• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 36
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 5402روز قبل
عقاید و احکام

آیت الله بروجردی و شبهه ولایت فقیه

آیت الله بروجردی

پاسخ آیت الله العظمی بروجردی (ره) به استفتائی در خصوص ولایت مطلقه فقیه 

  

 

در پی بیانات مقام معظم رهبری در جمع اعضای مجلس خبرگان رهبری در خصوص انعطاف پذیری دستگاه ولایت فقیه و ضرروت تبیین ابعاد و پیشینه علمی و عملی این موضوع، ... 

در پی بیانات مقام معظم رهبری در جمع اعضای مجلس خبرگان رهبری در خصوص انعطاف پذیری دستگاه ولایت فقیه و ضرروت تبیین ابعاد و پیشینه علمی و عملی این موضوع، پاسخ مفصل حضرت آیت الله العظمی بروجردی به سوالی درباره ولایت مطلقه فقیه، به بهانه پنجاه‌و دومین سالگرد ارتحال آن مرجع عظیم الشأن تقدیم مخاطبان مرکز خبر حوزه می‌شود.

لازم به ذکر است مطلب حاضر پس از گذشت بیش از نیم قرن از رحلت آیت الله العظمی بروجردی در مجموعه استفتاعات معظم‌له منتشر گردید و برای انتشار در فضای مجازی از سوی دفتر معظم‌له در اختیار مرکز خبر حوزه قرار گرفته است.

سوال و پاسخ این استفتاء به شرح ذیل است تقدیم خوانندگان ارجمند می‌گردد.

* متن سوال:

در باب ولایت فقیه و مجتهد اوّلاً: نظر و رأى مبارك چیست؟ آیا ولایت عامّة التوسط بین الولایة المطلقة المعبّر عنها بولایة أولى بأنفُس، والدرجة النازلة كه ولایت در امور حسبیّه باشد قائل هستید، یا همان ولایت درامور مخصوصه حسبیّه را كه بعضى فرموده‏اند: قدر متیقّن از ادلّه است(1)، عقیده دارید؟

ثانیاً: در هر صورت مستدعى است اجمالاً اشاره به ادلّه منظور فرموده تا مستفیض‏شویم، و نیز وجوهى از اشكالات را كه ذیلاً معروض داشته بیان فرمایید.

1- عمده دلیل پابرجا روایت متقنه‏اى كه به نظر مى‏رسد و مى‏توان دلیل بر ولایت‏عامّه و مطلقه كه عبارةِ اُخرى از حكومت است دانست، یكى حدیث أبی‏خدیجه(2) و دیگر مقبوله عمر بن حنظله است(3).

و امّا روایت ابى خدیجه از دو جهت محل اشكال است؛ هم از راه سند، زیرا-على ما قال ارباب الرجال(4)- این مرد دو سه حالت داشته مدّتى از خطّابیّه‏بوده(5)، معلوم نیست این حدیث فى أیّ الأحوال صدر عنه، و هم از جهت‏دلالت؛ لأنّه مشتمل على قوله علیه السلام: »إنّى جعلته قاضیاً« و لفظ حكومت ندارد تا بتوان‏ولایت از آن در آورد.

و امّا المقبولة؛ گرچه از حیث دلالت شاید تمام باشد لاشتماله على لفظ »الحاكم«و مصطلح از آن كسى است كه ینفذ الاُمور السیاسیة ویتصدّى انتظام البلد وغیر همامن الاُمور العامّة، ولى از راه سند، این روایت مورد اشكال است؛ زیرا در سلسله‏رُوات آن، داود بن حصین مى‏باشد كه در ایشان حرف بسیار است وقد ضعّفه‏الشیخ وجمع آخر من الأجلّاء(6).

2- و امّا اخبار دیگر كه به آن‏ها تمسّك كرده‏اند براى اثبات ولایت عامّه از قبیل:»علماء امّتى كأنبیاء بنی اسرائیل«(7)، یا قوله علیه السلام: »مجاری الاُمور بید العلماء«(8)،وقوله علیه السلام فی التوقیع: «وأمّا الحوادث الواقعة، فارجعوا إلى رواة أحادیثنا، فإنّهم‏حجّتی علیكم وأنا حجّة اللَّه علیهم»(9)، الخ و غیر ذلك(10).

این احادیث بر حسب دلالت گرچه چنین به نظر مى‏رسد كه تمام باشند، ولى ازجهت سند مثل این كه أسوء حالاً از روایات سابقه هستند، مع ذلك علماى اَعلام‏مانند: شیخ انصارى قدس سره به طریق آن‏ها عنایتى نفرموده و دقّت نكرده‏اند، بلكه‏منكرین ولایت عامّه در دلالت آن‏ها مناقشه فرموده‏اند و روى احتمالات این دسته ‏اخبار را رد كرده‏اند(11) چنان چه قائلین به ولایت منهم صاحب «الجواهر»استدلال به آن‏ها كرده و ابداً بررسى اسناد نفرموده‏اند، كما فی باب الأمربالمعروف من «الجواهر» و غیره(12)، از این جاست كه اشكال دیگرى پیدا مى‏شود.

3- و آن این كه آیا بناى اصحاب بر آن است روایاتى كه در كتب اربعه و جوامع‏عظام ضبط شده، إذا لم تكن من النوادر، مطلقاً به آن‏ها ترتیب اثر داده و قواعد درایتى‏اصول را نسبت به این قبیل روایات اعمال نمى‏فرمایند كما شاع فی بعض‏الألسن؟(13)

و هم مى‏بینیم در مواردى فقهاء در عامّین من وجه از اوّل معامله تعارض فرموده وآن مرجّحات و قواعد كه در اصول تفصیل داده، در فقه به كار نمى‏بندند، چنان‏چه ملاحظه مى‏فرمایید نسبت به روایت ابى خدیجه و مقبوله‏نیز هیچ رعایت سند نفرموده‏اند، و در باب قضاء و غیره به آن‏ها استدلال كرده،وإن كان فی المقبولة إشكال آخر از جهت آن كه ذیل آن ظاهر در شبهات حكمیّه‏است و مربوط به قضا نیست.

وإن قیل: این اخبار چون مورد استناد قدما- رضوان اللَّه علیهم- بوده، لذا شهرت‏جبر سند آن‏ها را نموده.

عرض مى‏كنیم: این هم یكى از اشكالات ما است.

4- اوّلاً: فتواى قدما را در این باب درست به دست نیاوردیم سواى ما نشیر إلیه.

وثانیاً: استناد ایشان به روایات مذكوره هیچ معلوم نگردیده تا شهرت جابره ‏محقّق گردد، بلى؛ نزد متأخّرین، ولایت عامّه مشهور است، زیرا در «لمعه» فی‏باب الأمر بالمعروف مى‏فرماید: یجوز للفقهاء حال الغیبة إقامة الحدود(14)، الخ.

و محقّق خوانسارى قدس سره تصریح فرموده كه مشهور و معروف عند الأصحاب این‏است كه: إنّ الفقهاء نوّاب الإمام علیه السلام(15)، بلكه من المحقّق الثانى‏قدس سره إنّه ادّعى‏الإجماع على ذلك(16)، و امّا آن چه از فتاواى قدما به نظر رسیده در «مراسم» و«وسیله» و «غنیه» فرموده‏اند: فوّضوا علیه السلام فی زمان الغیبة إقامة الحدود إلى‏الفقهاء(17).

5- مضافاً إلى ما ذكر، ولایة عامّه و مطلقه فقیه و مجتهد چنین مى‏نماید كه اصل‏مسلّم و ارتكازى اصحاب بوده است، زیرا ما ابواب فقهیّه را سیر مى‏كنیم ومى‏بینیم به طور عموم فقها و مجتهدین را حاكم و مرجع امور مى‏دانند، امّا درابواب معاملات، من جمله از اولیاى عقد را حاكم مى‏شمرند سواى باب النكاح‏على اختلاف فیه.

وإن أمكن أن یقال: این قسمت از شئون تصرّف در اموال صغار و قاصرین است كه‏از امور حسبیّه مى‏باشد، ولى در مسأله مجهول المالك كه همه گفته‏اند: و فى‏اللقطة أنّ بعضهم بایستى رجوع به حاكم شرع نماید، و هم چنین در باب حَجر وفَلس عموماً حاكم را همه كاره دانسته‏اند، كذلك فی باب الرهن وغیره، وهكذا فی‏المرأة المفقود زوجها نیز امر او را با حاكم فرموده‏اند كما وردت الروایات فیهاأیضاً(18)، وغیر ذلك من الموارد كما یظهر للمتتبّع، كه خلاصه این طور فهمیده‏مى‏شود كه: مرجعیّت و نفوذ امر مجتهدین تنها در امور حسبیّه نیست.

6- این روایات مشهوره دیگر كه «السلطان» أو «الحاكم ولىّ من لا ولیّ له»(19)، ودیگر «الحاكم ولیّ الممتنع»(20)، و هم چنین «الحاكم ولیّ الغائب»(21) باشند، سندآن‏ها در دست نیست، آیا در جوامع عظام در چه محلّى ضبط گشته، كه اگر این اخباراعتبارشان ثابت گردد نیز دلیل حكومت عامّه، و یا لا اقل مؤیّد مى‏شوند؟

مستدعى است حكم اصل مسأله را مرقوم و هم لطفاً جواب اشكالات را مجملاًبیان فرمایید، متّع اللَّه المسلمین ببقائكم.

* پاسخ معظم‌له بدین شرح است:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

یكى از امور مقرّره در اسلام حكومت است به اجماع علماء الاسلام، بل الضرورة من‏الدین و حاكم را وظایفى است معیّنه از اجراى حدود و حفظ ثغور و نظم امور و اقامه عدل واخذ حقوق مستحقّین از ممتنعین از اداء، و حَجر بر اشخاصى كه بسط ید آن‏ها بر مالشان‏موجب تلف مال خود آن‏ها یا تضییع حقوق دیگران است، و حفظ اموال كسانى كه صالح‏براى حفظ آن‏ها نیستند، و فصل خصومات و غیر این‏ها از امورى كه تصدّى آن‏ها درجمیع ملل شأن رئیس است، و ثبوت این وظائف هم براى حاكِمِ مسلمین و منصوب ازقبل سلطانِ اسلام محل اتّفاق فریقین است.

عامّه در كتاب الإمامه وخاصّه در كتاب القضاء متعرّض بسیارى از این وظایف شده‏اند، وعمل خلفا و حكّام هم بر آن بوده، و بسیارى از اخبار هم در موارد كثیره متعرّض آن‏هاشده‏اند بر وجهى كه مفروغ عنه بودن آن‏ها معلوم مى‏شود.

مثلاً: حفص بن غیاث از أبى عبد اللَّه علیه السلام سؤال كرد: من یقیم الحدود، السلطان أوالقاضی؟ فقال علیه السلام: »إقامة الحدود بید(22) من إلیه الحكم«(23).

و سعد بن اسماعیل اشعرى از حضرت رضا- سلام اللَّه علیه- سؤال نمود: كسى مرده واموالى از او مانده و صغار دارد، آیا مى‏شود بدون تولّى قاضى از اموال او چیزى خرید یانه؟(24) إلى آخر الحدیث.

و امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- به شریح فرمودند: «اشخاصى كه امتناع از اداى حقوق ودیون مردم مى‏كنند آن‏ها را حبس كن و حقّ مردم را بگیر»(25).

وناهیك(26) فی ذلك عهد امیر المؤمنین علیه السلام إلى مالك بن الحارث الأشتر النخعی حین‏ولّاه مصر(27)، إلى غیر هذه من الروایات(28).

پس ثبوت این مناصب براى من إلیه الحكم معلوم است، و عباراتى كه نقل فرموده‏اید-كه فقها در باب رهن و لقطه و نكاح و سایر ابواب رجوع به حاكم را ذكر كرده‏اند- مفاداین‏ها ثبوت بیان مناصب سیاسیّه است براى هر كس كه بر حسب احكام اسلام سیاست‏و حكومت به او مفوّض است.

و لذا عامّة و خاصّه در این ابواب همه ذكر مرجعیّت حاكم را نموده‏اند، و نیز عبارت:«الحاكم ولیّ الممتنع»(29) و «السلطان ولیّ من لا ولیّ له»(30)- كه ظاهراً تعبیرفقهاست، نه‏حدیث- مربوط به همان باب است كه محل تسالم فریقین است و مربوط به عموم ولایت‏فقیه كه استدلال به آن‏ها براى این مطلب فرموده‏اید نیست.

و منشأ این اختلاف كه مخصوص شیعه است و فقه عامّه را در آن نصیبى نیست، این‏است كه پس از آن كه بر حسب اصول مذهب شیعه امامت و سلطنت عظمى مخصوص‏اشخاص معیّنه است كه منصوب از قِبَل خداوند جلّ شأنه مى‏باشند، و كسانى كه از قِبَل‏آن‏ها داراى وظایف سیاسیّه باشند، و اتّفاق بر آن كه منصوب از قِبَل آن‌ها فقهاى شیعه‏امامیّه باشند نه غیر، آیا نصب فرمودن ائمّه‏علیهم السلام آن‏ها را، در تمام مناسب سیاسیّه بوده،یا فقط مخصوص به قضاوت است؟ مورد اختلاف است، و اخبار مذكوره و عبارت مرقومه،اجنبى از این مسأله مخصوصه به فقه شیعه است.

بلى؛ فقط چیزى كه مى‏شود براى عموم ولایت استدلال به آن كرد همانا روایت عمر بن‏حنظله و اشباه آن است كه حاكى‏اند از نصب ائمّه‏علیهم السلام علما را، پس محتاجیم به این كه‏همان روایت را از حیث سند و دلالت تصحیح كنیم، پس مى‏گوییم:

نظر به این كه امور سیاسیّه مورد احتیاج و ابتلاى عامّه مردم است، و عامّه كه در آن زمان‏غلبه تامّه داشتند، در این امور به سلاطین زمان خود و منصوبین از قِبَل آن‏ها- از حكّام وقضات و غیرهم- مراجعه مى‏كردند و رفع احتیاج آن‌ها مى‏شد، و امامیه كه بر حسب‏اصول مذهب براى آن‏ها سلطنت و حكومتى قایل نبودند، البتّه در این مسائل عام البلوى‏رجوع به ائمّه طاهرین- سلام اللَّه علیهم- نموده و استفتاء كرده‏اند، كه ما در موارد احتیاج به‏چه نحو عمل كنیم.

و جواب این مطلب هم البتّه از آن‏ها صادر شده و به واسطه عموم بلوى، علماى امامیّه ازطبقه چهارم و پنجم و مِن بعد آن‏ها ضبط این فتوى را نموده‏اند، و ابلاغ به عوام هم درهمان زمان كرده‏اند، و مورد عمل آن‏ها هم واقع شده و نمى‏توانیم باور كنیم كه این همه‏فقهاء از اصحاب امامین صادقین و من بعد آن‏ها كه حمله فقه ائمّه‏علیهم السلام بوده‏اند، استعلاج‏این معنى را از ائمّه عصر خود نكرده باشند، و فقط عمر بن حنظله كه بر حسب استقصاى‏روایات، احادیث زیادى نقل نكرده فقط متفطّن این معنى شده باشد، و در مقام علاج وچاره جویى بر آمده، البتّه این معنى را بزرگان فقهاى اصحاب نیز سؤال كرده‏اند.

نهایت امر، از آن جایى كه جوامع اوّلیّه حدیث كه كتب زیادى بوده از دست رفته و جوامع‏متأخّره هم استقصاى احادیث آن‏ها را نكرده‏اند، موجب شده كه بر حسب تصادف براى‏ما این چند روایت باقیمانده و مسنداً به ما رسیده.

و نیز عمر بن حنظله هم كه كتابى داشته راوى كتاب او منحصر به داود بن الحصین نبوده‏و منشأ این انحصار همان است كه ذكر شد، و كثیرى از طبقه خاصّه از عمر بن حنظله‏روایت نموده‏اند، و داود بن الحصین را فقط شیخ- علیه الرحمه- كه چندان مضطلع(31) به‏فنّ رجال نبوده‏اند، او را رمى به وقف كرده‏اند(32).

و این معنى را نجاشى كه تصنیف كتابش متأخّر از تصنیف كتاب شیخ بوده و كتاب شیخ‏نزد او حاضر بوده و تبحّر او در رجال به مراتب بیشتر از شیخ بوده، متعرّض آن در ترجمه‏حالات داود نشده و او را توثیق كرده(33) كه بر فرض ثبوت آن، خبر موثّق است، و با اشتهار حكم از حیث فتوى بین قدما و متأخّرین از حجّیت ساقط نمى‏شود.

و امّا این كه مرقوم داشته‏اید، كه از قدما غیر از «مراسم» و «وسیله» و «غنیه» در جاى‏دیگر این فتوى را نیافته‏اید، چنین نیست، بلكه مفید- علیه الرحمه- در «مقنعه» و شیخ‏أبى الصلاح در «كافى» متعرّض این مطلب شده‏اند، بلكه شیخ ابى الصلاح استدلال به‏حدیث عمر بن حنظله و غیر آن در «كافى» نموده است، بلكه از «نهایه» شیخ هم این‏فتوى مستفاد مى‏شود(34)، نهایت آن كه استفاده از آن محتاج به مقدمه‏اى است كه‏مجال ذكر آن نیست.

قال المفید فی «المقنعة»: وأمّا إقامة الحدود فهو إلى سلطان الإسلام وهم أئمّة الهدى‏من آل محمّد صلى الله علیه وآله أو من نصبوه لذلك من الاُمراء والحكّام، وقد فوضّوا النظر فیه إلى‏فقهاء شیعتهم مع الإمكان- إلى أن قال:- وللفقهاء من شیعة آل محمّدعلیهم السلام أن یجمعوابإخوانهم فی الصلوات الخمس وصلوات الأعیاد والاستسقاء والخسوف والكسوف إذاتمكّنوا من ذلك وأمنوا فیه من معرّة أهل الفساد ولهم أن یقضوا بینهم بالحقّ، ویصلحوإ ‏بین المختلفین فی الأعادی عند عدم البیّنات، ویفعلوا جمیع ما جعل إلى القُضات فی‏الإسلام؛ لأنّ الأئمّةعلیهم السلام قد فوضّوا إلیهم ذلك عند تمكنّهم منه بما ثبت عنهم فیه من‏الأخبار، وصحّ به النقل عند أهل المعرفة من الآثار(35)، إلى آخر ما قال، فراجع!

وقال الشیخ أبو الصلاح فی «الكافی» فی فصل عقده فی أواخر كتاب القضاء لبیان من‏بیده تنفیذ الأحكام فقال: فی أدلّة تنفیذ الأحكام الشرعیّة والحكم بمقتضى التعبّد فیهامن فروض الأئمّةعلیهم السلام المختصّة بهم دون من عداهم ممّن لم یؤهّلوا لذلك، فإن تعذّرتنفیذها بهم وبالمأهول لها من قبلهم لأحد الأسباب، لم یجز لغیر شیعتهم تولّی ذلك ولاالتحاكم إلیه ولا التوصّل بحكمه إلى الحقّ ولا تقلیده الحكم مع الاختیار ولا لمن لم‏تتكامل له شروط النائب‏من الإمام علیه السلام فی الحكم من شیعته وهی: العلم بالحقّ المردّد إلیه، والتمكّن من إمضائه‏على وجهه، واجتماع العقل والرأی، وصحّة الحكم والبصیرة بالوضع، وظهور العدالةوالورع والتدیّن بالحكم، والقوّة على القیام به و وضعه مواضعه- إلى أن قال:- فمن‏تكاملت له هذه الشروط فقد اُذن له من تقلّد الحكم وإن كان مقلّده ظالماً متغلّباً

وعلیه متى عرض لذلك أن یتولّاه- لكون هذه الولایة أمراً بمعروف ونهیاً عن منكر-تعیّن فرضهما بالتعریض للولایة علیه وإن كان فی الظاهر من قبل التغلّب فهو نائب عن‏ولی الأمر علیه السلام فی الحكم، ومأهول له؛ لثبوت الإذن منه وآبائه‏علیهم السلام لمن كان بصفته فی‏ذلك- إلى أن قال:-

وإخوانه فی الدین مأمورون بالتحاكم وحمل حقوق الأموال إلیه والتمكین من أنفسهم ‏بحدّ أو تأدیب تعیّن علیه، لا یحلّ لهم الرغبة عنه إلّا الخروج عن حكمه- إلى أن قال:-وقد تظافر الروایات عن الصادقین علیهما السلام بمعنى ما ذكرنا، فروی عن أبی عبداللَّه‏علیه السلام أنّه‏قال:

»أیّما رجل كان بینه وبین أخ له معادات فی حقّ فدعاه إلى رجل من إخوانه لیحكم بینه‏وبینه فأبى إلّا أن یرافعه إلى هؤلاء، كان بمنزلة الّذین قال اللَّه عزّ وجلّ: «أَلَمْ تَرَ إِلَى‏الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ یُرِیدُونَ أَن‏یَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ»(36) الآیة.

وعنه- صلوات اللَّه علیه-: «إیّاكم أن یخاصم بعضكم بعضاً إلى أهل الجور، ولكن انظرواإلى رجل منكم یعلم شیئاً من قضایانا فاجعلوه بینكم، فإنّی قد جعلته علیكم قاضیاًفتحاكموا إلیه»(37).

روى عمر بن حنظلة قال: سألت أبا عبد اللَّه علیه السلام عن رجلین من أصحابنا یكون بینهمامنازعة فی دین أو میراث، ثمّ ذكر الحدیث إلى قوله علیه السلام: «وهو فی حدّ الشرك باللَّه»(38)انتهى ما أردنا نقله من كلامه.


 

-

1) مكاسب شیخ انصارى:3/ 553 و 557 و 558، تنبیه الامّه و تنزیه الملّه میرزا نائینى: 76،مكاسب و بیع میرزا نائینى: 2/ 341 و 342.

2) كافى: 7/ 412حدیث 4، وسائل الشیعه: 27/13 حدیث 33083.

3) كافى: 7/412حدیث 5، وسائل الشیعه:27/ 13 حدیث 33082.

4) رجال كشّى: 301 رقم 201، مجمع الرجال قهپایى:3/ 94و 95،

5) خطّابیه گروهى بودند منسوب به ابو خطّاب محمّد بن ابى زینب اجدع اسدى، این فرقه عقائدخاصّى داشتند از قبیل این كه: محارم را حلال مى‏دانستند، و عقیده‏اى به تكلیف نداشتند، وامامت موسى بن جعفر و فرزندانش علیهم السلام را قبول نداشتند، براى آگاهى بیشتر ملاحظه شود به‏دعائم الاسلام:1/51-54 ، خاتمه مستدرك الوسائل:5/ 429، تلخیص البیان فی ذكر فِرَق‏أهل الأدیان: 118- 116.

6) رجال شیخ طوسى: 349 رقم 5، قال فیه: واقفی، رجال علّامه: 221 رقم 1، كشف الرموز: 1/ 477 مسالك الأفهام:13/335.

7) أوائل المقالات شیخ مفید: 178، بحار الانوار: 2/ 22حدیث 67.

8) تحف العقول: 169، بحار الانوار: 100/ 80، و در این مصادر چنین آمده: مجاری الاُموروالأحكام على أیدی العلماء.

9) كمال الدین: 484، وسائل الشیعه:27/ 140حدیث 33424.

10) وسائل الشیعه: 27/ 136 باب 11 از ابواب صفات قاضى.

11) ملاحظه شود به: مكاسب شیخ انصارى:3/ 553، حاشیة المكاسب آخوند خراسانى: 94،بلغة الفقیه سیّد محمّد بحر العلوم:3/ 230.

12) جواهر الكلام: 21/394-397 و 40/31-34 .

13) ملاحظه شود به روضة المتّقین:1/ 30، لوامع صاحبقرانى:1/ 105، روضات الجنّات،6/ 107 و 108.

14) لمعه دمشقیّه: 46.

15) حواشى شرح اللمعه: 320.

16) رسائل محقّق كركى:1/ 142.

17) المراسم: 261، الوسیلة إلى نیل الفضیلة: 209، غنیة النزوع: 1/ 436.

18) وسائل الشیعة:22/ 156 باب 23 از ابواب اقسام طلاق.

19) مسند احمد بن حنبل:1/ 250و 6/ 166، سنن ابن ماجه:1/ 605 حدیث 1879 و ذیل‏حدیث 1880.

20) لم نعثر علیه فی المصادر الحدیثیّة، وقال الشیح محمّد حسین الإصفهانی فی »حاشیةالمكاسب: 396/2»: أمّا الممتنع، فالمعروف فیه وإن كان »الحاكم ولیّ الممتنع« إلّا أنّه لیس‏هذا خبراً عن المعصوم لیؤخذ بمقتضاه، ویقال بسرایة الحكم إلى الغائب؛ لحصول الامتناع‏القهری، بل الوارد عن أمیر المؤمنین‏علیه السلام أنّه قال لشریح القاضی المنصوب من قبله: »اُنظر إلى‏أهل المعل والمطل ودفع حقوق الناس من أهل المقدرة والیسار ممّن یدلی بأموال المسلمین إلى‏الحكّام، فخذ للناس بحقوقهم منهم، وبع فیها العقار والدیار، فإنّی سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یقول:مطل المسلم الموسر ظلم للمسلمین« الكافی: 412/7 الحدیث 1، وسائل الشیعة:18/ 343الحدیث 23809.

21) لم نعثر علیه فی الجوامع الحدیثیّة.

22) فی المصادر: «إلى ید» بدل «بید».

23) تهذیب الأحكام:6/ 314 حدیث 871، وسائل الشیعه:27/ 300حدیث 33794.

24) كافى: 7/ 67حدیث 1، وسائل الشیعه: 17/ 362و 363 حدیث 22755.

25) كافى:7/ 412حدیث 1، وسائل الشیعه: 27/ 211حدیث 33618، در مصادر مذكوراشاره به حبس نشده، ولى در حدیث اصبغ بن نباته دارد كه آن حضرت بدهكار را حبس مى‏كرد، مراجعه شود به: تهذیب الأحكام: 6/ 232حدیث 568، وسائل الشیعه: 27/ 247حدیث 33693.

26) فی «المجمع» [426/1] فی مادّة «نهى»: وأنهیت الأمر إلى الحاكم أعلمته به، وناهیك بزیدفارساً كلمة تعجّب واستعظام «منه قدس سره».

27) نهج البلاغه: نامه 53.

28) وسائل الشیعه:27/ 136باب 11 از ابواب صفات قاضى.

29) مسالك الأفهام:4/ 43، جواهر الكلام: 40/ 135.

30) حدائق ناضره: 23/ 239. سنن ابى داود: 2/ 229حدیث 2083، سنن ابن ماجه: 1/605حدیث 1879، سنن دارمى: 2/137.

31) فی «المجمع» [366/4]: واضطلع بهذا الأمر أی قدر علیه، «منه قدس سره».

32) رجال شیخ طوسى: 349 رقم 5.

33) رجال نجاشى: 159 رقم 321.

34) مُقنعه شیخ مفید: 810، كافى فى الفقه: 425- 421، نهایه شیخ طوسى: 301.

35) المقنعة: 810 و 811.

36) النساء (60 :4، الكافی:7/ 411الحدیث 2، تهذیب الأحكام: 6/220الحدیث 519،وسائل الشیعة:27/ 12الحدیث 33080.

37) تهذیب الأحكام: 6/219الحدیث 516، وسائل الشیعة: 27/ 13الحدیث 33083.

38) الكافی:1/ 67الحدیث 10 و 7/ 412الحدیث 5، وسائل الشیعة: 27/ 136الحدیث33416، الكافی فی الفقه: 425- 421.

منبع: استفتائات حضرت آیت الله العظمی بروجردی، جلد دوم ،ص471 الی 482،سوال 19 ،چاپ موسسه حضرت آیت الله العظمی بروجردی

پنج شنبه 24/6/1390 - 12:49
دانستنی های علمی
 

۱۴ واقعیت شگفت‌انگیز درباره بدن انسان كه نمیدانستیم!!

 

 1- سلول مغز یك انسان می‌تواند ۵ برابر اطلاعاتی كه ویكی‌پدیا دارد را در خود نگهداری كند.

 

 2- بدن‌تان به اندازه‌ای گرما در عرض ۳۰ دقیقه تولید می‌كند كه با آن می‌شود نیم گالون آب را جوشاند.

 

 3- مغز به همان میزان از انرژی كه یك چراغ برق ۱۰ وات استفاده می‌كند، بهره می‌جوید.

 

 4- بیشتر نوزادان با چشمانی آبی به دنیا می‌آیند.

 

 5- تكانه‌های عصبی با سرعت ۲۷۴ كیلومتر بر ساعت به مغز وارد و از آن خارج می‌شوند.

 

 6- عطسه‌ها با سرعت ۱۶۱ كیلومتر بر ساعت حركت می‌كنند.

 

 7- اسید معده به اندازه كافی قوی است تا یك تیغ ریش‌تراشی را حل كند.

 

 8- روده باریك بزرگترین عضو درونی بدن است.

 

 9- راست دست‌ها ۹ سال بیشتر از چپ دست‌ها عمر می‌كنند.

 

 10- ناخن انگشت میانی سریع‌تر از ناخن باقی انگشت‌ها رشد می‌كند.

 

 11- نوزادان با ۳۰۰ استخوان متولد می‌شوند. بزرگسالان ۲۰۶ استخوان دارند.

 

 12- شما برای برداشتن یك قدم از ۲۰۰ ماهیچه یاری می‌جویید.

 

 13- پاها می‌توانند در حدود نیم لیتر در طول روز عرق تولید ‌كنند.

 

 14- پوست‌تان هر ۲۷ روز پوست‌اندازی می‌كند.

 

 

 

10 واقعیت شگفت‌انگیز دیگر درمورد بدن انسان

 

بدن انسان به تنهایی دریایی از شگفتی هاست و ممكن است ما از خیلی از شگفتی‌های آن باخبر نباشیم. بدن ما خیلی ویژگی‌های حیرت‌انگیزی دارد كه شاید برایمان قابل‌باور نباشد. برای آنها كه به واقعیات عجیب درمورد طبیعت انسان علاقه‌مند هستند، لیستی عالی تهیه كرده‌ایم.

 

 1. بدن ما در یك روز 10 میلیارد پوسته تولید می‌كند. این واقعیت نشان می‌دهد كه بد نیست روكش بالشت و ملحفه‌تان را به‌طور منظم بشویید  چون این مقدار پوسته  در سال می‌شود چیزی درحدود 2 كیلوگرم پوست.

 

 2. هر ساعت از روز بدن ما باید یك میلیارد سلول را جایگزین كند. قدرت بدن برای تولید اینهمه سلول جدید واقعاً جای شگفتی دارد.

 

 

 

3. همه ما می‌دانیم كه اسید معده بسیار قوی است. این اسید آنقدر قوی است كه حتی زینك را هم حل می‌كند. این یعنی یك قدرت اسیدی بسیار بالا. اما دلیل اینكه ما با اسید معده خودمان آسیب نمی‌بینیم این است كه سلول‌هایی برای محافظت از ما در برابر خودمان لایه پوششی ایجاد كرده‌اند.

 

 

 

4. شش ماه طول می‌كشد كه ناخن به‌طور كامل روی انگشتان دست یا پا رشد كند. به همین خاطر است كه افتادن یك ناخن آسیب‌دیدگی بسیار دردناك است و به مدتی طولانی ظاهری زننده برای انگشتمان ایجاد می كند. پس حسابی مراقب ناخن‌هایتان باشید.

 

 

 

5. استخوان انسان به اندازه گرانیت سخت است. استخوان‌های ما بسیار پرتراكم هستند و قادرند فشار و نیروی بسیار زیادی را تحمل كنند كه ویژگی بسیار خوبی است چون همه ما انسانها حركات و اعمال فشارآوری انجام می‌دهیم.

 

 6. هر شب كه می خوابیم كمی رشد می‌كنیم. درطول روز، نیروی جاذبه ستون‌ فقرات ما را منقبض می‌‌كند و شب دوباره به همان نقطه شروع برمی‌گردیم.

 

 

 

 

7. صدای ما در روز قبل از اینكه كششی به دیافراگم و تارهای صوتیمان بدهیم، فركانس پایین‌تری دارد.

 

 8. هر كلیه بیشتر از هزار فیلتر دارد. به همین دلیل است كه باید مقدار زیادی آب بنوشیم تا بدن روی موادمغذی و مایعات تازه در سیستم عملیات انجام دهد.

 

 

 

 

9. خون ما خیلی سریع پمپاژ می‌شود؛ آنقدر سریع كه یك سلول می‌تواند در  یك دقیقه آن را به كل بدن برساند. با ورزش و انجام حركات كششی همیشه می‌توانید پمپاژ خونتان را در حد عالی نگه دارید.

 


10. جالب‌ترین واقعیت درمورد بدن انسان درمورد مصرف اكسیژن ما است چون هیچوقت به آن فكر هم نمی‌كنیم. ما در هر روز چیزی درحدود 44 كیلوگرم هوا تنفس می‌كنیم. این هزاران تنفس روی هوا كه تقریباً بی‌وزن است، تاثیر می‌گذارد. دفعه بعدی كه می خواستید كار مثبتی برای محیط‌ زیست یا پاكی هوا انجام دهید این را خوب به یاد داشته باشید. 

 

  ۱۴ واقعیت شگفت‌انگیز درباره بدن انسان كه نمیدانستیم!!

 

 

1-   سلول مغز یك انسان می‌تواند ۵ برابر اطلاعاتی كه ویكی‌پدیا دارد را در خود نگهداری كند  .

 

 

2- بدن‌تان به اندازه‌ای گرما در عرض ۳۰ دقیقه تولید می‌كند كه با آن می‌شود نیم گالون آب را جوشاند  .

 

 

3- مغز به همان میزان از انرژی كه یك چراغ برق ۱۰ وات استفاده می‌كند، بهره می‌جوید  .

 

 

4- بیشتر نوزادان با چشمانی آبی به دنیا می‌آیند  .

 

 

5- تكانه‌های عصبی با سرعت ۲۷۴ كیلومتر بر ساعت به مغز وارد و از آن خارج می‌شوند  .

 

 

6- عطسه‌ها با سرعت ۱۶۱ كیلومتر بر ساعت حركت می‌كنند  .

 

 

7- اسید معده به اندازه كافی قوی است تا یك تیغ ریش‌تراشی را حل كند  .

 

 

8- روده باریك بزرگترین عضو درونی بدن است  .

 

 

9- راست دست‌ها ۹ سال بیشتر از چپ دست‌ها عمر می‌كنند  .

 

 

10- ناخن انگشت میانی سریع‌تر از ناخن باقی انگشت‌ها رشد می‌كند.

 

 

11- نوزادان با ۳۰۰ استخوان متولد می‌شوند. بزرگسالان ۲۰۶ استخوان دارند  .

 

 

12- شما برای برداشتن یك قدم از ۲۰۰ ماهیچه یاری می‌جویید  .

 

 

13- پاها می‌توانند در حدود نیم لیتر در طول روز عرق تولید ‌كنند  .  

 

 

14- پوست‌تان هر ۲۷ روز پوست‌اندازی می‌كند  .

 

 

 

10 واقعیت شگفت‌انگیز دیگر درمورد بدن انسان

 

بدن انسان به تنهایی دریایی از شگفتی هاست و ممكن است ما از خیلی از شگفتی‌های آن باخبر نباشیم. بدن ما خیلی ویژگی‌های حیرت‌انگیزی دارد كه شاید برایمان قابل‌باور نباشد. برای آنها كه به واقعیات عجیب درمورد طبیعت انسان علاقه‌مند هستند، لیستی عالی تهیه كرده‌ایم.

 

 

1. بدن ما در یك روز 10 میلیارد پوسته تولید می‌كند. این واقعیت نشان می‌دهد كه بد نیست روكش بالشت و ملحفه‌تان را به‌طور منظم بشویید  چون این مقدار پوسته  در سال می‌شود چیزی درحدود 2 كیلوگرم پوست.

 

 

2. هر ساعت از روز بدن ما باید یك میلیارد سلول را جایگزین كند. قدرت بدن برای تولید اینهمه سلول جدید واقعاً جای شگفتی دارد.

 

 

3. همه ما می‌دانیم كه اسید معده بسیار قوی است. این اسید آنقدر قوی است كه حتی زینك را هم حل می‌كند. این یعنی یك قدرت اسیدی بسیار بالا. اما دلیل اینكه ما با اسید معده خودمان آسیب نمی‌بینیم این است كه سلول‌هایی برای محافظت از ما در برابر خودمان لایه پوششی ایجاد كرده‌اند.

 

 

4. شش ماه طول می‌كشد كه ناخن به‌طور كامل روی انگشتان دست یا پا رشد كند. به همین خاطر است كه افتادن یك ناخن آسیب‌دیدگی بسیار دردناك است و به مدتی طولانی ظاهری زننده برای انگشتمان ایجاد می كند. پس حسابی مراقب ناخن‌هایتان باشید.

 

 

5. استخوان انسان به اندازه گرانیت سخت است. استخوان‌های ما بسیار پرتراكم هستند و قادرند فشار و نیروی بسیار زیادی را تحمل كنند كه ویژگی بسیار خوبی است چون همه ما انسانها حركات و اعمال فشارآوری انجام می‌دهیم.

 

 

6. هر شب كه می خوابیم كمی رشد می‌كنیم. درطول روز، نیروی جاذبه ستون‌ فقرات ما را منقبض می‌‌كند و شب دوباره به همان نقطه شروع برمی‌گردیم.

 

 

7. صدای ما در روز قبل از اینكه كششی به دیافراگم و تارهای صوتیمان بدهیم، فركانس پایین‌تری دارد.

 

 

8. هر كلیه بیشتر از هزار فیلتر دارد. به همین دلیل است كه باید مقدار زیادی آب بنوشیم تا بدن روی موادمغذی و مایعات تازه در سیستم عملیات انجام دهد.

 

 

9. خون ما خیلی سریع پمپاژ می‌شود؛ آنقدر سریع كه یك سلول می‌تواند در  یك دقیقه آن را به كل بدن برساند. با ورزش و انجام حركات كششی همیشه می‌توانید پمپاژ خونتان را در حد عالی نگه دارید.

 


10. جالب‌ترین واقعیت درمورد بدن انسان درمورد مصرف اكسیژن ما است چون هیچوقت به آن فكر هم نمی‌كنیم. ما در هر روز چیزی درحدود 44 كیلوگرم هوا تنفس می‌كنیم. این هزاران تنفس روی هوا كه تقریباً بی‌وزن است، تاثیر می‌گذارد. دفعه بعدی كه می خواستید كار مثبتی برای محیط‌ زیست یا پاكی هوا انجام دهید این را خوب به یاد داشته باشید.

پنج شنبه 27/5/1390 - 19:10
شخصیت ها و بزرگان

در تاریخ ایران چهر‌ه ها و نام‌های زیادی در عرصه‌های دینی و سیاسی و فرهنگی و علمی وجود دارند كه با وجود اینكه نامشان در تاریخ ثبت شده، اما به علت عدم ازدواج، نسلشان منقطع و هیچ فرزند و نشانه‌ای از آنها به یادگار باقی نمانده است.

این بار به سراغ برخی از این چهره‌ها رفتیم و آنها را برای شما معرفی می‌كنیم:


 
سید جمال الدین اسدآبادی همدانی

سید جمال الدین اسدآبادی همدانی از بزرگترین مصلحان و بیدارگران در جهان اسلام است كه بعد از گذشت نزدیك به ۱۱۵ سال از شهادت مظلومانه اش در گوشه زندان جور حكومت عثمانی، نامش زنده است و افكارش جاوید.
 
این مجاهد بزرگ در طول زندگی اش شاگردان بسیاری پروش داد ولی به دلیل عدم تشكیل خانواده و ازدواج نكردن، فرزند و یادگاری برجای نگذاشت . شهید مرتضی مطهری در مورد سید جمال الدین اسدآبادی چنین عنوان می‌كند: سید جمال هر كار ممكن را برای درمان درد‌های جامعه انجام داد. مانند مسافرت ها، تماس ها، سخنرانی ها، نشر كتاب ومجلات، تشكیل حزب و جمعیت و حتی ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر 60 ساله خود(1314-1254 ه. ق )ازدواج نكرد و تشكیل عائله نداد زیرا با وضع غیر ثابتی كه داشت و هر زمانی در كشوری به سر می‌برد و گاهی در تحصن یا تبعید یا تحت نظر بود، نمی توانست مسئولیت تشكیل خانواده را برعهده بگیرد.
 
 
 
سید ابوالقاسم انجوی شیرازی
 
سیدابوالقاسم انجوی شیرازی پژوهشگر و نویسنده معاصر در سال 1300 ش. در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس علمیه تهران و مشهد آغاز كرد، سپس به تهران رفت و در دبیرستان دارایی تحصیلات خود را پی گرفت. او تا مقطع لیسانس ادامه تحصیل داد، سپس در سال 1329 به سوییس رفت و تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی و اجتماعی در ژنو تكمیل نمود. بعد از شهریور 1320 و سقوط رضا شاه، استاد انجوی به فعالیت های سیاسی روی آورد و از حدود سال 1322 نیز فعالیت های مطبوعاتی خود را آغاز كرد. استاد انجوی شیرازی از چهل سالگی به كار گردآوری اسناد و حفظ و نگهداری روایات و میراث فرهنگی مردم پرداخت. . استاد انجوی شیرازی در شهریور 1372، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه به خاك سپرده شد. وی هرگز ازدواج نكرد اما دوستان زیادی داشت. وی از آخرین دوستان صادق هدایت بود.
 
 
 

میرزا ابوالحسن جلوه

حكیم الهی میرزا ابوالحسن جلوه یكی از دانشوران جهان تشیع است كه در عصر قاجار چون ستاره‌ای فروزان در آسمان حكمت درخشید و با تلاشی ارزشمند و كوششی وافر مشعل حكمت را در این عصر روشن نگاهداشت . حكیم جلوه از لحاظ نسب به سلسله‌ای از سادات طباطبا انتساب دارد كه از طریق پدر به امام حسن مجتبی علیه السلام و از طریق مادر به حضرت امام حسین علیه السلام می‌رسد و یكی از اجداد او سید بهاءالدین حیدر است كه در قرن هفتم در زواره می‌زیست و زمانی كه قوم وحشی مغول به این شهر یورش آوردند این سید وارسته چون شیر شجاع رهبری دفاع مردم این شهر در مقابل مهاجمان را عهده دار گردید و سرانجام به دست خونخواران مغول به شهادت رسید و در خانه اش دفن گردید و مرقدش اكنون زیارتگاه مردم می‌باشد. وی نیز همسری اختیار نكرد.
 
 
 
 
 
فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی شاعر مبارز معاصر در سال ۱۲۶۷ شمسی مصادف با ۱۳۰۶ه. ق در یزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتی را در آن شهر فرا گرفت. فرخی از همان كودكی رنج وسختی را حس كرد واز نزدیك سختی و رنج اطرافیان خود را دید و بر اثر این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار گردید و چون ذوق سرشاری به شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید. فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت و تشكیل حزب دموكرات ایران از دموكرات خواهان یزد گردید و در نتیجه سرودن اشعار انقلابی حاكم یزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و این نمونه‌ای از جناینكاریهای دوران استبداد بود. او به اتهام توهین به خانواده سلطنتی دستگیر شد و به زندان افتاد و سر انجام در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شمسی به دستور رضاشاه در زندان شهربانی به وسیله آمپول هوا كشته شد كه از مدفنش نیز اطلاع دقیقی در دست نیست. فرخی نیر متاهل نبود و بدون فرزند از دنیا رفت.
 
 
 
 
 
 
 
جهانگیر خان قشقایی

جهانگیرخان قشقایى در سال 1243 ه‍. ق. در خانواده‏اى تحصیل كرده به دنیا آمد. . او، فرزند محمد علی خان ایلخانی از بزرگ زادگان ایل قشقایی است. وی فقیه، فیلسوف و شاعر شیعی، و پدرش از خان‌های تیره ی دره شوری ایل قشقایی بود. تا چهل سالگی چون دیگر خان ها، اوقات خود را تفریح و تفرج و شكار گذرانید. (باستانی پاریزی، ص 410) روزی گذرش به مدرسه ی چهارباغ افتاد و در ملاقات با درویشی، شوق تحصیل در دلش شعله كشید. او در علوم عقلی به جایی رسید كه عالمان وقت به شاگردی اش مباهات می‌كردند. وی متخصص در علوم فلسفه، فقه، و اخلاق بود، و شعر نیز می‌سرایید. شاگردان او، فاضل تونی، سید حسن مشكان طبسی، شیخ اسدالله ایزد گشسب، فرصت الدوله شیرازی، ضیاءالدین دری، حاج آقا رحیم ارباب و جلال الدین همایی بودند. جهانگیر خان در اثر بیماری در اصفهان در گذشت و در تكیه ی ترك به خاك سپرده شد. آثار كه از او به جای مانده، شرحی بر نهج البلاغه است. وی نیز ازدواج نكرد و همسری نداشت . آیت اللَّه جهانگیرخان در 85 سالگى، رمضان سال 1328 ه‍. ق. در اصفهان فوت كرد.
 
 
 
شیخ مرتضی طالقانی

شیخ عارف و زاهد مرتضی طالقانی در سال 1274 هجری قمری در قریه دیزان طالقان به دنیا آمد .
مرحوم علامه جعفری نزدشیخ مرتضی طالقانی مقداری درس معارف خوانده بودند و همچنین بخشی از فلسفه و عرفان را از ایشان آموخته بودند؛ در واقع استاد مسلّم علامه در عرفان عملی شیخ مرتضی طالقانی بوده است و از گفته‌های علامه جعفری (ره) استفاده می‌شود، تاثیر ایشان از شیخ مرتضی طالقانیقابل وصف نیست و هر وقت علامه از ایشان یاد می‌كردند اشك از چشمانشان جاری میشد.
یكی از ویژگی‌های این استاد، این بود كه تا آخرین لحظات عمر، تنها زیست و ازدواج نكرد؛ گرچه او دارای فرزند جسمی نبود، اما شاگردان فراوانی در مكتب او پرورش یافتند كه هر كدام از آنان به منزله فرزندان روحانی او هستند. این فقیه و عارف بزرگ، 89 سالگی دیده از جهان فرو بست و در جوار قرب معبود آرام گرفت. او، زندگانی با سعادت گذراند و با سعادت از جهان رخت بربست.
به احتمال قوی مرجع عصر آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بر جنازه اش نماز گزارد و در ایوان سوم از حجرات جنوب غربی صحن شریف علوی به خاك سپرده شد.
 
 
حكیم هیدجی

مرحوم شیخ محمد حكیم هیدجی در زنجان زاده شدو شاگردان بسیاری در محضر وی به تحصسل غلوم دینی پرداختند . وی از علمای تهران بود كه تا آخر عمر حجره‌ای در مدرسه منیریه متصل به قبر امامزاده سیدناصرالدین داشت، زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‌اند.، شهید مرتضی مطهری سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) می‏داند، جنازه‌اش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیة اللّه حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقی بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدی نیز ساخته‌اند . وی ازدواج نكرده بود.
حكیم هیدجی از دوران طفولیت ذوق شعری داشت و در نوجوانی به سرودن اشعار فارسی و تركی پرداخت.
 
 
 
سهراب سپهری

سهراب سپهری شاعر و نقاش نام آشنای معاصر در 15 مهر ماه 1307 در شهر كاشان به دنیا آمد. سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت كرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359، سهراب سپهری به ابدیت پیوست. وی در طول زندگی ۵۲ساله خود همسری اختیار نكرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آخوند كاشی

عارف متأله ملا محمد كاشانی معروف به آخوند كاشی، در سال 1249 هـ . ق به دنیا آمد . بزرگترین استادش علامه نامدار، حكیم آقا محمد رضا قمشه‌ای بوده است . یكی دیگر از استادان وی، محدث متبحر، میرزا حسین نوری بود . مرحوم آخوند كاشانی دارای حالات معنوی و عرفانی بسیار عجیبی بوده و حكایات نقل شده از ایشان عموماً به حد تواتر رسیده است . وی معاصر و یا ر صمیمی حكیم جهانگیر خان قشقایی بوده و ارتباط قلبی خاصی با یكدیگر داشته و گویا هم بحث نیز بوده‌اند . بسیار ی از علما و مراجع بزرگ در زمره شاگردان مرحوم آخوند بوده و از خرمن علم و عرفان او توشه گرفته‌اند كه از جمله آنها می‌توان به مرحوم حاج آقا رحیم ارباب، آیت الله بروجردی، آقا سید حسن قوچانی مشهور به آقا نجفی و شهید سید حسن مدرس اشاره كرد .
حالات عجیبه و حكایات عجیبه از او نقل شده و عموماً به حد تواتر رسیده، مدت 84 سال تقریباً عمر نموده و در این مدت مجرد زیسته تا سرانجام در روز شنبه 20 شعبان المعظم سال 1333 وفات یافته در تخت فولاد در جنب « لسان الارض » مدفون گردید . عبارت لوح قبر آن بزرگوار چنین است : « فقیر الحق اضعف خلق الله آخوند ملا محمد كاشانی » . مجرد زیستن آخوند كاشی و دوستش حكیم جهانگیر خان قشقایی اگر به علت نقص فنی بوده ایرادی وارد نیست، ولی اگر با اختیار ازدواج نكرده‌اند، كاری نه تنها در خور ستایش نمی‌باشد، كه قابل ایراد هم هست، به خصوص از كسانی چون اینان از علمای دین و پیشوایان مسلمین.
 
 
حكیم عباس دارابی
 
 
میرزا عباس شریف دارابی (زاده 1300 یا 1301 ق): او حكیم، فیلسوف، عارف و فرزند میرزا بابا بود. تحصیلات مقدماتی را در داراب نزد محمد نصیر آغاز كرد و برای تكمیل تحصیلات به شیراز رفت. پس از ناموفق بودن سفرش به عالیات عالیات برای تحصیل فقه و اصول و شرعیات (در راه گرفتار راهزنان شد) به شیراز بازگشت، و برای كسب علوم معقول به سبزوار نزد فیلسوف گرانقدرحاج ملا هادی سبزواری رفت و پس از اتمام دوره ی فراگیری اش به شیراز بازگشت و به تدریس علوم معقول و حكمت اسلامی پرداخت و در عرفان، از محضر عارف آن زمان میرزا ابوالقاسم سكوت كسب فیض كرد. معروف ترین شاگردانش عبارتند از: ملا عبدالله زرقانی، میرزا محمد صادق سرو ستانی، شیخ محمد كاظم فیروزآبادی، سید آقا فیروزآبادی، ملا احمد دارابی، شیخ محمود - پیشنماز مسجد گنج شیراز - فرصت (شاعر)، سید علی كازرونی، شیخ احمد شیرازی و سید صدرا كوه پایه ای. حكیم دارابی ازدواج نكرد تا این كه حدود 75 سالگی در شیراز از دنیا رفت و در حافظیه به خاك سپرده شد.
 
 
علی اكبر دهخدا

علی اكبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است كه بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا كه در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و كتاب امثال و حكم كه شامل همه ضرب المثل‌ها و احادیث و حكمت‌ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اكنون در دست چاپ می‌باشد.
دهخدا علاوه بر این كه دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و كوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می‌شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می‌داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل كه از روزنامه‌های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می‌كرد.
علی اكبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اصلیت او قزوینی بود.
 
 
 
سیدجلال الدین آشتیانی

علامه سید جلال الدین آشتیانی مفسر و فیلسوف و پرچمدار حكمت صدرایی در دوران معاصر و شارح بزرگ مكتب فلسفه اشراق و عرفان اصیل اسلامی، بی گمان یكی از شخصیت های استثنایی تاریخ و فرهنگ معاصر ایران زمین بود. نكته ای كه درباره وی مورد اتفاق همگان است، این است كه: علامه آشتیانی، انسانی متعالی و فیلسوفی والامقام در حد ملاصدرای زمان بود
سید جلال الدین میرى آشتیانى در سال ۱۳۰۴ خورشیدى در قصبه آشتیان از توابع سلطان آباد اراك در خانواده اى كاملاً متدین و مذهبى، چشم به جهان گشود. سید جلال الدین آشتیانی، پس از گذراندن بیماری طولانی و بر اثر كهولت سن در سن هشتاد سالگی در سوم فروردین ماه 1384 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت. وی از بازماندگان حكمت صدرایی در ایران محسوب می‌شد كه آثار منحصر به فردی را خلق كرده بود. وی سالها در خدمت امام خمینی شاگردی نموده و از دوستان صمیمی مرحوم سید مصطفی خمینی بوده است . غلامه آشتیانی نیز همسر و فرزند نداشت و تا ژایان عمر مجرد باقی ماند.
 
 
 
 
 
میرزاده عشقی

میرزاده عشقی شاعر و روزنامه نگار معاصر نامش « سید محمد رضا » فرزند « حاج سید ابوالقاسم كردستانی » ودر تاریخ دوازدهم جمادی الآخر سال 1312 هجری وقمری مطابق 1272 خورشیدی وسال 1893 میلادی در شهر همدان متولد شده است و در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ به دست عوامل رضاخان كشته شد .

عشقی اخلاقا آدمی خوش مشرب، نیكو خصال وبه مادیات بی اعتنا بود، زن وفرزندی نداشت، با كمكهای پدری، خانواده، یاران و آزادیخواهان وبالاخره از در آمد نمایش‌های خود گذران می‌كرد.
در آخرین كابینه نخست وزیری « مرحوم حسن پیرنیا، مشیرالدوله » از طرف وزارت كشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.
 
 
 
 
كلنل محمدتقی خان پسیان

كلنل محمدتقی خان پسیان ازنظامیان دوره قاجار و از مبارزان علیه استعمار در تاریخ معاصر است . محمد تقی پسیان نه تنها صاحب قلم و دارای قریحه هنری و ذوق ادبی بود بلكه نخستین هوانورد ایرانی است كه در كشور آلمان ۳۳ بار به هوانوردی پرداخته و می‌خواست این هنر را در ایران به جوانان آموزش دهد. وی در سال ۱۲۷۰در تبریز متولد و در سال ۱۳۰۰ در قوچان كشته شد و قر وی در آرامگاه نادرشاه در مشهد قرار دارد .
باید اذعان كرد اگرچه كلنل ازدواج نكرد ولی به روایت اسناد روابط فعالی با خانمهای خارجی داشت. یكی از شواهد در مورد زمانیست كه در آلمان زندگی می‌كرد با یك زن آلمانی بنام كنایر آشنا شد واو را بعنوان استاد موسیقی خود معرفی می‌كند و حتی تازمان قیام وحكومت خراسان نامه‌هایی بین او و خانم كنایر ردوبدل می‌شود. 
 
 
 
 
نكرد همین نگاه باشد

پنج شنبه 27/5/1390 - 18:41
سياست

احمدی نژاد دو اخطاره شد

 


محمود احمدی نژاد دیروز به مجلس نیامد تا از وزیر پیشنهادی جدیدش دفاع کند. غیبتی که ظاهرا برای سخنرانی در همایش سراسری 20 هزار نفری بهبود یافتگان گروه های همتا بود.

 


احمدی نژاد-مجلس

اما کیست که نداند رئیس​جمهور روز سه​شنبه هفته پیش، دلگیر از نمایندگان مجلس، صحن را ترک کرد. آنگاه که نمایندگان با فریادهای دو-دو وزیر پیشنهادیش را از حضور در کابینه بازداشتند و آنقدر دو-دو کردند که او در پاسخ به نمایندگان گفت: من هم به دو-دوهای شما دو می​گویم! اما آنقدر این دو-دو کردن​ها ادامه یافت که رئیس​جمهور خطاب به نمایندگان گفت: وقتی کسی می​گوید که نوکر مردم است اینقدر با او ور نروید.

 

عدم حضور رئیس جمهور در مجلس مشابه غیبتش در جلسات استیضاح علی کردان و حمید بهبهانی بود که آن دوبار هم نشان از ناخرسندی وی داشت. هربار هم گلایه رئیس جمهور از نحوه برخورد نمایندگان با وزرایش بود که چرا به مرحوم کردان و بهبهانی اتهاماتی زدند و چرا این بار آنقدر سروصدا کرند که سخنان او و سجادی دست کم دوبار قطع شد. استقبال سرد نمایندگان از احمدی نژاد و اینکه تنها محمدرضا باهنر و شهاب الدین صدر به پیشوازش رفتند، هم مزید بر علت شد. برای اولین بار بود که در مجلس، نمایندگان گرداگرد احمدی نژاد حلقه نزدند و او را در ورود و خروجبه صحن، مشایعت نکردند.

این گلایه​ها پنهان نماند. اینکه چگونه به گوش هیات رئیسه رسید، مشخص نیست اما هرچه که بود علی لاریجانی صبح دیروز در جلسه غیرعلنی کوتاهی به نمایندگان گفت که بیشتر مراقب عملکردشان باشند و مخالفت​هایشان را در رای نهایی​شان اعلام کنند نه در فریادهایشان. او حتی در جلسه علنی هم پیش و پس از سخنان نیکزاد بار دیگر به نمایندگان تذکر داد و آنها هم به حق به توصیه رئیسشان گوش دادند.

 

احمدی نژاد پیش از این به خاطر عدم تعیین سرپرست برای وزارت نفت، یک کارت زرد از مجلس گرفته بود. دیروز هم برای تخصیص بودجه به یارانه صنعت در قالب اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها از محل غیرقانونی فروش فولاد هرمزگان، دو کارته شد. اگر برای تخلف در عدم تشکیل وزارت ورزش و تاخیر در تعیین سرپرست هم رای گیری می شد قطعا نمایندگان به ان رای موافق می دادند

چنانکه در جلسه دیروز هیچ فریاد دو-دویی شنیده نشد، هیچ کس در مخالفت با نیکزاد حرفی نزد و رئیس جدید راه و شهرسازی دست پر، خانه ملت را ترک گفت. اما آنچه که هیات رئیسه توقعش را نداشت؛ عدم حضور رئیس جمهور بود. چه انکه بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی را از نخستین دستور جلسه دیروز به دستور دوم تغییر دادند تا نیکزاد که از صبح برای حضور در جلسه فراکسیون اصولگرایان به مجلس آمده بود، با بدرقه رئیس جمهور وارد صحن علنی شود. اما احمدی نژاد نیامد و آقای وزیر با همراهی معاونین رئیس جمهور (رحیمی و میرتاج الدینی) وارد صحن علنی مجلس شد.

رعایت متانت نمایندگان در جلسه دیروز و رای اعتمادشان به نیکزاد، با تشکر رئیس مجلس همراه شد که گفت: درست است که شما در روز بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی ورزش با دو-دو گفتن، نظر مخالفتان را می گفتید اما ممکن است که در بیرون از مجلس تصور اساعه ادب بشود و مقامات ارشد نظام از جمله رئیس جمهور از این موضوع دلگیر شوند.

رئیس مجلس از مقامات ارشد، تنها به نام رئیس جمهور اشاره کرد اما یکی از نمایندگان حامی دولت، در خلال تذکری درجلسه دیروز گفت که مقام معظم رهبری از رویکرد پیشین مجلس گلایه کرده اند و تذکرات دیروز لاریجانی هم در ادامه ان بوده است.

اما نمایندگان در ادامه جلسه دیروز نشان دادند که جانب مراعات گلایه مندی رئیس جمهور را تا مرز رای اعتماد به وزیر پیشنهادش، حفظ می کنند و نه تا حد چشم پوشی از تخلفات قانونی وی. شاهد این مدعا قرائت دو گزارش کمیسیون اصل نود از تخلفات رئیس جمهور بود که یکی با رای نمایندگان مصوب شد و به قوه قضاییه رفت و برای دومی رای گیری نشد. شاید این عدم رای گیری هم نوعی کمک به دولت بود تا سه اخطاره نشده و رسما رئیس جمهور در معرض سوال قرار نگیرد.

مجلس

چرا که احمدی نژاد پیش از این به خاطر عدم تعیین سرپرست برای وزارت نفت، یک کارت زرد از مجلس گرفته بود. دیروز هم برای تخصیص بودجه به یارانه صنعت در قالب اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها از محل غیرقانونی فروش فولاد هرمزگان، دو کارته شد. اگر برای تخلف در عدم تشکیل وزارت ورزش و تاخیر در تعیین سرپرست هم رای گیری می شد قطعا نمایندگان به ان رای موافق می دادند و به این ترتیب رئیس جمهور با دریافت سه کارت زرد، ناگزیر از پاسخگویی به مجلس در قالب سوال نمایندگان از وی بود. بویژه اینکه رئیس جمهور در این گزارش متهم به سوء استفاده از مقامش شد.

بر اساس ماده 233 آیین​نامه داخلی مجلس، «هرگاه حداقل 10‌نفر از نمایندگان و یا هرکدام از کمیسیونها، عدم رعایت شؤونات و نقض یا استنکاف از اجراء قانون یا اجراء ناقص قانون توسط رئیس جمهور و یا وزیر و یا مسؤولین دستگاههای زیرمجموعه آنان را اعلام نمایند، موضوع بلافاصله از طریق هیأت رئیسه جهت رسیدگی به کمیسیون ذی‌ربط ارجاع می‌گردد. کمیسیون حداکثر ظرف مدت ده‌روز موضوع را رسیدگی و در صورت وارد بودن با اظهارنظر صریح، گزارش خود را از طریق هیأت‌رئیسه به مجلس ارائه می‌دهد».

این همان مسیری است که 12 نماینده مجلس با ارائه درخواست بررسی 50 مورد تخلف دولت به هیات ئیسه طی کرده و منتظر گزارش نهایی کمیسیون اصل نود هستند. گزارشی که با تاخیر قابل ملاحظه​ای هنوز ارائه نشده است.

 

اما نکته مهمتر در تبصره های ماده 233 است که تاکید دارد: «در صورتی که مجلس در مورد رئیس‌جمهور یا هریک از وزیران سه نوبت ‌رأی به وارد بودن گزارش بدهد طرح استیضاح درصورت رعایت مفاد اصل هشتاد و نهم قانون اساسی در دستورکار مجلس قرار خواهد گرفت.»

علی لاریجانی صبح دیروز در جلسه غیرعلنی کوتاهی به نمایندگان گفت که بیشتر مراقب عملکردشان باشند و مخالفت هایشان را در رای نهایی شان اعلام کنند نه در فریادهایشان. او حتی در جلسه علنی هم پیش و پس از سخنان نیکزاد بار دیگر به نمایندگان تذکر داد و آنها هم به حق به توصیه رئیسشان گوش دادند. 

اصل 89 قانون اساسی نیز حاکی از این است که « در صورتی‏ که‏ حداقل‏ یک‏ سوم‏ از نمایندگان‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ رییس‏ جمهور را در مقام‏ اجرای‏ وظایف‏ مدیریت‏ قوه‏ مجریه‏ و اداره‏ امور اجرایی‏ کشور مورد استیضاح‏ قرار دهند، رییس‏ جمهور باید ظرف‏ مدت‏ یک‏ ماه‏ پس‏ از طرح‏ آن‏ در مجلس‏ حاضر شود و در خصوص‏ مسایل‏ مطرح‏ شده‏ توضیحات‏ کافی‏ بدهد. در صورتی‏ که‏ پس‏ از بیانات‏ نمایندگان‏ مخالف‏ و موافق‏ و پاسخ‏ رییس‏ جمهور، اکثریت‏ دو سوم‏ کل‏ نمایندگان‏ به‏ عدم‏ کفایت‏ رییس‏ جمهور رای‏ دادند مراتب‏ جهت‏ اجرای‏ بند ده‏ اصل‏ یکصد و دهم‏ به‏ اطلاع‏ مقام‏ رهبری‏ می‏ رسد.»

به این ترتتیب محمود احمدی​نژاد تنها یک کارت زرد دیگر تا استیضاح فاصله دارد. این در حالی است که نمایندگانی چون احمد توکلی که گفته می​شود از امضا کنندگان طرح سوال از رئیس​جمهور است، دیروز اعلام کرد که ارائه گزارش از تخلفات رئیس​جمهور موثرتر از سوال از وی است و هزینه سیاسی کمتری دارد. اگر دیگر نمایندگان نیز چنین نظری داشته باشند، به جای طرح سوال از رئیس جمهور، از این پس شاهد گزارشات متعدد صحن علنی در اثبات تخلفات قانونی دولت خواهیم بود.

دوشنبه 6/4/1390 - 18:29
ازدواج و همسرداری

بازهم بحث...ازدواج موقت!!

ازدواج

ازدواج موقت اگرچه در اسلام به آن اشاره شده اما اظهارنظرهای غیر کارشناسی در این زمینه و عدم هدایت صحیح آن می‌تواند ضمن ایجاد تبعات سوء، منجر به از هم پاشیدگی کانون خانواده و حتی عدم تمایل به تشکیل خانواده در بین جوانان گردد.

 

حجت الاسلام آقامیری در گفتگو با خبرنگار جهان عنوان می‌کند که پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در جامعه حجاز در میان جماعتی که به روایت قرآن مثل چهار پا یا حتی گمراه تر از چهار پا بودند، ظهور کرد تا عرف آن جامعه را بهم بزند.
آقامیری با رد این نظریه که ازدواج موقت به دلیل تعارض با عرف جامعه نباید صورت بگیرد، گفت: عرف را در زمانی می‌توانیم ملاک قرار دهیم که با شریعت اسلام در تعارض نباشد .

 وی عرف را متأثر از عوامل مختلفی می‌داند و بیان می دارد: زمان گذشته که پادشاهان و سلاطین بودند، مردم بر اساس "الناس عبید ملوکهم" یک عرف خاص داشتند و امروزه که هجوم ماهواره‌ها و سایتهای اینترنتی که فرهنگ فساد و فحشا را گسترش می‌دهند، ممکن است عرف به گونه‌ای دیگر تعریف ‌شود، در حقیقت مولفه های "عرف" متاثر از عواملی است که جامعه به گونه های مختلف با آن در تعامل است ، بنابراین باید ببینیم عوامل ایجاد عرف نامطلوب چه المان هایی است که آنها را آفت شناسی نماییم و در صدد رفع آفات آن باشیم و بتوانیم عرف پاکی داشته باشیم.

آقامیری با رد این نظریه که ازدواج موقت به دلیل تعارض با عرف جامعه نباید صورت بگیرد، گفت: عرف را در زمانی می‌توانیم ملاک قرار دهیم که با شریعت اسلام در تعارض نباشد .

وی مسئله ازدواج را احساس نیاز زن و مرد به یکدیگر دانست که این نسبت نیاز، باعث شده تا زوجین یکدیگر را تمکین کنند و همین جذابیت است که موجب بقاء خانواده می شود، بنابراین اگر این جاذبه به تشکیل و تحکیم خانواده منجر شود شرعی و درغیر این صورت مورد  نظر نخواهد بود.

وی عنوان کرد به ازدواج موقت به واسطه وجاهت شرعی که دارد در جای خودش می‌توان اعتنا کرده و آن را در زمان های خاص پیشنهاد داد ، اما به دلائلی که مطرح خواهد شد : ازدواج دختران دبیرستانی بدون اذن ولی آنها  اصلاً مشروع نخواهد بود .

شایان ذکر است که اسلام برای ساماندهی به ناهنجاریهای جنسی پدیده آمده در اجتماع، به علل مختلفی که زن و مرد نتوانند خانواده دایمی تشکیل داده و همه وقت در زیر یک سقف با هم زندگی مشترک داشته باشند  ، ازدواج موقت، با شرایط خاص خودش را پیشنهاد کرده است، که همانگونه که اشاره شد ، اختصاص به زمان اضطرار دارد و البته به هر نحو که این ازدواج صورت پذیرد و شرائط صحت را نیز داشته باشد کاملا  شرعی و مورد احترام است که اسلام برای پوشش مشکلات ناشی از آن ناهنجاریها این ازدواج را مطرح کرده و در کل برای سرو سامان دادن به این نیاز ، برنامه هایی مانند نکاح دائم، موقت  و یا حتی در زمانهای اولیه اسلام بحث بهره وری از کنیزکان و یا تحلیل امه  را مطرح و تجویز کرده است.

وی عنوان کرد به ازدواج موقت به واسطه وجاهت شرعی که دارد در جای خودش می‌توان اعتنا کرده و آن را در زمان های خاص پیشنهاد داد ، اما به دلائلی که مطرح خواهد شد : ازدواج دختران دبیرستانی بدون اذن ولی آنها  اصلاً مشروع نخواهد بود .

آقامیری

آقامیری افزود : تفاوت میان ازدواج موقت و دائم در مدت زمان تعیین شده است و البته با این پیوند موقت برخی از امتیازهایی مانند ارث و نفقه  که در ازدواج دائم خواهد بود در این ازدواج منتفی است و باید توجه داشت که برای زن و مرد در ازدواج دائم و موقت قوانینی وضع شده است که زنان و مردان  را برای هر زمان مهیای ازدواج نمی داند مثل محدودیت مردان در تعداد ازدواج و محدودیت زنان در برخی از مواقع ماهیانه و در اغلب موارد؛ بنابراین شرایط زن، یک شرایط خاص است. ضمن اینکه در ازدواج زن باید کاملاً آزاد باشدو  نسبت به این اقدام راضی و هیچکس نباید وی را اکراه کند، حتی ولی و قیم او.

آقامیری با تشریح شرایط ازدواج موقت از نگاه دین اسلام افزود: در ازدواج موقت دختر باید رشیده باشد یعنی مصلحت خودش را بداند، این نظر آیت الله شاهرودی و عده دیگری از فقهاست که می گویند در صورت رشیده نبودن، حتی اگر زن باکره هم  نبود، فقط می تواند با اذن ولی ازدواج نماید.

 و  بنابر نظر عده ای دیگر از فقها، علاوه بر رشیده بودن، اجازه و اذن "ولی و سرپرست" نیز از شرائط صحت عقد است به عبارت بهتر ؛ تمامی فقها بجز چند نفر از آنان؛ معتقدند اذن واجازه ولی و سرپرست دختر، شرط وضعی و یا تکلیفی در ازدواج اوست.

وی با انتقاد از مطالبی که در مورد ازدواج موقت جوانان از جمله ازدواج دختران  دبیرستانی مطرح می شود گفت: بنابر آنچه که گفته شد؛ این نظریه مخالف با برآمد نظرات فقها ، مراجع تقلید و شرع مقدس است و  توصیه آن برای دختران دبیرستانی که رشیده نبوده و بدون اذن می خواهند چنین کاری را انجام دهند، وجهه عقلی و شرعی ندارد.

وی در ادامه به تشریح فتاوای مختلف در این زمینه پرداخت و افزود: سه دسته  فتوا در این زمینه وجود دارد:

دسته اول:بیشتر فقها از جمله حضرت امام (ره) فرموده‌اند اذن و اجازه  ولی و سرپرست دختر در ازدواج او، واجب است و بدون اذن "ولی" عقد باطل است و این همان شرط وضعی است که گفته شد .

دسته دوم: بعضی از فقها رشیده بودن دختر را شرط اصلی  و اذن پدر را شرط تکلیفی می دانند ، در این صورت (شرط تکلیفی)  مفاد عقد صحیح است ولی مبادرت کردن به این کار حرام است . و ملاک شناخت رشیده بودن، فهم و درک دختر از مسایل بوده و به نحوه تشخیص او از مسایل برمی گردد، که در صورت عدم تشخیص مسایل، بهترین تصمیم گیرنده ولی اوست. 

خواستگاری و ازدواج

دسته سوم: این فقها معتقدند: رشیده بودن دختر، رکن اساسی است، ولی اذن ولی، اصلاً شرطیتی ندارد ، نهایتا آنان قایل به احتیاط مستحب در اخذ اذن ولی و سرپرست دختر شده اند .

بنابر آنچه که گذشت؛  هر سه فتوای رایج به صورت مستقیم یا غیر مستقیم اذن و اجازه ولی و سرپرست را در ازدواج دختران کم سن و سال، مثل دختران دبیرستانی ،شرط اصلی می دانند و اینکه مطرح می شود، طرفین می توانند با رضایت خود اقدام به ازدواج موقت نمایند کاملا اشتباه است.

وی در پایان عنوان داشت بایستی بتوانیم روابط رخ داده در جامعه  را از این حالت کذا یی خارج کنیم، چرا که معصیت خداوند، نظام اجتماعی را بهم می‌ریزد و موجب افزایش تدریجی ناهنجاریهای بنیان کن در جامعه می شود ، بنابراین نظراتی که از سردلسوزی برای برون رفت از این معضل در جامعه مطرح می شود ، چنانچه وجهه شرعی داشته باشد، راهکار مطلوبی است .

آقامیری بار دیگر تاکید کرد: در عین حال ؛ نکاح موقت ، نکاحی مشروع و البته  اضطراری است که فقط برای مواقعی خاص پیشنهاد می شود .

دوشنبه 6/4/1390 - 18:10
ازدواج و همسرداری

ازدواج، تکامل یا افول ؟

 

 


کسی که در زندگی مشترک به جای فکر تغییر در طرف مقابل به دنبال خودسازی است و از هر موقعیتی در این راستا استفاده می کند ، بسیار زندگی شیرینی خواهد داشت ؛ مشکلات همسرش نه تنها او را اذیت نمی کند ، بلکه آنها را موقعیتی برای رشد خودش می داند. البته اگر کسی بتواند این گونه زندگی کند ، کم کم همسرش نیز تغییر می کند و او نیز اصلاح می شود.


ازدواج

در جامعه ی امروزی که آمار ازدواج رو به کاهش و آمار طلاق رو به افزایش می باشد ، سوالاتی بطور جدی مطرح می گردند : آیا ازدواج - بر اساس آنچه که در بین مردم رایج است- واقعا باعث تکامل انسانها می گردد؟  اگر چنین است چرا این مقدار نارضایتی از زندگی های مشترک وجود دارد و چرا آمار طلاق بالاست ؟ آیا تکامل در زندگی زناشویی زمانی صورت می گیرد که زندگی، هموار و به دور از مشکلات  باشد ؟ و ...

 

 

 

در پاسخ لازم است که به چند نکته توجه گردد:

 

1. انسانها موجودات مختاری هستند و اگر خودشان نخواهند که تکامل پیدا کنند ، کسی نمی تواند آنان را به زور و اجبار به این نتیجه از ازدواج برساند . در وضعیتی که زوجهای جوان یا نمی دانند برای چه ازدواج می کنند و یا فقط برای لذت بردن بیشتر از زندگی ازدواج می کنند ، آیا می توان انتظار رشد و تکامل از چنین ازدواجی داشت ؟ اگر زوجهای جوان ندانند که چگونه باید باهم زندگی کنند و هر کدام فقط به دنبال رسیدن به خواسته های خودشان باشند ، چگونه می توانند انتظار دیگری غیر از طلاق از این زندگی داشته باشند ؟ کسانی می توانند در زندگی مشترک کامل گردند که اولاً مکانیزم و شیوه تکامل در زندگی مشترک را بداند و ثانیا در آن جهت حرکت کند .

 

 

کسانی می توانند در زندگی مشترک کامل گردند که اولاً مکانیزم و شیوه تکامل در زندگی مشترک را بداند و ثانیا در آن جهت حرکت کند .

 

 

2. بعضی گمان می کنند که تکامل در ازدواج به این معناست  که باید به کمک همسرشان از ایراد هایشان  آگاه گردند و باز هم به کمک او آنها را برطرف کنند . نتیجه ی چنین تفکری این است که همسر باید بالاتر از خود فرد – از منظر تکامل و رشد – باشد تا بتواند کمک کند و در غیر این صورت نمی تواند  . خصوصا این که به خاطر اختلافات زناشویی حتی اگر همسر انسان از خودش بالاتر باشد ، معمولا پذیرش نسبت به ایرادات و مشکلات از طرف مقابل کم می شود و فرد حاضر نیست که به حرفهای همسر گوش کند . البته این نکته شایان ذکر است که اگر زن و شوهر به روشی صحیح در مسیر تکامل قدم بردارند ، پس از مدتی می توانند از این روش نیز به هم کمک کنند .

ازدواج

3. تکامل انسان در یادگیری زندگی با دیگری است؛ هر انسانی در یک محیط خانوادگی با مشکلات خاص خودش بزرگ می شود . هرکدام از اطرافیان انسان و کسانی که در تربیت او نقش دارند ، دارای مشکلاتی روحی و اخلاقی هستند که این روحیات کم و بیش به فرد منتقل می گردد . از طرف دیگر، محرومیت ها ، فشارها و مشکلات زندگی ، عواملی هستند برای بوجود آمدن نقاطی منفی در روح و اخلاق انسان . این مشکلات روحی و اخلاقی در طول زندگی همراه انسان هستند و ممکن است بواسطه مشکلات ، بیشتر نیز بشوند. عمده ی اختلافاتی که بین افراد در یک جامعه و یا در یک زندگی زناشویی پیش می آید ، بخاطر این خُلقیات ناپسند می باشد . کسانی که حاضر نباشند به خاطر همسرشان پا روی خواهشهای نفسانی خود بگذارند و یا تغییری در رفتارهای ناپسندشان بدهند ، معمولا یا از همسرشان جدا می شوند و یا زندگی مملوّ از مشکلات را تحمل می کنند . علت عمده ی طلاقها و رواج پیدا کردن آمار طلاق نیز همین مسئله می باشد .

هنر، در یک ازدواج موفق انتخاب همسر ایده آل نیست بلکه هنر، شناخت خود و برطرف کردن عیبهای درونی است و این عامل خوشبختی است .

از طرف دیگر، اگر کسانی بخواهند که آن رذائل اخلاقی که از دوران کودکی همراهشان شده است را برطرف کنند و اخلاقیات نیکو را جایگزین آن گردانند ، در موقعیت های مختلفی از زندگی ، این امکان برای آنها وجود دارد . از جمله ی موقعیت های کم نظیر برای این منظور ، ازدواج است . در ازدواج ،چون دو نفر که از جهت رتبه هم سطح هستند ، باید با هم زندگی کنند ، بیشترین زمینه برای بروز اختلاف وجود دارد . هنر، در یک ازدواج موفق انتخاب همسر ایده آل نیست بلکه هنر، شناخت خود و برطرف کردن عیبهای درونی است و این عامل خوشبختی است .هندریکس ( 1383، ص 24)

 (1)  می نویسد : «خوشبختی شما نه به پیدا کردن همسر ایده آل بلکه به میزان تمایل شما به کشف و درک بخشهای پوشیده و پنهان وجود خودتان بستگی دارد. »( 2)

 

آنچه که باعث تکامل می شود این است که انسان دراختلافاتی که بین او و همسرش پیش می آید می تواند مشکلات روحی خود را پیدا کند و در جهت برطرف کردنش قدم بردارد. کسی که در زندگی مشترک به جای فکر تغییر در  طرف مقابل به دنبال خودسازی است و از هر موقعیتی در این راستا استفاده می کند ، بسیار زندگی شیرینی خواهد داشت ؛ مشکلات همسرش نه تنها او را اذیت نمی کند ، بلکه آنها را موقعیتی برای رشد خودش می داند.پیامبر اکرم چنین می فرمایند « خوشا به حال کسی که عیبهای خودش مانع این می گردند که عیوب دیگران را ببیند »(3)

البته اگر کسی بتواند این گونه زندگی کند ، کم کم همسرش نیز تغییر می کند و او نیز اصلاح می شود همانطور که رفتار اهل بیت علیهم السلام چنین تأثیری را بر روی دیگران داشته است.

 

پیشنهاد تبیان : دفتر یادداشت کوچکی را در دسترس داشته باشید . هر زمان که از دست همسرتان ناراحت شدید ، آنچه که باعث ناراحتی شما شده است را بنویسید . زیر آن علت ناراحتی را بنویسید ؛ علت ناراحتی را در اخلاقیات خود جستجو کنید ( نه در نوع رفتار همسر) . سعی کنید که اخلاقیات منفی خود را برطرف کنید.

 

دکتر حسین بهفر

بخش خانواده ایرانی تبیان

دوشنبه 6/4/1390 - 18:8
خاطرات و روز نوشت

سلام

شايد امروز از گرم ترين روزهاي سال بود به حدي که من سردرد شديد گرفتم.

يکشنبه 5/4/1390 - 16:39
سخنان ماندگار
اِنَّ لِي فِي اِبنَةِ رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ
دختر رسول خدا (فاطمه) براي من سرمشقي نيکوست
حضرت مهدي (عج)
شنبه 4/4/1390 - 12:9
عقاید و احکام
دورنمائى از فلسفه خمس و زكات

گرچه اسلام درآمدهایى را كه از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتكار، كم‏فروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مى‏آید، به شدّت حرام كرده و حكومت اسلامى را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانكه امیرالمؤمنین على‏علیه السلام فرمود: تمام اموالى را كه در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمى‏ها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(2) امّا با این حال به دلایل تفاوت‏هاى حكیمانه‏اى كه خداوند میان انسان‏ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتكار، برخى افراد درآمد بیشترى دارند كه از طریق مشروع نیز كسب كرده‏اند، و برخى افراد با درآمد كم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.
تمام نظام‏هاى بشرى براى كم‏درآمدها به فكر چاره بوده‏اند، زیرا اگر این خلاء به نحوى پر نشود، كینه و حسادتِ كم‏درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‏ور مى‏شود و شعله‏اش ممكن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّى مى‏شود و هر نظامى كه به فكر گرسنگان نباشد، ماندنى نیست.
گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمى نمى‏پذیرد. به همین دلیل، براى حلّ این مسأله افراد و حكومت‏ها، طرحهاى زیادى ارائه داده‏اند كه رایج‏ترین آنها گرفتن مالیات و برقرارى تأمین اجتماعى و ایجاد مؤسسات خیریّه و صندوق‏هاى قرض الحسنه و امثال آن است.
اسلام نیز كه مكتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدایى و حل مشكل محرومان جامعه، طرحهایى را ارائه داده كه یكى از آنها، مسئله خمس است.
رسیدگى به فقرا به قدرى مهم است كه حضرت على‏علیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیرى كه در مسجد از مردم تقاضاى كمك مى‏كرد و كسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا كرد و اشاره نكرد كه صبر كند و بعد از نماز به او كمك كند بلكه در حال ركوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّكاة و هم راكعون»(3)
البتّه در بحث خمس، تفاوت‏هاى خمس و زكات با مالیات مرسوم دولتى بیان شده است كه ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
خمس، نوعى تعدیل ثروت است كه انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانى كه دارد و اعتمادى كه به او مى‏شود، درآمدهاى خود را بررسى و هزینه متعارف زندگى خود را از آن كاسته و بیست درصد از سودى كه مازاد بر هزینه زندگى سالانه او است، به عالم‏ترین، متّقى‏ترین و بى‏هوس‏ترین افراد مى‏پردازد تا او همچون وكیلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مى‏بیند، هزینه كند.
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زكات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعدیل ثروت راههاى غیر الزامى دیگرى نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، كفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرض‏الحسنه، قرار داده است.
تعدیل ثروت در بعضى از مكاتب اقتصادى همچون كمونیسم، از طریق نفى مالكیّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت مى‏گیرد كه در این نوع تعدیل هیچ‏گونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.
جامعیّت اسلام
آرى، از امتیازات اسلام آن است كه اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همان‏گونه كه سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این كه یك عمل عبادى است، یك مانور سیاسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى نیز توجّه دقیق دارد.
این على بن‏ابیطالب‏علیه السلام است كه در بحبوحه جنگ به خورشید نگاه مى‏كند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسین‏علیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب مى‏خواند، بلكه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه كامل دارد. و باز مى‏بینیم همین علىّ بن‏ابیطالب‏علیهما السلام در وسط جنگ، وقتى یارانش آب را در ظرفى تَرك‏دار براى او مى‏آورند، مى‏فرماید: آشامیدن آب از ظرف ترك‏دار مكروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‏اى كه لابه‏لاى آن ترك باشد و آب را غیربهداشتى كند.)
باز مى‏بینیم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مى‏پرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چیست؟ حضرت مى‏بیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه مى‏شود، سؤال‏كننده را توبیخ مى‏كند و اجازه نمى‏دهد امّتى كه به وحدت كلمه نیاز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مى‏بینیم به هنگام جنگ، شخصى از على‏علیه السلام معناى توحید را مى‏پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مى‏شوند، حضرت مى‏فرماید: جنگ ما براى توحید است و سپس توحید را براى او معنا مى‏كند.
به رزمندگان دستور مى‏دهد آب آشامیدنى دشمن را مسموم نكنید، درختانشان را قطع و به فراریان تیراندازى نكنید، به زنان و كودكان و سالمندان كارى نداشته باشید. در كجاى دنیا سراغ دارید كه جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد اینگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آمیخته باشد.
در نظام اسلامى رابطه میان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مى‏دهد كه به پیامبرشان درود فرستند: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»(4) و به پیامبر نیز دستور مى‏دهد به پرداخت‏كنندگان زكات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‏ّ علیهم»(5)
در اسلام، روزهایى عید نامیده شده است كه ضمن شادى و تبریك، رسیدگى به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانى در عید قربان و سیر كردن شكم گرسنگان در عید فطر از طریق زكات فطرة مورد توجّه است. جامعیّت اسلام تا آنجاست كه حتّى خوردن و آشامیدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در كنار جمله «كلوا» كه فرمانِ خوردن است، یكجا مى‏فرماید: «كلوا...و لاتسرفوا»(6) در خوردن زیاده‏روى نكنید.
یكجا مى‏فرماید: «كلوا... و اشكروا»(7) به خاطر خوردن از خداوند تشكّر كنید.
یكجا مى‏فرماید: «كلوا... و اعملوا صالحاً»(8) با قدرتى كه از غذاخوردن بدست مى‏آورید كار نیك انجام دهید.
یكجا مى‏گوید: «كلوا.... و لاتطغوا فیه»(9) از قدرتى كه به وسیله غذا بدست آورده‏اید طغیان نكنید.
یكجا مى‏فرماید: «كلوا... و آتوا حقّه»(10) بخورید و حقّ آن را اداء كنید.
و یكجا مى‏فرماید: «فكلوا... اطعموا»(11) بخورید و به دیگران نیز اطعام كنید.
حتّى آنجا كه به زنبور عسل الهام مى‏كند شیره گل را بمك، دستور مى‏دهد كه عسل بساز، بنابراین اسلام، دین خوردن و خوابیدن نیست، بلكه خوردن و خوراندن و كار نیك انجام دادن و طغیان و زیاده‏روى نكردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در كدام مكتب به این جامعیّت توجّه شده است.
به هر حال دنیا مالیات مى‏گیرد و اسلام نیز خمس و زكات مى‏گیرد، امّا شما در این كتاب به نكات و لطائفى برخورد خواهید كرد كه نشان مى‏دهد حساب مالیات‏هاى اسلامى از حساب انواع مالیات‏هایى كه در دنیا گرفته مى‏شود و قوانین آن بافته و ساخته فكر بشرى است جداست. در قوانین اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛
از چه چیزى خمس و زكات گرفته شود؟
چه مقدار از سرمایه مشمول خمس و زكات شود؟
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
محاسبه اموال با چه كسى باشد، گیرنده یا پرداخت‏كننده؟
پرداخت كننده با چه انگیزه و هدفى بپردازد و گیرنده چه ویژگیهائى داشته باشد؟
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زكات علاقمند كنیم؟
مسؤلین جمع‏آورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در كجا گردآورى شود و شرائط خزانه‏دار بیت المال چه باشد، با افرادى كه سوءاستفاده مى‏كنند، چگونه برخورد شود و دَه‏ها مورد دیگر كه اگر میان مالیات‏هائى كه در دنیا گرفته مى‏شود با خمس و زكات مقایسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مى‏شود، همان گونه كه اگر مقایسه‏اى میان اذان و ناقوس كلیسا شود، مشخّص مى‏گردد كه جملات اذان موزون، پرمحتوى‏، هدفمند و انگیزه‏آور، ولى در صداى ناقوس، چیزى مفهوم نیست. اگر مقایسه‏اى میان نماز اسلام با عبادات سایر ادیان شود، اگر مقایسه‏اى میان جهاد اسلامى و جنگهاى دنیا شود، اگر مقایسه‏اى میان كنگره بین‏المللى حج با سایر اجتماعات شود و اگر مقایسه‏اى میان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنیا شود، جلوه اسلام بیشتر روشن خواهد شد.
خمس در قرآن کریم
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ الیَتامى‏ والمَساكینِ وابنِ السَّبیلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه...»(12)
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مى‏آورید، بى تردید یك پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
تاریخ نزول آیه‏
بعضى زمان نزول آیه را جنگ بنى قینقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند،(13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى)(14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند.(15) كه خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‏اند، پرداخت نمایند.
نگاهى دقیق‏تر به آیه خمس‏
نگاهى به آیه خمس اهمیّت آن را نشان مى‏دهد زیرا:
1- در كمتر آیه‏اى مربوط به احكام، این همه تأكید پى در پى آمده است. كلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان كنتم آمنتم» نشان تأكید است.
2- براى تهییج مردم مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (كه به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است كه این حكم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى كه نشانه ایمان است نمى‏تواند موقّت باشد.
4- كلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است كه باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است كه شركت در جبهه، كنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه كفر پیروز شدن به تنهایى كافى نیست، زیرا با آن همه كمالات باز هم قرآن مى‏فرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل كردید، ولى به دستور خمس عمل نكردید، ایمان واقعى ندارید.
یك نكته مهم‏
رسول خداصلى الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدایا! این گروه اندك از مسلمین روى زمین مشابهى ندارند، اگر اینها شكست بخورند روى زمین بنده مؤمنى نخواهى داشت.(16) امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار كم باشد، ولى حتّى همین تعداد كم كه مشمول دعاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تكلیف الهى و پرداخت خمس عمل نكنند، ایمان ندارند.
اهمیّت خمس‏
نه تنها در آیه 41 سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلكه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعى را كمك به محرومان مى‏داند و مى‏فرماید: «مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان مى‏طپد و... از آنچه به آنها روزى كرده‏ایم انفاق مى‏كنند. اینان همان مؤمنان حقیقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهمیّت است كه ما به بعضى از آن جهات فهرست‏وار اشاره مى‏كنیم.
از نظر اعتقادى‏
همان گونه كه در آیه خمس خواندیم: پرداخت خمس نشانه ایمان و اعتقاد واقعى است. «اِن كنتم آمنتم...»
از نظر عبادى‏
خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاكارى و ناخالصى در انجام این فریضه اختلال به وجود مى‏آورد.
از نظر سیاسى‏
پرداخت خمس به حاكم و فقیه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر مى‏شود كه این ارتباط در طول تاریخ لرزه بر اندام طاغوت‏ها انداخته است. پرداخت خمس كمك كردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالى فقها و حوزه‏هاى علمیّه‏اى است كه روشنگر مردم در طول تاریخ بوده‏اند. پرداخت خمس سبب تبلیغ و نشر تفكّر علوى به وسیله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دینى و مبارزه با انواع انحرافات فكرى و اخلاقى و سم‏پاشى‏ها و ایجاد تردیدها و وسوسه‏هاى بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.
به علاوه این پرداخت، رابطه عاطفى میان فقها و مردم را برقرار مى‏كند و فقها را از وضعیّت اقتصادى جامعه آگاه مى‏كند.
از نظر اقتصادى‏
پرداخت خمس راهى براى تعدیل ثروت، مبارزه با تكاثر و رسیدگى به محرومان و تهى‏دستان جامعه است.
از نظر اجتماعى‏
پرداخت خمس راهى براى ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیرى از ایجاد شكاف‏هاى عمیقِ اجتماعى است.
از نظر روانى‏
پرداخت خمس سبب مى‏شود كه انسان در خود احساس كند حامى اهل بیت و مراجع تقلید و حوزه‏هاى علمیّه و تبلیغات صحیح دینى است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‏هاى باطل و وسوسه‏هاى آنان قرار مى‏دهد.
از نظر تربیتى‏
پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقیق، وظیفه‏شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهل‏بیت‏علیهم السلام، متعهّد تربیت مى‏كند.
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شكوفا مى‏كند.
پرداخت خمس روحیه بى‏تفاوتى و دنیاپرستى را از انسان برطرف مى‏كند.
كوتاه سخن آنكه پرداخت خمس؛
رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت،
رابطه انسان را با محرومان از طریق كمك به ایتام،
رابطه انسان را با حاكم معصوم یا عادل از طریق كمك به فقهاى عادل،
رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزه‏هاى علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
رابطه انسان را با خودش از طریق مهار كردن خوى حرص و بخل و بى‏تفاوتى،
رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال كردن لقمه‏ها و مهریه‏ها،
و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش‏علیهم السلام از طریق رسیدگى به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت مى‏كند.
آثار خمس
اگر به تعبیراتى كه در آیات و روایات آمده است توجّه كنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پى خواهیم برد. بعضى جملات و كلماتى را كه براى فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مى‏كنیم.
1- نسل پاك‏
در روایات مى‏خوانیم: «لتطیب ولادتهم»(17) پرداخت خمس، مال را پاك و مال پاك مقدمه نسل پاك است.
2- تقویت دین‏
امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على دیننا»(18) خمس، حق ما اهل‏بیت و پشتوانه مكتب و راه ما است.
3- نشانه وفا
در تعبیر دیگر مى‏خوانیم: «المسلم من یفى اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى كسى است كه به پیمان الهى وفادار باشد و كسى كه با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مى‏دهد، در حقیقت مسلمان نیست.(19)
4- كمك به یاران‏
امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیله‏اى براى كمك ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا على عیالاتنا»(20)، «عوننا على موالینا»(21)
5 - پاكى مال‏
امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاك كردن شما ندارم، زیرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما ارید بذلك الا ان تطهروا»(22)
6- گوارا بودن درآمد
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: هر كس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «یودّى خمسنا و یطیب له»(23)
7- حفظ آبرو در برابر مخالفان‏
امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ مى‏كنیم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته»(24)
8 - فقر زدائى از خاندان رسالت‏
امام كاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پیامبر كه از زكات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...»(25)
9- كفّاره گناهان و ذخیره قیامت‏
امام رضا علیه السلام فرمود: خارج كردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبكم و ما تمهدون لانفسكم لیوم فاقتكم»(26)
10- ضمانت بهشت‏
شخصى نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است كه بهشت را براى شما ضمانت كنیم. «ضمنت لك علىّ و على ابى الجنّة»(27)
11- شمول دعاى امام‏
امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، كمك ما بر حفظ مكتب است، سپس فرمود: تا مى‏توانید خودتان را از دعاى ما محروم نكنید. «ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم علیه»(28)
12- كلید رزق‏
امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس كلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقكم»(29)
13- نظم و حساب در سرمایه‏
كسى كه حساب سال دارد و خمس مى‏دهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «الكمال كلّ الكمال: التّفقه فى الدّین والصبر على النائبة و تقدیر المَعیشة»(30) بالاترین كمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایدارى در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگى.
14- عنایات ویژه‏
كسانى كه اهل خمس هستند، یعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیاى او نیز به او عنایات ویژه دارند.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «فاذكرونى اذكركم»(31) مرا یاد كنید، شما را یاد مى‏كنم.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم»(32) اگر خوبى كنید به خودتان خوبى كرده‏اید.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها»(33) اگر شخصى نسبت به شما كریمانه برخورد كرد، شما بهتر از او برخورد كنید.
مگر قرآن وعده نداده كه «ان تنصروا اللّه ینصركم»(34) اگر شما خدا را یارى كنید خداوند شما را یارى مى‏كند.
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیكوكاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین»(35)
آرى، كسى كه با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مى‏دهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتى است كه گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد كرده، هم احسان كرده، هم اولیاى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مكتب الهى را یارى نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر 20% مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.
یك نمونه از عنایات ویژه‏
زنى به نام شطیطه یك درهم پول و یك كلاف نخ را از نیشابور براى امام كاظم علیه السلام فرستاد و از كمى مال خود عذرخواهى كرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیى من الحق»
امام درهم و كلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچه‏اى كه جزو كفن خودم هست به او بدهید، او چند روزى بیشتر زنده نیست ولى همین كه از دنیا رفت من براى نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد.(36) در این ماجرا امام چند درهم را از یك مسلمان مخلص مى‏پذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار مى‏دهد ولى مبالغ سنگینى را از افراد نااهل نمى‏پذیرد.
خمس در روایات‏
امام كاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه على المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واكلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان»(37) خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این كلام سختى است كه جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
نپرداختن خمس، در كنار شرك و قتل نفس، از بزرگ‏ترین گناهان كبیره شمرده شده است. امام صادق‏علیه السلام فرمود: «اكبر الكبائر سبع: الشرك والقتل واكل اموال الیتامى و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانكار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است كه از ما ربوده و خوردند.(38)
امام زمان‏علیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعین على مَن استحلّ من مالنا درهماً»(39)، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه یك درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه»(40)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلك الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا»(41)، مردم بخاطر اینكه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آمیزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مى‏شود.
در بعضى احادیث مى‏خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسكه فانما یاكل النیران»(42)، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مى‏خورد.
یاران واقعى اهل‏بیت‏علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند كه نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مى‏دانستند و در سؤال كتبى خود از آن بزرگواران مى‏پرسیدند كه خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و كسانى كه نماز و روزه‏شان قبول نیست نباشیم.(43)
امام باقرعلیه السلام فرمود: آسان‏ترین وسیله‏اى كه انسان را به دوزخ مى‏برد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم(44) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: از سخت‏ترین شرائطى كه مردم در قیامت دارند وضعیّت تاركان خمس است.(45)
در حدیثى مى‏خوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شیى‏ء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلك فاللّه و رسوله و نحن براء منه»(46)، هر كس بر مال دنیا دست یافت باید تقوى پیشه كند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانى خود احسان كند و اگر این چنین نكرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم علیه»(47) خمس كمك به ماست آن را از ما دور نكنید تا از دعاى ما محروم نشوید.
امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فى مال غیره بغیر اذنه فكیف یحل ذلك فى مالنا من فعل شیئاً من ذلك لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اكل من مالنا شیئا فانما یأكل فى بطنه نارا و سیصلى سعیرا»(48)، با اینكه هیچ كس حق ندارد در مال غیر تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شكم اوست.
در روایات مى‏خوانیم: «لا یعذر عبد اشترى من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالى حتّى یأذن له اهل الخمس»(49)، عذر كسى كه از خمس چیزى خریدارى كند پذیرفته نیست، مگر آنكه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر علیه السلام فرمود: براى هیچ كس حلال نیست مال خمس نداده‏اى را خریدارى كند مگر آنكه حق ما را به ما برساند.(50)
اگر وارثانِ كسى كه از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهى‏ها خمس او را بدهند.(51)
امام خمینى در تحریرالوسیله مى‏فرماید: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كرده‏اند مى‏شود.(52)
در كتب فقهى و رساله‏هاى مراجع بزرگوار مسائلى است كه بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از كتاب شریف عروةالوثقى بیان مى‏كنیم:
اگر انسان قبل از پرداخت خمس كنیزى بخرد حق تصرّف ندارد.(53)
تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نكرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّى اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد.(54)
استفاده از لباس و مكانى كه خمس آن داده نشده نماز را با مشكل مواجه مى‏كند، چنانكه در حج، طواف با لباس احرامى كه خمس آن داده نشده، باطل است.
خمس در زمان پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم‏
1- در آیات و روایات نام زكات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این كه جز افراد نادر در مكّه و بعضى از قبایل كه بازرگانى مى‏كردند بیشتر مردم كشاورز و دامدار بودند، ولى با این حال پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مى‏فرستاد، چنانكه در تاریخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابیطالب‏علیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنى زبید براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس».(55)
2- پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله براى هیأت‏هایى كه به حضورش مى‏رسیدند بعد از امر به ایمان در كنار نماز و زكات، خمس را نیز مطرح مى‏فرمودند: «آمركم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم»(56)
3- پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در نامه‏هایى كه براى قبایل مى‏فرستادند به موضوع خمس اشاره مى‏كردند.(57)
4- مسلمانان همان گونه كه زكات را نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى‏فرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت مى‏فرستادند.(58)
خمس پس از پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم‏
گرچه مسیرى كه پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیكن هنگامى كه فضاى تبلیغ براى این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند.(59)
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولى‏عصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماینده داشتند.
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود كه خمسِ مردم نزد یكى از نمایندگان امام كاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداریم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند.(60)
آرى، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهج‏البلاغه نمونه‏هایى از عزل شدگان حضرت على‏علیه السلام به چشم مى‏خورد كه بعضى از آنها كینه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دسته‏اى تشكیل دادند و همین كه فهمیدند حسین بن على علیهما السلام به كربلا رسیده نیروهاى خود را براى قتل امام به كربلا اعزام كردند و با صراحت به امام مى‏گفتند: ما با شما مسئله‏اى نداریم ولى كینه و بغض پدرت را در دل داریم كه ما را عزل كرد.(61)
وسوسه‏هاى شیطانى
وسوسه از راه وعده فقر
هنگامى كه فردى تصمیم بر دادن حقّ اللّه مى‏گیرد، شیطان به او وعده فقر مى‏دهد(62) كه اگر خمس بدهى مال تو كم مى‏شود و فردا فقیر و محتاج مى‏شوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیده‏اند. ولى قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعده‏هایى دارد از جمله:
- آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین مى‏كند: «فهو یخلفه»(63) انفاق مثل مكیدن شیر مادر است كه هرچه فرزند مى‏خورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر مى‏كند.
- هر چه بدهید گم نمى‏شود و آن را نزد خداوند مى‏یابید. «تجدوه عنداللّه»(64)
- كارهاى خیر شما باقى مى‏ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّك ثواباً»(65)
- هر چه نزد شماست فانى مى‏شود، ولى اگر رنگ الهى پیدا كند و در راه او مصرف شود ابدى مى‏گردد. «ماعندكم ینفد و ما عنداللّه باق»(66)
- در راه خدا از خرج كردن نترسید كه او به شما وسعت مى‏دهد. «و اللّه واسع علیم»(67)
- مثال آنچه در راه خدا مى‏دهید مثال دانه گندمى است كه در خاك پنهان مى‏شود، ولى چیزى نمى‏گذرد كه از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مى‏شود.(68)
نوع دیگرى از وسوسه‏
اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد كمى تخفیف داده و مى‏گوید: خمس واجب است ولى حالا صبر كن. عجله درست نیست هنوز آخر كار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممكن است بعضى از سرمایه‏هاى تو نقد نشود، ممكن است بعضى از جنس‏هاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شاید سال آینده زیان كنى و... .
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتى دارد و تذكراتى مى‏دهد از جمله:
1- در قرآن بارها كلمه «بغتة» بكار رفته است، یعنى ممكن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشى.
2- تاریخ افراد و اقوام و گروه‏هایى در قرآن مطرح شده كه ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
3- قرآن صحنه‏هائى از آرزوى برگشتن به دنیا و انجام كار خیر را نقل مى‏كند كه البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتى داده نمى‏شود.
4- قرآن در آیه 14 سوره حدید گفتگوى دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان مى‏فرماید: منافقان التماس مى‏كنند كه نگاهى به ما كنید تا از نور شما استفاده كنیم. وقتى جواب رد مى‏شنوند مى‏گویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان مى‏گویند: چرا ولى شما خودتان را فریب دادید و در كار خیر، امروز و فردا كردید.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان انسان را وسوسه مى‏كند كه چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتكار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه كه قارون مى‏گفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتى است كه دارم، «انّما اوتیتُه على علمٍ عندى»(69) خداوند در پاسخ مى‏فرماید: آیا قارون نمى‏داند كه ما قوى‏تر از او را نابود كردیم. چه بسیار افرادى از صاحبان سرمایه كه با سواد، زرنگ، قوى و زحمت‏كش بودند، ولى به جایى نرسیدند. آرى، هرگز داده‏هاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان وسوسه مى‏كند كه خدا خواسته گروهى فقیر و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت مى‏دهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه»(70) گویا این افراد غافلند كه دادن‏ها و گرفتن‏هاى الهى براى آزمایش مردم است تا كسى كه ثروت دارد از خود سخاوت و كسى كه ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یكسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مى‏شود.
وسوسه دیگر
گاهى انسان بر اثر وسوسه شیطان مى‏گوید: من كارهاى خیر زیادى كرده‏ام به فقراء كمك مى‏كنم، به بستگان سر مى‏زنم اموالى را وقف یا وصیّت مى‏كنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.
در حالى كه اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یك واجب نمى‏شود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه كه او خواست عمل كنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص مى‏دهد و بدتر آنكه سلیقه خودمان را به جاى حكم خدا حساب كنیم.
وسوسه دیگر
افرادى مى‏گویند: برخى از كسانى كه خمس را به آنها مى‏پردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام مى‏فرماید: خمس را به فقیه عادلى بپردازید كه اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید مى‏توانید گیرنده را عوض كنید نه آنكه از پرداخت خمس سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روایات سفارش شده است كه اگر عالمى را دیدید كه دنیا گراست از او دورى نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.
علاوه بر آنكه ممكن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
وسوسه دیگر
بعضى مى‏گویند: خمس ما مبلغ قابلى نیست، خودمان به فقرا مى‏دهیم.
پاسخ آن است كه ما باید به وظیفه عمل كنیم و كارى به كم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه كه گاهى یك برگ زرد در حوض آب، كشتى چندین مورچه مى‏شود، ممكن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از كار مسلمانان باز كند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلكه او به اخلاص مى‏نگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان كه در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گردید.
وسوسه دیگر
گاهى مى‏گویند ما هنوز مشكل مسكن و همسر و مركب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نكرده‏ایم كه خمس بپردازیم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینه‏هاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمین نیازهایى مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسكن و مركب و سفرهاى تفریحى و زیارتى و هدایا و مهمانى‏ها و انواع هزینه‏هایى كه در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسراف‏كارى و بلند پروازى و تجمّل‏گرایى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مى‏دهند.
به هر حال خمس پس از تأمین زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس یك میلیون تومان یعنى دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بى‏انصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند كیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بى‏اعتنایى به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟
وسوسه دیگر
بعضى مى‏گویند: ما خمس را خودمان به فقرا مى‏دهیم و نیازى نیست كه به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمى‏دانند كه خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذى القربى» یعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده كه باید مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه كرد و او حرف آخر را بزند.
وسوسه دیگر
گاهى مى‏گوید: بسیارى از مردم خمس نمى‏دهند، ما نیز مثل همه.
پاسخ آن است كه در قیامت هر كس باید پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مى‏شود. قرآن صحنه‏هاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قیامت را بیان مى‏فرماید كه یكى از آنها این است كه بعضى به دیگران مى‏گویند: اگر شما نبودید ما ایمان مى‏آوردیم. (شما ما را منحرف كردید) آنان مى‏گویند: هرگز چنین نیست بلكه شما خود ایمان‏آور نبودید. «لولا انتم لكنا مؤمنین قالوا بل لم تكونوا...»(71) بنابراین ملاك عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یك كشتى در حال غرق شدن بود و اكثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است كه چند نفرى كه شنا مى‏دانند خودشان را غرق كنند و بگویند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت على علیه السلام مى‏فرمود: «لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله»(72) از رفتن در راه حق بخاطر كمى افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یك موحّد در برابر انبوه مشركان نبود. مگر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اكثریّت از خمس و زكات، دلیل سرباز زدن دیگران نمى‏شود.
به علاوه در برابر افرادى كه اهل خمس و زكات نیستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند كه قرآن از آنان تجلیل مى‏نماید و مى‏فرماید: «و یطعمون الطعام على حبّه...»(73) و «و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة»(74)
تفاوت خمس و زكات با مالیات‏
گاهى مى‏گویند: ما كه به دولت اسلامى مالیات مى‏دهیم، دیگر خمس و زكات براى چه؟
در پاسخ به این سؤال، به تفاوت‏هایى كه میان خمس و زكات با مالیات است اشاره مى‏كنیم:
تفاوت اول‏
مالیات، هزینه‏اى است كه شما مى‏پردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین كند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانى احداث كند همان گونه كه خود نیز در منزل باغچه احداث مى‏كنید.
هر كسى حیاط منزل خود را موزائیك یا سنگ مى‏كند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزلش را اسفالت كند.
درب منزل خود را قفل مى‏زند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد بیرون منزل پلیس بگمارد.
در منزل لامپ روشن مى‏كند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزل، كوچه و خیابان را روشن كند.
در منزل كپسول آتش نشانى دارد، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانى را آماده داشته باشد.
بنابراین مالیات، خرج خود شما مى‏شود و نظیر پولى است كه شما در منزل براى زندگى شخصى هزینه مى‏كنید. با این تفاوت كه آنچه در منزل خرج مى‏كنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج مى‏شود به واسطه مالیاتى است كه به دولت مى‏دهید.
تفاوت دوم‏
پرداخت خمس و زكات، به عنوان یك عبادت است و در آن قصد قربت لازم است كه اگر نباشد عمل قبول نمى‏شود. بر خلاف مالیات كه قصد قربت نمى‏خواهد و نوعاً با اكراه پرداخت مى‏گردد.
تفاوت سوّم‏
خمس، زیر نظر عالم‏ترین، محبوب‏ترین، با تقوى‏ترین فردى كه با تحقیق انتخاب شده، یعنى فقیه عادل مصرف مى‏شود، بر خلاف مالیات كه چنین شرطى در آن نیست و لذا گاهى غیر عادلانه هزینه مى‏شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمینه پندپذیرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و سایر گیرندگان، چون خمس را از دست جانشین امام زمان علیه السلام مى‏گیرند احساس حقارت نمى‏كنند.
تفاوت چهارم‏
در خمس و زكات به پرداخت كننده اعتماد مى‏شود، یعنى اولاً خودش حساب مال خود را مى‏كند نه
بازرس و مأمور دولت. ثانیاً كسى را كه مى‏خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مى‏كند كه كدام مرجع و عالم متّقى‏تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و مى‏داند در كجا هزینه مى‏شود.
تفاوت پنجم‏
در خمس و زكات هدفِ گیرنده، رشد و پاك كردن مردم و هدفِ پرداخت كننده قرب به خداست.
خمس را از مازاد مخارج سالانه مى‏گیرند، ولى مالیات از اصل درآمد مردم گرفته مى‏شود.
راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها
ما باید در برابر وسوسه‏ها و القائاتى كه مى‏شود، جمله امام رضا علیه السلام را فراموش نكنیم كه فرمود: خمس وسیله حفظ و تبلیغ مكتب ما و كمك براى بستگان و دوستداران ماست.(75)
و فرمود: «فعلى كلّ من غنم... فعلیه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما علیه و تعرض للمزید و حل له باقى ماله و طاب و كان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزید و التطهیر من البخل على ان یغنى نفسه مما فى یدیه من الحرام الّذى بخل فیه بل قد خسر الدنیا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ایدیكم یبارك اللّه لكم فى باقیه و یزكو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ینال اللّه لحومها ولا دمائها و لكن یناله التّقوى منكم»(76) فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقلیل والكثیر على حسب الامكان و بادروا بذلك الحوادث واحذروا عواقب التسویف فیها فانما هلك من هلك من الامم السابقة بذلك»(77)، اگر خمس بدهید حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مى‏شود و در معرض اضافه شدن قرار مى‏گیرید و خداوند بر انجام وعده‏ى لطفى كه به پرداخت كننده داده از هر كس تواناتر است، ایمان و توكل بر وعده‏هاى الهى از تكیه بر مال حرامى كه در دست دارد و بخل مى‏كند بهتر است زیرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنیا و آخرت را براى خود كسب كرده است. پس، از خداوند پروا كنید و از آنچه در دست دارید، حق خدا را بپردازید تا خداوند در باقى مال شما بركت دهد و شما تزكیه شوید. (و بدانید كه) خداوند بى نیاز و ما فقیر هستیم. قرآن (به كسانى كه قربانى مى‏كنند،) مى‏فرماید: خداوند از گوشت و خون حیوانات قربانى سهمى نمى‏برد، ولى شما با این عمل روحیه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مى‏دهید پس خود را از قرب به خدا محروم نكنید خواه كم باشد یا زیاد و بدینوسیله حوادث تلخ را از خود دور كنید و از عواقب سوء تأخیر بترسید (و بدانید) دلیل هلاكت امت‏هاى سابق همین تأخیرها بوده است.
موارد ومصارف خمس‏- خمس براى كیست؟
در آیه 41 سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شى‏ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى‏» بدانید هر چه را كه بدست آوردید پس قطعاً یك پنجم آن براى خدا و رسول و ذى‏القربى است.
از امام رضا علیه السلام درباره این آیه سؤال شد كه سهم خدا را به چه كسى بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مى‏رسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است.(78)
ناگفته پیداست كه سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفى مكتب و احكام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.
سهم پیامبر و امام براى شخصیّت حقوقى آنان‏
اموالى كه به عنوان خمس در اختیار پیامبر اكرم و اهل‏بیت معصومش‏علیهم السلام قرار مى‏گیرد، جزو اموال شخصى آنان نیست كه بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلكه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقى آنان است، البتّه این منافاتى ندارد كه آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده كنند. دلیل ما مواردى است از جمله:
1- از امام هادى علیه السلام پرسیدند: گاهى چیزى مى‏آورند و مى‏گویند: این براى امام جواد علیه السلام است كه نزد ما مانده، آن را چه كنیم؟ حضرت فرمود: «ما كان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما كان غیر ذلك فهو میراث على كتاب اللّه و سنّة نبیّه»(79)، هر چه را كه به عنوان امامت براى پدرم آورده‏اند باید به امام بعدى (یعنى من) تحویل دهید ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پیامبر میان وارثان (همسر و سایر فرزندان) تقسیم كنید.
2- رسول خدا صلى الله علیه وآله كه الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممكن است یك پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف كردن در راه و اهداف رسالت است.
3- چگونه پیامبرى كه مى‏فرماید: من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مى‏دهد؟
4- همان گونه كه سهم خداوند براى آن است كه در راه حاكمیّت قانون الهى هزینه شود، سهم رسول خدا و امام نیز باید صرف پاسدارى از مكتب رسالت و امامت شود.
5 - با اینكه در روایات اسلامى به ما سفارش كرده‏اند از عالمى كه تمایلات مادّى بر او چیره شده دورى كنید، پس چگونه سهم عظیمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
6- پیش شرط مقاماتى كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد، زهد در دنیاست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمى‏كند. در دعاى ندبه مى‏خوانیم: «و شرطتَ علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّكر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدایا! تو با اولیاى خود شرط كردى كه در دنیا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذیرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همین دلیل به آنان توجّه و عنایت مخصوص نمودى.
ذى القربى كیست؟
بر اساس آیه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، كه مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:
1- در روایات بسیارى از شیعه و بعضى از اهل سنّت مى‏خوانیم كه مراد از ذى القربى در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است كه مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست.(80)
2- كسى كه نامش در كنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فكر و راه و هدفش در كنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانكه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»(81) نیز ما این عقیده را داریم كه آنكه نامش در كنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بى‏قید و شرطش در كنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمى‏تواند باشد.
3- كلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به یك نفر از خاندان رسالت این سهم مى‏رسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت كه باید خمس به همه بستگان پیامبراكرم برسد.
4- كلمه «قربى‏» صیغه مبالغة و در موردى بكار مى‏رود كه نزدیك‏ترین نزدیكى را داشته باشد و نزدیك‏ترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشان‏علیهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بیت‏المال اضافه كردند و زكات هم كه براى بنى هاشم حرام بود، در نتیجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زكات و امروزه در كتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نیست.(82)
كوتاه سخن آنكه در آیه 41 سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده كه براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملكیّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، یعنى یتیمان، مساكین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامى والمساكین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد كه این سه گروه از شاخه‏ها و فروعات همان ذى القربى (اهل بیت) باشند نه آنكه مستقل و دسته‏اى جدا باشند.(83) و در روایاتى این معنا تأیید مى‏شود، چنانكه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساكین وابن السبیل از خاندان ماست.(84)
سؤال:
آیا پرداخت نیمى از خمس به یتیمان و مساكین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندى و امتیاز نژادى نیست؟
پاسخ:
1- اولاً خمس براى سادات فقیر است و هر كدام بالفعل یا بالقوه توان كار كردن دارند باید كار كنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده مى‏شود، آن هم نیاز یكسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فى سنّتهم»(85)
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است كه سادات فقیر از صندوق زكات محرومند، چنانكه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس»(86)
بنابراین تمام خمس براى سادات نیست، بلكه نیمى از خمس، آنه هم براى سادات فقیر است، آن هم به اندازه یك سال، و مازاد خمس در اختیار حاكم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بى نیاز نكرد حاكم اسلامى مى‏تواند از سایر اموال و اختیاراتى كه دارد آنان را سیر كند.(87) همان گونه كه اگر مقدار زكات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والى قرار مى گیرد و به خزانه بر مى‏گردد، امّا اگر زكات كم آمد والى باید از منابع دیگرى كه در اختیار دارد فقراء را سیر كند.(88) آنچه مهم است این است كه در حكومت اسلامى گرسنه نباید وجود داشته باشد، لكن گرسنگان خاندان رسالت از صندوق خمس و سایر گرسنگان از صندوق زكات تأمین مى‏شوند و هر صندوقى زیاد آورد باید به خزانه بر گردد و هر صندوقى كم آورد از سایر منابع جبران شود.
2- زكات از اموال عمومى و خمس از بودجه‏هاى حكومتى است و این خود یك سیاست بسیار عالى است كه رسول اكرم صلى الله علیه وآله خواسته تا دست بستگانش را از اموال عمومى (زكات) دور نگه دارد تا نگویند پیامبر اسلام خویشان خود را بر اموال عمومى حاكم كرد و اگر فقیرى از بستگان حضرت بود حاكم معصوم یا عادل به قدر رفع نیاز، مشكل او را حل كند.
3- نتیجه جدا شدن صندوق زكات از صندوق خمس، جدا شدن سادات و بستگان پیامبر از دیگران است تا نسب پیامبر در جامعه محو نشود.
4- شناخته شدن سادات رمز احترام بیشتر مردم به آنان و این سبب قرب مردم به رسول اللّه صلى الله علیه وآله است زیرا كه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «المكرم لذریّتى من بعدى والقاضى لهم حوائجهم والساعى لهم فى امورهم والمحبّ لهم بقلبه و لسانه»(89)، من كسانى را كه بعد از من ذریه مرا تكریم كنند یا حوائج آنان را بر آورند یا در رفع مشكلات آنان تلاش نمایند یا آنان را با قلب و زبان دوست دارند، شفاعت مى‏كنم.
5 - راستى اگر ما به ذریّه‏ى فقیر پیامبرى كه ما را از شرك به توحید و از توحّش به تمّدن فرا خواند، از صندوقى خصوصى، غیر از صندوق فقرا عادّى كمكى كنیم تبعیض است؟ تبعیض آن است كه ما میان دو فرد یا دو گروه یكسان، دو گونه عمل كنیم. امّا آیا احترام استاد با غیر استاد یكسان است، این تفاوت است و هر تفاوتى بى عدالتى نیست.
انگشتان دست با هم تفاوت دارند ولى این تفاوت حكیمانه است. در حدیث مى‏خوانیم: دلیل آنكه فقراى خاندان رسالت از صندوق خمس استفاده مى‏كنند براى وابستگى آنان به پیامبر است و تكریم نسل او تكریم او به حساب مى‏آید.(90)
گروهى از امام رضا علیه السلام حلال كردن خمس را درخواست كردند، امام فرمود: «ما امحل هذا تمحضّونا المودّة بالسنتكم و تزوون عنّا حقّنا جعله اللّه لنا و جعلنا له و هوالخمس»(91)، چه مردمى كه با زبان اظهار علاقه مى‏كنند، ولى خمس كه حق ماست نمى‏پردازند.
بنابراین اگر شنیده‏اید كه امامى در زمانى خمس را بخشیده دلیل خاصى داشته است. زیرا كنیزانى كه از جنگ‏ها نصیب مسلمانان مى‏شد، جزو غنائم بود و اگر خمس آنان پرداخت نمى‏شد آمیزش با آنان نامشروع و نسلِ مؤمن، نااهل مى‏شد، یا رساندن خمس به اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام سبب گرفتار شدن شیعه به دست حكام بنى‏عباس مى‏شد، لذا برخى امامان مى‏فرمودند: ما خمس را بخشیدیم تا جان شما سالم و نسل شما پاك بماند.
امّا این امر در یك دوره كوتاه بود و به طور طبیعى امامان معصوم وكلائى در مناطق مختلف داشتند كه یكى از وظائف آنان گرفتن خمس از مردم و فرستادن براى آن بزرگواران بود.
خمس مربوط به چه چیزهایى است؟
در آیه 41 سوره انفال خواندیم: «واعلموا انّما غنمتم من شى‏ء...»، هرگونه غنیمتى كه بدست آورید خمس آن را بپردازید.
در اینكه مراد از غنیمت چیست، دو نظریه مطرح است: یكى نظر فقهاى شیعه كه مى‏گویند غنیمت شامل هرگونه كسب و درآمد مى‏شود و خمس بر هرگونه درآمدى است و دیگرى نظر مفسرین و فقهاى اهل سنّت كه مى‏گویند: خمس تنها در غنائم جنگى است و به همین دلیل مسئله خمس را در كتاب جهاد مطرح كرده‏اند.
دلیل اهل سنّت چند مطلب است:
1- آیه در جنگ بدر نازل شده و مراد از غنیمت، غنائم جنگى است.
پاسخ: اگر منظور از «غنمتم» تنها غنائم جنگى بود، مى‏بایست بگوید: «غنمتم من الحرب» نه آنكه بگوید: «غنمتم من شى‏ء»
به علاوه اگر بخواهیم به مورد نزول آیه كه جنگ است توجّه كنیم و بگوییم مراد از غنیمت، غنائم جنگى است، پس باید خمس، تنها در غنائم جنگ بدر باشد، نه دیگر جنگ‏ها، در حالى كه هیچ كس حكم خمس را مخصوص جنگ بدر ندانسته است.
در قرآن نمونه‏هاى زیادى داریم كه به مناسبت خاصى قانونى صادر شده، امّا آن قانون در همه جا جارى مى‏گردد. مثلاً قرآن در مورد شیر دادن دایه مى‏فرماید: «لا تكلّف نفس الا وسعها»(92) یعنى جز به مقدار توان به كسى تكلیف نمى‏شود. لكن این موضوع به صورت یك اصل و قانون كلى در همه جا ملاك و معیار قرار مى‏گیرد، به گونه‏اى كه شرط هر تكلیفى قدرت بر انجام آن است. راستى اگر بنا باشد آیات قرآن تنها در موارد نزولش مصداق داشته باشد هرگز كتابى جاودان و جهانى براى همه نسل‏ها و عصرها نخواهد بود، بلكه كتاب تاریخى خواهد شد كه زمان مصرفش گذشته است.
سنّت پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم‏در كنار كتاب خداوند متعال
بر فرض كه این آیه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست مى‏آوریم. زیرا قرآن مى‏فرماید: «ما اتاكم الرّسول فخذوه»(93) هر چه را پیامبر براى شما آورد بگیرید و عمل كنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلكه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا مى‏گیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نیامده كه ما آن را از سخنان پیامبر به دست آورده‏ایم.هیچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.
همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مى‏دانند. در حدیث مى‏خوانیم كه امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة یوماً بیوم»(94) سوگند به خدا كه مراد آیه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
2- گاهى مى‏گویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
در حالى كه در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مى‏شود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته مى‏شود. چنانكه در بعضى آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است.(95) به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتاى قرآن كه اهل بیت پیامبرند مراجعه كنیم كه مى‏فرمایند هر نوع درآمدى غنیمت است. چنانكه حضرت على علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة»(96) غم و اندوه نیمى از پیرى و سلامتى نیمى از درآمد است.
3- گاهى مى‏گویند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمى‏گرفتند؟
در پاسخ باید گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلى نداریم كه رفتار دیگران براى ما ملاك باشد.
اگر در تاریخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانه‏هاى فراوانى از خمس هست. در نامه‏هایى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به قبائل و سران مى‏نوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئیم مراد خمس غنائم جنگى است.(97)
4- گاهى مى‏گویند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
پاسخ آن است كه چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند.
دیدگاه شیعه
امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیّت كشاورزى و دامدارى كه مشمول زكات مى‏باشد، هرگونه فعالیّتِ درآمدزا، چه روى زمین، همچون استخراج معدن و كشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّى و چه فعالیّت‏هاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح كلان یا خرد، مشمول خمس مى‏باشد و روایات بسیارى در این موارد وارد شده كه فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رساله‏هاى عملیّه بیان كرده‏اند.
به نمونه‏اى از روایات در این‏باره توجّه كنید:
از امام رضاعلیه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى كلّ ما افاد الناس من قلیل او كثیر»(98)، در هر چیزى كه مردم سود ببرند كم باشد یا زیاد، خمس واجب است.
امام جواد نیز مى‏فرمایند: «الخمس بعد المؤنة»(99)، هزینه یك سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.
در خاتمه این بحث، حدیثى را نقل مى‏كنیم كه شخصى نزد حضرت على علیه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم كه حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مى‏شناسى به خود آنان رد كن وگرنه یك پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مى‏شود.(100)
گیرنده خمس در زمان غیبت كیست؟
آیه 41 سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعیین كرده است كه سه مورد آن خدا و رسول و اهل‏بیت پیامبرند. ما در بحث‏هاى گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده مى‏شود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلكه براى مقام رسالت و امامت و براى تبلیغ دین و عزّت اسلام.
ناگفته پیداست كه اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نیست و چون اهداف ابدى است نیاز به بودجه ابدى دارد. در این زمان كه دست ما به پیامبر و امام نمى‏رسد سهم آنان را باید به كسانى بدهیم كه نزدیك‏ترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فكر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقواى آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
در روایات براى فقهاى متّقى تعبیراتى به چشم مى‏خورد از جمله:
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبیا، اُمناى پیامبران، كفیلان ایتام اهل بیت‏علیهم السلام(101) و كسانى كه مجارى امور و احكام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائى مى‏كند كه در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد كه جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینى و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.
امام هادى‏علیه السلام مى‏فرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباك ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لكنّهم الّذین یمسّكون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة كما یمسك صاحب السفینة سكّانها اولئك هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ»(102)
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افكار و عقاید دینى مردم نبودند، شبكه‏هاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مى‏كردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخداى كشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادى‏علیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت‏ترینند.
امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط
1- خمس، حقّ حاكم شرع است، قهراً باید به حاكم اسلامى، فقیه عادلى داده شود كه امور دین و دنیا بدست اوست.
2- فقیه در دین، به حكم خدا و سنّت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‏تر است.
3- از آنجا كه عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجى و اسراف مصونیّت دارد.
4- فقیه، ضرورت‏ها و نیازهاى دینى جامعه را بهتر مى‏داند.
5 - تمركز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ كلام و استقلال او را در برابر طاغوت‏ها بیشتر مى‏كند.
6- وحدت رویّه و امكان برنامه‏ریزى و جلوگیرى از تشتّت ،از دیگر بركات جمع شدن خمس در یك جاست. آرى مدیریّت واحد، برنامه‏ریزى واحد و تصمیم واحد، مانع كارهاى تكرارى و سوء استفاده افراد نااهل مى‏شود.
7- در دنیایى كه ما زندگى مى‏كنیم، كشورهایى كه اختلاف نژادى، زبانى، سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعیّتى دارند، هم پیمان مى‏شوند تا در منافع و خطرات حامى یكدیگر باشند و امروزه از دهكده جهانى سخن مى‏گویند.
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستى كه مسلمین و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد كند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا على دیننا»(103)، خمس پشتوانه مكتب ماست. آیا لازمه چنین امرى تمركز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟
8 - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاكم اسلامى است. در روایات مى‏خوانیم: حاكم باید فقرا را بى‏نیاز كند به گونه‏اى كه اگر زكات كافى نبود، والى باید از بودجه‏هاى دیگرى كه در اختیار دارد مسئله فقر را حل كند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم كان على الوالى ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون»(104)
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زكات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل كند.
9- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمركز جمع‏آورى شده است.
در موارد متعددى مى‏بینیم كه آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمركز كردن آن نزد خود مى‏كردند تا طبق كتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمایند.
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به عمربن حزم مى‏خوانیم كه او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه»(105)
از توصیه‏هائى كه به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود كه خمس مردم باید نزد حاكم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من كل ما یملكه احد من الناس حتّى یرفعه الى ولى المؤمنین و امیرهم»(106)
در ماجراى فدك نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم»(107)
در تاریخ مى‏خوانیم كه رسول خدا گاهى افرادى را كه براى گرفتن خمس منصوب كرده بود احضار مى‏فرمود.(108)
در مسند احمد بن حنبل آمده كه حضرت على علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد.(109)
10- از بركات دیگر تمركز آن است كه اگر اشخاص ابتكار و طرحى دارند كه براى تبلیغ و ارشاد و یا هر امرى كه براى عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مركز رجوع مى‏كنند، چون مى‏دانند قدرت مالى در كجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح مى‏كنند و اگر برنامه‏ریزى و مدیریّت صحیحى در كار باشد طرح را بررسى و اجرا مى‏كند، ولى اگر حق‏اللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‏ها در ذهن‏ها كور و مبتكران متحیر و ناامید مى‏شوند.
11- از بركات دیگر تمركز آن است كه گیرندگان حقّ‏اللّه مى‏دانند به كجا مراجعه كنند و نزد هر كس گردن خم نمى‏كنند و آبروى خود را نمى‏ریزند.
12- از بركات دیگر تمركز آن است كه اگر حقّ‏اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاكم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى كه از آن بهره‏مند مى‏شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مى‏كنند و ناگفته پیداست كه او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمى‏كند زیرا كه اگر مجتهد و حاكم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنكه كسى او را عزل كند خود به خود عزل مى‏شود.
البتّه تمركز خمس به معناى محروم كردن و خالى گذاشتن دست دیگران نیست، بلكه افراد زیادى كه مورد اعتماد و متّقى هستند، مى‏توانند به نمایندگى از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه كردن خمس را در مواردى كه قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه كه در سیره ائمه اهل‏بیت‏علیهم السلام مشاهده مى‏كنیم نمایندگانى كه در بلاد اسلامى منصوب مى‏شدند چنین مى‏كردند.
چگونگى تقسیم خمس‏
از امام رضا علیه السلام درباره نحوه‏ى تقسیم خمس سؤال شد كه اگر عدد یكى از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید كرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه كه رسول اللّه صلى الله علیه وآله آن گونه كه صلاح مى‏دانست خمس را عطا مى‏فرمود.(110)
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم كه اگر مشاهده كردید امام معصوم تمام بیت المال را به یك نفر داد، نباید در قلب شما چیزى خطور كند، زیرا كار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصى.)(111)
نكته: هر دستورى سه حالت مى‏تواند داشته باشد:
1- ضد عقل.
2- طبق عقل.
3- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیال‏ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلكه ممكن است بعضى از فرمان‏ها فوق عقل باشد.
اكنون كه این مطلب را مى‏نویسم، در هواپیما نشسته‏ام. این هواپیما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابه‏لاى ابرها حركت مى‏كند. اگر یك قرن قبل مى‏گفتند: انسان مى‏تواند بر ورق‏هاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز كند، براى مردم آن زمان، باور كردنى نبود و آن را ضد عقل مى‏پنداشتند، ولى آیا این دستور ضد عقل است؟
علماى قدیم وقتى به این آیه مى‏رسیدند: «و كایّن من آیة فى السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون»(112) چه بسیار نشانه‏هاى الهى در آسمان‏ها كه مردم بر آن مرور مى‏كنند در حالى كه از آن غافل و اعراض كننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‏ها) «یمرّون علیها» مى‏ماندند و مى‏گفتند: مراد از مرور، نگاه كردن به آیات آسمانى است، همان گونه كه وقتى مى‏گوئیم كتاب را مرور كردم یعنى نگاه كردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آیات آسمانى هستیم.
بنابراین ما نباید هر چه را كه نمى‏فهمیم ضد عقل بدانیم، بلكه بسیارى از مسایل كه در دید ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نیست.
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مى‏كند كه تمام آنها در دید حضرت موسى غیر منطقى بود ولى خضر براى كار خود دلیل و استدلال داشت. اولیاى خدا به خصوص آنان كه معصومند، كارى را بدون اذن الهى انجام نمى‏دهند، گرچه ما براى كار آنها توجیهى نداشته باشیم.
مقدار پرداخت
در روایات مى‏خوانیم: نیمى از خمس كه براى یتیمان و مساكین و در راه ماندگان است، طبق كتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم مى‏شود و مقدار آن باید در حدّى باشد كه تا یكسال این افراد بى نیاز باشند. «ما یستغنون به فى سنّتهم»
در روایت دیگرى مى‏خوانیم: تقسیم خمس مى‏تواند در حدّى باشد كه گیرندگان را علاوه بر كفاف، توسعه هم بدهد.(113)
آداب پرداخت‏
آداب پرداخت خمس شبیه آداب پرداخت زكات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولى است كه براى كمك به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیاى خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن كرامت بیشترى از خود نشان داد و به نكات ذیل توجّه نمود:
1- بدانیم كه مال از خداوند است، «مال اللّه»(114)، و به ما روزى كرده است، «رزقكم اللّه»(115)، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهیم. آرى، اگر كسى مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، تفكّر قارونى دارد. او بود كه مى‏گفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه على علم عندى»(116)
2- گمان نكنیم كه خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاك كردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلك الا ان تطهروا»(117)
و در حدیثى دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الى ما فى ایدى الناس فهو كافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام»(118) هر كس گمان كند كه امام محتاج اوست، كافر است. این مردمند كه به قبول كردن امام نیازمندند.
هنگامى كه این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً»(119) كیست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است.(120)
حضرت على علیه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرماید: خدایى از شما قرض خواسته كه خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهى یك نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.
3- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از كسانى كه مال خود را با اكراه مى‏پردازند، به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرماید: «و لاینفقون الا و هم كارهون»(121)
4- گرفتار غرور نشویم. قرآن از كسانى ستایش مى‏كند كه هم با میل و رغبت مال خود را مى‏دهند و در عین حال نگران نپذیرفتن آن نیز هستند. «و الّذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون»(122)
5 - بر گیرنده منّت نگذاریم زیرا كه منّت، پاداش پرداخت را از بین مى‏برد.
6- در پرداخت عجله كنیم زیرا عجله در كار خیر یك ارزش است و چه خیرى بهتر از حمایت مكتب اهل بیت و كمك به فقرا از ذریّه پیامبر.
7- كار خود را بزرگ نپنداریم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعف‏هاى خود كند، هرگز دچار بزرگ بینى خود و كار خود نمى‏شود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ كسانى كه به كثرت عبادت او انتقاد داشتند، مى‏فرمود: عبادت من كجا و عبادت جدّم علىّ بن ابیطالب‏علیهما السلام كجا؟ و پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرمود: «ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك»(123)
8 - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب كنیم. در حدیثى از امام صادق چنین نقل شده است: واى بر كم فروشان كه هنگام خمس دادن، از آل محمّد كم مى‏گذارند.(124)

پی نوشتها

شنبه 4/4/1390 - 12:9
اخبار
  امروزه توجه ي زيادي در گوشه و کنار جهان به مد مي شود. طي يک تحقيق توسط سازمان ملي زنان و سازمان دموکرات زنان در مراکش مشخص شده است که تعداد زيادي از دختران جوان مراکش حجاب را انتخاب مي کنند، فقط  بخاطر اينکه تابع مد باشند.

بسياري از اين غير مسلمانان هيچ چيز از اسلام نمي دانند اما سعي مي کنند به تقليد از زنان مسلمان پوششان را مثل آنها بکنند. عده اي از آنها روسري و مانتو مي پوشند و عده ي ديگري چادر اسلامي بر سر مي کنند و امروزه حجاب اسلامي در مراکش مد شده است.

خيلي ها از اين مد پيروي مي کنند و بسياري از دختران غير مسلمان مراکشي به اين مد علاقه مند شده اند و خيلي از خانواده هاي مراکشي مخالف اين طرز لباس پوشيدن فرزندانشان هستند اما جوانان به اين مد علاقه مند شده اند و روسري و چادر هاي اسلامي با رنگهاي متفاوت مي پوشند.

منبع : «واحد خبر مركزاطلاعات و آمار شوراي فرهنگي اجتماعي زنان 
شنبه 4/4/1390 - 12:5
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته