شخصیت ها و بزرگان
حافظ را نمی توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد.
شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.
زندگی.
.
خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی
ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه.ق- حدود سال 727- در شیراز
دیده به جهان گشود. پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل كازرون بود. پس از
مرگ پدر، شمس الدین كوچك نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی
پرداخت. در همین دوران به كسب علم و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه
پرداخت. بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر كرد و در جرگه طالبان علم درآمد
و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس كرد. او به تحقیق و مطالعه كتابهای
بزرگان آن روزگار- از قبیل كشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح
العلوم سكاكی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین
ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.
بعد از آن زندگانی حافظ تغییر کرد و او در جرگه طالبان علم درآمد و
مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درککرد و به تتبع و تفحص و
تحقیق در کتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل کشّاف زمخشری و مطالعالانظار
قاضی بیضاوی و مفتاحالعلوم سکاکی و امثال آنها پرداخت و محمد گلندام،
معاصر وی همان کسی که دیوان حافظ را جمعآوری کرده، او را چندینبار در
مجلس درس قوامالدین ابوالبقاء عبدالله بن محمودبن حسن اصفهانی شیرازی
(772م ه) مشهور به ”ابنالفقیه نجم“ عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و
غزلهای او را در همان محفل علم و ادب شنیدهاست.
چنانکه از سخن محمد گلندام برمیآید حافظ در دو رشته از دانشهای زمان خود
یعنی علوم شرعی و علوم ادبی مشغول تحقیق و تتبع بود و چون استاد او
قوامالدین خود عالم به قراآت سبع بود طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ
قرآن با توجه به قرائتهای چهاردهگانه (از شواذ و غیر آن) ممارست میکرد و
خود در شعرهای خویش چندین بار بدین اشتغال مداوم به کلامالله اشاره نموده
است و به تصریح تذکرهنویسان اتخاذ تخلص ”حافظ“ نیز از همین اشتغال نشأت
کرده است. اما تفحص در آثار آن دوره و دقت در حرفه و پیشه کسانی که لقب
”حافظ“ داشتهاند نگارنده را بر آن میدارد که تخلص ”حافظ“ را به سبب
خوشآوازی و احیاناً غزلخوانی او بداند.
شیراز در دوره کودکی و نوجوانی حافظ اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت
اما یکی از مراکز بزرگ علمی و ادبی ایران و جهان اسلام بشمار میآمدد و این
نعمت، از تدبیر اتابکان سلغری فارس، برای شهر سعدی و حافظ فراهم آمده بود.
حافظ در چنین محیطی که هنوز انجمنگاه دانشوران و سخنوران و عارفان و
شاعران بزرگ بود، پرورش علمی و ادبی مییافت.
حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرهایش ستوده و یا به معاشرت و
درک صحبت آنها اشاره کرده است مانند ابواسحق اینجو (مقتول به سال 758 ه) و
شاه شجاع (م 786 ه) و شاه منصور (م 795 ه) و در همان حال با پادشاهان
ایلخانی (جلایریان) که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان
سلطان احمدبن شیخ اویس (784-813 ه) را مدحکرد. از میان رجال شیراز، از
حاجی قوامالدین حسن تمغاجی (م 754 ه) در شعرهای خود یادکرده و یکجا هم از
سلطان غیاثالدینبنسلطانسکندر فرمانروای بنگال که در سال 768 بر تخت
سلطنت بنگال جلوس کردهبود یادنمودهاست.
هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی (780-799 ه) و وزیرش میر
فیضالله انجو به فارس رسید حافظ راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه به منی
هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافت از شیراز به ”هرموز“ رفت و در
کشتی محمود شاهی که از دکن آمده بود نشست اما پیش از روانه شدن کشتی باد
مخالف وزیدن گرفت و شاعر کشتی را -ظاهراً به قصد وداع با بعضی از دوستان در
ساحل هرمز، اما در واقع از بیم مخاطرات سفر دریا - ترک گفت و این غزل را
به میر فیضالله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت:
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمیارزد به میبفروش دلق ما کزین بهتر نمیارزد...
یکبار نیز حافظ از شیراز به یزد که دردست شعبهای از شاهزادگان آلمظفر بود
رفت ولی خیلی زود از اقامت در ”زندان سکندر“ خسته شد و در غزلی بازگشت خود
را به فارس بدینگونه آرزو کرد:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تاملک سلیمان بروم
دوشنبه 26/10/1390 - 17:22
شخصیت ها و بزرگان
حافظ را نمی توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد.
شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.
زندگی.
.
خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی
ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه.ق- حدود سال 727- در شیراز
دیده به جهان گشود. پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل كازرون بود. پس از
مرگ پدر، شمس الدین كوچك نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی
پرداخت. در همین دوران به كسب علم و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه
پرداخت. بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر كرد و در جرگه طالبان علم درآمد
و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس كرد. او به تحقیق و مطالعه كتابهای
بزرگان آن روزگار- از قبیل كشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح
العلوم سكاكی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین
ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.
بعد از آن زندگانی حافظ تغییر کرد و او در جرگه طالبان علم درآمد و
مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درککرد و به تتبع و تفحص و
تحقیق در کتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل کشّاف زمخشری و مطالعالانظار
قاضی بیضاوی و مفتاحالعلوم سکاکی و امثال آنها پرداخت و محمد گلندام،
معاصر وی همان کسی که دیوان حافظ را جمعآوری کرده، او را چندینبار در
مجلس درس قوامالدین ابوالبقاء عبدالله بن محمودبن حسن اصفهانی شیرازی
(772م ه) مشهور به ”ابنالفقیه نجم“ عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و
غزلهای او را در همان محفل علم و ادب شنیدهاست.
چنانکه از سخن محمد گلندام برمیآید حافظ در دو رشته از دانشهای زمان خود
یعنی علوم شرعی و علوم ادبی مشغول تحقیق و تتبع بود و چون استاد او
قوامالدین خود عالم به قراآت سبع بود طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ
قرآن با توجه به قرائتهای چهاردهگانه (از شواذ و غیر آن) ممارست میکرد و
خود در شعرهای خویش چندین بار بدین اشتغال مداوم به کلامالله اشاره نموده
است و به تصریح تذکرهنویسان اتخاذ تخلص ”حافظ“ نیز از همین اشتغال نشأت
کرده است. اما تفحص در آثار آن دوره و دقت در حرفه و پیشه کسانی که لقب
”حافظ“ داشتهاند نگارنده را بر آن میدارد که تخلص ”حافظ“ را به سبب
خوشآوازی و احیاناً غزلخوانی او بداند.
شیراز در دوره کودکی و نوجوانی حافظ اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت
اما یکی از مراکز بزرگ علمی و ادبی ایران و جهان اسلام بشمار میآمدد و این
نعمت، از تدبیر اتابکان سلغری فارس، برای شهر سعدی و حافظ فراهم آمده بود.
حافظ در چنین محیطی که هنوز انجمنگاه دانشوران و سخنوران و عارفان و
شاعران بزرگ بود، پرورش علمی و ادبی مییافت.
حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرهایش ستوده و یا به معاشرت و
درک صحبت آنها اشاره کرده است مانند ابواسحق اینجو (مقتول به سال 758 ه) و
شاه شجاع (م 786 ه) و شاه منصور (م 795 ه) و در همان حال با پادشاهان
ایلخانی (جلایریان) که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان
سلطان احمدبن شیخ اویس (784-813 ه) را مدحکرد. از میان رجال شیراز، از
حاجی قوامالدین حسن تمغاجی (م 754 ه) در شعرهای خود یادکرده و یکجا هم از
سلطان غیاثالدینبنسلطانسکندر فرمانروای بنگال که در سال 768 بر تخت
سلطنت بنگال جلوس کردهبود یادنمودهاست.
هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی (780-799 ه) و وزیرش میر
فیضالله انجو به فارس رسید حافظ راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه به منی
هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافت از شیراز به ”هرموز“ رفت و در
کشتی محمود شاهی که از دکن آمده بود نشست اما پیش از روانه شدن کشتی باد
مخالف وزیدن گرفت و شاعر کشتی را -ظاهراً به قصد وداع با بعضی از دوستان در
ساحل هرمز، اما در واقع از بیم مخاطرات سفر دریا - ترک گفت و این غزل را
به میر فیضالله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت:
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمیارزد به میبفروش دلق ما کزین بهتر نمیارزد...
یکبار نیز حافظ از شیراز به یزد که دردست شعبهای از شاهزادگان آلمظفر بود
رفت ولی خیلی زود از اقامت در ”زندان سکندر“ خسته شد و در غزلی بازگشت خود
را به فارس بدینگونه آرزو کرد:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تاملک سلیمان بروم
دوشنبه 26/10/1390 - 17:22
شهدا و دفاع مقدس
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات
ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و
سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران
شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و
نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به
طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار
گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را
که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام
از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی
تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام
اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در
ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از
تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و
سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از
"خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا
هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن
چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین
هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان
خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود
حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه
دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم
خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل
بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از
ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب
اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع
شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک
گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد
بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و
مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی
از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین
صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن
از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در
حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر
تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه
احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به
تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند
جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت"
ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه
آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل
کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و
ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از
تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی
گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند
آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید
و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد...
و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر
باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم.
میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه
میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس
شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و
تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه
دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر
گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده
قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای
دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در
آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در
ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی
برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم
فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با
مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی
در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی
از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه
مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در
مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با
تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد
تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت
فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت
امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و
جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی
که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و
ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد.
در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به
صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج،
تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات،
مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن
غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"،
"میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری
پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا
تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با
عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید
تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه
برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت
که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال
1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول
دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و
شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی
کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد
نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر
کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر
بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی
"فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"،
"آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در
ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در
کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست.
جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او
در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با
سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی
کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما
بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در
کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان،
مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان،
نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در
ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی
نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و
تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و
تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع
موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است.
در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین
علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و
آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور
حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی
فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این
شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به
بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با
وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد
تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به
انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
دوشنبه 26/10/1390 - 17:18
شهدا و دفاع مقدس
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات
ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و
سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران
شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و
نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به
طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار
گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را
که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام
از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی
تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام
اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در
ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از
تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و
سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از
"خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا
هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن
چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین
هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان
خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود
حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه
دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم
خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل
بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از
ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب
اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع
شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک
گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد
بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و
مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی
از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین
صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن
از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در
حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر
تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه
احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به
تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند
جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت"
ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه
آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل
کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و
ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از
تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی
گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند
آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید
و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد...
و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر
باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم.
میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه
میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس
شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و
تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه
دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر
گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده
قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای
دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در
آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در
ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی
برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم
فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با
مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی
در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی
از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه
مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در
مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با
تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد
تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت
فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت
امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و
جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی
که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و
ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد.
در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به
صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج،
تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات،
مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن
غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"،
"میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری
پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا
تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با
عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید
تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه
برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت
که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال
1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول
دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و
شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی
کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد
نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر
کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر
بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی
"فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"،
"آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در
ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در
کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست.
جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او
در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با
سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی
کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما
بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در
کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان،
مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان،
نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در
ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی
نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و
تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و
تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع
موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است.
در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین
علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و
آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور
حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی
فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این
شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به
بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با
وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد
تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به
انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
دوشنبه 26/10/1390 - 17:18
داستان و حکایت
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از
برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم
گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و
برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در
آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه
آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده
اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم
از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند …
هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی
گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه
ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را
مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و
گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل
پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا
اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی
قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع
داشت و به سوی معبد “بعل” خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر
زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست
بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی
بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز
برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می
کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او
هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک،
تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که
دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را
می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را
بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه
درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای
رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر
سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می
رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب
او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر
دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر،
فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند
خوش حال گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به
زمین افتاده است.
در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای
دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش
را بستند…
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را
نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش
از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و
در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام
ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و
از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل
برسانی؟
ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم
انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من
خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر
من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت
خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر
مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر
پرتاب نمی نمودم!
کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به
مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من
فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به
سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی.
ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من
اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند
ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این
است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای
پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه
آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که
تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل
برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را
به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از
مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟
پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی
توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر
خواهم شد.
ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز
به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود
واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که
فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست
نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور
داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ)
به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ
بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از
مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب
جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که
جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر
شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش
زندگی برای من ارزش ندارد.
.. دوشنبه 26/10/1390 - 17:16
آموزش و تحقيقات
تاثیر صدای انسان بر روی سرعت گرفتن رشد گیاهان امری است که به واسطه
مطالعات پیشین به اثبات رسیده است. اکنون مطالعات جدید نشان میدهد که
تاثیرگذاری صدای زنان بر روی رشد گیاهان بسیار بیشتر از صدای مردان است.
این یافته بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد. طی این آزمایش دانشمندان
مشاهده کردند میزان رشد بوته گوجه فرنگی زمانی که در معرض صدای زنانه قرار
میگیرند دو سانتیمتر بیشتر از زمانی است که در معرض صدای مردانه قرار
میگیرند.
در این آزمایش بهترین صدایی که بر روی رشد گیاه بیشترین اثر را داشت صدای
سارا داروین نواده گیاه شناس افسانه ای چارلز داروین بود. وی متنی را از
کتاب منشا گونه ها برای گیاهی خواند و نتایج نشان داد این گیاه نسبت به
گیاهی که در معرض صدای مردانه قرار داشته پنج سانتیمتر بیشتر و نسبت به
صدای زنی دیگر 1.2 سانتیمتر بیشتر رشد داشته است.
کالین کورسبی مدیر موسسه RHS که انجام این مطالعات را به عهده داشته است
اعلام کرد هنوز دلیل این تاثیر بیشتر تعیین نشده است. شاید بتوان این تاثیر
را به گسترده بودن دامنه صوتی زنان و تن صدای آنها نسبت داد. شاید امواج
صدای آنها پس از برخورد با سطح گیاه تاثیر متفاوتی از خود به جا میگذارند.
آزمایشهای این موسسه از ماه آپریل آغاز شده و طی آن قسمتهایی از آثار
تاریخی مانند روز تریفیدها اثر جان ویندهام، رویای نیمه شب تابستان ویلیام
شکسپیر و منشا گونه های چارلز داروین برای گیاهانی تعیین شده خوانده شد.
افرادی با صداهای مختلف برای خواندن متن برای 10 بوته گوجه فرنگی انتخاب
شده بودند و طی یک ماه به خواندن متون مختلف برای گیاه خود ادامه دادند.
گیاهان در این آزمایش امواج صدا را از طریق هدفونی که به گلدان آنها اتصال
داشت، دریافت میکردند. در عین حال شرایط تمامی گیاهان یکسان بوده و به
منظور اطمینان از مساوی بودن شرایط برای تمامی گیاهان، دو بوته ناظر مشابه
در شرایط سکوت تحت نظر گرفته شدند.
نتایج نشان داد به صورت میانگین زنان به نسبت مردان شاهد رشد 2.5 سانتیمتری
گیاه خود بودند. در عین حال برخی مردان شرکت کننده در آزمایش به اندازه ای
تاثیر منفی بر روی گیاه گذاشته بودند که گیاه مورد آزمایش رشدی کمتر از
گیاه ناظر و رشد داده شده در سکوت داشت.
صدای سارا داروین بیشترین تاثیر را بر روی رشد گیاه از خود نشان داد و وی
در واکنش به تاثیر صدای خود بر روی رشد گیاهان از آن به عنوان افتخاری بزرگ
یاد کرد.ش
دوشنبه 26/10/1390 - 17:13
آموزش و تحقيقات
موسسه قلب انگلستان و مجله مغز رفتار ایمنی این كشور در یك بررسی آماری از
۴۰۰ زن و مرد به این نتیجه رسیدند كه افراد كم سواد به دلیل استفاده نكردن
بهینه از سلولهای مغزی و ارتباطات دیانآی، سلولهای بدنشان سریعتر از
همسالان خود به پیری زودرس دچار میشوند این در حالیست كه افرادی با
تحصیلات دانشگاهی، دیرتر به كهولت سن دچار میشوند.
جرمی پیرسون یكی از معاونان موسسه مغز انگلستان در این باره به روزنامه
دیلیمیل یادآور شد: ارتباطات وسیعی كه میان بهداشت و ساختارهای اجتماعی
وجود دارد باعث میشود تا افرادی با تحصیلات بالاتر بتوانند خود را با
اجتماع سازگار كنند. از طرفی، افرادی كه پیشزمینه نامناسب از اوضاع و
احوال خود دارند نیز بیش از سایرین در معرض آسیبهای ناشی از كم سوادی
قرار دارند.
این مقام مسئول در ادامه افزود: افرادی كه از لحاظ دانایی در وضعیت
پایینتری قرار دارند به دلیل استعمال دخانیات، ورزش نكردن و رعایت نكردن
رژیمهای غذایی متناسب با وضعیت سلامتشان، زندگی خود را نابود میكنند و به
ورطه تباهی میكشانند.
یكی از كارشناسان امور اجتماعی كالج لندن نیز در این باره به شبكه خبری
بیبیسی خاطرنشان كرد: تحصیلات باعث ارتقای كلاس اجتماعی افراد میشود. به
همین دلیل، این دسته از افراد در پی این درجه و رتبه اجتماعی كمتر به فكر
ضربه زدن به خود هستند.
دوشنبه 26/10/1390 - 17:11
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
یک تست هوش ساده (جالب)
سوالات
1 –چگونه می توان یک زرافه را داخل یک یخچال قرار داد؟
2- چگونه می توان یک فیل را داخل یک یخچال قرار داد؟
3- شیر، سلطان جنگل، تمام حیوانات را به یک گردهمایی فرا می خواند. تمام حیوانات به جز یکی از این حیوانات در این گردهمایی شرکت می کنند. حیوانی که غایب بوده کدام است؟
4- شما باید از یک رودخانه عبور کنید. این رودخانه محل زندگی تمساح ها است. چگونه از آن عبور می کنید؟
ابتدا جواب دهید و سپس پاسخ ها را بخوانید.
و اما پاسخ ها:
پاسخ درست این است:
1 - در یخچال را باز کنید، زرافه را در آن قرار دهید و سپس در یخچال را ببندید.
نتیجه: این سوال به ما یاد می دهد که نباید برای کارهای ساده دنبال راه حل های پیچیده بگردیم.
2 - در یخچال را باز کنید، فیل را در آن قرار دهید و سپس در یخچال را ببندید. این پاسخ اشتباه است، پاسخ درست این است، در یخچال را باز کنید. زرافه را بیرون بیاورید، فیل را در یخچال بگذارید و سپس در یخچال را ببندید.
نتیجه: این سوال به ما یاد می دهد که برای حل مسئله، به فعالیت های قبلی نیز فکر کنیم.
3- پاسخ درست این است : فیل. چون فیل داخل یخچال بوده و نمی توانسته در گردهمایی شرکت کند.
نتیجه: این سوال به ما یاد می دهد که در حل مسئله نباید فرضیات قبلی را فراموش کنیم.
بسیار خوب! اگر به ٣ سوال اول پاسخ درست نداده اید هنوز یک شانس دیگر دارید.
4- پاسخ درست این است با شنا از رودخانه عبور کنید. تمام تمساح ها در گردهمایی حیوانات هستند و خطری شما را تهدید نمی کند.
نتیجه: این سوال به ما یاد می دهد که از اشتباهات گذشته پند بگیریم. دوشنبه 26/10/1390 - 17:6
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
شما با یک تست هوش می توانید به درصد و میزان هوش تان پی ببرید.
1) فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید.در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس میشوند،در ایستگاه دوم سه نفر بیرون میروند و پنج نفر وارد میشوند.راننده چند سال دارد؟
2) یك مأمور پلیس مجرمی را از طبقه اول تا طبقه پنجم ساختمانی تعقیب میكند.او چند طبقه پیموده است؟مأمور پلیس نتوانست مجرم را دستگیر كند و مجبور است از طبقه پنجم تا دهم را نیز بالا برود.حالا چند طبقه باید بپیماید؟
3) پنج كلاغ روی درختی نشستهاند.سه تا از آنها در شرف پروازند.حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی میماند؟
4) چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شدند؟
5) شیب یك طرف پشت بام یك شیروانی 60 درجه است.طرف دیگر 30 درجه است.خروس کجای این پشت بام تخم گذاشته است.
6) حلزونی دور یك استادیوم میخزد.وقتی در جهت عقربههای ساعت حركت میكند در یك ساعت و نیم دایره را تمام میكند.وقتی خلاف عقربههای ساعت حركت میكند در 90 دقیقه دایره را طی میكند.علت تفاوت چیست؟
7) این سوالی حقوقی است.هواپیمایی از دالاس به سمت مكزیك در حركت است و در مرز این دو سقوط میكند.بازماندهها را كجا دفن میكنند؟
8) شكل زیر از كنار هم گذاشتن تعدادی چوب كبریت ساخته شده است:
الف: سه تا از كبریتها را بردارید تا فقط چهار مربع باقی بماند. زمانی كه این كار را انجام دادید، دوباره چوب كبریتها را سر جایشان قرار دهید.
ب: حال چهار تا از چوب كبریتها را بردارید تا فقط سه مربع باقی بماند.
9) من دو سكه به شما میدهم كه مجموعش 30 تومان میشود اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟
10) دو نفر با هم یك مسیر را پیاده طی میكنند.یكی از آنها این مسیر را یك ساعته طی میكند،اما نفر دیگر دو ساعته.چرا؟
پاسخها
1) دقت كنید كه در ابتدای سوال،آمده است فرض كنید «شما» یك راننده اتوبوس هستید.پس شما باید سن خودتان را بگویید.
2) پلیس چهار طبقه بالا آمده است (نباید طبقه اول را بشمارید). در قسمت دوم پلیس پنج طبقه بالا میرود (5 =5-10) میتوانید با كشیدن شكل جوابها را امتحان كنید.اغلب ذهن اشتباه میكند و دو قسمت را یكسان میبیند.
3) همه كلاغها.چون آنها فقط در شرف پرواز هستند و هنوز از روی درخت بلند نشدهاند.اگر جواب شما 2 بوده است بدانید محاسبات جلوی تفكرتان را گرفته است.
4) هیچ.آن حضرت نوح بود كه حیوانات را به كشتی برد و نه موسی.
5) هیچ کجا.خروسها كه تخم نمیگذارند.البته این سوال به اصطلاح نخ نما شده است و خیلیها آن را میدانند.اما اگر باز هم شما به دنبال محاسبات بودهاید به وسیله اعداد منحرف شدهاید.
6) فرقی نمیكند.یك ساعت و نیم برابر با نود دقیقه است.
7) بازمانده ها را دفن نمیكنند.آنها جان سالم به در بردهاند.شما به وسیله كلمات حقوقی و دفن منحرف شدهاید.
8) جواب قسمت الف: سه كبریت افقی ستون میانی را بردارید (در ذهن شما فرض بر این است كه این مربعها باید به طوری با هم در ارتباط باشند)
جواب قسمت ب: یك علامت به علاوه (+) از داخل این شكل حذف كنید.حالا یك مربع بزرگ و دو مربع كوچك دارید (ذهن شما فرض بر این دارد كه مربع ها باید هم اندازه باشند).
9) یك 25 تومانی و یك 5 تومانی.به یاد بیاورید (فقط یكی از آنها) نباید 25 تومانی باشد و همینطور هم هست.یك سكه 5 تومانی داریم. شما با عبارت «یكی از آنها نباید...» فریب خوردهاید.
10) یكی از آنها یك ساعت مچی به همراه داشته و دیگری دوتا ساعت مچی.ذهن شما ممكن است از كلمه ساعت مفهوم زمان را درك كرده باشد در حالی كه میتواند منظور ساعت مچی یا دیواری یا رومیزی باشد.
دوشنبه 26/10/1390 - 17:1
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
معما:
1.دختر پادشاهی از پدر خود میخواهد، كه او را تنها به كسی شوهر دهد كه بتواند به پرسشهای منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود رادر این راه برباد میدهند. تا آنكه دلاك كچلی در پاسخگویی به پرسشهای دختر پادشاه توفیق حاصل می كند. پرسشهای آن دختر چنین بود:
من اگر آهوی شده به كوهها بگریزم، چه می كنی؟ 2- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می كنی؟ 3- من اگر گُلی شده بر كوهها رُستم، چه می كنی؟ 4- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می كنی؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
2-زندانی دارای دو در است، یكی در آزادی و دیگری دَرِ اعدام. این زندان دارای دو زندانبان است كه یكی از آنها راستگو و دیگری دروغگوست. خودِ زندانبانان همدیگر را به خوبی می شناسند. در این زندان مردی محبوس است كه نمی داند كدامیك از زندانبانان راستگو، و كدامیك دروغگو است؟ به او اجازه می دهند، از هر یك از زندانبانان كه دلش می خواهد سؤالی بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادی كدام است تا از آن خارج شود. پرسشی كه او باید بكند تا به آزادی او بینجامد چیست؟
3-بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
4-اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
5-من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
6-عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟
7-مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
8-اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
9-فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
10-اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
11-حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
12-اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
حالا جوابشون:(دیدید خیلی هم باهوش نیستید مگرنه
سراغ اینجا نمیومدید)
1-دلاك كچل نیز پرسشهایی مطرح كرد كه این پرسشها در حقیقت، پاسخ پرسشهای آن دختر بود. او پرسید 1- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می كنی؟ 2- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می كنی؟ 3- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می كنی؟ 4- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می كنی؟ همینكه پسرك دلاك این جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فریادی كشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
2-به یكی از دربانها نزدیك شده، از او می پرسد: « آقا، اگر من از دربان دیگر بپرسم كه در آزادی كدام است، كدام در را نشان خواهد داد؟» هر دری را كه دربان نشان دهد، می فهمد آن در، دَرِ اعدام است لذا برعكس عمل كرده، از در دیگر خارج خواهد شد. چرا؟ علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجای دَرِ آزادی، دَرِ اعدام را نشان خواهد داد لذا او برعكسش كرده، از در دیگر خارج می شود. و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عین عبارت دروغِ دروغگو را بیان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسی فلان در را نشان خواهدداد و چون دروغگو، دَرِ اعدام را بجای دَرِ آزادی معرفی خواهد كرد و عین گفته او رانیز راستگو تكرار كرده، مرد محبوس آنرا برعكس نموده از در آزادی خارج خواهد شد
3- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
4-یک ساعت( شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
5-ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است
6-هفتاد(تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
7-نه گوسفند
8-کبریت
9-سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
10-دوسیب
11-هیچ(حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
12-خوب خودتونید دیگه (نام خودتان) دوشنبه 26/10/1390 - 17:0