• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5630روز قبل
شخصیت ها و بزرگان

زندگانی حبیب بن مظاهر


حبیب فرزند مظاهر (مظهر) چهارده سال پیش از هجرت پبامبر اکرم در خاندان بزرگ بنی اسد در یمن به دنیا آمد. سال نهم هجری با خانواده اش به مدینه آمد و آنجا ساکن شد. در نوجوانی فقط چند صباح از اوان زندگی را در زمان پیامبر گذراند و در این مدت کوتاه، به خاطردوستی با یکی از کودکان مدینه که او حسین بن علی بن ابیطالب بود، درخشیده این دو نفر با یکدیگر حدود 10 تا 13 سال اختلاف سن داشتند اما حبیب همیشه در مقابل این کودک بسیار فروتن بود. دوران جوانی و میانسالی خود را در کنار امیر المومنین علی علیه السلام با جنگ های صفین و نهروان پشت سر گذاشت و همواره یکی از سرداران و دلاور مردان سپاه علی و نامش در کنار یاران علی علیه السلام رقم خورد. در دوران خلافت امیر المومنین و با آغاز جنگ جمل، همراه آن حضرت راهی بصره شد و پس از پایان جنگ، کوفه را برای زندگی خود انتخاب کرد. پس از شهادت علی علیه السلام، در کنار امام مجتبی علیه السلام و در سایه آن حضرت بود و درس سکوت را از آنحضرت آموخت حبیب بن مظاهر، در این سالها در کنار آل بیت پیامبر غم ها و اندوههای فراوان از دشمنان آل البیت دید تا به سن پیری رسید. به هنگام خروج امام حسین از مدینه به مکه و دعوت مردم کوفه از آن حضرت، که حبیب هم جزو دعوت کنندگان آن حضرت بود و نامه ای در این زمینه به همراه چند نفر برای حسین بن علی نوشت. امام حسین علیه السلام هم نامه ای به حبیب نوشتند و او را به یاری خود دعوت نمودند. حبیب به دنبال شنیدن خبر ورود امام حسین به کربلا، خود را از کوفه به آنجا رسانده و در رکاب حسین ابن علی جنگید و تا آخرین لحظه وفاداری خود را به امام زمانش ابراز کرد و سرانجام در ظهر عاشورا به شهادت رسید.
هنگام شهادت 75 سال داشت و سر او به همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

نامه امام حسین به حبیب بن مظاهر


کاروان ابا عبدالله الحسین علیه السلام از مکه تا کربلا، هر روز با ماجرایی روبرو می شود. آن روزی که ابا عبدالله یازده پرچم را به دست هر یک از فرماندهانش داد و دوازدهمین آنها بی هیچ صاحبی بر زمین ماند. چند نفر از اصحاب و یاران حضرت، تقاضای برداشتن آن را کردند. حضرت با ملاطفت و مهربانی تقاضای آنها را نپذیرفت و فرمود: یاتی ایها صاحبتها. صاحب این پرچم خواهد آمد و بدنبال آن نامه ای برای حبیب بن مظاهر نوشت که چنین بود:
از حسین پسر علی ابن ابیطالب به حبیب ابن مظاهر، مردی فقیه و دانشمند.

ای حبیب تو خویشاوندی ما را با رسول خدا خوب میدانی و ما را بهتر از دیگران میشناسی تو انسانی آزاده و غیرتمندی، پس جان خود را از ما دریغ مکن که روز قیامت، رسول خدا پاداش ترا خواهد داد.
این نامه در آن دوران خفتان و وحشت کوفه، به دست حبیب 75 ساله رسید که او همراه همسر سالخورده اش در خانه ای نا معلوم که متعلق به یکی از بستگانشان بود، به سر میبردند.
آن روز درب خانه زده شد، آن دو بر سر سفره نشسته بودند که بار دوم، حبیب خود را به پشت در رساند که از شکاف در، یکی از یاران حضرت را دید که نامه ای به حبیب داد و با سرعت از آنجا رفت. حبیب درب را بست، از دیدن دستخط امام و نام امام چندین بار گریه کرد و نامه را بر روی چشمانش گذاشت.

تا دو سه روز بعد از نامه،به هیچ کس جز همسرش چیزی نگفت، گاهی به فکرش میرسید که از کوفه بگریزد و به حسین برسد ولی این فکر را نیز از همسرش هم مخفی می کرد. تا اینکه روزی با سرزنش همسرش روبروشد که چرا به یاری پسر نمی روی؛ حبیب به او گفت که چنین تصمیمی دارم، ای همسرم به زودی چشمت را روشن خواهم کرد و این محاسن سپید را به خون گلویم رنگین می کنم. حبیب عصر آن روز به صورت ناشناسی از خانه بیرون رفت. با دوست دیرینه خود مسلم بن عوسجه ملاقاتی کرد و قراری گذاشت و اسب و شمشیر خود را به غلامش داد تا در بیرون شهر و پشت نخلستان منتظر او باشد و آنها را به او تحویل دهد. حبیب آن شب با همسرش وداع نمود و خانه را ترک کرد.
شبانه این یاران با هم راهها را می پیمودند و روزها در مخفی گاه بودند تا صبح روز پنجم و یا ششم محرم خیمه هایی از دور پیدا شد که در زیر اشعه آفتاب صبحگاهی می درخشید. چند روزی بود که حسین ابن علی و اهل بیت و دوستانش در آنجا آمده بودند. کربلا آنجا بود که بالاخره به آنجا حبیب رسید.

نکته بعضی از مورخین ورود حبیب به کربلا را قبل از رسیدن حسین ابن علی گفته اند و بعضی ها بعد از آن!

اقدامات حبیب ابن مظاهر پس از اطلاع از عدم بیعت امام حسین علیه السلام


سالی که حسین بن علی از مدینه می خواهد به مکه حرکت کند. سال 60 هحری حبیب در کوفه است. خبر بیعت نکردن حسین بن علی با یزید را شنیده و از سفر حضرت آگاه شد. پس دعوتی رسمی از فرزند پیامبر به عمل آورد تا شاید حضرتش، راه خود را از مکه به کوفه کند. حبیب دوستان خود و گروهی از شیعیان کوفه را گرد خود جمع کرده، پس از گفتگوهای بسیار نامه ای به حسین ابن علی می نویسد. نامه در مکه به حسین بن علی رسید و حضرت این نامه با نامه های دیگر را توسط مسلم به کوفه فرستاد. مسلم در بدو ورود به کوفه، به خانه مختار رفت. آنجا در حضور بزرگان قبایل، نامه را خواند. عابس بین شبیب که از شیعیان استوار و مقاوم است برخاست و گفت: من به نمایندگی از مردم سخن نمی گویم زیرا از درونشان آگاه نیسیتم، اما از خودم می گویم که به خدا سوگند هرگاه بخوانیدم به یقین که پاسخ که پاسخ گویم. و بی هیچ شکی، همراه شما با دشمنانتان به جنگم و شمشیرم را بر بدخواهان شما فرود آورد تا آن زمان که خدا را ملاقات کنم و اینکار را جز برای خشنودی خدا نمی خواهم. حبیب که در کنار عابس نشسته بود بلند شد و با همان شور و هیجان گفت: ای عابس خدا ترا رحمت کند که آنچه در قلبت بود، گفتی: سوگند به خدای یکتا من نیز درست همان عقیده و تصمیم ترا دارم. پس از آن دیگران هم هر کدام سخنانی گفتند و سوگند ها خوردند و تا چند روز، حبیب و عابس و مسلم با تلاشی پی گیر برای امام حسین علیه السلام از مردم بیعت گرفتند تا به هجده هزار یا بیشتر رسید. والسلام                                                                    
يکشنبه 24/11/1389 - 17:21
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته