پنج شنبه 18 تير 1405 - 21 محرم 1448 - 9 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
ahmad2zafari
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5671روز قبل
تغذیه و تناسب اندام
كدام فست فود (پیتزا/ساندویچ) را انتخاب کنیم؟
كدام فست فود (پیتزا/ساندویچ) را انتخاب کنیم؟ فستفودها، چه خوب چه بد، چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، واقعیت دنیای امروز هستند و رژیم غذایی ما را تغییر دادهاند. دکتر مسعود کیمیاگر در گفتگو با هفته نامه سلامت اظهار داشت: در بسیاری از مواقع حتی بر خلاف میل باطنی خود باز هم مجبور به استفاده از این غذاها هستیم اما اگر میخواهید فستفود کمخطرتری بخورید، بهتر است به برخی نکات توجه کنید: منوی فستفود، جذاب و رنگارنگ است و طیف وسیعی از خوراکیها را دربرمیگیرد. این منو آنقدر متنوع است که گاهی در انتخاب غذای مناسب سردرگم میشویم. فراموش نکنید که این دستورات برای افراد کاملا سالم است و افرادی که از بیماریهای خاص رنج میبرند، باید رژیم غذایی خاص خود را داشته باشند. 1 - ساندویچ برگر بهطور کلی همبرگرها به مراتب از سوسیسها و کالباسها بهتر هستند زیرا مواد نگهدارنده ندارند ولی باید سعی کنیم برگرهایی انتخاب کنیم که از نوع مرغوب باشند. 2 - پیتزای مخصوص پیتزای مخصوص، پیتزایی است که همه چیز در آن به چشم میخورد. بنابراین حجم و کالری بالایی دارد که باعث چاقی میشود. از سوی دیگر ماده اصلی این پیتزاها، سوسیس و کالباس است که مورد تایید متخصصان تغذیه نیست. فلفل سبز، گوشتقرمز و سبزیجاتی که در این پیتزاها به کار میرود از موارد خوب این دسته از پیتزاهاست. یک پیتزای مخلوط تقریبا 1200 کالری انرژی دارد. بنابراین باید در مصرف آن محتاط بود تا به چربی دور شکممان اضافه نشود. 3 - دوبل برگر میزان استاندارد مصرف روزانه گوشت بین 80 تا 100 گرم است ولی دوبل برگر تقریبا 180 گرم گوشت دارد. این گوشت اضافی در بدن تجمع پیدا میکند و باعث چاقی و دیگر مشکلها میشود. اگر کسی گرسنه است بهتر است نان بیشتری بخورد و از مصرف بیشتر گوشت پرهیز کند. 4 - پیتزای پپرونی ماده اصلی پیتزای پپرونی، سوسیس است که به دلیل داشتن چربی، نمک و مواد نگهدارنده، مصرف آن به هیچوجه به صلاح نیست. 5 - پیتزای مرغ و قارچ / پیتزای قارچ و گوشت با یک درجه تخفیف نسبت به پیتزای سبزیها، بهترین نوع پیتزا به شمار میآید. فقط افرادی که نسبت به مصرف گوشت قرمز محدودیت یا حساسیت دارند باید در مصرف این نوع پیتزا محتاط باشند. اما بهطور کلی چون مصرف گوشت بخشی از یک رژیم غذایی سالم است، فرد میتواند گوشت مورد نیاز روزانه خود را از این طریق به دست بیاورد. 6 - قارچ برگر قارچ یک نوع شکم پرکن است و برای افرادی که گرسنه هستند، یک انتخاب مناسب است. بعضیها به اشتباه قارچ را جایگزین گوشت میدانند، این در حالی است که قارچ به هیچ عنوان جای گوشت را نمیگیرد و این شعار را بیشتر تولیدکنندگان قارچ رواج میدهند. 7 - پیتزای سبزیجات بینظیرترین نوع پیتزا است و برای کسانی که به دنبال یک فستفود نسبتا سالم هستند، بهترین انتخاب به شمار میآید. 8 - پیتزای چیپس و پنیر بدترین نوع پیتزا است. زیرا چیپس از وحشتناکترین خوراکیهایی است که بشر اختراع کرده است. به دلیل ترکیبهای مضری که در اثر سرخ کردن سیبزمینی ایجاد میشود و چربی و ترانس بالایی که دارد خوردن حتی یک حلقه سیبزمینی سرخ شده خیانت نابخشودنی در حق بدن است. پایه پیتزا خود، ناسالم است و چیپس و پنیر آن را ناسالمتر میکند و به اصطلاح گل بودن و به سبزه نیز آراسته شدن است. 9 - چیزبرگر اگر فرد مشکل چربی و اضافه وزن نداشته باشد، نسبت به همبرگر معمولی به خصوص برای جوانان غذای کاملتری به حساب میآید. زیرا چیزبرگر میتواند برای جوانانی که کمتر لبنیات مصرف میکنند، تامینکننده کلسیم باشد. یک ساندویچ چیزبرگر دارای هر 4 گروه غذایی یعنی پروتئین، لبنیات، غلات و سبزیها است. 10 - ساندویچ هاتداگ به دلیل اینکه سوسیس ساندویچ هاتداگ در روغن سرخ نمیشود و معمولا آن را کبابی میکنند، نسبت به ساندویچ سوسیس که در روغن سرخ میشود، انتخاب بهتری است. 11 - ساندویچ ژامبون کالباسها نیز دارای مواد نگهدارنده و چربی فراوان هستند و همان مشکلات سوسیسها را دارند. علاوه بر این، ساندویچها دو مشکل دیگر نیز دارند؛ اول اینکه خیارشور فراوان دارند که میتواند سبب افزایش فشارخون، سرطان و مشکلهای دیگر شود و دوم اینکه در آنها از نان سفید استفاده میشود که مصرف آنها توصیه نمیشود. بهتر است در ساندویچها به جای خیارشور از گوجه، کلم، کاهو و دیگر سبزیجات استفاده شود. 12 - مرغهای سوخاری و بریانی تلاش ما باید این باشد که از موادی که با روغن داغ سرخ میشوند دوری کنیم. بنابراین مرغهای بریانی یک غذای سالم و مقوی محسوب میشوند. مرغ سوخاری هم باید با حداقل روغن و در روغن مناسب سرخ شود. معیار بدی روغن هم این است که یا سیاه شود یا دود از آن بلند شود یا بدبو شود. 13 - ژامبون تنوری ژامبون معمولی از ژامبون تنوری بهتر است چون در اثر تنوری کردن، ممکن است ترکیبهای حلقوی در ژامبون ایجاد شود که این ترکیبها سرطانزا هستند. 14 - ساندویچ سوسیس سوسیسها به دلیل دارا بودن نمک، چربی و مواد نگهدارنده برای سلامت فرد مضر هستند و مصرف زیاد آنها توصیه نمیشود. مواد نگهدارنده باعث تولید نیتروزآمین در بدن میشوند که سرطانزا بودن آنها اثبات شده است. این مواد دارای آثار تجمعی هستند و اگر مرتبا استفاده شوند، در درازمدت میتوانند باعث سرطان شوند. 15 - ساندویچ کبابترکی سالمترین ساندویچها بهشمار میآیند به شرط اینکه هنگام سرو به آنها سس مایونز اضافه نشود و بدون خیارشور سرو شوند. در مجموع کباب ترکی مرغ از کباب ترکی گوشت بهتر است. 16 - ساندویچ رستبیف/ استیک جزو ساندویچهای خوب طبقهبندی میشوند و ایراد آنها این است که در روغن سرخ میشوند. 17 - سیبزمینی سرخکرده بدیها و مضرات سیبزمینی سرخکرده تمامی ندارد. در اثر سرخ کردن سیبزمینی علاوه بر اسیدهای چرب ترانس دو ترکیب آکریلامید و پروکسید نیز در سیبزمینی تولید میشود که سرطانزا و برای کبد نیز مضر هستند. 18 - قارچ سوخاری / میگوی سوخاری ایراد سوخاریها این است که خیلی سرخ میشوند و آرد فراوانی دارند. ولی نکته مهم این است که خاصیت میگوی سوخاری به دلیل اینکه در یک پوشش قرار میگیرد و غیرمستقیم حرارت میبیند، نسبت به میگوی معمولی بیشتر حفظ میشود. 19 - زیتون زیتون یکی از بهترین میوهها است و روغن آن نیز مفید است. زیتون یکی از خوراکیهای اصلی در بهترین رژیم غذایی دنیا، یعنی رژیم غذایی مدیترانهای است و گفته میشود که به همین دلیل است که ایتالیاییها عمر طولانی دارند و این کشور جایی برای زندگی پیرمردها است. زیتون دارای اسید اولیک است و ماده غذایی خیلی خوبی بهشمار میآید به شرط اینکه خیلی شور نباشد. 20 - دوغ، نوشابه، آبمیوه و ماء الشعیر پادشاه این دسته از نوشیدنیها، ماء الشعیر است، زیرا سرشار از ویتامینهای خانواده B است و بعد از آن نیز دوغ قرار میگیرد. دلیل اینکه آبجو از دوغ بهتر است این است كه به نمک زیاد دوغ مربوط میشود. اگر دوغ کمنمک باشد بهترین نوشیدنی به حساب میآید. بعد از این دو هم آبمیوه قرار میگیرد و نوشابه و مضرات آن هم که کاملا روشن است.
سه شنبه 7/10/1389 - 13:52
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
داستان و حکایت
قدر دانی
ارزش دارد که قدردانی را به بچه هایمان انتقال دهیم قدردانی این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد. یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد. رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟)) جوان پاسخ داد: ((هیچ.)) رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟)) جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.)) رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟)) جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.)) رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد. جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد. رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟)) جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.)) رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید، و سپس فردا صبح پیش من بیایید.)) جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند. مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد. این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند. بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست. آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند. صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت. رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید: ((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟)) جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.)) رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.)) جوان گفت: 1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت. 2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک چیزی انجام شود. 3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم. رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.)) می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید. بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد. هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت. یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند، ((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی، که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند. او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم، آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟ شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند، تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند. برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد. مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.
سه شنبه 7/10/1389 - 13:49
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
داستان و حکایت
ثروت کوروش بزرگ
ثروت کوروش بزرگ زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد
سه شنبه 7/10/1389 - 13:47
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
داستان و حکایت
انتهای زندگی
انتهای زندگی! مرد کشاورزی که خیلی شاد بود و از هیچ ناملایمت زندگی شکایتی نداشت در دیار شیوانا زندگی میكرد. همیشه بر لبهایش خنده بود و در حرکاتش شادی و نشاط موج میزد. این مرد همسایهای داشت که دامپروری میکرد. او برعکس مرد کشاورز همیشه شاد نبود و شبانهروز کار میکرد تا بتواند پول و سرمایه بیشتری به دست آورد. روزی مرد دامدار شیوانا را در بازار دید و صحبت را به همسایه شادش کشاند و گفت: "این مرد کشاورز اعصاب مرا به هم ریخته است. وضع زندگیاش زیاد هم جالب نیست و فقط بخور و نمیری به دست میآورد، اما حتی یک لحظه هم نشده که خنده و استراحت و تفریح از یادش برود. غروبها زن و بچههایش را میآورد به مزرعه و تا پاسی از شب به بازی و خوشی میپردازد. هر کس هم که به او میرسد یا باید مانند او شاد و بانشاط شود و یا اینکه از او فاصله بگیرد. خلاصه این همسایه به جای اینکه بیشتر کار کند و سرمایه بیشتری به دست آورد سالهای جوانی را به خوشی و شادی بیفایده سپری میکند." شیوانا از مرد دامدار پرسید: "تو چرا این همه کار میکنی؟" دامدار پاسخ داد: "معلوم است. من به فکر آینده خودم و زن و بچهام هستم. میخواهم تا میتوانم پول و ثروت جمع کنم. بعد دامهای بیشتری بخرم و برای تغذیه این دامها مزارع بیشتری هم فراهم کنم. بعد میخواهم به روستاها و دهکدههای دیگر دام بفروشم و از این راه در آن روستاها هم برای خودم مزرعه و دامداری بسازم." شیوانا گفت: "آخر این همه تلاش قرار است چه بشود؟" دامدار گفت: "خوب آخر این مسیر وقتی پیر شدم کمکم کارهایم را سبکتر میکنم تا بیشتر با بچهها و همسرم باشم. البته قبول دارم که تا آن موقع بچههایم بزرگ شدهاند و سر زندگی خودشان رفتهاند و همسرم پیر و از کارافتاده شده، اما به هر حال ایام پیری سعی میکنم بیشتر کنار خانوادهام باشم. قصد دارم یک مزرعه خصوصی برای خودم مهیا کنم که از وسط آن نهری زیبا روان باشد و غروبها با همسر و فرزندان و نوههایم کنار نهر بنشینیم و خاطره خوب تعریف کنیم و از زندگی لذت ببریم و خلاصه انتهای زندگی از آن استفاده کنیم و شاد باشیم." شیوانا با لبخند گفت: "چیزی که تو در انتهای زندگی با قربانی کردن جوانی همسرت و بدون پدر بزرگ شدن فرزندانت و به زحمت انداختن و سختگیری بیش از حد خود در ایام جوانی و میانسالی میخواهی به آن برسی، این همسایه مزرعهدار تو همین الان که همسرش جوان است و بچههایش نیاز به حضور پدر دارند و خودش نیازمند استراحت و آرامش است دارد تجربه میکند. چیزی که تو آخر سر میخواهی به آن برسی او همین الان رسیده و در حال استفاده است. آخرین منزل امید تو اقامتگاه همین الان اوست. پس او سالها از تو جلوتر است و تو باید از این بابت او را تحسین کنی."
سه شنبه 7/10/1389 - 8:42
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
محبت و عاطفه
موسی مندلسون
گویند که موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت . موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود . زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید : - آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟ دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت : - بله، شما چه عقیده ای دارید؟ - من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت : »همسر تو قوزپشت خواهد بود .« درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم: «اوه خداوندا! قوزپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن .« فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید . او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود. وقتی زشتی و زیبایی بهانه ای میشه برای از بین بردن همه خاطرات وقتی که صورت بهانه ای میشه برای ندیدن سیرت اونجا که پاکی و صداقت و صفا و وفا و یکدلی اونجا که عشق و محبت و دوست داشتن همه و همه طعمه زیبایی میشه عشق به زندگی دیگه معنای خودشو از دست می ده دوست داشتن حرمت خودشو ازدست می ده
دوشنبه 6/10/1389 - 13:51
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته