درفلسفه دین
امروز بحث شده است که هریک از ادیان موجود زنده ، هسته و پوسته ای دارد که به گوهر
و صدف دینی تعبیر می شود. به عنوان نمونه گوهر دینی در دین مسیحیت ، مهر و محبت و
در دین یهودیت ، عهد و پیمان.
کدارنات تیواری
نوشته است: « دین یهود کاملا توحیدی و براین باور است که دینداری شامل هیچ چیزنیست
مگر رعایت عهد (میثاق) با خداوند و پیروی از دستورات و قوانین او» ( تیواری، 123)
خداوند چنانچه
درجای جای کتاب مقدس اشاره شده است با بنی اسراییل عهد و پیمان بسته است. چه
دربیان حضرت موسی علیه السلام زمانی که به بعثت رسیده و چه سایرانبیای بنی اسراییل
به این عهد ها و پیمانها اشاره شده است.
زمانی که
فشارفرعون بربنی اسراییل درسرزمین مصر افزونی یافته و هنگامه تولد حضرت موسی علیه
السلام است ، در کتاب مقدس به این صورت توصیف شده است:« خدا ناله ایشان را شنید و
عهد خود را با اجدادشان یعنی ابراهیم واسحاق و یعقوب به یاد آورد »(سفرخروج- 2 :
25)
براین اساس دین
یهودیت دین عهدها و پیمان هاست و خداوند با بنی اسراییل اگرتعامل دارد یک تعامل
مشروط است و مبنا دراین تعامل به نحوه عمل بنی اسراییل برمی گردد. اگربنی اسراییل
اطاعت خداوند کردند خداوند به یاری آنها برخواهد خاست و اگرمعصیت خداوند کردند
خداوند آنها را عذاب خواهد کرد. پس انچه اهمیت دارد اولا فرامین و دستورات الهی
است که چه گفته و چه خواسته است و ثانیا اطاعت پذیری بنی اسراییل است که چه مقدار
به این فرامین و دستورات الهی ملتزم هستند.
انبیای بنی
اسراییل چنانچه کتاب مقدس نشان میدهد درهمه وقایع تاریخی موظف به ابلاغ فرمان الهی
بوده اند و از مردم بنی اسراییل خواسته اند که درانجام انها بکوشند.
ارمیای نبی
جریان اسارت بابلی بنی اسراییل و دوره معبد اول را به این صورت بیان کرده است:
«خداوند به من فرمود به مفاد عهد او گوش فرادهم و به مردم یهودا و اهالی اورشلیم
این پیام را برسانم: لعنت من برکسانی که نکات این عهد را اطاعت نکند؛ همان عهدی که
به هنگام رهایی اجدادتان از سرزمین مصر با ایشان بستم، ازسرزمینی که برای آنها همچون
کوره آتش بود.....بارها به تاکید از ایشان خواسته ام که مرا اطاعت کنند ولی ایشان
اطاعت نکردند و توجهی به دستورات من ننمودند بلکه به دنبال امیال و خواسته های
سرکش و ناپاک خود رفتند. ایشان با این کار عهد مرا زیرپا گذاشتند، بنابراین تمام
تنبیهاتی را که درآن عهد ذکرشده بود درحقشان اجرا کردم » (ارمیای نبی- 11 : 1 الی
17)
با این مقدمه
اکنون می توانیم بگوییم که مهم ترین عهدنامه خداوند با بنی اسراییل و قوم یهود، ده
فرمان حضرت موسی علیه السلام است. در دوجای کتاب مقدس ، سفرخروج باب 20 و سفر
تثنیه باب 5 به این ده فرمان اشاره شده است (توفیقی- 83) به این چند فرمان دقت
کنید: « قتل مکن ؛ دزدی مکن؛ دروغ نگو؛ چشم طمع به مال و ناموس همسایه ات نداشته
باش و به فکر تصاحب غلام و کنیز ، گاو و الاغ و اموال همسایه ات نباش» ( خروج – 20 : 13)
دراین ده فرمان حضرت موسی علیه السلام به قوانین
اشکاری اشاره شده که با انچه مورد تایید و در دست انجام صهیونیست هاست تناقض جدی
دارد.
اهل کتاب راین
باورند که همسایه دراین فرمان ها و سایر موارد کتاب مقدس به معنای هم نوع است لذا
معنای فرمان الهس اینست که چشم طمع به مال و ناموس هم نوع خود نداشته باش تا آنجا
که درجایی دیگر آمده است «ملعون باد کسی که حد همسایه خود را تغییردهد» (تثنیه – 27 : 17)
تحریم تجاوز به
حریم هم نوعان بشری که جزو قوانین الهی مندرج درکتاب مقدس است یا انچه الان ازوس
صهیونیست ها انجام می شود و نیز آنچه تاکنون انجام شده تناقض جدی دارد ازاین روست
که بعضی فرقه های سنت گرای یهودی مانند فرقه " نطورای کارتا" معتقدند
اعمال صهیونیست ها منافی با آیات کتاب مقدس است.
بدنه قوم یهود و
پیروان راستین حضرت موسی علیه السلام ، صهیونیسم را تحریف اشکار کتاب مقدس می
دانند که اصول آن با نص صریح آیات الهی وفق نمی دهد و نمونه اش تناقض جدی ان با
متن ده فرمان حضرت موسی علیه السلام است.
براساس کتاب
مقدس هرچه برسریهودیان آمده ، نتیجه اعمال آنها بوده است. اگر آنان رو به اطاعت
خداوند آورده اند نتیجه خیرگرفته اند و اگر روبه معصیت آورده اند نتیجه شر گرفته
اند و پیام پیامبران الهی به این قوم دیرینه اینست که پیوسته دراطاعت خداوند
بکوشید که اگر کفران بورزید به سرنوشتی شوم دچارخواهید شد.
صهیونیسم برخلاف
آنچه ادعا می شود ملتزم به کتاب مقدس نیست بلکه زاییده یک انگیزه قومی است که عملا
وارد گود سیاست شده و نمی توانیم آن را به عنوان حتی فرقه ای یهودی بپذیریم.
منابع
1-
کتاب مقدس
2-
تیواری ، کدارنات ، دین
شناسی تطبیقی ، ترجمه مرضیه شنکایی، نشرسمت،1381، تهران
3-
توفیقی، حسین،
آشنایی با ادیان بزرگ، نشرطاها، 1387، قم
درآمدی
براین بحث:
دو
پایه اصلی درمباحث مهدویت شیعه وجود دارد: غیبت و ظهور. هریکی ازاین دو پایه خودش
دربردارنده مسائلی دیگراست.یک مسئله ازاین مسائل که در پایه ظهور بحث می شود اینست
که ظهور حضرت ولی عصر کی اتفاق خواهد افتاد؟
وقتی
بپذیریم که اولا حضرت ولی عصر زنده است و حیات دارد وثانیا درحال غیبت به سرمی برد
و ثالثا مقدرشده است که روزی ظهور بنماید، آن گاه سوال پیش می اید که زمان ظهور
ایشان کی خواهد بود؟
وقتی
می دانیم که خداوند حجت دوازدهم خویش را نگه داشته و نیز وقتی می دانیم که قرار
است به دست او وعده های الهی تحقق یافته و بشر به آرمان های خویش دست بیابد ،
طبیعی است که بپرسیم ظهور ایشان چه وقت است؟
وقت
ظهور پرسشی است که در ادیان دیگر نیزوجود دارد. یهودیان دراین باره اتفاق
نظرنداشته اند. بعضی براین باورند که وقت ظهور ماشیَح (منجی یهودیان) تعیین کردنی
نیست؛ بعضی براین باورند که تعیین کردنی هست و دقیقا تاریخ تعیین کرده اند و بعضی
دیگر براین باورند که تعیین کردنی هست ولی به صورت احتمالی (منجی درادیان – ص48)
بعضی یهودی ها پایان قرن پنجم را وقت ظهور منجی دانسته اند، بعضی ها چهارصد سال
بعد از ویرانی دوم اورشلیم ( منجی درادیان-صص48 و 49) ولی درنقطه مقابل انها
دیگران برتعیین کنندگان وقت ظهور منجی لعنت فرستاده اند و گفته اند مردم دنبال
کارهای نیک بروند. آمدن منجی مشروط به کارهای نیک مردم است.(منجی درادیان –ص50)
مسیحیان
هم دراین باره اتفاق نظرنداشته اند. دربعضی ایات کتاب مقدس ازتعیین زمان ظهور منجی
نهی شده است. (انجیل متی باب 24 آیه 36 و باب 25 ایه 13) ولی اخیرا شاهدیم "هارولد
کامپینگ" کشیش مسیحی اعلام کرد که وقت ظهور مسیح 21 مه 2011 است و چون دراین
روز مسیح بازنگشت، دوباره اعلام کرده که 21 اکتبر 2011 بازخواهد گشت ( رجوع کنید به سایت وی با آدرس familyradio.com
)
اگردیده
باشید فیلم 2012 تلویحا پایان تاریخ را معلوم کرده است. می گویند در پیش گویی های
نوستراداموس واثار باقی مانده تمدن مایا سال 2012 سال پایان عالم دانسته شده است
ونیز می گویند بعضی پیش بینی های علمی گواه براین مدعاست.
باب
شده است که کسانی خیرخواهانه یا بدخواهانه دست به توقیت می زنند. فیلم مستند
" ظهور بسیار نزدیک است" تلویحا اشاره به نزدیک بودن ظهور حضرت ولی عصر
دارد. یک فرقه انحرافی ادعا کرده است که ظهور صغری در 14 خرداد رخ خواهد داد.
اخیرا نوشته ای ازیک منجم در قرن دهم به نام محمد بن جلال الحسینی به دست آمده که
سال ظهور را 1214 قمری تعیین کرده است( سایت وعده صادق رجوع شود)
با
این همه تاریخ ذهن ادمی به تحیر و تشویش خواهد افتاد و خواهد پرسید بالاخره منجی
موعود چه وقت ظهور خواهد کرد؟ کدام یک ازاین تاریخ ها درست است؟ ایا ظهور مهدی
موعود قابل تعیین کردن هست یانه؟ اگرقابل تعیین کردن هست چرا و اگر نیست چرا؟
زمان
ظهور در روایات شیعه
طبق
روایات شیعه انسان ها نمی توانند به زمان ظهور حضرت ولی عصر پی ببرند و اصلا
اینگونه شناخت ها و آگاهی ها دراختیار بشر قرار نگرفته است.دراین مورد سه دسته
روایات وجود دارد که ذیلا بیان خواهیم کرد.
(1)
زمان
ظهور حضرت ولی عصر جزو علم غیب الهی است.
به
طور کلی دوگونه عالم وجود دارد: عالم غیب و عالم شهادت. عالم شهادت یعنی عالم قابل
مشاهده و محسوس که دراختیار ماهست و می بینیم واشکار است. عالم غیب یعنی عالم
غیرقابل مشاهده و غیرمحسوس که دراختیار ما نیست و نمی بینیم و پنهان است (ترجمه
المیزان فی تفسیرالقران – ج 1 – ص73) روایاتی چند هست که نشان می دهد زمان ظهور
حضرت ولی عصر جزو شناخت های مربوط به عالم شهادت نیست که آشکاربوده و دراختیارما
باشد بلکه جزو شناخت های مربوط به عالم غیب است که پنهان بوده و دراختیارما نیست.
امام حسن عسکری درباره غیبت حضرت ولی عصر فرموده است: این ،امری ازامور الهی و
رازی از رازهای الهی و غیبی ازغیب های الهی است (کمال الدین و تمام النعمه – ج 2-
ص386) درتوقیع شریف حضرت ولی عصر به نایب ایشان محمد بن عثمان العمری آمده است:
ظهور فرج به دست خداست و وقت گذاران دروغ می گویند.(بحارالانوار – ج 52 –ص112
وکمال الدین وتمام النعمه – ج2- باب 45 – ص485)
امام
صادق (ع) در تفسیرایه {الذین یومنون بالغیب} (بقره -3) فرموده اند منظوراز غیب،
قیام حضرت ولی عصراست( کمال الدین و تمام النعمه –ج2-حدیث 19 و 20 –ص9 و کفایه
الاثر – ص60) علامه طبرسی مفسربزرگ شیعه می نویسد غیبت حضرت ولی عصر و زمان ظهور وی
جزو غیب است چون مردم عادی نمی توانند بدان آگاهی بیابند(مجمع البیان –ج 1-ص121)
امام صادق به مفضل بن عمر فرموده است هرکه ادعا می کند زمان ظهور حضرت ولی عصر را
میداند معنایش اینست که درعلم خداوند شریک است و سّرالهی راپیداکرده است و بی
تردید دردنیا ضررو زیان دیده و درآخرت به بدترین جایگاه خواهد رفت(بحارالانوار –ج53
–ص394 و بصائرالدرجات –ص179)
(2)
ظهور
حضرت ولی عصر ناگهانی خواهد بود.
بعضی
پدیده ها هست که تدریجا اتفاق می افتد و ناگهانی خواهد بود ولی بعضی پدیده ها یک
باره. درحرکت های تدریجی شاید آدمی بتواند علم پیدا بکند و انتظاربکشد ولی درحرکت
های دفعی علم پیداکردن ممکن نیست. هرلحظه باید منتظربود. روایاتی چند هست که گفته
اند ظهور حضرت ولی عصر ناگهانی اتفاق خواهد افتاد.
بعضی
روایت ها ظهور حجت را به قیامت کبری تشبیه کرده اند وچون قیامت ناگهانی اتفاق می
افتد، ظهورنیز ناگهانی خواهد بود (کمال الدین و تمام النعمه – ج2- ص374 و عیون
اخبارالرضا – ج 1 –ص297 و بحارالانوار – ج53 – ص394)
بعضی
روایت ها ظهور حجت را به ستاره درخشان تشبیه کرده اند. مثل ستاره درخشان که درشب
تاریک به یکباره ظاهر می شود، حضرت ولی عصر نیز به یک باره ظهور خواهد کرد( کمال
الدین و تمام النعمه – ج1- حدیث 1 – ص 287 و حدیث 4- ص288 و حدیث 1 –ص326)
بعضی
روایت ها ظهورحضرت ولی عصررا به نبوت موسای کلیم تشبیه کرده اند.گفته اند خداوند
کارحضرت ولی عصررا یک شبه اصلاح خواهد کرد مثل حضرت موسی که شب هنگام برای آوردن
پاره ای اتش رفت و با حکم پیامبری برگشت.( کمال الدین و تمام النعمه –ج1 -حدیث 1-
ص317 و ج 2 – حدیث 1- ص378)
(3)
ظهورحضرت
ولی عصر به دست خداوند صورت می گیرد.
تصور
عمومی براینست که حضرت ولی عصرخودش غایب شده و خودش نیز به اراده خویش ظهورخواهد
کرد ولی روایاتی چند هست که نشان می دهد خداوند است که حضرت ولی عصررا ظاهر خواهد
کرد. امام صادق وقتی به غیبت مهدی (عج) اشاره کرده ، فرموده است : تاآن وقت که
خداوند وی را ظاهربنماید. (کمال الدین و تمام النعمه – ج 2 – حدیث 6 – ص 370 و
حدیث 1 – ص374 و حدیث 7 –ص377) معلوم می شود که حضرت ولی عصر اگرغایب شده و اگر
ظاهرخواهد شد ، هر دو به امرخداوند بوده است. خداست که می داند چه وقت باید حجت
خود را ظاهربگرداند و ظهور به اراده و مشیت او صورت خواهد پذیرفت.
چرا
زمان ظهور حضرت ولی عصر تعیین نشده است؟
درورایت
شیعه وقت خاصی برای ظهور حضرت ولی عصر تعیین نشده و نهی شده ازاینکه کسی بخواهد
وقت تعیین بنماید. دراین مورد دو سوال هست که باید جواب داده بشود:
سوال
اول: چرا پیامبر و ائمه وقت ظهور را تعیین نکرده اند؟
سوال
دوم: چرا ما نباید وقت ظهور را تعیین بکنیم؟
و اما جواب سوال اول:
پیامبر
و ائمه وقت ظهور را تعیین نکرده اند به این دلایل:
1-
تعیین
وقت ظهور ممکن است باعث قتل حضرت توسط دشمنان او بشود. علل غیبت حضرت ولی عصر یکی
اش اینست که دشمنان وی در صدد قتل وی بوده اند( اصول کافی – ج 2- روایت 9 – ص 137
و روایت 18 – ص140) اگر پیامبرو ائمه وقت ظهور ایشان را تعیین می کردند ممکن بود
دشمنان آنها درصدد قتل وی برآیند.
2-
تعیین
وقت ظهور ممکن است به خلف وعده الهی بینجامد. اگر زمان ظهور تعیین می شد و بعد به
واسطه فراهم نشدن شرایط یا وجود موانع، ظهور به تاخیر می افتاد، معنایش این بود که
خداوند خلف وعده کرده است لذا زمان ظهورتعیین نشده تا خلف وعده لازم نیاید.( اصول
کافی –ج2- روایت 5- ص191 و بحارالانوار – ج 52 –ص119 و الغیبه نعمانی – باب 16 –
حدیث 13 – ص295)
3-
تعیین
وقت ظهور ممکن است باعث ارتداد و بی دینی بشود.اگروقت ظهور تعیین بشود ولی ظهور
صورت نگیرد یا جلو و عقب بیفتد ، باعث می شود که مردم از اسلام برگردند و دیگر
اعتمادی به وعده های الهی و سخنان پیامبر و ائمه معصومین نورزند (اصول کافی – ج 1-
ص369)
4-
تعیین
وقت ظهور ممکن است باعث قساوت قلب و سنگ دلی بشود. مردم اگر بدانند وقت ظهور کی
خواهد بود، تا قبل ازان تاریخ سرگرم دنیا شده و غرق معاصی خواهند شد، آن گاه
دلهایشان سیاه گشته و پذیرای وجود جضرت ولی عصرنخواهند گشت(اصول کافی – ج 1- ص369)
5-
تعیین
وقت ظهور ممکن است باعث تمسخر و کوچک شمردن باورهای دینی بشود. اگر وقت ظهور تعیین
بشود ولی بعدا اتفاق نیفتد یا جلو وعقب بیفتد، موجب می شود که باورهای دینی سست
شده و مورد توهین و تمسخر دیگران قرار بگیرد.
6-
تعیین
وقت ظهور ممکن است باعث سوء استفاده دیگران بشود. پیامبرو ائمه وقت ظهور را تعیین
نکرده اند چون خواسته اند دوستان مغرض و دشمنان دانا ازاین فرصت ها بهره نجویند و
زمینه اختلاف و پراکندگی درمیان مردم را پدید نیاورند(مقاله آیا روایت معتبری مبنی
برعدم جواز تعیین زمان ظهور وجود دارد ، سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر)
7-
تعیین
نکردن وقت ظهور باعث انتخاب و آزادی عمل خواهد شد. اگرزمان ظهور تعیین بشود ممکن
است مردم به اضطرار و دست پاچگی بیفتند و نتوانند عمل درست و نادرست را تشخیص
بدهندولی اگرزمان ظهور تعیین نشود، ازادی عمل وجود خواهد داشت و هرکسی می تواند
تصمیم بگیرد که چه بکند و چه نکند (درسنامه مهدویت – ج3 – صص 159 و 160)
8-
تعیین
نکردن وقت ظهور باعث انتظار و آمادگی دائمی خواهد شد.اگرزمان ظهور تعیین نشده
معنایش اینست که هرلحظه بایدآماده باشیم و هردم و دقیقه منتظرواقعی باشیم تا لیاقت
پذیرش وجود حضرت ولی عصر را پیدا کنیم. ( درسنامه مهدویت – ج3- ص159)
واما
جواب سوال دوم:
ما
نباید وقت ظهور حضرت ولی عصررا تعیین بکنیم به این دلایل:
اول
اینکه ما نمی دانیم ظهور حضرت ولی عصر چه وقت اتفاق خواهد افتاد وچون علم به زمان
ظهور نداریم، تعیین وقت کردن درست نیست.وقتی در روایات معصومین تعیین وقت کنندگان
را دروغگو خوانده اند یعنی اینکه آنان دارند خبر ازچیزی می دهندکه اصلا نمی دانند.
دوم
اینکه اگر پیامبر و ائمه برای ظهور حضرت ولی عصر وقت تعیین نکرده اند ، برای اینست
که ازفایده های آن بهره بگیریم و درعوض به عوارض واثار منفی تعیین وقت کردن
دچارنشویم. بهترآنست که به جای پرداختن به اینکه وقت ظهور کی خواهد بود ، به اصلاح
خویش بپردازیم.
با
کسانی که تعیین وقت می کنند چه باید کرد؟
درباره
وقت گزاری در روایات شیعه سه دسته احادیث وجود دارد:
دسته
اول احادیثی است که وقت گزاران را دروغ گو نامیده اند(الغیبه نعمانی- حدیث 12 و
13- ص295 وکمال الدین و تمام النعمه –ج2 – ص379 و بحارالانوار – ج 52 – حدیث 5 –ص104
وحدیث 19 –ص 112 و حدیث 35 –ص 119 و کتاب الغیبه – حدیث 413 – ص427)
دسته
دوم احادیثی که گفته اند ما اهل بیت تعیین وقت نمی کنیم.( بحارالانوار- ج 52 –
حدیث 44 و 47 و 48 – صص119 و 120 و الغیبه نعمانی- باب 16 – حدیث 5- ص290 و حدیث 6
–ص291 و حدیث 12 –ص295)
دسته
سوم احادیثی که گفته اند ما اهل بیت نه برای انچه قبلا اتفاق افتاده و نه برای
آنچه بعدا اتفاق می افتد، تعیین وقت نکرده ونخواهیم کرد.( بحارالانوار – ج 52 –
حدیث 6 – ص104)
ازاین
سه دسته احادیث برمی اید که اولا اگر می گوییم وقت گزاران دروغ می گویند استثنا بردارنیست.هرکس
تعیین کرده ، دروغ گفته است حال هرکه باشد. فرقی بین شیعه و سنی و مسلمان و کافر
نیست.چه عالم ، چه عارف و چه عامی هرکس بگوید ظهور حضرت ولی عصر درفلان تاریخ و
بهمان تاریخ اتفاق خواهد افتاد، دروغ می گوید.ازاین بالاتر چون اهل بیت به هیچ وجه
تعیین وقت نکرده اند، کسی اگر نقل قول بکند و بگوید مثلا امام معصوم را به خواب
دیده ام و گفته است ظهور درفلان تاریخ اتفاق می افتد، دروغی بیش نگفته است.
ثانیا
اگر می گوییم وقت گزاران دروغ می گویند به این معناست که سخن انها خلاف واقع است.
دروغ یعنی خلاف واقع. کسی که وقت می گزارد چون واقع قضیه را نمی داند ، هرچه بگوید
مطابق با واقع نیست. وقت گزاران سخن از چیزی می گویند که اصلا نمی دانند کی اتفاق
می افتد و چون نمی دانند سخن آنها دروغ است.
اکنون
سوال اینست که در برابر وقت گزاران چه باید کرد؟ این وقت گزاران گاهی شده که قیافه
حق به جانب گرفته اند و گاهی باچنان اطمینانی سخن می گویند و با چنان زبانی به
بیان می آورند که باعث می شود عده ای فریب بخورند، عده ای دنبال آنها راه بیفتند و
عده ای دیگر لااق متحیرمانده و به تردید بیفتند. چه باید کرد؟
جواب
اول اینکه وقتی روایات ما می گویند وقت گزاران دروغ گو هستند یعنی سخن شان درست
نیست حتی اگر قیافه حق به جانب بگیرند وحتی اگر حق و باطل را بیامیزند و حتی
اگرهزار ایه و حدیث و دلیل بیاورند؛ هیچ کدام مجوز درستی سخن انها نخواهد بود. سخن
باطل ،باطل است هرچند ظاهر حق نما داشته باشد و سخن دروغ ، دروغ است ولو اینکه با
آه و تاب و رنگ و لعاب گفته شده باشد.
جواب
دوم اینکه روایات ما می گویند نگران نباشید که آنها رادروغگو بنامید( الغیبه
نعمانی – باب 16- حدیث 2- ص290 و بحارالانوار – ج52 – ص105) ممکن است عده ای
بگویند شاید وقت گزاران راست می گویند و ممکن است عده ای دیگر دچارسرگیجه و
سردرگمی بشوند. روایات می گویند تردیدی به خود راه ندهید و مطمئن باشید که وقت
گزاری دروغ است لذا قاطعانه و باصراحت بگویید وقت گزاران دروغ گویند.
جواب
سوم اینکه باید اعلام برائت کرد. معیارما آنست که رسول الله یادگارگذاشته است: کتاب
الله و عترتی اهل بیتی. هرسخن که با این معیارموافق بود قابل قبول است و هرسخن که
مخالف بود قابل قبول نیست. باهرکس که سخنش مطابق سخن اهل بیت باشد تولی خواهیم
داشت ولی ازهرکس که سخنش مطابق سخن اهل بیت نباشد تبری خواهیم جست. البته تبری از
عمل وی.
نزدیک
بودن ظهور یعنی چه؟
کسانی
ادعا می کنند ظهور نزدیک است. اینان نمی آیند بگویند حضرت ولی عصردرفلان تاریخ
ظهورخواهد کرد؛ تعیین وقت نکرده اند بلکه به تعبیراتی دیگر روی آورده اند؛ "
ظهورنزدیک است"، "ظهور بسیارنزدیک است" و جملاتی دیگر. ایا این
تعبیرات درست است یانه؟
کلمه"
نزدیک " دراین تعبیرات ابهام دارد و دوپهلوست.هرکسی ممکن است یک برداشت ازاین
کلمه داشته باشد.ممکن است کسی یک ساعت دیگررا نزدیک بداند ولی بیست و چهارساعت
دیگررا دیر. همچنین ممکن است کسی بیست و چهارساعت دیگر را نزدیک بداند ولی یک ساعت
دیگر را خیلی نزدیک.
سوال
می کنیم. ایا مثلا یک سال دیگر نزدیک است یانه؟ ایا وقتی می گویید " ظهور
نزدیک است" ، می دانید که مثلا یک ساعت دیگراتفاق می افتد یا یک روز دیگر یا
یک سال دیگر ؟ معلوم است که هیچ کدام لذا به کاربردن تعبیر" ظهور نزدیک
است" به این شکل درست نیست. به این دلیل که کسی نمی داندو نمی تواند بداند که
منظور از نزدیک بودن یعنی چه؟ یعنی کدام تاریخ؟
وبه این دلیل که اگربخواهیم بدانیم نزدیک بودن یعنی چه ، باید تاریخ
ذکرکنیم و احتمال بدهیم و ذکرتاریخ یعنی تعیین وقت و تعیین وقت کردن دروغ محض است.
همچنین به این دلیل که اگر بگوییم" ظهور نزدیک است" همان عوارض
واثارمنفی تعیین وقت را خواهد داشت.پیامبر و ائمه اگر تعیین وقت نکرده اند، می
خواسته اند جامعه به عوارض و اثار منفی ان مثل قتل حضرت، خلف وعده الهی، برگشتن از
اسلام، قساوت و سنگ دلی، تمسخر دین، سوء استفاده دیگران، اضطرار و عدم آمادگی
مبتلا نگردد. اگربگوییم " ظهور نزدیک است" دوباره همان اثار و عوارض
منفی گریبان گیر جامعه خواهد شد لذا به کاربردن تعبیر" ظهورنزدیک است"
درست نیست و حکم تعیین وقت را خواهد داشت. هرچه باشد نزدیک بودن ظهور اشاره به یک
زمان تقریبی دارد و اشاره به زمان در حکم تعیین وقت است و تعیین وقت به هیچ وجه
قابل قبول نیست.
منابع
1-
شاکری
زواردهی – روح الله- منجی درادیان –بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود – 1388 –قم
2-
سلیمیان
– خدامراد –درسنامه مهدویت – جلد سوم –بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود -1389 –قم
3-
قمی – ابوجعفر محمد بن
علی-عیون اخبارالرضا – جلد اول- موسسه العلمی للمطبوعات – 1404- بیروت
4-
قمی
– ابوجعفرمحمد بن علی – کمال الدین و تمام النعمه – 2ج – انتشارات الاسلامیه –
مترجم محمد باقر کمره ای – 1378 و 1379- تهران
5-
مجلسی
–محمد باقر- بحارالانوار – جلد 51 و52 و 53- موسسه الوفاء – 1404 - بیروت
6-
نعمانی
– ابن ابی زینب – الغیبه –مکتبه الصدوق – 1379ق-تهران
7-
صافی
گلپایگانی – لطف الله – منتخب الاثر - جلد سوم- موسسه السیده المعصومه -1419-قم
8-
الحلی
– حسن بن سلیمان- بصائرالدرجات – منشورات المطبعه الحیدریه – 1370 – نجف اشرف
9-
کلینی
–محمدبن یعقوب - اصول کافی – جلد اول و دوم- دارالکتب الاسلامیه – 1365 - تهران
10-
الخراز
القمی – ابی القاسم علی بن محمد- کفایه الاثر فی النص علی ائمه الاثنی عشر-
نشربیدار- 1401- قم
11-
کاشانی
– فیض – تفسیرالصافی – الصدر- 1415- تهران
12-
طبرسی
– فضل بن حسن- مجمع البیان فی تفسیرالقران- ناصرخسرو- 1372 – تهران
13-
طباطبایی
– محمد حسین – ترجمه المیزان – ترجمه محمد باقر موسوی همدانی- جلد اول -دفتر
انتشارات اسلامی – 1374- قم
14-
طوسی
– محمد بن حسن – کتاب الغیبه- موسسه معارف اسلامی – 1411- قم
بعضی
تعبیرات در متون دینی ما هست که بعضی وقایع و پدیده ها را نزدیک دانسته است مثل
یاری خدا نزدیک است {الا ان نصرالله قریب} (بقره -214) قیامت نزدیک است { ومایدریک
لعل الساعه قریب} (شوری-17 و اسراء-51 واحزاب -62) عذاب نزدیک است{انا انذرناکم
عذابا قریبا}(نباء -40) مرگ نزدیک است {ربنا اخّرنا الی اجل قریب} (ابراهیم-44 و
نساء – 77 و منافقون -10)
درقران
کریم آمده است:{ انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا}(معارج -6 و 7) آنها چنان روزی را
دور می بینند وما نزدیک می بینیم. درعای عهد همین عبارت وارد شده که آنها آن روز
را دور می بینند و ما نزدیک می بینیم بنابراین باید بگوییم فرج حضرت ولی عصر(عج)
نزدیک است ولی سوال؟ فرج نزدیک است یعنی چه؟
نظر به قرآن و شرح و تفسیرهایی که از ایات شریفه
آن شده است ، روشن خواهد کرد که معنای نزدیک بودن فرج حضرت ولی عصر چیست. به نظر
می رسد که بنا به دلایل زیر فرج نزدیک است:
دلیل
اول.
به
طور کلی دو عالم وجود دارد: عالم مادیات و عالم مجردات و هریک ازاین دو عالم یک
سری شرایط و مقتضیات خاص خویش دارد. یکی ازلوازم عالم مادیات زمان مند بودن است
یعنی همه پدیده های مادی دارای زمان اند. نزدیک بودن و دیر بودن به واسطه زمان
پدید می آید. ما مثلا زمان حاضر را ملاک قرار می دهیم بعد می گوییم انقلاب اسلامی
به زمان ما نزدیک است ولی حمله اعراب به ایران نسبت به زمان ما دیر است. درعالم
مجردات زمان وجود ندارد بنابراین دیری و نزدیکی آنجا وجود نخواهد داشت. همه پدیده
های مادی برای موجودات مجرد علی السویه اند و نسبت آنها با پدیده های مادی یکسان
است به عبارت دیگرهمه چیز برای آنها نزدیک است و انها چیزی را دیر ازخود نمی
بینند. وقتی قران می گوید شما انسان ها قیامت را دیر می بینید ولی ما نزدیک می
بینیم چون خداوند مجرد است لذا نزدیکی و دیری نزد او بی معناست. ازاین نظر باید
بگوییم فرج نزدیک است یعنی دیربودن زمان فرج نسبت به ما دیراست ولی نسبت به خداوند
و سایرموجودات مجرد نزدیک است( تفسیرابن عربی- ج2- ص369)
دلیل
دوم.
کسانی
که می گویند قیامت بعید است منظورشان اینست که اصلا ممکن نیست قیامت به وقوع
بپیوندد یعنی اصل وقوع قیامت را بعید می دانند.بعید می دانند یعنی محال می دانند
ولی خداوند می گوید قیامت نزدیک است یعنی واقع خواهد شد و به وقوع خواهد پیوست.(
تفسیرتبیان – ج10 – ص116 و المیزان – ج 20 – ص8 و ترجمه تفسیرمجمع البیان – ج25 –ص302
و تفسیرمقاتل بن سلیمان –ج4 – ص436) کافران چون ایمان به معاد ندارند درپی انکار
آن برآمده اند و گفته اند بسیار دوراز ذهن است که قیامت به وقوع بپیوندد ولی
مومنان چون ایمان به معاد دارند می گویند حتما قیامت خواهد آمد. چون قیامت وعده
الهی است و وعده الهی تخلف بردار نیست. به این معنا فرج نزدیک است یعنی حتما محقق
خواهد شد چون خداوند وعده داده بر مستضعفان عالم منت نهاده و آنها را پیشوا و وارث
قرار بدهد و نیزوعده داده که زمین به ارث بندگان صالح او خواهد رسید.کافر چون
مایوس از رحمت الهی است فرج را بعید می پندارد ولی مومن چون به رحمت الهی امید
دارد فرج را نزدیک می بیند.
دلیل
سوم.
تعبیر
حق و باطل را قران بسیار به کاربرده است. آمده است که {جاء الحق و زهق الباطل ان
الباطل کان زهوقا}(اسراء-86) ازاین
تعبیربرمی اید که باطل اصلا ثبات و دوامی ندارد. باطل یک امر اعتباری بیش نیست و هرچه
هست حق است(ترجمه المیزان – ج 11 – ص 456و تبیان – ج6-ص513 و تفسیرابن عربی – ج 1-
ص378). قرآن حق را به آب و باطل را به کف روی آب تشبیه کرده اس(رعد -17) خاصیت آب
اینست که حقیقی است و دوام دارد و لی خاصیت کف اینست که اعتباری است و دوام ندارد.
.
انکه طالب حق است هیچ گاه به کف ها دل نمی بندد بلکه همیشه به حقیقت اب می نگرد
ولی انکه طالب باطل است می پندارد باطل واقعیت است و فریب می خورد. کسی که حق
گراست همیشه خود را نزدیک به حق می بیند ولی کسی که باطل گراست همیشه حق را دورمی
بیند.
فرج
حق است . این همه باطل تنها مانند کف روی آب اند. بی تردید زیراین کف ها آب وجود
دارد که چشم حقیقت بین می طلبد که ببیندش. همین الان فرج وجود دارد ولی زیر کف های
باطل لذا انکه حق گراست خود را به حق نزدیک می بیندواحساس دوری ازآن نخواهد کرد.حق
و حقیقت اگرچه پشت حجاب باشد و زیر خروارها پوشال ولی حق بودن خود را حفظ خواهد
کرد. درعالم اگر باطل وجود دارد و فساد و دشمنی و شر و بدی درست می کند ولی همه
سراسر خیر است هم برای ما هم برای خودشان.
دلیل
چهارم.
خاصیت
آدمی اینست که وقتی به گذشته می نگرد فکر می کند خیلی زود گذشته ولی وقتی به اینده
می نگرد فکر می کند خیلی راه دارد تا بدان برسد. وقتی می گویند مرگ نزدیک است
معنایش اینست که گمان نبری فاصله زیادی داری تا به مرگ برسی . تا چشم به هم بزنی
مرگ خواهد رسید. دورپنداری پدیده ها باعث غفلت ادمی خواهد شد. ادمی هرلحظه باید
حاضر باشد و هرلحظه مرگ خویش را بیاد بیاورد تا غافل نگردد. نزدیک دانستن مرگ یک
اثرتربیتی دارد و تورا وادار خواهد کرد که اسیر جهالت ها و غفلت ها نشوی.
فرج نزدیک است یعنی اینکه تا چشم بهم بزنی فرج
آل محمد خواهد رسید لذا گذران عمر و دوری راه تورا نفریبد. ممکن است درگیر زندگی
روزمره بشوی و فراموش بکنی و ان گاه که ظهور محقق بشود تازه به خود بیایی بی آنکه
کاری کرده باشی. هرلحظه باید بیندیشیم که فرج شاید الان واقع بشود. گفته اند صبح و
شام منتظر فرج باشید.
دلیل
پنجم.
طبق
باورهای شیعه پیامبر و امامان دارای ولایت تکوینی اند وهمین الان حاضر و ناظر
برهمه اعمال انسان ها. زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست و حجت الهی برباطن
اعمال انسان ها احاطه دارد. (مطهری -32) و اعمال انسان ها براو عرضه می شود و او
مشاهده می کند.
این
امام حاضر در زمان ما حضرت ولی عصر است. خود وجود حضرت ولی عصر فرج است. به
تعبیرمتکلمین ما وجود امام لطف است. جدای ازاینکه امام اعمال ولایت بکند و حکومت
داشته باشد، خود اصل وجود وی فرج است که اگر نبود کاربشر مشکل تر ازاین بود که
هست. لذا اگر کسی درست بنگرد فرج نزدیک است یعنی وجود امام همیشه حاضر وناظر
برماست و به ما نزدیک است چنانچه خداوند به ما نزدیک است.
دلیل
ششم.
یکی
از سنت های الهی سنت عسر و یسر یا سختی و اسایش است. ایه قران است که {ان مع العسر
یسرا} (انشراح – 6 و7 ) درکنار هرسختی یک اسایش وجود دارد.
بعضی
اسایش ها هست که بعد از سختی ها می آیند و بعضی اسایش ها هست که همراه سختی ها می
ایند. عمده اسایش های باطنی ازاین قسم است. شما در کنار اینکه سختی می کشی دردرون
خود احساس آرامش خواهی کرد. همگام با سختی و تلاش و زحمت شما یک حس معنوی امید بخش
و راحتی افزا درشما شکل خواهد گرفت.
فرج
چیزی جز همین احساس ارامش و اسایش درونی نیست.در روایت نبوی آمده است که "الفرج
مع الکرب" درکنار غم و اندوه، خوشی و
گشایش است(تفسیرنور الثقلین – ج 5- ص605) امام صادق فرموده است: برشما باد به
تسلیم و رد امور به ما و انتظار امر ما و فرج ما و فرج خودتان(درسنامه مهدویت – ج2
– ص206) امام سجاد فرموده اند: انتظار فرج و گشایش خود از بزرگترین گشایش هاست(
کمال الدین و تمام النعمه – ج 1- ص319) همین که بکوشیم و تلاش بورزیم و تکلیف خویش
را دنبال بکنیم خودش فرج و گشایش ماست. انتظار به معنای مثبت آن خودش نوعی فرج و
گشایش محسوب می شود.
سخن
پایانی
امام
موسی کاظم فرموده است: { فلو قیل لنا ان هذا الامر لایکون الا الی ماتی سنه او
ثلاثماته سنه لقست القلوب و لرجع عامه الناس
عن الاسلام ولکن قالو مااسرعه و مااقربه تالفا لقلوب الناس و تقریبا للفرج}اگر
به ما بگویند: این امر (ظهور دولت حق) تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمىشود،
دلها سخت شود و بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولى مىگویند: چقدر زود مىآید، چقدر
به شتاب مىآید، براى اینكه دلها گرم شود و گشایش نزدیك گردد. (اصول کافی – ج2 – ص 192 – حدیث 6 و الغیبه نعمانی – ص297 – روایت
14)
چنانچه
در این حدیث دیده می شود امام موسی کاظم تعبیر نزدیکی فرج را به کار برده اند نه
نزدیکی ظهور و بین این دو فرق هاست. اگر گفته می شود" فرج نزدیک است"
ازاین بابت است که اولا دلها الفت یافته و ثانیا به فرج و گشایش نزدیک تر بشویم.
فرج هم می تواند فرج محمد و آل محمد(ص) باشد و هم فرج خودمان و البته این دو لازم
و ملزوم یکدیگرند.
منابع
1-
قمی
– ابوجعفرمحمد بن علی – کمال الدین و تمام النعمه – 2ج – انتشارات الاسلامیه –
مترجم محمد باقر کمره ای – 1378 و 1379- تهران
2-
سلیمیان
– خدامراد –درسنامه مهدویت – جلد سوم –بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود -1389 –قم
3-
طبرسی
– فضل بن حسن- مجمع البیان فی تفسیرالقران- ناصرخسرو- 1372 – تهران
4-
طباطبایی
– محمد حسین – ترجمه المیزان – ترجمه محمد باقر موسوی همدانی- جلد یازدهم -دفتر
انتشارات اسلامی – 1374- قم
5-
بلخی
– مقاتل بن سلیمان – تفسیرمقاتل بن سلیمان – داراحیاء تراث العربی – 1423 – بیروت
6-
ابن
عربی – ابوعبدالله – تفسیرابن عربی -
داراحیاء تراث العربی – 1422- بیروت
7-
طوسی
– محمد بن حسن – تبیان فی تفسیرالقران – داراحیاء االتراث العربی – بی تا – بیروت
8-
عروسی
حویزی – عبدعلی- نورالثقلین – انتشارات اسماعیلیان – 1415 – تهران
9-
مطهری
– مرتضی – امامت و رهبری- انتشارات صدرا- 1387-
قم
دکتر
میثم امانی