چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
hooman19zarew
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5546روز قبل
اخلاق
از ژرفای نماز
Top of Form
بسم الله الرحمن الرحیم
از ژرفای نماز
تفسیر سوره حمد:
به نام خداوندى كه دارنده رحمتى همگانى و بخشنده رحمتى همیشگى است.
این جمله، سرآغاز همه سوره هاى قرآن، سرآغاز نماز، سرآغاز همه كارها و فعالیتهاى یك مسلمان است.یعنى شروع همه كارها فقط به نام خداست، همه چیز انسان، آغاز زندگى اش و تمامى جلوه هاى زنده بودنش به نام خداست.مسلمان به نام خدا روزش را شروع مى كند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پایان مى گذارد.با یاد او به بستر مى رود و با استعانت او سر از بستر برمى دارد و فعالیت روزانه خود را از سر مى گیرد و سرانجام با نام او و یاد او چشم از این جهان برمى گیرد و رهسپار سراى جاویدان مى شود.
الحمد لله رب العالمین -ستایش و سپاس مخصوص خداست كه مدبر جهانیان و جهانهاست. همه ستایشها و سپاسها مخصوص اوست، چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوى اوست.او مجمع همه خصلتهاى ستوده است و همه نیكیها و نیكوكاریها از سرچشمه وجود اوست.پس ستایش او ستایش نیكى و نیكوكارى است و جهت دهنده به همه كوششهایى كه به هواى نیكى و نیكوكارى انجام مى گیرد.
هر كس در خود چیزى از خصلتها و رفتارهاى قابل ستایش مى بیند باید آن را از فیض رحمت و لطف خدا بداند، زیرا خداست كه در انسان، مایه هاى نیكى را به كار برده و ذات و سرشت او را آماده و جویا و پذیراى نیكى و فضیلت ساخته و به او قدرت تصمیم-كه ابزار دیگرى است در راه نیكو شدن و نیكویى كردن-بخشیده است.
این بینش راه خودبینى و خودشگفتى را بر انسان مى بندد همچنان كه از بى مصرف گذاردن یا بیهوده مصرف كردن خصلتهاى نیك و توانهاى نیكى آفرین در وجود آدمى جلوگیرى مى كند.
در عبارت رب العالمین (پروردگار و مدبر جهانیان و جهانها) هم وجود عوالم و جهانهاى دیگر و هم خویشاوندى و پیوستگى این همه باهم احساس مى شود.نمازگزار در مى یابد كه بجز این عالم و در ماوراى نظرگاه تنگ و محدود او و پشت این حصارى كه او براى زندگى خود فرض كرده، گیتیها و گردونها و عالمها و جهانهاى دیگر هست و خداى او خداوندگار سراسر این پهنه عظیم است.این احساس، تنگ نظریها و كوته بینیها را در او از بین مى برد، به او جرئت و حس تكاپو مى بخشد، از عبودیت خدا احساس غرورى در او پدید مى آورد و در بندگى خدا عظمت و شكوهى عجیب بدومى نمایاند.
از سوى دیگر مى بیند كه همه موجودات، انسانها و حیوانات و گیاهان و جمادات و آسمانها و عوالم بیشمار هستى، بندگان خدایند و رب و مدبر و پروردگار این همه، اوست.مى فهمد كه خداى او تنها خداى نژاد او یا ملت او یا خداى انسانها نیست، خداى آن مورچه خرد و آن گیاه ضعیف نیز هست، خداى آسمانها و كهكشانها و اخترها نیز هست. با درك این حقیقت احساس مى كند كه تنها نیست، مى فهمد كه با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ریز و درشت خویشاوند است، با همه انسانها پیوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اویند و این كاروان عظیم یكسره راهى یك هدف و در ركت به سوى یك جهت است.
این رابطه و پیوستگى او را نسبت به همه موجودات مكلف و متعهد مى سازد.نسبت به انسانها تعهد هدایت و كمك، و نسبت به دیگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرینششان به كار افكندن.
الرحمن الرحیم -خداى رحمان و رحیم.
رحمت عام او-به صورت نیروهاى پدیدآورنده و قوانین حیاتبخش و انرژیهاى ادامه دهنده-بر سر همه موجودات گسترده است و همه چیز و همه كس تا دم مرگ و نابودى از این رحمت برخوردار است (رحمان) .و از سویى، رحمت اختصاصى اش، رحمت هدایت و اعانتش، و رحمت پاداش و عطوفتش بندگان شایسته و انسانهاى صالح را شامل مى شود. این رحمت از همین نشاة، مانند خط روشنى در مد وجود این موجودات ارزنده و شریف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخیز و تا سرمنزل نهایى وجود انسان با آنها هست (رحیم) .پس خدا بخشنده رحمتى همگانى و موقت، و رحمتى همیشگى و اختصاصى است.
یاد كردن از صفت رحمت پروردگار در دیباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است كه مهر و رافت پروردگار، نمایانترین صفت او در عرصه آفرینش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او كه مخصوص است به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهكاران، رحمت او شامل و همه گستر و همه گیر مى باشد
(1)
.
مالك یوم الدین -خدایى كه مالك و صاحب اختیار روز جزاست.
روز جزا، روز پایان و فرجام و عاقبت است.همه تلاش براى عاقبت مى كنند.مادى بى خدا و خداپرست در این شریكند كه هر دو در راه فرجام و عاقبت به تكاپویند.تفاوت در این است كه هر یك عاقبت را به نوعى فهمیده اند.
مادى، عاقبتش ساعتى دیگر، روزى و سالى و چند سالى دیگر، پیرى و فرسودگى و سالخوردگى است، اما خداپرست دیدش وسیع و مد نگاهش بسى از این دورتر است.از نظر او دنیا بسته و محدود و حصاردار نیست.جهان او وسیع و آینده اى نامحدود است و این مستلزم امیدى بى پایان و تلاشى خستگى ناپذیر است.كسى كه مرگ را موجب قطع امید نداند و انتظار پاداش و نتیجه كار را با مردن از دست ندهد، مى تواند تا آخرین لحظه زندگى نیز با همان شور و تحرك آغاز كار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد.
یادآورى اینكه در هنگامه رستاخیز و جزا مالك و صاحب اختیار خداست به نمازگزار توان جهت گیرى درست مى بخشد، به اعمال و تلاشهاى او جهت و سمت خدایى مى دهد.زندگى و همه جلوه هاى زنده بودنش براى خدا و در راه خدا مى شود، همه چیز و همه كار او در راه تكامل و تعالى بشریت-كه تنها راه خداپسند است-به كار مى افتد.از سوى دیگر تكیه بر پندارهاى بیهوده و امیدهاى بى اساس را از او باز مى گیرد و امید راستین به عمل را در او تقویت مى كند.
اگر در این نشاة، رویه ها و نظامهاى غلط و منحرف كننده به سست عنصران و فرصت طلبان اجازه داده است كه با لاف و ریا و دروغ و فن و فریب، سامانى براى خود فراهم آورند و بى عمل و بى تلاش، پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف كنند، در آن نشاة و آن عالم كه همه كاره و سررشته دار همه امور، خداى دانا و عادل است دغلكارى و فریب ممكن نیست و كس را بى عمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد.
در اینجا نیمه اول از سوره حمد كه متضمن ستایش پروردگار جهانهاو جهانیان، و ذكر برخى از مهمترین صفات خدا بود سپرى شد.نیمه دوم كه مشتمل بر اظهار عبودیت و طلب هدایت است به برخى از مهمترین خطوط اصلى ایدئولوژى اسلام اشاراتى رسا مى كند.
ایاك نعبد-فقط تو را عبودیت مى كنیم.
یعنى همه وجود ما و تمامى مقدورات جسمى و روانى و فكرى ما در اختیار خدا و در جهت فرمان او و براى اوست.
نمازگزار با این جمله، بند عبودیت غیر خدا را از دست و پا و گردن خود مى گسلد، و داعیه هاى خداوندگارى را رد مى كند، مدعیان ربوبیت را-كه در طول تاریخ همواره عامل طبقه بندى جامعه ها بوده و اكثریت بشر را در زنجیر عبودیت و استضعاف، اسیر و مقید مى داشته اند-نفى مى كند.خود را و همه مؤمنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبرى هر كس جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى فراتر مى برد.خلاصه با پذیرش بندگى خدا، بندگى بندگان را به دور مى ریزد و از این طریق خود را در سلك موحدان واقعى قرار مى دهد.
اعتراف و قبول اینكه عبودیت منحصرا باید در برابر خدا و براى خدا باشد یكى از مهمترین اصول فكرى و عملى اسلام و همه آیین هاى الهى است كه از آن تعبیر مى شود به «الوهیت انحصارى خدا».یعنى اینكه فقط خداست كه مى باید اله (معبود) باشد و هیچكس جز خدا عبادت و عبودیت نشود.همیشه كسانى بوده اند كه این حقیقت را درست نفهمیده اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى كرده اند و از این رو ناآگاهانه به عبودیت غیر خدا دچار شده اند.آنان گمان برده اند كه «عبادت خدا»تنها به معناى تقدیس و نیایش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و-نیایش مى برده اند مطمئن مى شده اند كه جز خدا را«عبادت »نمى كنند.
آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث بى پایگى این پندار را روشن مى كند.عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث تعبیرى است از:اطاعت و تسلیم و انقیاد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى كه از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحمیل شود، خواه این انقیاد و اطاعت با حس تقدیس و نیایش همراه باشد و خواه نباشد.
بنابراین، همه كسانى كه نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غیر الهى را از سر طوع و تسلیم پذیرا مى شوند عابدان و بندگان آن نظامها و پدیدآورندگان آن مى باشند.اگر با این حال جایى براى مقررات الهى نیز باز گذارده و در بخشى و منطقه اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل كنند«مشرك » (كسى كه با خدا كس دیگر را نیز عبادت مى كند) خواهند بود و اگر همین بخش و منطقه را نیز به خدا ندهند«كافر» (كسى كه حقیقت نمایان و درخشان وجود خدا را ندیده مى گیرد و اعتقادا یا عملا آن را انكار مى كند) مى باشند.
با اطلاع از این شناخت اسلامى به آسانى مى توان دریافت كه ادیان الهى كه نخستین شعار دعوت خود را كلمه «لا اله الا الله »
(2)
(هیچ معبودى جز خدا نیست) قرار مى داده اند، چه مى گفته و چه مى خواسته و با چه و كه طرف مى شده اند.
این حقیقت-حقیقت معناى عبادت-در مدارك اسلامى، در قرآن و حدیث، چندان متواتر و روشن است كه براى تدبر كنندگان و هوشمندان جاى كمترین تردیدى باقى نمى گذارد.براى نمونه به ارائه دو آیه از قرآن و یك حدیث از قول امام صادق علیه السلام، بسنده مى كنیم.
اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح بن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو..
(3)
عالمان و زاهدان كیش خود را-و نه الله را-به خداوندگارى و صاحب اختیارى پذیرفتند با آنكه موظف بودند فقط خداى یگانه را عبودیت كنند. و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى.
(4)
و كسانى كه از عبودیت طاغوت (سلطه هاى غیر الهى) اجتناب ورزیده به خدا بازگشتند، بشارت باد ایشان را.روى ابو بصیر عن ابى عبد الله علیه السلام انه قال.انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده.
(5)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت (خطاب به شیعیان راستین زمان خود) فرمود:شما هستید آنان كه از عبادت طاغوت سر باز زده اند، و هر آن كس كه ستمگرى را فرمان برد، او را عبادت كرده است. و ایاك نستعین-و فقط از تو مدد مى خواهیم.
از رقیبان تو و از مدعیان الوهیت، توقع هیچ گونه یارى و كمك نداریم.آنان به همان علت كه زیر بار الوهیت خدا نرفته اند، به بندگان و پویندگان راه خدا نیز كمكى نخواهند كرد.راه خدا راه پیامبران خداست، پویشى است در جهت حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزیستى میان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعیضها و ستمها و نابرابریها.رقیبان خدا و مدعیان خداوندگارى كه شالوده حیات ننگین و برخوردارى هاى غاصبانه خود را بر نابود كردن همه این ارزشهاى اصیل نهاده اند ، چگونه ممكن است بندگان خدا را یارى و مدد دهند؟آنان با بندگان خدا جنگى آشتى ناپذیر و قهرى بى امان دارند.پس فقط از خدا مدد مى جوییم، از نیروى هوشمندى و اراده اى كه در ما نهاده، از ابزارها و اسبابى كه براى زنده بودن و زندگى كردن به ما داده، ازسنتها و قانونهاى طبیعى و تاریخى اش كه چون شناخته شوند راهگشاى اندیشه و عمل مى توانند شد، و از همه فرآورده هاى قدرتش كه سپاهیان مقتدر او هستند و در خدمت بشرند.
اهدنا الصراط المستقیم-ما را به راه راست هدایت كن.
اگر آدمى نیازى برتر و حیاتى تر از«هدایت »مى داشت، بى شك آن نیاز در سوره حمد-كه دیباچه قرآن و بخش مهم نماز است-به زبان دعا، ذكر مى شد و از خدا درخواست مى شد.
از طریق هدایت الهى است كه عقل و تجربه در جریان درست و سودمند و راهگشا قرار مى گیرد و بدون آن است كه همین عقل و تجربه به چراغى در دست راهزنى یا تیغى در كف دیوانه اى بدل مى گردد. را ه راست همان برنامه فطرى است، برنامه اى كه بر اساس برآوردى صحیح از نیازها و كمبودها و امكانات و مقدورات طبیعى انسان براى او در نظر گرفته شده است. راهى است كه پیامبران خدا به روى مردم گشوده اند و خود اولین پویندگان و پیشاهنگان آنند.راهى است كه چون بشر در آن قرار گیرد ، همچون آبى كه در بسترى هموار و مستقیم جارى باشد، خود به خود و بى دخالت هیچ قدرت نمایى و زور به سوى سرمنزل خویش كه همان دریاى بى كران تعالى انسانى است پیش مى رود.برنامه اى است كه اگر در قالب یك «نظام اجتماعى »در زندگى انسانها پیاده شود و عینیت یابد براى آنان رفاه و امن و آزادى و تعاون و تكافل و محبت و برادرى به ارمغان مى آورد و به همه شوربختیهاى دیرین بشریت پایان مى دهد.
لیكن این راه و این برنامه چیست؟همه كس در این بازار آشفته مدعى است و هر گروهى، گروههاى دیگر را بر خطا مى داند.باید به اشاره اى فراخور این دیباچه كوتاه، راه راست از نگاه قرآن، مشخص شود.
صراط الذین انعمت علیهم-راه آنان كه مورد انعام خود قرارشان دادى.
چه كسانى مورد انعام خدا قرار گرفته اند و نعمت خدا به ایشان داده شده است؟تردید نمى توان داشت كه منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادى نیست كه برجسته ترین دارندگانش همواره درنده ترین دشمنان خدا و خلق بوده اند.بلكه منظور نعمتى فراتر از این بازیچه هاست.نعمت، لطف و عنایت و هدایت خداست.نعمت بازشناختن ارزش واقعى خویشتن و بازیافتن خویشتن است.در جاى دیگرى از قرآن، برخورداران از این نعمت معرفى شده اند. و من یطع الله و الرسول فاولئك مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین...
(6)
كسانى كه از خدا و پیامبر فرمان مى برند در كنار كسانى مى باشند كه خدا به آنان نعمت ارزانى داشته است، یعنى پیامبران، صدیقان
(7)
، شهیدان و شایستگان...
پس نمازگزار در این جمله از خدا درخواست مى كند كه او را به راه پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان هدایت كند و این خطى روشن است در تاریخ.راهى است نمایان، با هدفى معین، و با پویندگانى معروف و معلوم.
در برابر آن خط دیگرى هست كه آن نیز مشخص و داراى رهروانى شناخته شده است.با یادآورى آن راه و پویندگانش نمازگزار به خود نهیب مى زند كه در آن گام ننهد و به آن سمت كشانیده نشود و این را در ادامه دعاى پیشین چنین بیان مى كند.
غیر المغضوب علیهم-نه راه كسانى كه مورد خشم[تو]واقع شده اند.
چه كسانى مورد خشم خدایند؟آنان كه در جهت مقابل راه خدا، به راهى دیگر گام نهاده اند و انبوه خلق بى خبر و بى اراده و سست عنصر یا باخبر و با اراده ولى ست بسته و اسیر را نیز با خود بدان سو كشانیده اند.كسانى كه در طول تاریخ سررشته كار و بار انسانها را به قهر و جبروت یا به رنگ و فریب در دست گرفته اند واز آنان موجوداتى بى اختیار و آلت فعل و دنباله رو (مستضعف) ساخته اند.كسانى كه از راه تحمیق انسانها و تحمیل بر آنها، مجال عشرتهاى پلید و رذیلانه خود را فراهم آورده اند.به بیان دیگر آن كسانى مورد خشم خدایند كه راه باطل را، نه از سر جهالت و بى خبرى، بل از روى عناد و خودپرستى و خودكامگى پیموده اند.
در واقعیت تاریخ، این گروه را طبقات عالیه و قدرتمندان دنیوى-كه همواره هدفهاى دینى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى كشیده و اولین قدم متعرضانه را به سوى ایشان برمى داشته است-تشكیل مى داده اند.بجز این دو گروه-گروه هدایت یافتگان و گروه غضب شدگان-دسته سومى نیز هست كه راه آن نیز در نهایت به همان نقطه اى مى رسد كه راه مغضوبان ختم مى شود.
(8)
جمله بعد به این دسته از مردم اشاره مى كند: و لا الضالین-و نه راه گمشدگان و گمراهان.
آنان كه از سر بى خبرى و ناآگاهى، و به تبعیت از پیشوایان گمراه ساز، در راهى غیر از راه خدا و حقیقت روانه شده اند و حال آنكه گمان مى كردند در راه درست و راست گام مى زنند، اما به درستى كه در بیراهه اى خطرناك و به سوى عاقبتى تلخ قدم برمى داشته اند.
این گروه را نیز در تاریخ به وضوح مى توان دید:همه كسانى كه در نظامهاى جاهلى، چشم بسته و سر بزیر، دنباله رو خواست و اراده آن پیشوایان بوده اند و به سود آنان منادیان حق و عدل و پیام آوران آیین خدا را تخطئه كرده اند و حتى گاه رو در روى آنان ایستاده اند، و حتى یك لحظه نیز به خود اجازه نداده اند كه در این موضع نابخردانه تجدید نظرى كنند.
این موضع را از این نظر نابخردانه مى نامیم كه یكسر به سود طبقات بالا و به زیان خود این گمرهان است.و به عكس، دعوت پیامبران كه ریشه كن ساز حیثیت و هستى گروه مغضوبان مى باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همین تحمیق شدگان گمراه است.
نمازگزار با یادآورى و تذكار این دو روش و منش (روش مغضوبان و گمراهان) در خود، حالت حساسیت و دقت و مراقبتى نسبت به راهى كه باید پیمود و موضعى كه در برابر صلاى نجاتبخش پیامبران باید گرفت پدید مى آورد.و آن گاه اگر در سلوك زندگى خود نشانه اى از رشد و راهیابى دید بار دیگر به شكرانه نعمت بزرگ، زبان به شكر و ستایش خدا مى گشاید و مى گوید:الحمد لله رب العالمین
(9)
و بدین گونه بخش مهمى از نماز را به پایان مى برد.
این سرآغاز قرآن بود كه خوانده شد (فاتحه الكتاب) .
دیباچه قرآن-مانند دیباچه هر كتابى-نشاندهنده طرحى كلى از مجموعه معارف این كتاب است.همان طور كه نماز، خلاصه اى و تصویر كوچكى است از اسلام و بسیارى از جوانب و نقاط برجسته ایدئولوژى اسلام، كه به اشاره اى در آن بازگو شده است. فاتحه الكتاب نیز فهرست گونه اى است از نقاط برجسته و خطوط اصلى معارف قرآن و مشتمل است بر خلاصه اى از راهنماییهاى مهم آن.بدین قرار:
جهانیان و جهانها، واحدى پیوسته اند و یكسره از آن خدا:رب العالمین ، همه چیز و همه كس مورد مهر و عطوفت خداست و مؤمنان مورد رحمت و لطف ویژه اویند: الرحمن الرحیم ، زندگى انسان پس از این جهان همچنان متداوم و مستمر است و حاكمیت مطلق در آن نشاة از آن خداست:مالك یوم الدین، انسان باید از بند عبودیت غیر خدا برهد و در سایه تدبیر خدا، با ویژگیهاى انسانى و در راه انسانیت، آزادانه و با اختیار زیست كند:ایاك نعبدو ، باید برنامه سعادت آفرین راه راست زندگى را از خدا بخواهد و بستاند:اهدنا الصراط المستقیم ، باید جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر كدام و انگیزه هایشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ایمان خویش انتخاب كند:صراط الذین.
1.و رحمتى وسعت كل شئ.سوره اعراف، آیه 156 یا من سبقت رحمته غضبه (دعاى ماثور) .
2.رجوع شود به سوره اعراف، آیات 59 تا 158 و سوره هود، آیات 50 تا 84 كه از زبان چند تن از پیامبران بزرگ در طلیعه دعوتشان این شعار نقل شده است.
3.سوره برائت، آیه 31
4.سوره زمر، آیه 18
5.تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 481.ذیل آیه 18، سوره زمر
6.سوره نساء، آیه 69.
7.كسانى كه در عمل ادعاى ایمان خود را به اثبات رسانیده و خدا و پیامبر را عملا تصدیق كرده اند.
8.این موضوع در چندین آیه از قرآن، با لحنى بس پر معنا به مناسبتهاى گوناگون ذكر شده است.از جمله:
سوره شعراء، آیات 91-102 سوره ص، آیات 58-61 سوره ابراهیم، آیات 21-22 سوره غافر، آیات 47-48.
9.گتن این جمله در پایان سوره حمد مستحب است.
پس از پایان این نیایش آموزنده و پر محتوا، نمازگزار باید یك سوره كامل از قرآن را تلاوت كند. این كار، بخشى از قرآن را كه وى آزادانه و به دلخواه انتخاب كرده، در یاد او زنده مى كند، یعنى فصل دیگرى از معارف اسلامى را پیش روى او مى گشاید.
فریضه تلاوت قرآن در نماز-چنانكه امام على بن موسى علیه السلام در حدیثى به فضل بن شاذان فرموده است-قرآن را از متروك شدن و نافهمیده ماندن به در مى آورد در خاطره ها و ذهنها حاضر مى سازد.
(1)
در این گفتار، ما به ترجمه سوره توحید-كه به طور معمول در نمازها تلاوت مى شود-بسنده مى كنیم.
تفسیر سوره توحید:
قل.بگو. (اى پیامبر) خود بدان و به دیگران نیز، همچون پیامى بایسته، برسان كه:
هو الله احد-اوست خداى یكتا.
(2)
مانند خدایانى كه عقاید تحریف شده ادیان معرفى مى كنند شریك و رقیب و هماورد ندارد. پس صحنه آفرینش میدان تنازع و پیكار خدایان نیست.بلكه همه سنتها و قوانین عالم ناشى از یك اراده و یك قدرت است و به همین دلیل است كه در جهان آفرینش نظم و هماهنگى و یكنواختى برقرار است و قوانین و تحولات و حركات طبیعى عالم همه به یك سو و در یك جهت در عمل و حركت اند.و در این میان فقط انسان است كه چون از«اراده »و«اختیار»و قدرت تصمیمگیرى برخوردارش ساخته اند، مى تواند از این نظم كلى سرپیچى نماید و چون سازى ناهماهنگ، نغمه اى جدا بنوازد.و نیز مى تواند یكسره بر طبق این قوانین، زندگى خود را بسازد.
الله الصمد-خدا از همه رو بى نیاز است (از همه چیز و همه كس) .
یعنى خدایى كه من در برابر او به كرنش و تعظیم و ستایش برخاسته ام، همچون خدایان پندارى نیست كه پدید آمدنش، ادامه حیاتش، و توان بودن و زیستنش به كمك و مراقبت و رعایت كسى نیازمند باشد.آن چنان خدایى شایسته تكریم و تعظیم انسان نیست، زیرا كه خود موجودى است در طراز انسان یا فروتر از آن.انسان، این موجود عظیم و ژرف، تعظیم و ستایش و عبودیتش فقط در برابر قدرتى مى سزد كه به هیچ وجودى و هیچ عنصرى كمترین نیازى نداشته باشد و بودن و قدرتمند بودن و همیشه بودنش از ذات او مایه گرفته باشد.
لم یلد-نزاده و فرزند نیاورده است.
آن نیست كه در پندارها و خرافه هاى ادیان تحریف شده و عقاید شرك آمیز، معرفى مى كنند. خداى پندارى مسیحیان و مشركان نیست كه فرزند یا فرزندانى داشته باشد.او آفریننده و پدیدآورنده همه چیز و همه كس است و نه پدر آنان.و همه آنان كه در آسمانها و در زمین زندگى مى كنند، بندگان اویند و نه فرزندان او. و همین نسبت «بندگى و ربوبیت »میان انسان و خداست كه بندگان واقعى خدا را از بندگى هر چیز و هر كس بجز خدا باز مى دارد، زیرا بنده دو ارباب نمى توان بود. آنان كه خدا را پدر مهربان خلایق و انسانها را فرزندان او پنداشته اند و نسبت «بندگى و ربوبیت »میان خدا و خلق را شایسته انسان و مقام او و كرامت او ندانسته اند در حقیقت راه را براى بندگى غیر خدا گشوده اند و خود در عمل، بنده بسیارى از اربابان بى مروت دنیا و آلت دست برده گیریها و برده پروریها شدند.و لم یولد-و خود زاییده نشده است.
او پدیده اى نیست كه روزى نبوده و روز دیگرى قدم به جهان هستى نهاده باشد.نه زاییده كسى است و نه زاییده اندیشه اى یا پندارى و نه زاییده نظامى و طبقه اى و شكلى از شكلهاى زندگى بشر.او ارجمندترین و والاترین واقعیتهاست.واقعیتى لا یزال است. همواره بوده و همواره خواهد بود. و لم یكن له كفوا احد-و او را انباز و همتا و هماوردى نبوده و نیست.
به كسى نمى توان همانندش كرد، و كسى را نمى توان در طراز و همپایه او دانست. نمى توان منطقه نفوذ و قلمرو فرمان او را-كه سراسر جهان هستى است-میان او و كس دیگرى تقسیم كرد.بخشى از جهان یا از صحنه زندگى انسان را از او دانست و بخشى را به كسان دیگر، به خداوندگاران جاندار و بیجان یا به مدعیان الوهیت و قدرت، واگذار نمود.
این سوره، چنانكه از نامگذارى آن پیداست، به راستى سوره توحید است.ایده توحید كه در سراسر قرآن و در صدها آیه به لحنها و بیانهاى گوناگون بازگو شده، در این سوره به صورتى فشرده و با عباراتى ناظر به عقاید خرافى و شرك آمیز رایج آن روزگار و با صراحتى كه نفى كننده هر داعیه الوهیتى مى تواند بود، براى آخرین بار ایراد شده است.
این سوره از سویى به مسلمانان و به همه جهانیان خدایى را كه از نظر اسلام، شایسته پرستش و ستایش است معرفى مى كند:خدایى كه یكتا نباشد.خدایى كه شبیه او را صدها و هزارها در میان خلق عالم بتوان یافت شایسته ربوبیت و الوهیت نیست. قدرتمندى و قدرتى كه براى بودن و ادامه یافتن خود به كمك موجود دیگرى نیازمند باشد، نمى تواند و نمى باید بر بشر تحمیل شود.آن كس كه در برابر خدایان پوشالى و نیازمند و پدید آمده و قابل زوال به كرنش و تعظیم برمى خیزد پا بر سر كرامت انسانى خویش مى گذارد و خود را و انسانیت را به قهقرا مى كشاند.این جنبه مثبت سوره توحید است كه نشانه ها و ممیزات معبود و خداوندگار انسان را ارائه مى دهد و پوشالى بودن خداوندگاران تاریخ را به اثبات مى رساند. و از سوى دیگر به خدا پرستان و پذیرندگان اسلام هشدار مى دهد كه درباره ذات و صفات خدا خود را به كنجكاویهاى عقلى كه شبهه خیز و وسوسه انگیز است آلوده نسازند. خدا را به كوته سخنى-كه مدعیان یاوه را از مقام قدس ربوبیت بتواند راند-بخوانند و یاد كنند و به جاى غرق شدن در فلسفه بافیها و ذهنیتها، به تعهدهایى كه از عقیده به توحید برمى خیزد بیندیشند.
بنابر حدیثى كه از امام على بن الحسین علیه السلام رسیده است، خداى متعال مى دانست كه در آینده تاریخ، مردمى كنجكاو خواهند آمد و بدین علت سوره توحید و آیاتى از سوره حدید-تا آیه علیم بذات الصدور-را نازل ساخت تا حدود مجاز براى بررسى در ذات و صفات خدا را مشخص كند.پس هر كه به ماوراى این حدود بپردازد خود را به هلاكت افكنده است.
(3)
گویا سوره قل هو الله...به نمازگزار مى گوید:خدا قدرتى است یكتا و والا و برترین، ذاتا مستغنى و بى نیاز، نزاییده و زاده نشده، بى همانند و بى همال و، همین و بس. دانایى و بینایى و حكمت و دیگر صفات خداوند تا آنجا كه دانستن و شناختن آن براى مسلمان لازم است و در شكل بندى زندگى و عروج روح او مؤثر تواند بود در آیات دیگرى از قرآن باز گفته شده است.بیش از این در ذات خدا و چگونگى صفات او غور مكن، معرفت بیشتر را در عمل به دست خواهى آورد.در پى آن مباش كه با بحث و تعمق ذهنى به معرفت بیشتر دست یابى.در پى آن باش كه معرفت را از راه ایجاد صفا و روحانیت در باطن روح و از راه عمل كردن به لوازم توحید كسب كنى. ..
.و چنین بودند پیامبران و صدیقان، بندگان راستین خدا و موحدان صادق و عارف.
1.متن حدیث در دومین پانوشت همین كتاب ذكر شده است.
2.یا«خدا یكتاست ».بنابر اینكه ضمیر هو براى شان و حدیث باشد.
3.ان الله عز و جل علم انه یكون فی آخر الزمان اقوام متعمقون، فانزل الله تعالى:قل هو الله احد و الایات من سوره الحدید الى قوله:علیم بذات الصدور، فمن رام وراء ذلك فقد هلك-نور الثقلین، ج 5، ص 706، به نقل از اصول كافى.
تسبیحات اربعه
پیش از آنكه به ترجمه ذكر ركوع و سجود بپردازیم، جملاتى را كه در ركعتهاى سوم و چهارم نماز، در حال ایستاده باید تكرار كرد توضیح مى دهیم.این جملات، چهار«ذكر»اند و گویاى چهار حقیقت درباره خداوند:
سبحان الله-پاك و منزه است خدا، و الحمد لله-و ستایش و سپاس مخصوص خداست، و لا اله الا الله-و معبودى بجز خدا نیست، و الله اكبر-و خدا بزرگترین است.
دانستن این چهار خصوصیت در شكل گرفتن یك تلقى درست و كامل از توحید داراى تاثیرى عمیق است.زیرا هر یك از این چهار خصوصیت یك بدنه و یك نما از عقیده توحید را نشان مى دهد.
تكرار این جملات فقط بدان خاطر نیست كه بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلكه دانستن صفات و خصوصیات خدا و تكرار ذكر خدا، بزرگترین فایده اش باید این باشد كه در انسان حركتى و مسئولیتى پدید آورد و وظیفه و تكلیفى فراخور آن حقیقتى كه بدان معرفت یافته بر دوش او بگذارد.
به طور كلى عقاید اسلامى باید در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حركت باشند، زیرا این عقاید صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نیست كه داراى اعتبارند بلكه بیشتر به این دلیل كه ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه اند، در اسلام معتبر شناخته مى شوند.درست است كه هر عقیده اسلامى در معنا شناخت یك واقعیت است ولى تنها آن عقایدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده اند كه در صورت قبول و گرویدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آید و وظیفه و تكلیفى جدید بر دوش او نهاده شود.
عقیده به وجود خدا از این گونه است.اعتقاد به بودن و نبودن خدا، هر كدام، شكلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى آورد.فردى یا جامعه اى كه به راستى معتقد به وجود خداست به نوعى و شكلى زندگى مى كند و فرد و جامعه اى كه این حقیقت را منكر است به نوع و شكل دیگرى.اگر انسان معتقد شد كه او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حكمت آفریده است، ناگزیر معتقد مى شود كه این آفرینش براى مقصودى و داراى «جهت »و«غایتى »است و مى پذیرد كه او در رسیدن به این مقصد و غایت داراى نقشى و متحمل مسئولیتى است.و همین احساس تعهد و مسئولیت است كه او را به كار و تلاش و پویش و تحمل بارهاى سنگین وادار مى كند و، او از همه، احساس رضایت و خرسندى مى كند.
همچنین است عقیده به معاد، نبوت، امامت و...كه هركدام مسئولیتها و تكالیفى را بر دوش معتقد مى نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى كلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى سازد. اگر مشاهده مى شود كه در واقعیت خارجى، آنان كه خود را معتقد به این اصول فكرى مى دانند با آنان كه از آنها بى اطلاع و بدانها بى اعتقادند، یكسان و یكرنگ زندگى مى كنند، این بر اثر نداشتن آگاهى درست یا ریشه دار نبودن ایمان و قبول آنان است.
در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است كه صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت طلب جدا مى شود. اكنون با این نگرش، برمى گردیم به مفاد و محتواى این چهار ذكر:
سبحان الله
خدا پیراسته و پاك است.از داشتن شریك، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام كارى بر خلاف حكمت و مصلحت، از همه نقایص و كمبودها و پلیدیهایى كه در موجودات هست و از همه صفاتى كه لازمه مخلوق بودن و«ممكن »بودن است.
با گفتن این جمله و یادآورى این خصوصیت براى خدا نمازگزار مى فهمد و به یاد مى آورد كه در مقابل چه موجودى و چه ذات قابل ستایشى به كرنش و تعظیم برخاسته است.احساس مى كند تعظیم و تواضع او در برابر نیكى و كمال مطلق است.آیا كسى از اینكه به پاكى و نیكى و زیبایى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى كند؟نماز اسلام چنین چیزى است.تواضع وتعظیمى است در برابر اقیانوس بیكرانه اى از خوبیها و كمالها و جمالها، تعظیمى نیست كه انسان را سرشكسته كندو از كرامت و عزت انسانى او بكاهد، ستایشى نیست كه آدمى را حقیر و خوار سازد.مگر انسان چیزى جز«درك كننده زیبایى و كمال و جوینده آن »است؟پس طبیعى است كه در برابر كمال مطلق به خاك افتد و ذاتى را كه دارنده آن است با تمام وجود خود پرستش و ستایش كند.این پرستیدن و ستودن او را به راه كمال و نیكى و زیبایى مى كشاند و حركت زندگى او را در این جهت و در این سو قرار مى دهد.
آنان كه نماز و عبادت اسلام را مایه خوارى و سرشكستگى انسان دانسته و آن را با ستایش قدرتهاى مادى مقایسه كرده اند این نكته ظریف را ندیده و ندانسته اند كه: ستایش و بزرگداشت نیكى و پاكى، خود از نیرومندترین انگیزه هاى نیكى و پاكى است. و این نكته اى است كه ذكر سبحان الله، یادآور پاكى و نزاهت خدا، به ما مى آموزد. و الحمد لله
بشر در سراسر تاریخ پر ملال زندگى اش همواره به خاطر برخورداریهاى گوناگون، به خاطر گرفتن امتیازهاى كوچك و بزرگ، به خاطر چند روزى بیشتر زیستن و حتى در موارد بسیار، به خاطر نان بخور و نمیرش در برابر كسانى كه در خلقت با او برابر بوده و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر و سرشارتر نداشته اند زبان به ستایش و سپاس مى گشوده و تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى كرده است.چون نعمت را متعلق به نعمت خوارگان مى دانسته، در طلب نعمت بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى شده است، بردگى تن یا بردگى روح و فكر را.
به یادآوردن اینكه «همه سپاسها و ستایشها از آن خداست »مى فهماند كه نعمتها نیز همه از آن خداست.پس هیچ كس به حقیقت مالك چیزى نیست تا از آن راه بتواند، و حق داشته باشد، كسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد.به روحهاى ضعیف و دلهاى مسحور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى آموزد كه رحمت و بخشش ناچیز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند، از آنان ندانند، در برابر آن تن به بردگى ندهند، محرومیت از آن را تحمل نكنند و دارنده و محتكر آن را غاصب و متجاوز بدانند. و لا اله الا الله
این، شعار اسلام است كه یكسره نمودارى است از جهان بینى و ایدئولوژى این مكتب. در این شعار یك «نفى »وجود دارد و یك «اثبات ».
نخست، همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى كند.خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى دهد.هر دست و بازویى را كه به شكلى او را به راهى مى كشاند قطع مى كند.هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه اى جزانگیزه هاى خداپسند را به دور مى ریزد و با این نفى پرشكوه خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى رهاند.و آن گاه فرمان و اراده خدا را-كه فقط در قالب یك «نظام الهى »یعنى یك جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پیاده شدن است-بر وجود خویش فرمانروا مى سازد و بندگى خدا را كه با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست مى پذیرد.
بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حكیمانه خدا تدارك دیدن و در نظام الهى كه خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد، زیستن.یا با همه قدرت و تلاش ممكن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حركت كردن.
نظامهاى دیگر، نظامهایى كه بر شالوده یك تفكر بشرى بنا شده است، به این دلیل كه از جهالت و بى اطلاعى و كج اندیشى و احیانا غرض ورزى خالى نیست، نمى تواند بشر را كامیاب سازد و او را به كمال مطلوب انسانى اش برساند.
فقط جامعه و نظام الهى است كه چون از حكمت و رحمت خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و از آنچه مى تواند برآورنده این نیازها باشد طرح ریزى شده مى تواند محیط مساعد و مناسبى باشد براى رشد این نهالى كه نامش «انسان »است.
دشمن نظامهاى دیگر نیستیم، دلسوز آنهاییم.این سخن انبیا است و انبیاى خدا، پدران دلسوز بشرند.به سازندگان و طراحان خانه هایى كه بشر مى باید در آن زیست كند، یعنى به پدیدآورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى، مى آموزند و پند مى دهند كه:بشر جز در نظام الهى و توحیدى كامروا نبوده و نخواهد بود.تاریخ ثابت كرده است و دیده ایم و مى بینیم كه در نظامهاى غیر خدایى انسانیت چه مى كشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته اند. و الله اكبر
پس از آن نفى ها، یك انسان عادى كه هنوز با واقعیتهاى جاهلى دست به گریبان است، احساس غربت و وحشت مى كند و خود را تنها مى یابد.او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را كه تا این لحظه استوار به نظر مى رسید در حال فرو ریختن مشاهده مى كند ولى از طرفى جاهلیت، به سطبرى یك كوه، خود را به او نشان مى دهد و به رخ او مى كشد.همان چیزهایى كه او آنها را نفى كرده است، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى آورندو او را به هراس مى افكنند.درست در همین لحظه است كه او مى گوید:الله اكبر-خدا بزرگتر است:از همه چیز، از همه كس، از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و، از آنكه بتوان او را به وصف آورد.طراح سنتها و قانونهاى تكوینى جهان، چه در طبیعت و چه در تاریخ، اوست.پس پیروزى نهایى كه در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست، تنها در پایبندى به فرمان او میسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پیروزمند در كشمكش تاریخى بشریت اند. و محمد-صلى الله علیه و آله-این حقیقت را خوب مى دانست و با همه وجودش به آن ایمان داشت و آن را لمس مى كرد.از آن رو یك تنه در برابر همه گمراهان مكه، بل در برابر همه جهان، ایستاد.و چنانكه از انسان برجسته اى در حد او گمان مى رود چندان پایدارى كرد كه كاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسیر فطرى كه مسیر تكامل است، به راه انداخت.
كسى كه در برابر قدرتگونه هاى بشرى خود را كوچك و ضعیف و بى اراده مى یابد، اگر بفهمد و بداند كه برترین قدرتها خداست دلش اطمینان و آرامش مى یابد و در باطنش نیرویى بیسابقه شعله مى كشد، و همین است كه او را برترین و نیرومندترین مى سازد. این بود خلاصه اى از مفاد و محتواى چهار جمله اى كه در ركعتهاى سوم و چهارم نماز در حال ایستاده تكرار مى شود.
ركوع
نمازگزار پس از قرائت
(1)
به ركوع مى رود.یعنى در برابر خدا-موجودى كه ماوراى نقطه اوج اندیشه انسان در آفاق خصلتهاى نیك و عظمت آفرین است-از سر تعظیم خم مى شود.
ركوع نمایشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى كه آن را فراتر از خود مى داند، و مسلمان چون خدا را برترین قدرتها مى داند در برابر او ركوع مى كند.و چون هیچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانیت خود نمى داند در برابر هیچكس و هیچ چیز دیگر سر خم نمى كند.در همان حال كه تن خود را در برابر خدا به حالتى خاضعانه درآورده است، زبان را نیز به حمد و ستایش و بیان عظمت او مى گشاید.
سبحان ربى العظیم و بحمده
(2)
-پاك و پیراسته است خداوندگار بزرگ من و من او را ستایش مى كنم.
این حركت كه با گفتارى هماهنگ انجام مى گیرد به نمازگزار و هم به دیگران كه این حالت را از او مى بینند، بندگى او را در برابر خدا باز مى نماید و چون بنده خدا، بنده غیر خدا نیست آشكارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غیر خدا اعلام مى كند.
1.منظور خواندنیها و گفتنى هایى است كه در حال ایستاده گفته مى شود.حمد و سوره در ركعت اول و دوم، و تسبیحات اربعه یا فقط سوره حمد در ركعت سوم و چهارم.
2.به جاى این ذكر مى توان گفت:سبحان الله سبحان الله سبحان الله.
سجود
پس از سربرداشتن از ركوع، در حالى كه آماده تعظیم و كرنشى متواضعانه تر است، به خاك مى افتد.
جبهه بر خاك نهادن، نشانه بالاترین حد خضوع انسان است، و نمازگزار این حد نصاب تواضع را شایسته خدا مى داند، زیرا كرنش در برابر خدا، كرنش در برابر نیكى و زیبایى مطلق است و آن را در برابر هر كس یا هر چیز غیر خدا حرام و ناروا مى شمارد، زیرا گوهر انسانیت-كه ارزنده ترین متاع بازار هستى است-با این كار فرو مى شكند و انسان خوار و پست مى شود.
در همان حال كه سر بر خاك نهاده و خود را غرق در عظمت خدا مى بیند، زبانش نیز با این حالت هماهنگى مى كند و با ذكرى كه مى گوید در حقیقت عمل خویش را تفسیر مى كند.
سبحان ربى الاعلى و بحمده
(1)
-پاك و پیراسته است خداوندگار من كه برترین است و من ستایشگر اویم.
خداوندگار برترین، خداوندگار پیراسته و پاك، و تنها دربرابر چنین موجودى است كه سزاوار است انسان زبان به ستایش بگشاید و جبهه به خاك بساید.
پس سجده نماز، به خاك افتادن در برابر یك موجود ناقص و ضعیف و بى مقدار نیست، همچون به خاك افتادن در برابر بتهاى پوشالى و قدرتهاى پوك.به خاك افتادن در برابر برترین و پاكترین و گرامى ترین است.
نمازگزار با این حركت عملا فرمانبرى و اطاعت خود را از خداى حكیم و بصیر اعلام مى دارد و پیش از همه این تسلیم و فرمان پذیرى را به خود تلقین و یادآورى مى كند.و چنانكه دانسته ایم، پذیرش همین «عبودیت مطلق در برابر خدا»است كه قید و بند عبودیت هر كس و هر چیز دیگر را از آدمى برمى دارد و او را از اسارتها و زبونیهایى كه بر او تحمیل شده است رها مى كند.
مهمترین اثرى كه باید از این دو ذكر، ذكر ركوع و سجود، انتظار داشت آن است كه به نمازگزار بیاموزد كه در برابر كدام موجود باید تسلیم و خاضع و ستایشگر بود و این به معناى نفى این همه در برابر هرچه و هركه جز اوست.و شاید به همین موضوع اشاره مى كند حدیثى كه از قول امام علیه السلام مى گوید:«نزدیكترین حالات آدمى به خدا، حالت سجود است.»
(2)
1.به جاى این ذكر مى توان گفت:سبحان الله سبحان الله سبحان الله.
2.اقرب ما یكون العبد الى الله و هو ساجد.سفینة البحار، ج 1، ماده سجد.
تشهد
در ركعت دوم و هم در ركعت آخر همه نمازها، پس از سر برداشتن از دو سجده، نمازگزار همچنان كه نشسته است سه جمله كه هر یك بازگو كننده حقایقى از دین است، بر زبان مى راند.این عمل را كه با آن گفتارها همراه است «تشهد»مى نامند.
در جمله اول، گواهى مى دهد به یگانگى خداوندگار جهان: اشهد ان لا اله الا الله-گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نیست. و سپس این حقیقت را بدین گونه تاكید مى كند. وحده-فقط او (خداوندگار جهانیان است) و آنگاه آن را به زبانى دیگر تكرار مى نماید. لا شریك له-او را شریكى در الوهیت نیست.
هر آنكس و هر آن چیزى كه بشر را به زیر یوغ عبودیت خود كشیده و او را فرمانبر خود ساخته باشد«اله »اوست.هوسها و تمایلات حیوانى، شهوات و آزمندیهاى بشرى، نظامات وقراردادهاى اجتماعى، پدیدآورندگان و سردمداران آنها هر یك به نوعى انسان را به خدمت مى گیرند و هر یك به شكلى بر او الوهیت مى كنند.
(1)
لا اله الا الله نفى همه این فرمانرواییهاست.و تشهد، گواهى دادن نمازگزار ست بر این نفى.یعنى نمازگزار مى پذیرد و به گردن مى گیرد كه تنها خداى یگانه است كه بر او حق فرمانروایى و الوهیت دارد و آن همه حق هیچ تحكمى را بر او ندارند.
همین كه كسى این را پذیرفت، خود او نیز حق نخواهد داشت كه هیچ موجود دیگرى (انسانى یا حیوانى یا فرشته اى و جمادى یا هواها و شهوات نفس خود) را به الوهیت بپذیرد و تن به طاعت و عبودیت او دهد.این سخن بدان معنى نیست كه موحد تن به هیچ تعهد اجتماعى نمى دهد و هیچ قانون یا حاكمى را نمى پذیرد.چه، بسى روشن است كه زندگى اجتماعى بنابر ماهیت خود ناگزیر از تعهدها و فرمانبریهاست.بل بدین معنى است كه هیچ تحكمى و هیچ نظامى را كه از فرمان خدا نشات نگرفته باشد نمى پذیرد و تحمل نمى كند.
در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش به فرمان خداست و اى بسا كه بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شكلى كه خدا براى اداره زندگى انسانها تعیین كرده، لازم باشد كه از كسانى اطاعت كند و به تعهداتى پایبند باشد.پس فرمانبرى و تعهد، بنابر خصلت ذاتى زندگى جمعى، از زندگى انسان موحد نیز تفكیك ناپذیر است، منتها این فرمانبرى، فرمانبرى از هوسهاى نفس سركش خود یا از خود كامگیها و خودخواهیهاى آدمیانى چون خود او نیست، فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصیر و حكیم است.زیرا اوست كه مقررات لازم الاجرا و زمامداران واجب الاطاعه را معین مى كند و آنان نیز فقط در چهار چوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى رانند.
(2)
این دستور قرآنى ناظر به همین حقیقت است:
اطیعوا لله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم
(3)
از خدا و پیامبر و كسانى كه در میان شما (به گزینش و تعیین خدایى) صاحبان فرمان اند، فرمان برید. و شاید به ملاحظه همین حقیقت و به دنبال آن است كه درجمله دوم تشهد، نمازگزار چنین مى گوید: و اشهد ان محمدا عبده و رسوله-و شهادت مى دهم كه محمد بنده و پیام آور اوست.
پذیرش محمد (ص) به عنوان پیام آور خدا، در معنا پذیرش نمایندگى و خلافت الهى اوست. یعنى راه خدا در راه محمد جستن و فرمان او را از بنده برگزیده او گرفتن. بسیارند خداپرستانى كه در شناخت راه خداپسند به خطا رفته اند.معرفى و پذیرش محمد صلى الله علیه و آله به عنوان پیامبر خدا مشخص كننده و جهت دهنده تلاش و حركتى است كه انسان خداپرست باید در زندگى از خود بروز دهد تا خداپرستى او ادعایى راست باشد.
در این جمله با تكیه بر روى عبودیت محمد، صلى الله علیه و آله، و پیشتر آوردن كلمه «عبده »از كلمه «رسوله »گویا خواسته اند مهمترین ارزش اسلامى را معرفى كنند و به راستى چنین است.همه فضیلتهاى انسانى خلاصه مى شود در بنده واقعى و مخلص خدا بودن و آن كس كه در این میدان از همه پیشتر است در كفه انسانیت از همه سنگینتر است.
براى كسى كه به مفهوم بندگى خدا آشنا باشد این سخن بى نیاز از استدلال است.اگر بندگى خدا به معناى خضوع در برابر حكمت و بصیرت و رحمت و نیكویى و زیبایى بى پایان و ملازم با آزادى از بندگى نفس و بردگى غیر است، كدام ارزش برتر از آن مى توان یافت؟مگر نه اینكه همه بدیها و پستیها و شقاوتها و رذالتها و نامردمیها و همه سیاهیها و تاریكیها از بردگى انسان در برابر سركشى هاى نفس یا سركشى و طغیان انسانهاى مدعى زاییده مى شود؟و مگر نه اینكه بندگى خدا ریشه هر بندگى دیگر را مى سوزاند و نابود مى سازد؟
نكته ظریف و دقیقى كه در این دو جمله اول تشهد هست، این است كه:یادآورى توحید و نبوت ضمن یك گواهى از سوى نمازگزار انجام مى شود و او به یگانگى خدا و عبودیت و رسالت محمد صلى الله علیه و آله، «شهادت »مى دهد.این شهادت دادن در قیقت به معناى قبول همه تعهداتى است كه بر پذیرش این دو عقیده مترتب است.گویا نمازگزار با این گواهى مى خواهد بگوید كه من همه تكالیفى را كه از این دو عقیده (توحید و نبوت) مى زاید ، به گردن مى گیرم.دانستن خشك و خالى، دانستنى كه تعهدى به دنبال نداشته باشد، باورى كه عملى به بار نیاورد، از نظر اسلام داراى ارزش نیست.گواهى دادن به یك حقیقت، به منزله ایستادن بر سر آن و قبول همه تعهدها و عملهایى است كه دانستن آن حقیقت به بار مى آورد.قبول و پذیرشى كه از اعتقادى خالص و ایمانى فعال و مثبت و زاینده پدید مى آید.پس تشهد نماز، در حقیقت، تجدید بیعتى است كه نمازگزار با خدا و رسول او مى كند.
جمله سوم تشهد یك درخواست و دعاست. اللهم صل على محمد و آل محمد-بار خدایا، درود و رحمت فرست بر محمد و خاندان محمد. محمد و خاندان پاك او (صلوات الله علیهم) نمودارهاى كامل و تمام عیار این مكتب اند.نمازگزار به زبان دعا، این نمودارها را در یاد خود زنده مى كند و با درود بر آنان پیوند روحى خود را با ایشان استوار مى سازد.
پیروان هر مكتبى اگر نمودارهاى عینى آن مكتب را در برابر خود نبینند قویا ممكن است راه را عوضى بپیمایند و گمراه شوند.همین ارائه دادن نمودارهاى عینى است كه پایدارى مكتبهاى انبیا را در مسیر زمان تامین كرده است.تاریخ اندیشمندان بسیارى را به یاد دارد كه براى تامین زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه ها پدید آورده، مدینه هاى فاضله ترسیم كرده، و كتابها و نوشته ها از خود به جا نهاده اند.ولى پیامبران بى آنكه به بحث و جدالهاى فیلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در عمل نشان دادند، از خود و از نخستین گرویدگان به خود، انسانهاى طراز نوین ساختند و بر دوش آنان پایه هاى نظام مطلوب خود را استوار كردند.و چنین بود كه مكتب پیامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن اندیشمندان و فیلسوفان جز نقشى بر صفحه كتاب باقى نماند.
نمازگزار براى محمد و آل محمد كه زبده ترین نمودارها و تبلورهاى این مكتب اند، صمیمانه دعا مى كند.بر آنان كه یك عمر به شكل این مكتب زندگى كرده و انسان طراز اسلام را به تاریخ نشان داده اند، درود مى فرستد و از خدا براى آنان درخواست درود و رحمت مى كند و پیوند روحى خود را با آنان كه مى تواند همچون جاذبه اى نیرومند او را به راه خود و به هدفى كه در تكاپوى آن بوده اند بكشاند مستحكمتر و عمیقتر مى سازد.
صلوات بر محمد و آل محمد، مجسم كننده چهره افراد زبده و دستچین اسلام است و با مجسم كردن و در منظر آوردن این چهره ها مسلمان مى تواند همیشه راهى را كه باید بپیماید بشناسد و آماده حركت در آن شود.
1.توجه شود به آیاتى از قبیل:افرایت من اتخذ الهه هویه...سوره جاثیه، آیه 23 و...ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا...، پس از این جمله:اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله سوره توبه، آیه 31 و قال فرعون یا ایها الملاما علمت لكم من اله غیرى...سوره قصص، آیه 38 و روایاتى از قبیل:الهتهم بطونهم.
2.دقت در آیات و روایاتى از قبیل:
من یطع الرسول فقد اطاع الله.سوره نساء، آیه 80
انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.سوره مائده، آیه 55
انظروا الى من كان منكم قد روى حدیثنا و نظر...
العلماء امناء الله فى خلقه...
مى تواند نمایشگر حدود تقریبى این حقیقت باشد.
3.سوره نساء، آیه 59.
سلام
بدرود نماز، مشتمل بر سه درود (سلام) است.و البته باز همراه یاد خدا و نام او.
(1)
پس نماز با نام خدا شروع مى شود و با نام خدا پایان مى گیرد و میان این سرآغاز و پایان نیز یكسره نام خدا و یاد اوست.اگر در جمله و ذكرى از پیامبر یا خاندان او نام برده مى شود آن نیز همراه یاد خدا و به صورت استمداد از لطف و رحمت اوست.
جمله اول، درودى است از نمازگزار بر پیامبر خدا و طلب رحمتى از خدا بر آن بنده برگزیده:
السلام علیك ایها النبى و رحمة الله و بركاته-درود بر تو اى پیامبر، و حمت خدا و بركات او بر تو باد.
پیامبر، بنیانگذار اسلام یعنى سلسله جنبان تلاش و حركتى است كه اكنون نمازگزار خویشتن را دست به كار آن مى بیند.غریو توحید را او بركشید كه با طنین آن جهانى را زیر و رو كرد و شالوده زندگى شایسته انسان را براى همیشه زمان ریخت.او بود كه خطوط اصلى چهره انسان طراز اسلامى را و جامعه اى را كه مى تواندپرورشگاه چنین انسانى باشد، ترسیم كرد.و اكنون نمازگزار همان شعار را با نماز خود و با درسها و رهنمودهاى ضمنى آن در زندگى و در فضاى زمان خود منعكس مى كند و گامى به سوى آن جامعه برین و تكوین آن انسان والا برمى دارد.پس بى مورد نیست اگر در پایان این عمل، پیامبر و پیشواى خود را كه وى را بدین راه افكنده و در آن راهبرش بوده است، به سلامى یاد كند و با این زبان حضور خود را در كنار او و در راه او اعلام نماید.
در جمله دوم، نمازگزار بر خود، بر همسنگرانش و بر همه بندگان شایسته خدا درود مى فرستد.
السلام علینا و على عباد الله الصالحین-درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا. و بدین گونه، یاد بندگان شایسته خدا را در ذهن خود بیدار مى سازد و وجود و حضور آنان را مایه دلگرمى خود مى دارد.
در دنیایى كه مظاهر گناه:پستیها و زشتیها، دنائتها و ددمنشیها، ستمها و ستم پذیریها، آلودگیها و ناپاكیها همه جا را فراگرفته و همه كس را در خود فرو برده است، در محیطى كه به چشم انسان هوشمند و هوشیار همه چیز خبر از افلاس و ورشكستگى انسانیت مى دهد و زرق و برقها در نظرش رنگ و جلایى ساختگى بر روى ابتذالها و فرسودگیها مى نماید.در جهانى كه داعیه هاى حق طلبى و دادگرى نمى تواند فضاحت خودخواهیها و جاه طلبیها را بپوشاند و جاى خالى على و حسین و صادق (علیهم السلام) را باهیاهوى عوام فریب معاویه و یزید و منصور پنهان بدارد، و مختصر، در روزگارى كه اخلاف شایسته شیطان جاى مردان صالح خدا را گرفته اند، آیا مى توان به نیكى و صلاح، به چشم یك واقعیت نگریست و بودن آن را انتظار داشت؟ آیا مى توان جز گناه و آلودگى، جز ناكامى و حق كشى انتظار دیگرى از آدمیزادگان داشت؟باید اعتراف كرد كه اگر هم بتوان، به آسانى نمى توان.
سلام بر بندگان شایسته خدا، در چنین شرایطى، به مدد دل افسرده و نومید مى شتابد. گویى سروشى است كه در دل تاریكیها، خبر از حضور روشنى و سپیدى مى دهد.نمازگزار را به وجود یاران و همسنگرانى نوید مى بخشد.به او مى گوید:تنها نیستى.در دل این كویر خشك، جوانه اى ثمربخش و دیرپاى مى توان یافت.همچنان كه در همیشه تاریخ، اجتماعات منحرف و تباه، زادگاه اراده هاى نیرومند و انسانهاى برجسته اى بوده استكه در نهایت بانیان جهان نو و شالوده ریزان زندگى نوینى گشته اند.اكنون نیز طبق سنت خدا در تاریخ، همان نیروهاى نور و نیكى آفرین در بطن این جهان تاریك و پلید به تلاش و كوشش اند.آرى صالحان، آنان كه به گونه اى شایسته و سزاوار خدا را عبودیت مى كنند و فرمان مى برند، در صف رویاروى طاغوتیان ایستاده اند. كه هستند این بندگان شایسته و كجایند؟و آیا نباید از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت؟چرا.هنگامى كه نمازگزار خود را در كنار این شایستگان قرار مى دهد و بر خود و بر آنان در یك جمله درود مى فرستد (سلام بر ما و بر بندگان شایسته خدا) ، پرتویى از غرور و سربلندى و اطمینان بر دل او فرو مى تابد.مى كوشد به راستى در ردیف و در كنار آنان قرار گیرد و از اینكه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس شرم مى كند و این به او تعهد و تكلیفى تازه مى بخشد.
بندگان شایسته چگونه اند و شایستگى به چیست؟شایستگى تنها به نماز خواندن نیست، شایسته آن است كه از عهده تكالیف سنگین الهى برآید و چنان عمل كند كه نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد، درست مثل دانش آموز شایسته در یك كلاس درس. و سرانجام در سومین جمله، نمازگزار خطاب به همین بندگان شایسته (خطاب به فرشتگان
(2)
یا خطاب به نمازگزاران) مى گوید:
السلام علیكم و رحمة الله و بركاته-سلام بر شما و رحمت و بركات خدا بر شما. و بدین گونه بار دیگر، صلاح و شایستگى (یا فرشته خویى یا پیوند با دیگر نمازگزاران) را به یاد مى آورد و مخاطبان گرامى خود را به دعاى خیر یاد مى كند و نماز را به پایان مى برد.
1.از این سه مى توان فقط سومین را گفت.آن دوى دیگر، مستحب است.
2.و گویا به عنوان درسى در جهت فرشته خویى.
يکشنبه 18/2/1390 - 19:2
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته