و نزاع میان بنى امیه و بنى عباس) وسیعترین دانشگاه اسلامى را پى‏ریزى نمود; در دانشگاه آن حضرت حدود چهار هزار نفر شاگرد پرورش یافتند كه برخى از آنان از رهبران فكرى تشیع به شمار مى‏آیند . هشام بن حكم، عبد الله بن ابى جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر و جابر بن حیان از آن جمله‏اند . 
كوفه یكى از مهم‏ترین كانون‏هاى تجمع پرورش یافتگان دانشگاه جعفرى علیه السلام بود . حسن بن على بن زیاد وشاء كه از شاگردان امام رضا علیه السلام است نقل مى‏كند كه: در مسجد كوفه 900 نفر استاد حدیث مشاهده كردم كه همگى از جعفر بن محمد علیه السلام حدیث نقل مى‏كردند (2) . در مكتب آن حضرت نه تنها شیعیان بلكه غیر شیعیان نیز حضور مى‏یافتند . پیشوایان چهارگانه اهل سنت‏با واسطه یا مستقیما از امام صادق علیه السلام بهره برده‏اند . 
آن حضرت شاگردان خویش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسیم نموده و در همان رشته تشویق و تعلیم مى‏نمود . و این گونه بود كه مكتب تشیع در اثر تلاش‏هاى فرهنگى امام صادق علیه السلام به صورت چشم‏گیرى گسترش یافت و به اكثر قلمروهاى اسلامى رسید و بسیارى از مسلمانان در آن دوران طلایى به مكتب اهل بیت علیهم السلام گرویدند . 
آن حضرت با استفاده از وضعیت موجود وكلاى متعددى را در مناطق مختلف مستقر نمود و توسط پرورش یافتگان مكتب خویش دستور العمل‏هاى فردى، اخلاقى و اجتماعى را به مسلمانان آموزش داد و مكتب اهل بیت علیهم السلام را با زیباترین و محكمترین دلائل به جهان اسلام معرفى نمود . 
رهنمودهاى راهگشاى آن حضرت در زمینه‏هاى سلوك فردى و اجتماعى، معاشرت با دیگران، برخورد با نسل نو و جوانان، مسائل حقوقى، آداب ازدواج، موضعگیرى در مقابل حكومت‏ها و سیاستمداران زمان، آموزه‏هاى علمى، تربیتى، پزشكى و ده‏ها موضوع دیگر، زینت‏بخش صفحات زندگى آن حضرت و برگ زرینى در تاریخ شیعه مى‏باشد . در این نوشتار گزیده‏اى از سخنان آن حضرت را در بیان ویژگى‏هاى مورد انتظار از شیعیان و مؤمنان حقیقى گرد آورده و به علاقمندان حضرتش تقدیم مى‏داریم . بدیهى است كه این‏ها همه ویژگى‏ها و صفات پیروان اهل بیت علیهم السلام نیست و بیان همه آن‏ها نیازمند یك كتاب مستقل مى‏باشد . 

استقامت و پایدارى 

بدون تردید پشتكار و پایدارى در راه هدف، از عوامل پیروزى و توفیق انسان به شمار مى‏رود . كسانى در زندگى به خواسته‏ها و آرزوهاى خود نائل گشته‏اند كه در راه آن نهایت تلاش و استقامت را نموده‏اند . امام صادق علیه السلام یكى از مهم‏ترین نشانه‏هاى شیعه را استقامت در راه حق مى‏داند و رسیدن به سعادت حقیقى را در گرو این خصیصه پسندیده قلمداد مى‏كند و مى‏فرماید: «لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة ولاظلهم الغمام ولاشرقوا نهارا ولاكلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم، ولما سالوا الله شیئا الا اعطاهم (3) ; اگر شیعیان ما در راه حق استقامت ورزند فرشتگان آسمان با آنان دست مى‏دهند، ابرها [ى رحمت] بر سر آنان سایه مى‏افكنند و سیمایشان همانند روز روشن مى‏درخشد و از زمین و آسمان روزى مى‏خورند و هیچ خواسته‏اى از خداوند نخواهند داشت مگر اینكه خداى متعال به آنان عطا مى‏كند .» 

عظمت نفس و دورى از ذلت

شخصیت هركس در گرو عزت نفس اوست . انسان به عزت نفس و تكریم شخصیت از همه چیز حتى از آب و غذا بیشتر نیازمند است، چرا كه رنج گرسنگى و تشنگى برطرف مى‏شود اما تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان به این سادگى رفع نمى‏شود و چه بسا كه تا آخر عمر انسان را بیازارد . خداوند متعال انسان را عزیز آفریده و هیچگاه به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت‏خویش را نداده است . این سخن در مورد پیروان مكتب تشیع از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است . آنان طبق رهنمود امام صادق علیه السلام هیچگاه نباید خود را ذلیل كنند، بلكه باید از كارهاى تحقیرآمیز و ذلت آور اجتناب نمایند . آن حضرت شیعیان را از كسالت، تنبلى، دست درازى به سوى دیگران، طمع كارى، زیاده‏طلبى و سایر امور ذلت‏آور مبرا مى‏داند و مى‏فرماید: «شیعتنا لا یهرون هریر الكلب ولا یطمعون طمع الغراب . . . ولا یسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا (4) ; شیعیان ما [از فرط ذلت] همانند سگ زوزه نمى‏كشند و مانند كلاغ طمع نمى‏كنند . . . آنان هیچگاه به سوى دشمنان ما دست [ذلت] دراز نمى‏كنند گرچه از گرسنگى بمیرند .» خداوند متعال نیز تن دادن به كارهاى ذلت‏آور را از صفات منافقین شمرده و عزت را منحصر به ذات خویش مى‏داند: «بشر المنافقین بان لهم عذابا الیما الذین یتخذون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا» (5) ; «به منافقان بشارت ده كه عذاب دردناكى در انتظار آن‏هاست . همان‏ها كه كافران را بجاى مؤمنان دوست‏خود انتخاب مى‏كنند . آیا عزت [و آبرو] را نزد آنان مى‏جویند با اینكه همه عزت‏ها از آن خداست؟» 

زهد و ساده‏زیستى 

از آنجا كه دلبستگى به دنیا و تعلقات آن مانع رسیدن به كمال حقیقى است، نیك مردان الهى همیشه زهد و قناعت را در متن برنامه خود دارند و ساده‏زیستى، بى‏پیرایگى و پرهیز از جلوه‏هاى دنیوى و دل نبستن به مظاهر دنیا و زرق و برق آن از شاخص‏ترین ویژگى‏هاى آنان است . مطمئنا آنان این شیوه پسندیده را از زندگى پیامبران، اولیاء الهى و عالمان عارف آموخته‏اند . پیروان حقیقى اهل بیت علیهم السلام خصلت زیباى زهد و ساده زیستى را از آن گرامیان آموخته و این سخن گهربار امام صادق علیه السلام را همیشه آویزه گوش خود دارند كه فرمود: «ان احببت ان تجاور الجلیل فى داره وتسكن الفردوس فى جواره فلتهن علیك الدنیا واجعل الموت نصب عینك ولا تدخر شیئا لغد واعلم ان لك ما قدمت وعلیك ما اخرت (6) ; اگر دوست دارى كه در درگاه الهى با خداوند متعال همنشین شوى و در بهشت در جوار حضرت باریتعالى مسكن گزینى، باید دنیا [و مظاهر آن] در نظر تو خوار باشد و مرگ را همیشه نصب العین خود قرار بده و براى خود چیزى ذخیره نكن و بدان آنچه قبلا [از اعمال صالح ] تقدیم داشته‏اى به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهاى نیك كه انجام آن را به تاخیر انداخته‏اى ضرر خواهى كرد .» 

تلاش براى اصلاح دیگران 

از جمله ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان راستین، هدایت و اصلاح افراد منحرف به طریق صحیح مى‏باشد . آنان نه تنها خود راه حقیقت مى‏پیمایند بلكه از اعماق جان خویش دوست دارند دیگران هم ، چنین باشند . پیروان اهل بیت علیهم السلام تنها بدنبال نجات خویش نیستند بلكه شب و روز در اندیشه اصلاح و راهنمایى گمراهان و آلودگان به انواع انحرافات مى‏باشند . آنان با الهام از رهنمودهاى پیشواى ششم علیه السلام با بكارگیرى شیوه‏هاى صحیح و پسندیده به اصلاح افراد مى‏پردازند و با اخلاق نیك در جذب گنه كاران تلاش مى‏كنند و این كلام زیباى رئیس مذهب جعفرى را هیچگاه فراموش نمى‏كنند كه فرمود: «لا تقل فى المذنبین من اهل دعوتكم الا خیرا، واستكینوا الى الله فى توفیقهم وسلوا التوبة لهم (7) ; در مورد هم‏كیشان بدكار خود جز خوبى [و نیكى] چیزى نگو و از خداوند توفیق هدایت و توبه آنان را بخواهید .» 
سیره امام صادق علیه السلام نیز در این رابطه مى‏تواند راهگشاى شیعیان باشد . آن حضرت هنگامى كه متوجه شد، شقرانى (8) (فردى گنه‏كار و شرابخوار) نمى‏تواند از دربار منصور دوانیقى سهم خود را دریافت كند، به آنجا رفت و سهم شقرانى را گرفت و به وى تسلیم نمود . آن حضرت هنگام پرداخت وجه به شقرانى با لحنى ملاطفت‏آمیز و مهربان، خطاى وى را به او گوشزد كرده و فرمود: كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو بواسطه انتسابى كه به ما اهل بیت دارى خوبتر و زیباتر است و كار بد از هر كسى بد است، ولى از تو به خاطر همین انتساب، زشت‏تر و قبیح‏تر است . امام صادق علیه السلام این جمله را فرمود و گذشت . شقرانى با شنیدن این جمله دانست كه امام از سر او و گناهش آگاه است و از اینكه امام با این حال به یارى او شتافته و ابراز محبت نمود و با رفتارى كاملا منطقى و پسندیده وى را به گناهش متوجه ساخت، شدیدا نزد وجدان خود شرمسار گشت و خود را ملامت نمود (9) . 

امانت و صداقت

از مهم‏ترین و بارزترین ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان و مؤمنان، دو صفت والاى امانتدارى و راستگویى است . این دو خصلت آنچنان اهمیت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقویت و ترویج آن دو در میان افراد جامعه پى‏ریزى نمود و مشكلات را حل كرد و سعادت جوامع را تظمین نمود . امام صادق علیه السلام گذشته از توصیه‏هایى كلى به عموم شیعیان در این رابطه، به برخى از یارانش در این مورد پیام ویژه مى‏فرستاد . اهتمام آن حضرت به ترویج و احیاى این دو ویژگى انسانى واخلاقى در میان شیعیان، جایگاه آن‏ها را در میان تمام صفات پسندیده و فضائل اخلاقى روشن مى‏سازد . 
امام صادق علیه السلام به ابى كهمس فرمود: «اذا اتیت عبد الله فاقراه السلام وقل له: ان جعفر بن محمد یقول لك: انظر ما بلغ به على عند رسول الله صلى الله علیه و آله فالزمه، فان علیا علیه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله علیه و آله بصدق الحدیث واداء الامانة (10) ; هرگاه پیش عبدالله [بن ابى یعفور] رفتى، سلام [مرا] به او برسان و بگو: جعفر بن محمد به تو مى‏گوید: دقت كن در آن چیزى كه به وسیله آن على علیه السلام در محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله سرافراز شد [و او را به آن مقامات عالى رساند . ] پس [تو هم ] آن‏ها را براى خودت لازم بدان [و رفتار خویش را با آن اوصاف زیبا بیاراى]، مطمئنا على علیه السلام با راستگویى و امانتدارى در نزد پیامبر صلى الله علیه و آله به آن درجه و عظمت رسید .» 
حضرت امام خمینى رحمه الله در شرح این حدیث مى‏فرماید: «هان! اى عزیز! تفكر كن در این حدیث‏شریف! بین مقام صدق لهجه و رد امانت تا كجاست كه على بن ابى طالب علیهما السلام را بدان مقام بلند رسانید . از این حدیث معلوم مى‏شود كه رسول خدا صلى الله علیه و آله این دو صفت را از هر چیز بیشتر دوست مى‏داشتند كه در بین تمام صفات كمالیه مولى علیه السلام این دو او را مقرب كرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است . جناب صادق علیه السلام نیز در بین تمام افعال و اوصاف، این امر را كه در نظر مباركشان خیلى اهمیت داشته، به ابن ابى یعفور كه مخلص و جان نثار آن بزرگوار بوده پیغام داده و سفارش فرموده به ملازمت آن‏ها . (11) » 
حضرت صادق علیه السلام در حدیث دیگرى اهمیت این دو صفت را چنین بیان مى‏دارد: «لا تنظروا الى طول ركوع الرجل وسجوده فان ذلك شى‏ء اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا الى صدق حدیثه واداء امانته (12) ; به طول ركوع و سجود شخص ننگرید زیرا به آن عادت كرده و اگر ترك كند به خاطر آن وحشت مى‏كند، بلكه به راستى گفتار و امانتدارى او بنگرید .» 
آرى شیعه راستین را با عبادت و اطاعت‏هاى ظاهرى نمى‏توان شناخت‏بلكه باید در عرصه امتحان، راستى و امانتدارى او ثابت‏شود . چه بسا افرادى كه با انجام عبادت‏هاى سنگین و اعمال طولانى و ریایى، خود را مؤمن و پیرو اهل بیت علیهم السلام قلمداد مى‏كنند، اما در مقام راستى و امانتدارى نمى‏توانند از عهده آن برآمده و مغلوب شیطان مى‏شوند . 

ولایت پذیرى 

یكى دیگر از ویژگى‏هاى شیعیان از منظر حضرت صادق علیه السلام پذیرش ولایت و رهبرى امامان معصوم علیهم السلام به عنوان تداوم رسالت نبوى صلى الله علیه و آله مى‏باشد . شیعه حقیقى آنچنان به ولایت اهل بیت علیهم السلام دلبسته است كه شادى و حزن، خوشى و ناخوشى و تمام لذائذ و شدائد زندگى را با ولایت و محبت ائمه اطهار علیهم السلام پیوند مى‏زند . محبت اهل بیت علیهم السلام آنچنان در جان و دل وى رسوخ كرده كه تمام گفتار، رفتار و كردار او با ملاك‏ها و معیارهاى اهل بیت علیهم السلام سنجیده مى‏شود و آنان به عنوان حجت‏شرعى براى او هستند . 
امام صادق علیه السلام فرمود: «رحم الله شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا وعجنوا بماء ولایتنا یحزنون لحزننا ویفرحون لفرحنا (13) ; خداوند شیعیان ما را رحمت كند كه از زیادى سرشت ما آفریده شده‏اند و با آب ولایت ما عجین گشته‏اند . آنان به خاطر اندوه [و غصه‏هاى] ما غمناك مى‏شوند و با شادى ما شاد مى‏گردند .» 
امام صادق علیه السلام علاوه بر سفارش‏هاى مكرر به ولایت پذیرى پیروان خویش، در مكتب تربیتى خویش شیعیانى ولایى تربیت نموده و آنان را به این كار تشویق مى‏كرد . 
داستان ذیل بیانگر این حقیقت است: 
عبدالله بن ابى یعفور یكى از شیعیان مخلص و فداكار است كه در پذیرش ولایت ائمه اطهار علیهم السلام اسوه‏اى كامل و نمونه‏اى بارز براى تمام شیعیان مى‏باشد . او با همه عظمت علمى و موقعیت اجتماعى كه در میان قوم خود داشت، در برابر فرمان امام علیه السلام تسلیم محض بود . در این مورد داستان مشهورى از وى نقل شده كه نهایت اخلاص و اطاعت وى را از ائمه اطهار علیهم السلام نشان مى‏دهد . وى روزى در حضور پیشواى ششم علیه السلام نشسته بود و از وجود حضرتش بهره‏مند مى‏شد . عبدالله، ضمن ارائه سخنانى به امام علیه السلام كلامى را اظهار نمود كه مورد عنایت‏حضرت قرار گرفت . این سخن وى كه از عمق جان و منتهاى ایمان وى ریشه مى‏گرفت مى‏تواند درسى زیبا و الگویى مناسب براى تمام پیروان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام باشد . 
او به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: «والله لو فلقت رمانة بنصفین فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذى قلت‏حلال، حلال; وان الذى قلت‏حرام، حرام; فقال: رحمك الله، رحمك الله (14) ; سوگند به خدا! اگر انارى را از وسط دو نصف كنى و بفرمایى كه نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهى خواهم داد كه: آنچه را گفتى حلال، حلال است و آن نصفى را كه فرمودى حرام، حرام است [و هیچگونه چون و چرا نخواهم كرد . ] امام صادق علیه السلام فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند .» 

شهرت گریزى 

مؤمن و شیعه واقعى بر این باور است كه كار و عمل انسان باید براى جلب رضایت‏حضرت حق باشد و به غیر از این عمل وى ارزش حقیقى نخواهد داشت . كسانى كه براى خوشایند دیگران و جلب رضایت آنان - كه در مسیر حق نیستند - تلاش مى‏كنند، كارى بیهوده و عبث انجام مى‏دهند . اساسا خودپرستى با خداپرستى در تضاد است . از منظر امام صادق علیه السلام عمل ریایى كه براى خشنودى خداوند متعال نبوده و تنها براى ارضاى نفس و یا خوشایند دیگران انجام مى‏گیرد، نزد خداوند عالم پشیزى ارزش ندارد . آن وجود گرامى در یك سخن بلیغ فرمود: «كل البر مقبول الا ما كان رئاء (15) ; تمام نیكى‏ها پذیرفته مى‏شود مگر اعمالى كه بخاطر ریا [و نشان دادن به دیگران] انجام گرفته باشد .» 
پیشواى ششم در توضیح سخن خویش به عبدالله بن جندب (16) مى‏فرماید: «لا تتصدق على اعین الناس لیزكوك، فانك ان فعلت ذلك فقد استوفیت اجرك، ولكن اذا اعطیت‏ بیمینك فلا تطلع علیها شمالك (17) ; هیچگاه صدقه [و كارهاى نیك] را جلو چشم مردم انجام مده به قصد اینكه تو را [مردى] پاكیزه انگارند، كه اگر به این [سخن] عمل كنى اجر و پاداش خود را به نحو كامل دریافت‏خواهى كرد، ولى [به خاطر داشته باش] كه اگر با دست راست‏خود بخشش مى‏كنى دست چپ خود را مطلع نساز . (18) » 

رسیدگى به خانواده 

توسعه دادن به زندگى خانوادگى و خوشرفتارى با اعضاى خانواده یكى دیگر از ویژگى‏هاى مورد انتظار براى مؤمن و شیعه كامل مى‏باشد . پیرو حقیقى امام صادق علیه السلام هیچگاه نسبت‏به خانواده‏خود، تنگ نظر، سخت گیر و بدرفتار نیست . او تلاش مى‏كند كه به نحو شایسته‏اى با همسر و فرزندان خود معاشرت نماید و در صورت امكان به رفاه و امور معیشتى خانواده گسترش دهد . 
امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «ان عیال المرء اسراءه فمن انعم الله علیه نعمة فلیوسع على اسرائه فان لم یفعل اوشك ان تزول تلك النعمة (19) ; اعضاى خانواده یك مرد [همانند اسیر اویند . پس هر كسى كه خداوند متعال نعمتى به او عطا كند، باید به خانواده [و زیردستان] خود گشایشى در زندگى ایجاد كند كه اگر چنین نكند ممكن است این نعمت از دست او خارج شود .» 
در روایتى دیگر امام صادق علیه السلام شیعیان را به خوشرفتارى با خانواده سفارش نموده و آنرا موجب طولانى شدن عمر مى‏داند و مى‏فرماید: «من حسن بره فى اهل بیته زید فى عمره (20) ; هر كس با خانواده خود خوشرفتارى نماید عمرش طولانى خواهد شد .» 

رعایت ادب در معاشرت با دیگران 

ادب و مواظبت ‏بر فضائل اخلاقى از بزرگترین سرمایه‏هاى معنوى براى هر انسان محسوب مى‏شود . 
انسان با رعایت آداب اخلاقى و اجتماعى جایگاه خود را در جامعه تحكیم بخشیده و دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏كند . دوست و دشمن، افراد با ادب را ستوده و از اعماق جان به آنان به دیده احترام مى‏نگرند . 
امام صادق علیه السلام رعایت اصول اخلاقى و توجه به آداب انسانى را از ویژگى‏هاى مكتب تشیع دانسته و آن را بر شیعیان راستین امرى ضرورى و لازم مى‏شمارد و مى‏فرماید: «لیس منا من لم یوقر كبیرنا ولم یرحم صغیرنا (21) ; شیعه ما نیست كسى كه بزرگترها را احترام نكند و به كوچكترها ترحم ننماید .» 

همیارى با برادران دینى 

تعاون و همیارى در بین پیروان اهل بیت علیهم السلام گذشته از اینكه موجب نزدیكى دل‏ها و ایجاد انس و محبت مى‏شود، از مهم‏ترین عوامل اقتدار و تحكیم ارتباط در میان آنان مى‏باشد . 
آنان با كنار گذاشتن اختلاف نظرها و سلیقه‏هاى مختلف و احترام به همدیگر در پیشبرد و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نهایت‏سعى خود را مبذول مى‏دارند . شیعیان حقیقى با دورى از هواى نفس و رد خواست‏هاى شیطانى مخالفین مكتب متعالى تشیع، با همدیگر مانوس شده و در راه ترویج معارف اسلامى و آموزه‏هاى اهل بیت علیهم السلام تلاش مى‏كنند . امام صادق علیه السلام در این مورد به یكى از یاران خود مى‏فرماید: «بلغ معاشر شیعتنا وقل لهم: لا تذهبن بكم المذاهب، فوالله لا تنال ولایتنا الا بالورع والاجتهاد فى الدنیا ومواساة الاخوان فى الله (22) ; به شیعیان ما برسان و بگو: مبادا گروه‏ها [ى منحرف ] شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولایت ما اهل بیت نمى‏توان رسید مگر با تقوى و تلاش در دنیا و همكارى با برادران دینى در راه خدا .» 

دورى از مجالس گناه 

یكى از عوامل تاثیر گذار در روح و روان انسان محیط اطراف اوست . عوامل انحرافى از جمله محفل‏هاى آلوده و اجتماعات ضد ارزشى كه افراد گنهكار و فاسد آن‏ها مى‏گردانند، تاثیرات فراوانى را در افراد شركت كننده باقى مى‏گذارد و آنان خواهى نخواهى همرنگ با اهل فسق و فجور و معصیت مى‏شوند . 
بدین جهت امام صادق علیه السلام مؤمنین را از شركت در این محافل نهى كرده و آنان را از رفتن به چنین مكان‏هایى برحذر مى‏دارد، مگر اینكه براى تغییر وضعیت موجود باشد . آن حضرت مى‏فرماید: «لا ینبغى للمؤمن ان یجلس مجلسا یعصى الله فیه ولا یقدر على تغییره (23) ; براى مؤمن شایسته نیست كه در مجلسى بنشیند كه در آن معصیت‏خداوند انجام مى‏شود و او توانایى تغییر آن را ندارد .» 

استفاده از فرصت‏ها 

فرصت‏هاى بدست آمده در زندگى كم است و سریعا از دست انسان خارج مى‏شود . انسان موفق كسى است كه از هر فرصت‏بدست آمده - گرچه كوتاه مدت باشد - براى رسیدن به هدف خویش بهره گیرد . پیشواى ششم در این زمینه به پیروان خود فرمود: «من انتظر عاجلة الفرصة مؤاجلة الاستقصاء سلبته الایام فرصته، لان من شان الایام السلب وسبیل الزمن الفوت (24) ; هر كس [در فرصت‏هاى بدست آمده كه كوتاه و گذرا هستند] به انتظار فرصت‏هاى كاملترى در آینده بنشیند، روزگار آن فرصت [كوتاه] را نیز از او خواهد گرفت; چرا كه عادت روزگار سلب [فرصت‏ها] و روش زمانه از دست رفتن است .» 

تلاوت قرآن 

قرآن كلام الهى، و جلوه‏اى از قدرت و علم و حكمت پروردگار است و آیات نورانى آن نشانگر عظمت‏خداوند متعال مى‏باشد . قرآن برنامه زندگى یك مسلمان و معارف آن گنجینه‏اى بى‏پایان است . قرآن عهدنامه‏اى میان خداوند و مردم مى‏باشد . 
امام صادق علیه السلام با اشاره به این عهدنامه گرانبها، به مسلمانان سفارش مى‏كند كه هر روز پنجاه آیه از این كتاب را تلاوت كنند: «القرآن عهد الله الى خلقه، فقد ینبغى للمرء المسلم ان ینظر فى عهده وان یقرء منه فى كل یوم خمسین آیة (25) ; قرآن عهدنامه خداوند متعال به انسان‏ها مى‏باشد، براى مسلمان شایسته است كه به این عهدنامه بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت كند .» 
آن حضرت در سخن دیگرى به كیفیت تلاوت و آداب قرائت قرآن پرداخته و فرمود: «علیكم بالقرآن! فما وجدتم آیة نجابها من كان قبلكم فاعملوا به، وما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه (26) ; بر شما باد تلاوت قرآن، پس هر آیه‏اى یافتید كه كسانى قبل از شما [با عمل به آن ] نجات یافته‏اند، شما هم به آن عمل كنید و هر آیه‏اى را مشاهده كردید كه بیانگر عوامل هلاكت [و نابودى ] پیشینیان است، شما هم از آن [عوامل ] پرهیز كنید .» 

پی نوشت : 

1) كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج‏2، ص‏154 . 
2) رجال نجاشى، ص‏39 . 
3) تحف العقول، ص‏302 . 
4) همان، ص‏303; از آنجایى كه هریر به معناى پارس كردن سگ به روى میهمان نیز آمده است، مى‏توان از این حدیث صفت دیگرى را براى شیعیان برشمرد و آن پرخاش نكردن و عصبانى نشدن در معاشرت‏هاست . 
5) نساء/138 و 139 . 
6) تحف العقول، ص‏304 . 
7) همان . 
8) وى از فرزندان صالح شقرانى یكى از اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله مى‏باشد . صالح در اوایل برده بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله آزادش نمود، بدین جهت‏بعنوان آزاده شده پیامبر لقب گرفت . 
9) بحار الانوار، ج‏47، ص‏349; داستان راستان، ص‏152 . 
10) اصول كافى، كتاب الایمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حدیث 5 . 
11) چهل حدیث، امام خمینى رحمه الله، ص‏477 . 
12) كافى، ج 2، ص 105 . 
13) شجره طوبى، ج‏1، ص‏3 . 
14) رجال كشى، ص 249 . 
15) تحف العقول، ص‏303 . 
16) عبدالله بن جندب بجلى كوفى مردى جلیل القدر، مورد اعتماد ائمه اطهار علیهم السلام و همنشین امام باقر، امام صادق، امام كاظم و حضرت رضا علیهم السلام بود . عبدالله كه شخصیتى فقیه، محدث و اهل عبادت بود، از طرف امام كاظم و امام رضا علیهما السلام سمت وكالت را به عهده داشت . بعد از فوت وى على بن مهزیار جانشین وى گردید . 
17) تحف العقول، ص‏305 . 
18) این سخن كنایه از نهایت پنهان كارى در انجام كارهاى نیك مى‏باشد . 
19) - كشف الغمه، ج‏2، ص‏207 . 
20) همان، ص‏208 . 
21) بحار الانوار، ج‏75، ص‏138 . 
22) تحف العقول، ص‏303 . 
23) وسائل الشیعه، ج‏11، ص‏503 . 
24) بحار الانوار، ج‏78، ص‏268 . 
25) كافى، ج 2، ص 609 . 
26) وسائل الشیعه، ج‏4 .

منبع: گنجینه معرفت
چهارشنبه 22/6/1391 - 18:4
اهل بیت

سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)

نویسنده: محمد تقی صرفی پور

تولد:

تولد این‌ امام‌ در روز دوشنبه‌ هفدهم‌ ربیع‌ الاولی‌ سال‌ هشتاد وسه‌هجری‌ در مدینه‌ واقع‌ شد.مادرش‌ اُم‌ّ فروه‌ وپدرش‌ امام‌ باقر(علیه السلام‌) بوده‌است‌.
نام‌ مباركش‌،جعفر والقابش‌،صادق‌،صابر،فاضل‌وطاهر بوده‌ وكنیه‌ اش‌ابوعبدالله است‌.در سن‌ سی‌ ودوسالگی‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسید وسی‌ وسه‌سال‌ مقام‌ امامت‌ را به‌ عهده‌ داشت‌.عاقبت‌ در سن‌ شصت‌ وپنج‌ سالگی‌بدست‌ منصور دوانقی‌ بشهادت‌ رسید.مرقد شریفش‌ در قبرستان‌ بقیع‌است‌.
مذهب‌ شیعیان‌ ومذهب‌ اهل‌ بیت‌(علیهم السلام‌) به‌ نام‌ جعفری‌ مزیّن‌ شده‌ است‌زیرا آن‌ حضرت‌ از فرصتها استفاده‌ كرد وعلم‌ اهل‌ بیت‌(علیهم السلام‌‌) را كه‌ از زمان‌رحلت‌ پیامبر،مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ بود،منتشر كرد وشاگردان‌ زیادی‌تربیت‌ نمود ودرمحضرش‌ چهارهزار نفر حاضر می‌ شدند.

عبادت‌ ومكارم‌ اخلاق‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

مالك‌ بن‌ انس‌ گفت‌: حضرت‌ از سه‌ حال‌ بیرون‌ نبود.یا روزه‌ بود ویا مشغول‌ عبادت‌ بود ویابذكر خدا مشغول‌ بود.او از بزرگان‌ عابد واز عظیم‌ترین‌ زاهدان‌ بود.
ابان‌ بن‌ تغلب‌گوید: خدمت‌ امام‌ درحالیكه‌ مشغول‌ نماز بود،رسیدم‌.ذكرهای‌ ركوع‌ وسجده‌اورا شمردم‌، از شصت‌ بار بیشتربود.
«عبدالله بن‌ سنان‌ می‌ گوید:به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) عرضكردم‌:پسرعموئی‌دارم‌ كه‌ هرچه‌ با او می‌ پیوندم‌ او از من‌ می‌ بُرد! لذا من‌ تصمیم‌ گرفته‌ ام‌ كه‌اگر از من‌ بُرید منهم‌ از او ببُرم‌.بمن‌ اجازه‌ می‌ فرمائید كه‌ منهم‌ با او قطع‌رابطه‌ كنم‌؟ فرمود:اگر با او ارتباط‌ داشته‌ باشی‌ واو از تو ببُرد،خدای‌عزّوجل‌ شمارا باهم‌ می‌ پیوندد.واگر تو از او ببُری‌ واو هم‌ از تو ببُرد،خدااز هر دوی‌ شما ببُرد.» بحارج‌74
«شخصی‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:همسایه‌ای‌ دارم‌ كه‌ اهل‌ غنااست‌.وقتی‌ من‌ برای‌ قضاء حاجت‌ به‌ دستشوئی‌ می‌روم ‌، برای‌ شنیدن‌ ازصداهای‌ غنای‌ همسایه‌،بیشتر می‌مانم‌!آیا این‌ اشكال‌ دارد؟
امام‌ فرمود: نباید بیشتر بمانی‌ كه‌ خدا فرموده‌ است‌:همانا گوش‌ وچشم‌ودل‌ مورد سؤال‌ واقع‌ می‌شوند.«اسراء36»
او گفت‌:گویا تاكنون‌ این‌ آیه‌ را نشنیده‌ بودم‌ وانشاءالله توبه‌ می‌كنم‌!
امام‌ فرمود:حال‌ بلند شو ونماز بخوان‌ كه‌ گناهت‌ بزرگ‌ است‌ واگر درچنین‌ حالی‌ اجلت‌ رسیده‌ بود،خیلی‌ برایت‌ بد بود»9-
علم‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌)محقق‌ حلی‌ دركتاب‌ معتبر نوشته‌ است‌ كه‌:
از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در زمینه‌ علوم‌ آنقدر منتشر شده‌ است‌ كه‌ عقلها به‌حیرت‌ می‌افتد. فقط‌ یك‌ نفر راوی‌ ازحضرت ‌، سی‌ هزار روایت‌ از امام‌نقل‌ كرده‌ است‌.همچنان‌ كه‌ خود امام‌ فرمود: ابان‌ بن‌ تغلب‌ از من‌ سی‌هزار حدیث‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
معلّی‌ بن‌ خنیس‌ می‌گوید: دیدم‌ كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) با كیسه‌ای‌ بردوش‌ به‌ جائی‌ می‌رود.اجازه‌ گرفتم‌كه‌ ایشان‌ را همراهی‌ كنم‌.با حضرت‌ به‌ محله‌ فقراء رفتیم‌ وامام‌ بربالای‌سرآنان‌ كه‌ همگی‌ درخواب‌ بودند ، مقداری‌ غذا می‌گذاشت‌. من‌ پرسیدم‌كه‌ اینها شیعه‌ هستند؟امام‌ فرمود: اگر شیعه‌ بودند كه‌ ما هرچه‌ داشتیم‌حتی‌ نمكمان‌ را با آنها نصف‌ می‌نمودیم‌.«منتهی‌ الامال‌ ج‌2 ص‌244»
ابوجعفر خثعمی‌ گوید: امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)كیسه‌ای‌ پول‌ بمن‌ داد و فرمود: این‌ را به‌ فلان‌ سید بده‌ ولی‌ نگو چه‌ كسی‌ آن‌ را داده‌ است‌.
منهم‌ آن‌ را به‌ شخصیكه‌ امام‌ معرفی‌ كرده‌ بود دادم‌. اوگفت‌:خدا جزای‌خیر به‌ این‌ كسیكه‌ همیشه‌ بمن‌ كمك‌ كند، بدهد ولی‌ جعفربن‌ محمدحتی‌ یك‌ درهم‌ هم‌ بمن‌ كمك‌ نمی‌كند!«منتهی‌ الامال‌ ج‌2ص‌244»
«امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌):عده‌ای‌ به‌ محضر پیامبر آمدند وگفتند: ما عازم‌ مسافرت‌به‌ شام‌ هستیم‌. بما سخنی‌ بیاموز!حضرت‌ فرمود: شب‌ هنگام‌،هركجابرای‌ استراحت‌ توقف‌ نمودید ، وقتی‌ به‌ بستر رفتید،قبل‌ ازخواب‌،تسبیح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآیة‌ الكرسی‌ را بخوانید كه‌ شمارا از هر چیزی‌حفظ‌ می‌كند.
آنها رفتند وهنگام‌ خواب‌ دستور حضرت‌ را بكار بستند.در آن‌ حوالی‌راهزنانی‌ بودند كه‌ این‌ عده‌ را زیر نظر گرفته‌ ومنتظر بودند كه‌ شب‌ بشودوبه‌ اینها دستبرد بزنند.وقتی‌ شب‌ شد یكی‌ از راهزنان‌ برای‌ آگاهی‌ ازموقعیت‌ مسافرین‌، به‌ محل‌ استراحت‌ آنان‌ آمد ولی‌ غیر از دیوار بلندی‌كه‌ دور تا دور آن‌ محل‌ را فرا گرفته‌ بود،چیزی‌ ندید!برگشت‌ واین‌ قضیه‌رابه‌ راهزنان‌ خبر داد.راهزنان‌ سخن‌ اورا قبول‌ نكرده‌ وگفتند:تو آدم‌ضعیفی‌ هستی‌ واز ترس‌ این‌ حرف‌ را می‌زنی‌! امّا وقتی‌ خود به‌ محل‌آمدند وآن‌ دیوار بلند را دیدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح‌ باز به‌ آن‌ محل‌ رفتند وازدیوارخبری‌ نبود ومسافرین‌ آنجابودند.راهزنان‌ از مسافرین‌ پرسیدند:شما دیشب‌ كجابودید؟گفتند:همین‌ جا!راهزنان‌ گفتند:دیشب‌ ما آمدیم‌ ولی‌ جز دیواربلندی‌ چیزی‌ ندیدیم‌!قصة‌ شما چیست‌؟آنان‌ گفتند:پیامبر بما سفارش‌كرده‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از خواب‌، تسبیح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآیة‌ الكرسی‌ را بخوانیم‌ وماهم‌ همینكار را كردیم‌.راهزنان‌ گفتند:شما آزادید وبه‌ هركجاكه‌ می‌خواهید بروید كه‌ بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقیب‌ نمی‌كنیم ‌و بدانید كه‌ تازمانیكه‌ بدستور پیامبرتان‌ عمل‌ می‌كنید ، هیچ‌ راهزنی‌نمی‌تواند بشما آسیب‌ برساند!»ص336
«روایت‌ شده‌ كه‌ در وقت‌ سوار شدن‌ به‌ كشتی‌ این‌ دعا را بخوانند:بسم‌اللّه‌ المَلِك‌ الحق‌ّ وماقدروا اللّه‌ حق‌ّ قدره‌ والارض‌ جمیعاً قبضته‌ یوم‌القیلمة‌ والسماوات‌ مطویات‌ٌ بیمینه‌.سبحانه‌ وتعالی‌ عما یشركون‌.بسم‌اللّه‌ مجراها ومُرساها.ان‌ّ ربّی‌ لغفورٌ رحیم‌ٌ.»
«عده‌ای‌ مهمان‌ِ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)شدند.حضرت‌ از آنها خوب‌ پذیرائی‌نمودوموقعی‌ كه‌ می‌خواستند بروند،امام‌ برای‌ آنها توشه‌ سفر تهیه‌دید.ولی‌ وقت‌ خارج‌ شدن‌ آنها،به‌ غلامانش‌ فرمود:موقع‌ رفتن‌ در بردن‌ِ بارهایشان‌ كمك‌ نكنید! آنها در هنگام‌ خداحافظی‌ به‌ امام‌ گفتند:یا بن‌رسول‌ اللّه‌!تو خوب‌ از ماپذیرائی‌ نمودی‌ واموالی‌ بما بخشیدی‌ ! ولی‌ چرابه‌ غلامانت‌ دستور دادی‌ كه‌ در بردن‌ بارها مارا كمك‌ نكنند؟امام ‌فرمود:ما خاندانی‌ هستیم‌ كه‌ به‌ رفتن‌ مهمان‌ كمك‌ نمی‌كنیم‌.»

جسارت‌ به‌ مادر

ابامهزم‌ گوید:شبی‌ ازخدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)مرخص‌ شدم‌ وبه‌ همراه‌ مادرم‌ به‌ خانه‌ام‌در مدینه‌ می‌رفتیم‌.در بین‌ راه‌ بامادرم‌ مشاجره‌ كردم‌ ومن‌ به‌ او تندی‌نمودم‌!
روزبعد وقتی‌ خدمت‌ امام‌ رفتم‌،امام‌ فرمود:ای‌ ابامهزم‌!بین‌ تو ومادرت‌چه‌ پیش‌ آمد؟آیا شب‌ گذشته‌ به‌ او تندی‌ نمودی‌؟آیا نمی‌دانی‌ كه‌شكمش‌ محل‌ سكونت‌ تو ودامنش‌ محل‌ استراحت‌ تو وسینه‌اش‌ ظرف‌نوشیدنی‌ تو بوده‌ است‌؟
گفتم‌:آری‌!
فرمود: هیچگاه‌ براو تندی‌ نكن‌!«بحارج‌4ص‌72»
***
«شخصی‌ خدمت‌ امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)آمد واز درد وزخم‌ معده‌ شِكوه‌ كرد.امام‌فرمود:صبحانه‌ وشام‌ بخور! ولی‌ دربین‌ این‌ دو چیزی‌ نخور!كه‌ خدا درتوصیف‌ غذاخوردن‌ اهل‌ بهشت‌ می‌فرماید: لهم‌ رزقهم‌ فیها بُكرة ‌ًوعشیّاً یعنی‌: صبح‌ وشام‌ به‌ رزق‌ الهی‌ مشغولند.»

زنده‌ شدن‌ پرندگان‌ ذبح‌ شده‌!

یونس‌ بن‌ ظبیان‌ می‌گوید:
باعدة‌ زیادی‌ در خدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)بودیم‌ كه‌ شخصی‌ سؤال‌ كرد:یابن‌ رسول‌ الله ! پرندگانیكه‌ در قرآن‌ آمده‌،در آن‌ جائیكه‌ خطاب‌ به‌ابراهیم‌(علیه السلام‌‌)فرموده‌ است‌:(«خُذ اربعة‌ً من‌ الطیر فصُرهن‌َّ الیك‌ ثم‌ّاجعل‌ علی‌" كل‌ّ جبل‌ٍ منهن‌ّ جزءاً»یعنی‌: چهارپرنده‌ را ذبح‌ كرده‌وگوشتشان‌ را باهم‌ مخلوط‌ كرده‌ وهر قسمتی‌ را بر سركوهی‌ بگذار!)

آیا از یك‌ نوع‌ بودند یا باهم‌ فرق‌ داشتند؟

امام‌ فرمود: می‌خواهید مثل‌ آن‌ معجزه‌ را بشما نشان‌ بدهم‌؟همه‌گفتیم‌:آری‌!
امام‌ دستورداد كه‌ طاوس‌ وباز وكبوتر وكلاغی‌ را آوردند وآنها را ذبح‌كردند وباهم‌ مخلوط‌ كرده‌، در چهار طرف‌ اطاق‌ گذاشتند.سپس‌ امام‌ابتدا طاوس‌ را صدازدند! ناگاه‌ اجزایش‌ از چهارگوشه‌ جدا شده‌ وبهم ‌پیوستند وزنده‌ شد.سپس‌ كلاغ‌ ودوتای‌ دیگر را زنده‌ كرد.«حدیقة‌الشیعة‌»

سخنانی‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

1-«شاكر به‌ شخصی‌ گویند كه‌ خدارا بر هرنعمتی‌ كه‌ به‌ او داده‌ از قبیل‌خانواده‌ وثروت‌،شكر گوید وحقوق‌ الهی‌ نسبت‌ به‌ اموالش‌ را ادا نماید.»
2-«خدا رحمت‌ كند شیعیان‌ مارا كه‌ از زیادی‌ گِل‌ ما خلق‌ شدند وبا آب‌محبت‌ ما خمیر مایه‌ شده‌اند.در شادی‌ ما شاد ودر عزای‌ ما عزادارند.»
3-«درهرنفس‌ كشیدنی‌ یك‌ شكر بلكه‌ هزارشكر وبیشترلازم‌ است‌وپائین‌ترین‌ درجة‌ شكر آنست‌ كه‌ نعمت‌ را فقط‌ از خدا بداند وبه‌ آنچه‌خدابه‌ او داده‌ راضی‌ باشد وخدارا با نعمتش‌ معصیت‌ نكند(مثلاً باچشم‌گناه‌ نكند)ودرامر ونهی‌ الهی‌ با نعمت‌ خدا با خالق‌ خود مخالفت‌ننماید.پس‌ درهرحالی‌ بندة‌ شكرگذار خداباش‌، تاخدارا در هرحالی‌كریم‌ بیابی‌.»
4-«مَثَل‌ دنیا مثل‌ آب‌ دریاست‌ كه‌ هرچه‌ بیشتر از آن‌ می‌نوشید، بیشترتشنه‌ می‌شوید!»
5-«هرگاه‌ یكی‌ از شما بیاد نعمتی‌ از نعمتهای‌ خداوند عزوجل‌ّافتاد،پیشانیش‌ رابرای‌ شكرگزاری‌،بر روی‌ خاك‌ بگذارد.واگر سواره‌بود،پیاده‌ شود وسجده‌ كند.واگر بخاطر انگشت‌ نماشدن‌ نمی‌تواند پیاده‌شود،پیشانیش‌ را برزین‌ اسب‌(درزمان‌ مافرمان‌ ماشین‌) بگذارد واگراینهم‌ نشد،پیشانیش‌ را بركف‌ دست‌ بگذارد وخدارا برنعمتهایش‌ شكركند.»
6-«عذاب‌ كسیكه‌ نطفه‌ اش‌ را در رحِم‌ِ زن‌ نامحرم‌ بریزد از همه‌ بیشتراست‌.»
7-«فردی‌ مقداری‌ آب‌ می‌خورد وبا آن‌ بهشت‌ برایش‌ واجب‌می‌شود.زیرا موقع‌ نوشیدن‌ آب‌ وقتی‌ ظرف‌ آب‌ را نزدیك‌ دهانش‌می‌برد ، بسم‌ الله می‌گوید. سپس‌ مقداری‌ می‌خورد وحمدمی‌كند. دوباره‌ می‌ نوشد وحمد می‌كند . برای‌ بارسوم‌ مقداری‌ می‌نوشد وحمد الهی‌می‌كند.بوسیلة‌ این‌ یك‌ بسم‌ الله وسه‌ بار حمد ، بهشت‌ برا یش‌ واجب ‌می‌شود.»
8-«ای‌ میسر! اگر می‌ خواهی‌ عمرت‌ زیاد شود به‌ پدر ومادرپیرت‌ نیكی‌كن‌.»
9-«مراد از علمی‌ كه‌ پیامبر فرمود كه‌ طلب‌ آن‌ علم‌ برهر مرد و زنی‌واجب‌ است‌،علم‌ تقوی‌ ویقین‌ است‌.»وعلامه‌ مجلسی‌ در توضیح‌ علم‌تقوی‌ ویقین‌ می‌نویسد:مراد از علم‌ تقوی‌،علم‌ به‌ واجبات‌ ومحرمات‌وتكالیف‌ است‌ ومراد از علم‌ یقین‌،علم‌ به‌ اصول‌ دین‌ واعتقادات‌می‌باشد»
10-«خدا می‌داند بنده‌اش‌ چه‌ می‌خواهد ولی‌ دوست‌ دارد كه‌ حاجتهاگفته‌ شود.»
11-«دعای‌ مخفی‌ معادل‌ هفتاد دعای‌ آشكار است‌»
12-«خواندن‌ قرآن‌ از روی‌ مصحف‌ باعث‌ تخفیف‌ عذاب‌ پدر ومادراگرچه‌ كافرباشند، می‌شود»
13-«صلة‌ رحم‌باعث‌ تأخیر اجل‌ وزیاد شدن‌ ثروت‌ وایجاد محبت‌ دربین‌ خانواده‌ می‌ شود»
14-«زن‌ قابل‌ ارزش‌ گذاری‌ نیست‌! نه‌ خوبش‌ و نه‌ بدش‌. امّا زنهای‌خوب‌ ارزششان‌ طلا و نقره‌ نیست‌، بلكه‌ او از طلا و نقره‌ بالاتر است‌. وامّا زنهای‌ بد، ارزششان‌ خاك‌ هم‌ نیست‌! خاك‌ از او بهتر است‌.»
15-«شخصی‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)پرسید:آشكار نمودن‌ نعمت‌ كه‌ خدابدان‌ در آیه‌«وامّا بنعمت‌ ربّك‌ فحدّث‌»آمده‌ چیست‌؟ فرمود:لباس‌ تمیز بپوشد. بوی‌ خوش‌ استعمال‌ نماید.خانه‌اش‌ را سفیدكاری‌ كند.درب‌خانه‌اش‌ را جاروب‌ نماید.»
16-«یكی‌ از عوامل‌ فشار قبر،اهمیت‌ ندادن‌ به‌ طهارت‌ ونجاست‌ است‌»
خبیث‌ترین‌ مخلوق‌ خدائ ، غنا است‌.وبدترین‌ مخلوق‌ خدا غنا است‌ كه ‌باعث‌ فقر ونفاق‌ می‌شود.»
17-«خانه‌ای‌ كه‌ در آن‌غنا باشد،از فاجعه‌ ایمن‌ نمی‌باشد ودعا در این‌خانه‌ مستجاب‌ نمی‌شود وملائكه‌ به‌ این‌ خانه‌ وارد نمی‌گردند.»
18-«فحش‌ دادن‌ ظلم‌ است‌ وظالم‌ در آتش‌ جهنم‌ است‌»
19-«در عیب‌ رفیقت‌ تعجیل‌ نكن‌ شاید خدا اورا بیامرزد وبر عیبهای‌خود ایمن‌ نباش‌ شاید بخاطر آن‌ عذاب‌ شوی‌!»
20-«امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در تفسیر آیة‌«پیامبران‌ را به‌ ناحق‌ می‌كشند»فرمود:بخدا سوگند!پیامبران‌ را با شمشیر نكشتند،بلكه‌ اسرار آنان‌را فاش‌ كردند وآنهاكشته‌ شدند.»
21-«اصل‌ حُسن‌ ظن‌ از حُسن‌ ایمان‌ وسالم‌ بودن‌ دل‌ است‌ كه‌ هركه‌ رامی‌بیند پاك‌ وخوب‌ می‌پندارد واحتمال‌ حیاء وامانت‌ وصیانت‌ وراستی‌به‌ او می‌دهد.»
22-«خوردن‌ وآشامیدن‌ وپوشیدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌ شدن‌ اگر بامیانه‌ روی‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌ انعام‌آیه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنید كه‌ خدا مسرفین‌ را دوست‌ ندارد.»
هرساختمانی‌ كه‌ بیش‌ از مقدار نیاز باشد،درآخرت‌ وبال‌ گردن‌ صاحبش‌می‌شود»
23-«عده‌ای‌ از شیعیان‌ نزد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) بودند كه‌ امام‌ سه‌ بار سوگندخورد: بخدای‌ كعبه‌ سوگند! و فرمود: اگر بین‌ موسی‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌‌) بودم‌به‌ آنها می‌گفتم‌ كه‌ من‌ از آنها عالم‌ترم‌. و به‌ آنهامطالبی‌ را كه‌ نمی‌دانستند،می‌گفتم‌. زیرا به‌ موسی‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌)، علم‌ گذشته‌ داده‌ شد. ولی‌ علم‌آینده‌ تا قیامت‌ را نمی‌دانستند. ولی‌ ما این‌ علم‌ را از رسولخدا(صلی الله علیه واله‌) به‌ارث‌ برده‌ایم‌. »
24-«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)راجع‌ به‌ مردیكه‌ لباسهای‌مختلفی‌ دارد وچندتای‌ از آنان‌ را برای‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا برای‌زینت‌ كردن‌ وشیك‌ شدن‌ قرار داده‌ آیا اسراف‌ است‌؟فرمود:خیراسراف‌نیست‌! زیرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگیش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائیش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»
25-«درخانه‌ای‌ كه‌ طفلی‌ وجود دارد، با همسر خود مقاربت‌ نكنید،كه‌آن‌ طفل‌ زناكار می‌شود و یا فرزندیكه‌ بدنیا می‌آید ، زناكار می‌شود.»
26-«دزدها سه‌ دسته‌اند.اول‌ كسیكه‌ زكات‌ نمی‌دهد.دوم‌ كسیكه‌ مهرزنش‌ را نمی‌پردازد.سوم‌ كسیكه‌ قرض‌ كرده‌ ولی‌ قرضش‌ را نمی‌پردازد.»
27-«اگر شخصی‌ چشمش‌ به‌ زنی‌ نامحرم‌ بیافتدواز اوچشم‌ بردارد وبه‌آسمان‌ نظر كند ویا چشم‌ خودرا ببندد، هنوز چشم‌ برهم‌ نزده‌ كه‌ خداوندحورالعینی‌ به‌ او تزویج‌ كند.»
28-«شخصی‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:من‌ دوست‌ دارم‌ بازنی‌ ازدواج‌كنم‌.ولی‌ پدرم‌ مایل‌ است‌،بازنی‌ دیگر ازدواج‌ كنم‌.حضرت‌ فرمود:با آنكه‌خود دوست‌ می‌داری‌ ازدواج‌ نما و آنكه‌ پدرت‌می‌خواهد را رها نما!»
29-«چهار چیز از چهار چیز سیر نمی‌شوند:زمین‌ از باران‌،چشم‌ ازنگاه‌،زن‌ از مرد وعالم‌ از علم‌!»
30-«اسحاق‌ بن‌ عمّار از امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)پرسید:حق‌ّ زن‌ بر شوهر چیست‌؟
امام‌ فرمود: مرد باید شكم‌ همسرش‌ را سیر كند.بدنش‌ را بپوشاند.اگرنادانی‌ كرد از او بگذرد.ابراهیم‌ خلیل‌ از تند خوئی‌ ساره‌ به‌خداوند شكایت‌ كرد!خدا به‌ او وحی‌ كرد:زن‌ همانند استخوان‌ دنده‌است‌!اگر بخواهی‌ راستش‌ بكنی‌،می‌شكند واگر با او همچنان‌ مداراكنی‌،از او بهره‌مند می‌شوی‌!»

فرزندان‌:

1-امام‌ موسی‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) 2-اسماعیل‌ كه‌ درزمان‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌كرد ولی‌ بعد از مرگش‌ عده‌ ای‌ معتقد شدند كه‌ او نمرده‌ واو همان‌ امام‌عصر(علیه السلام‌‌) می‌ باشد.وفرقه‌ اسماعیلیه‌ را تشكیل‌ دادند.3-عبدالله افطح‌ كه‌ادعای‌ امامت‌ می‌ كرد ومی‌ گفت‌ بعد از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)او امام‌است‌.روزی‌ امام‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) اورا دعوت‌ كرد ودستور داد تنور را روشن‌كردند.آنگاه‌ وارد تنور شد.واز همانجا با مردم‌ حرف‌ می‌ زد.سپس‌ بیرون‌آمد وبه‌ عبدالله فرمود:اگر گمان‌ می‌ كنی‌ تو امام‌ هستی‌،وارد تنور شو!امام‌عبدالله با عصبانیت‌ از خانه‌ حضرت‌ خارج‌ شد وامام‌ فرمود:عبدالله ارادان‌ لا یعبدالله!عبدالله می‌ خواهد خدا عبادت‌ نشود.4-اسحاق‌ شوهرسیده‌ نفیسه‌ كه‌ قبر این‌ بانو در مصر به‌ عنوان‌ زیارتگاه‌ است‌.5-محمدمعروف‌ به‌ محمد دیباج‌ 6-عباس‌ 7-علی‌ كه‌ مرقدش‌ در قم‌ است‌ وازفقهاء بزرگ‌ می‌ باشد.8-اسماء 9-فاطمه‌ 10-ام‌ فروه‌

اصحاب‌:

1-زرارة‌ بن‌ اعین‌ كه‌ ابتدا مسیحی‌ بود وسپس‌ مسلمان‌ شد ودر مكتب‌امام‌ صادق(علیه السلام‌‌)از بزرگان‌ فقهاء می‌ باشد.2-برید عجلی‌ 3-محمدبن‌مسلم‌ كه‌ او هم‌ از بزرگان‌ فقیه‌ است‌.4-لیث‌ بن‌ بختری‌ 5-ابابصیر كه‌بسیار از امام‌ باقر(علیه السلام‌‌) وامام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) روایت‌ كرده‌ است‌.6-صفوان‌ بن‌مهران‌ 7-مؤمن‌ الطاق‌ كه‌ دشمنان‌ به‌ او شیطان‌ می‌ گفتند.8-هشام‌ بن‌حكم‌ كه‌ هنوز مو بر صورتش‌ نروئیده‌ بود ولی‌ در مباحثات‌ عقیدتی‌بسیار ماهر بود وامام‌ به‌ او احترام‌ ویژه‌ ای‌ می‌ گذاشت‌.9-هشام‌ بن‌ سالم‌10-ابوحمزه‌ ثمالی‌ كه‌ وقتی‌ شنید امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌ كرده‌است‌،فریادی‌ كشید وبیهوش‌ شد.11-معاویة‌ بن‌ عمار 12-عبدالله بن‌یعفور 13-ابوجعفر احول‌ 14-جابربن‌ یزید جعفی‌ كه‌ هفتادهزار روایت‌در سینه‌ داشت‌.15-مفضل‌ بن‌ عمرو 16-مفضل‌ بن‌ قیس‌ 17-عبداللهبن‌ عجلان‌ 18-ابراهیم‌ بن‌ مهزم‌ 19-ابوبكر حضرمی‌ 20-ابان‌ بن‌ تغلب‌21-حمران‌ بن‌ اعین‌ و..ضمنا ابوحنیفه‌ رئیس‌ حنفی‌ ها وشافعی‌ ومالك‌رؤسای‌ شافعی‌ ها ومالكی‌ ها در نزدآن‌ حضرت‌ درس‌ خواند ه‌ اند.

شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌)

درایام‌ شهادت‌ حضرت‌،شخصی‌ خدمت‌ امام‌ مشرّف‌ شد ومشاهده‌ كرد كه‌ آن‌ حضرت‌ چنان‌ لاغر وضعیف‌ شده‌ است‌ كه‌گویا جز سر نازنینش‌،هیچ‌ از آن‌ بزرگوار باقی‌ نمانده‌ است‌!او بادیدن‌ این‌ صحنه‌ به‌ گریه‌ افتاد.امام‌ به‌ او فرمود:چرا گریه‌ می‌كنی‌؟گفت‌:چگونه‌ نگریم‌ درحالیكه‌ شمارا به‌ این‌ حال‌ می‌ بینم‌!
فرمود:چنین‌ مكن‌!همانا هرچه‌ برای‌ مؤمن‌ پیش‌ بیاید،خیراست‌ واگر اعضای‌ او بریده‌ شوند،بازهم‌ برای‌ او خیراست‌!واگر مالك‌ شرق‌ وغرب‌ شود، برای‌ او خیر است‌.
از كنیز امام‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:درحال‌ احتضار حضرت‌، نزدش ‌بودم‌ كه‌ حال‌ اغماء به‌ امام‌ دست‌ داد وبیهوش‌ شد.وقتی‌ بهوش‌آمد، فرمود:به‌ حسن‌ بن‌ علی‌ افطس‌، هفتاد اشرفی‌ بدهید ! به ‌فلان‌ وفلان‌ هم‌ همین‌ مقدار بدهید!
من‌ گفتم‌:می‌ فرمائید به‌ شخصی‌ پول‌ بدهند كه‌ با كارد بشماحمله‌ كرد ومی‌ خواست‌ شمارا بكشد؟امام‌ فرمود:می‌ خواهی‌از كسانی‌ نباشم‌ كه‌ خدا بخاطر صلة‌ رَحِم‌،آنان‌ را مدح‌ كرده‌ودروصف‌ آنان‌ فرموده‌ است‌:والّذین‌ یَصِلون‌ مااَمرَاللّه‌ُ بِه‌ِاَن‌ْ یُوصَل‌َوَیَخْشون‌َرَبَّهَم‌ وَیَخافُون‌َ سُوءَالحِساب‌«رعد21»یعنی‌:«مؤمنین‌ آنانی‌ هستند كه‌ به‌ آنچه‌ خدا امر به‌ صلة‌ آن‌نموده‌ است‌،صله‌ می‌ كنندوبخاطر سختی‌ حساب‌ روز جزاء،از خدا می‌ ترسند.»
سپس‌ فرمود:ای‌ سالمه‌!بدرستیكه‌ خداوند بهشت‌ را خلق‌ كردوآنرا خوشبو گردانید،بطوریكه‌ بوی‌ آن‌ از مسیر دوهزار سال‌ ، بمشام‌ می‌ رسد! ولی‌ عاق‌ والدین‌ وقطع‌ كنندة‌ رحم‌، بوی‌بهشت‌ را احساس‌ نمی‌ كنند!
ابوبصیر می‌ گوید:بعد از شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌) ، نزد ام‌ّحمیده‌ رفتم‌.دیدم‌ او می‌ گرید.منهم‌ به‌ گریه‌ افتادم‌.او گفت‌:درهنگام‌ شهادت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)امر عجیبی‌ پیش‌ آمد!امام‌چشمهای‌ خودرا گشود وگفت‌: هركسیكه‌ بین‌ من‌ واو ،خویشی‌وقرابتی‌ است‌،را نزد من‌ جمع‌ كنید! همه‌ جمع‌ شدند.آن‌ جناب ‌نگاهی‌ به‌ آنان‌ انداخت‌ وفرمود : اِن‌َّ شفاعتنا لاتنال‌ مستخفاًبالصلوة‌!یعنی‌:شفاعت‌ ما به‌ كسیكه‌ نماز را سبك‌ بشمارد، نمی‌رسد!«منتهی‌ الامال‌»
منبع: زندگی الگوهای نورانی
چهارشنبه 22/6/1391 - 18:2
شخصیت ها و بزرگان

منشور نسل جوان در سیره امام صادق (علیه السلام)

نویسنده: عبد الكریم پاك‏نیا
جوانان و نوجوانان در هر جامعه‏اى گنجینه‏هاى سرشارى هستند كه اگر مربیان و متولیان براى این قشر عظیم سرمایه گذارى شایسته انجام داده و این گروه فعال و پرشور را با رفتار حكیمانه و تكریم شخصیت و احترام به نیازها، به اهداف مطلوب و ایده‏آل خود هدایت نمایند، علاوه بر این كه آنان را از خطر انحراف و تردید در هویت و آسیب‏هاى اجتماعى مصونیت‏بخشیده‏اند، قلب‏هاى پاك و زلال آنان را به سوى خوبى‏ها، زیبایى‏ها و اخلاق پسندیده رهنمون شده‏اند، و جامعه آینده را از نظر سلامتى و حفظ ارزش‏ها و فرهنگ، بیمه نموده‏اند. امام صادق‏علیه السلام در مورد سرمایه گذارى معنوى براى نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروه‏هاى منحرف و كج اندیش، مى‏فرماید: «با درو احداثكم بالحدیث قبل ان یسبقكم الیهم المرجعة (1) ; نوجوانان خود را با احادیث ما آشنا كنید قبل از این كه مرجعه (یكى از گروه‏هاى منحرف) بر شما پیشى گیرند. 

ارتباط با نسل جوان 

هدایت و تربیت نسل جوان به لحاظ اهمیتى كه دارد امروزه بیش از گذشته مورد توجه اندیشمندان و دل سوزان جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان داراى خصوصیات عاطفى، اجتماعى و جسمانى است. حساسیت، تنوع خصلت‏هاى رفتارى، هیجان‏هاى درونى، علاقه شدید به دوستى با همسالان، عدم كنترل رفتار، حب ذات، الگو پذیرى و تقلید، افتخار به شخصیت و تشخص‏طلبى و میل به آزادى، شمه‏اى از ویژگى‏هاى اوست. 
با توجه به این ویژگى‏ها، شیوه رفتارى امام صادق‏علیه السلام با جوانان، و همچنین سخنان و دستور العمل‏هاى آن حضرت براى جوانان و برخورد با آنان، بهترین نسخه شفا بخش و راهگشاست. نگاه‏هاى مهربان، بزرگداشت‏شخصیت، توجه به استعداد و صلاحیت آنان، احترام به نیازهاى فردى و اجتماعى، رفتار محبت‏آمیز و حكیمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوى آن حضرت بود و شیفتگى آنان به رهبر خویش، ریشه در شیوه رفتار و گفتار آن حضرت نسبت‏به مخاطبین و شاگردان خویش دارد. 
آن حضرت به سرعت پذیرش سجایاى اخلاقى در نوجوانان توجه كرده و به ابوجعفر; مؤمن طاق مى‏فرماید: 
«علیك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خیر; (2) بر تو باد تربیت نوجوانان، زیرا آنان زودتر از دیگران خوبى‏ها را مى‏پذیرند.» 
در اینجا چند نمونه از رفتار آن حضرت را در برخورد با نسل جوان مى‏خوانیم: 
1 - آن روز یكى از شلوغ‏ترین ایام حج‏بود. امام صادق علیه السلام با گروهى از یارانش گفت و گو مى‏كرد. در این هنگام هشام بن حكم كه تازه به دوران جوانى گام نهاده بود، خدمت امام رسید. پیشواى شیعیان از دیدن این جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و كنار خویش نشاند و گرامى داشت. این رفتار امام، حاضران را كه از شخصیت‏هاى علمى شمرده مى‏شدند، شگفت زده ساخت. وقتى امام علیه السلام آثار شگفتى را در چهره حاضران مشاهده كرد فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده; این جوان با دل و زبان و دستش (با تمام وجود) یاور ماست.» سپس براى اثبات مقام علمى هشام براى حاضرین، درباره نام‏هاى خداوند متعال و فروعات آن‏ها از وى پرسید و هشام همه را به نیكى پاسخ گفت. آن گاه حضرت فرمود: «هشام! آیا چنان فهم دارى كه با منطق و استدلال دشمنان ما را دفع كنى، هشام گفت: آرى. امام فرمود: «نفعك الله به و ثبتك; خداوند تو را از آن بهره‏مند سازد و [در این راه] ثابت قدم بدارد.» هشام مى‏گوید: بعد از این دعا هرگز در بحث‏هاى خداشناسى و توحید شكست نخوردم. (3) 
2 - مفضل بن عمرو نماینده امام صادق علیه السلام در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دینى، مالى و اجتماعى مردم كوفه رسیدگى كند و در این رابطه با جوانان شهر ارتباط صمیمانه و مستحكمى برقرار كرده بود، براى همین عده‏اى این دوستى را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شایعه و افتراء روى آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخوارى، ترك نماز، كبوتر بازى و حتى به سرقت و راهزنى متهم كردند. این گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده مى‏شدند، شایع كردند كه مفضل افراد بى مبالات و لاابالى را پیرامونش گرد آورده است. وقتى این شایعات به اوج رسید، گروهى از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق‏علیه السلام چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوتر باز همنشین است، شایسته است دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.» 
امام صادق علیه السلام بدون این كه با آنان در این باره سخن بگوید، نامه‏اى براى مفضل نوشته، مهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند. آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعى به خانه مفضل شتافتند و نامه امام صادق علیه السلام را به دست مفضل دادند. وى نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام‏علیه السلام به مفضل دستور داده بود كه: چیزهایى بخرد و به محضر امام علیه السلام ارسال كند. در این نامه اصلا اشاره‏اى به شایعات نشده بود. مفضل نامه راخواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اكنون چه باید كرد؟ گفتند: این اشیاء خیلى هزینه دارد. باید بنشینیم، تبادل نظر كنیم و از شیعیان یارى جوییم.در واقع هدفشان این بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا مى‏كنم براى صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادى را به سراغ همان جوانانى كه از آن‏ها بدگویى شده و به كارهاى ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتى نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق‏علیه السلام را براى آنان خواند. آنان، با شنیدن كلام امام صادق‏علیه السلام براى انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهى بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خویش روى هم نهاده و در مجموع 2 هزار دینار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آن گاه مفضل به شكایت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگریست و گفت: شما مى‏گوئید این جوانان را از خودم برانم و گمان مى‏كنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟! (4) 
در اینجا به بخشى از شیوه‏ها و راه كارهاى عملى برخورد و هدایت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمدعلیهم السلام مى‏پردازیم: 

1 - رفتار نیكو و ملایم 

نوجوان قلبى پاك و روحى حساس و دلى نازك و عاطفى دارد. در برخورد با او باید راه نرمى و ملایمت پیش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصیت و رفتار خوش، بهترین شیوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا كردن با القاب، عناوین و نام‏هاى زیبا او را به سوى مبلغ و مربى جذب مى‏كند و در این حال مى‏توان ارتباط قلبى و عاطفى با او ایجاد كرد، سخنانش را شنید، راهنمایى كرد، لغزش‏ها را متذكر شد و بالاخره درعالم دوستى كه یك ارتباط شدید روحى و عاطفى برقرار است، مى‏توان صفات زیبا را به او القاء نمود، نیازهاى بسیارى را از او برطرف كرد و از آلودگى‏ها او را بر حذر داشت، زیرا گرایش جوان به خوبى‏ها و زیبایى‏ها از دیگران بهتر و سریع‏تر انجام مى‏پذیرد. 
امام صادق علیه السلام فرمود: «من لم تكن فیه ثلاث خصال لم ینفعه الایمان: حلم یرد به جهل الجاهل. و ورع یحجزه عن طلب المحارم. و خلق یدارى به الناس; (5) هر كس سه خصلت را دارا نباشد از ایمان خود سودى نخواهد برد: اول - بردبارى، كه جهل نادان را برطرف كند. دوم - پارسائى، كه او را از حرام باز دارد. سوم - رفتار نیكو كه با مردم مدارا نماید.» 

2 - آگاهى دادن در مسائل دینى 

یكى از علل دین گریزى برخى جوانان و نوجوانان عدم آگاهى به مسائل دینى است. زیرا انسان طبیعتا هر چه را نشناسد به سویش نمى‏رود و افكار واحساسات و حواس خود را به سوى آن معطوف نمى‏دارد. اما شناخت و آگاهى از خوبى‏ها و زیبائى‏ها به ویژه اطلاع از منافع آن، سریعا انسان نفع طلب را به آن جذب كرده و آن را در نزد شخص، دوست داشتنى مى‏كند. براى همین اگر جوانان با آثار و بركات و احكام و معارف دین آشنا شوند، فاصله آنان با حقایق دینى كم خواهد شد. افزون بر این، نسل جدیدى كه معمولا از مسائل و حقایق دینى بى اطلاع یا كم اطلاع است و بصیرت و معرفت كافى از دین ندارد، تحت تاثیر تبلیغات و هجمه‏هاى فرهنگى دشمنان قرار مى‏گیرد. 
امام صادق علیه السلام به بشیر دهان (روغن فروش) فرمود: «لا خیر فى من لا یتفقة من اصحابنا یا بشیر ان الرجل منهم اذا لم یستغن بفقهه احتاج الیهم فاذا احتاج الیهم ادخلوه فى باب ضلالتهم و هو لا یعلم; (6) از دوستان ما كسى كه در دین خود اندیشه و تفقه نكند ارزش ندارد. اى بشیر! اگر یكى از دوستان ما در دین خود تفقه نكند و به مسائل و احكام آن آشنا نباشد، به دیگران (مخالفین ما) محتاج مى‏شود، هر گاه به آن‏ها نیاز پیدا كرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى‏دهند در حالى كه خودش نمى‏داند.» ضرورت یادگیرى احكام دینى در منظر پیشواى ششم آنقدر مهم است كه مى‏فرماید: «لو اتیت‏بشاب من شباب الشیعة لایتفقه لادبته; (7) اگر به جوانى از جوانان شیعه برخورد نمایم كه در دین تفقه نمى‏كند او را تادیب خواهم كرد.» 

3 - شناساندن آسیب‏هاى اجتماعى 

آشنا نبودن نسل جدید با آفت‏هاى اجتماعى موجب افت ارزش‏هاى اخلاقى و توفیق دشمنان فرهنگى و رواج خلاف و حرام در میان آنان مى‏باشد. اگر جوانان مسلمان با این آفت‏ها آشنا باشند و از عواقب بد آن در میان افراد جامعه اطلاع یابند، بنابر فطرت پاكى كه خداوند در نهاد آن‏ها قرار داده از آن آفت‏ها فاصله خواهند گرفت و دامن خویش را به چنین آفت‏هاى اجتماعى آلوده نخواهند كرد. صادق آل محمد علیه السلام مواردى از آفت‏هاى اجتماعى را چنین فهرست كرده است: الف) ستم كردن ب) فریبكارى ج) خیانت د) تحقیر و خوار كردن دیگران ه) اف گفتن: (نق بزند، غرغر كند و به این وسیله زحمات دیگران را نادیه گرفته و خود را چیزى پندارد.) و) دشمنى، كینه توزى و اظهار عداوت با برادران دینى ز)تهمت زدن ح )داد و فریاد و پرخاشگرى ط) طمع كارى و حرص به دنیا. 
«و ان لایظلمه و ان لایغشه و ان لایخونه و ان لایخذله و ان لایكذبه و ان لایقول له اف و اذ قال له اف فلیس بینهما ولایة و اذ قال له انت عدوى فقد كفر احدهما و اذا اتهمه انماث الایمان فى قلبه كما ینماث الملح فى الماء; (8) به برادر ایمانى خود ستم ننماید، او را فریب ندهد، به او خیانت نكند، او را كوچك نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگوید و اگر به او اف بگوید (غرغر كند) ولایت‏بین آن دو قطع مى‏شود و اگر به برادر ایمانى‏اش بگوید تو دشمن من هستى، یكى از آن دو كافر [باطنى ]مى‏شود و اگر برادرش را متهم نماید، ایمان در قلب او ذوب مى‏شود مانند ذوب شدن نمك در آب.» (9) 

4 - ترغیب به دانش افزایى 

یك جوان مسلمان باید از علوم روز آگاهى كافى داشته باشد. تخصص در كنار تعهد یك اصل مسلم و تردید ناپذیر در فرهنگ ما است. كسانى در عرصه زندگى به اهداف دلخواه خود مى‏رسند كه با شناخت دانش‏ها و مهارت‏هاى عصر خود به قله‏هاى سعادت نائل شده و با تعهد و ایمان خویش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب مى‏كنند. از منظر حضرت صادق‏علیه السلام كسب دانش و مهارت‏هاى فنى براى یك جوان ضرورى است، آن حضرت مى‏فرماید: «لست احب ان ارى الشاب منكم الا غادیا فى حالین، اما عالما او متعلما; (10) هیچوقت دوست ندارم یكى از جوانان شما (شیعه) را ببینم مگر اینكه در یكى از دو حال، شب و روز خود را سپرى كند: یا دانا باشد یا یاد گیرنده.» 

5 - عادت دادن به حسابرسى 

یك تاجر زمانى در كار خود پیشرفت مى‏كند كه در هر شبانه روز به حساب خود رسیدگى كرده و سود و زیان معاملات خویش را بداند و گرنه بعد از مدت كوتاهى سرمایه و هستى خود را از دست‏خواهد داد. جوانى، یك سرمایه و فرصت‏بسیار عالى براى هر شخص مى‏باشد. اگر یك جوان به حساب عمر خود رسیدگى نكند و نداند كه آیا در مقابل عمر خویش چه چیزى به دست آورده است، در آینده‏اى نه چندان دور سرمایه معنوى خویش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانه‏اش برسد و ببیند كه در مقابل هر روز از دست رفته، یك قدم به سوى كمال برداشته، خوشحال شده و آن را تكرار كند و در مقابل انحطاط فكرى و اخلاقى غمگین گشته و سعى در جبران آن داشته باشد، بدیهى است كه رو به سوى رشد و ترقى خواهد نهاد. امام صادق‏علیه السلام به ابن جندب كه یك جوان فعال و پرشور و باایمان بود مى‏فرماید: «یا بن جندب! حق على كل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فى كل یوم و لیلة على نفسه فیكون محاسب نفسه فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سیئة استغفر منها و لئلا یخزى یوم القیامة; (11) اى پسر جندب! هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد شایسته است كه رفتار و كردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خویش باشد تا اگر كار نیكى در آن‏ها دید، بر آن بیفزاید و اگر كار بدى در اعمال خود مشاهده نمود، از آن‏ها توبه كند، تا در روز قیامت دچار ذلت و حقارت نشود.» 

6 - تعدیل حس دوست‏خواهى 

انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت مى‏كند. او در همنشینى با رفیق شفیق، نشاط و نیرو مى‏گیرد و این یك نیاز طبیعى اوست و باید ارضاء شود. یك جوان در اثر این حس به سمت دوستان و همفكران خود كشیده مى‏شود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود مى‏باشد. از طرف دیگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانى و نپختگى نگرش عقلانى، ممكن است در دام دوستان ناباب و یا صیادان و شیادان بیفتد. از این رو در انتخاب یك دوست ممكن است دچار مشكلات گردد. امام جعفر صادق علیه السلام دقیقا روى همین نكته انگشت اشارت نهاده و به جوانان چنین رهنمود مى‏دهد: «الاخوان ثلاثة: فواحد كالغذاء الذى یحتاج الیه كل وقت فهو العاقل. و الثانى فى معنى الداء و هو الحق. و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبیب; (12) دوستان سه دسته هستند. اول: كسى كه مانند غذا در هر زمان به او نیاز هست و او دوست عاقل است. دوم:كسى كه [براى انسان] مانند بیمارى و درد [رنج آور] است، و او دوست احمق [و نادان] است و سوم: كسى كه وجودش براى فرد همانند داروى حیات بخش است، و آن رفیق روشن بین [و اهل تفكر] است.» 

7 - ضرورت ازدواج 

هر جوانى فطرتا نیازمند ازدواج است و باید به این نیاز خدادادى و طبیعى از طریق مشروع جواب داد. اما بعضى جوانان با بهانه قرار دادن بعضى مشكلات و سختى‏ها از این سنت الهى روى بر تافته و خود را در دام نفس شیطانى گرفتار مى‏كنند. به آنان باید توجه داده شود كه این پیمان مقدس در میان تمام ملت‏ها وجود داشته و محبوبترین بنیان نزد خداوند متعال است. با ازدواج، شخصیت و ایمان دو جوان كامل مى‏شود. صادق آل محمد علیه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه فلیتق الله فى النصف الآخر; (13) كسى كه ازدواج كند نصف دینش را حفظ كرده است پس باید در نصف دیگرش تقواى الهى پیشه كند.» 
و در حدیث دیگرى آن حضرت به جوانان چنین پیام داد: «ركعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین ركعة یصلیها اعزب; (14) دو ركعت نماز كه فرد ازدواج كرده مى‏خواند بر 70 ركعت نماز یك فرد مجرد برترى دارد.» 

8 - تشویق به نماز 

بر اساس متون دینى ما نماز عامل كمال انسان و حافظ او از آلودگى‏ها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنین این رفتار معنوى تاثیر بسزایى در بیدار كردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد. نماز تسلى بخش و آرامش بخش دل‏هاى مضطرب در انسان‏هاى خسته و نگران است. نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترین وسیله ارتباط صمیمانه رب العالمین است. تجربه و آمار گواهى مى‏دهد كه درصد بالایى از خلافكاران و هنجارشكنان در جامعه اسلامى در خانواده‏هایى بزرگ شده‏اند كه یا نماز نمى‏خوانند و یا آن را سبك مى‏شمارند. پیشواى ششم جایگاه مهم نماز را در زندگى و رفتار روزانه یك مسلمان براى اقشار مختلف به ویژه جوانان تبیین نموده و فرمود: «اول ما یحاسب به العبد على الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت علیه رد علیه سائر عمله; (15) [روز قیامت] اولین چیزى كه از بنده محاسبه مى‏شود نماز است. اگر از او نماز پذیرفته شد، سائر اعمالش پذیرفته مى‏شود اما اگر نماز او رد شد سایر اعمال [نیك] او نیز رد خواهد شد.» 
آن حضرت در مورد زیان‏هایى كه در اثر دورى از نماز براى انسان رخ مى‏دهد به ابن جندب فرمود: «ویل للساهین عن الصلوات، النائمین فى الخلوات، المستهزئین بالله و آیاته فى الفترات اولئك الذین لاخلاق لهم فى الآخرة و لا یكلمهم الله یوم القیامة و لا یزكیهم و لهم عذاب الیم; (16) واى بر آن‏ها كه از نماز غفلت كنند و در خلوت بخوابند و خدا و آیاتش را در دوران ضعف دین استهزاء كنند، آنان كسانى هستند كه در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قیامت‏با آنان سخن نخواهد گفت و آنان را تبرئه نخواهد كرد و عذاب دردناك براى آن‏هاست.» 

9 - تقویت اندیشه‏هاى مثبت

با تقویت تفكر مثبت در جوانان مى‏توان صفات نیك و خصلت‏هاى زیبا را در وجود آن‏ها ایجاد كرد. آن گاه با فضاسازى مناسب و به وجود آوردن بسترهاى لازم، آن‏ها را به تكرار رفتارهاى مثبت متمایل كرده و آن رفتارها را به صورت عادات پایدار در وجود آنان در آورد. بخشى از اندیشه‏هاى مثبت در كلام امام جعفر صادق علیه السلام عبارتند از: 
الف) زیارت دوستان و تقویت‏ حس همیارى: آن حضرت نیكى به دوستان و دیدار آنان را برترین عبادت برشمرده و فرمود: «ما یعبد الله بمثل نقل الاقدام الى بر الاخوان و زیارتهم; خداوند به چیزى همانندگام برداشتن در راه نیكى به برادران دینى و دیدار و زیارت آن‏ها عبادت نشده است.» 
ب) انس با خدا: چه زیباست كه جوانان پاك همیشه خدا را بهترین انیس خود بدانند و در سختى‏ها او را همدم و پناهگاه خویش بر گزینند. آن حضرت فرمود: «آنسو بالله واستوحشوا مما به استانس المترفون; (17) [انسان‏هاى با ایمان] با خدا انس گرفته‏اند و از آنچه كه مال اندوزان و دنیا پرستان به آن انس گرفته‏اند، در هراسند.» آرى آنان از نعمت‏هاى خداوندى بهره مى‏برند، اما به آن‏ها دل نمى‏دهند. آنان دلبسته خدا بوده و با یاد او آرام مى‏شوند. 
ج) پایدارى در راه هدف پایدارى در راه ایمان و عقیده از عوامل توفیق و پیروزى است. یك جوان آن گاه به آرزوهاى مشروع و دلخواه دست مى‏یابد كه پشتكار و استقامت داشته باشد. مهمترین آرزوى هر جوان نیل به سعادت حقیقى و قرب پروردگار - كه جلوه تمام كمالات، زیبائى‏ها و خوبى‏هاست - مى‏باشد. پیشواى صادق شیعیان فرمود: «لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة و لا ظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شیئا الا اعطاهم; (18) اگر شیعیان ما در راه حق استقامت ورزند، فرشتگان با آنان دست مى‏دهند. ابرهاى رحمت‏بر آن‏ها سایه مى‏افكند. مانند روز مى‏درخشند، از زمین و آسمان روزى مى‏خورند و آنچه از خدا بخواهند، به آن‏ها عطا مى‏كند.» 
د) دستگیرى از افتادگان: معلى بن خنیس مى‏گوید: «امام صادق علیه السلام در شبى بارانى از خانه به سوى ظله بنى ساعده رفت. به دنبال او رفتم، گویى چیزى از دست او بر زمین افتاد. حضرت گفت: 
به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. به نزدیك رفته سلام كردم. فرمود: معلى تو هستى؟ عرض كردم! آرى فدایت‏شوم! فرمود: با دست‏خود زمین را جست وجو كن، هر چه یافتى آن را به من بازگردان. 
معلى مى‏گوید: نان‏هاى زیادى روى زمین افتاده بود. یكى یكى، دوتا دوتا پیدا مى‏كردم و به آن حضرت مى‏دادم. كیسه‏اى پر از نان همراه آن حضرت بود و از سنگینى آن را به زحمت‏حمل مى‏كرد. عرض كردم: اجازه دهید آن را من بیاورم؟ فرمود: من از تو شایسته ترم، ولى با من بیا. به ظله بنى ساعده رسیدیم. گروهى را دیدم كه در خواب بودند. آن حضرت یك یا دو قرص نان را در زیر سر آنان مى‏گذاشت. توزیع نان به آخرین نفر كه تمام شد، بازگشتیم. عرض كردم: فدایت‏شوم! آیا این‏ها شیعه هستند. فرمود: اگر شیعه بودند حتى در نمك طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگى مى‏كردم.» (19) 
ه) توجه به غذا: یك جوان مسلمان همچنان كه به سلامت روح خود مى‏اندیشد، در پرورش جسم نیز كوشا است او فردى ضعیف البنیه، كسل و منزوى نیست‏بلكه به بهداشت غذاى خویش در كنار بهداشت روانش توجه دارد. از راه تغذیه صحیح و ورزش جسم خود را تقویت مى‏كند و از راه‏هاى مختلف نشاط خویش را به دست مى‏آورد، اما در عین حال به حلال و حرام بودن غذایى كه مى‏خورد توجه كامل دارد و آثار مخرب غذاى حرام و غیر مشروع را در وجودش در نظر دارد. امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «شیعتنا لا یاكلون الجرى...و لایشربون مسكرا; (20) شیعیان ما مارماهى نمى‏خورند ... و شراب و مسكرات نمى‏نوشند.» 
و) نیك رفتارى با اهل معصیت: در اصلاح رفتار غلط و ناپسند دیگران و كسانى كه به نوعى مرتكب گناه مى‏شوند، باید شیوه‏اى كارآمد در پیش گرفت و ترس و یاس آنان را در پیوستن به ردیف خوبان از میان برداشت و با نیك رفتارى و امید دادن، روحیه شكست‏خورده آنان را تقویت نموده و بازسازى كرد. 
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا تقل فى المذنبین من اهل دعوتكم الا خیرا، واستكینوا الى الله فى توفیقهم; (21) در مورد همكیشان گنه كار خود جز خوبى و نیكى چیزى نگو و از خداوند توفیق هدایت آنان را بخواهید.» 
ز) در اندیشه شغل حلال: عبدالاعلى بن اعین در یك روز تابستانى بسیار گرم در یكى از كوچه‏هاى مدینه امام صادق علیه السلام را ملاقات كرده و به آن بزرگوار عرضه داشت: «فدایت‏شوم! با این مقام و منزلت و رتبه‏اى كه نزد خداوند دارید و خویشاوندى كه با پیامبر براى شماست، باز هم براى دنیاى خویش تلاش مى‏كنید و در چنین روز گرمى خود را در فشار و سختى قرار مى‏دهید؟! امام در پاسخ فرمود: اى عبدالاعلى! جهت‏یافتن روزى و درآمد حلال بیرون آمده‏ام تا از افرادى همانند تو بى نیاز شوم.» (22) 
ح) برنامه ریزى صحیح در زندگى: امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: «فان الله یعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطة على وجهها و لكنى احب ان یرانى الله قد احسنت تقدیر المعیشة; (23) خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده‏ام را تهیه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیح زندگى ببیند.» 

پی نوشت : 

1) التهذیب، ج 8، ص 111. 
2) الكافى، ج 8، ص 93. 
3) بحار الانوار، ج 10، ص 295. 
4) معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 325. 
5) بحارالانوار، ج 75، ص 237. 
6) منیة المرید، ص 375; اصول كافى ج 1، ص 25. 
7) بحار الانوار، ج 1، ص 214. 
8) وسائل الشیعه، ج 12، ص 208. 
9) و در حدیث دیگرى آن حضرت طمع نورزیدن و پرخاش نكردن را از نشانه‏هاى یك شیعه كامل شمردند: شیعتنا لا یهرون هریر الكلب و لایطمعون طمع الغراب (مستدرك، ج 12، ص 69.) 
10) امالى طوسى، ص 303. 
11) تحف العقول، ص 301. 
12) بحارالانوار، ج 75، ص 237. 
13) همان، ج 100، ص 219. 
14) روضة الواعظین، ج 2، ص 374. 
15) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 208. 
16) تحف العقول، ص 302. 
17) همان، 301. 
18) همان، ص 302. 
19) تفیسر عیاشى، ج 2، ص 107. با استفاده از عبارات شهید مطهرى. 
20) تحف العقول، ص 303. 
21) همان. 
22) الكافى، ج 5، ص 74. 
23) همان، ص 166، و اعیان الشیعه، ج 1، ص 59. 

منبع: گنجینه معرفت
چهارشنبه 22/6/1391 - 18:1
تبریک و تسلیت

زندگینامه امام صادق (علیه السلام)(قسمت اول)
زندگینامه امام صادق (علیه السلام)(1)


 

نویسنده : فرزین نجفی پور 




 
نام پیشوای ششم «جعفر»، كنیه‏اش «ابو عبدالله»، لقبش«صادق»، پدر ارجمندش امام باقر (علیه السلام) و مادرش « ام فروه» می ‏باشد. 

میلاد امام
 

مشهور میان مورخان و محدثان آن است كه امام صادق (علیه السلام) در هفده ربیع‏الاول سال 80 و یا 83 قمری چشم به جهان گشوده است .محمد بن سعید روایت كرده كه امام به هنگام وفات، هفتاد و یك ساله بوده است .ملاحظه می شود كه این روایت با هیچكدام از دو احتمال 80 و 83 سازگار نیست؛ زیرا مورخان اتفاق نظر دارند كه امام صادق (علیه السلام) در سنه 148 قمری وفات یافته است . بنابراین تاریخ تولد آن حضرت سه سال و یا سه سال و اندی پیش از سنه 80 باید باشد، و بدین ترتیب روایات وارده در میلاد امام را می ‏توان به سه گروه تقسیم كرد كه قول میانه همان 80 سال است و شاید آن نزدیك به صحت باشد. 

خلفای معاصر حضرت
 

امام صادق (علیه السلام) در سال 114 به امامت رسید. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حكومت امویان كه در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حكومت عباسیان كه از این تاریخ آغاز گردید.امام صادق (علیه السلام) از میان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملك (105-125ه ق). 2- ولید بن یزید بن عبدالملك (125-126). 3- یزید بن ولید بن عبدالملك(126).4-ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (70روز از سال 126).5- مروان بن محمد مشهور به مروان حمار(126-132). و از میان خلفای عباسی نیز معاصر بود با:
1- عبداللّه بن محمد مشهور به سفاح (132-137).2- ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقی (137-158). 
عظمت علمی امام صادق (ع) :
در باب عظمت علمی امام صادق (علیه السلام) شواهد فراوانی وجود دارد و این معنا مورد قبول دانشمندان تشیع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمی آن حضرت سر تعظیم فرود می ‏آوردند و برتری علمی او را می ‏ستودند.«ابو حنیفه»، پیشوای مشهور فرقه حنفی ، می ‏گفت:
من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام(1) نیز می ‏گفت:
زمانی كه «منصور» (دوانیقی ) «جعفر بن محمد» را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت:
مردم شیفته جعفر بن محمد شده‏اند، برای محكوم ساختن او یك سری مسائل مشكل را در نظر بگیر. من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزی منصور كه در «حیره» بود، مرا احضار كرد. وقتی وارد مجلس وی شدم دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت تأثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وی كرد و گفت:
این ابو حنیفه است. او پاسخ داد:
بلی می ‏شناسمش. سپس منصور رو به من كرده گفت:
ای ابو حنیفه! مسائل خود را با ابو عبدالله (جعفر بن محمد) در میان بگذار. در این هنگام شروع به طرح مسائل كردم. هر مسئله‏ای می ‏پرسیدم، پاسخ می ‏داد:
عقیده شما در این باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنین است. در برخی از مسائل با نظر ما موافق، و در برخی دیگر با اهل مدینه موافق و گاهی ، با هر دو مخالف بود. بدین ترتیب چهل مسئله را مطرح كردم و همه را پاسخ گفت:
ابو حنیفه به اینجا كه رسید با اشاره به امام صادق (علیه السلام) گفت:
دانشمندترین مردم، آگاهترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است(2)«مالك»، پیشوای فرقه مالكی می ‏گفت:
مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می ‏كردم، او را همواره در یكی از سه حالت دیدم:
یا نماز می ‏خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می ‏كرد، و هرگز او را ندیدم كه بدون وضو حدیث نقل كند(3)در علم و عبادت و پرهیزگاری ، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نكرده است(4).شیخ (مفید) می ‏نویسد:
به قدری علوم از آن حضرت نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هیچ یك از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است(5)« ابن حجر هیتمی » می ‏نویسد:
به قدری علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند:
یحیی بن سعید، ابن جریح، مالك، سفیان ثوری ، سفیان بن عیینه، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سجستانی از او نقل روایت كرده‏اند(6)«ابو بحر جاحظ»، یكی از دانشمندان مشهور قرن سوم، می ‏گوید:
جعفر بن محمد كسی است كه علم و دانش او جهان را پر كرده است و گفته می ‏شود كه ابوحنیفه و همچنین سفیان ثوری از شاگردان اوست، و شاگردی این دو تن در اثبات عظمت علمی او كافی است. (7)«سید امیر علی » با اشاره به فرقه‏های مذهبی و مكاتب فلسفی در دوران خلافت بنی ‏امیه می ‏نویسد:
فتاوا و آرای دینی تنها نزد سادات و شخصیتهای فاطمی رنگ فلسفی به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحثها و گفتگوهای فلسفی در همه اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ذكر است كه رهبری این حركت فكری را حوزه علمی ‏ای كه در مدینه شكوفا شده بود، به عهده داشت. این حوزه را نبیره علی بن ابی طالب بنام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسیس كرده بود. او پژوهشگری فعال و متفكری بزرگ بود، و با علوم آن عصر بخوبی آشنایی داشت و نخستین كسی بود كه مدارس فلسفی اصلی را در اسلام تاسیس كرد. در مجالس درس او، تنها، كسانی كه بعدها مذاهب فقهی را تاسیس كردند، شركت نمی ‏كردند، بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر می ‏شدند. «حسن بصری »، موسس مكتب فلسفی «بصره» و «واصل بن عطأ» موسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سیراب می ‏شدند.(8)«ابن خلكان»، مورخ مشهور، می ‏نویسد:
او یكی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه، و از بزرگان خاندان پیامبر است كه به علت راستی و درستی گفتار، وی را صادق می ‏خواندند. فضل و بزرگواری او مشهورتر از آن است كه نیاز به توضیح داشته باشد. ابوموسی جابر بن حیان طرطوسی شاگرد او بود. جابر كتابی شامل هزار ورق تالیف كرد كه تعلیمات جعفر صادق را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود.(9) 
اوضاع سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی عصر امام :
در میان امامان، عصر امام صادق (علیه السلام) منحصر به فرد بوده و شرائط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یك از امامان وجود نداشته است، زیرا آن دوره از نظر سیاسی ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود و این دو گروه مدتی در حال كشمكش و مبارزه با یكدیگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملك تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید، و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید و سرانجام در سال 132 به پیروزی رسید.از آن‏جا كه بنی امیه در این مدت گرفتار مشكلات سیاسی فراوان بودند، لذا فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شیعیان را (مثل زمان امام سجاد) نداشتند.عباسیان نیز چون پیش از دستیابی به قدرت در پوشش شعار طرفداری از خاندان پیامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل می ‏كردند، فشاری از طرف آنان مطرح نبود. از اینرو این دوران، دوران آرامش و آزادی نسبی امام صادق (علیه السلام) و شیعیان، و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می ‏رفت. 

شرائط خاص فرهنگی 
 

از نظر فكری و فرهنگی نیز عصر امام صادق (علیه السلام) عصر جنبش فكری و فرهنگی بود. در آن زمان شور و شوق علمی بی سابقه‏ای در جامعه اسلامی به وجود آمده بود و علوم مختلفی اعم از علوم اسلامی همچون:
علم قرائت قرآن ، علم تفسیر ، علم حدیث، علم فقه، علم كلام، یا علوم بشری مانند:
طب ، فلسفه ، نجوم ، ریاضیات و پدید آمده بود، به طوری كه هر كس یك متاع فكری داشت به بازار علم و دانش عرضه می ‏كرد. بنابراین تشنگی علمی عجیبی به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن پاسخ گوید. عواملی را كه موجب پیدایش این جنبش علمی شده بود می ‏توان بدین نحو خلاصه كرد:
1- آزادی و حریب فكر و عقیده در اسلام. البته عباسیان نیز در این آزادی فكری بی تاثیر نبود؛ اما ریشه این آزادی در تعلیمات اسلام بود، به طوری كه اگر هم عباسیان می ‏خواستند از آن جلوگیری كنند، نمی ‏توانستند. 2- محیط آن روز اسلامی یك محیط كاملاً مذهبی بود و مردم تحت تاثیر انگیزه‏های مذهبی بودند. تشویقهای پیامبر اسلام به كسب علم، و تشویقها و دعوتهای قرآن به علم و تعلیم و تفكر و تعقل، عامل اساسی این نهضت و شور و شوق بود.3- اقوام و مللی كه اسلام را پذیرفته بودند نوعاً دارای سابقه فكری و علمی بودند و بعضاً همچون نژاد ایرانی (كه از همه سابقه‏ای درخشانتر داشت)و مصری و سوری ،از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار می ‏رفتند.این افراد به منظور درك عمیق تعلیمات اسلامی ،به تحقیق و جستسجو و تبادل نظر می ‏پرداختند.4- تسامح دینی یا همزیستی مسالمت‏آمیز با غیر مسلمانان مخصوصاً همزیستی با اهل‏كتاب.مسلمانان،اهل را تحمل می ‏كردند و این را برخلاف اصول دینی خود نمی ‏دانستند. در آن زمان اهل كتاب، مردمی دانشمند و مطلع بودند. مسلمانان با آنان برخورد علمی داشتند و این خود بحث و بررسی و مناظره را به دنبال داشت (10) 

برخورد فرق و مذاهب 
 

عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف نیز بود. در اثر برخورد مسلمین با عقاید و آرای اهل كتاب و نیز دانشمند یونان، شبهات و اشكالات گوناگونی پدید آمده بود. در آن زمان فرقه هایی همچون:
معتزله، جبریه، مرجئه، غلات،(11) زنادقه، (12) مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخیه و امثال اینها پدید آمده بودند كه هر كدام عقاید خود را ترویج می ‏كردند.از این گذشته در زمینه هر یك از علوم اسلامی نیز در میان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پدید می ‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسیر، حدیث، فقه، و علم كلام (13)بحثها و مناقشات داغی در می ‏گرفت و هر كس به نحوی نظر می ‏داد و از عقیده‏ای طرفداری می ‏كرد. 
دانشگاه بزرگ جعفری :
امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سیاسی كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی ، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر (ع) را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود اورد و در رشته‏های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‏ای همچون:
هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و تربیت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‏اند .(14)هر یك از این شاگردان شخصیتهای بزرگ علمی و چهره‏های درخشانی بودند كه خدمات بزرگی انجام دادند. گروهی از آنان دارای آثار علمی و شاگردان متعددی بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سی و یك جلد كتاب (15)نوشته و «جابر بن حیان» نیز بیش از دویست جلد(16)در زمینه علوم گوناگون بخصوص رشته‏های عقلی و طبیعی و شیمی (كه آن روز كیمیا نامیده می ‏شد) تصنیف كرده بود كه به همین خاطر، به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. كتابهای جابر بن حیان به زبانهای گوناگون اروپایی در قرون وسطی ترجمه گردید و نویسندگا تاریخ علوم همگی از او به عظمت یاد می ‏كنند. 
رساله توحید مفضل :
چنانكه اشاره شد امام صادق (علیه السلام) در علوم طبیعی بحثهایی نمود و رازهای نهفته‏ای را باز كرد كه برای دانشمندان امروز نیز مایه اعجاب است.گواه روشن این امر (گذشته از آموزش جابر) توحید مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفی » نوشت و بنام كتاب «توحید مفضل» شهرت یافت. مفضل خود در مقدمه رساله می ‏گوید:
روزی هنگام غروب در مسجد پیامبر نشسته بودم و در عظمت پیامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضیلت و به آن حضرت عطا كرده می ‏اندیشیدم. در این فكر بودم كه ناگاه «ابن ابی العوجأ»، كه یكی از زندایقان آن زمان بود، وارد شد و در جایی كه من سخن او را می ‏شنیدم نشست. پس از آن یكی از دوستانش نیز رسید و نزدیك او نشست. این دو، مطالبی درباره پیامبر اسلام بیان داشتند... آنگاه ابن ابی العوجأ گفت:
نام محمد را، كه عقل من در آن حیران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلی كه محمد آورده است سخن بگو. در این هنگام سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند و حرف را به جایی رساندند كه جهان را خالق و مدبری نیست، بلكه همه چیز خود بخود از طبیعت پدید آمده است و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود.مفضل می ‏گوید:
چون این سخنان واهی را از آن دور مانده از رحمت خدا شنیدم، از شدت خشم نتوانستم خودداری كنم و گفتم:
ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگار را كه تو را به نیكوترین تركیب آفریده، و از حالات گوناگون گذارنده و به این حد رسانده است، انكار كردی ! اگر در خود اندیشه كنی و به درك خود رجوع نمایی ، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهی یافت و خواهی دید كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است. ابن ابی العوجأ گفت:
«ای مرد، اگر تو از متكلمانی ( كسانی كه از مباحث اعتقادی آگاهی داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگویم، اگر ما را محكوم ساختی ما از تو پیروی می ‏كنیم ؛ و اگر از آنان نیستی سخن گفتن با تو سودی ندارد؛ و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستی ، او خود با ما چنین سخن نمی ‏گوید و این گونه با ما مناظره نمی ‏كند. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است، او آرام و بردبار و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی ‏شود، سخنان و دلائل ما را می ‏شنود تا آنكه هر چه در دل داریم بر زبان می ‏آوریم، گمان می ‏كنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با كمترین سخن دلائل ما را باطل می ‏سازد و با كوتاهترین كلام،حجت را بر ما تمام می ‏كند چنانكه نمی ‏توانیم پاسخ دهیم، اینك اگر تو از پیروان او هستی ، چنانكه شایسته اوست، با ما سخن بگو». من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در حالی كه در باب ابتلای اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات آنان در انكار آفریدگار فكر می ‏كردم، به حضور سرورم امام صادق (علیه السلام) رسیدم. امام چون مرا افسرده و اندوهیگین یافت، پرسید:
تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهریان را به عرض امام رساندم، امام فرمود:
« برای تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداری از انسان و چهار پایان و گیاهان و درختان میوه دار و بی میوه و گیاهان خوردنی و غیر خوردنی بیان خواهم كرد، چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حیرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بیا...». به دنبال این بیان امام، مفضل چهار روز پیاپی به محضر امام رسید. امام بیاناتی پیرامون آفرینش انسان از آغاز خلقت و نیروهای ظاهری و باطنی و صفات فطری وی و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرینش انواع حیوانات و نیز آفرینش آسمان و زمین و... و فلسفه آفات و مباحث دیگر ایراد فرمود و مفضل نوشت. (17) رساله توحید مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسی و برخی دیگر از دانشمندان معاصر به فارسی ترجمه شده است. 
وسعت دانشگاه امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) با تمام جریانهای فكری و عقیدتی آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشیع را در برابر آنها روشن ساخته برتری بینش اسلام را ثابت نمود. شاگردان دانشگاه امام صادق (علیه السلام) منحصر به شیعیان نبود، بلكه از پیروان سنت و جماعت نیز از مكتب آن حضرت برخوردار می ‏شدند. پیشوایان مشهور اهل سنت ، بلاواسطه یا با واسطه، شاگرد امام بوده‏اند. در راس این پیشوایان، « ابوحنیفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او این دو سال را پایه علوم و دانش خود معرفی می ‏كند و می ‏گوید:
«لولا السنتان لهلك نعمان»:
اگر آن دو سال نبود، «نعمان»:
« نعمان» هلاك می ‏شد.(18) شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اینها و نیز از قبائل گوناگون مانند:
بنی اسد، مخارق، طی ، سلیم ، غطفان ، ازد ، خزاعه ، خثعم ، مخزوم ، بنی ضبه ، قریش بویژه بنی حارث بن عبدالمطلب و بنی الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت می ‏پیوستند.(19) در وسعت دانشگاه امام همین قدر بس كه «حسن بن علی بن زیاد وشأ» كه از شاگردان امام رضا (علیه السلام) و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق (علیه السلام) زندگی می ‏كرده)، می ‏گفت:
در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده كردم كه همگی از جعفر بن محمد حدیث نقل می ‏كردند.(20)به گفته «ابن حجر عسقلانی» فقها و محدثانی همچون شعبه ، سفیان ثوری ، سفیان بن عیینه ، مالك ، ابن جریح ، ابوحنیفه ، پسروی موسی ، و هیب بن خالد ، قطان ، ابوعاصم ، و گروه انبوه دیگر ، از آن حضرت حدیث نقل كرده‏اند. (21)«یافعی » می ‏نویسد:
او سخنان نفیسی در علم توحید و رشته‏های دیگر دارد. شاگرد او «جابرین حیان» ، كتابی شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تألیف كرد. (22) امام صادق (علیه السلام) هر یك از شاگردان خود را در رشته‏ای كه با ذوق و قریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم می ‏نمود و در نتیجه، هر كدام از آنها در یك یا دو رشته از علوم مانند:
حدیث، تفسیر، علم كلام، و امثال اینها تخصص پیدا می ‏كردند.گاهی امام، دانشمندانی را كه برای بحث و مناظره مراجعه می ‏كردند، راهنمایی می ‏كرد تا با یكی از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند.«هشام بن سالم» می ‏گوید:
روزی با گروهی از یاران امام صادق (علیه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بودیم. یك نفر مرد شامی اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمود:
بنشین. آنگاه پرسید:
چه می ‏خواهی ؟
مرد شامی گفت:
شنیده‏ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ می ‏گویید، آمده‏ام با شما بحث و مناظره بكنم! امام فرمود:
- در چه موضوعی ؟
شامی گفت:
- درباره كیفیت قرائت قرآن. امام رو به «حمران» كرده فرمود:
- حمران جواب این شخص با تو است! مرد شامی :
- من می ‏خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران! - اگر حمران را محكوم كردی ، مرا محكوم كرده‏ای ! مرد شامی ناگزیر با حمران وارد بحث شد. هر چه شامی پرسید، پاسخ قاطع و مستدلی از حمران شنید، به طوری كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!امام فرمود:
- (حمران را) چگونه دیدی ؟
- راستی حمران خیلی زبر دست است، هر چه پرسیدم به نحو شایسته‏ای پاسخ داد!شامی گفت:
می ‏خواهم درباره لغت و ادبیات عرب با شما بحث كنم.امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمود:
با او مناظره كن. ابان نیز راه هر گونه گریز را به روی او بست و وی را محكوم ساخت.شامی گفت:
می ‏خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم! امام به «زراره» فرمود:
با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!شامی گفت:
می ‏خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به « مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولی نكشید كه شامی از مومن طاق نیز شكست خورد! به همین ترتیب وقتی كه شامی درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانایی انسان بر انجام یا ترك خیر و شر)، توحید و امامت نمود، امام به ترتیب به حمزه طیار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وی به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامی را محكوم ساختند. با مشاهده این صحنه هیجان‏انگیز، از خوشحالی خنده‏ای شیرین بر لبان امام نقش بست. (23) 
مناظرات امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتیم، عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف بود و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامی با فلسفه‏ها و عقاید و آرای فلاسفه و دانشمندان یونان، شبهات و اشكالات گوناگونی پدید آمده بود، از اینرو امام صادق (علیه السلام) جهت معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظرات متعدد و پرهیجانی با سران و پیروان این فرقه‏ها و مسلكها داشت و طی آن‏ها با استدلالهای متین و منطق استوار، پوچی عقاید آنان و برتری مكتب اسلام را ثابت می ‏كرد.از میان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابو حنیفه»، پیشوای فرقه حنفی ، از نظر خوانندگان محترم می ‏گذرانیم:
روزی ابوحنیفه برای ملاقات با امام صادق (علیه السلام) به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست. امام اجازه نداد.ابوحنیفه می ‏گوید:
دم در، مقداری توقف كردم تا اینكه عده‏ای از مردم كوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه داد. من هم باآنها داخل خانه شدم. وقتی به حضورش رسیدم گفتم:
شایسته است كه شما نماینده‏ای به كوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (صلی الله علیه واله) نهی كنید، بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر ناسزا می ‏گویند. امام فرمود:
- مردم از من نمی ‏پذیرند.- چگونه ممكن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی كه شما فرزند پیامبر خدا هستید؟
- تو خود یكی از همانهایی هستی كه گوش به حرف من نمی ‏دهی . مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدی ،و بدون اینكه بگویم ننشستی ،و بی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی ؟
آنگاه فرمود:
- شنیده‏ام كه تو بر اساس قیاس (24)فتوا می ‏دهی ؟
- آری .- وای بر تو! اولین كسی كه بر این اساس نظر داد شیطان بود؛ وقتی كه خداوند به او دستور داد به آدم سجده كند، گفت:
«من سجده نمی ‏كنم، زیرا كه مرا از آتش آفریدی و او را از خاك و آتش گرامیتر از خاك است».(سپس امام برای اثبات بطلان «قیاس»، مواردی از قوانین اسلام را كه برخلاف این اصل است، ذكر كرد و فرمود:) - به نظر تو كشتن كسی بناحق مهمتر است، یا زنا؟
- كشتن كسی بناحق.- (بنابراین اگر عمل كردن به قیاس صحیح باشد) پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد كافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟
آیا این قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟
- نه. - بول كثیف‏تر است یا منی ؟
- بول.- پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر كرده، ولی در مورد دوم دستور داده غسل كنند؟
آیا این حكم با قیاس توافق دارد؟
- نه.- نماز مهمتر است یا روزه؟
- نماز.- پس چرا بر زن حائض قضای روزه واجب است، ولی قضای نماز واجب نیست؟
آیا این حكم با قیاس توافق دارد؟
- نه.- آیا زن ضعیفتر است یا مرد؟
- زن.- پس چرا ارث مرد و برابر زن است؟
آیا این حكم با قیاس سازگاری است ؟
- نه .- چرا خداوند دستور داده است كه اگر كسی ده درهم سرقت كرد، دستش قطع شود، در صورتی كه اگر كسی دست كسی راقطع كند، دیه آن پانصد درهم است؟
آیا این با قیاس سازگار است؟
- نه.- شنیده‏ام كه این آیه را:
«در روز قیامت به طور حتم از نعمتهای سوال می ‏شوید»(25) چنین تفسیر می ‏كنی كه:
خداوند مردم را در مورد غذاهای لذیذ و آبهای خنك كه در فصل تابستان می ‏خوردند، مواخذه می ‏كند.- درست است، من این آیه را این طور معنا كرده‏ام. - اگر شخصی تو را به خانه‏اش دعوت كند و با غذای لذیذ و آب خنكی از تو پذیرایی كند، وبعد به خاطر این پذیرایی بر تو منت گذارد، درباره چنین كسی چگونه قضاوت می ‏كنی ؟
- می ‏گویم آدم بخیلی است.- آیا خداوند بخیل است (تا اینكه روز قیامت در مورد غذاهایی كه به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد)؟
- پس مقصود از نعمتهایی كه قرآن می ‏گوید انسان درباره آن مؤاخذه می ‏شود، چیست؟
- مقصود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.(26) 
تبیین احكام به شیوه خاص شیعی :
در موضوع تاسیس حوزه وسیع علمی و فقهی توسط امام صادق (علیه السلام) چیزی كه از نظر بیشتر كاوشگران زندگی امام پوشیده مانده است، مفهوم سیاسی و معترضانه این اقدام بزرگ امام است. برای آن‏كه جهات سیاسی این عمل نیز روشن گردد، مقدمتاً باید توجه داشته باشیم كه:
دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه دستگاه های دیگر حكومت متفاوت است كه این فقط یك تشكیلات سیاسی نیست، بلكه یك رهبری سیاسی - مذهبی است. عنوان «خلیفه» برای حاكم اسلامی نشان دهنده همین حقیقت است كه وی بیش و پیش از آنكه یك رهبر سیاسی و معمولی باشد ، جانشین پیامبر است و پیامبر نیز آورنده دین و آموزنده اخلاق.پس خلیفه در اسلام، بجز تصدی شئون رایج سیاست، متكفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست. این حقیقت مسلم، موجب آن شد كه پس از نخستین سلسله خلفای اسلامی ، زمامداران بعدی كه از آگاهیهای دینی ، بسیار كم نصیب و گاه بكلی بی نصیب بودند، در صدد برآیند كه این كمبود رابه وسیله رجال دینی وابسته به خود تامین كنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حكومت خود، این دستگاه را باز هم تركیبی از دین و سیاست سازند.فایده دیگری كه به كارگیری این گونه افراد برای خلفای وقت در برداشت، آن بود كه اینان طبق میل و فرمان زمامداران ستم پیشه و مستبد، به سهولت می ‏توانستند احكام دین را به بهانه «مصالح روز» تغییر و تبدیل داده و پوششی از استنباط و اجتهاد - كه برای مردم عادی و عامی قابل تشخیص نیست- حكم خدا را به خاطر مطامع خدایگان دگرگون سازند.مولفان و مورخان قرنهای پیشین، نمونه‏های وحشت انگیزی از جعل حدیث و تفسیر برأی را كه غالباً دست قدرتهای سیاسی در آن نمایان است، ذكر كرده‏اند. عینا همین عمل درباره تفسیر قرآن نیز انجام می ‏گرفت:
تفسیر قرآن بر طبق رأی و نظر مفسر، از جمله كارهایی بود كه می ‏توانست به آسانی حكم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد و آنها را به آنچه مفسر خواسته است- كه از نیز اكثر اوقات همان را می ‏خواست كه حاكم خواسته بود- معتقد كند.بدین گونه بود كه از قدیمترین ادوار اسلامی ، فقه و حدیث و تفسیر به دو جریان كلی تقسیم شد:
یكی از جریان وابسته به دستگاه های حكومتهای غاصب كه در موارد بسیاری حقیقتها را فدای مصلحتهای آن دستگاه ها ساخته و به خاطر دستیابی به متاع دنیا حكم خدا را تحریف می ‏كردند؛ و دیگری جریان اصیل وامین كه هیچ مصلحتی را بر مصلحت تبیین درست احكام الهی ، مقدم نمی ‏داشت و قهراً در هر قدم، رویارویی دستگاه حكومت و فقاهت مزدورش قرار می ‏گرفت، و از اینرو، در غالب اوقات شكل قاچاق و غیر رسمی داشت. 
مفهوم معترضانه مكتب امام:
با توجه به آنچه گفتیم، به وضوح می ‏توان دانست كه « فقه جعفری» در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق (علیه السلام) تنها تجلی بخش یك اختلاف عقیده دینی ساده نبود، بلكه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می ‏كرد:
نخستین و مهمترین آن دو، اثبات بی نصیبی دستگاه حكومت از آگاهیهای لازم دینی و ناتوانی آن از اداره امور فكری مردم - یعنی در واقع، عدم صلاحیتش برای تصدی مقام «خلافت» - بود.و دیگری ، مشخص ساختن موارد تحریف دین در فقه رسمی كه ناشی از مصلحت اندیشیهای غیر اسلامی فقیهان وابسته در بیان احكام فقهی و ملاحظه كاری آنان در برابر تحكم و خواست قدرتهای حاكم بود. امام صادق (علیه السلام) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‏ای غیر از شیوه عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود آن حضرت بدین وسیله تمام تشكیلات مذهبی و فقاهت رسمی را كه یك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار می ‏آمد، تخطئه می ‏كرد و دستگاه حكومت را از وجهه مذهبی اش تهی می ‏ساخت. در مذاكرات و آموزشهای امام به یاران و نزدیكانش، بهره‏گیری از عامل «بی نصیبی خلفا از دانش دین» به عنوان دلیلی بر اینكه از نظر اسلام، آنان را حق حكومت كردن نیست، بوضوح مشاهده می ‏شود؛یعنی اینكه امام همان مضمون متعرضانه‏ای را كه درس فقه و قرآن او را دارا بوده، صریحا نیز در میان می ‏گذارده است. در حدیثی از آن حضرت چنین نقل شده است:
«نحن قوم فرض الله طاعتنا و انتم تاتمّون بمن لایعذر الناس بجهالته» (27):
«ما كسانی هستیم كه خداوند فرمانبری از آنان را فرض و لازم ساخته است، در حالی كه شما از كسی تبعیت می ‏كنید كه مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نیستند».یعنی ، مردم كه بر اثر جهالت رهبران و زمامداران نااهل دچار انحراف گشته به راهی جز راه خدا رفته‏اند، نمی ‏توانند در پیشگاه خدا به این عذر متوسل شوند كه:
« ما به تشخیص خود راه خطا را نپیمودیم، این پیشوایان و رهبران ما بودند كه از روی جهالت، ما را به این راه كشاندند!»، زیرا اطاعت از چنان رهبرانی ، خود، كاری خلاف بوده است، پس نمی ‏تواند كارهای خلاف بعدی را توجیه كند.(28) 
نمونه‏ای از شاگردان مكتب امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتیم، تربیت یافتگان دانشگاه جعفری بالغ بر چهار هزار نفر بودند و در اینجا مناسب بوددكه حداقل تعدادی از این شخصیتها را معرفی می ‏كردیم، ولی به خاطر رعایت اختصار، فقط به معرفی یك تن از آنها به عنوان نمونه می ‏پردازیم، و او عبارت است از «هشام بن حكم». 
عظمت علمی هشام بن حكم :
هشام دانشمند برجسته، متكلمی بزرگ، دارای بیانی شیرین و رسا، و در فن مناظره فوق العاده زیر دست بود. او از بزرگترین شاگردان مكتب امام صادق و امام كاظم (علیه السلام) به شمار می ‏رفت. نامبرده در آن عصر از هر سو مورد فشار سیاسی و تبلیغاتی از ناحیه قدرتها و فرقه‏های گوناگون قرار داشتند، خدمات ارزنده‏ای به جهان تشیع كرد و بویژه از اصل «امامت» كه از اركان اساسی اعتقاد شیعه است، بشایستگی دفاع كرد و مفهوم سازنده آن را در رهبری جامعه، بخوبی تشریح نمود.البته پایه‏های عقیدتی و شخصیت بارز علمی هشام در مكتب امام صادق (علیه السلام) استوار گردید و در این دانشگاه بود كه اساس تكامل فكری و اسلامی او نقشبندی شد، اما از سال 148 به بعد، یعنی پس از شهادت امام صادق(علیه السلام) شخصیت والای او در پرتو رهنمودهای امام كاظم (علیه السلام) تكامل یافت و به اوج ترقی و شكوفایی رسید. 

در جستجوی حقیقت‏
 

بررسی تاریخ زندگی هشام نشان می ‏دهد كه وی شیفته دانش و تشنه حقیقت بوده و برای رسیدن به این هدف و سیراب شدن از زلال علم و آگاهی ، ابتدأً علوم عصر خود را فرا گرفته است و برای تكمیل دانش خود، كتب فلسفی یونان را هم خوانده و از آن فلسفه بخوبی آگاهی یافته است، به طوری كه كتابی در رد «ارسطاطالیس» نوشته است. و سپس در سیر تكامل فكری و علمی خود، وارد مكتبهای مختلف شده، ولی فلسفه هیچ مكتبی او را قانع نكرده و فقط تعالیم روشن و منطقی و استوار آیین اسلام، عطش او را تسكین بخشیده است، و به همین جهت، پس از آشنایی با مكتبهای گوناگون، از آنها دست كشیده و به وسیله عمویش، با امام صادق (علیه السلام) آشنا شده و از آن تاریخ مسیر زندگی او در پرتو شناخت عمیق اسلام و پذیرفتن منطق تشیع، بكلی دگرگون شده است.برخی گفته‏اند:
«هشام بن حكم» در آغاز كار مدتی از شاگردان «ابو شاكر دیصانی » (زندیق و مادی مشهور)بوده است و سپس وارد مكتب «جهمیه» گشته و یكی از پیروان «جهم بن صفوان» جبری شده است. آنان این معنا را از نقاط ضعف هشام شمرده او را متهم به انحراف عقیده نموده اند(29).در صورتی كه اولاً، او نه تنها شاگرد ابو شاكر نبوده، بلكه با او مناظراتی داشته كه سرانجام باعث تشرف ابو شاكر به آیین اسلام نیز شده است!(30).و بر فرض این كه این نسبت صحت داشته باشد شركت او در بحثها و انجمنهای پیروان مكتبهای گوناگون، ثابت نمی ‏كند كه حتماً عقاید آنها را نیز قبول داشته است، بلكه تماس با آنان به منظور آگاهی و بحث و مناظره بوده است.ثانیاً، این تحولات، حكم گذرگاهی در سیر تكامل عقلی و فكری او را داشته و برای كسی كه در جستجوی حقیقت است و می ‏خواهد حق را با بینش و آگاهی كامل تشخیص بدهد، نقطه ضعفی شمرده نمی ‏شود، بلكه باید نقطه نهائی سیر فكری و عقیدتی او را در نظر گرفت و بر پایه آن نظر داد(31)، و می ‏دانیم كه هشام تا آخر عمر در راه ترویج اسلام و تشریح مبانی تشیع كوشش كرد و كارنامه درخشانی از خود به یادگار گذاشت. 

عصر برخورد اندیشه ها
 

چنانكه قبلاً گفتیم قرن دوم هحری یكی از ادوار شكوفایی علم و دانش و تحقیق و برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرقه‏ها و مذاهب گوناگون در جامعه اسلامی بود.با آنكه آیین اسلام از روز نخست مروج دانش و آگاهی بود، ولی در این قرن از یك سو به علت آشنایی دانشمندان مسلمان با فلسفه یونان و افكار دانشمندان بیگانه ، بحثها و گفتگوهای علمی و مذهبی و مناظره در این زمینه برخاسته بودند كه هر كدام وزنه بزرگی به شمار می ‏رفتند. همچنین ، از آنجا كه اكثر مباحث علمی تا آن روز شكل ثابت و تدوین شده‏ای نیافته بود، زمینه برای بحث و مناظره بسیار وسیع بود(32) در اثر این عوامل، مناظره میان پیروان فرقه‏ها و مذاهب گوناگون اهمیت خاصی پیدا كرده و اینجا و آنجا مناظرات ارزنده و پرهیجان فراوانی رخ می ‏داد كه در خور توجه و جالب بود و امروز بسیاری از آنها در دست است. مجموع این عوامل، مایه شكوفایی دانش و آگاهی و فهم تحلیلی مسائل در میان مسلمانان گردیده بود، به طوری كه برای این موضوع در كتب تاریخ اسلام جای خاصی باز شده است.هشام بن حكم، كه در چنین جوی تولد و پرورش یافته بود، به حكم آنكه از استعداد شگرف و شور و شوق فراوانی برخوردار بود، بزودی جای خود را در میان دانشمندان باز كرد و در صف مقدم متفكران و دانشمندان عصر خود قرار گرفت(33). 

نخستین آشنایی 
 

ولی او در این سیر علمی ، هنوز گمشده خود را نیافته بود و با آنكه مكتبهای مختلف را بررسی نموده و با بزرگترین رجال علمی و مذهبی عصر خود بحثها كرده بود، هنوز به نقطه مطلوب خویش نرسیده بود، فقط یك نفر مانده بود كه هشام با او روبرو نشده بود و او كسی جز«جعفر بن محمد»، پیشوای ششم شیعیان، نبود.هشام بدرستی فكر می ‏كرد كه دیدار با او دریچه تازه‏ای به روی وی خواهد گشود، به همین جهت از عموی خود كه از شیعیان و علاقه‏مندان امام ششم بود، خواست ترتیب ملاقات او را با امام صادق (علیه السلام) بدهد. داستان نخستین دیدار او با پیشوای ششم كه مسیر زندگی علمی او را بكلی دگرگون ساخت، بسیار شیرین و جالب است.عموی هشام، به نام «عمر بن یزید»، می ‏گوید:
برادر زاده‏ام هشام كه پیرو مذهب «جهمیه» بود، از من خواست او را به محضر امام صادق (علیه السلام) ببرم تا در مسائل مذهبی با او مناظره كند. در پاسخ وی گفتم:
تا از امام اجازه نگیرم اقدام به چنین كاری نمی ‏كنم.سپس به محضر امام (علیه السلام) شرفیاب شده برای دیدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنكه بیرون آمدم و چند گام برداشتم، به یاد جسارت و بیباكی برادرزاده‏ام افتادم و لذا به محضر امام باز گشته جریان بیباكی و جسارت او را یادآوری كردم.امام فرمود:
آیا بر من بیمناكی ؟
از این اظهارم شرمنده شدم و به اشتباه خود پی بردم. آنگاه برادرزاده‏ام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنكه وارد شده نشستیم، امام مسئله‏ای از او پرسید و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وی مهلت داد. چند روز هشام در صدد تهیه جواب بود و این در و آن در می ‏زد. سرانجام نتوانست پاسخی تهیه نماید. ناگزیر دوباره به حضور امام شرفیاب شده اظهار عجز كرد و امام مسئله را بیان فرمود. در جلسه دوم امام مسئله دیگری را كه بنیان مذهب جهمیه را متزلزل می ‏ساخت، مطرح كرد، باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآید، لذا با حال حیرت و اندوه جلسه را ترك گفت. او مدتی در حال بهت و حیرت به سر می ‏برد، تا آنكه بار دیگر از من خواهش كرد كه وسیله ملاقات وی را با امام فراهم سازم.بار دیگر از امام اجازه ملاقات برای او خواستم. فرمود:
فردا در فلان نقطه «حیره»(34)منتظر من باشد. فرمایش امام را به هشام ابلاغ كردم. او از فرط اشتیاق، قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت .«عمر بن یزید» می ‏گوید:
بعداً از هشام پرسیدم آن ملاقات چگونه برگذار شد؟
گفت:من قبلاً به محل موعود رسیدم، ناگهان دیدم امام صادق (علیه السلام) در حالی كه سوار بر استری بود، تشریف آورد. هنگامی كه به من نزدیك شد و به رخسارش نگاه كردم چنان جذبه‏ای از عظمت آن بزرگوار به من دست داد كه همه چیز را فراموش كرده نیروی سخن گفتن را از دست دادم. امام مرتب منتظر گفتار و پرسش من شد، این انتظار توأم با وقار، برتحیر و خود باختگی من افزود. امام كه وضع مرا چنین دید، یكی از كوچه‏های حیره را در پیش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت(35)در این قضیه چند نكته جالب وجود دارد:
نكته نخست، وجود نیروی مناظره فوق العاده در هشام است، به طوری كه ناقل قضیه از آن احساس بیم می ‏كند و از توانایی او در این فن به عنوان جسارت و بیباكی نام می ‏برد، حتی (غافل از مقام بزرگ امامت) از رویارویی او با امام احساس نگرانی می ‏كند و مطلب را پیشاپیش با امام در میان می ‏گذارد.نكته دوم، شیفتگی و عطش عجیب هشام برای كسب آگاهی و دانش و بینش افزونتر است، به طوری كه در این راه از پای نمی ‏نشیند و از هر فرصتی بهره می ‏برد، و پس از درماندگی از پاسخگویی به پرسشهای امام، دیدارها را تازه می ‏كند و در دیدار نهائی پیش از امام به محل دیدار می ‏شتابد، و این، جلوه روشنی از شور و شوق فراوان اوست.نكته سوم، عظمت شخصیت امام صادق (علیه السلام) است، به گونه‏ای كه هشام در برابر آن خود را می ‏بازد و اندوخته‏های علمی خویش را از یاد می ‏برد و با زبان چشم و نگاه های مجذوب توام با احترام، به كوچكی خود در برابر آن پیشوای بزرگ اعتراف می ‏كند.باری جذبه معنوی آن دیدار ، كار خود را كرد و مسیر زندگی هشام را دگرگون ساخت:
از آن روز هشام به مكتب پیشوای ششم پیوست و افكار گذشته را رها ساخت و در این مكتب چنان درخشید كه گوی سبقت را از یاران آن حضرت ربود. 

تألیفات هشام‏
 

هشام در پرتو بهره‏های علمی فراوانی كه از مكتب امام ششم برد، بزودی مراحل عالی علمی را پیمود و در گسترش مبانی تشیع و دفاع از حریم این مذهب كوششها كرد و در این زمینه میراث علمی بزرگی از خود به یادگار گذاشت. توجه به فهرست آثار و كتابهای او كه بالغ بر 30 جلد است، روشنگر عظمت علمی و حجم بزرگ كارهای او به شمار می ‏رود.
اینك فهرست تألیفات او، در زمینه‏های مختلف:
1- كتاب امامت.2- دلائل حدوث اشیأ3- رد بر زنادقه.4- رد بر ثنویه(دوگانه پرستی ).5- كتاب توحید.6- رد بر هشام جوالیقی .7- رد بر طبیعیون‏8- پیر و جوان.9- تدبیر در توحید(36)10- میزان‏11- میدان.12- رد بر كسی كه بر امامت مفضول اعتقاد دارد(37)13-اختلاف مردم در امامت.14-وصیت، و رد بر منكران آن.15-جبرو قدر.16-حكمین.17-رد بر اعتقاد معتزله در مورد طلحه و زبیر.18-قدر.19-الفاط.20- معرفت (شناخت).21-استطاعت.22-هشت باب.23-رد بر شیطان طارق‏24-چگونه فتح باب اخبار می ‏شود؟
25- رد بر ارسطاطیس در توحید.26-رد بر عقائد معتزله.27-مجالس درباره امامت(38).28-علل تحریم. 29-فرائض (ارث)(39) 

فعالیتهای سیاسی امام‏
 

در اینجا تذكر این معنا لازم است كه برخلاف تصور عمومی ، حركت امام صادق (علیه السلام) تنها در زمینه‏های علمی (با تمام وسعت و گستردگی آن) خلاصه نمی ‏شد، بلكه امام فعالیت سیاسی نیز داشت، ولی این بُعد حركت امام، بر بسیاری از گویندگان و نویسندگان پوشیده مانده است. در اینجا برای اینكه بی پایگی این تصور «كه امام صادق (علیه السلام) بنا به ملاحظه اوضاع و احوال آن زمان هرگز در امر سیاست مداخله نمی ‏كرد و هیچ گونه ابتكار عمل سیاسی ‏ای نداشت، بلكه در جهت سیاست خلفای وقت حركت می ‏كرد» روشن گردد، نمونه‏ای از فعالیتهای سیاسی امام را ذیلا می ‏آوریم:
اعزام نمایندگان به منظور تبلیغ امامت‏:
امام به منظور تبلیغ جریان اصیل امامت، نمایندگانی به مناطق مختلف می ‏فرستاد. از آن جمله، شخصی به نمایندگی از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت او دعوت كرد. جمعی پاسخ مثبت دادند و اطاعت كردند و گروهی سرباز زدند و منكر شدند، و دسته‏ای به عنوان احتیاط و پرهیز (از فتنه!) دست نگهداشتند.آنگاه به نمایندگی از طرف هر گروه، یك نفر به دیدار امام صادق (علیه السلام) رفت. نماینده گروه سوم در جریان این سفر با كنیز یكی از همسفران، كار زشتی انجام داد (و كسی از آن آگاهی نیافت).هنگامی كه این چند نفر به حضور امام رسیدند، همان شخص آغاز سخن كرد و گفت:
شخصی از اهل كوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولایت تو دعوت كرد؛ گروهی پذیرفتند، گروهی مخالفت كردند، و گروهی نیز از روی پرهیزگاری و احتیاط دست نگهداشتند.اما فرمود:
تو از كدام دسته هستی ؟
گفت:من از دسته احتیاط كار هستم.امام فرمود:
تو كه اهل پرهیزگاری و احتیاط بودی ، پس چرا در فلان شب احتیاط نكردی و آن عمل خیانت‏آمیز را انجام دادی ؟!چنانكه ملاحظه می ‏شود، در این قضیه، فرستاده امام اهل كوفه، و منطقه مأموریت، خراسان بوده در حالی كه امام در مدینه اقامت داشته است، و این، وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام را نشان می ‏دهد. 

عوامل سقوط سلسله امویان‏
 

از آنجا كه انقراض سلسله امویان در زمان حضرت صادق (علیه السلام) صورت گرفته، به این مناسبت عوامل شكست و سقوط آنها را در اینجا به اختصار مورد بررسی قرار می ‏دهیم:
خلفای اموی یك سلسله بدعتها و انحرافهائی را در حكومت و كشور داری به وجود آورده بودند كه مجموع آنها دست به دست هم داده، خشم و نفرت مردم را برانگیخت و منجر به قیام مسلمانان و موجب انقراض آنان گردید. عوامل خشم و نفرت مردم را می ‏توان چنین خلاصه كرد:
1-نظام حكومت اسلامی از زمان معاویه به بعد، به رژیم استبدادی موروثی فردی مبدل گشت.2-در آمد دولت كه می ‏بایست به مصرف كارهای عمومی برسد و نیز غنیمتهای جنگی وفیئ كه از آنِ مجاهدان بود، خاص حكومت شد و آنان این مالها را صرف تجمل و خوش گذرانی خود كردند.3-دستگیری ، زندانی كردن،شكنجه، كشتار، و گاه قتل عام متداول شد.4-تا پیش از آغاز حكومت امویان گر چه فقه شیعه مورد توجه نبود و ائمه شیعه كه عالم به همه احكام اسلام بودند، مرجع فقهی شناخته نمی ‏شدند، اما موازین فقهی رسمی و رایج تا حدی بر حسب ظاهر رعایت می ‏شد، مثلا اگر می ‏خواستند درباره موضوعی حكمی بدهند نخست به قرآن و سنت پیغمبر رجوع می ‏كردند و اگر چنان حكمی را نمی ‏یافتند از یاران پیغمبر (مهاجر و انصار) می ‏پرسیدند كه آیا در این باره حدیثی از پیغمبر شنیده‏اید یا نه؟
اگر پس از همه این جستجوها سندی نمی ‏یافتند، آنان كه در فقاهت بصیرتی داشتند، با اجتهاد خود حكم را تعیین می ‏كردند، به شرط آنكه آن حكم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت كلی نداشته باشد. اما در عصر امویان، خلفا هیچ مانعی نمی ‏دیدند كه حكمی صادر كنند و آن حكم بر خلاف قرآن و گفته پیغمبر باشد، چنانكه بر خلاف گفته صریح پیغمبر، معاویه زیاد را از راه نامشروع فرزند ابوسفیان و برادر خود خواند.!5-چنانكه می ‏دانیم فقه اسلام برای مجازات متخلفان احكامی دارد كه بنام «حدود و دیات» معروف است. مجرم باید بر طبق این احكام كیفر ببیند. 
 منبع:www.maximumtechnic.com
چهارشنبه 22/6/1391 - 17:59
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته