مهدویت
سلام
می دونی چقدر جمعه گذشته و ما ......
چقدر دعای ندبه کردیم و اما .........
چقدر در آتش عشق سوختیم و ......... .
.
.
.
.
اما من یک پشنهاد دارم
ترک میلیونها گناه جهت ظهور آقا
سهم شما ترک یک گناه+۳صلوات
ضمنا من یک خواهش دارم
در قسمت نظرات
دل نوشته هایتان
فراموش نشه تا
ان شا الله مشخص بشه
چقدر از مخاطبان
دعوت به همکاری را قبول کرده اند
با تشکر
جمعه 20/4/1393 - 11:28
سخنان ماندگار
عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.
چهارشنبه 16/5/1392 - 20:5
رمضان
گلوله ، سینه ی برادرم رو می دره
شهادت ، کفن گلی می شه که پرپره
قلب اون ، روی خاک افتاده اما می زنه
کسی که ، تن پاکش روی دستای منه
شتاب کن برادر وقت شهادت منه
وقت گذشتن از خود ، وقت نجات میهنه
سلاح من سنگ منه
می شکنه شیشه ی شبو
فریاد من مثل تبر
می کنه ریشه ی شبو
برخیز ای مسلمان باید که مثله طوفان
کشتی شب رو بشکنیم
پنج شنبه 10/5/1392 - 13:45
رمضان
روز قدس روز آرمانها و اهداف مقدس و اسلامى این امت است.
روز قدس یكى از مهمترین روزها در جهان اسلام است.
شركت فعالانه مسلمانان در مراسم روز جهانى قدس سبب قدرت و قوت مبارزین فلسطین خواهد شد.
ملت بزرگ ما در روز قدس با حضور یكپارچه فریاد رساى خود را در حمایت از ملت فلسطین به گوش جهانیان مىرساند.
ملت مسلمان ایران با شركت در راهپیمایى روز جهانى قدس این روز عزیز را زنده نگه دارند. پنج شنبه 10/5/1392 - 13:43
سخنان ماندگار
وقتى دشمنِ معاندِ بیدارى در مقابل ماست، ما باید لحظه به لحظه بیدارى خود را حفظ كنیم.
دشمن بیدار است، شماها هم باید بیدار باشید.
بیدارى و آمادگى ملت، دستور اسلام است.
امروز نیاز زمانه در درجهى اول، هوشیارى و بیدارى و آگاهى و حفظ جرأت و قدرت اقدام است.
امروز كشور و ملت احتیاج دارد به این كه مردم، تیزبین ، هوشیار، بیدار و دشمنشناس باشند؛ بفهمند دشمن چه مىكند.
اگر ما بیدار باشیم، غفلت و یااشتباهى نكنیم، دشمن نمىتواند كارى بكند.
یكى از علامتهاى بیدارى یك ملت این است كه لحظهها را بشناسد و بفهمد اهمیت این لحظه چقدر است.
وقتى یك نسل بیدار شد، چه در میدان بیاید و پیش برود، و چه سركوبش كنند و توى خانه بنشیند، باز برنده است.
همچنانى كه دشمن در دشمنى كردن، روشهاى خود را تغییر مىدهد، ما باید هوشیارى و بیدارى خود را زیاد كنیم.
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:59
اهل بیت
سفره اشک مرا قابل مهمانی کن
درقدم گاه دلم قصد چراغانی کن
حضرت دوست مرا معتکف, یادت کن
نعمت قرب به این سائلت ارزانی کن
مثل خورشیدی نور کرمت کم نشود
به گدا از در شاهانه ات,احسانی کن
کعبه ذکر تورا محرم حج سحر است
یا محرم حج سحرم به منایم ببر نیت قربانی کن
خاطر مثل گلت کاش مکدر نشود
نظر لطف بر احوال پریشانی کن
دوش در بین مناجات به من میگفتی
ای پسر پیر شدی ترک هوسرانی کن
روزه و ذکر و نماز تو به دردی نخورد
توبه مردانه از این طرز مسلمانی کن
گریه و ناله و اندوه ندارد سختی
به عمل رو کن و انگاه دعا خوانی کن
عمل انست که یاران شهیدت کردند
اقدا بر شهدا با دل نوزانی کن
دیدی از خاطره ات یاد شهیدان رفته
یاد اشک و عمل جعغر کیوانی کن
یاد ان شهر گریزان که خدایی گشتند
در فراغ شهدا گریه پنهانی کن
مهدی فاطمه(س) را با عملت راضی کن
بر در خیمه او فخر به دربالی کن
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:57
اهل بیت
کدام جمعه دعای ما مستجب خواهد شد، با آمدنت در این زمین انقلاب خواهد شد.
کدام جمعه وارثان به حق زمین در رکاب تو ، منتقم سینه شکافته مادرت خواهدشد.
کدام جمعه خورشید روی تو در شب تیر و تار زمین گناه آلود ، نور جاء الحق بر تیری باطل غالب خواهد شد.
تا چند جمعه بخوانیم :" آقا بیا ....."
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:56
خاطرات و روز نوشت
طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاكی بود كه عراق گرفت و آخرین خاكی بود كه ول كرد!
طلائیه چه حس غریبی دارد ...
وقتی وارد می شوی ، گویی از این خاک نیستی ، یک لحظه به خود می آیی و می بینی صدای غریبی به گوشت می رسد.
آری از درون به تو نهیف زده می شود که " طلا هرچه گرانتر شود ، ذره خاک طلائیه بر تمام طلا های عالم سنگینی می کنند."
چشمت به گنبد طلا می افتد ، گنبدی که اگر خوب دقت کنی رنگ زردش پر آب و برق تر از بهترین و با ارزش ترین طلای این جهان خاکی است. پرچم لرزانش دل را تکان می دهد . می دانید چرا ؟
آری چون همیشه رو به حرم شقایی کربلا است و اینجا است که می فهمیی چرا طلائیه ، طلاست ....
آری قدمگاه عباس است ، عباس ......
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:55
خاطرات و روز نوشت
بعد از مدتها ، نمی دانم 10 سال ، 12 سال و یا بیشتر از دیدار آخر گذشته بود .
طمع لحظه دیدار آخر در دل پدر مانده بود.
هر روز دعا می کرد تا خبری از پسرش به او برسد. بلاتکلیفیخیلی بد است.آدم کلافه می شه .چشمش به در می مانه که هر لحظه خبری از در راه ماندش به او برسه.
آخر یک روزجوابی از اورسید و پدر بهت زده به او نگاه می کرد :
اما هرچه بود با دلی پر از اطمینان گفت : خدا این قربانی مرا در راه دین و اسلامت قبول فرما ....و این لحظه دیدار به یاد ماندنی ترین لحظه زندگی پدر شد.
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:54
شهدا و دفاع مقدس
این بار كه به جبهه اعزام میشدم احساس دیگری داشتم, فكر میكردم كه این دفعه به شهادت خواهم رسید, اطرافیانم كه برای بدرقه آمده بودند متوجه این تغییر حالتم بودند.
به دو كوهه رسیدیم, اجرای دعای توسل معنویتی دو چندان به فضای دو كوهه داده بود و گریه و مناجات رزمندگان از قریب الوقوع بودن عملیات حكایت می كرد.
بچه ها پیشانی بندهای سبز و قرمز با مضمون یا حسین (ع,) یا زهرا(س,) یا مهدی (ع) یا ابوالفضل (ع.) . . بر پیشانی داشتند و عده ای نیز با ماژیك بر پشت لباسشان جملات یا زیارت یا شهادت و مسافر كربلا و.. . و یا ابوالفضل العباس (ع) نوشته بودند.
نام ابوالفضل (ع) همیشه برایم یك زیبایی و طراوت خاصی داشته و یاد رشادت های آن بزرگوار همیشه در ذهن و روحم شور و غوغا بپا كرده و در مشكلات و توسلاتم نام مبارك ایشان ورد زبانم بوده و از ایشان استمداد طلبیده ام و حال رمز این عملیات نیز یا ابوالفضل (ع) بود.
روز بعد عملیات در منطقه مهران (عملیات كربلای یك) آغاز گردید و رزمندگان دلیر اسلام یورشی سهمگین بر دشمن زبون بردند. صدای غرش توپ و خمپاره فضا را پر كرده بود و گلوله ها همچون باران بر سرمان فرود می آمد.
صدای انفجارها پیوسته بیشتر و نزدیكتر می شد تا اینكه صدای زوزه گلوله توپ را در نزدیكی ام شنیدم, كلمه یا حسین (ع) و یا ابوالفضل (ع) را بر زبان راندم و.. . دیگری چیزی نفهمیدم. نمی دانم چه مدت و یا چند روز در حالت بیهوشی و اغما بودم, بطوریكه بعدها دوستان برایم تعریف كردند شدت جراحت آنقدر شدید بود كه همه پنداشته بودند كه شهید شده ام و حتی كلمه شهید را بر روی سینه ام نوشته و مرا در قسمت ویژه شهدا گذاشته بودند كه بر حسب اتفاق یكی از پزشكان متوجه زنده بودنم شده و پس از انجام جراحیهای لازم مرا با هلی كوپتر به تهران منتقل كردند. چشمانم را كه باز كردم خود را در هلی كوپتر حامل مجروحین دیدم. ظاهرا با انفجار گلوله توپ چندین متر به هوا پرتاب شده و تركش های حاصله از انفجار صورت و چانه و سینه و اكثر بدنم را بشدت مجروح ساخته بود و شاهرگ گردنم نیز قطع شده و خون زیادی از من رفته بود. از آنجائیكه امكان تنفس وجود نداشت حفره ای در زیر گلویم ایجاد كرده بودند تا بتوانم نفس بكشم. مرا به بیمارستان ساسان در تهران منتقل كردند و مدت ها بستری بودم و بطریق مجاری ایجاد شده از غذای مایع تغذیه می شدم تا اینكه پس از بهبود نسبی از بیمارستان مرخص شدم اما تارهای صوتی ام فلج شده بود و نمی توانستم صحبت كنم و این امكان وجود داشت كه برای همیشه لال بمانم. این مشكلات صوتی تا مدت ها باقی بود و از آنرو كه علاقه زیادی به مداحی اهل بیت (ع) داشتم در یكی ازمراسمات مذهبی كلمه مبارك و مقدس یا ابوالفضل (ع) بر زبانم جاری گشت و همه را متعجب ساخته و این عارضه نیز رفع گردید. حال پس از گذشت سال ها به یاد شهدا و دوستان شهیدم می افتم و به حال آنها غبطه می خورم و بر این باورم كه شهادت دری از درهای الهی است كه فقط بر روی اولیای خاص خداوند گشوده شده است.
خاطره ای از برادر جانباز محمد رضا داودی
تهیه و تدوین پرویز میر احمدی
پنج شنبه 12/2/1392 - 22:53