خوبرویان جهان جملگی یک کرباس است
پادشاه همه یوسف صفتان عباس است
تو مپندار که او پادشه کرب و بلاست
همه ی ارض و سما سلطنت عباس است
کارزار علی اکبر بنگر الحق او
دانش آموخته ی مدرسه ی عباس است
معجر زینب و لیلا و رباب و کلثوم
همه از غیرت و از حمیت عباس است
در دل اهل حرم غصه نباشد هرگز
تا نگهبان خیام حرمش عباس است
تشنگی برده امان از حرم اربابش
ساقی لشگر و انگشت نما عباس است
لب عطشان رقیه بنگر وای رباب
اصغرش تشنه به لب منتظر عباس است
مشک آبی به کف و نیزه به دست دگرش
دشمنان راه گشودند سوار عباس است
آب کی از لب او بوسه تواند گیرد
عطش اهل حرم در نظر عباس است
تیر ها را هنه بر پیکر عباس زنید
مشک امید حرم و آبروی عباس است
مشک در دست عمو عقده گشایی کرده
اشک هایش همه از شرم عمو عباس است
علم از دست علمدار چرا افتاده؟
به خدا این خبر قطع ید عباس است
مادرش فاطمه بالای سرش آمد و گفت
این منم فاطمه و این پسرم عباس است
ناگهان ناله ادرک به برادر برسید
با سر آمد به برش او که اخوالعباس است
علقمه شرم کند از قدمت وای حسین
کمرت خم شده آیا پدرت عباس است؟
هر دو دستش به ره یاوری حق داده
دستگیر همه عالمیان عباس است
عقده ی دیدن شش گوشه به دل مانده حسین
به خدا اذن دخول حرمت عباس است
شعر از: ایمان خسرویان