• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 18
زمان آخرین مطلب : 5488روز قبل
سياست
   
پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری متن سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران در 6 تیر 1360 را منتشر کرد.

متن سخنرانی به شرح زیر است: 

بسم ‌اللَّه‌ الرّحمن ‌الرّحیم
امیدواریم که این دیدار با شما برادران و خواهران، یک دیدار مفید و ثمربخشى باشد و بتواند ما و شما را به هدف‌هاى اسلامیمان نزدیک کند. قبلاً لازم است عذرخواهى کنم از نیامدن هفته‌ى قبل. با این که چنین قرارى ما داشتیم، همان ‌طورى که مى‌دانید، هفته‌ى گذشته روز شنبه مجلس به کار مهمى سرگرم بود و تا ساعت یک بعد از ظهر یا یک‌ونیم جلسه ادامه داشت؛ نمى‌توانستیم ما مجلس را ترک کنیم. وقتى هم که آمدیم بیرون، وقت گذشته بود و امکان آمدن نبود.

حالا ان‌شاءاللَّه این هفته با کمکى که خواهرها مى‌کنند از بالا، یعنى سکوت را در آن‌جا رعایت مى‌کنند، ما مى‌توانیم کارمان را انجام بدهیم. خواهش مى‌کنم برادرها دخالت نکنند، من وقتى از پشت بلندگو دارم با خواهرها حرف مى‌زنم، صدایم از شما بیشتر به آن‌ها مى‌رسد، شماها که شلوغ مى‌کنید خودِ این بدتر مى‌کند. خواهرهایى که بالا نشسته‌اند، خواهش مى‌کنم توجه بکنند که همهمه‌اى که در آن‌جا هست، محیط ساکت ما را از آرامش مى‌اندازد. سکوت کنید و بگذارید ما با فراغت یک ساعتى در این‌جا به پرسش و پاسخ بپردازیم. 

یک مقدمه‌اى قبلاً درباره‌ى سؤال و جواب بگویم. «سؤال» چیز خوبى است. دستور شرع هم این است که انسان چیزهایى را که نمى‌داند، بپرسد. و بر کسانى که مى‌دانند، واجب است که سؤالِ سؤال‌کننده را پاسخ بدهند، مگر این که در آن پاسخ دادن مفسده‌اى مترتب بشود. در روزگار ما سؤال زیاد است و این سؤال‌ها سه نوع است؛ یک نوع سؤال‌هاى فکرى و ایدئولوژیک است راجع به اسلام، راجع به مقررات و احکام دینى. چون شعور مردم و فکر مردم پیش‌رفت کرده، براى آنها سؤال مطرح مى‌شود، مى‌خواهند از اسلام چیزهاى زیادى را بدانند. 

نوع دوم سؤالات مربوط به مسائل جارى کشور یا کلاً مسائل سیاسى است. مى‌خواهند بدانند که سیاست دولت در زمینه‌هاى اقتصادى یا رفاهى یا تولیدى چیست، سخن‌گویان دولتى سرگرم کارند، نمى‌رسند همه‌ى سؤال‌هاى مردم را پاسخ بدهند. ضد انقلاب هم به شدت مشغول کار است؛ از کاهى کوهى مى‌سازد و سؤال ایجاد مى‌کند. در ذهن مردم ما -که خدا این مردم ما را یعنى همین شماها را حفظ کند و خیر بدهد و توفیق بدهد و از شما راضى باشد- این سؤال‌ها در ذهنشان مى‌نشیند؛ لذاست که سؤال مى‌کنند. 

شایعات درباره مسئولان جمهوری اسلامی
نوع سوم سؤال‌هاى مربوط به افراد است. آقا شما بابت نماز جمعه هر ماهى چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ هر هفته‌اى، یک روایت این است، چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ آقا آقاى فلانى تو خانه‌ى عَلَم مى‌نشیند؟ آقا آقاى فلانى شرکت تولیدى دارد؟ کارخانه‌دار است؟ آقا آقاى کلانترى وزیر راه داماد آقاى موسوى اردبیلى است؟ و از این قبیل سؤال‌ها که بنده که اصلاً دختر ندارم تا حالا، چند تا داماد براى خود من فقط پیدا شده و هر کسى که یک جایى پیدا مى‌شود، اگر دختر است مى‌گویند این دختر فلانى یا فلانى یا فلانى است، چند تا را اسم مى‌آورند. اگر مرد جوانى است مى‌گویند این داماد آنهاست، در حالى که خداى متعال نه به ما دختر داده و نه هم داماد. 

این سؤالات هم زیاد است، پس سه نوع ما سؤال داریم. وظیفه‌ى شما چیه؟ وظیفه‌ى ما چیه؟ وظیفه‌ى شما دو چیز است؛ اوّل، قبل از تحقیق قضاوت نکردن و منتظر روشن شدن بودن. این یک. وقتى که درباره‌ى فلان مسأله راجع به امور سیاست اطلاع ندارید، کسى را هم پیدا نکردید دم دستتان که بیاید بایستد این‌جا و جواب بدهد، یا نامه نوشتید و جواب نگرفتید، از روى حدس و گمان قضاوت نکنید. این یک. و سؤال کنید تا روشن بشود. 

دوم، وظیفه این است که اگر راجع به اشخاص، افراد یا مسائلى که ارتباط به اشخاص و افراد پیدا مى‌کند، چیزى شنیدید که باز هم براى شما محقَّق و ثابت نیست، این را دهن به دهن نگردانید. چون مى‌شود شایعه و از قول پیغمبر اکرم،‌صلى‌اللَّه‌علیه‌واله‌، نقل شده است که فرموده‌اند: «کَفَی المرءُ کِذْباً أنْ یحدثَ بِکُلّْ ما یَسْمَعُ» براى دروغ‌گو بودن یک آدم همین کافى است که هر چه مى‌شنود، نقل کند. این است دیگر. فرض بفرمائید که یک مرد سالم نجیبى کاسب سر این محل است. یک نفر مى‌آید مى‌گوید آقا خبر دارى چى شد؟ مى‌گوید، ها چى شده؟ مى‌گوید آره،

جواد آقا مثلاً شکر قاچاق مى‌فروشد. خب [نامفهوم‌] شما مى‌گوئید نه بابا، او هم مى‌گوید نخیر این‌جورى است. شما مى‌گوئید نه. آخر هم باور نمى‌کنید. بعد از او که جدا شدید، مى‌رسى به رفیقت، مى‌گوئى آره فلانى آمده بود مى‌گفت جوادآقا شکر قاچاق مى‌فروشد. به دومى مى‌رسى، مى‌گوئى شنیدم جوادآقا شکر قاچاق [مى‌فروشد]. دست سوم و چهارم و پنجم که رسید، مسلّم مى‌شود که جوادآقا شکر قاچاق مى‌فروشد. یعنى شما به دست خودتان، بدون سوء نیت، بدون دشمنى با جوادآقا یک جرمى را بار گردن یک مسلمانى کردید. این هم وظیفه‌ى دوم. 

شایعه را ضد انقلاب درست مى‌کند، افراد ساده‌لوح و بى‌توجه آن را این جا آن‌جا منتقل مى‌کنند. مثل بلاتشبیه مگس که میکروب را از جایى به جاى دیگرى منتقل مى‌کند. گناه آن مگس از گناه آن میکروب مختصرى کم‌تر است؛ خیلى کمتر نیست. (آقا این اگر آمپلى‌فایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.) این وظیفه‌ى شماست. 

اما وظیفه‌ى ما چیه؟ وظیفه‌ى ما این است که تا آن جائى که مى‌توانیم سؤال را گوش کنیم تا مطلع بشویم که چه سؤالى شما دارید. که خب ما براى این کار [...] حالا این کار را بنده کردم. هفته‌اى یک مسجد. الان مدت‌هاست که من این مسجد و آن مسجد رفت و آمد مى‌کنم. روزهاى شنبه براى برادرها و خواهرها یک ساعت صرف وقت مى‌کنم تا به سؤال‌هاى آن‌ها پاسخ داده بشود.
 
دیگران هم کارهایى مشابه این، کم و بیش انجام مى‌دهند. دوم این که آن‌چه در آن مفسده‌اى نیست، با کمال صداقت گفته بشود و بیان بشود. براى این که مردم بدرستى بفهمند. 

خب، حالا شما ذهنتان آماده شد. سؤال شما و پاسخ من اگر براى خدا باشد، عبادت است و ما بین دو نماز یک ساعت در این‌جا اگر با این نیت باشیم، مشغول عبادتیم. پس به عنوان پاسخ دادن به یک تکلیف الهى این وظیفه را انجام مى‌دهیم و پاسخ مى‌دهیم. در ضمنى که من سؤال مى‌کنم، اگر از این سؤال‌هایى که این‌جا آمده وقت زیاد آمد، باز برادرها یا خواهرها سؤال‌هاى دیگرى بدهند تا من پاسخ بدهم. 

آیا زن می تواند قاضی یا مجتهد شود؟
سؤال اوّل یک سؤال فقهى‌-اجتماعى است. البته سؤالى هم هست که ممکن است میانه‌ى ما و خانم‌ها را به هم بزند. آیا زن مى‌تواند قاضى و مجتهد بشود؟ اگر نه، چرا؟ و طبق حدیث «زن ناقص‌العقل است»، آیا با آزادى زن منافات ندارد؟ 

اوّلاً این کسى که این سؤال را کرده، خیلى بى‌سلیقگى کرده. این حرف اوّل. توى این همه سؤال، توى این همه حرفِ لازم، یک‌هو چسبیده به این که زن مى‌تواند قاضى بشود یا نه؟ خب، حالا بفرمائید ببینم توى این خانم‌هاى تحصیل‌کرده، تحصیلات حقوق عالیه کى دارد که برود قاضى بشود؟ توأم با عدالت کامل که شرط قاضى است، کى دارد؟ یک وقت شما پنجاه تا زن تحصیل‌کرده‌ى حقوق‌دان داراى شرائط دیگرِ قاضى آن‌جا قطار دارید، ردیف کرده، بعد مى‌پرسید آقا این‌ها چرا نمى‌توانند قاضى بشوند؟ خب، این یک جاى سؤال [دارد]. بنده هم جوابش را مى‌دهم، اما وقتى چنین چیزى زمینه ندارد، موضوع ندارد، این چه سؤالى است که این‌طور این سؤال‌کننده‌ى عزیز ما بى‌سلیقگى به خرج دادند این را مطرح کردند. 

اما در عین ‌حال، به قول امیرالمؤمنین «[اما بعد] فَلَکَ حَقُّ الْمَسْألَةِ» سؤال کردید، بنده باید جوابش را به‌هرحال بدهم. اگر هم وقت گرفته مى‌شود، به گردن آن برادر یا خواهرى که این سؤال را به من داده. نه آقا. زن قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود.

هر مردى هم قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود. مجتهد چرا، مرجع تقلید نمى‌تواند بشود. مجتهد یعنى کسى که درس خوانده قدرت استنباط پیدا کرده، این چه مرد، چه زن اشکالى هم ندارد برود بشود، اما مرجع تقلید نمى‌تواند بشود. یعنى دیگران از او تقلید نمى‌توانند بکنند. هر مردى هم نمى‌تواند بشود. قاضى چندین شرط دارد. مرجع تقلید چندین شرط دارد. صدى هشتاد نود مردها هم این شرط‌ها را ندارند، صدى نودوپنج هم ندارند. اما اگر جائى فرض کردیم که کسانى این شرائط را داشته باشند، اما جزو خانم‌ها و زن‌ها باشند، آن وقت نمى‌شود. چرا؟ ها. نکته‌اش [نامفهوم‌] در یک کلمه‌ى کوتاه عرض مى‌کنم. 

نکته‌ى این حکم الهى این است که قضاوت، یک منصبى است که احتیاج دارد به این که انسان خشک و قاطع باشد. خشک بودن و تحت تأثیر عواطف قرار نگرفتن، چیزى است که به طور معمول زن‌ها این را ندارند و این نقطه‌ى قوت زن است نه نقطه‌ى ضعف زن. این را توجه داشته باشیم. زن اگر عواطفش جوشان و احساساتش پرخروش نباشد، عیب است. کمال زن در غلبه‌ى عواطف اوست و این به دلیل این است که شغل اوّل زن تربیت فرزند است.

نمى‌گوئیم شغل دیگر نداشته باشد، داشته باشد. مى‌تواند، هیچ مانعى ندارد داشته باشد. اسلام مانع نیست، اما اوّلین و اساسى‌ترین و پراهمیت‌ترین شغل زن، مادرى است. اگر رئیس جمهور هم بشود، اهمیتش به قدر اهمیت مادرى نیست. من اگر بتوانم تشریح کنم، وقت مى‌بود و مى‌گفتم که مادر بودن چقدر اهمیت دارد؛ یک مادر خوب بودن، قبول مى‌کردید که از ریاست جمهورى هم بالاتر است اهمیت و ارزشش. براى این کار عاطفه لازم است. 

خدا این موجود را با این عواطف خروشان آفریده تا مادرى لنگ نماند. اگر مادرى لنگ بماند، نسل انسان منقطع مى‌شود. یا انسان‌هائى که به جامعه وارد مى‌شوند، انسان‌هاى کامل و درست و حسابى و معتدلى نخواهند بود. براى این منظور خلق شده.

حالا شما مى‌خواهید این موجودى که خدا براى خاطر همین موضوع او را عاطفى آفریده، بگذارید در رأس یک شغلى که بى عاطفه‌گى مى‌خواهد؟ قاطعیت و خشونت مى‌خواهد؟ خشک بودن مى‌خواهد؟ این را خداى متعال قبول ندارد. مجتهد جامع‌الشرائطى که مرجع تقلید مى‌شود نیز همین‌طور. مرجع تقلید باید تحت تأثیر هیچ احساس و عاطفه‌اى قرار نگیرد و این چیزى است که به طور متوسط و معمول در مردها بیشتر است از زن‌ها به این دلیل. 

اما آنى که گفتند زن ناقص‌العقل است، این نخواستند بگویند که زن خداى نکرده قوه‌ى ادراک ندارد، هرگز. بسیارى از زنان از بسیارى از مردان سطح شعور و درکشان به مراتب بالاتر است؛ نه یک ذره دو ذره. من در تفسیر این جمله در نهج‌البلاغه یک بیانى کردم که این بعد هم منتشر شده. شاید هم شماها بعضیتان دیده باشید.

دو احتمال درباره‌ى این هست که یکى از این دو احتمال را من این‌جا ذکر مى‌کنم و آن این است که نظر امیرالمؤمنین در «هن ناقصات العقول‌[ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول/128نهج‌البلاغه/ خطبه 80]» به طبیعت زن نیست، بلکه به زنى است که تحت تأثیر فرهنگ ستم‌آلود تمام طول تاریخ که نسبت به زنان این فرهنگ، همیشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان امیرالمؤمنین زن در همه‌ى جوامع بشرى، نه فقط در میان عرب‌ها، مظلوم بود. نه مى‌گذاشتند درس بخواند، نه مى‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسى تبحر پیدا کند. نه ممکن بود در میدان‌هاى... 

انفجار بمب و مجروحیت شدید آیت‌الله خامنه‌ای، این سخنرانى را ناتمام گذاشت.
دوشنبه 6/4/1390 - 23:11
سخنان ماندگار
قال الامام الهادي عليه السلام: لا تَطْلُبِ الصَّفاءَ مِمَّنْ کَدَرْتَ عَلَيْهِ وَ لاَالْوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بِهِ وَ لاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ اِلَيْهِ فَاِنَّما قَلْبُ غَيْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.(اعلام الدين، ص 312)
امام هادي (ع):اگر با کسي رفتار نيک نکردي؛ از او انتظار صفا و صميميت نداشته باش و به شخصي که خيانت نموده‌اي؛ انتظار وفاداري نداشته باش و به کسي که بدبين شده‌اي؛ از وي انتظار کار خير نسبت به خود، نداشته باش، چون دل ديگران نسبت به تو مانند دل توست نسبت به ديگران.
سه شنبه 17/3/1390 - 23:38
حقوق
          از صفحات سند چند برگی ازدواجتان كدام یكی را به دقت خوانده‌اید؟ فقط صفحه مربوط به مهریه را یا صفحه شروط ضمن عقد را؟ یا صفحه‌ای كه نام و مشخصات شما و همسرتان را كنار تاریخ عقد ثبت كرده؟ 

شما در عقدنامه‌تان بیشتر دنبال خاطره‌ها می‌گردید یا واقعا می‌دانید روزی كه پشت سرهم زیر صفحاتی را كه سردفتر تند و تند آنها را ورق می‌زند، امضا می‌كردید چه بار مسوولیتی را به دوش گرفته‌اید‌؟

حال و هوای حاكم بر دفترخانه‌های ازدواج وقتی زوج‌ها به همراه خانواده‌هایشان برای هرچه زودتر جاری شدن صیغه عقد هیجان‌زده شده‌اند، واقعا دیدنی است مخصوصا اگر سردفتر به چند خانواده به صورت همزمان وقت داده باشد و ازدحام جمعیت باعث كمبود وقت و سریع انجام‌شدن كارها شود.

درست در چنین مواقعی است كه زوج‌ها وقتی با سند ازدواج روبه‌رو می‌شوند و می‌فهمند باید زیر تمام صفحات آن را امضا كنند تمایل دارند هرچه زودتر كار تمام شود بدون آن‌كه حتی كنجكاو شوند با این امضا‌ها زیر بار چه تعهداتی می‌روند.

بیشتر سردفترها فقط صفحات عقدنامه را ورق می‌زنند و بدون هیچ توضیحی درباره مندرجات سند با انگشت نشان می‌دهند كه زوج‌ها كجاها را باید امضا كنند در حالی كه سند ازدواج به خاطر مسئولیت‌آوربودنش سندی مهم است كه زوج‌ها بخصوص خانم‌ها باید از بندبند آن مطلع باشند چون اگر غیر از این باشد وقتی پیچ و خم‌های زندگی شروع شود تمام امضاها دست و پاگیر می‌شوند.

یكی از بندهای عقدنامه می‌گوید: زوج ضمن عقد شرط كرد كه هرگاه طلاق بنا به خواسته زوجه نباشد و طبق تشخیص دادگاه، تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نباشد زوج موظف است نصف دارایی خود را كه در زمان زناشویی با او به دست آورده یا معادل آن را با نظر دادگاه به صورت بلاعوض به زوجه منتقل كند پس اگر مردی این شرط را امضا كند مشمول موضوع تنصیف در دارایی‌های مشترک می‌شود و زن مطلقه می‌تواند با ارائه دادخواست این مبالغ را مطالبه كند.
البته در ارتباط با این شرط باید اظهار داشت که با توجه به اینکه اولا، مدتی برای قابلیت اجرای آن قید نشده و ثانیا، معلوم نیست که در موقع اجرا دارایی مرد چه قدر خواهد بود و از این رو زوج به کلی از اینکه نسبت به چه میزان از دارایی خود تعهد کرده است. قابلیت اجرا نخواهد داشت.

شروط دوازده‌گانه

در یكی دیگر از بندهای عقدنامه آمده است زوج به زوجه وكالت بلاعزل با حق توكیل به غیر داد كه با رجوع به دادگاه و دریافت مجوز پس از انتخاب نوع طلاق خود را مطلقه كند. پیداست اگر مردی با این شرط موافقت كند زن می‌تواند در دادگاه اقامه دعوا كرده و تخلف زوج از شروط مندرج در عقدنامه را اثبات كند و با حكم دادگاه به دفترخانه رسمی طلاق مراجعه كند چون در این صورت از سوی زوج وكیل است كه اصالتا (شخص خودش) یا وكالتا (با انتخاب وكیل و تفویض وكالت به وی) خود را مطلقه كند.

نكته: تقریبا بیشتر حقوقدان‌ها و مشاوران خانواده بر این نكته اتفاق نظر دارند كه داشتن شروط ضمن عقد از داشتن مهریه‌های سنگین بهتر است چون شروط ضمن عقد تلاشی است برای برابر شدن حقوق زن و مرد.

پس لازم است مردها بدانند اگر پای چنین شرطی در عقدنامه را امضا می‌كنند حق طلاق را در صورت تحقق این دوازده شرط به همسرشان داده‌اند:

- خودداری شوهر از دادن نفقه زن به مدت 6 ماه به هر عنوان حتی با توسل به اجبار،

- سوءرفتار یا سوءمعاشرت زوج به حدی كه ادامه زندگی را برای زوجه غیرقابل تحمل كند،

- ابتلای زوج به بیماری‌های خطرناک و درمان‌نشدنی به نحوی كه دوام زندگی زناشویی را برای زوجه به خطر بیندازد،

- جنون زوج در مواردی كه فسخ نكاح شرعا ممكن نباشد،

- بی‌توجهی به رای دادگاه در مورد منع اشتغال زوج به شغلی كه طبق نظر دادگاه منافی با مصالح خانوادگی و حیثیت زوجه باشد

- محكومیت شوهر به حكم قطعی به مجازات 5 سال حبس یا بیشتر یا به جزای نقدی كه بر اثر ناتوانی در پرداخت منجر به 5 سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی منتهی به 5 سال بازداشت یا بیشتر شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد

- ابتلای زوج به هر گونه اعتیاد مضر كه به تشخیص دادگاه به زندگی خانوادگی خلل وارد كند

- زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک كند یا 6 ماه متوالی بدون عذر موجه از نظر دادگاه غیبت كند

- محكومیت قطعی زوج در ارتكاب به جرم و اجرای هرگونه مجازات اعم از حد و تعزیر كه آبروی زوجه را به خطر بیندازد

- باردار نشدن زوجه از زوج بعد از 5 سال به علت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر

- مفقودالاثر شدن زوج و مراجعه نكردن به دادگاه 6 ماه بعد از مراجعه زوجه به دادگاه و ازدواج مجدد زوج بدون رضایت زوجه یا اجرا نكردن عدالت بین همسران به تشخیص دادگاه.

پس با تحقق هر یک از این شروط و اثبات آن در دادگاه، زن می‌تواند با استفاده از وكالت ضمن عقد با مراجعه به دادگاه خانواده و پس از قطعیت حكم نسبت به اجرا و        صیغه طلاق در دفتر رسمی ثبت طلاق اقدام كرده و خودش را مطلقه كند.

شروط ضمن عقد

تقریبا بیشتر حقوقدان‌ها و مشاوران خانواده بر این نكته اتفاق نظر دارند كه داشتن شروط ضمن عقد از داشتن مهریه‌های سنگین بهتر است چون شروط ضمن عقد تلاشی است برای برابر شدن حقوق زن و مرد اما مهریه پولی است كه زیاد هم نسبت به وصول آن نمی‌توان امیدوار بود.

برای همین زوج‌ها قبل از جاری شدن صیغه عقد می‌توانند توافق كنند تا حقوقی چون حق تحصیل، اشتغال، حق انتخاب محل سكونت یا شرط تضمین پرداخت مهریه از سوی یک یا 2 نفر از اعضای خانواده یا آشنایان زوج را در عقدنامه درج كنند.

در واقع شرط وكالت در طلاق یا همان چیزی كه مردم به عنوان حق طلاق می‌شناسند هم از جمله این شروط است. این شرط به زن حق می‌دهد تا خود را وكالتا طلاق دهد یعنی زن وكیل مطلق از طرف شوهر خود باشد كه هر زمان بخواهد یا پس از تحقق امری معین و اثبات آن در دادگاه خود را مطلقه كند.

البته درج این شرط در عقدنامه به این معنی نیست كه دیگر مرد نمی‌تواند همسرش را طلاق دهد. در واقع مرد در شروط ضمن عقد فقط به صورت وكالتی این حق را به همسرش می‌دهد و زن هم به عنوان وكیل در طلاق این را می‌داند كه این حق یا شرط ضمن عقد به معنای انتقال كامل و مطلق حق از سوی شوهرش نیست و مرد هم می‌تواند بنا بر شرایطی از این حق استفاده كند.

بد نیست بدانید كه شروط ضمن عقد با محتوایی چون ممنوعیت ازدواج دوم برای مرد، عدم نزدیكی یا طلاق در مدت معین مثلا 5 سال قابلیت اجرا ندارد اما می‌تواند زن در شروط ضمن عقدش این نكته را بگنجاند كه مثلا مهریه او به دخترش تعلق بگیرد (شرط صلح مهریه به فرزند)‌.
دوشنبه 26/2/1390 - 11:58
حقوق

                               ادغام وزارتخانه‌ها از منظر حقوق اساسی

ادغام وزارتخانه‌ها از منظر حقوق اساسی
اصل حاکمیت قانون در یک نظام مردمسالار اقتضا می‌کند که اداره امور از نظر سازمانی، اجرایی و سیاسی باید به موجب قانون باشد تا از برکت آن، منطق حساب و کتاب مانع ورود استبداد و یکه‌تازی در عرصه سیاسی بشود.

با تأکید مجدد بر «اصل حاکمیت قانون»، درمدیریت سیاسی، بین «سیاستگذاری» و «قانونگذاری» باید قائل به تفکیک شد. قوانین برنامه، از جمله قانون برنامه پنجم، همان سیاستگذاری‌ای است که یکی از برنامه‌های آن براساس ماده 53، ادغام وکاهش تعداد وزارتخانه‌هاست.

در اجرای این برنامه، اتخاذ تدابیر شایسته باید براساس اصل حاکمیت قانون باشد. به این ترتیب، دولت موظف است که ضمن تدوین لایحه جامع، تفصیلی و مهندسی شده و با عنایت به تجانس مفهومی و موضوعی وزارتخانه‌های قابل ادغام، آن ‌را برای تصویب تقدیم مجلس شورای اسلامی کند.بر این اساس، ماده 53 قانون برنامه پنجم توسعه یکی از موارد سیاستگذاری است که صرفاً با قانونگذاری جامع ادغام دو وزارتخانه مسکن و راه و ترابری لازم‌الاجرا خواهد بود؛ نتیجه اینکه ادغام وزارتخانه‌ها، به شکلی که صورت گرفته، قانونی محسوب نمی‌شود.

همچنین سیاست‌هایی که به تصویب مجلس می‌رسد، به‌عنوان یک هنجار برتر لازم‌الاجراست و عدم‌اجرای آن تخلف محسوب می‌شود. بنابراین همانطور که اشاره شد در اجرای ماده 53 یادشده، دولت موظف به تهیه لایحه ادغام و تقدیم آن به مجلس است. در غیراین صورت، مسئول و براساس اصول 88 و 89 قابل مؤاخذه از طریق سؤال و استیضاح خواهد بود. براساس ذیل اصل 133 قانون اساسی: «تعداد وزیران و حدود اختیارات هریک از آنان را قانون معین می‌کند». از آنجا که قانونگذار در اجرای ماده 53 قانون برنامه پنجم، قانونی در این مورد تصویب نکرد، ادغام یادشده از نظر حقوقی غیرقانونی به‌نظر می‌رسد.

تعیین وزرا با همکاری متلازم رئیس‌جمهور و مجلس شورای اسلامی عملی است؛ بدین ترتیب که از یک طرف رئیس‌جمهور اقدام به تعیین وزیر مورد اعتماد می‌کند که قادر به همکاری در انجام برنامه‌های دولت باشد و از طرف دیگر، مجلس در یک بررسی آگاهانه، درصورت جمع شرایط، رأی اعتماد خود را به وزیر پیشنهادی ابراز می‌دارد. در رأی اعتماد، صلاحیت‌های اخلاقی، امتیازات شخصی و صلاحیت علمی، تجربی و فنی مورد توجه است.

در این خصوص، مجلس به وزیر مسکن با فرض احراز شرایط لازم رأی اعتماد داده است. اما ادغام دو وزارت مسکن و راه و ترابری که باید قانون خاص آن قبلا تصویب شده باشد، مستلزم آن است که وزیر مورد نظر از جامعیت لازم برای تصدِی وزارتخانه ادغامی (مسکن و راه) برخوردار باشد. بنا براین شایستگی وزیر مسکن برای وزارت ادغام‌شده نیز باید به اثبات برسد تا نمایندگان، پس از احراز این شایستگی، با اطمینان خاطر به وی رأی اعتماد بدهند. در این ارتباط و با درک مراتب اصل حاکمیت قانون در اداره امور، این نصیحت بسیار زیبا و اندیشمندانه امام علی(ع) خطاب به یکی از حکام زمان، بسیار جالب به‌نظر می‌رسد: «هان‌ای حاکم: این کاری که تو انجام می‌دهی یک غنیمت شخصی نیست؛ بلکه امانتی برگردن توست و تو باید تابع قانون حاکم بر خود باشی و شایسته نیست آنچه را که خود می‌خواهی به رأی خود بر مردم حکمرانی کنی.»

طبق ذیل اصل 135 قانون اساسی: «رئیس‌جمهور می‌تواند برای وزارتخانه‌هایی که وزیر ندارند حداکثر برای مدت 3ماه سرپرست تعیین نماید». بر این اساس اولا عدم‌تعیین وزیر توسط رئیس‌جمهور و بدون وزیر ماندن وزارتخانه، می‌تواند موجب مسئولیت سیاسی و قضایی رئیس‌جمهورباشد؛ ثانیا تا قانون خاص ادغام دو وزارتخانه مورد نظر تصویب نشده باشد، وزارت راه همچنان اعتبار قانونی دارد.

قانون اساسی در مورد عدم‌معرفی وزیر در مهلت پیش‌بینی شده ساکت است اما از آنجا که وزارت راه نیازمند مدیر روزمره است تا تعیین وزیر جدید، چاره‌ای نیست که سرپرست موقت همچنان به کار خود ادامه بدهد تا امور عمومی مختل نشود. البته در این مورد مسئولیت اهمال و پاسخگویی رئیس‌جمهور به قوت خود باقی است.

 

 

 سید محمد هاشمی

استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی

 

منبع: همشهری آنلاین

سه شنبه 20/2/1390 - 16:55
حقوق
   1. جعل ادعاست و نیازمند اثبات 
   در ادعای جعل ، طرفی كه سند برخلاف منافع او ابراز شده است ، شباهت ظاهری خط و امضای سند را با خط و امضای خود تصدیق دارد ؛ منتها ادعا میكند كه آن را برخلاف واقع ساخته اند یا برخلاف رضای او گرفتهاند . بنابراین ، اعلام جعل همانند انكار و تردید گوینده را از آوردن دلیل بی نیاز نمیكند . اعلام كننده مدعی ساختن و پرداختن و خراشیدن و صورت سازی است و باید برای اثبات ادعای خود دلیل بدهد . ماده ۲۱۹ ق . آ . د . م . در تایید همین موضوع مدعی مقرر میدارد : « ادعای جعلیّت نسبت به اسناد و مدارك ارائه شده باید برابر ماده۲۱۷ این قانون با ذكر دلیل اقامه شود » .
ادعای جعل ، به طور معمول زمانی اظهار میشود كه امارهای بر اصالت سند و انتساب آن به مدعی وجود دارد و او برای خنثی كردن امارة اصالت ناچار است كه بار سنگین ادعا را به دوش كشد و برای اثبات آن دلیل بدهد . به عنوان مثال ، اصالت سندی كه نزد مامور رسمی و صالح تنظیم میشود و از جهت تشریفات نیز نقصی ندارد ، امری مفروض است ( ماده ۱۲۹۲ ق . م . ) و كسی كه سند علیه او ابراز شده نمیتواند با انكار و تردید ساده دامن از معركه بكشد و ناچار است با ابراز دلیل ادعای جعل كند . همچنین است در برابر سندی كه اصالت آن تصدیق یا اثبات شده است ( ماده ۱۲۹۱ ق . م . ) ولی ، نسبت به سند عادی كه خوانده در برابر ابراز خواهان و در باره اصالت سند نقش مدعی ندارد و میتواند با انكار و تردید بار اثبات را به دوش ابراز كننده نهد ، ادعای جعل نه ضروری است و نه منطقی . با وجود این ، هیچ منعی وجود ندارد كه نسبت به سند عادی ابراز شده در دعوا ادعای جعل شود . منتها ، همان كه اشاره شد ، موقعیت خوانده تابع عنوان دفاعی است كه انتخاب میكند : در صورت انكار و تردید مدعی علیه و در فرض ادعای جعل مدعی است .   
ضرورت ادعای جعل در برابر سند عادی زمانی احساس میشود كه منكر در مییابد كه مهر و امضای او را به ناحق ساخته اند یا در سند زده ا   ند و ظاهر به سود سازنده است . در این فرض ، باید ابتكار عمل در اثبات جعلیت و گاه اتهام به ابراز كننده را در دست گیرد و نادرستی آنچه را كه به زیان او در جریان است نشان دهد . با وجود این ، گاه خوانده بیهیچ نیازی از سر جهل خود را در این دام خطرناك میافكند و با ادعای جعل بار اثبات را بیهوده به دوش خود مینهد و گاه دیگر به پندار خویش دست به محكم كاری میزند و ادعای جعل و انكار و تردید را با هم عنوان میكند و دادگاه را با این پرسش روبرو میسازد كه آیا دو عنوان جعل و انكار قابل جمع است یا هر كدام دیگری را نفی میكند یا یكی را باید برگزید ؟

جمع و تقابل ادعای جعل با انكار و تردید
برای یافتن راه حلی مناسب ، بهتر است موضوع بحث در دو فرض ترتب و توام عنوانهای جعل و انكار و تردید مطرح شود :
الف ) ترتب دو عنوان : مقصود از ترتب دو عنوان اشاره به فرضی است كه ادعای جعل و انكار در یك زمان و با هم عنوان نمیشود ؛ یكی از دو عنوان طرح و رسیدگی میشود ، و پس از آن عنوان دیگر موضوع بحث قرار میگیرد و پذیرش این دفاع و امكان جمع آن با دفاع پیشین مطرح میشود :

حكم مادة ۲۲۸ ناظر به همان پرونده و دعوا است ، ولی اگر خوانده در دعوای دیگری ادعای جعل نسبت به سند كند و توفیق نیابد ، به انكار و تردید او باید رسیدگی شود ، به ویژه اگر ادعا همراه با تعیین جاعل باشد و متهم به دلیل كافی نبودن دلیل تبرئه شود . دیوان كشور بارها اعلام كرده است كه : « عدم اثبات جعلیت سند مستلزم صحت و اعتبار آن نخواهدبود . » همچنین ، در احكام دیگر آمده است : « در صورتی كه حكم دیوان جنایی بر تبرئه متهم به جعل سند از لحاظ عدم كفایت ادلة جعل صادر شده باشد ، چون دادگاه مزبور حكم به اصالت سند نداده است ، مطابق مادة ۳۹۱ قانون آئین دادرسی مدنی دادگاه حقوقی باید به این موضوع رسیدگی نماید . »

ب ) همراهی دو عنوان : ادعای جعل همراه با انكار و تردید ایراد حرفهای نیست
و از سوی وكلای دادگستری و مشاوران كارآمد عنوان نمیشود ، ولی در لوایحی كه
دو طرف دعوا به دادگاه میفرستند یا كاغذ نویسان تنظیم میكنند ، بارها دیده شده
است كه انكار و تردید و جعل سند با هم عنوان میشود و گاه دادرس را به این
تردید میاندازد كه مقصود جعل است یا انكار و خوانده را باید در مقام مدعی نشاند یا منكر ؟ در هر حال ، اگر احراز شود كه دفاع كننده هر دو عنوان جعل و انكار را در مقصود دارد ، از مفاد مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م چنین استنباط میشود كه باید به ادعای جعل رسید و مدافع را در جای مدعی نشاند . زیرا ، وقتی در حال تاخر ادعای جعل از انكار یا تردید باید تنها به ادعای جعل رسید ، اگر نگوییم اولی است كه در صورت همزمانی نیز همین ترتیب رعایت شود ، دست كم این نتیجه به دست میآید كه در فرض برخورد دو ادعا ، در هر حال رسیدگی به ادعای جعل را مقدم دارد .
این استنباط با اصول رسیدگی نیز سازگارتر است . زیرا ، معنی ادعای جعل این است كه از راه حیله و عدوان خط و مهر و امضای مرا ساختهاند ؛ ادعایی كه با انكار و تردید ساده به نتیجة مطلوب نمیرسد و باید اثبات شود . پس ، ادعای جعل متضمن نفی كارآیی انكار و رسیدگی به اصالت به هدایت مدعی است .
1. ـ فرض كنیم سندی در برابر خوانده مورد استناد قرار میگیرد كه حاكی از بدهی او به خواهان است ، خوانده در پاسخ دعوا نسبت به سند ادعای جعل میكند و نمیتواند آن را ثابت كند و اكنون میخواهد با توسل به حربة انكار یا تردید اثبات اصالت را به دوش خواهان نهد : پاسخ این فرض را مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م . داده است و در آن میخوا نیم كه : « پس از ادعای جعلیت سند ، تردید یا انكار نسبت به آن سند پذیرفته نمیشود . » مبنای این حكم ، از نظر تشریفاتی ، این است كه تردید و انكار باید در اولین پاسخی كه به دعوا داده میشود ، اعلام گردد . پس ، اگر خوانده در نخستین پاسخ خود ادعای جعل كند ، فرصت انكار و تردید از بین میرود . از جهت ماهوی نیز ، خوانده با ادعای جعل به طور ضمنی میپذیرد كه امضاء و مهر و اثر انگشت و مفاد سندرا به تقلب و به زیان او ساختهاند و مفاد این ادعا با انكار و تردید قابل جمع نیست . 2. در موردی كه انكار و تردید در برابر سندی اعلام میشود ، اگر از نظر موعد مانعی برای پذیرش ادعای جعل نباشد ، انكار و تردید پیشین مانع طرح ادعای جعل نمیشود ؛ چنان كه در مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م میخوانیم : « . . . ولی چنانچه پس از تردید یا انكار سند ادعای جعل شود ، فقط به ادعای جعل رسیدگی خواهدشد . »

تعارض ادعای جعل و پرداختن دین :
ادعای جعل نیز ، مانند انكار و تردید ، به معنی انكار اصالت سند است و با ادعای پرداخت وجه سند كه به ظاهر نشان از پذیرش اصالت دارد قابل جمع نیست . مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م در بند ۲ این تعارض و نتیجة آن را بیان میكند : « در صورتی كه ادعای جعل یا اظهار تردید و انكار نسبت به سند شده باشد ، دیگر ادعای پرداخت وجه آن سند یا انجام هر نوع تعهدی نسبت به آن پذیرفته نمیشود و چنانچه نسبت به اصالت سند همراه با دعوای پرداخت وجه یا انجام تعهد تعرّض شود ، فقط به ادعای پرداخت وجه یا انجام تعهد رسیدگی خواهد شد و تعرّض به اصالت قابل رسیدگی نمیباشد » .
در این بند ، كه با اندك تغییر از قانون آئین دادرسی گرفته شده ، نتیجة قابل جمع نبودن انكار اصالت و ادعای پرداخت در دو فرض پیش بینی شده است : ۱ ) فرضی كه ادعای جعل یا اظهار تردید و انكار مقدم بر ادعای پرداخت است ، كه نتیجة آن پذیرفته نشدن ادعای پرداخت است ، بدین دلیل كه دفاع نخستین ملازمه با نفی دفاع دوم دارد ؛ ۲ ) فرضی كه دو دفاع با هم انجام میشود كه تنها دادگاه ب ه ادعای پرداخت میرسد و تعرض به اصالت را ندیده میگیرد ، زیرا ظاهر این است كه مدعی پرداخت اصالت سندی را كه اجرا كرده پذیرفته است . ولی ، فرضی را كه خوانده در آغاز مدعی پرداخت میشود ، سپس به جعل و انكار روی میآورد ، پیشبینی نمیكند و به نظر میرسد كه خوانده با ادعای پرداخت وجه به طور ضمنی به اصالت سند اقرار كرده است و دیگر نمیتواند اصالت پذیرفته شده را انكار كند . بدین ترتیب ، در فرض ترتب ادعای جعل و پرداخت ، هر ادعا مقدم شود ، ادعای موخر را نفی میكند و در فرض تقارن دو ادعا ، رسیدگی به ادعای پرداخت مقدم است .
با وجود این ، حكم مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م . به ویژه در مورد ادعای جعل قابل انتقاد به نظر میرسد . زیرا ، جعل به معنی ساختن و پرداختن صورتی برخلاف واقع است و احتمال دارد این صورتسازی متعهد را به اشتباه اندازد و تشویق به پرداخت دینی كند كه در اصل وجود ندارد . قانون مدنی به مشتبه اجازه داده است كه آنچه را به ناحق پرداخته است بازستاند ( مادة ۳۰۲ ق . م . ) : قانونگزار ادعای اشتباه را در هر حال قابل پذیرش میداند ، هر چند كه مبنای آن ادعای جهل به قانون باشد . در فرض ما ، پایة اشتباه پرداخت كننده سند جعل شده است ، پس ضرورت پذیرش اشتباه ملازمه با پذیرش ادعای جعل پس از پرداخت دارد و در نتیجه ، اگر مدعی پرداخت چنین عنوان كند كه شباهت امضای سند ارائه شده با امضای واقعی او سبب ایجاد اشتباه و پرداخت نابجا شده است و اكنون او میخواهد با اثبات جعل سند اشتباه خود را اثبات كند ، باید این ادعا پذیرفته شود ، در حالی كه اطلاق مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م . مانع پذیرش آن است . وانگهی ، بر فرض كه ادعای پرداخت متضمن اقرار به اصالت باشد ، ادعای اشتباه نسبت به آن پذیرفته میشود ( مادة ۷۷ ۲ ۱ ق . م . )
ولی ، در مورد انكار و تردید ، چون مشتبه در مقام مدعی قرار گرفته است ، حق ندارد با اظهار انكار و تردید اثبات دعوا را بر دوش طرف خود نهد و باعث انقلاب دعوا شود . پرداخت كننده ( یا مدعی پرداخت ) ملتزم به اقرار ضمنی خود بر اصالت سند است ، مگر این كه اشتباه در این اقرار را ثابت كند . در دعوای اثبات اشتباه او مدعی است و باید در این مقام دلیل بدهد . منتها ، الزام او به دادن دلیل و پذیرفته نشدن آثار انكار و تردید ، به معنی بیاعتنایی به اعتراض او به اصالت سند نیست و حق این نبود كه گفته شود : « تعرض به اصالت سند قابل رسیدگی نمیباشد » . به همین جهت ، بند ۲ مادة ۲۲۸ ق . آ . د . م . نسبت به آثار ادعای پرداخت در امكان انكار و تردید ، به گونهای كه اعلام شده است ، با مفاد قواعد ماهوی اثبات در قانون مدنی منافات دارد .
جمع این تعارض بر اعتماد به نسخ ضمنی ، به دلیل جدا بودن قانون آئین دادرسی مدنی ، ترجیح دارد ( الجمع مهما امكن اولی ) . جمع دو حكم استنباط شده از قانون مدنی و آئین دادرسی مدنی بدین گونه میسر است كه گفته شود مقصود از عبارت « تعرض به اصالت سند قابل رسیدگی نمیباشد » پرهیز از آثار انكار و تردید نسبت به سند پرداخت شده و پذیرش انكار بعد از اقرار است و منكر اصالت میتواند با اثبات اشتباه خود و نادرستی اسناد ارائه شده ، از لازمة ادعای پرداخت ( اقرار ضمنی به اصالت سند ) پرهیز كند و دادگاه باید این ادعا را بپذیرد .

جعل و سوء استفاده از سفید امضاء :
ادعای جعل ، كه در رسیدگی به اصالت مطرح میشود ، به مفهوم افزودن و كاستن از متن و ساختن و پرداختن خط و امضا و زدودن آنها و به طور خلاصه ، اقدامی است كه به آن جعل مادی گفته میشود و نباید آن را به هر تزویر و انحراف و دروغ اطلاق كرد . از جمله مواردی كه گاه به عنوان جعل در دادگاه مطرح میشود ، ادعای سوء استفاده در پر كردن سندی است كه سفید امضاء شده و به امانت در اختیار دیگری قرار گرفته است : به عن و ان مثال ، چكی سفید امضاء میشود و دارنده در دادگاه به استناد آن مبلغی پول مطالبه میكند . خوانده مدعی میشود كه چك به عنوان امانت یا تضمین به خواهان داده شده یا قرار بوده است كه خسارت احتمالی خود را در آن بنویسد ، ولی با سوء استفاده از این موقعیت مبلغ كلانی در آن نوشته و مطالبه كرده است . در چنین دفاعی ، برای این كه رسیدگی پرونده به تاخیر افتد و خواهان تعقیب كیفری شود ، عنوان جعل سند با تعیین جاعل وسیلة مناسبی است . ولی ، این پرسش را مطرح میكند كه آیا آنچه خوانده دفاع میكند به واقع ادعای جعل و تابع تشریفات به همین عنوان است یا توصیف آن به درستی انجام نشده است ؟
از جهت اعمال قواعد ، سوء استفاده از سفید امضاء در واقع خیانت در امانت یا نیابتی است كه به دارنده داده شده است . قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ نیز سوء استفاده از سفید مهر یا سفید امضاء را زیر عنوان خیانت در امانت طرح كرده است ( مادة ۶۷۳ ) ، ولی در تعریف جعل و تزویر میخوانیم : « عبارتند از : ساختن نوشته یا سند یا ساختن مهر یا امضای اشخاص رسمی یا غیررسمی ، خراشیدن یا تراشیدن یا قلم بردن یا الحاق یا محو یا اثبات یا سیاه كردن یا تقدیم یا تاخیر تاریخ سند نسبت به تاریخ حقیقی یا الصاق نوشتهای به نوشتة دیگر یا به كار بردن مهر دیگری بدون اجازة صاحب آن و نظایر اینها به قصد تقلب . » ( مادة ۵۲۳ ق . م . آ . ) .
رویة قضائی نیز سوء استفاده از سفید مهر یا امضاء را از مصداقهای جعل نمیداند . به رایی از شعبة چهارم دادگاه بخش تهران در سال ۱۳۳۷ در این زمینه توجه كنید .
« نظر به این كه سوء استفاده از سفید امضاء مشمول هیچ یك از شقوق مادة ۹۷ قانون مجازات عمومی نیست و مادة ۲۴۰ قانون مزبور كه عنوان جزایی دیگری برای این سفید امضاء معین نموده ادعای فوق را تایید مینماید . »
« نظر به این كه ، ركن اساسی هر سند امضاء متعهد آن میباشد و با وجود اقرار خوانده به امضای سفتة مورد استناد ، عمل منتسب به خواهان دائر بر این كه ، برخلاف واقع مبلغی را در سفید امضاء قید كرده است ، مشمول عنوان ساختن سند نمیباشد و بنابراین به هیچ وجه انطباقی با مادة ۳۹۰ ق . آ . د . م . ندارد تا دادگاه بتواند پرونده را جهت رسیدگی به ادعا ی جعل نزد دادستان بفرستد ، بلكه موظف است كه به صحت و سقم ادعای مزبور رسیدگی كند . »
« نظر به این كه ، مفاد لایحة مورخة ۱۹/۶/۱۳۳۶ حاكی است كه خوانده ادعا دارد كه قرار طرفین در موقع امضای سفته به این ترتیب بوده كه خواهان فرشی معادل با یك هزار و پانصد ریال به خوانده بفروشد و از بابت قیمت فرش مزبور سفته را پر نماید ، و چون معامله واقع نشده و به اضافه مبلغ ده هزار ریال در سفته قید شده ، بنابراین بدهی ندارد و در حقیقت از نظر تحلیلی خوانده ادعا دارد كه سفتة سفید امضا برخلاف قرارداد طرفین در هنگام تنظیم آن نوشته شده است و هیچ گونه دلیلی كه وجود قرارداد مورد ادعا یا سفید بودن سفته را اثبات نماید به دادگاه تقدیم ننموده است و به اضافه قرائنی ، از قبیل شباهت امضاء و خط سفتة مورد استناد ، برخلاف ادعای مزبور وجود دارد . »
« بنا به مراتب مزبور ، دعوی ظاهراً صحیح است . . . »

اقسام دعوای جعل :
در تعریف جعل موضوعهای گوناگونی گنجانیده شده است كه هركدام میتواند عنوانی ویژه برای جعل باشد ، ولی تقسیم دعاوی جعل بر این پایه بیفایده است ، چرا كه همه از نظر آثار و شرایط رسیدگی یكسانند و ویژگی ادعای ساختن مهر و خراشیدن امضا و الحاق عبارتی به مستند چندان مهم نیست كه بتواند هركدام را در گروهی قرار دهد . به همین جهت ، تنها از این دو تقسیم در جعل مادی گاه سخن گفته میشود و نشانههای صریح و ضمنی در قوانین به چشم میخورد :

ولی ، گاه خوانده بر جاعل سند نیز انگشت مینهد و شخصی را ، كه به طور معمول خواهان دعواست ، متهم میكند . اتهام جعل سبب میشود كه موضوع چهرة كیفری بیابد و تابع آئین دادرسی ویژه آن شود : در زمانی كه دادسراها در كنار دادگاههای كیفری به تعقیب متهم میپرداختند و به دلایل وقوع جرم میرسیدند ، قاعده این بود كه مراتب به دادستان اعلام شود و رسیدگی با این اعلام یا پس از صدور قرار كیفر خواست ، دعوا متوقف بماند تا نتیجة رسیدگی كیفری معلوم شود و اكنون كه دوباره احیا ی دادسراها بر سر زبانها است احتمال دارد این ترتیب دوباره رعایت شود . ولی ، در وضع كنونی و اختلال صلاحیتهای مدنی و كیفری ، مادة ۲۲۷ ق . آ . د . م میگوید : « دادگاه به هر دو ادعا یك جا رسیدگی میكند » . این تمهید از اشكال مربوط به توقیف دادرسی و اطالة بیهوده میكاهد ، ولی موضوع اثر حكم كیفری بر دعوای مدنی و جلوگیری از تعارض احكام باقی است و مادة ۲۲۷ به اجمال نظم راجع به رفع تعارض را چنین بیان میكند :
« در صورتی كه دعوای حقوقی در جریان رسیدگی باشد ، رای قطعی كیفری نسبت به اصالت یا جعلیت سند برای دادگاه متبع خواهدبود . اگر اصالت یا جعلیت سند به موجب رای قطعی كیفری ثابت شده و سند یاد شده مستند دادگاه در امر حقوقی باشد ، رای كیفری برابر مقررات مربوط به اعادة دادرسی قابل استفاده میباشد . هرگاه در ضمن رسیدگی دادگاه از طرح ادعای جعل مرتبط با دعوای حقوقی در دادگاه دیگری مطلع شود ، موضوع به اطلاع رییس حوزة قضائی میرسد تا با توجه به سبق ارجاع برای رسیدگی توام اتخاذ تصمیم نماید . »

در دعوای تبعی جعل ، سندی در برابر خواهان به عنوان دفاع ارائه میشود كه به نظر او جعل است یا خواهان اسنادی برای اثبات ادعای خود به دادگاه میدهد كه خوانده مدعی جعل بودن آن است . در این دو مثال ، ادعای جعل چهرة فرعی و تبعی دارد و در صورتی كه استناد كننده آن را پس بگیرد یا دعوای اصلی به دلیلی رد شود ، ادعای جعل نیز به تابعیت آنها از بین میرود . قانون آئین دادرسی مدنی بیشتر به جعل تبعی نظر دارد و آئین رسیدگی به آن را در درون دعوای اصلی بیان میكند .
۱ ) ادعای جعل ساده و جعل با تعیین جاعل : در دعوای جعل ، گاه خوانده به انحراف سند و اصل تزویر میپردازد و از جاعل سخنی نمیگوید ، به این دلیل كه یا جاعل را نمیشناسد یا بیم از آن دارد كه نتواند انتساب جرم را به او اثبات كند و به عنوان مفتری تعقیب شود . در این صورت ، د ۲ ) ادعای جعل اصلی و جعل تبعی : ادعای اصلی جعل ناظر به موردی است كه مدعی برای اثبات جع لی بودن سندی طرح دعوا میكند : مانند این كه در دادخواست مدعی چنین میآید كه خوانده با دستكاری در سند مالكیت مرز واقعی ملك خود را تغییر داده و مقداری از زمینهای مجاور را ضمیمة آن كرده است و از دادگاه خواسته شود كه جعل بودن سند مالكیت را در بخش دستكاری شده اعلام كند ؛ یا در شكایت كیفری گفته میشود كه متهم چكی را به نام من جعل و برای مطالبه به بانك برده است . همچنین است در فرضی كه مدعی مبنای اصلی دعوا را اثبات جعل قرار میدهد : مانند این كه درخواست ابطال سند مالكیت یا چك را به دلیل جعل بودن آنها تقاضا میكند . در این دعوا ، مدعی جعل باید تمام دلایل خود را به پیوست دا د خواست كند و به منظور ابلاغ به خوانده و رسیدگی بدهد . ادگاه به احراز جعل میپردازد و از تمیز جاعل فارغ است . پس ، اگر دعوا در دادگاه حقوقی مطرح باشد ، ادعای جعل نیز در همان دادگاه رسیدگی میشود و آئین پیچیدهای ندارد .
رسیدگی به ادعای جعل
آئین رسیدگی به ادعا :
رسیدگی به ادعای جعل آئین ویژهای دارد كه در قوانین آئین دادرسی مدنی آمده و در تجدید نظرهای مكرر تحولی آرام را پیموده است . بیشتر قواعد ناظر به ادعای جعل تبعی و فرعی است كه به عنوان دفاع در برابر سندی كه ابراز شده اعلام میشود . جعل اصلی تابع قواعد عمومی تقدیم دادخواست با رعایت ویژگیها و آثار این ادعا است . بنابراین ، نكتههای اصلی آئین دادرسی به جعل تبعی را یادآور میشویم ، و هرجا كه ضروری باشد ، اشارهای هم به اجرای آنها در دعوای جعل اصلی میكنیم :

موعد طرح ادعا :
در مادة ۲۱۹ ق . آ . د . م . آمده است كه : « ادعای جعلیت نسبت به اسناد و مدارك ارائه شده باید برابر مادة ۲۱۷ این قانون با ذكر دلیل اقامه شود ، مگر این كه دلیل ادعای جعلیت بعد از موعد مقرر و قبل از صدور رای یافت شده باشد ، در غیر این صورت دادگاه به آن ترتیب اثر نمیدهد . » در این ماده ، تكیه بر لزوم ارائة دلیل به هنگام طرح ادعا است ، ولی از قید « برابر مادة ۲۱۷ » فهمیده میشود كه موعد طرح ادعا تابع احكام مربوط به انكار و تردید است : یعنی ، تا نخستین جلسة دادرسی و به بیان دیگر ، نخستین پاسخی است كه به سند داده میشود . سكوت پیش از جلسة دادرسی به حق مدافع صدمهای نمیزند ، ولی ادامة آن در جلسة دادرسی كه محل طبیعی نخستین پاسخ و دفاع است ، این فرصت را از او میگیرد .
با وجود این ، هرگاه رسیدگی مرحلة نخستین غیابی باشد ، واخواه میتواند نسبت به مستند دعوا ادعای جعل كند ( مادة ۲۱۷ ) . رسیدگی به اصالت سند و احراز آن در مرحلة غیابی نیز مانع از پذیرش ادعای جعل در مرحلة واخواهی نیست ؛ چنان كه در رای شعبة ۲۷ دادگاه شهرستان تهران میخوانیم :
« نظر به این كه ، صدور قرار رسیدگی به اصالت سند و حتی احراز آن در مرحلة غیابی مانع از قبول ادعای جعلیت در مرحلة واخواهی نیست و واخواه میتواند ، به موجب مادة ۳۷۹ ق . آ . د . م . ، ضمن اعتراض بر حكم غیابی نسبت به مستندات دعوا نیز ادعای جعل كند . . . »
احتمال دارد سندی در مرحلة واخواهی ابراز شود ، مانند این كه واخواه به رسیدی استناد كند كه نشان دهد او تمام طلب خود را گرفته است . در این صورت ، ادعای جعل « باید تا اولین جلسة دادرسی به عمل آید » ( مادة ۲۱۷ ق . آ . د . م . ) . به قرینة بخش نخست ماده ، در این موعد نیز غایت پایان نخستین جلسة دادرسی است . به همین قیاس ، اگر سندی در مرحلة تجدیدنظر ابراز شود ، موعد ادعای جعل تا پایان نخستین جلسة دادرسی است . ولی ، نسبت به اسناد ابراز شده در مرحلة ابتدایی امكان ادعای جعل وجود ندارد ، هرچند كه رسیدگی غیابی باشد و غایب به جای واخواهی از حكم تجدیدنظر بخواهد . زیرا ، درست است كه چنین ادعایی در واقع نخستین پاسخ و دفاع در برابر مستند است و از این جهت شبهة پذیرش ادعا به ذهن میرسد ، ولی گذشتن از مرحلة واخواهی و روی آوردن به تجدیدنظرخواهی به منزلة گذشتن از لوازم این مرحله است كه باید آن را دنباله و مكمّل مرحلة نخستین شمرد . پس ، در فرض ما باید گفت ، خوانده رسیدگی نخستین را كامل شمرده و فرصت لوازم آن را از دست داده است . به همین جهت ، رسیدگی به ادعای جعل مستند ابراز شده در مرحلة نخستین در تجدیدنظر پیشبینی نشده است و آن را با واخواهی نمیتوان قیاس كرد .

دادن دلیل :
در دعوای جعل ، برخلاف انكار و تردید ، اظهاركننده مدعی است و باید بار اثبات گفتة خویش را به دوش كشد . پس ، باید همراه با ادعا دلایل خود را به دادگاه بدهد ؛ چنان كه در دعوای اصلی جعل باید همة ادله در دادخواست باشد و تقدیم دادگاه شود . ضمانت اجرای این تخلف در مادة ۲۱۹ چنین بیان شده است : « در غیر این صورت ، دادگاه به آن ترتیب اثر نمیدهد » .
صورتی كه از آن استثنا شده فرضی است كه : « دلیل ادعای جعلیت بعد از موعد مقررو قبل از صدور رای یافت شده باشد » : مانند این كه شاهد گمشدة حادثه بعد از پایان نخستین جلسه پیدا شود یا سندی به دست آید كه صدق گفتار مدعی را نشان دهد » . در این صورت ، دو شرط لازم است كه به دعوا رسیدگی شود : ۱ ) دلیل جدید باشد ، بدین معنی كه یا حادث شود یا آشكار گردد و پیش از آن در دسترس مدعی نباشد ؛ ۲ ) تقدیم دلیل جدید پیش از صدور رای باشد . به نظر میرسد كه ، هرگاه دلیل حادث بعد از صدور رای به دست آید و موضوع قابل تجدیدنظر باشد ، بتوان دلیل جدید را در دادگاه تجدیدنظر عنوان كرد . دیوان كشور نیز میتواند رسیدگی به دلیل فوت شده را به دادگاه تالی فرمان دهد . در صورت قطعی شدن حكم ، به دست آمدن دلیل جدید از موارد اعادة دادرسی است ( بند ۷ مادة ۴۲۶ ق . آ . د . م . )

اعلام استفاده از سند و ارائه اصل آن :
ادعای جعل و دلایل آن بر طبق قواعد به ارائه كنندة سند ابلاغ میشود و احتمال دارد دلایل ارائه شده او را نیز قانع كند كه سند جعل است یا فایدة استناد به آن به دردسری كه تولید میكند نمیارزد . به همین جهت ، قانون او را موظف كرده است كه : ۱ ) اعلام كند كه به استفاده از سند باقی است ؛ ۲ ) اصل سند را به دفتر دادگاه تسلیم كند تا مهروموم شود . مادة ۲۲۰ ق . آ . د . م . كه این تكلیف را مقرر داشته چنین است :
« ادعای جعلیت و دلایل آن به دستور دادگاه به طرف مقابل ابلاغ میشود . در صورتی كه طرف به استفاده از سند باقی باشد ، موظف است ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ ، اصل سند موضوع ادعای جعل را به دفتر دادگاه تسلیم نماید . مدیر دفتر ، پس از دریافت سند ، آن را به قاضی دادگاه رسانیده و دادگاه آن را فوری مهروموم مینماید . . . »
تبصره ـ « در مواردی كه وكیل یا نمایندة قانونی دیگری در دادرسی مداخله داشته باشد ، چنانچه دسترسی به اصل سند نداشته باشد ، حق استمهال دارد و دادگاه مهلت مناسبی برای ارائة اصل به او میدهد » .
ضمانت اجرای این تكلیف در بند ۲ ماده بدین شرح اعلام شده است : « . . . چنانچه در موعد مقرر صاحب سند از تسلیم آن به دفتر خودداری كند ، سند از عداد دلایل او خارج خواهد شد » . از مفاد این ضمانت اجرا و ارتباط آن با متن ماده دو نكتة مهم استنباط میشود :

در مورد تبصرة مادة ۲۲۰ باید افزود كه ، هرچند قید دخالت وكیل یا نماینده برای خواستن مهلت ظهور در این مفهوم دارد كه ، هرگاه طرف دعوا خود در دادرسی شركت داشته باشد ، مهلت داده نمیشود . ولی ، احتمال دارد كه سند به دلیل قهری در اختیار طرف دعوا نباشد ، و عادلانه نیست كسی برای انجام دادن كاری كه در اختیار او نیست مكافات ببیند و به همین دلیل نیز قو ة قاهره ، اگر مانع اجرای تعهد شود ، متعهد را از جبران خسارت معاف میكند ( مواد ۲۲۷ و ۲۲۹ ق . م . ) . در فرض ما نیز ، هرگاه مانعی كه رفع آن در اقتدار ارائه كننده نیست ، او را در تقدیم اصل سند به دادگاه ناتوان سازد ، بر طبق قاعده باید به او مهلت داده شود و كیفر « خروج سند از عداد دلایل » را تحمل نكند . پس ، در تفسیر تبصرة مادة ۲۲۰ میتوان گفت ، مفهوم تبصره بیش از این نیست كه حكم تبصره دربارة موردی كه استنادكننده اصیل است اجرا نمیشود . این حكم ناظر به دادن مهلت به درخواست نماینده است و ضرورتی ندارد كه نماینده وجود مانع خارجی و احترازناپذیر را اثبات كند . در واقع ، قانونگزار چنین فرض میكند كه به طور معمول نماینده اصل سند را در اختیار ندارد و استمهال او را باید پذیرفت . این فرض در اصیل وجود ندارد و خلاف واقع است ، زیرا مدعی بر مستند متعلق به خود سلطه دارد ، مگر این كه عامل خارجی و احترازناپذیر این سلطه را قطع كرده باشد . وجود این مانع برخلاف اصل و ظاهر است و باید اثبات شود و دادگاه نمیتواند به استناد تبصرة مادة ۲۲۰ پیش از اثبات شرایط به وسیلة مدعی درخواست مهلت را بپذیرد . ولی ، امكان این اثبات را نباید از استنادكننده گرفت .
۱ ) تسلیم سند به دادگاه به معنی استفاده از سند است و به همین جهت برای خودداری از اعلام استفاده ضمانت اجرایی معین نشده است و در متن حكم نیز آمده است كه : « درصورتی كه طرف به استفاده از سند باقی باشد ، اصل سند موضوع ادعای جعل را به دفتر دادگاه تسلیم نماید » ؛ لحنی كه آشكارا نشان میدهد كه تسلیم سند متضمن اعلام باقی ماندن به استفاده از آن است . ۲ ) خروج سند از عداد دلایل ، ممكن است به محكومیّت قاطع ارائه كنندة آن منتهی شود ، ولی مانع از استناد دوبارة آن در مرحلة تجدیدنظر نیست . به بیان دیگر ، قانون خودداری از ارائة اصل سند را امارة جعلیت آن قرار نداده است ؛ ولی ، برای جلوگیری از طفره یا تعطیل در رسیدگی به اصالت سند ، آن را از زمرة دلایل دعوا خارج میكند . منتها ، چون در مرحلة تجدیدنظر دادن دلیل جدید مباح است ، استنادكننده میتواند همان سند را به عنوان دلیل جدید به دادگاه بدهد . پس ، اگر ادعای جعل نسبت به آن تكرار شود ، دادگاه دوباره فرآیند رسیدگی را از سر میگیرد . دیوان كشور بارها اعلام كرده است كه : « قبول دلایل جدید در مرحلة پژوهشی مانع قانونی ندارد و مدعی میتواند برای اثبات اصالت سند به انطباق امضاء آن با امضای طرف در پروندة بازپرسی استناد كند و تقاضای استكتاب از مشارالیه در مرحلة بدوی مجوز رد درخواست مدعی در مورد استناد به پروندة بازپرسی و دلایل دیگر كه در مرحلة پژوهشی مورد استناد بوده نمیباشد . »
حكومت رای كیفری بر حقوقی
موارد برخورد :

برخورد و تعارض میان رای دادگاه كیفری و حقوقی در دو صورت احتمال دارد :


۱ . در فرضی كه منكر ضمن ادعای جعل بودن مستند در دادگاه حقوقی ، جاعل آن را نیز معین میكند : اتهام جعل به معنی انتساب جرم به شخص معین است كه باید در دادگاه جزایی به آن رسیدگی شود ، پس احتمال دارد این دادگاه تصمیمی بگیرد كه با آنچه دادگاه حقوقی در رسیدگی به اصالت مستند به آن رسیده است متعارض باشد : به عنوان مثال : دادگاه كیفری متهم را به جرم جعل همان سند محكوم میكند ۲ . در فرضی كه ادعای جعل اصلی در مرجع كیفری اقامه شود : در قانون آئین دادرسی آمده بود : « در صورتی كه مدعی جعل شخص معینی را به ساختن سند متهم كند ، میتواند مستقیماً ادعای خود را به دادستان اعلام دارد . این امر مانع رسیدگی دادگاه حقوقی به ادعای جعل نخواهدبود » . ولی در مادة ۲۷ مصوب ۱۳۷۹ این فرض حذف شده و قانون به جعل تبعی میپردازد ، در حالی كه جعل اصلی ممكن است در دادگاه طرح شود . و دادگاه حقوقی رای به اصالت سند میدهد .
دو قاعدة پرهیز از برخورد ؛ توقیف دادرسی مدنی و اطاعت از رای كیفری
برای پیشگیری از ایجاد این تعارض ، مادة ۳۹۰ ق . آ . د . م . مقرر میداشت : « در موردی كه مدعی جعل شخص معینی را كه در حال حیات است به ساختن سند متهم نماید و تعقیب او ممكن و رسیدگی به سند در اصل دعوا موثر باشد ، دادگاه مدنی سند نامبرده را با برگهای راجعه به دعوی جعل نزد دادستان میفرستد ، در این صورت هرگاه رسیدگی به اتهام مذكور به جهتی از جهات غیرقابل تعقیب تشخیص گردید ، دادگاه به دعوی جعل رسیدگی میكند » . نتیجة آئین پیشبینی شده در این حكم را میتوان چنین خلاصه كرد كه دعوای كیفری سبب توقیف و اناطة دعوای مدنی است ( مادة ۳۹۲ ق . آ . د . م . ) ؛ قاعدهای كه یكی از اصول سنتی آئین دادرسی است .
در مادة ۳۹۱ نیز قاعدة دیگری اعلام شده بود كه « حكم به جعلیت یا اصالت سند در دادگاه مدنی متبّع است » . این قاعده ، كه در واقع حكومت رای دادگاه كیفری را مستقر میساخت ، چندان اهمیت داشت كه ، صدور حكم بر جعلیت سند در دادگاه كیفری ، از مستندهای اعادة دادرسی به حكم مخالف مدنی میشد .
حُسن بزرگ این دو قاعده جلوگیری از صدور احكام متعارض كیفری و مدنی از یك سو ، و رفع تعارض احتمالی به سود حكومت رای كیفری از سوی دیگر بود ، ولی قاعدة نخست این عیب مهم را داشت كه راه سوء استفادة خوانده را باز میگذاشت . زیرا ، برای طفره رفتن كسی كه سندی را به زیان خود میدید ، كافی بود كه نسبت به آن ادعای جعل كند و جاعل را خواهان معرفی كند . این اقدام سبب میشد كه ، نه تنها دعوای مدنی تا پایان رسیدگی كیفری متوقّف بماند ، ارائه كنندة سند نیز به عنوان متهم تعقیب شود و كفة عدالت به زیان او واژگونه شود . این است كه در اصلاحات بعدی اعلام شد كه « این امر ( شكایت به دادستان ) مانع رسیدگی دادگاه حقوقی به ادعای جعل و دعوی نخواهدبود » . در مادة ۲۲۷ قانون آئین دادرسی مدنی مصوب ۱۳۷۹ جهت عكس قاعدة نخستین انتخاب شد و در آن میخوانیم كه : « چنانچه مدعی جعلیت سند در دعوای حقوقی ، شخص معینی را به جعل سند مورداستناد متهم كند ، دادگاه به هر دو ادعا یك جا رسیدگی مینماید . »
اختلاط و ادغام صلاحیت كیفری و مدنی در دادگاه رسیدگی كننده و آزادی تحقیق دادرس در رسیدگی مدنی از شدت برخورد این حكم با اصول حقوقی میكاهد ولی آن را از بین نمیبرد . زیرا ، اگر جعل به شخص ثالثی نسبت داده شود ، معلوم نیست چگونه میتوان او را به دادرسی مدنی اصلی جلب كرد و نتیجة دادرسی فرعی را در دعوای اصلی دخالت داد ؟ وانگهی ، رسیدگی به ادعای جعل ، در فرضی كه سند موثر در دعوا است و مستند صدور حكم قرار میگیرد ، به حكم ذات و طبیعت خود مقدم بر رسیدگی اصلی است . پس ، چگونه دادگاه توان رسیدگی به هر دو دعوا را یك جا مییابد . احتمال دارد كه در دعوای اصلی پارهای از فروع قطع نظر از نتیجة ادعای جعل ، قابل رسیدگی باشد ، ولی رسیدگی قطعی به خواستة خواهان و تصمیم گرفتن دربارة حكم نهایی و تمهید مقدمات آن همیشه منوط به پایان رسیدگی به ادعای جعل است و اطلاق حكم به رسیدگی یك جا به هر دو پرونده مخالف طبیعت و روند عادی دادرسی است .
آنچه گفته شد ، سیر تحول قاعدة اناطة رسیدگی به دعوای مدنی را نشان میدهد و دیدیم كه در نظام كنونی تعیین جاعل در خلال دادرسی مدنی در هیچ فرضی آن را متوقف نمیكند . ولی ، دربارة قاعدة دوم و حكومت رای كیفری ، روند تحول به دگرگونی و مسخ حكومت نمی انجامد . مادة ۲۲۷ ق . آ . د . م . در این باره مقرر كرده است :
« در صورتی كه دعوای حقوقی در جریان رسیدگی باشد ، رای قطعی كیفری نسبت به اصالت یا جعلیت سند ، برای دادگاه متّبع خواهدبود . اگر اصالت یا جعلیت سند به موجب رای قطعی كیفری ثابت شده و سند یادشده مستند دادگاه در امر حقوقی باشد ، رای كیفری برابر مقررات مربوط به اعادة دادرسی قابل استفاده میباشد . هرگاه در ضمن رسیدگی ، دادگاه از طرح ادعای جعل مرتبط با دعوای حقوقی در دادگاه دیگری مطلع شود ، موضوع به اطلاع رییس حوزة قضائی میرسد تا با توجه به سبق ارجاع برای رسیدگی توام اتخاذ تصمیم نماید » .


دكتر ناصر كاتوزیان
 
جمعه 16/2/1390 - 21:55
اهل بیت

   برخی از بزرگان برای اثبات ضرورت رجعت به ادله‏ای عقلی تمسک کرده اند. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:
دلیل اول:قسر دائم یا اکثری محال است
تقریر دلیل:
الف. روح ونفس ناطقه، علاقه تام به بدن عنصری دارد و لذا هر گاه بعد از مرگ توجه آن به بدن طبیعی به نحو کامل حاصل شود، زندگی جدید ممکن است.
ب. هر حقیقت، خاصیّت و اثری دارد، لذا پیامبر و امام دارای قوه تکمیل و تعلیم نسبت به جمیع بشر است تا روز قیامت.
ج. در حکمت به اثبات رسیده که قسر دائمی یا اکثری محال است، یعنی هر طبیعت و حقیقتی، محال است که در هیچ وقت یا در اکثر اوقات از خاصیتش محروم گردد.
نتیجه اینکه رجوع پیامبر و امامان:به دنیا از آنجا که در زمان حیاتشان نسبت به تعلیم عموم بشر به فعلیت نرسیده، ضروری است.
دلیل دوم:ضرورت تداوم راه مصلحان
تقریر دلیل:
الف. هر شخص انقلابی که درصدد برپایی نهضتی بزرگ در سطح جامعه است، احتیاج به جانشینانی دارد که اصول ترسیم شده از ناحیه او را تبیین و تطبیق نمایند، و لذا بعد از پیامبر (ص)، دوازده امام منصوب شدند.
ب. مطابق روایات شیعه و سنّی امامان بعد از پیامبر (ص) تا روز قیامت دوازده نفرند.
ج. امام دوازدهم، حضرت مهدی (ع) بزرگ‏ترین قیام کننده جهانی است که با هدف برپایی حکومت عدل توحیدی در سطح جهان قیام خواهد نمود.
د. این گونه قیام، نیاز به آمدن اشخاصی بعد از او دارد که ادامه دهنده راه او در زمینه تبیین و تطبیق منویات و اصول نهضت او باشند که همانند او از مقام عصمت برخوردارند.
نتیجه:ضرورت رجعت اهل بیت:.
دلیل سوم:فطری بودن رجعت
تقریر دلیل:
الف. ضرورت حکومت عدل عالمی،مورد پذیرش فطرت بشر است.
ب. عمر حضرت بعد از ظهور عادی خواهد بود، زیرا اصل در عدم اعجاز است.
ج. مطابق قاعده و روایات، مدت حکومت عدل توحیدی طولانی خواهد بود.
د. باید کسانی باشند مثل خود حضرت که ادامه دهنده راه او هستند.
نتیجه:ضرورت رجعت.
غیر از این ادلّه عقلی، جهات دیگری وجود دارد که اعتقاد به رجعت را ضروری می‏سازد
1-
وجود روایات فراوان در موضوع رجعت
2-
رجعت، با مسأله امامت گره خورده و اشاره به مظلومیّت اهل بیت دارد
3-
رجعت، زمینه‏ساز اعتقاد به معاد است و اعتقاد مردم را به قیامت کبرا هموار می‏سازد.
4-
عقیده به رجعت، اثر تربیتی در جامعه دارد، زیرا از آنجا که عصر ظهور به مانند بهشت روی زمین است که در آن انسان‏های بسیار خوب و بسیار بد رجعت می‏کنند، لذا این عقیده مشوّق انسان بر کار خوب است تا به این فضیلت یعنی زندگی در بهشت زمین در عصر ظهور با رجعت نایل آید.

منبع : http://www.jawab.ir

يکشنبه 21/1/1390 - 18:34
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته