اخبار
سلام عرض میکنم خدمت همه ی عزیزان تبیانی.
راستشو بخواید یکم شوکه شدم!
خداروشکر تبیان حسابی عوض شده بهتر بگم پیشرفت کرده.
من سال 83و84 با تبیان آشنا شدم وحسابی درگیرش شدم و...
بماند چه دورانی داشتیم بادوستای قدیمیمون.
من لیسانسمو گرفتم خدمت سربازیمم رفتم و تو ابن مدتم تبیانم حسابی تغییر کرده و سروسامون گرفته.
خیلی خوشحالم.
نمیدونم دوستای جدید تبیانی ماپیرمردارو قبول میکنن یا نه؟؟؟
خیلی دوست دارم اگه از بچه های قدیمی هنوز کسی هست برام پیغام بزاره.
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون بهونه همیشگی
فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته .
منتظر نظراتون هستم.
شادوسلامت باشید.
پنج شنبه 25/6/1389 - 2:46
دانستنی های علمی
یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و موارد مردانه ای رو كه به نظرش رسیده ممكنه برای
خانمها مفید باشه، به رشته ی تحریر درآورده. پس لطفا بخوانید.
مردها نمی تونن فکر کسی رو بخونن.
دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید
همین طور بمونه.
خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات
زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمیاد.
لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
"بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما
مردا انجام می دیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست، نه ما مردها.
سردردی که هفده ماهه داره شما رو آزار می ده، یک مشکل واقعیه، لطفا به پزشک مراجعه
کنید.
هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده، الان به عنوان استدلال غیر قابل
قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر!
اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید! لطفا از ما نپرسید.
اگر مطلبی که ما گفتیم رو می شه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما
رو عصبانی و ناراحت می کنه، منظور ما اون یکی برداشت بوده!
شما می تونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم، یا بهمون بگید که چطوری
انجامش بدیم، نه هر دوش! اگر شما از قبل می دونید که چطوری می شه اون کار رو بهتر
انجام داد، خوب خودتون دست به کار شید!
تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو می بینند! برای ما هلو یک میوه است نه رنگ!
پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ! ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی؟!
اگر ما از شما بپرسیم "چی شده؟" و شما بگید "هیچی"، ما هم طوری رفتار می کنیم که
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! ما می دونیم که شما دروغ می گید، اما ارزششو نداره که
آدم سرشو بخاطرش درد بیاره!
وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه… اینو
واقعا می گم.
شما به اندازه ی کافی لباس دارید!
من کاملا خوش فورم هستم، گرد هم یک جور فورمه خوب!
ممنونم که اینو خوندید. آره، می دونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم! ولی اینو می
دونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست، فکر می کنیم رفتیم کمپینگ
پنج شنبه 1/12/1387 - 17:2
دانستنی های علمی
در راستای طراحی مانتو هایی منقش به اشعار حافظ و سعدی به جهت استفاده در دانشگاه
ها و محیط کار اینجانب شخصا پیشنهاد می کنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در
دانشگاه ها و همچنین کوبیدن مشت محکمی در دهان استکبار جهانی و ترویج امر خیر در
محیط دانشگاهی لباس های دانشجویان نیز منقش به اشعار این بزرگان طراحی شود!
جدول زمان بندی استفاده از لباس ها!
سال اول دانشگاه
((تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی))
سعدی
((ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر))
سعدی
سال دوم دانشگاه
((آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد))
حافظ
((دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی))
سعدی
سال سوم دانشگاه
((شمع را باید از این خانه بدر بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مائی!))
سعدی
((از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام
جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی!))
سعدی
سال چهارم دانشگاه
((ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!))
حافظ
:
((من ز دست تو خویشتن بکشم
تا تو دستم به خون نیالایی!))
سعدی
یا
((برو هر چه می بایدت پیش گیر
سر ما نداری سر خویش گیر))
سعدی
و گاهی هم
((آندم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست!))
حافظ
پنج شنبه 1/12/1387 - 17:1
طنز و سرگرمی
اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب
المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند،
تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:
بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هری پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)
سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!
پنج شنبه 1/12/1387 - 16:59
دانستنی های علمی
اهدای این جایزه اولین بار در سال 93 آغاز شد و هر سال به گیج کننده ترین حرف تعلق
می گیرد : امسال برنده آن وزیر دفاع ایالات متحده دونالد رامسفلدبود.
متن سخنان رامسفلد:
"گزارشگرانی که می گویند چیزی اتفاق نیفتاده همیشه برای من جالب بوده اند. زیرا تا
آنجا که ما می دانیم چیزهای شناخته شده شناخته شده هستند.ماچیز هایی که می دانیم،
می دانیم . ما همچنین می دانیم
چیزهای ناشناخته ای وجود دارند که شناخته شده هستند یعنی اینکه ما میدانیم چیزهایی
هستند که ما نمی دانیم.اما همچنان چیز های نا شناخته، ناشناخته مانده اند-آنهایی که
ما نمی دانیم نمیدانیم
چهارشنبه 30/11/1387 - 12:37
طنز و سرگرمی
اهل تهرانم روزگارم بد نیست. پنتیوم 4 دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی. VGA ای دارم
توپ از برگ درخت. CPU سریع تر از آب روان. من PM بازم. مسجدم در چت روم. جانمازم
كیبورد. مهرم ماوس. Background سجاده ی من. من وضو با روش HTTP می گیرم. اهل تهرانم
پیشه ام چت بازیست. گاه گاه تروجانی می سازم با VB. می فروشم به شما تا به آواز خوش
"Its now safe" دل مردم شكنید. سنگ با تروجانم آب است. اهل تهرانم ...
چهارشنبه 30/11/1387 - 12:36
دانستنی های علمی
برای من فرقی نمیكنه دیوار آشپزخونه چه رنگی باشه .
یعنی : تا وقتی كه آبی، سبز، زرد، صورتی، مشكی، یشمی، خاكستری، عنابی، سفید و ...
نباشه اشكالی نداره .
این یه كار، مردونه است .
یعنی : تو این كار هیچ منطق درستی نیست و تو هم سعی نكن دلیلی برایش پیدا كنی.
میخواهی تو درست كردن شام كمكت كنم؟
یعنی : پس چی شد این شام ؟ چرا رو میز آماده نیست ؟
چه فكر خوبی !
یعنی : این كار شدنی نیست و من كل روز رو برات كركری می خونم وحالت رو می گیرم .
بله عزیزم یا حتما حتما
یعنی : این یكی اصلا معنی نداره و چون شرطی شده ام از دهنم پریده .
زنم منو درك نمیكنه !
یعنی : همه قصه ها و خاطره های منو شنیده و دیگه خسته شده .
ماجرایش طولانیه و سر فرصت برات تعریف می كنم .
یعنی : اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد .
من اخیرا" خیلی ورزش می كنم .
یعنی : باتری كنترل از راه دور تلویزیون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم می مونه.
یعنی : تو هم كه غذا رو می سوزونی.
كمی استراحت كن عزیزم خسته شدی!
یعنی : بابا این جارو برقی رو خاموش كن می خوام فیلم ببینم.
چه جالب!
یعنی : آخ كه چقدر حرف می زنی!
عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره !!
یعنی : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخریدم.
این واقعا" فیلم خوبیه !
یعنی : تو این فیلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشین سواریه.
این یه كار زنونه است!!
یعنی : این كار سخت كثیف و بی جیره و مواجب است.
با من ازدواج می كنی؟
یعنی : رخت چركهام تلنبار شده و كسی نیست دكمه های پیرهنم رو بدوزه؟
تو كه می دونی من چه حافظه ی بدی دارم!!
یعنی : من شعری رو كه كلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم نمره ماشینم رو كه سالها پیش
فروختم ازبرم و ... اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته
من برای این كارم دلیل دارم !!
یعنی : بذار فكر كنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این كارم پیدا كنم .
منظورت چیه؟ تو كه لباس داری؟
یعنی : یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی؟
دلم برات تنگ شده!!
...یعنی : نمی تونم جورابامو پیدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو كار خونه با هم مشاركت می كنیم!!
یعنی : من ریخت و پاش می كنم او جمع و جور می كند.
چهارشنبه 30/11/1387 - 12:35
طنز و سرگرمی
دخترها:
1- توی ماهیتابه روغن میریزن
2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
3- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن
4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن
پسرها:
1- توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
2- توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن
3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
4- توی ماهیتابه روغن میریزن
5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
6- یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
7- دنبال كبریت میگردن
8- با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
9- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)
10- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
11- تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك
میكنن
12- و لباس میپوشن
13- میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
14- تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن
15- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
16- تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
17- دنبال نمكدون میگردن
18- نمكدون خالی رو پیدا میكنن
19- دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن
20- نمكدون رو پر از نمك میكنن
21- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
22- نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
23- بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
24- تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
25- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
26- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
27- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
28- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
29- تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
30- ماهیتابه رو میندازن توی سینك
31- دنبال ظرفهای مسی میگردن
32- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
33- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
34- یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
35- چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
36- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
37- روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
38- چند تا فحش میدن و بلند میشن
39- نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
40- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
41- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
42- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
43- پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
44- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن
چهارشنبه 30/11/1387 - 0:14
طنز و سرگرمی
عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه
رو میکنه.)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن
عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی
خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره
از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس
عروس خجالتی: اوهوم
عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله
(اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود
کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر
علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،
مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...
عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور
باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به
داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه
چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه
نمی خوای هم به درک
چهارشنبه 30/11/1387 - 0:12
طنز و سرگرمی
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به
مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و
به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را
پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان
پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر
بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد
و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به
آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند.
سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟
چهارشنبه 30/11/1387 - 0:9