• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 5037روز قبل
طنز و سرگرمی

بازی شاهکار ستاره های غیور تیم ملی فوتبال ایران در یک عصر تابستانی، اگرچه بازهم کشور ما را در رکوردزنی در جهان، پیشتاز کرد، اما نکته هایی هم در خود دارد.

 
کارشناس مسائل سیاسی در گفتگوی ویژه خبری:

ما در سیاست خارجی اعلام کردیم که از لبنان حمایت می کنیم اما نه به این شکل گرچه در کل اتفاق خوبی رخ داده و همین حمایت ها هم خوب است و ما امیدواریم لبنان هم حواسش به این حمایت ها باشد! 

 
کارشناس جامعه شناسی در برنامه خانواده:

این باخت حساب شده و تاکتیکی بود. به هر حال بعد از پیروزی های درخشان ورزشکاران در المپیک، والیبال و پارا المپیک، شوک وارد شده به مردم در حد بالایی بود و شادی بیش از حد باعث افزایش فشارهای روحی و در نتیجه کاهش شدید آستانه حمله قلبی بود؛ این پیروزی می توانست کلی بیمار سکته ای روی دست کشور بگذارد که در این بحران بچه  و هرم سنی، خیلی خطرناک بود؛ در نتیجه این باخت تاکتیکی و حساب شده بود برای جلوگیری از به هم خوردن تعادل روحی ملت. به هر حال پیروزی های پی در پی در کشور باید با برخی باخت ها، به تعادل برسد تا مردم از شادی مفرط، منفجر نشوند.

 
کارشناس بازار بورس در برنامه نگاه یک:

امروز بورس ایران در تراز فوق العاده ای نسبت به همه جا قرار دارد و شاخص ها دائم در حال رشد است؛ رشدی که اصلا قابل قیاس نیست(!) بازار ارز و سکه به طرز فجیعی در حال تضعیف شاخص های بروس بود که همین باخت تیم ملی به لبنان باعث شد، بچه ها از خرید در بازار لبنان منصرف شوند و پول کشور کمتر در کشورهای دیگر هدر برود و این خیلی به نفع بازار ارز و بورس تمام شد. 

 
کارشناس مسائل استراتژیک در برنامه دیروز، امروز، فردا:

برخی رسانه های داخلی و ساکتین و باعثین و شاهدین و سائلین و کاتبین فتنه همصدا با رسانه های دشمن، دارند از این باخت، یک بحران ملی می سازند. شما به بعد بین المللی این رویداد توجه کنید! ما ملتی را که کمبود اعتماد به نفس و انواع فشارهای بین المللی است، دوباره احیا کردیم. اصلا خوب شد باختیم. خوب بود مثل فلسطین در تهران گلبارانش کنیم و با روحیه ای شکسته به خانه اش برگردانیم؟ واقعا این رسانه های داخلی و همسو با رسانه های بی حیای غربی باید خجالت بکشند که همه چیزشان را با آنطرف آبی ها هماهنگ کرده اند. من به بچه های خودم در موسسه گفته ام در این مورد یک کار تحقیقاتی سنگین انجام دهند و رسوا کنند عوامل این فتنه جدید را. ما به لبنان باختیم، خوب کاری کردیم باختیم به آمریکا که نباختیم! 

 
کارشناس مسائل فوتبال در برنامه ورزش و مردم:

ببینید ما باید از تیم ملی حمایت کنیم. هیچ اتفاقی نیافتاده و واقعا هیچ چیز از ارزش های ما کم نشده. در همه جای دنیا برد و باخت وجود دارد. ایتالیا در بازی های جام جهانی به برزیل باخت و دوم شد. خب چرا کسی به آن تیم حمله نکرد! واقعا باید بدانیم که باخت برای تیم های بزرگ است وگرنه تیم های کوچک که چیزی برای از دست دادن ندارند و اصلا ارزشی ندارند که با یک باخت چیزی از آن ارزش ها کم شود ولی ما کلی ارزش داریم و این باخت هیچ چیز از ارزش های مان کم نمی کند. باید به کی روش فرصت بدهیم و حتی اگر به جام جهانی نرفتیم اجازه بدهیم او کارش را انجام بدهد و خرابش نکنیم. کلا همه چیز خوب است و اتفاق خاصی نیافتاده و ما هنوز فرصت داریم.

 
کارشناس روانشناسی در برنامه صبح و زندگی:

بار روانی حاصل از نوسانات ارز و سکه روی بازیکنان و سرمربی تاثیر سوء داشت و باعث این بازی و شکست شد. به هر حال افزایش ناگهانی و کاهش ناگهانی دلار، حقوق سرمربی را بالاوپایین می کند و او را در یک بحران مالی و آینده نگری اقتصادی قرار می دهد. او که بوتیک لباس ندارد، همه زندگی اش از همین حقوق ماهیانه دلاری محور تامین می شود. همچنین بازار سکه. خب اگر همسر یکی از بازیکنان فوتبال در همین ایام جهش قیمت سکه، مهریه اش را طلب می کرد، چه می شد؟ ما که نمی دانیم شاید طلب کرده و بچه ها با فشار روانی پرداخت مهریه در زمین لبنان پا گذاشته اند. به هر حال باید مراقب روان بچه های تیم ملی باشیم و مصونیت های اقتصادی به آنها بدهیم.

 
کارشناس ویژه رسانه ملی:

برای پخش مستقیم خیلی تلاش شد اما گرانی کاغذ و کمبود کاغذ فاکس باعث شد نامه ما دیر به دفتر پخش در لبنان برسد. در واقع ما تا برویم از اتاق مهندس این برگه را فکس کنیم، چند ساعتی طول کشید و این تقصیر ما نیست. کاغذ از بندی 28 هزار تومان در اسفند پارسال به بندی 90هزار تومان در شهریور رسیده و سهمیه کاغذ رسانه ملی هم قطع شده و بودجه مان را نصف کرد اند امسال و...با این حال در اولین فرصت پخش باتاخیر را با گزارش «زنده» آغاز کردیم، بد کردیم؟ خیلی هم خوب بود و کلی پیامک هم از برگزاری مسابقه اعلام نتیجه دریافت کردیم و از همین مسابقه کلی درآمدزایی داشتیم آن هم در این بحران اقتصادی. مردم هم ابراز رضایت کرده اند و طبق نظرسنجی مجله سروش، 74 درصد مردم از شیوه پخش بازی ایران - لبنان اعلام رضایت کرده اند.

 
پخش غیر مستقیم و کارشناسی شده

روابط عمومی پخش زنده رسانه ملی با انتشار اطلاعیه ای ضمن تکذیب همه چیز با اشاره به پیروزی های گسترده ملت ایران در عرصه های مختلف و غیر مختلف، عدم پخش زنده بازی ایران و لبنان را حرکتی خزنده از سوی سرویس های دشمن دانست و یادآور شد: «خدمتگذاران مردم در رسانه ملی بعد از آغاز بازی نیز همچنان پیگیر پخش بازی بودند اما نا اهلان و بی خردان و بدخواهان شادی ملت، نگذاشتند این اتفاق بیافتد. 
در ادامه این بیانیه آورده شده است: اتاق فکر رسانه ملی در حال تصمیم گیری برای نوع پوشش ویژه این رویداد ملی بود که تیم ایران یک گل دریافت کرد و کارشناسان ما به این نتیجه رسیدند که بازی را با تاخیر پخش کنند تا تلخی این گل خورده به صورت مستقیم و زنده بر روحیه مردم اثر نگذارد و شاید تیم ملی گلی بزند و بازی از آن لحظه به صورت مستقیم پخش شود.

 
در پایان این اطلاعیه آمده است: این روزها که شاهد شرایط حساس کنونی در وضعیت فعلی کشور هستیم و رسانه ملی یک تنه در وسط میدان حاضر شده و هجمه های داخلی و خارجی را پاسخ می دهد، روا نیست اینگونه به خاطر یک بازی فوتبال و نیم ساعت تاخیر، زحمات شبانه روزی همکاران ما زیر سوال برود. خدا عوضتان بدهد که اینقدر نامردید و به خاطر یک بازی اینطوری به ما می تازید! خیر نبینید...»

منبع:سایت الف

 

شنبه 25/6/1391 - 1:20
اخبار
با اینکه همه می‌گویند کار فرهنگی با بگیر و ببند جور درنمی‌آید، چند روزی است که طرح امنیت اجتماعی به نقطه‌ای رسیده که به زعم بسیاری، از فرط عجیب بودن بی‌سابقه است. مأموران نیروی انتظامی با آغاز روز، راهی مغازه‌هایی می‌شوند که کراوات می‌فروشند؛ گویی هنوز پتانسیل طرح‌های بسیاری پیرامونمان هست که از آن بی‌خبریم!

به گزارش «تابناک»، سال‌هاست که تقریبا همه شهرهای کشورمان با فرا رسیدن فصل گرما‌ ـ گاهی هم فصل سرما‌ ـ شاهد طرح‌های فصلی نیروی انتظامی شده و همه جا سخن از پوشش‌های نامناسب به میان می‌آید تا کسی یادش نیاید که می‌شد راهکار دیگری جز این هم به کار برد؛ گویا فعلا قرار نیست چه بپوشیم جایگزین چه نپوشیم شود و در نگاه سلبی به مقوله پوشش تغییری ایجاد شود!

این در حالی است که به تازگی در بحبوحه طرحی که همیشه مخالفینی بسیار جدی به خود می‌دیده، مقوله‌ای به اجرا رسید که از فرط عجیب بودن برای بسیاری باور نکردنی بود؛ در زمانه‌ای که برخی سابقون از احتمال مذاکره با آمریکا سخن به میان می‌آورند، برخی دوستان در نیروی انتظامی به سراغ ممنوعیتی رفتند که پس از انقلاب وضع شده بود و در سالیان پیاپی، هیچ مقامی ضرورت احیای آن را احساس نکرده بود، مگر امسال که رؤسای اداره اماکن نیروی انتظامی، به یکباره پی به قانونی نبودن آن بردند و طرح امنیت اجتماعی را به سمت کراوات فروشی‌ها تغییر مسیر دادند.

ظاهر ماجرا به انداز‌ای ساده و دم‌دستی طراح شده که کمتر کسی بخواد در نقد ماجرا بکوشد تا شاید پرسش‌هایی طرح و بانیان طرح نقد شوند؛ برای نمونه، بپرسیم آیا کراوات تاکنون ممنوع نبوده؟ اگر بوده، کوتاهی از جانب چه افرادی منجر به اجرای طرحی شده که هم هزینه‌های مالی بسیاری دارد و هم پیامدهای جانبی بسیاری در پی خواهد داشت؟

و بپرسیم که آیا عقوبتی در انتظار مقصرین مقابله نکردن با این ممنوعه و به نوعی مروجین آن هست یا این بار هم سیل‌بند در پایان مسیر سیل بسته خواهد شد؟ درست مثل روزهای نزدیک به آغاز طرح‌های فصلی که برخی از سیل بد حجابی و بی‌بندباری (!) در جامعه سخن به میان می‌آورند تا فارغ از اینکه برای مقابله با سیل، باید به سراغ سرچشمه رفت، سیل بندی ساخته شود که کارکرد کوتاه مدت دارد!


مدت‌ها بود که چشممان به دیدن تصاویری از این دست در بروشورهای تبلیغاتی تولیدی‌های گوناگون لباس مردانه عادت کرده بود؛ آیا همه این سال‌ها تخلفی در حال انجام بوده که از دید همه مجریان قانون پنهان مانده یا به تازگی تصمیم جدیدی گرفته شده که رویکرد قانونی این اندازه متفاوت شده است؟!


جالب اینجاست که موضوعی مانند کراوات، سال‌هاست به فراموشی سپرده شده بود و نه سابقه‌ای برای طرح دوباره آن در دسترس است و نه حتی پشتوانه قانون جدید، بازنگری، تأیید و طرح خاصی برای در دستور کار قرار دادن آن می‌توان یافت تا طرح آغاز شده، مجالی برای اندیشیدن داشته باشد؛ اینقدر ساده که حتی خود مجریان هم انگیزه‌شان برای مراجعه به آرشیو قوانین را بیان نمی‌کنند!

بدین ترتیب، موضوعی که مشمول زمان شده و دیگر به شدت عادی شده بود، به یکباره و به حکم بازخوانی یک مقام مسئول در تاریخچه قوانین، به صدر اعمال یک نیروی تخصصی می‌رسد و اینقدر جدی گرفته می‌شود که حتی مغازه‌هایی که فاکتورشان تصویر کراوات زده دارد، مجبور به اصلاح این بی‌قانونی شوند و لابد همه بخش خصوصی ـ که نگهبانان و دربانانشان از این ممنوعه بهره می‌برند ـ به اصلاحات روی بیاورند!

اینجاست که خواه‌ناخواه پرسشگری به اذهان می‌آید که پس پتانسیل بالای میهنی ـ که همیشه در جایگزینی گره‌های غربی در جامعه مثال زده می‌شود ـ کجاست که برخورد قهری در دستور قرار گرفته است؟ آیا جایگزینی برای کراوات مشکل ساز (!) اندیشیده‌اید یا صرفا نگاه حذفی دارید و آیا اولویت دیگری در موارد قانونی مغفول نبود که این قانون به ظاهر خنثی، بازخوانی شد و به اجرا رسید؟

پرسش‌هایی که اگر طرح شوند، شیب جدی‌تری به خود خواهند گرفت تا بپرسیم:

ـــ مگر نه اینکه نیروی انتظامی و به عبارتی بهتر پلیس، یک نیروی تخصصی است، آیا برای جمع کردن کراوات نمی‌شد از این نیروی تخصصی که برای موارد بسیار مهمتر کارایی دارد، بهره نجست و مثلا از طریق اتحادیه‌های اصناف و نهایتا رسانه‌ها به احیا و حتی اجرای قانون همت گمارد؟

ـــ آیا اجرای هر ساله طرح‌هایی چون مبارزه با بد حجابی تا این اندازه موفق بوده که آن را به مواردی چون جمع آوری کراوات تسری می‌دهید؟

ـــ آیا اگر زمانی دوباره به آرشیو قوانین سر زدید و مثلا تصمیم بر احیای مقابله با آستین کوتاه و شلوار جین گرفتید، دوباره راهکار اولتان گردآوری محصولات مغازه‌ها خواهد بود یا اجبارهای فراموش شده‌ای از این دست را می‌شود به تدریج لحاظ کرد که سرمایه‌گذاری یک نفر بناگاه حکم توقیف نخورد؟

ـــ و اینکه آیا رضایتمندی مردم از طرح‌هایتان را سنجیده‌اید؟ اگر نه، دست کم یک بار خطا‌پذیر بودنتان را آزمایش کنید تا شاید مانع از شکل‌گیری یک استقرای نادرست شود!
منبع : خبر گزاری تابناک مورخ 191/0/13 کد خبر :248822

شنبه 13/3/1391 - 20:53
بیماری ها
برخی شاخص‌های بهداشتی در کشور اسف‌بار است
ایسنا: دولت دهم باید قطعنامه‌های مصوب سازمان جهانی بهداشت را جزو اولویت‌های خود قرار دهد....

به گفته دکتر علیرضا مرندی، وزیر اسبق بهداشت یكی از اهداف هزار‌ه‌ سوم توسعه این است كه شاخص‌های بهداشتی همه كشورهای جهان تا پایان سال 2015 باید به میزان معینی برسد لذا دولت باید در این جهت تلاش بسیار زیادی انجام دهد چرا كه برخی از شاخص‌ها در كشور مانند میزان سزارین بسیار بسیار اسف‌بار است.
دکتر مرندی در خاتمه با اشاره به تعطیلی خانه‌های بهداشت روستایی و شهری تاكید كرد: «اگر دولت به مراقبت‌های اولیه سلامت نظر مثبتی داشته باشد و آن را مورد توجه قرار دهد، طبیعتا شبكه بهداشت احیا می‌شود. هم اكنون شاهد شكایت‌های بسیاری از تمام نقاط كشور در خصوص به فراموشی سپرده شدن خانه‌های بهداشت هستیم كه اگر این موضوع در دستور كار مورد توجه دولت قرار گیرد شاهد احیای خانه‌های بهداشت روستایی و شهری خواهیم بود.»

جمعه 2/5/1388 - 4:42
طنز و سرگرمی
عشق از زبان بچه‌ها
سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما انگارجواب‌های آنها خیلی بچگانه نیست!
بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟«84 سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، 5 ساله
در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟

«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.» مایک، 10 ساله
مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!» لینت، 9 ساله

«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.» کنی، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟

«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوری است؟

«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.» راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد.» لئو، 7 ساله
نقش خوش‌تیپی در عشق

«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.» ژوانه، 8 ساله

«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گری، 7 ساله
«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.» کریستینه، 9 سالهچرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟

«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.» دیو، 8 ساله
عقاید محرمانه درباره عشق

«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.» آنیتا، 6ساله

«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.» بابی، 8ساله

 

«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.» رژینا، 10 ساله
ویژگی‌های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید

«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبض‌هایی هست که باید پرداخت کنید.» آوا، 8 ساله
راه‌هایی که می‌شود کسی را عاشق خودتان کنید

«به آنها بگویید که فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکلات دارید.» دل، 6 ساله

«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید... ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست.» آلونزو، 9 ساله

«یکی از راه‌هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیب‌زمینی سرخ کرده.» بارت، 9ساله
چطوری می‌شود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا می‌خورند عاشق هم هستند؟

«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمی‌دارد یا نه. این راهی است که می‌شود فهمید عاشق شده یا نه.» جان، 9 ساله

«عاشق‌ها فقط به هم خیره می‌شوند و غذایشان سرد می‌شود. بقیه بیشتر به غذا توجه می‌کنند.» براد، 8 ساله

«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست می‌کنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است... توی آتش» کریستینه، 9 ساله
وقتی مردم می‌گویند: دوستت دارم، به چه فکر می‌کنند؟

«به خودشان می‌گویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش می‌شد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.» میشله، 9ساله
چطور می‌شود عاشق ماند؟

«اسم زنتان را فراموش نکنید... این کار کل عشق را نابود می‌کند.» راجر، 8 ساله

منبع:پاگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان


جمعه 2/5/1388 - 4:37
بیوگرافی و تصاویر بازیگران
یک گفتگوی خواندنی با جانی دپ، نامزد اسکار 2008
دخترم فکر می کرد من واقعا دزد دریایی ام

«کیف می‌کنم وقتی توی خیابان، بچه‌ای من را می‌بیند و داد می‌زند: هی، جک گنجیشکه!» این را جانی دپ 44 ساله‌‌ای می‌گوید که خودش هم از بین 38 فیلمی که بازی کرده، نقش «جک گنجیشکه» را بیشتر دوست‌دارد. «جک گنجیشکه» همان دزد دریایی شوخ و بامزه‌ «دزدان دریایی کارائیب» است که بین بزرگ و کوچک، حسابی محبوب شده. به غیر از فیلم‌های سه‌گانه «دزدان دریایی کارائیب»، بعضی از فیلم‌های دیگر جانی دپ هم از تلویزیون پخش شده که احتمالا دیده‌اید: ادوارد دست‌قیچی، چارلی و کارخانه شکلات‌سازی، سر بزنگاه و مرد مرده. او با وجود محبوبیت و شایستگی‌اش، هنوز موفق به دریافت جایزه اسکار نشده؛ جایزه‌ای که امسال به خاطر بازی در فیلم «سوئینی تاد» نامزد آن شده و بعید نیست صاحب آن هم بشود. علاقه وافر جانی دپ به فرزندانش، زبانزد است: «از وقتی بچه‌دار شده‌ام، احساس می‌کنم سر و سامان گرفته‌ام، حالا برای خودم جایگاه محکمی دارم، چه در زندگی، چه در کار چه در هر چیزی دیگر.» او در سال 2003 و در مصاحبه‌ای با یک مجله آلمانی، امریکا را به توله‌سگ خنگی تشبیه کرد که «دندان‌های بزرگی دارد و پاچه آدم را می‌گیرد و آدم را زخمی می‌کند.» او بعدها به سی‌ان‌ان گفت «دوست دارم بچه‌هایم به امریکا به چشم یک عروسک شکسته نگاه کنند، مدتی آن را برانداز کنند و رهایش کنند.» شاید به همین دلیل است که او مدت‌هاست از هالیوود دل کنده و با خانواده‌اش در فرانسه زندگی می‌کند. او سادگی و گمنامی زندگی در اروپا را می‌ستاید.

دندان‌های‌ طلای «جک گنجیشکه» واقعا‌طلا‌بود؟
طلا و پلاتین.
  روکش بود یا دندان واقعی؟
نه بابا. روکش بود. البته دو دندان دیگر هم طلا بود که با اصرار تهیه‌کنندگان برداشتیم.
  چرا؟
می‌گفتند داشتن دندان‌های طلا به این شخصیت آسیب می‌زند. آنها با بافتن ریش هم مخالف بودند. اما من هم با آنها مخالفت کردم.
  در مقابل تهیه‌کنندگان؟ چطوری؟
خیلی ساده. گفتم «من به نظرتان احترام می‌گذارم. تا حدی هم کوتاه می‌آیم. مثلا دو تا از دندان‌های طلا را بی‌خیال می‌شوم ولی همه آن را، نه. از بافت ریش هم نمی‌گذرم چون فکر می‌کنم به شخصیت داستان آسیب می‌زند.» خیلی صادقانه به تهیه‌کنندگان گفتم «شما مرا استخدام کرده‌اید تا کاری را برایتان انجام بدهم، پس بگذارید آن کار را بی‌عیب و نقص انجام بدهم. به من اعتماد کنید. اما اگر نمی‌توانید، پس بروید سراغ یک هنرپیشه دیگر.»
  سال‌ها است که در فرانسه زندگی می‌کنی. روابطت با هالیوود تغییری نکرده؟
زیاد، خیلی زیاد. البته به طور مستمر که در فرانسه نبوده‌ام. به هر حال، من که شهروند فرانسوی نیستم. اما در همین مدت چنان از هالیوود دور شده‌ام که دیگر هیچ چیزی برایم مهم نیست. اسم خیلی‌ها را نمی‌دانم، خیلی‌ها را نمی‌شناسم، برایم مهم نیست کی شاهکار کرده، کی‌ گند زده، کی چه‌قدر درآمد داشته، کی ورشکست شده؛ و این خیلی خوب است.
  قبول داری در میان ستارگان سینما، تو از یک جایگاه منحصر به فرد و دست‌نیافتنی برخورداری؟

با خنده) این‌ها که گفتی، یعنی چی؟ یک جور مریضی خطرناک است؟
  نه دیگر. واقعیت است؛ هم محبوبی، هم مورد احترام. هواداران بی‌شماری در سرتاسر جهان داری و منتقدان هم تو را تحسین می‌کنند و تو را صاحب سبک می‌دانند.
امیدوارم همین‌طور باشد که می‌گویی. به هر حال، ممنونم.
  فکر می‌کردی در حرفه‌ات تا این حد پیشرفت کنی؟
می‌توانم بگویم بله، می‌دانستم. مثلا وقتی درگیر بازی در مجموعه تلویزیونی «خیابان جامپ، پلاک 21» بودم، می‌دانستم که این برای من حکم یک جور دوره آموزشی را دارد و بالاخره تمام می‌شود: 5 روز در هفته، 7 تا 9 ماه در سال، 4 سال آزگار باید می‌رفتم جلوی دوربین. با این‌که آموزش خوبی بود ولی به نوعی خط مونتاژ شبیه شده بود؛ خالی از هر خلاقیتی. اصلا راضی‌کننده نبود. من که احساس می‌کردم دارم دوره حبسم را می‌گذرانم.
  و بعد از همین مجموعه‌ تلویزیونی چندساله بود که خودت را بالا کشیدی؟
بله دیگر. بعد از آن بود که شروع کردم به بازی در فیلم‌های سینمایی. اصلا هم فکر نمی‌کردم که قرار است چه بشود. فقط نقشی را می‌پذیرفتم که از بازی آن لذت می‌بردم. واقعا از بازی در آن فیلم‌ها و شخصیت‌ها راضی‌ام. من شانس آوردم که آنها را به من پیشنهاد دادند. به همه فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام، افتخار می‌کنم. تجربه بی‌نظیری بود. اما این‌که بازی من چه‌طور بود، به من مربوط نمی‌شود. من نمی‌توانم در این باره قضاوت کنم.
  وقتی فیلم‌هایت را از تلویزیون نشان می‌دهند، چه حسی داری؟
خیلی بد. اصلا نمی‌توانم از تلویزیون فیلم نگاه کنم. اما طی این سال‌هایی که در فرانسه هستم، دو اتفاق عجیب برایم افتاد. یک بار تلویزیون فرانسه فیلم «اد وود» را به زبان فرانسه پخش کرد. با زبان فرانسه، فضای فیلم حسابی سورئال شده بود. این بود که حدود 10 دقیقه آن را دیدم. یک بار هم فیلم «چه چیزی گیلبرت انگوری را می‌خورد؟» را پخش کردند که البته من هرگز این فیلم را ندیده‌ام. آن بار هم فقط عنوان‌بندی ابتدایی و صحنه افتتاحیه فیلم را دیدم که ناگهان نفسم گرفت و حالم بد شد. سریع تلویزیون را خاموش کردم و زدم بیرون.
  چرا تا حالا این فیلم را ندیده‌ای؟
البته فقط بحث این فیلم نیست. من بعضی از دیگر فیلم‌هایم را هم اصلا ندیده‌ام. این را هم بگویم که من برای تک‌تک عوامل فیلم‌هایم احترام قایلم. این‌که من فیلم‌هایم را نمی‌توانم ببینم به قدرت و ضعف آنها ارتباطی ندارد. من فکر می‌کنم وقتی بازی در یک فیلم تمام می‌شود، کار من هم با آن فیلم دیگر تمام شده است. پرونده آن فیلم برای من دیگر بسته شده است و من دیگر کاری با آن ندارم. این طوری فقط تجربه شیرین بازی در آن فیلم برایم باقی می‌ماند و هیچ چیزی نمی‌تواند این حس شیرین را از من بگیرد. این فیلم خاص برای من یادآور دوره‌ای است که واقعا نمی‌دانستم در چه جایگاهی قرار دارم، نه از نظر احساسی و نه از نظر روانی.
  مردم از این فیلم خیلی استقبال کردند. این هم نتوانست تو را به دیدن آن راضی کند؟
خیلی خوشحال شدم که مردم از فیلم خوششان آمد و توانستند با گیلبرت و آرنی همذات‌پنداری کنند. خوشحال شدم که لئو برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شد و ناراحت شدم از این‌که دارلن کیتز، که نقش مادرمان را بازی می‌کرد، نامزد دریافت جایزه نشد. باز هم تاکید می‌کنم که از استقبال مردم از این فیلم خوشحال شدم. اما واقعا تمایلی به دیدن این فیلم نداشتم. مثل چند تای دیگر از فیلم‌هایم.
  بچه‌هایت فیلم‌هایت را دیده‌اند؟
بله، بعضی‌هایش را؛ ‌مثلا «ادوارد دست‌قیچی» را، «بنی و جون» را، «دزدان دریایی» را و چندتای دیگر. چند سال پیش، روزی در رستورانی، خانمی از دخترم پرسید «پدرت چه‌کاره است؟» او کمی مکث کرد و گفت «دزد دریایی».
  وقتی برای افتتاح نمایش عروسک‌های روبوتی دزدان دریایی به «دیزنی لند» رفتی، بچه‌هایت هم همراهت بودند. وقتی یک عروسک روبوتی بزرگ را در نقش پدرشان دیدند، چه کردند؟
هم خودم و هم آنها، همگی حسابی هیجان‌زده شده بودیم. بچه‌ها وقتی عروسک غول‌آسای من را دیدند، داشتند شاخ درمی‌آوردند. خودم هم. وقتی برای اولین بار دزدان دریایی را به من پیشنهاد دادند، هنوز هیچی نداشت: نه فیلم‌نامه‌ای، نه شخصیتی، نه حتی داستانی. آن موقع دخترم نزدیک 3 سال داشت و من تمام آن 3 سال را همپای او کارتون تماشا کرده بودم و امثال این عروسک‌های روبوتی را می‌دیدم که البته تجربه بی‌نظیری بود. طی آن سال‌ها بود که فهمیدم این شخصیت‌های کارتونی و عروسکی برای ایفای نقش از قوانین دست‌وپاگیر ما پیروی نمی‌کنند. حوزه عمل آنها آن‌قدر وسیع بود که می‌توانستند هر کاری بکنند و همین باعث می‌شد که یک مرد 40 ساله با دختر 3 ساله‌اش، بتوانند هم‌زمان آن را تماشا کنند و لذت ببرند.
  شنیده‌ام که حتی در پشت صحنه دزدان دریایی هم در قالب «جک گنجیشکه» باقی می‌ماندی؟
خب، فکر کن کل روز را در این نقش بوده‌ای؛ طبیعی است که حتی وقتی به خانه می‌روی کمی از آن نقش در وجودت باقی مانده باشد. یک بار وارد خانه ‌شدم و با همان صدای جک گنجیشکه گفتم «آهای بچه‌ها! اوضاع روبه‌راهه؟» دادشان درآمد که: «اذیت نکن، بابا! ما داریم مرد عنکبوتی می‌بینیم.»
  پس مرد عنکبوتی در خانه شما قهرمان به حساب می‌آید؟
تا دلت بخواهد از این قهرمان‌ها داریم. مخصوصا که پسرم هر بار در نقش یکی از این‌ها فرو می‌رود.
  اگر قطب‌نمای «جک گنجیشکه» را در زندگی واقعی‌ات داشتی، فکر می‌کنی کدام جهت را نشان می‌داد؟
جهت خانه‌مان را؛ همان‌ جایی که خانواده‌ام هستند.
  جایی گفته بودی که من هزار سال سن دارم. با این حال، طراوت کودکانه‌ای در رفتارت هست که می‌خواهم بدانم از کجا ناشی می‌شود؟
شاید از نادانی، از جهالت. شاید واقعا کودنم. نمی‌دانم. آنچه باعث می‌شود آدم، کودکانه رفتار کند، سروکله‌زدن با بچه‌ها است. تماشای کارهای بچه‌هایم، تماشای بزرگ شدن‌شان، تماشای کنجکاوی‌شان، همه و همه به من کمک کرده کودک باقی بمانم. من دلخوشی‌های ساده‌ای دارم؛ مثلا نقاشی‌های 2 سالگی بچه‌ام را نگه می‌دارم و آن را با نقاشی‌اش در 3 سالگی و بعد در 4سالگی مقایسه می‌کنم. احساس می‌کنم دارم یک پیکاسوی دیگر را بزرگ می‌کنم.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان

جمعه 2/5/1388 - 4:32
بیماری ها
دکتر محمد اسماعیل اکبری/ استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی - سلامت معنوی، بعد فراموش شده سلامت
سلامت معنوی بعد فراموش شده سلامت

قطعاً همه ما شاهد توکل و توسل بیمارانمان به ذات حق تعالی و معصومین (سلام ا... علیهم اجمعین) بوده‌ایم و بسیار شنیده‌ایم که بیماران آگاهانه و با اعتقاد همه چیز را به حضرت حق واگذار می‌کنند و طلب شفا از او می‌نمایند. اما اگر از ما بپرسند چه جایگاهی برای شفای بیماران در ابعاد معنوی قایل هستیم، تقریباً باید اذعان کنیم که مستند علمی برای آنها تهیه نکرده‌ایم و اصولاً نمی‌دانیم و یا نمی‌توانیم از میزان تاثیر اعتقادات مذهبی و معنوی بر سلامت مطلع شویم و آن را به کار گیریم. این نقصان امروز بیش از همیشه در ساختار مدیریت سلامت نمایان شده است. به همین جهت دنیای پیشرفته، پیش قراول بهره‌گیری از این ابعاد شفا بخش شده‌اند و ما شاهدمقالات متعددی از جهان غرب و یا کشورهای پیشرفته آسیایی (به ویژه ژاپن و هندوستان) در این زمینه هستیم...

سال‌های طولانی بود که سازمان جهانی بهداشت برای سلامت 3 بعد تعریف می‌کرد مشتمل بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی که البته بعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را نیز شامل شده، اما بیش از 15 سال است که به دلیل اهمیت موضوع بعد سلامت معنوی به عنوان یکی از ستون‌های چهار گانه سلامت مورد تایید و تصویب قرار گرفته است.

امروز سلامت را زندگی سالم و کامل در ابعاد فیزیکی، روانی، اجتماعی، معنوی و اکولوژیک می‌شناسیم. این ابعاد بر هم تاثیر گذار و دینامیک هستند و سلامت کامل بدون تأمین همه آن ابعاد حاصل نخواهد شد، اما متاسفانه مدیریت سلامت جهانی سلامت را یک بعدی تصور کرده و تنها آن را در بعد جسمی مورد عنایت قرار داده است. در نتیجه سردمداری سلامت به متخصصان رشته‌های پزشکی سپرده شده و اسباب سلامت هم قرص‌ها و کپسول‌ها و آمپول‌هایی که الزاما قادر نخواهند بود سلامت جامع را بر مردم هدیه کنند قلمداد شده است. این نقطه ضعف بزرگ مدیریت سلامت در جهان امروز است که تنها جامعه پزشکی را به دلیل ضعف دیداری و پنداری خود مسوول سلامت مردم معرفی کرده و از خیل عظیم عوامل و افراد موثر بر سلامت چشم‌پوشی کرده است. بدیهی است بعد جسمی که ملموس‌ترین بعد سلامت است آسان‌تر می‌تواند در دام تجارت و جهالت نیز گرفتار شود؛ آن چنان که امروز اندیشه‌های سوداگرانه راهبری سلامت مردم را تا حدود زیادی در اختیار گرفته‌اند.

به تازگی در مجامع علمی موضوع و بحث عوامل اجتماعی موثر بر سلامت
(Social Determinants of Health) نیز سر از خاک بیرون آورده، نتوانسته است به‌طور معنی‌داری بعد معنوی را که از اهم ابعاد است برای سلامت تعریف و تبیین کند.

احتمالاً دلیل این نقاط ضعف، سردمداری مدیریت سلامت در جهان توسط کسانی است که ابعاد معنوی و اثرات آنها را خوب نشناخته و توان برنامه‌ریزی برای آنها نداشته‌اند. لهذا این وظیفه دینداران سلامت‌نگر جهان است که این شبهه را تا حدی روشن و تبیین کنند که بتواند تامین‌کننده سلامت جامعه باشد و احتمالاً کشور ما که بر مبنای اعتقادات معنوی و حاکمیت دینی بر پا شده است تکلیف سنگین‌تری در این زمینه دارد.


ورود معنویت به سلامت

آنچه در نوشته‌های بین‌المللی برای تامین ابعاد مختلف سلامت تعریف می‌کنند، تقسیم این ابعاد در دو جایگاه فردی و جمعی است، در جایگاه فردی ابعاد جسمی، روانی، احساسی و معنوی اهمیت دارد و در جایگاه جمعی، ابعاد اکولوژیک و جغرافیا، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و بازهم بعد معنوی اهمیت پیدا می‌کند. یعنی کم کم بحمدا... بعد معنوی چه در جایگاه‌های فردی و چه در ابعاد جمعی جای خود را در مستندات علمی سلامت پیدا کرده است، اگر چه هنوز در ابعاد عملی به طور معنی‌داری وارد نشده است. آنچه در این مستندات دیده می‌شود، این است که اعتقادات مذهبی و دیدگاه معنوی مثل تطبیق فرد با عارضه و بیماری
(Adaptation or copying) و قبول بیماری به عنوان سرنوشتی که رقم خورده است و توکل و توسل توانسته است اثرات مثبتی بر بیماری‌هایی چون سرطان‌ها، اعتیاد، قلب و عروق و معلولیت‌ها داشته باشد، در حالی که اضطراب و عدم پذیرش و تطبیق موجب بروز اشکالات مشخصی در شناخت و درمان بیماری‌ها می‌گردد.

این رفتارهای علمی می‌تواند ‌ترجمه‌ای از آیات کریمه قرآن مجید همچون: «الا به ذکر الله تطمئن القلوب»، یا «و من یتوکل علی الله فهوحسبه» باشد که احتمالاً مدیریت سلامت به ویژه در جامعه اسلامی از اهمیت این جایگاه عاجز مانده و این امر مربوط به دیروز و امروز نیست، بلکه آنچه احساس می‌شود، در فردا و فرداها هم ادامه خواهد داشت.

دین و مذهب در اشکال مختلف بر سلامت تاثیرگذار هستند، به این معنی که اثرات مستقیم بر سیاست و سیاستگذاران و تصمیم‌سازان جامعه دارند و می‌تواند آنها را وادار کند که در تأمین سلامت مردم توجه جدی داشته باشند.

ما مستند بسیار قوی در این زمینه در قرآن داریم (و من احیاها فاکانما احیا الناس جمیعا) اما نتوانسته‌ایم به خوبی از فرامین و حکم الهی بهره بگیریم، در حالی که ابعاد سیاسی و اقتصادی و... توانسته است آن‌قدر قوی عمل کند که حکم الهی اثربخشی لازم را در ذهن تصمیم سازان نداشته باشد.

 

مصونیت با دین

از طرف دیگر دین و معنویت شکل دهنده رفتارهای فرد در زندگی و اجتماع نیز می‌باشد و بهره‌گیری از این توان می‌تواند فرد را در برابر بسیاری از بیماری‌ها مصون و جامعه را ایمن نماید که قطعاً در جهان امروز به دلایل مختلف به خوبی مورد توجه واقع نشده است.

متاسفانه در ایران تحقیقی که بتواند میزان اعتقاد مردم را به معنویت مذهبی در اصلاح نارسایی‌های سلامت نشان دهد ارایه نشده است، اگر چه در ظاهر قضیه این امر کاملاً معنی‌دار است.

همچنین در کشورهای اسلامی نیز تحقیقات قابل قبولی برای ابراز این مساله پیدا نشد، اما در تحقیقات بین‌المللی که در جوامع غیر مسلمان صورت گرفته است اطلاعات جامعی دیده می‌شود. در یکی از این مستندات معلوم شد که 90 درصد افراد بالغ به عالم غیب و وجود حضرت حق تعالی اعتقاد دارند. بیش از 70 درصد مردم مذهب را عامل موثری در زندگی خود می‌دانند. این اعداد معرف سرمایه‌های بزرگی هستند که کاملاً از دیدگاه مدیران امور اجتماعی مغفول مانده‌اند.

در مطالعه دیگری که روی بیماران بستری در بیمارستان انجام شد 77 درصد بیماران انتظار دارند پزشکان معالج مسایل معنوی را در فرآیند درمان آنها مد نظر قرار دهند و 37 درصد آنها انتظار دارند که پزشکان به طور مکرر اعتقادات مذهبی را مطرح کرده و بیماران را به توجه به آنها دعوت کنند. اگر به این تقاضای بزرگ اجتماعی توجه کنیم مطمئناً لازم می‌دانیم از این سرمایه در سلامت مردم در ابعاد مختلف پیشگیری، تشخیص و درمان و توان بخشی استفاده کنیم. سلامت معنوی، متفاوت از سلامت روحی و روانی و اجتماعی است، اگر چه تامین آنکه منبعث از اعتقادات غیر مادی است می‌تواند روی همه این زمینه‌ها تاثیر بگذارد.

لازم به ذکر است که اصطلاح سلامت روحی، لفظ مناسبی نیست، زیرا روح از ذات باری‌تعالی است (قل الروح من امرربی) و دچار خدشه و بیماری و نقصان نمی‌شود. آنچه ما لمس می‌کنیم اشکالات روانی است که باید در بعد سلامت روان فردی و جمعی برای آن برنامه‌ریزی کرد، اما سلامت معنوی، ناشی از اعتقادات است، ناشی از ارتباط انسان با خالق خود می‌باشد، ارتباط با قدرتی که کاملا فراتر از قدرت‌های شناخته شده مادی است.

این ارتباط در ادبیات دینی ما به خوبی در الفاظ توکل و توسل و تسلیم معنی شده است، اما ما نتوانسته‌ایم ارزش آن را در قالب مقالات علمی به دیگران نشان دهیم. Spirit که معنی لطف را در ادبیات بین‌المللی دارد، لغت لاتینی است به معنی «نفس» و معنویت (spirituality) به معنی احساس ارتباط با چیز پاکی است که فراتر از یک شخص و یا قدرت شناخته شده است. این معنویت معرف «هدف» و «معنی» در زندگی انسان‌ها است.


تعریف جدید از مرگ

اثر معنویت در سلامت به دلیل زیر ساختارهای فردی و اجتماعی که ایجاد می‌کند از شروع بیماری و عوامل موجود آن تا مرگ تاثیرگذار است.

شناخت ابعاد معنوی حیات حتی می‌تواند، تعریف جدیدی از مرگ را برای بیمار ایجاد کند که با هیچ ساختار توان بخشی معمول نیز حاصل نمی‌شود. به عنوان مثال در اسلام مرگ نوعی خلقت است که حتی قبل از حیات خلق شده است (خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا) تا بهترین رفتار‌ها را تبیین کند.

چنین تعبیری از مرگ آسان‌ترین راه قبول آن (copying) است، اما جامعه پزشکی ما به دلیل کم شناسی که از اثر سلامت معنوی در فرآیند بیماری و مرگ دارد، بازهم مرگ را در قالب قرص‌ها و آمپول‌ها و سرم‌ها خلاصه می‌کند که خیلی از مولفه‌های علمی و اجتماعی به‌دور است. در حالی که به عنوان مثال تبیین آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون» به تنها می‌تواند زحمات گروه پزشکی را به حداقل برساند و آنچه را دست نایافتنی است، حاصل و به بیمار خود و خانواده او کمک کند.


مقدمه‌ای برای تحقیق

در تحقیقی که دانشگاه مک گیل کانادا برای کیفیت زندگی انجام شده است، مهم‌ترین عوامل موثر در آن را ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی، جنسی شناخته است، اما موضوع معنویت را به عنوان زمینه اصلی در همه این ابعاد موثر قلمداد کرده است و آن را پیش زمینه کیفیت زندگی مناسب شناخته است. اگر چه معنویت روی کمیت زندگی نیز تاثیر گذار است و به‌طور طبیعی در جامعه شاهد طول عمر بیشتر افراد معنوی هستیم، اما برای اثبات این مدعا تحقیقات پیچیده زیادی لازم است صورت گیرد. این مقدمه اگرچه تبیین اهمیت سلامت معنوی را می‌نماید، اما برای پیاده سازی آن به مولفه‌هایی احتیاج است مثل بهره‌گیری از متخصصان دین و معنویت، بهره‌گیری از متخصصان پزشکی و پیراپزشکی معتقد بر معنویت و دنیای باقی، طراحی ساختار کلینیکی برای پاسخگویی بر این بعد از سلامت در ابعاد بستری و سرپایی و یا اقدامات عمومی سلامت مثل ارتقای سلامت و پیشگیری. توقف روی معنای آیه شریفه «و ننزل من القران ما هو الشفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الاخسارا» خود به تنهایی می‌تواند چگونگی بهره‌گیری از این مولفه معنوی را برای کشورهای اسلامی (حداقل) نشان دهد.

بدیهی است این توجه و عملکرد نیازمند راهکارها و سازو کارها و افراد متخصص می‌باشد، آنهایی که این آیه شریفه را از عمق جان قبول دارند: «و اذا مرضت فهو یشیفین.»

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان


جمعه 2/5/1388 - 4:29
دانستنی های علمی
برخی از تازه‌ترین تحقیقات را درباره عشق بخوانید
نتایج MRI از مغز عاشقان

دكتر شهرام یزدانی در شماره‌ی قبل، ما را با عناصر عشق و انواع عشق آشنا كرد و در این شماره، از پژوهش‌هایی می‌گوید كه ثابت می‌كنند شور عشق ( یا همان عشق رمانتیك) احساسی موقت، زودگذر و غیر قابل اعتماد است؛ و نتایج تحقیق محققانی را نشانمان می‌دهد كه خواسته‌اند بفهمند چه چیزی ضامن بقای یك زندگی زناشویی است.ز

شور عشق، یعنی همان احساساتی كه اوایل آشنایی با یك نفر، ما را مشغول می‌كند و خواب و خوراكمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترك نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزین حركت كنیم. شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را كه دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، یا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزی این افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی از مغز فعال می‌شود كه مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی كه اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به كوكائین، همان قسمتی كه بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشكر فوری را اعلام می‌كنند و یك چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی كه مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد كه مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت‌است.
دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و زیكی هم آمدند همین  آزمایش  را روی كسانی پیاده کردند كه عشقشان تداوم پیدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛ همان نوع عشقی كه شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز این افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌كند كه مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی كه وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر می‌كنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌كنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است كه غیرقابل اتكا هستند، عشق رمانتیك هم كه گهگاه دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌ها می‌شود و چیز قشنگی هم هست، قابل اتكا نیست. در عوض، عشق رفیقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.
    بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست
عشق رمانتیك نه تنها كوتاه‌مدت و غیرقابل اتكاست كه حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیك را به این مفهومی كه ما می‌شناسیم، می‌شناسند؟
دو پژوهشگر به نام‌های یانكویچ و فیشر،  166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی كرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتیك وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم  تشكیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداكاری هم می‌كنند. یعنی آن رمانتیسیسم كه در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم، در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیك چیزی نیست كه بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلكه همان موتور محرك اولیه است. 19 قومیت از این موتور استفاده نمی‌كنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.
در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند كه «شما دوست دارید عشق رمانتیك مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»
90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه كنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج كرده‌اند كه عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیكی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

   عشق نوعی بیماری است؟
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمركز شده‌اند كه «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یك بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده كرده‌اند. در این بیماری، افكار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد كه فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افكار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این كار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، كه از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یك ناقل خاص در سلول‌های پلاكت خون بیمار افزایش پیدا می‌كند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش كرده و به این نتیجه رسیده كه آنها هم درست همین حالت را دارند. یعنی انگار عشق یک حالتی شبیه به وسواس اجباری ایجاد می‌كند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادت‌های خاصی می‌شود كه نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادی ذهنش را مختل می‌كند.

   هوش عاطفی‌ات را بالا ببر
با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نیستند پس چه چیز قابل اتكا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شكل گرفت كه اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید و می‌تواند ازدواج موفق را تضمین كند. اما تجربه نشان داد كه این اتفاق هم نمی‌افتد. آقای اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به این نتیجه رسید كه خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد كه انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر كرده‌اند. پس خیلی وقت‌ها مشكل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌كنند؛ اما با هم  نه: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌كنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین كند؟»
پژوهشهای زیادی نشان داده‌اند كه «هوش عاطفی» یكی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است كه به ما كمك می‌كند به احساساتمان آگاه باشیم، بتوانیم عواطفمان را خوب بیان كنیم، آنها را خوب كنترل و هدایت كنیم، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یك حس مثبت كلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درك كنیم و نسبت به آن واكنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
هوش عاطفی به ما كمك می كند كه وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش كنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شكل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، كلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یكدیگر تغییر كنند تا به زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر‌شود.

شما چقدر عاشقید؟
پرسشنامه‌ای که در دانشگاه نورث ایسترن بوستون تهیه شده، چندان به جزییات عشق‌کاری ندارد و به طور کلی، می‌خواهد ببیند اصلا شما عاشق هستید یا نه؛ و اگر عاشق هستید، چه‌قدر عاشقید؟ اگر برای خودتان هم دانستن جواب این سوال‌ها جالب است، دست به کار شوید و پرسشنامه را پر کنید.
طرز تکمیل پرسشنامه
عبارات صفحه50 را بخوانید، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه‌ی «او» نام معشوقتان را بگذارید. حالا جلو هر عبارت، این‌طوری شماره بگذارید:
اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عدد 7
اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6
اگر کمی موافق بودید، عدد 5
اگر زیاد مطمئن نبودید، عدد 4
اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بودید، عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

  حالا شروع کنید:
1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2. او را خیلی جذاب می‌دانم.
3. او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.
4. برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.
5. به نظر من او خیلی دلنشین است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7. وقتی کاری را با هم انجام می‌دهیم، آن کار برایم خیلی خوشایند می‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت می‌شوم.
10. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11. این برایم خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14. واقعا خیلی به او علاقه دارم.

 تفسیر آزمون
حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید. شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است: بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌اید، در عشقتان هیچ شکی نمی‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله‌ی عشق برسید.
اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. کسانی هم که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد، چندان عاشق نیستند. کسانی که از 58 پایین‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! این گروه بهتر است پیشه‌ی دیگری برای خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق!
منبع:پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان

جمعه 2/5/1388 - 4:26
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
شما چه جور شخصیتی دارید؟
آزمونی برای تعیین تیپ شخصیت شما

انواع و اقسام پرسشنامه‌های شخصیتی معتبر وجود دارند که می‌توانند ته‌وتوی شخصیت شما را بریزند روی کاغذ و شما را در شناخت بهتر خودتان یاری دهند. اما جالبی پرسشنامه‌ی زیر به این است که علاوه بر رو کردن برخی ویژگی‌های شخصیتی‌ شما، می‌تواند پیش‌بینی کند که آیا شما مستعد بیماری‌های قلبی هستید یا نه! چرا؟ اول تست را بزنید؛ تا بعد!

کافی است در مقابل هر یک از 25 عبارتی که در زیر می‌خوانید، موافقت یا مخالفت خودتان را با «بله/خیر» مشخص کنید. تا جایی که می‌توانید، از «نمی‌دانم» اجتناب کنید. ناسلامتی شما می‌خواهید شخصیت خودتان را بشناسید!

 

1. آیا در مکالمات روزمره‌ی خود روی برخی کلمات تاکید می‌کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

2. آیا سریع غذا می‌خورید و سریع حرف می‌زنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

3. به نظر شما باید به کودکان آموزش داد تا همیشه بهترین باشند؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

4. آیا وقتی کسی کند و آهسته کار می‌کند، بی‌حوصلگی نشان می‌دهید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

5. آیا وقتی دیگران حرف می‌زنند، آنها را وادار به تند حرف زدن می‌کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

6.آیا وقتی احساس می‌کنید محدود شده‌اید یا باید در رستوران، منتظر خالی‌شدن میز باشید، از فرط عصبانیت دیوانه می‌شوید

بلی           خیر              نمی‌دانم

7. آیا وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، همچنان افکار شخصی خودتان را دنبال می‌کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

8. آیا سعی می‌کنید در حال اصلاح صورت یا آرایش، صبحانه هم بخورید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

9. آیا اتفاق می‌افتد که در تعطیلات نوروزی یا تابستانی کار کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

10. آیا همیشه مباحث مربوط به موضوعات مورد علاقه‌ی خودتان را دنبال می‌کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

11. آیا اگر وقت‌گذرانی کنید، خودتان را گنهکار می‌دانید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

12. آیا آن قدر مشغول کار هستید که متوجه اطراف خودتان یا مثلا متوجه تغییر دکوراسیون خانه نمی‌شوید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

13. آیا با مادیات بیشتر از مسایل اجتماعی درگیر هستید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

14. آیا سعی می‌کنید فعالیت‌های خود را در کمترین زمان برنامه‌ریزی کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

15. آیا همیشه به‌موقع سر قرار حاضر می‌شوید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

16. آیا اتفاق افتاده است که برای بیان نظر خودتان مشت گره کنید یا مشت بزنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

17. آیا موفقیت‌های خود را به توانایی سریع کار کردنتان نسبت می‌دهید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

18. آیا احساس می‌کنید کارها باید همین حالا و خیلی سریع انجام گیرد؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

19. آیا برای انجام‌دادن کارهای خود، همیشه سعی می‌کنید ابزارهایی را به کار ببرید که بیشترین بازده را دارند؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

20. آیا هنگام بازی، آن‌چه برایتان بیش از هر چیر دیگری اهمیت دارد، این است که برنده بازی باشید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

21. آیا معمولا حرف دیگران قطع می‌کنید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم

22. آیا وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی می‌شوید؟

 بلی           خیر              نمی‌دانم

23. آیا پس از غذا خوردن بلافاصله از سر میز یا از سر سفره بلند می‌شوید؟

 بلی           خیر              نمی‌دانم

24. آیا همیشه احساس می‌کنید عجله دارید؟

بلی           خیر              نمی‌دانم
25. آیا از عملکرد فعلی خود ناراضی هستید؟
 بلی           خیر              نمی‌دانم
تفسیر آزمون

حالا با توجه به جدول ذیل نوع شخصیت خود را پیدا کنید.

تعداد بله

 

تیپ شخصیتی

 

ویژگی‌های اخلاقی

 

نکته

 

بیشتر از 20

 

A

 

خیلی مبارزه‌جو، رقابت‌طلب، بی‌حوصله، پرخاشگر، خصومت‌جو، تحمل ندارید دیگری کار شما را انجام دهد، حاضر به مشاوره نیستید

 

مستعد بیماری قلبی و عروقی

 

کمتر از 5

 

B

 

آرام، آسان‌گیر، کیفیت زندگی برای شما مهم‌تر از کمیت آن است

 

در معرض بیماری قلبی نیستید

 

20-13

 

متمایل به تیپ A

 



13-5

 

متمایل به تیپ B

 




این را هم درگوشی از ما داشته باشید که اگر شما مثل آدم‌های تیپ A فکر می‌کنید اما مثل افراد تیپ B رفتار می‌کنید، روان‌شناسان به شما می‌گویند تیپC . یعنی این‌که شما دوست دارید مثل تیپ A رفتار کنید اما حرص می‌خورید و به قول معروف، می‌ریزید توی خودتان. شما مستعد بیماری سرطانید. پس بهتر است شما هم سری به یک روان‌شناس بزنید.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان


جمعه 2/5/1388 - 4:24
خواستگاری و نامزدی
دکتر پروین ناظمی/ مشاور خانواده - اگر تازه ازدواج کرده‌اید، از این خطاها بپرهیزید
خطاهای 10گانه همسران جوان

زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترك‌اند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شویم. در پیچ و خم دل‌دادگی و حرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یک عمر زندگی در کنار یکدیگر و تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل مشکلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نکته به همه ما کمک می‌کند تا مسافتی دورتر از شروع زندگی مشترک و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده کنیم...

فکر نکردن به فردای ازدواج

بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می‌شوند كه نمی‌دانند درگیر چه مسایلی شده‌اند. شما متاهل شده‌اید. جشن ازدواج شاید سرگرم كننده باشد اما فقط یك روز است. اكنون شما ناچارید با یكدیگر زندگی كنید، با هم كنار بیایید و خانواده خودتان را تشكیل دهید. از برنامه‌های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگ‌تری را در ذهن داشته باشید.


تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر

به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج كرده‌اید كه عاشقش بوده‌اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گیری تغییر نمی‌كنند. پس بهترین اطمینان شما این است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هایی كه با دیگران دارد، دوست بدارید. تلاش برای عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه‌دار كرده و زندگی مشترك شما را خراب می‌كند.


رابطه بد با خانواده همسر

اگر تا این لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید كه صلح را برقرار می‌كند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها كسی كه آزرده خاطر می‌شود، همسرتان است كه احساس می‌كند بین شما گیر افتاده است.


مشاجره به‌جای گفتگو

پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ كشیدن در حل مشكل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكی نمی‌كند. گفتگوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را كنترل كنید، زندگی تان را به مخاطره می‌اندازید. پس هر كاری را كه شامل این موارد است از استراحت در میانه بحث تا طلب كمك به وسیله روش‌های درمانی انجام دهید.


کوتاه بودن افق دید

هیچ‌كس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل كنترل مسایل مالی، راه‌های ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای مثل مرگ، بحث كند. با این حال اكنون كه متاهل شده‌اید، چاره‌ای جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت كنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نادیده نگیرید. زندگی، تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست. درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشید.


دعواهای بیهوده

هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می‌كند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان كردن لباس روی دستگیره در كه در نظر دیگران بی معنی است. بحث‌های خود را برای مسایل مهم‌تری نگه دارید. این دلخوری‌ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌های كثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش‌شانس بدانید.


حسادت

همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می‌شود كه تصور می‌كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.


زندگی کردن مانند مجردها

اكنون زمان آن رسیده كه بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشكال نداشت كه شما مجرد بودید و هیچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یك فرد متاهل، انجام بعضی كارها شایسته نیست. شما می‌دانید درست و غلط چیست. پس كار درست را انجام دهید.


غرور در زندگی مشترك

زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می‌كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشترك‌شان انجام نمی‏دهد. او اجازه می‌دهد غرور و روش‌های حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا كند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایم‌تر باشید و راهی پیدا كنید كه مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.


با هم نبودن

باید مانند یك گل از زندگی مشترك خود مراقبت كنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراین، باید برنامه‌ریزی كنید تا مدت زمان بیشتری را در كنار همسر خود باشید.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان

جمعه 2/5/1388 - 4:19
دانستنی های علمی
یکی از خصوصیات دید و بازدید عید این است که مهمانان سرزده سر می‌رسند و زیاد پیش می‌آید که شما آنها را برای ناهار یا شام نگه می‌دارید. در این مواقع باید بتوانید یک غذای سریع ولی در حین حال آبرودار، بار بگذارید تا از خجالت مهمان‌ها دربیابید و به دردسر هم نیفتید. برای این منظور، توصیه می‌کنیم این 3 نکته را از ما داشته باشید:
1) فر یا گاز را گرم کنید: قبل از این‌که حتی دستانتان را برای پخت غذا بشویید، گاز یا فر را روشن کنید تا داغ شود. حتی می‌توانید کتری را روی گاز بگذارید تا جوش بیاید. در این صورت 15 دقیقه تا گرم شدن فر، جلو می‌افتید.
2) سازمان‌دهی کنید: رمز آشپزی سریع، مدیریت مواد و وسایل است. تمام موادغذایی و ظروف را آماده کنار دست‌تان بچینید. دستور چند غذای ساده را از قبل به خاطر بسپارید تا مجبور نباشید دنبال آن بروید.
3) اندازه‌ها را کم کنید: سومین فرمان برای موفقیت در آشپزی سریع در ایام عید، اندازه‌ی غذاست. هر چه اندازه و مقدار مواد اولیه کمتر باشد، غذا سریع‌تر آماده می‌شود.

   چند دستور غذای فوری
اگر مهمانتان را از قبل برای شام یا ناهار دعوت کرده‌اید، فرصت دارید در ایام عید هم غذاهای تشریفاتی بپزید و سفره‌ی رنگینی تدارک ببینید. چند دستور غذای پرزحمت‌تر هم برایتان نوشته‌ایم که‌می‌توانید یکی از این غذاها را برای پذیرایی از مهمانان نوروزی دعوت شده از‌قبل،‌بپزید.

میگو پفکی
چه‌ کار کنیم؟
 تمام مواد را با هم مخلوط کنید و نیم ساعت بگذارید تا پف کند.
سپس مخلوط را در ماهی‌تابه سرخ کنید تا شبیه املت شود. این غذا را با سبزی و گوجه‌فرنگی می‌توانید تزیین کنید.

کوفته
چه‌می‌خواهیم؟
گوشت                                      250 گرم
جعفری ساطوری                         200 گرم
برنج نیم‌پز                                   یک استکان
پیاز سرخ‌کرده                              3 قاشق غذاخوری
رب گوجه‌فرنگی                            یک قاشق غذاخوری
گوجه‌فرنگی                                 3 عدد
فلفل دلمه‌ای                               2 عدد
نمک و فلفل و ادویه و زردچوبه         به میزان لازم
تخم‌مرغ                                       1 عدد
آبلیمو                                         1 قاشق غذاخوری
شکر                                          1 قاشق چایخوری

چه‌ کار کنیم؟
گوشت را با 2 قاشق پیاز سرخ‌کرده و ادویه و زردچوبه و فلفل کاملا ورز دهید. سپس سبزی و برنج و تخم‌مرغ را اضافه کنید و باز ورز بدهید تا حالت چسبندگی پیدا کند.
سپس از این مایع، گلوله‌هایی به اندازه 2تا تخم مرغ بردارید و در روغن داغ سرخ کنید و برگردانید تا همه طرفشان سرخ شود.
حالا در روغن باقیمانده، رب را تفت بدهید و فلفل و نمک و شکر و آبلیمو و سپس پیاز سرخ‌کرده و یک لیوان آب را بیفزایید و بگذارید جوش بیاید. این، سس کوفته شماست. فلفل دلمه و گوجه‌فرنگی را حلقه کنید و کف یک قابلمه‌ی بزرگ، 1 ردیف از هر کدام بچینید و سپس روی آنها کوفته‌های سرخ‌کرده را فقط در یک ردیف بچینید و یک ردیف دیگر از گوجه‌فرنگی و فلفل دلمه‌ای روی آنها بچینید.
 بعد نصف سس را که باید جوش باشد تا کوفته‌ها وانرود، رویشان بریزید. بعد از یک ربع، بقیه‌ی سس را روی کوفته‌ها بریزید. تقریبا بعد از یک ربع دیگر، وقتی کوفته 4 تا 5 قاشق غذاخوری آب داشت، غذا حاضر است. کوفته‌ها را در ظرف تخت بچینید و آبش را همراه گوجه‌فرنگی و فلفل پخته، مانند سس، روی آن بدهید.

بیف استروگانف
چه‌می‌خواهیم؟
گوشت مغز ران گوساله یا راسته پاک کرده        یک کیلو
روغن یا کره                                                100 گرم
پیاز متوسط                                                3 تا 4 عدد
آرد                                                            یک قاشق سوپ‌خوری سرخالی
خامه                                                        150 گرم
سیب‌زمینی پشندی                                    1 کیلو و نیم
نمک و فلفل                                                به مقدار کافی
روغن فراوان برای سرخ‌کردن سیب‌زمینی
سس سفید                                               یک دوم پیمانه

 چه‌ کار کنیم؟
پیاز را خلال کنید و در روغن سرخ کنید تا طلایی شود. گوشت را ورقه‌ورقه و بعد خلال کنید و بشویید و داخل پیاز بریزید. حرارت را ملایم کنید و در ظرف را بگذارید تا گوشت بپزد، ولی زیاد له نشود و آب گوشت تمام شود. بعد آرد را داخل گوشت بریزید. نصف لیوان آب اضافه کنید و بگذارید دو سه جوش بزند و سس آن غلیظ شود. سیب‌زمینی‌ها را پوست بکنید و با دست یا ماشین مخصوص، بلند و باریک، به نازکی چوب کبریت، خلال کنید و بشویید و در صافی بریزید تا آبش کاملا گرفته شود. روغن را خوب داغ کنید و سیب‌زمینی را داخل روغن سرخ کنید. سیب‌زمینی را زیاد در روغن هم نزنید، چون له می‌شود؛ فقط گاهی با احتیاط آنها را جابه‌جا کنید. وقتی سیب‌زمینی سرخ و برشته شد با کفگیر از داخل روغن بیرون آورید و در صافی بریزید تا روغن اضافی‌اش گرفته شود. گوشت را در دیس قرار دهید، خامه و سس سفید را روی گوشت بدهید و سیب‌زمینی آماده را در اطراف گوشت بریزید.
 

یکی از خصوصیات دید و بازدید عید این است که مهمانان سرزده سر می‌رسند و زیاد پیش می‌آید که شما آنها را برای ناهار یا شام نگه می‌دارید. در این مواقع باید بتوانید یک غذای سریع ولی در حین حال آبرودار، بار بگذارید تا از خجالت مهمان‌ها دربیابید و به دردسر هم نیفتید. برای این منظور، توصیه می‌کنیم این 3 نکته را از ما داشته باشید:

1) فر یا گاز را گرم کنید: قبل از این‌که حتی دستانتان را برای پخت غذا بشویید، گاز یا فر را روشن کنید تا داغ شود. حتی می‌توانید کتری را روی گاز بگذارید تا جوش بیاید. در این صورت 15 دقیقه تا گرم شدن فر، جلو می‌افتید.
2) سازمان‌دهی کنید: رمز آشپزی سریع، مدیریت مواد و وسایل است. تمام موادغذایی و ظروف را آماده کنار دست‌تان بچینید. دستور چند غذای ساده را از قبل به خاطر بسپارید تا مجبور نباشید دنبال آن بروید.
3) اندازه‌ها را کم کنید: سومین فرمان برای موفقیت در آشپزی سریع در ایام عید، اندازه‌ی غذاست. هر چه اندازه و مقدار مواد اولیه کمتر باشد، غذا سریع‌تر آماده می‌شود.

   چند دستور غذای فوری
اگر مهمانتان را از قبل برای شام یا ناهار دعوت کرده‌اید، فرصت دارید در ایام عید هم غذاهای تشریفاتی بپزید و سفره‌ی رنگینی تدارک ببینید. چند دستور غذای پرزحمت‌تر هم برایتان نوشته‌ایم که‌می‌توانید یکی از این غذاها را برای پذیرایی از مهمانان نوروزی دعوت شده از‌قبل،‌بپزید.

میگو پفکی
چه‌ کار کنیم؟
 تمام مواد را با هم مخلوط کنید و نیم ساعت بگذارید تا پف کند.
سپس مخلوط را در ماهی‌تابه سرخ کنید تا شبیه املت شود. این غذا را با سبزی و گوجه‌فرنگی می‌توانید تزیین کنید.

کوفته
چه‌می‌خواهیم؟
گوشت                                      250 گرم
جعفری ساطوری                         200 گرم
برنج نیم‌پز                                   یک استکان
پیاز سرخ‌کرده                              3 قاشق غذاخوری
رب گوجه‌فرنگی                            یک قاشق غذاخوری
گوجه‌فرنگی                                 3 عدد
فلفل دلمه‌ای                               2 عدد
نمک و فلفل و ادویه و زردچوبه         به میزان لازم
تخم‌مرغ                                       1 عدد
آبلیمو                                         1 قاشق غذاخوری
شکر                                          1 قاشق چایخوری

چه‌ کار کنیم؟
گوشت را با 2 قاشق پیاز سرخ‌کرده و ادویه و زردچوبه و فلفل کاملا ورز دهید. سپس سبزی و برنج و تخم‌مرغ را اضافه کنید و باز ورز بدهید تا حالت چسبندگی پیدا کند.
سپس از این مایع، گلوله‌هایی به اندازه 2تا تخم مرغ بردارید و در روغن داغ سرخ کنید و برگردانید تا همه طرفشان سرخ شود.
حالا در روغن باقیمانده، رب را تفت بدهید و فلفل و نمک و شکر و آبلیمو و سپس پیاز سرخ‌کرده و یک لیوان آب را بیفزایید و بگذارید جوش بیاید. این، سس کوفته شماست. فلفل دلمه و گوجه‌فرنگی را حلقه کنید و کف یک قابلمه‌ی بزرگ، 1 ردیف از هر کدام بچینید و سپس روی آنها کوفته‌های سرخ‌کرده را فقط در یک ردیف بچینید و یک ردیف دیگر از گوجه‌فرنگی و فلفل دلمه‌ای روی آنها بچینید.
 بعد نصف سس را که باید جوش باشد تا کوفته‌ها وانرود، رویشان بریزید. بعد از یک ربع، بقیه‌ی سس را روی کوفته‌ها بریزید. تقریبا بعد از یک ربع دیگر، وقتی کوفته 4 تا 5 قاشق غذاخوری آب داشت، غذا حاضر است. کوفته‌ها را در ظرف تخت بچینید و آبش را همراه گوجه‌فرنگی و فلفل پخته، مانند سس، روی آن بدهید.

بیف استروگانف
چه‌می‌خواهیم؟
گوشت مغز ران گوساله یا راسته پاک کرده        یک کیلو
روغن یا کره                                                100 گرم
پیاز متوسط                                                3 تا 4 عدد
آرد                                                            یک قاشق سوپ‌خوری سرخالی
خامه                                                        150 گرم
سیب‌زمینی پشندی                                    1 کیلو و نیم
نمک و فلفل                                                به مقدار کافی
روغن فراوان برای سرخ‌کردن سیب‌زمینی
سس سفید                                               یک دوم پیمانه

 چه‌ کار کنیم؟
پیاز را خلال کنید و در روغن سرخ کنید تا طلایی شود. گوشت را ورقه‌ورقه و بعد خلال کنید و بشویید و داخل پیاز بریزید. حرارت را ملایم کنید و در ظرف را بگذارید تا گوشت بپزد، ولی زیاد له نشود و آب گوشت تمام شود. بعد آرد را داخل گوشت بریزید. نصف لیوان آب اضافه کنید و بگذارید دو سه جوش بزند و سس آن غلیظ شود. سیب‌زمینی‌ها را پوست بکنید و با دست یا ماشین مخصوص، بلند و باریک، به نازکی چوب کبریت، خلال کنید و بشویید و در صافی بریزید تا آبش کاملا گرفته شود. روغن را خوب داغ کنید و سیب‌زمینی را داخل روغن سرخ کنید. سیب‌زمینی را زیاد در روغن هم نزنید، چون له می‌شود؛ فقط گاهی با احتیاط آنها را جابه‌جا کنید. وقتی سیب‌زمینی سرخ و برشته شد با کفگیر از داخل روغن بیرون آورید و در صافی بریزید تا روغن اضافی‌اش گرفته شود. گوشت را در دیس قرار دهید، خامه و سس سفید را روی گوشت بدهید و سیب‌زمینی آماده را در اطراف گوشت بریزید.



منبع:مرکز اطلاع رسانی سلامت ایرانیان

جمعه 2/5/1388 - 4:10
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته