شعر و قطعات ادبی
چهارشنبه 11/3/1390 - 9:7
طنز و سرگرمی
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد :
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
همه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند:
- وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم.
- با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند.
- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند.
- همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد.
و همه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند:
- به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد.
- کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد.
- کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند.
- همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد .
جمعه 20/3/1390 - 11:36
شعر و قطعات ادبی
ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم
چهارشنبه 18/3/1390 - 16:51
شعر و قطعات ادبی
كاش
مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها
نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت.
چهارشنبه 18/3/1390 - 16:43
داستان و حکایت
با شادي پريدم تو بغل مادرم و ساک پر از پول رو دادم بهش ، مادرم گريه و
دعا کرد ، خواهرم زير سرم اشک شادي ريخت و داداش کوچکم دستم رو بوسيد .
پول زيادي بود ، همه بدهي ها رو مي تونستم با اون بدم ، تازه وضع زندگي مون هم بهتر مي شد .
از در خونه که وارد شدم از حال رفتم ، تازه داشتم زندگي با يک کليه رو تجربه مي کردم .
سه شنبه 17/3/1390 - 19:48
آلبوم تصاویر
شنبه 14/3/1390 - 13:46
شعر و قطعات ادبی
کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبود / یا اگر بود اسیر غم جانانه نبود
رخ گل مایه سودا و گرفتاری شد / ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود . . .
.
.
.
من خسته شدم. بار مرا کوه نبرد / طوفان مرا کشتی آن نوح نبرد
این مردم ما ز غصه جوک می گویند / یعنی که کسی به دل جز اندوه نبرد
.
.
.
دلم از اینجا گرفته یه جهان تازگی می خواد
تب وتاب و ماجرایی , واسه زندگی می خواد
.
.
.
ببرد از من قرار و طاقت و هوش / پنیری بودم و دلبر چنان موش!
دل و دینم، دل و دینم ببردست / خدایا سارق دین و دلم کوش؟!
.
.
.
هر کاری که می کنیم بی سرانجام است لعنت / هر راهی که می رویم منتهی به دام است لعنت
برسردر عشق و دوستی باید حک کرد/ بر هر چی رفیق بی مرام است لعنت
..
شنبه 7/3/1390 - 14:38
شعر و قطعات ادبی
امروز چند تا دوبیتی براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد...
حسی دارم گر بدانی بد نیست
شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست
الان خیلی دلم برایت تنگ است
در هر صورت خبر رسانی بد نیست.
--------------------------------------------
- از بس که درون سینه تنها مانده
در مانده ام از دست دل وامانده
در داخل سینه درد شیرینی هست
آیا دل من پیش شما جامانده است؟!
---------------------------------------------
-
دردیده تو رمز نهانی پیداست
در جام نگاه تو جهانی پیداست
کس ره نبرد در آن قلعه راز
کز بام و برش تیر کمانی پیداست
-----------------------------------------------
-بی رویت آینه کدر خواهد شد
آهم در سهر منتشر خواهد شد
چو بمب ساعتی دلم در سینه
با تاخیر تو منفجر خواهد شد
------------------------------------------------
-از روزی که یکی دلم را برده
تب دارم مثل طفل سرماخورده
گفتارم شعر،شعرهایم هذیان
دکتر جان بنده زنده ام یا مرده؟!
--------------------------------------------------
هر آن کس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
گرگ از هی هی چوپان نترسد(با با طاهر)
---------------------------------------------------
بر عشق توام ،نه صبر پیداست نه دل
بی روی توام،نه عقل برجاست نه دل
این غم که مراست کوه قافست نه غم
این دل که تراست سنگ خاراست نه دل (رودکی)

پنج شنبه 5/3/1390 - 9:59
طنز و سرگرمی
سلام بچه ها این مطلب فقط درون مایه طنز داره ...........منظورم کس خاصی نیست.وناراحتم نشید لطفا فقط لبخند بزنید.
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش
قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه
بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲ـ روش عرفانی : چهل
شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم
تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس
هم روشن کنین .
۳ـ روش سوسکی :
بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری
همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع
تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی
و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو
خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر
مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله
تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس
و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه
پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع
دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان
توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت
و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز
های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
۷ـ روش مذهبی : توی
انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی
باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ
بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن
رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو
انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی
. نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی
از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو
دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات
ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده
اند
چهارشنبه 4/3/1390 - 14:37
داستان و حکایت
روزی جراحی اتومبیلش را بر ای تعمیر پیش
تعمیرکاری برد.تعمیرکار بعد از تعمیر اتومبیل گفت : من تمام اجزاماشین را به خوبی
می شناسم. موتور و قلب آن را کامل باز و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده
میکنم.حال چطور در آمد سالیانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت:اگر می خواهی درآمدت صد برابر شود .
اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی.
چهارشنبه 4/3/1390 - 14:11