• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 5323روز قبل
سياست
اقدامی که یکی از سردبیران مطبوعات از خود نشان داد، خشم مردم انقلابی ایران را برانگیخت. اقدامی که  چادر اسلامی را زیر سوال برد. چادر که پوششی ارزشی ما مسلمانان است، او(جوانفکر)، زیر سوال برد. مردم در حفظ ارزشهای اسلامی خود متعهدند و برنمی تابند، عده ای به اسم روشنفکری به مقدسات اسلامی ما توهین کنند و زیر سوال ببرد. الگوی زنان اسلامی در پوشش برگرفته از حضرت فاطمه (س) است. چادر نه وارداتیست نه کالایی است که که به ایران وارد شده است. حرفی که این سردبیر زده است مغایر با شواهد و اسناد تاریخی است چراکه چادر از زیبایی ها و تجلی زن مسلمان و نقطه ی ایمان و تقواء است. او گفته که چادر در زمان ناصرالدین شاه و قاجار پهلوی از اروپا وارد ایران شده است. و چادر سیاه را نشانه ی کلی بودن(عذاب و ماتم تعبیر کرده و گفته چادر سیاه برای مجالس عذاست نه چیز دیگر) در حالی که زینت زن مسلمان به چادر سیاهی است که دراجتماع با آن حضور دارد. او گفته هرچیزی که سیاه است باید حذف کرد و فقط لباس های روشن(به تعبیر ایشون شاد و...) که تعبیر از این سخنان چیزی که زننده و موجب تحریک میشود. زن مسلمان را با حیاء و عفتش است که به جهانیان شناخته شده است نه با این چیزها. اروپا که غرق در بی بند و باریست چادر وارد کند! این حرف خنده دارست که چطور میشود که مهد کفر اسلام و حجاب وارد کند. حرف این سردبیر سخیف و ناپخته شاید هم غرضانه زده شده است که با این کار خواهد زیر آب اسلام و حجاب را بزند ولی با این کار زیر آب خود و جریان انحرافیش را زده است و این کار او به رسوایی و روشدن دست این گروه کمک کرد و باطن این جریان همچون جریان فتنه برای ملت عزیز و رهبری گرانقدر ناپاکیش روشن و واضح شده است. از آقای احمدی نژاد هم انتظار می رود که با او و این گروه انحرافی هرچه زودتر برخورد کند که اگر نکند، دامن گیر او هم می شود. اصل بحش درباره ی حجاب و اسلام و دین، در محافل حوزه و دانشگاه و اگر در روزنامه ها بکشد، باید عالمانه و متخصصانه زده شود نه هر آدم بیسوادی درباره ی گوهرهای ما اظهارنظر بلکه اظهار عجز خود را به رخ بکشاند.
يکشنبه 13/9/1390 - 11:24
دانستنی های علمی
نظریه ولایت فقیه سابقه دیرینه اى در منابع شیعه دارد و افرادى مانند سید بحرالعلوم ، ملا احمد نراقى ، فاضل دربندى ، میرفتاح حسینى وبسیارى دیگر از فقها آن را به طور مستقل بحث کرده اند; با این حال ، انزواى مذهب تشیع و حاکمیت حاکمان جور باعث شد این نظریه از افکار عمومى مسلمانان فاصله بگیرد، تا جایى که بعضى آن را تئورى نوظهور بدانند. امام خمینى (ره ) این نظریه را در فرهنگ دینى احیا کرد و آن را به صورت درس رسمى ، در حوزهء علمیهء نجف اشرف مطرح ساخت و با تشکیل حکومت اسلامى در ایران ، این تئورى به واقعیت مبدل شد.

واژه ولایت وامثال آن از پر استعمال ترین واژه هاى قرآن کریم است ، به گونه اى که در 124مورد، به صورت اسم و 112مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است . معناى اصلى این کلمه قرار گرفتن چیزى در کنار چیز دیگر است ، به نحوى که فاصله اى در کار نباشد; یعنى اگردو چیز آن چنان به هم متصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آن ها نباشد، استعمال مى شود. به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکى ، دوستى ، نصرت ویارى ، تصدّى امر، سرپرستى و صاحب اختیارى یک کار، تسلّط و معانى دیگر از این قبیل استعمال شده است.(1)


اما در اصطلاح ، ولایت به معناى حکومت ، تصدّى امر ، سرپرستى و صاحب اختیارى کارى یا امورى داشتن است و ولی به معناى حاکم مى باشد . ولایت فقیه ، حاکمیت فرد یا افراد آگاه به احکام و قوانین اسلام بر جامعه است.


مبنای این نوع حکومت بر آن است که چون در جامعه اسلامی ، قوانین و احکام دین اسلام اجرا و پیاده می شود ، پس باید در رأس این جامعه ، شخص آگاه به مسائل و احکام دین الهی حضور داشته باشد و این همان حاکمیت و ولایت فقیه است.


 حضرت امام مى فرماید: حکومت اسلام ، حکومت قانون است . در این طرز حکومت ، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون ، فرمان و حکم خدا است . قانون اسلام یا فرمان خدا، بر همهء افراد و بر دولت اسلامى ، حکومت تامّ دارد و همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد، تا ابد تابع قانون الهی هستند.(2)


بنابراین ، ولایت فقیه ، ولایت و حکومت فرد نیست ، بلکه حکومت فقه و قانون الهى بر مردم است و فقیه صرفاً کارشناس و متخصص در شناخت احکام الهى و مسئول اجراى آن است .


امام خمینى ره مى فرماید: حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه ، بلکه مشروطه است . البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن که تصویب قوانین ، تابع آراى اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره ، مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص)معیّن گشته است . مجموعه شرط، همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامى است .


در تبین و تشریح ولایت فقیه می توان گفت: خدا انسان را به صورت اجتماعى آفریده و براى رسیدن به کمال ابدى وى برنامه و قوانین لازم را وضع نموده است، و چون انسان‏ها به صورت اجتماعى زندگى مى‏کنند، نیازمند نظم مى‏باشند. در سایه نظم است که جامعه شکل مى‏گیرد و حیثیت اجتماعى افراد ظهور مى‏کند و حیات اجتماعى تحقق مى‏یابد و از حیات حیوانى و نباتى ممتاز مى‏گردد.


براى انتظام در جامعه، قانون لازم است و این قوانین از سوى خدا وضع شده و به وسیله پیامبران به مردم ابلاغ مى‏شود. در حدیثى امام صادق (ع) فرمود: «چون خداوند منزه است که خلقش بتوانند او را ببینند و لمس کنند و ارتباط مستقیم داشته باشند، ضرورت یافت که سفیرانى از سوى خداوند باشند تا واسطه میان خلق و خالق باشند».(3) بدین صورت قانون الهى و دین اسلام، توسط حضرت محمد (ص) به مردم ابلاغ شد. بعد از آن، راه او توسط امامان معصوم (ع) پى گرفته شد. در عصر غیبت حضرت مهدى (عج)، باز باید اجراى احکام الهى صورت گیرد و به هیچ عنوان نباید تعطیل شود. باید حدود الهى اجرا شود. براى اجراى احکام، نیازمند شخصى است که ولایت داشته باشد که این ولایت باید به اذن خداوند باشد، چرا که همه چیز آفریده الهى بوده و مالک تمام هستى و از جمله انسان او است و هیچ انسانى حق ولایت بر انسان دیگر ندارد چرا که هر انسانى آزاد آفریده شده است.


چون ولایت فقیه به معناى ولایت فقاهت است، بازگشت چنین ولایتی به ولایت خداوند و قیوم بودن او است. وجه اشتراک فقیه با امام معصوم (ع)، بُعد اجراى احکام و اداره جامعه اسلامى است. ولایت فقیه، ولایت مدیریتى بر جامعه اسلامى است که بدین منظور اجراى احکام و تحقق ارزش‏هاى دینى و شکوفا ساختن استعدادهاى افراد جامعه و رساندن آنان به کمال در خور صورت مى‏گیرد. تفاوتى بین فقیه و امام معصوم (ع) از جهت اجراى احکام و اداره جامعه اسلامى نیست.


همان گونه که اگر در زمان وجود امام معصوم و حاکمیت و ولایت او، از طرف امام معصوم، فرماندار یا حاکمى براى شهرى معین مى‏شد، مردم آن شهر و منطقه ملزم به اطاعت از آن حاکم و فرماندار بودند، همین مسئله در زمان غیبت امام، در حد گسترده‏تر از یک شهر قرار دارد، بنابراین همان وظایف و حقوقى که بدین بُعد مربوط است، براى فقیه ثابت مى‏باشد، مگر اموری که از شئون و کارهای مختص به معصوم باشد. با توجه به اهمیت جایگاه ولایت هر شخصى نمى‏تواند عهده دار این وظیفه خطیر شود، بلکه شرایط ذیل در فقیه لازم مى‏باشد:


1 - اجتهاد مطلق،


2 - عدالت مطلق،


3 - قدرت مدیریت و رهبرى،


در عصر غیبت فقیهان جامع الشرایط نزدیک‏ترین انسان‏ها به امامان معصوم از حیث شرط علم و عدالت و تدبیر و لوازم آن مى‏باشند.


دلیل بر ولایت فقیه


براى اثبات ولایت فقیه ، به دو دلیل عقلى و نقلى تمسک شده است . امام خمینى ابتدا ضرورت تشکیل حکومت را در قالب سه دلیل مطرح مى کند که عبارتند از:


1 جاودانگى اسلام ; منظور از جاودانگى اسلام ، پایدار ماندن نام دین نیست ، بلکه منظور حضور دین در سه سطح اندیشه ، بیان و علم است . این امرنزد تمام مسلمانان پذیرفته شده است و آیات و روایات زیادى بر آن دلالت دارد. امام در این باره مى فرماید: احکام اسلام محدود به زمان و مکانى نیست وتا ابد باقى و لازم الاجرا است .(4)


وقتى جاودانگى اسلام را پذیرفتیم و این مقدمه را ضمیمه کردیم که بدون تشکیل حکومت نمى توان به همهء اهداف اسلامى نائل شد، به روشنى ضرورت حکومت ثابت مى شود.


2 جامع بودن شریعت ; جامع بودن اسلام که به معناى توجه دین به همه زوایاى وجودى نیازهاى مادى و معنوى بشر است ، اقتضا مى کند حکومت براساس اسلام شکل گیرد. هنگامى که خداوند جریمه خراش یک ناخن را مشخص کرده ، چگونه مى توان گفت که در مورد تشکیل حکومت که اجراى بسیارى از احکام منوط به آن است . طرح و برنامه اى ندارد و در این مورد سکوت اختیار کرده است ؟


3 ماهیت قوانین ; امام خمینى مى فرماید: با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در مى یابیم که اجرا و عمل به آن ها مستلزم تشکیل حکومت است وبدون تأسیس یک دستگاه عظیم و گسترده اجرا و اداره نمى توان به وظیفه اجراى احکام الهى عمل کرد.(5)


حال که ضرورت تشکیل حکومت اسلامى ثابت شد، سؤال این است که در زمان غیبت امام (ع) تشکیل حکومت به عهده چه کسى است ؟


بنابر نظریه ولایت فقیه ، تشکیل حکومت بر عهده فقیهان است . دلیل عقلى بر این مدعا آن است که اجراى قانون الهى به دست کسى مى تواند انجام گیرد که دو ویژگى شناخت قانون و عدالت را داشته باشد.(6)


ولى فقیه این دو ویژگى را دارا است ، چون او کسى است که با اجتهاد خودحکم الهى را از منابع موجود استخراج مى کند و به نیازهاى جامعه پاسخ مى دهد.


بنابراین دلیل عقلی ولایت فقیه به طور خلاصه آن است که احکام اسلام برای همه دوره ها و زمان ها است و برای اجرای احکام الهی نیاز به شخص آگاه به احکام الهی و عادل و مدیر و مدبر است و اسن شخص همان مقام ولایت فقیه در عصر غیبت امام معصوم (ع) است.


اما دلیل نقلى روایات زیادى است که ما فقط به یکى از آن ها اشاره مى کنیم .رسول خدا(ص)مى فرماید: "اللهم ارحم خلفایى ! قیل یا رسول الله : و من خلفائک ؟ قال : الذین یأتون من بعدى ، یروون حدیثى و سنتى ; خدایا، جانشینان مرا رحمت فرست ! پرسیدند: یا رسول الله ! خلفا و جانشینان تو کیانند؟ فرمود:آن ها که بعد از من مى آیند و حدیث و سنت مرا نقل مى کنند".(7)


امام خمینى در دلالت این حدیث مى فرماید: روایت ، راویان حدیثى را که فقیه نباشند، شامل نمى شود، زیرا سنن الهى که عبارت از تمام احکام است ، ازباب این که به تعبیر پیغمبر اکرم (ص) وارد شده است ، سنن رسول الله نامیده مى شود; پس کسی که مى خواهد سنن رسول اکرم (ص) را نشر دهد، بایدتمام احکام الهى را بداند و صحیح را از سقیم تشخیص دهد و اطلاق و تقیید وعام و خاص و جمع هاى عقلایى را ملتفت باشد. نیز روایاتى را که در هنگام تقیه وارد شده است ، از غیر آن تمییز دهد و موازینى را که براى آن تعیین کرده اندبداند. از طرفی محدثانى که به مرتبهء اجتهاد نرسیده و فقط نقل حدیث مى کنند، این امر رانمى دانند... بنابراین جاى تردید نیست که روایت "اللهم ارحم خلفایى " شامل راویان حدیثى که حکم کاتب را دارند نمى شود و یک کاتب و نویسنده نمى تواندخلیفهء رسول اکرم (ص) باشد. منظور از خلفا، فقهاى اسلام اند... اما دلالت حدیث بر ولایت فقیه نباید جاى تردید باشد، زیرا خلافت ، جانشینى در تمام شئون نبوت است و جمله "اللهم ارحم خلفایى " دست کمى از جملهء "على ّخلیفتى " ندارد و معناى خلافت در آن ، غیر معناى خلافت در دوم نیست .


معناى خلافت در صدر اسلام امر مجهول نبود که محتاج بیان باشد و(پرسشگر) نیز معناى خلافت را نپرسید، بلکه از پیامبر خواست اشخاص رامعرفى کند و ایشان با این وصف معرفى فرمود.(8)


 از شرایط حاکم اسلامى ، این است که فقیه باشد; یعنى احکام اسلامى از حلال و حرام را همراه بااستنباط و دلیل بداند. از امام حسین (ع) نقل است : "مجارى الامور و الاحکام على ایدى العلماء باللّه و الامناء على حلاله و حرامه ;(9) مجارى امور و دستورهاى الهى بر دست علماى ربّانى و امینان حلال و حرام مى باشد". روایات


فراوانى در این زمینه وجود دارد، از جمله در تفسیر امام عسکرى (ع) آمده است : "فأمّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام أن یقلدوه و ذلک لا یکون الاّ بعض فقهاء الشیعة لاجمیعهم ;(10) فقیهانى که خود را از گناه نگه دارند و حافظ دین خدا و مخالف با هواى نفسانى باشند، بر عوام است از آنان تبعیت کنند، بعضى از فقهاى شیعه این شرایط را دارند". بنابر این پیشینه ولایت فقیه به زمان ائمه (ع) برمی گردد و ریشه در قرآن و روایات دارد و مطلب جدید و تازه ای نیست .

محمد رضا بهروز :: 24/3/1385:: 7:50 صبح

شنبه 7/3/1390 - 15:26
اخبار
اساتید علم و بیرق علم و دانش اند. اساتید میوه ی تلاش و مجاهدت های خالصانه خودشان در علم و دانش اند. اساتید دلسوزان فرهنگ و تمدن بشریند. اساتید همه ی تلاش خود را برای خدمت رسانی به جامعه ی تشنه می کنند تا در دل آن ریشه ها و شاخه های علمی رشد و نمو کنند و در آینده اساتید وارث و متعهد تحویل جامعه دهند. تمام اساتید برای یک هدف آمده اند احیای جامعه ی انسانی و الهی. در جامعه ی ایران اساتید متعهد فراوانی داریم و باید قدر آنان را بدانیم. اساتید تمام مشغله شان این است که ثمره ی تلاششان، هدر نرود و به جای خار و خاشاک، ریشه و میوه باشد. اساتید ما انسانهایی مومن، ولایی، باتقوا و متعهد هستند. آنان سرمرداران علم و دانش و فرهنگند. تلاش مخلصانه ی آنان نهفته در اعماق تقوا و ایمانشان است. اساتید پرچه دار فکر و اندیشه الهی و انسانی هستند. البته معتقد نیستیم همه ی اساتید متعهد و دلسوز هستند بلکه ممکن است در آنان اساتید لیبرال و سکولار هم وجود داشته باشد. اگر تلاش آنان علم آموزی صحیح و الهی باشد قابل تقدیر است. ولی اگر علم، ناشی از فکر صحیح و در جهت پویایی جامعه نباشد و فقط برای سوء استفاده ی در جهت هدف های شوم باشد، مذموم است. عموم اساتید ما در جهت صحیح خود در حرکتند. یکی از ضعف های انحرافی که در بحث آموزش صحیح در جهت علم آموزی در کشور ما وجود دارد عدم تشکیک اساتید حرفه ای است. استاد صرفا نباید تنها به مدرک اکتفا کند بلکه یکی از شرایط استاد نمونه و حرفه ای این است که لوازم فکری و فرهنگی و علمی متناسب با آن مدرک به اضافه ی شرایط و موقعیت های خودشان را منتاسب با سطح علمی کشور بسنجد. بنابراین برای حل این مشکل ابتدا باید ریشه ها را بشناسیم. چرا که ریشه یکی از ارکان تحول آفرین در این جهت است. علم بی ریشه علم نیست. ضعف علمی ما این است که مبانی فکری و فلسفی علوم انسانی است. مبانی علوم انسانی ما از غرب تزریق نی شود و خودمان از این جهت وابسته ایم. در شگفتیم که کشور ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز نتواسته است تئوری در زمینه های فلسفی و علوم انسانی ارائه دهد. برای این که بتوانیم خودمان را از این وابستگی مضر نجات دهیم این است که اولا از تئوری هایی که جنبه تخریب دارند، را حذف کنیم ثانیا چیزهای مثبت این تئوری را هم نگه داریم. در کل نظام آموزشی ما باید در این زمینه از دانشمندان و کارشناسان حرفه ای و صاحب نام استفاده کند با این افراد جلسات و بحث های ریشه شناسی علوم انجام دهد، عیب ها و کاستی را ذکر کند، راه حل از این کاستی ها را بیان کند. فکرها و مغزهای متفکرانه برای نجات علوم انسانی و شکوفایی آن، که شکوفایی علوم همانا، استقلال همانا. اگر بتوانیم به این نقطه برسیم در آینده ای نزدیک انشآلله  شاهد پیشرفت های شگرف در تمام زمینه های علمی به حول قوه ی الهی خواهیم بود.  
شنبه 7/3/1390 - 15:24
تبریک و تسلیت

پیشاپیش سالگرد امام خمینی بر همه ی شما تسلیت باد.

شنبه 7/3/1390 - 15:22
تبریک و تسلیت
 تولد پاره ی تن پیامبر و نور کوثر حضرت فاطمه و سالگرد آزاد سازی خرمشهر بر ملت و رهبری تبریک عرض می کنم. 
شنبه 7/3/1390 - 15:21
دانستنی های علمی
بسم الله الرحمن الرحیم
ریشه ی اصلی فتنه تفکرات انحرافی است که علت اصلی ظهور فتنه تاکیدبر انحراف فکری و عقلی است. کسی که فکری سالم و به دور از کژی و انحراف داشته باشد هیچ موقع دلیل فتنه و صاحب کژی خود و دیگران نمی شود. مارقین یا خوارج جز همین دسته ی تندرو و لجباز و خشک مغز و ظاهربین بودند. آن ها با بهانه های تعصب دینی وعقیدتی در مقام دفاع از اسلام و دین برآمدند. ولی هر تعصبی روحیه ی مکتبی و عقلایی را شامل نمی شود. موقعی تعصب موثر و واقعی و دلسوزی برای اسلام باشد که تعصبات شخصی با تعصب دینی مخلوط نشود و به جای اینکه حرص اسلام خواهی را در دلش ساری و جاری کند، حب و بغض شخصی را با آن بیامیزد. دقیقا فتنه از این معنا ساطع می شود. کسانی در جمهوری اسلامی بودند که اهداف پلید و ضد اسلامیشان را از دریچه ی حمایت از انقلاب و زیر پرچم امام یافتند. آنان انقلاب را موروثی و مال خود می پنداشته و می دارند. آنها فکر می کنند که در دوره ی انقلاب و امام زحمات زیادی برای انقلاب کشیدند لذا آنان را به فکر سهم خواهی کشاند. احمق ها و یاوه گویا نمی دانند که اسلام متعلق به شخص خاصی نیست بلکه متعلق به ملت و آرمان هاست. و کسانی واقعا برای انقلاب جانفشانی و زحمت کشیدند که عملشان با حرفشان یکی باشد.اگر هم کسی مدعی است که برای انقلاب و آرمان هاب انقلاب زحمت خالص و برای خدا کشیده است حتما لازم نیست که جار بزند و بگوید« آقا من برای انقلاب خیلی بیشتر زحمت کشیدم. » کم زحمت کشیدن یا زیاد زحمت کشیدن در پیشگاه خداوند وقتی پذیرفته می شود که فقط برای رضای خداوند، نه برای رضایت شخص خاصی باشد. آن موقع اعمالمان در سبد اخلاص قرار می گیرد. اگر قول این افراد را بپذیریم کسان زیادی بودند که بیشتر زحمت کشیدند آن موقع سنگ روی سنگ قرار نمی گیرد قول این افراد یعنی اعملشان مادی و ترازوی عملشان احتسابی می شود و عملا در دفتر اعمالشان بسته می شود و آخرتیباقی نمی ماند. و این قاعده محال است. بنابراین فتنه از سرپیچی از ولایت به وجود می آید. ولایت پذیری هم جز پایبندی به قانون الهی و قانون دنیایی حاصل نمی شود. خلاصه با کمی مسامحه می توان گفت که مکتب های مذهبی به غیر از اسلام ، اسلام به غیر از شیعه، فکری مختلف به غیر از فکر شیعی، کم و زیاد جز مصادیق فتنه قرار می گیرد. و تقریبا ریشه ی فتنه ها از عدم رسالت ها حاصل می شود. چون خداوند یک اسلام را می پذیرد اسلامی که بنا بر فرموده ی امام خمینی اسلام پابرهنگان، اسلام مکتبی، اسلام بی ادعا و برای خدا، اسلام مستمندان و بیچارگان و در یک کلام اسلام ناب محمدی (ص) و ولایت اهل بیت است. و دلیل مخالفت با این اسلام کامل، هوی و هوس، مسامحه و کم کاری برای اسلام، دنیاطلبی و... است. و تمام غوغاها و هجمه ها نسبت به این اسلام، عدم پیروی از عقل است. و همه ی این ها در یک کلام به نام فتنه می گنجد.
  
پنج شنبه 8/2/1390 - 14:21
سياست
ولایت فقیه در واقع همان ولایت ائمه اطهار است. کسی که اسم خود را اولامسلمان دوما شیعه سوما متعهد به شیعه بودن می نامد باید از ولایت فقیه و شخص ولی فقیه پیروی و متابعه کند. کسی می گوید من ولایت فقیه را قبول دارن ولی شخص ولی فقیه را قبول ندارم یا از روی جهالت این را گفته یادروغ می گوید. زیرا ولایت فقیه حول شخص ولی فقیه می چرخد و سرچشمه و نقطه ی انتهای آن خداوند است. ما چگونه مدعی متابعت از ولایت فقیه راداشته باشیم ولی ابزارهای آن را رعایت نکنیم. ابزارهای آن متابعت از شخص ولی فقیه است.
پنج شنبه 8/2/1390 - 14:20
تبریک و تسلیت

پیشاپیش نیمه ی شعبان و تولد امام زمان را به همه ی ملت عزیز ایران تبریک و تهنیت عرض می کنم. 


پنج شنبه 8/2/1390 - 14:19
مهدویت
سلام آقا جان امام زمان مهدی فاطمه.سالیانی است که جهان در انتظاریوسف زهرا منتظراست اما تو نیامدی.عمریست که چشمان گناهکارمان رابه پنجره ی آسمان دوخته ایم اما بازهم نیامدی.سوالی ساده دارم ازحضورت که آیا زنده ام وقت ظهورت؟ آقاجان عزیز فاطمه بیا وعدالتت را درجهان بگستر.خسته شدم ازاین همه بی عدالتی. خسته شدم ازاین همه نفاق ودورویی.پس کی می آیی که عدالت واقعی ات را برای ما نشان دهی. کلام دروصفت سرتعظیم فرود آورده است.خامه دروصفت به چکان چکان افتاده.عمریست که ازحضوراوجاماندیم درساحل سردخویش تنها ماندیم.اومنتظر است که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم.ای عزیز فاطمهاین سخنان را با چشم ودلی تر برایت نگاردم.وفقط می خواهم برگردی به نزد شیعیانت. ای فرمانده من فقط ازتو دستور می گیرم.گل سرسبد عالم امکان فقط ازتو پیروی می کنم.آقاجان ما ر از فتنه های دشمنان اسلام ومسلمین حفظ کن. گویا واقعا راست می گویند که آخرالزمان شده است. امام من رهبرم سید علی را مستدام بدار ودشمنانش را کورکن. امام زمان خودت می دانی چنین رهبری درجهان نداریم.امام زمان تورا قسم به مادرپهلو شکسته ات زهرا رهبرم سید علی را حفظ کن ومرا ازسربازانش قرار بده.امام زمان تورا به عمه ات زینب کبری که خیلی دوستش داری قسمت میدم این انقلاب را به دست نامران هوس پرست مینداز. امام زمان توراقسم به ارباب بی کفن حسین راه را برما روشن بدارو کسانی که دردل ما شبهه می اندازند که انقلاب را ضعیف کنند نابود کن.گویا شیطلن دربیراهه کردن ما دستی دارد. این شیطان را ازما دوردار.می دانم که نایبت امام زمان است.زیرا:من شبی دوست داشتم خدمت شما مشرف شوم وبرای دیدن شما گریه کردن.و شب درخواب امام خامنه ای عزیز را دیدمکه به پشتی تکیه داده بودند و من فهمیدم که واقعا این سید مردباتقوا ورهبر شیعیان جهان است. درآخرای امام زمان مریضان اسلام ومسلمین را به احترام مادرت زهرای مرضیه شفا بده.آقا جان ما رادرنماز شبتان دعا کنید گرچه شایستگی نداریم اما چه کنیم .به خدا قسم اگریکبارشما را ببینم  

 

دیگرگناه نمی کنم.  التماس دعا مهدی جان.

(احمدمرادی)

پنج شنبه 8/2/1390 - 14:12
خاطرات و روز نوشت
انقلاب اسلامی ایران ۳۰سال پیش با قیام انقلابی و دینی خود به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید. پیشینه و ریشه ی انقلابی مردم ایران تنها به سال ۵۷ برنمی گردد. بلکه ریشه ی این بیداری عمومی و عدالت خواهی از سال ۴۲ در سخنرانی ها و مواضع دینی و ضد شاه برمی گردد. امام خمینی با شجاعت و اراده ی قوی اش مردم را به سوی عدالت و عزت فرا خواند و توانست این قیام را در سال ۵۷ به اوج خود برساند. در این نهضت انقلابی ایران شخصیت ها و بزرگان فراوانی زیر پرچم حق و رهبری قیام قرار داشتند و به فرمان امام خمینی به این قیام عمق می بخشیدند. شخصیت بزرگی همچون آیت الله مطهری که هم شاگرد مکتبی و هم شاگرد انقلابی و سیاسی و خیزشی ایشان بودند. برای پیروزی انقلاب مجاهدت های فراوانی کردند. اکنون بعد از ۳۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران علیه حکام فاسد و جنایتکار آن زمان نوبت به قیام تاریخی کشورهای منطقه و الهام گیری این انقلاب ها از انقلاب اسلامی ایران است. دقیقا شعارها و دلایل قیام های منطقه مشابه خواسته ها و دلایل ملت سربلند ایران اسلامی بوده است. انقلاب اسلامی ایران به سادگی و آسانی به دست نیامد بلکه با مجاهدت ها و غیرت ها و خون دادن ها جوشش ها و تبعیت از ولایت به دست آمد. اگر می خواهند ملت های منطقه به پیروزی واقعی برسند لازم است این موارد را به کار برند. رمزهایی که ملت ما را به پیروزی رساند شهادت طلبی اسلام خواهی عدالت خواهی اخلاق گرایی وحدت کلمه بر ضد حکام فاسد تبعیت از رهبری امام خمینی و... باعث پیروزی شد. رمزهایی که ملت های منطقه را به پیروزی می رساند همین است. اهداف همه ی این قیام ها اسلام خواهی و پرپایی شعائر اسلامی است. که در شعائرها عدالت و برابری همه ی انسان ها نهفته است. شکوفه ی این قیام های منطقه عبارتند از به زیر کشاندن حکام ظالم و فاسد مصر فرار شاه تونس مقاومت جانانه ی  مردم  انقلابی بحرین و لیبی تا رسیدن به پیروزی قطعی و حتمی قیام های مردم عربستان و کشورهای دیگر منطقه همه و همه دلیل بر بیداری- اسلامی کشورهای منطقه دارد. و امیداواریم که این قیام ها به اقسا نقاط جهان کشیده خواهد شد و انشآلله که در جهان شاهد بیداری اسلامی عمومی و پرپایی نهضت اسلامی باشیم و دست اجانب قطع و ظلم و ستم از جهان کنده شود. و مقدمات ظهور مهدی فراهم شود. انشالله 

 

 

پنج شنبه 8/2/1390 - 14:11
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته