• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4583روز قبل
موفقیت و مدیریت
 ·            شاخصه های یک مدیر در جامعه اسلامی 1.     عالم و معتقد به علم روز مدیریت ، با همۀ ابعاد2.     عالم و عامل به دین 3.     خوش خلق و مردمدار4.     روانکاو و روان شناس5.     پرهیزکار ، فارغ از دنیا طلبی ، تجمّل و زیاده خواهی6.     آرمانگرا و عدالت خواهانتخاب مدیر در یک جامعه اسلامی خصوصیّات خاص خودش را دارد . در جامعه اسلامی نمی توان بدون در نظر داشتن خصوصّیات لازم ،کسی را به عنوان مدیر انتخاب و نتیجه و حاصل عملکردش را به عنوان مدیریت اسلامی معرفی نمود . مشکلی که در حال حاضر ، مبتلابه نظام اسلامی ما است . انتخاب مدیر در جوامع غربی دارای ضوابطی است که افراد کاندیدا برای احراز پست های مورد نظر،          می بایست دارای ضوابط و شرایطی بوده تابتوانند امور جاری را مدیریت نمایند . این در حالی است که ما در جامعه اسلامی مان فردی را با خصوصیّات مغایر با ضوابط اسلامی ، بر سر کار می آوریم وانتظار داریم که نتیجه عملکردش نمادی از اسلام باشد . در وهله اوّل ، یک مدیر باید عالم به علم روز دنیا باشد تا برنامه ریزی و تدوین فرایند امور را بر اساس علم پایه گذاری نماید . اگر به علوم روز دنیا معتقد نباشیم به ندانم کاری و سعی و خطا مبتلا خواهیم شد که این آفت بزرگی در اداره یک مجموعه می باشد .  تقسیم امور بر اساس درک صحیح و آگاهانه ، پیشرفت را بدنبال خواهد داشت و با تلفیق آن با دیگر خصوصیات مدیریت اسلامی ، فرد یا مدیر را موفّق به ارائه سیستمی می نماید که به آن خواهند گفت ، مدیریت پویا و اسلامی . در وهله دوّم ، دینداری رکن اصلی در انتخاب یک مدیر موفّق خواهد بود . چرا ؟ چون شخص دیندار تعهّد حقیقی اش در برابر خداوند است که ناظر بر خلوت و آشکار بندگان است . این تعهّد برتر وپایدارتر از تعهّد در برابر انسان هاست . یک فرد متدیّن قبل از حساب پس دادن به مافوق خود سعی می کند به حساب خود برسد تا نزد پروردگارش شرمگین نباشدو این امر سیستم را سالم تر و محکم تر می نماید .یک فرد متدیّن ، خدا ترس است و بنایش بر کار با سلامت ، درستی ، صداقت و خلوص است . در انتخاب هایش حبّ و بغض دخالت ندارد . مردم را دوست دارد و مردم نیز او را دوست دارند . اهل ریا نیست . اهل دنیا هم نیست . خدمت کردن به مردم را افتخار و فرصتی اهدا شده از طرف خداوند می داند و برای حفظ موقعیتش حاضر نیست تا چشم بر ظلم ببندد . راستگوست و آخرتش را بر دنیایش ترجیح می دهد .در وهله سوّم ، یک مدیر باید خوش خلق و مردم دار باشد . با رعایت این اصل بخاطر سازگاری با فطرت انسان ها ، درهای رحمت و ناپیدایی به روی هرسازمان گشوده می شود که از طرف خداست و شاید با چشم دیده نتوان آنرا مشاهده نمود .آن درها ، قلب های مؤمنانی است که با گشوده شدن آنها ، وسعت عملکرد ما را به وسعتی لایتناهی تبدیل خواهد نمود و عملمان در بینهایتی گسترده موجب برکت و وسع می گردد . در وهله چهارم ، روانشناسی و آشنایی با روانکاوی انسانها از اهمیت بسزایی برخوردار است که می توان آنرا از ارکان بلافصل و قاطع در خصوصّیات یک مدیر اسلامی گنجاند . درکل ، یک مدیر اسلامی با داشتن نه صرفاً اطلاع ، بلکه اِشراف بر اطلاعات عمومی ،     جامعه شناسی ، روانشناسی که با تمام وجودش آمیخته شده باشد ، می تواند موفّق عمل نماید . او خواهد دانست که در کجاست ، کیست و با چه کسانی در ارتباط است . او باید خود را با محیط تطبیق داده و با اشخاص سازگار نماید . روحیات محیط و سازمان را درک کند و متقابلاً کارکنان که جزئی از محیط و سازمانند ، او را درک کنند . باید بتواند با مردم و سیستم یکی شود و مردم و سیستم نیز بتوانند با او یکی شوند . این میسّر نیست جز با داشتن خصوصیّات یاد شده .در وهله پنجم ، یک مدیر می بایست با تقوی و پرهیزکار باشد ، از دنیا و دنیا طلبی ، تجمّل و زیاده خواهی دور باشد والاّ تمام آن چه را که رشته است ، پنبه خواهد یافت ! در صورت بی توجّهی به خصوصیّات فوق ، هر یک از مراحل مطروحه بی ثمر و ابتر باقی خواهد ماند . هرچند که تدوین آن علمی و برنامه ریزی شده باشد . در هر جامعه ای مردم خود را شبیه فرماندهان خود می کنند و در صورتیکه سیستم و افراد تشکیل دهنده آن ، از شاخصه های الهی خارج شوند ، دیگر امیدی به برقراری مدیریتی اسلامی نخواهد بود .  نکته ، نکته ظریفی است . همۀ ارزش اسلامی بودن مدیریت ، در الهی بودن آن است . پس باید خیلی حساس ، مراقب عملکرد خود و دیگران بود تا ارزش های اسلامی آن پایدار بماند .·  در وهله ششم ، آرمانگرایی و عدالت خواهی از ضروریات مسلّم و دقیقاً آن حلقۀ گمشده ای است که ضعف دنیای سرمایه داری غرب بشمار می آید . اگر در دنیایی که غربیان برای خود ساخته اند ، عادلانه عمل می کردند و با ظلم به مردم جهان و چپاول ثروت آنان به این نقطه نمی رسیدند و ایجاد شرایط مطلوب را برای همه می خواستند و بدنبال برتری طلبی و تکبّر نبودند و با الهام گرفتن از ادیان الهی عدالت را  سر مشق اداره جامعه می کردند ، به این بحران اقتصادی که آخرت و دنیایشان را نابود خواهد کرد ، ختم نمی شدند .  بر گرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389 
شنبه 23/9/1392 - 10:53
موفقیت و مدیریت
·            ترویج روح معنویت ، عشق ، لطافت ، ایثار ، مجاهدت ، حق طلبی و ظلم ستیزی   آنچه در عنوان بالا ذکر شد ، خصوصیّاتی بسیار زیباست که زیبنده هر انسان آزاده و مؤمن است و هر قشری از مردم با این منش ، جامعه را آرمانگرا میکند . در این پردازش مقصود ما از داشتن این خصائل ، بیشتر مدیران جامعه را شامل می شود . چون مردم با دیدن مدیرانی با این روحیات ، خود به خود به آنان شبیه خواهند شد و جامعه رو به سلامت و رستگاری خواهد رفت .وقتی این واژه ها را تحلیل می کنیم ، می بینیم که متضاد آن کلمات می تواند ما را در درک بهتر از مقصودمان یاری دهد . معنویّت در مقابل مادّیگرایی . عشق در برابر نفرت . لطافت در برابر خشونت . گذشت در مقابل انتقام . ایثار و فداکاری در مقابل بخل و خودبینی . مجاهدت در برابر نشستگان    توجیه گر .  حق طلبی در مقابل حق ستیزی . ظلم ستیزی در مقابل ستمگری . حال اگر بیاییم مدیران را درسِمَتهای مختلف ، دقیق ، بدون غرض و صادقانه ارزیابی کنیم چه نتیجه ای     می گیریم ؟ من مدیران زیادی را درک کرده ام و از نزدیک با آنان معاشرت داشته ام . بسیاری را دیده ام که در    اتاق شان می نشینند و ارتباطشان با دنیای خارج از آن یک منشی است با کارتابل های متعدد و گاهی هم جلساتی با معاونین و بیشتر از همه ارتباط با راننده ای که با ماشین های متعدد از انواع مختلف ، که با آنها آمد و شدش را تنظیم می کند . شاید برای کارکنان هم رؤیت ایشان میسّر نباشد تا چه رسد به ارتباط نزدیک ! حال به نظر شما این تیپ مدیران ، فاقد و یا دارای کدام خصوصیاتی اند که در بالا گفته شد ؟ !مدیری را می شناسم که می گفت : در جامعه ، بیکاری بیداد می کند . پس باید کارمندان را مجبور کنیم آنچه را که می خواهیم انجام دهند . چه از نظر آنان خوب باشد یا بد . باید اطاعت کنند والاّ تهدید به اخراجشان می کنیم و آنان بالاجبار تسلیم ما خواهند شد ! این مورد موضوعی است که بعداً باز هم به آن خواهم پرداخت ، امّا بطور اجمال به آن اشاره می کنم : در تشکیلاتی مجموعه ای را به مدت پانزده سال تولید می کردند و ظرفیت تولیدشان در بهترین شرایط 42 مجموعه در ماه بود و نیازشان 100 مجموعه . وقتی مدیر با تجربه ای را آوردند و به او اختیارات لازم را دادند و او توانست با اصلاحات ساختاری در سیستم و تصحیح روش مدیریت در آن تشکیلات ، ظرف مدّت  9 ماه میزان تولید را به عدد 100 برساند ، می توانید حدس بزنید که چه شد ؟ فکر نمی کنم حدستان درست باشد . لابد فکر می کنید به او جایزه دادند . خیر ! او را برکنار کردند و به کارکنان گفتند : پس شما می توانستید به این میزان تولید کنید و نمی کردید ؟ از این پس جرأت دارید به این میزان تولید نکنید ! من می دانم و شما ! حالا بررسی کنید ، این مدیر چه چیز از آن خصوصیّات لازم را دارد و کدام را ندارد ؟ تحت نظر مدیری کار می کردم ظاهرالصّلاح که مدام از قرآن حرف می زد . ایّام مختلف برای ایجادانگیزه برای کارکنانش اشک تمساح می ریخت و آنان را به علت کسر بودجه ، ترغیب می کرد تا بدون توقّع دریافت حقوق مکفی و اضافه کاری ، به خاطراسلام ومسلمین ، زیاد کار کنند و پاداش آنرا ازخدا بگیرند . می دانید چه شد ؟ در آن شرایطی که بودجه نبود و با راندمان کاری که بوجود آمده بود ، آن مدیر مورد تشویق واقع شد و یکدستگاه خودرو جایزه گرفت و هر روز آن را سوار می شد و پُز مدیریت مطلوبش را می داد . حالا ببینید این مدیر چه چیز از آن خصوصیّات را دارد و کدام را ندارد ؟ شخصی را می شناسم که دکترای تخصّصی در رشتۀ الکترونیک از انگلستان را با شرایط ممتاز کسب کرده بود و آمده بود برای خدمت به مملکتش ، ایران . اوپس از مدت کوتاهی توانست قطعه ای را تولید کند که یک تحوّل در این رشته در ایران بود . اگر به کارش ادامه می داد واقعاً انقلابی را در این صنعت بوجود می آورد . می دانید که چه شد ؟ بلافاصله از او بخاطر این خدمتش و برای تشویق و برقراری درآمدی بیشتر که شایستۀ ایشان باشد ، به او پیشنهاد دادند تا مدیر آموزش یک مؤسّسه علمی و تحقیقاتی شود . او هم بخاطر شرایط مادّی ، آنرا پذیرفت . این دانشمند متخصّص و خلاّق ، بدلیل عدم آگاهی از فنون مدیریت و عدم شایستگی در این امر ، تبدیل به یک ماشین امضاء شد که نه تنها از رشتۀ تخصصی اش دور ماند بلکه آن محیط آموزشی را هم نتوانست خوب اداره کند و آنرا ارتقاء دهد و باعث نزولش گردید . حالا ببینید این مدیر چه چیز از آن خصوصیّات را دارد و کدام را ندارد ؟ تا اینجا دریافتیم که یک متخصّص باید در جایگاه واقعی اش ، کار تخصّصی خودرا انجام دهد و یک مدیر هم کار خود را . و هر کدام از آنها نیز آنطور که شایسته است از نظر مادّی منتفع گردند . قرار گرفتن هر چیز و هر کس در جای مناسب یعنی نظم . لذا وقتی که این شرایط محقّق نمی شود ، یعنی بی نظمی . نداشتن قانون مناسب برای پرداخت حقوق مناسب ، یعنی رو آوردن بسوی مدیر شدن برای دریافت حقوق آنچنانی . با نداشتن تخصّص در مدیریت ، چه بر سر سازمان خواهد آمد ؟ مدیریت خود یک تخصّص است . البته مدیریت تنها تخصّصی است که بیشتر ذاتی است تا اکتسابی و باید افرادی را که برای مدیریت هر کاری می گماریم ، ابتدا بسنجیم که آیا خصوصیّت ذاتی لازم را دارد یا خیر ؟ اگرچه ، علمش را کسب کرده باشد ! به عبارتی  دیگر کسانی باید به دنبال علم مدیریت بروند که این روحیه و خصیصه را در خود ببینند . زیرا درک علوم و فنون مدیریت به این ذات بستگی مستقیم دارد . اکنون بیاییم بسنجیم این اشتباهات چه به سر جامعه می آورد ؟ بدیهی است که با بررسی جدّی و مسئولانه به این نتیجه خواهیم رسید که فقدان روح معنویت ، عشق ، لطافت ، گذشت ، ایثار ، مجاهدت ، حق طلبی و ظلم ستیزی درسیره و شخصیت مدیران ، آنان را تبدیل به عنصری مخرب  می کند . شاید عمل آنان در شکستن روحیه امید در کارکنانشان و متأثّر کردن جامعه به یک چنین  صدماتی ، قابل مقایسه با تخریب یک شهر توسط یک لشکر کماندوی دشمن نباشد . حال تصوّر کنید اگر بررسی شود که مدیران جامعه برچه اساس و ضوابطی انتخاب می شوند ، چه نتیجه ای خواهیم گرفت ؟ این را با اطمینان می گویم که ضابطه ای مدوّن وجود ندارد و مدیریت و انتخاب مدیر، سلیقه ای و بدون ضابطه است . گاهی برخی از عملکردشان خوب از آب در می آید و گاهی بد . مدیری در مدّت انتصابش راهی را می رود و مدیر بعد از او همه را گسسته و راهکاری جدید را مد نظر قرار می دهد . اینها همه از بی برنامه گی در امور دلالت دارد . یک مدیر باید از خصوصیّات ذاتی و اکتسابی کارش آگاهی داشته باشد . باید عالم به علم روز مدیریت باشد . باید خصوصیّات اخلاقی در عناوین مذکور را دارا باشد . علوم روانشناسی ، روانکاوی ، اطلاعات عمومی و اطلاعات فنی ساختار تحت مدیریتش را بداند . باید بتواند مشاوران خوبی را در زمینه های مختلف انتخاب کند و مهمتر از همه به شیوه ای فرماندهی کند که در پایان این کتاب به آن می پردازیم . برگرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:51
موفقیت و مدیریت
·         عوامل مؤثّر در عدم استقبال ازحاکمیت عدالت ، دراداره جامعه 1.     احساس نیاز جهت کسب ثروت به هر شکل ممکن2.     حسادت و رقابت با همکاران و رقبای اقتصادی3.     افسارگسیختگی  هزینه های جاری در زندگی خود وخانواده 4.     حرص و طمع در مال اندوزی و رفاه طلبی 5.     احساس فقر و نارضایتی از عدم تحقّق آرزوهای بی انتها6.     بالا رفتن توقّعات و پایین آمدن احساس نوع دوستی7.     دور افتادن جامعه از تعالیم الهیعوامل فوق به مرور زمان انسان را تبدیل به موجودی می نماید سیری ناپذیر ، خودبین ، ظالم ، متکبّر ، متوقّع ، طلبکار و نهایتاً جانی .
شنبه 23/9/1392 - 10:49
موفقیت و مدیریت
 ·         نیاز جامعه اسلامی برای بسط و گسترش عدالت و ارائه الگو داشتن الگو برای انجام هرکاری می تواند به یک ضرورت تبدیل شود و این ضرورت موجب سرعت در انجام و تحقّق  هر طرح و ایده ای خواهد بود . در جهان اسلام پس از رحلت پیامبر خاتم (ص) جز یک دوره کوتاه کمتر از پنج سال که مصادف با حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) در صدر اسلام بوده ، ما الگوی موفّق دیگری در اداره جامعه مسلمانان نداشته ایم چه رسد به یک الگوی جهانی . در دوران حکومت امیرالمؤمنین شرایط برقراری حکومت ، شرایط مناسبی نبود و کوتاهی عمر و عدم تداوم آن سیره ، در اداره جامعه و شهادت ایشان ، این الگو را به نتیجۀ دلخواه نرساند . ولی آنچه از خود باقی گذاشت ، توانست همۀ آزادگان عالم را شیفته خود کند . این را نباید از نظر دور داشت که حکومت اولیۀ اسلامی توسط پیامبر عظیم الشأن اسلام بنیان گذاری شد ولی عمر ایشان صرف برقراری آن گردید و آنچه را که طبق فرمان الهی توسط ایشان در پایان آخرین مراسم حج قبل از رحلت ، بیان فرمودند (غدیر خم) که همان اعلام جانشینی علی (ع) بود ، محقّق نگردید والگو سازی در حکومت مبتنی بر اسلام ناب محمّدی (ص) ، مسیر انحرافی را پیمود . پس از شهادت امام علی (ع) و خلافت کوتاه مدت امام حسن (ع) ، ما حکومتی را سراغ نداریم که مبنا و اصول آن ، اسلام ناب محمّدی باشد و حاکمانی که به نام اسلام حکومت کردند تنها ظلم و جنایت را به اسم دین برای جهانیان به تصویر کشاندند . اسلام ناب محمّدی (ص) بر پایه ارزش های زیادی بنا گردید که اصلی ترین آن عدالت بود . عدالت شعاری است که اغلب مکاتب غیر الهی نیز آنرا سرلوحۀ اهداف شان معرّفی می کنند ولی به دلیل ضعف های بنیادی اصول آن ،که توسط انسان ها تدوین و مکتوب گردیده ، نتوانسته است مردم خواهان عدالت را ارضاء نماید . در طول تاریخ ، انسان هایی که بدنبال رهایی از ظلم وجورحاکمان خود بوده اند ، تشنه مکتب و الگویی بوده و هستند که راه رهایی را با آن روش بپیمایند . این تشنگی روز به روز افزایش یافته و می یابد . این اعتقاد در همۀ ادیان و حتّی برخی آزاد اندیشان وجود دارد که بالاخره کسی خواهد آمد تا دنیا را از شرّ ظلم و بیداد رهایی بخشد و این انتظار را کسی نیست که در وجود خود حس نکرده باشد ! ولی انتظاری که بدون عمل و حرکتی سازنده باشد به یک رؤیای بچه گانه ای شبیه است تا یک واقعیت . ما در مکتب اسلامی مان معتقدیم که خداوند حال قومی را تغییرنمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند (سوره رعد بخشی ازآیه 11) . این تغییر چگونه می بایست صورت پذیرد ؟ اگر تحولی در حالمان صورت ندهیم چطور انتظار داریم اینچنین تغییری در جهان رخ دهد که منجر به آمدن منجی گردد ؟ مردم ایران اولّین تغییری که برای خود رقم زدند ، برچیدن حکومت ظالمانه شاه و انتخاب درستی بودکه پایه های آن تغییر بزرگ را محقّق می کرد . انقلاب اسلامی ، بزرگترین تغییر درستی بود که بر پایۀ دستورات الهی صورت می گرفت و نقش بشر بعنوان یک موجود نامتعالی که میبایست بادستورات الهی به تعالی دست یابد را به دنیا اعلام نمود . این اوّلین قدم بود . ما رسالت سنگینی را بر دوش گرفته ایم و باید آنرا محقّق نماییم . بشریت چشم انتظار روند رو به رشد حرکت ماست و ما باید این تغییر را جهانی نماییم ، چون اشتیاق ما به دیدار منجی عالم بشریت و برقراری حکومت عدل جهانی ، بیشتر از دیگر مردم جهانیان است . تا جهان را به حرکت در نیاوریم به این هدف نائل نخواهیم آمد . دنیا باید آمادۀ تغییر و اصلاح گردد و این آمادگی محقّق نخواهد گردید مگر اینکه مردم دنیا ، الگو و دورنمایی از آن جامعه را هرچند کوچک ، با چشمان خود ببینند . این منظره باید واقعی و زیبا باشد و همه پاسخ های مادّی و معنوی انسانها را در خود داشته باشد . در این صورت است که مردم دنیا به حرکت در آمده و خود را آماده تغییر میکنند و در نتیجه ، خداوند ، تغییر نهایی را با ظهور منجی موعود بانجام خواهد رسانید . پس ارائه الگو ، یک ضرورت در به حرکت در آوردن مردم خواهد بود . الگوی حکومت اسلامی در واقع ، همان برقراری عدالت وبسط آن در جامعه می باشد . البته اسلام این عدالت را در مرزهای حکومت اسلامی محدود ندانسته و برای کلّ بشریت احساس مسئولیت می نماید . ما براین باوریم که می توانیم این الگو را نه تنها در کشور خود ، بلکه در تمام دنیا مطرح و راهکارهای اجرایی آنرا ارائه نماییم . کاربسیار دشواری است ، ولی برای رسیدن به شیرین باید فرهاد وار بیستون را شکافت . ما این کار را خواهیم کرد . چرا که ما می توانیم . انشاءاللهبرگرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:48
موفقیت و مدیریت
 ·         عوامل رشد و شکوفایی تولید در جهان غرب رشد کشورهای غربی و تبدیل آنان به ابرقدرت های مادّی در جهان در اثر علمی کردن برنامه ریزی ، سازماندهی ، کنترل و نظارت ، هدایت و رهبری و ایجاد مدیریت نوین علمی میسّر گردیده است . کتمان نمی شود کردکه اینگونه عملیات با نظمی خارق العاده ، نشان از تلاش بی وقفه ای دارد که رهبران آن جامعه با سرمایه گذاری در امر تحقیق و بکارگیری و استفاده از تجربیات اساتید و مدیران موفّق ، توانسته اند   جامعه ای را تدوین نمایند که همۀ امور براساس نظم ، عملیاتی شود و با نظارت وکنترل محسوس و نامحسوس و فرهنگسازی ، مردم را وادار به تربیتی نمایند که لازمه برقراری آن نظام متعالی از بعد مادّی است . در این مبحث نیاز ندیدم که ضعف های این سیستم را بیان کنم چرا که فعلاً قصدم تبیین نقاط قوّت آن می باشد و در مباحث آتی به اشکالات این سیستم خواهم پرداخت . وقتی چنین جوامعی را مورد بررسی و  تحلیل قرار می دهیم می یابیم که برنامه ریزی در همه امور زیربنایی دارای برنامه های کوتاه مدّت ، میان مدّت و دراز مدّت بوده و همه واقعی است و با رفتن و آمدن سیاست مداران دستخوش تغییر نمی گردد . این روش استمرار و تداوم عملیات را ارزانتر و رسیدن به اهداف را نزدیکتر می کند و به همین دلیل رشد اقتصادی در آن کشورها سرعت و شتاب بیشتری دارد . مردم آن جامعه نیز به دلیل وجود این نظام ، بهتر قادرند برای آینده خود و  خانواده شان برنامه ریزی نمایند . آن ها حتّی در هدایت مردم درکسب مهارت و تحصیلات دانشگاهی نیز برنامه دارند و بی جهت دانشگاه هایشان را مملوّ از دانشجو و تحصیل کرده نمی کنند تا وجود آنان باعث تراکم و ایجاد توقّع و تقاضای کار مرتبط با درجه تحصیلی شان گردد . آنان برای هرگونه نیاز جامعه برنامه ریزی تربیتی جهت آموزش نیروهایی را دارند که با استعدادهای آنان سنخیت داشته باشد . آنان برای نیازهای مادّی و روحی افراد بدون در نظر گرفتن اعتقادات و علایق مذهبی ، برنامه ریزی دارند بطوریکه تعطیلات آخر هفته آنان را نیز خود هدایت و سیاست گذاری می کنند . بعنوان مثال در نحوه تخصیص حقوق ماهانه کارکنان شان چند پارامتر را در نظر می گیرند تا بهتر بتوانند برآنان مسلّط گردند و این تسلّط ، منافع مادّی کثیری را برای آن اقلیّت اشراف حاکم ، بوجود می آورد .1.  واگذاری خانه به قیمت منصفانه و یا اخذ اجاره بها به شرط تملیک تحت شرایطی خاص و بصورت کسر از حقوق ماهانه  2.  ایجاد مراکز تفریحی مناسب برای خانواده های کارکنان شاغل در شرکت ها و ترغیب آنان به استفاده از این امکانات در تعطیلات آخر هفته . ( با این روش هم نیاز جسمی و روحی افراد و خانواده شان را رفع نموده و هم بخش  عمده ای از پول پرداخت شده بعنوان حقوق را مجدداً به خزانه شرکت برمی گردانند ) 3.  دادن تسهیلات در حدّ مطلوب به کارکنان ، جهت خرید لوازم خانگی و امکانات رفاهی و خودرو و تقسیط و کسر مبالغ هزینه شده از حقوق آنانبا این روش هم حقوق کافی به کارکنانشان داده اند و هم آنانرا بواسطه توجّهی که به این گونه نیازهای انسانی آنان شده است ، رضایتمند و مدیون خود ساخته و مطیع و کارآمد تربیتشان می کنند . این روش ها همه علمی است و مستلزم تحقیق در روحیات و روانشناسی افراد جامعه دارد و بکارگیری این شیوه ها در بالا بردن راندمان و کارایی افراد مؤثّر است . آنان این شیوه را در همه امور ، مانند بیمه های مختلف درمانی ، بیکاری ، آتیه و . . بکار می گیرند و دورنمایی را از یک آینده ای روشن ، برای مردم خود به تصویر می کشند . در چنین شرایطی است که توانسته اند با بالاترین بهره وری از نیروی انسانی ، به رشد اقتصادی مطلوب دست یابند .ما میبایست نقاط قوّت عملکرد آنان را سرمشق و نقاط ضعف شان را شناسایی و با اصلاح و یا حذف و ارائه طریق ، آن را در سیستم مدیریتی اسلامی خودمان تدوین و اجرایی نماییم . برگرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:45
موفقیت و مدیریت
 ·         عوامل به بن بست رسیدن اقتصاد سرمایه داری غرب عمده ترین و شاخص ترین امری که اقتصاد سرمایه داری غرب را دچار چالش نموده ، حذف دین بعنوان چرخه مؤثّر در اداره جامعه است . انحرافات و نقطه ضعف های موجود در مدیریت علمی دنیا نشأت گرفته از همین رفتار می باشد . آنان با این تصّور غلط که دین باعث عقب ماندگی و کاهش قدرت تصمیم گیری مدیران جامعه می گردد تصمیم به حذف آن در همه زمینه ها از جمله سیستم های مدیریتی گرفته اند . این تصمیم از آنجا شکل گرفت که سرمایه داران غربی که عمدتاً یهودی بودند با این تفکّر که بتوانند اقتصاد دنیا را در حیطه قدرت و مدیریت خود درآورده و بر دنیا حکمرانی نمایند ، از قبل از میلاد مسیح (ع) رباخواری را یکی از راه های بدست آوردن سرمایه ، تضعیف مردم ، برتری جویی و حکومت بر آنان تلقّی و مشی اصلی خود قرار داده بودند . با ظهور مسیحیت و ترویج دین الهی و مبارزه حضرت مسیح (ع) با ظلم و رباخواری یهودیان که در جامعه آن روزگار نهادینه شده بود ، موجب تضعیف موقّت یهودیت منحرف شده از آیین حضرت موسی (ع) گردید . این امر دیری نپایید که مجدداً برخی ازیهودیان ، یا در لباس دین مسیحیت و یا در لباس دین خود ، این شیوه را در جامعه رواج دادند و شعارشان هم این بود که با داشتن سرمایۀ کلان می توان کارخانه های بزرگ ایجاد نمود و زمینه اشتغال مردم را فراهم آورد . شعار ، شعار خوبی بود ولی شیوه بدست آوردن آن سرمایه ، مستلزم ظلم و درپی آن نابودی دردناک بخش عظیمی از مردم می بود که عدم رضای خدا را بدنبال داشت و نمی توانست راهبردی مناسب برای رسیدن به این هدف باشد . لذا پایه گذاری کسب این سرمایه ها عمدتاً از این طریق صورت می پذیرفت که اساس آن با دستورات الهی مغایرت داشت . در واقع یهودیان منحرف ، برای رسیدن به اهدافشان مجبور بودند که در جوامع بشری ، خدارا حذف نمایند تا به مقصودشان برسند . برای این منظور بود که مکاتب متعدّد لیبرالیسم ، اومانیسم ، فمینیسم و . . . . . .  که هرکدام اصالت را برشخصی غیر از خدا می دادند را بوجود آوردند .  همه چیز می بایست رنگ چیزی غیر از خدا را داشته باشد تا برای رسیدن به اهداف خودهر نوع وسیله ای را توجیه نمایند . مهم ، هدف بود و رسیدن به آن . هیچ چیز و عاملی نباید مانع باشد . وقتی خدا از صحنۀ فرهنگ جوامع بشری حذف شودآنگاه امکان ایجاد هرگونه انحرافی میسّرخواهد گردید.البته کسانی که این مکاتب را به دستور اربابان خویش به راه انداختند ، هدفشان دلسوزی برای مردم نبود و فقط شرایط را برای برقراری این نظام فراهم می نمودندتا اقلیّتی بتواند براکثریتی حکومت کند . مکتب لیبرالیسم در ظاهر  اصالت را برای مردم قائل است و آنچه را که مردم خواسته و مصلحت بدانند را قانون می داند و در جاهایی هم تساهل و تسامح را دست آویزی برای رسیدن به اهداف خویش بر          می گزینند تا راه ، بسته نماند .  در واقع با این عوام فریبی تسهیلاتی ایجاد می کنند تا سرمایه داران کلان ( تراست ها و کارتل ها ) که خط دهنده و هدایتگر جریان های سیاسی و اقتصادی هستند هنگام  خدشه دار شدن منافع شان راه گریز بیابند لکن دراین هنگام اصالت مردم جایش را به دیکتاتوری و خشونت می دهد . در جوامع سرمایه داری غرب ، حرف اول را پول می زند و رقابت ها در چارچوب مافیای قدرت دست به دست می شوند . رسانه ها در اختیار آنان است و هر کجا بخواهند تفکّری را القاء نمایند ، قادر خواهند بود . این نظام ناعادلانه که در ظاهری فریبنده به تصویر کشیده شده ، در نظر   انسان هایی که صرفاً به ظواهر امر توجّه نموده و به اعماق و باطن امور بی دقّت اند بسیار جذّاب و فریبنده جلوه می کند گویی به قبله آرزوها و آرمانهایشان  می نگرند در حالیکه به ماهیتی  سراب گونه ، فریب شیطان و به نمادی از دَجّال آخرالزّمان می ماند . البتّه تقصیری هم ندارند، چراکه الگویی صحیح در هیچ کجای عالم برای مردم عرضه نشده است . نظام سرمایه داری غرب باهمه خوبی های پذیرفتنی که دارد ، از ماهیت کثیف و پشت پرده ای برخوردار است که فقط به ترویج فساد از هر نوعش اصالت داده و به آن دامن می زند . متأسفانه در جوامع جهان سوّم ، سست عناصر مسخ شده در زرق وبرق نمایشی غرب بیشتر بدنبال ایجاد باندهای مافیایی برای کسب سرمایه های کلان و استثمار مردم خود هستند تا بوجود آوردن نظام مبتنی بر نظم و زیبایی . زشتی های آن سیستم را   می گیرند وزیبایی های شان را نادیده می انگارند . ما مردم ایران که می خواهیم داعیه دار عدالت در جهان باشیم نباید مبهوت و مرعوب دنیای فریبنده آنان باشیم . ما می خواهیم که نه ظالم باشیم و نه مظلوم . ایرانمان را با همه زیبایی های واقعی ، بر پایه عدالت و عشق بسازیم و علم و ایمان و رضای خدا را اساس تفکّر خود قرارداده و با اصالت دادن به حق ، حکومتی را براساس مدیریتی الهی بنا نماییم تا گسستنی نباشد .بر اساس وعده های خداوند ، ظلم پایدار نخواهد بود و حکومت حقّه الهی همواره بر اساس عدالت محوری استوار بوده که به یاری حق آنرا در تمامی نقاط کره زمین استوار خواهیم بخشید . انشاءالله
شنبه 23/9/1392 - 10:43
موفقیت و مدیریت
 ·        بروز شکوفایی و خلاّقیت در جوامع دربرخی از روش های مدیریت دردنیا ، نظام را بر زور و دیکتاتوری پایه ریزی می کنند ، که این روش در امور کارهای سخت و بدون تفکّر کارساز بوده و غیر آنرا برنمی تابد . این روش در بسیاری از سازمانها کاربرد نداشته و باعث نارضایتی کارکنان و خستگی روحی و روانی آنان می شود . در اینگونه سازمان ها صحبت از رفتار سالم و ابراز خلاّقیت ، به لطیفه ای می ماند چون کسی اجازه تفکّر و ابراز نظر ندارد و کارکنان ، از روحیۀ عصبی و افسرده ای برخوردارند و به خاطرهرکاری ولو کوچک وکم اهمیّت و حتّی تکراری نیز مجبورند از کارفرمای خویش اجازه بگیرند . دراینجا نظم هم بطور نسبی بوسیله زور حاکم است ولی با کوچک ترین افت فشار از طرف کارفرما ، مجموعه بسیار شکننده می شود . علی القاعده در چنین شرایطی قسط ، عدالت و اخلاق نیز جایی برای عرض اندام نخواهد داشت . چون با این رفتارها در تناقض است . یکی دیگر از روش های مدیریت در جوامع غربی که موجب بروز شکوفایی و خلاّقیت در آن گردیده ، روشی است که در آن با ایجاد نظم و عدالتی نسبی که رضایت کارکنان را به دنبال داشته و پرداختن به برخی خصوصیّات اخلاقی مانند داشتن صداقت ،دروغ نگفتن و احترام به شخصیت افراد ، احترام به مشتری ، نظم در رفتار سازمانی ، رعایت حال یکدیگر ، و عدالت نسبی در تأمین معاش ،  مسکن مناسب در حد الگوی ارائه شده ، حقوق مکفی در حدّ ایجاد شرایط متعادل برای زندگی توأم با آسایش ، بیمه های تأمین اجتماعی با خدمات بیمۀ بیکاری و درمانی مناسب که مجموعاً باعث بروز خلاّقیت و در نتیجه شکوفایی مجموعۀ تحت مدیریتشان گردیده است .نقطۀ ضعف این سیستم ، در شکنندگی اوضاع بوجود آمده است ، بشکلی که آنان این استرس را هم دارند که در اثر اخراج از شرکت متبوعه ، ممکن است خانه و آن بخش از وسایل زندگی را که از کانال شرکت تأمین شده را از دست بدهند .  این رفتار کارفرمایان ، به شکلی نیز استثمار تلقّی می شود چون با این عمل ، نیروهایشان را به نوعی مجبور می کنند تا در مواقع مشاهدۀ بی عدالتی در سازمان که به خاطر منافع خاصّ صاحبان شرکت پیش می آید ، چشم پوشانده و مطیع و فرمان بردار باشند . آنان دیگر در برابر بی عدالتی در محیط کارشان ، ترجیح می دهند سکوت اختیار کرده و حتّی همکاری با آنان را جایز بدانند تا موقعیت بوجودآمده را برای خودحفظ نمایند. آنان تا زمانیکه به شرایط موجود خود راضی اند و از آن لذّت می برند ، خلاّقیت داشته و منافع کثیری را به جیب کارفرمایان خود سرازیر می کنند . این رضایتمندی دو طرفه بوده و پیشرفت و شکوفایی را بطور نسبی به جامعه تزریق می کند . یکی دیگر از رفتارهای ناهنجاری که در این سیستم حاکم است ، ایجاد مراکز خوش گذرانی و              بی بندوباری ، برای کشاندن مردم به بی تفاوتی در جامعه است . در این شرایط ، خانواده دیگر اصالت ندارد و کارکنان برای حفظ موقعیت کاری و تأمین رضایتمندی موجود ، مجبور خواهند بود تا ساکت و  بی تفاوت با چشمان بسته از کنار ظلم هایی که در اطرافشان می بینند بگذرند . فقط باید به پیشرفت و خلاّقیت بیاندیشند و کاری به کار سیاست و مسائل اطراف خود نداشته باشند . این ها همه از نقطه ضعف های یک سیستم مدیریت غربی است ، با همۀ آن خوبی هایی که دارد . این نظام سرانجامی جز فروپاشی ندارد ، زیرا یک ظلم مدرن با مظاهری زیبا و فریبنده را به نمایش     می گذارد و بدیهی است که انسان ها نیز در یک چنین جوامعی ، بدلیل پذیرش ظلم و همراهی با ظالم ، مستحق نابودی خواهند گردید . حالا آنچه را که در جوامع اسلامی جاری است و آنچه را که باید جاری گردد را مورد بحث قرار می دهیم . اکثرحکومت ها در کشورهای اسلامی ، با داشتن منابع سرشار نفت و ثروت های کلان و رؤیایی ، توسط شاهان و شاهزادگان عرب به شیوۀ دیکتاتوری ، بدون داشتن حق انتخاب ملت های شان اداره می شوند و سلطنت در آن موروثی است . پول مفت بدست می آورند و با جمعیتی قلیل ، با بکار گیری نیروی کار ارزان قیمت خارجی ، خود و اطرافیانشان را از لذّت وافر برخوردار می کنند و از طرفی هم مطیع سیاستمداران قدرتهای برتر جهان بوده و تأمین کنندۀ منابع مادی ایشان بصورت باج هستند تا از بقای فرمانروایی شان حمایت کنند . آنها پشتیبان سیاستمدارانی هستندکه امنیّت و موقعیّت عشرتشان را تأمین نمایند . این حکومت ها سیاست اقتصادی اسلامی ندارند و با انباشتن نقدینگی در سیستم مالی خود ، فقط به شکم بارگی و شهوت رانی مشغولند . البته این اوضاع پرعیش ونوش و خوش گذرانی ، طولی نخواهد پایید و همۀ این نوع حکومت ها با آگاه شدن ملّت هایشان رو به اضمحلال خواهند رفت و در آینده ای نزدیک با قیام امّت اسلامی ، آنها نیز به زباله دان تاریخ خواهند پیوست .برخی کشورهای اسلامی مانند مالزی که از پیشرفت قابل قبولی برخوردار است ، توانسته با الگوگیری از روشهای اقتصادی غرب ، به موفقیّت هایی دست یابد ولی آنان نیز وضعیت شکننده ای دارند ، چراکه اقتصادشان به اقتصاد اروپا و آمریکا گره خورده است . لذا در یک چنین شرایطی ، برای نجات مردم آن کشورها باید سعی در ایجاد و تقویت اتّحادیه های کشورهای اسلامی نموده و راهی برای اصلاح  ناهنجاری های اینگونه سیستم ها تبیین نمود .در کشور ما ایران بدلیل وابستگی شدید و نوکرمآبانه سلطنت منحوس پهلوی به کشورهای غربی ، سیستم و فرهنگ دانشگاه ها را به شکلی طرّاحی نموده بودند که فارق التحصیلان آن با نوعی خودباختگی در برابر فرهنگ غرب تربیت شوند . در چنین شرایطی بود که خداوند منّان با برگزیدن امام امّت ، خمینی کبیر (س) بعنوان نایب امام زمان (عج)  روح تازه ای در کالبد جامعه ایران دمید . مردم ایران با هوش و استعداد سرشاری که داشتند ، به سرعت راه حق راشناخته و با پیروی از منویّات ایشان که برگرفته از اسلام ناب محمّدی بود ، قدم در راهی نهادند که آرمانش ، قطع وابستگی به غرب و شرق ، و کسب استقلال وآزادی به معنای حقیقی و برقراری نظام جمهوری اسلامی بود تا دیگر نوکر اجنبی نبوده و برای خود آقایی نماید . خواستند تا زیر بار ظلم نروند و ظالم هم نباشند . سرنگونی شاه ، اولّین قدم بود برای تغییر . تغییر از نیستی به هستی . استکبار جهانی از همان ابتدا ، انقلاب اسلامی نوپای ما را با تحمیل انواع تحریم ها و نیز تهاجمات نظامی مشغول داشت تا نگذارد این مردم به استقلال همه جانبه دست یابند . پس از برقراری نظام اسلامی ، رؤسای جمهور منتخب مردم که گاهی ملی گرا ، گاهی مکتبی ، گاهی هم لیبرال ، بودند ، بواسطه نداشتن الگوی اقتصاد اسلامی مناسب و مکتوب ، با گزینش وزرای اقتصاد پرورش یافته در دامان غربی ها ، ما را بسوی یک اقتصاد تقلیدی برگرفته از اقتصاد سرمایه داری غرب سوق دادند که نتیجه نامطلوبی را به مردم ایران تحمیل نمود . این تجربه نا خوشایند که موجب وابستگی مجدد و فروپاشی عزت و استقلال مردم می گردید ، مردم را بر آن داشت تا در انتخاب رییس جمهور ، به کسی  رو آورند که براساس گفتمان امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حرکت کند و در برقراری آرمان های انقلاب و عدالت و اطاعت از رهبری پافشاری نماید . آری می خواهم بگویم که آنچه در طول سالیان دراز ، برسر سیستم مدیریت درجامعه ایران اسلامی گذشته ، آن چیزی نبوده که می بایست باشد . ما باید بسوی اسلامی شدن روش های مدیریتی در جامعه پیش برویم و با اصلاح روش های غلط دیکته شده از نسخۀ ناقص مدیریت علمی وپویای غربی ، بارفع نواقص آن روش ها ، با استفاده از الگو های رفتاری اسلامی که بعداً به آن خواهیم پرداخت ، با برقراری و اعمال نظم ، قسط ،  عدالت و اخلاق اسلامی بدور از شعار زدگی ، مدیریتی را الگوسازی نماییم که چهرۀ تمام عیارمدیریت اسلامی را برای جهانیان تبیین نماید . انشاءاللهبر گرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:30
موفقیت و مدیریت
 ·         مدیریت اسلامی در فعّالیت اقتصادی ، سیستم دهی و برنامه ریزیچگونگی طرّاحی سیستم و برنامه ریزی بر اساس نوع و شرایط اجرا و نحوۀ بهره برداری از فعالیت اقتصادی در مدیریت اسلامی حال وهوای خاص خودش را دارد .در اقتصاد اسلامی کسب ثروت و سرمایه بر اساس قوانین فقهی و دستورات الهی صورت می پذیرد . اگر این قوانین اجرا نگردد و دستخوش آموزه های غربی قرار گرفته و بخواهیم از هر راهی کسب ثروت نموده و درگردونه قدرت ایستاده و روش هایی را که در روابط اقتصادی در جامعه اسلامی به راه افتاده را که تقلیدی زشت تر از روش های نا صحیح غربی است ، سر مشق کارمان قرار دهیم ، ره به جایی نخواهیم برد. باید، بستر را برای اقتصادی پویا و سالم اسلامی آماده نمود . برای پیاده کردن مدیریت اسلامی باید بسترها را از نو ساخت . البته سخت است و اراده ای قوی می طلبد . امّا شدنی است اگر بخواهیم ! در پی خواستن باید امور را به دست مخلصین جامعه و عاملان به علم وجهادگران راه دین نهاد و هرکس و هر چیز را در جای خود قرار داد .بر گرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:29
موفقیت و مدیریت
 ·            عاقبت دنیای سرمایه داری غربدنیای سرمایه داری غرب و امپراطوری پوشالی اش ، دارد به خط پایان نزدیک می شود . ما دردوران عجیب و شگفت آوری بسرمی بریم . لحظات ، لحظات انتقال و دگرگونی جهان است . با رفتن باطل ، حقیقت حکم فرما خواهد شد . تحقّق وعده الهی نزدیک است و قدمی بیش نمانده . مردم باید خود را آماده کنند . آماده  تولّد حکومت عدل و پیاده شدن قوانین و فرامین الهی درحکومت واحد جهانی . حکومت ، به فرمان فرزند پیامبر اسلام و آخرین ذریّه پاک علوی . او منتظر آمادگی ماست . او در انتظار آمادگی سربازانش برای قیام است . این امر با حرکت امّت اسلام جهت براندازی ظلم و تغییر در روحیه سستی و با حرکتی جهادگونه محقّق خواهد شد . باید بپا خیزیم و در روش اندیشیدن ، دیگر قعود را انتخاب نکنیم . باید ایستاد و با مشت گره کرده ، ثابت نمود که دیگرپشت قیام الی الله و امام خویش را خالی نمی کنیم . اثبات کنیم که برای آمدنش دل به دنیا و زر و زور و تزویرش نبسته ایم و باسر ، بی درنگ به فرمانش به درون آتش خواهیم رفت وعدالتش راخواهیم پذیرفت. ما باحول و قوّه الهی همراه با نایبش خامنه ای عزیز پا در رکاب ، آماده سربازی و جانبازی شده وریشه های تجلّی دنیا را با چشم دل شناخته و می خشکانیم و بستر عدالت را در مساحت زمین با الگوی عشق طرّاحی و اجرا می کنیم و دنیا را شیفته و مست از آن دوران سبز علوی که خواهدآمد ، سبز می کنیم تا او قدم برسر و چشمان ما نهد . بیاید با دلی آرام و قلبی مطمئن و با اطمینان از یارانی که چون کوه استوار و سختند . چون موم دردستانش نرم . چون آب ، زلال. چون رود ، جاری . چون اَبر آبستن باران . چون شمشیر برّان .    چون گلوله ، نافذ . چون مظلوم ، آماده قیام . چون نسیم ، نوازشگر . چون برگ گل لطیف . چون رعد ، غرنده . چون پولاد ، آبدیده و چون سرباز ، تسلیم و فرمانبردار . انشاءالله بر گرفته از کتاب عدالت محوری در نحوه مدیریت جامعه نوشته بهرام قربانی 1389
شنبه 23/9/1392 - 10:25
خانواده
نیمایوشیج در جشن تولد یكسالگی فرزندش نوشت :یك بهار یك تابستان یك پاییز و یك زمستان را دیدی !‌از این پس همه چیز جهان تكراری است جز مهربانی
شنبه 23/9/1392 - 10:16
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته