تاریخ
اگه نظر ندید به منزله نامناسب بودن موضوع بحث می باشد پس از فردا شب این بحث را پیگیری نمی کنم
مقدمه
1- نوشته حاضر، گزیده ای از بخشی از یک بررسی تاریخی ، اجتماعی ، روانشاسی است تحت عنوان " گستره شرم در ایران" یا " نگاه ایرانیان به مقوله جنسیت " که ممکن است.
2- نگاه شاهنامه به زن ، بخشی از تحقیق فوق است که در آن نقش زنان در شاهنامه بررسی شده و تاثیر این نگاه بر افکار و نظریات مردم در هزار سال گذشته را می کاود .
3- چون دوستان و دشمنان شاهنامه در طول تاریخ در آن دست برده اند ، منبع مطالعه ، شاهنامه چاپ مسکو و شاهنامه ژول مل بعنوان دو چاپ معتبر از شاهنامه بوده است.
4- این متن را برای سایت تبیان تهیه وکوتاه شده است.
ادامه دارد....
پنج شنبه 14/11/1389 - 2:52
سخنان ماندگار
از امشب براتون چند جمله متحول کننده می گذارم امیدوارم تاثیر داشته باشه اگه نظر بدید ادامه دار می شه اگه نظر ندید از ادامه مطلب در شب های آینده خودداری می کنم؛
1. داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است،ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است! "شكسپیر"
2. سكوت،جوابی غیرقابل پاسخ است.!! "چسترتون"
3. زنده بودن را به بیداری بگذرانیم،اگه سالها به اجبار خواهیم خفت! "دكتر علی شریعتی"
پنج شنبه 14/11/1389 - 2:29
داستان و حکایت
گنجشک با خدا قهر بود… روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد… و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و… خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.آن گاه تو از کمین مار پر گشودی گنجشگ خیره در خدائیِ خدامانده بود.خدا گفت:و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دورکردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستیداشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... اگه اینگونه مطالب رو خواستید نظر بدید
پنج شنبه 14/11/1389 - 2:15
دانستنی های علمی
از امشب براتون 2 از ناگفته های ایران زمین رو می زارم اگه نظر بدید ادامه دار می شه اگه نظر ندید از ادامه مطلب خودداری می کنم؛ 1.ابوریحان بیرونی به چرخش زمین پی برده بود و این گالیله نبوده که نخستین بار به چرخش زمین اشاره کرده. 2.اولین ارتش سواره در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز. بن مایه این نوشتار: 1.واژه نامه ایران: دکتر جهانگیر اوشیدی 2. سرزمین جاوید:دکتر هرتزفلد
پنج شنبه 14/11/1389 - 1:26
داستان و حکایت
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم باشما صحبت کنم،چه کنم؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند، چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود درآن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید. خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را . . .
*** مـادر***
صدا کنی.
چهارشنبه 13/11/1389 - 2:38
شعر و قطعات ادبی
یک شبی مجنون نمازش راشکست / بی وضو درکوچه لیلی نشست عشق آنشب مست مستش کرده بود/ گفت یارب ازچه خوارم کرده ای برصلیب عشق دارم کرده ای / خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرداین بازیچه دیگرنیستم / این تو ولیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم / دررگت پیداوپنهانت منم سالها باجورلیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی .
چهارشنبه 13/11/1389 - 2:29
سخنان ماندگار
من آن درویش شبگردم قلندروارمی گردم / شراب تلخ می نوشم لباس فقرمی پوشم
به ظاهرگرچه می خندم ولی اندرسکوتی تلخ می گریم /رنج راآهسته درلبخندپنهان
می کنم
تا دلش غمگین نگردد هر کسی با ما نشست .
چهارشنبه 13/11/1389 - 2:21
موفقیت و مدیریت
....هـرگـاه پـایتان را از در خانه بیرون بگذارید و با توده عظیمی از الماس بروی زمین روبرو گردید، کم کم برایتان عادی شده و دیگر آنها را بچشم سنگهای گرانبها و ارزشمند نخواهید نگریست زیاد معاشرت کنید... سپس غیر قابل دسترس گردید هـر چه بیشتر با شخصی ارتباط داشته باشید آن شخص بیشتر شما را دوست خواهد داشت. این را دیوید لیدمن متخصص رفتار انسانها بیان می کند. در واقع حق با اوسـت. چندین مطالعه دیگر نشان داده کـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مکرر با هر محرک خاص ما را نسبت به آن محرک علاقه مند تر می گرداند. (تنها زمانی این نظریه صدق نمی کنـد کـه واکنش اولیه ما به آن محرک منفی باشد). بنابراین در ابتدای آشنایی از آنکه کناره گیـر، گریزان و غیر قابل دسترس باشید، پرهیز کنید. در عوض به دنبـال بهانه های فراوان برای آنکه وقت خود را با وی بگذرانید باشید. اکنون حواستان را کاملا جمع کنید چون این مرحله زیرکانه بوده و احتیاج به مهارت دارد. درست زمانی که مطمئن شدید که او را مجذوب خود کرده و محبوب گشته اید به تدریج معاشرت خود را کاهش داده و کمتر در دسترس قرار گیرید و این کـار را تـا زمانی کـه وی شما را دیگر ملاقات نکرده و نبینـد ادامه دهید. شـما هم اکنون "قانون کمـیابی" را بطور مؤثر بکار گماردید. همه ما واقف هستیم که: مردم خـواهـان چیزهایی هستـند که نمیتوانند داشته باشند. و همیشه در دسترس بودن شـما سبب کاهـش ارزش و شـان شما می گردد. برای مثال هـرگـاه پـایتان را از در خانه بیرون بگذارید و با توده عظیمی از الماس بروی زمین روبرو گردید، کم کم برایتان عادی شده و دیگر آنها را بچشم سنگهای گرانبها و ارزشمند نخواهید نگریست. این قانون کمیابی است که سبب میشـود بـیشتر طالب آنها گردید. با آنان باشید و سپس کمیاب گردید و مشاهده خواهید کرد محبوب تر می شوید. ما مرتبا در مورد مسایلی چون شور و اشتیاق، جـاذبـه جـنـسـی و عـشـق صحبت به میان میاوریم اما به "شباهت ها" اشاره ای نمیکنیم . بـایـد آگـاه باشیم افراد با خصوصیات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب یـکدیـگر نـمی شوند. ما همواره در جستجوی شباهتها میان خود و شریک زندگیمان می بـاشیم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستانی که مورد علاقه امان نمی باشند ترس داریـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنین کنیم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن کسی بسیار مهم تر از آن است که ما عاشق آن فرد باشیم. تنـها شباهت های اخلاقی و شخصیتی ما نیست که حائز اهمیت میباشد. هرگاه شما با فردی کـه از لـحاظ ظاهـر شبـیـه شـما باشد آشنا گردید، احتمال آنکه وی شیفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بیشتر میباشد. راههای محبوب شدن ...
چهارشنبه 13/11/1389 - 2:12