• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5600روز قبل
شعر و قطعات ادبی

شعری غریب

روزی عجیب روزی عجیب واقعه هایش عجیب تر

مردی غریب و خواهرش اما غریب تر

یک سرزمین که قاعده اش فرق می کند

کشتی میان خشکی خود غرق می کند

اضداد در میان زمینش شدند جمع

خاموش کرده شعله کین شعله ای زشمع

هر جا که اب اری عطش می رود کنار

 انجا برو زساحل رودش عطش بیار

مهر و وفا میانه گودی رسوب کرد

 خورشید ان میان سما ء ش غروب کرد

بی تو مهر وماه میکند خسوف

بی نورماه کرب وبلا می شود کسوف

تیری سه شعبه بود و برای قوی تنان

شد قسمت گلوی نحیفی در ان میان

شاکی زجبر گشته همان تیر پر بلا

از اختیار حرمله و قوم اشقیا

شامی غریب و تیرگی و بغض تکه ابر

یک سینه پر ز شیر و فغانی کنار قبر

شادی و غم به  دشت نوا در کنار هم

یک خیمه پر زشادی یک خیمه پر زغم

پایان شام تیره و صبحی شبیه شب

چوبی کنار محمل و چوبی کنار لب

شرمنده بود زیر سری نیزهی بلند

چون بر فراز او به مهی سنگ می زدند

عالم اسیر جمع اسیران کربلا

زینب نوای حنجره دشت نینوا

سه شنبه 24/12/1389 - 15:25
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته