• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5404روز قبل
کامپیوتر و اینترنت
 

 

معمولا کاربران حرفه ای ترجیح می دهند با صفحه کلید و کیبرد کار کنند تا با موس ، چون کارها خیلی سریعتر انجام می شود و راحت تر به مقصود می رسیم اما برای این کار باید میانبر ها ( Shortcut ) را بلد باشیم .

مثلا فکر کنید Ctrl+C و Ctrl+V را از شما بگیرند ! آنوقت کپی کردن واقعا سخت می شود ، در این مطلب ۱۸ میانبر کاربردی برای ویندوز را با هم مرور می کنیم .

 Windows + Space Bar

با این میانبر بدون بستن و یا minimize کردن پنجره ها می توانید صفحه دسکتاپ را مشاهده کنید .

 Windows + L

اگر می خواهید برای لحظاتی رایانه خود را ترک کنید اما نمی خواهید آنرا خاموش کنید از این میانبر استفاده کنید تا به صفحه ورود ویندوز منتقل شوید ، در این قسمت باید رمز عبور را وارد کنید تا وارد شوید .

( این میانبر برای کسانی که از فضولی اطرافیان در امان نیستند بسیار عالی است )

 Shift + Ctrl + N

اگر از کاربران ویندوز ۷ هستید با این میانبر می توانید به راحتی یک پوشه جدید ( New Folder ) ایجاد کنید .

 Ctrl+ Shift+ Esc

من عاشق این میانبر هستم چون به سرعت Task manager را باز می کند و می توانید به سرعت برنامه های سمج را ببندید ، این میانبر برای کاربران ویندوز واقعا حیاتی است .

 Windows  + (+ و -)

با این میانبر ی توانید در صفحه یزرگنمایی ( zoom ) کنید .

 Windows + D

اگر بخواهید همه پنجره های باز روی دسکتاپ را همزمان با هم minimize کنید این میانبر عالی است ، با تکرار دوباره همین میانبر به وضعیت قبل باز می گردید .

 Windows + E

با این میانبر به سرعت یک پنجره My Computer برای شما باز می شود .

 Alt + Enter

با این میانبر روی هر آیکون که باشید properties آن برای شما نمایان می شود .

 Windows + R

اگر می خواهید به سرعت به RUN بروید از این میانبر استفاده کنید .

 Ctrl + Esc

این میانبر یک گزینه زاپاس برای کلید Windows است و Start را برای شما باز می کند .

Alt + Tab

اگر چندین صفحه باز کردید و باید از یکی به یکی دیگر بروید این میانبر به شما کمک می کند تا به راحتی به صفحات دیگر منتقل شوید .

 windows + break / pause

با این میانبر یه سرعت اطلاعات System برای شما نمایان می شود و دیگر نیازی نیست راه دور را تا control panel بروید .

 Windows + F / F3

برای جستجوی فایل ها در ویندوز کافی است با این میانبر به صفحه جستجو بروید .

 Windows + T

یا این میانبر در ویندوز ۷ می توانید پیش نمایش پنجره هایی که minimize شده اند را مشاهده نمائید .

 Windows + U

اگر می خواهید به سرعت window Centre را باز کنید این میانبر به شما پیشنهاد می شود .

 Window + X

این میانبر Mobile Centre را برای شما باز می کند .

 Shift + Delete

اگر می خواهید از شر یک فایل به کلی خلاص شوید این میانبر بدرد شما می خورد چون با استفاده از آن دیگر فایل به سطل آشغال ( recycle bin ) منتقل نمی شود و کلا پاک می شود .

 Windows + 1, 2, 3

با این میانبر برنامه های taskbar به همان ترتیبی آنجا هستند باز می شوند .

سه شنبه 5/7/1390 - 22:47
دنیای گیاهان و حیوانات

گروهی از دانشمندان فرانسوی و اسکاتلندی در بررسیهای خود نشان دادند که پر سر و صدا ترین جانور روی زمین حشره کوچکی به نام “قایقران آبی” است.
به گزارش خبرگزاری مهر، این حشره که “قایقران کوچک آبی” یا Micronecta scholtzi نامیده می شود کمتر از 2 میلیمتر طول دارد اما این جانور کوچک پر سر و صداترین حیوان روی زمین است.

پر سر و صداترین حیوان جهان (عکس) parsfun.net


این حشره آبزی که در اروپا بسیار دیده می شود می تواند صدایی به بلندی 99.2 دسی بل تولید کند. به طوریکه صدای تولید شده توسط این “قایقران کوچک” برابر با صدای یک ارکستر زنده است. گونه نر این حشره برای جذب ماده و جفتگیری این صدا را با اندامهای خود تولید می کند.

محققان فرانسوی و اسکاتلندی به سرپرستی “جیمز ویندمیل” از دانشگاه “استراتسلاید” به این کشف دست یافتند. این دانشمندان با قرار دادن میکروفنهای ویژه ای در زیر آب توانستند صداهای پرقدرت این حشره را ضبط کنند.

“جیمز ویندمیل” در این خصوص توضیح داد: “ما بسیار شگفت زده شدیم چراکه در ابتدا فکر می کردیم این صدا را گونه های بزرگتری چون سیگاراها تولید می کنند. سیگاراها حشرات آبزی کمتر تکامل یافته ای هستند. اما بعد دریافتیم که بی هیچ تردیدی مسئول تولید این صداها قایقران کوچک آبی است.”

99 درصد از این صدا زمانی که از آب به هوا می رسد از بین می رود باوجود این، بلندی این صداها آنچنان قوی است که برای گوش انسان قابل شنیدن است.

براساس گزارش وایرد نیوز، به گفته این دانشمندان، حیوانات بزرگ صداهای بلندتری دارند به طوریکه صدای نهنگها به 188 دسی بل و صدای فیلهای آفریقایی به 117 دسی بل می رسد، اما صدای این جانوران با ابعاد بدن آنها تناسب و سازگاری دارد درحالی که تولید این صدای بلند برای حشره ای دو میلیمتری در نوع خود منحصربفرد است.

به همین علت این قایقران کوچک نسبت به ابعاد بدن خود پر سر و صداترین جانور روی زمین است.

سه شنبه 5/7/1390 - 22:45
دانستنی های علمی
طب اسلامی - مفهوم شناسی

مقدمه: واژه هایی چون طب اسلامی، طب الائمه، طب النبی، طب عربی، طب سنتی، طب سنتی ایران، طب مردمی و... در طی سالهای   اخیر بیشتر از گذشته بكار می روند. عنایت و اقبال جهانی به مكاتب طبی بومی و سنتی باعث شده تا در حوزه های مختلف فعالیتهای زیادی در باب شناسایی این مكاتب و بهره گیری از درمانهای این مكاتب در درمان بیماریهایی كه یا در طب جدید به سختی و با هزینه گزاف درمان می شوند و یا طب جدید در درمان آنها به بن بست رسیده است، صورت گیرد. لكن در هر فعالیت علمی و در هر حوزه تخصصی شناسایی واژگان تخصصی و بكار بردن اصطلاحات یا ترم های مناسب و پرهیز از اختلاط اصطلاحات و بكارگیری نابجا از آنها ضروری به نظر می رسد.

بنابراین این مقاله درصدد تعریف و شناسایی واژگان مهمی چون طب اسلامی و طب سنتی ایران است. تطبیق یا تفكیك این دو واژه یا شناسایی نقاط افتراق و اشتراك آنها هدف این تحقیق است

اختلاط این دو مقوله در نوشتار محققان و اندیشمندان


استاد مهدی محقق در مقدمه ای كه بر كتاب دانشنامه حكیم میسری نگاشته است در این باب چنین آورده است:

« در این مقدمه نخست اشاره مختصری به منابع پزشكی اسلامی كه طب النبی و طب ایرانی و طب هندی و طب یونانی است می كنیم...» سپس در توضیح طب النبی می گوید « دانشمندان اسلامی آنچه را كه در قرآن و احادیث پیغمبر اسلام (ص) درباره حفظ صحت و سلامتی و جلوگیری از بیماری وارد شده جمع آوری كرده آن را به طب النبی یا طب النبوی موسوم ساخته اند...» وی در باب طب ایرانی نیز  به بیمارستان جندی شاپور اشاره كرده چنین آورده است:« بیمارستان جندی شاپور یكی از مراكز عمده پزشكی بود كه سنت پزشكی آن پیش از اسلام به بعد از اسلام منتقل گشت... نه تنها پزشكی بلكه داروسازی نیز در ایران در مرحله ای عالی بوده و جسته گریخته اثر آن بعد از اسلام دیده می شود مثل شاپور بن سهل كه رئیس بیمارستان جندی شاپور در شهر اهواز بوده و پیش از آنكه كتابهای معروف داروشناسی یونانی به زبان عربی ترجمه گردد یعنی در سال 255 وفات یافته است كتابی دارد به نام قرافادین فی البیمارستانات...» سپس به طب هندی می پردازند و می گوید:« یكی از منابع مهم مسلمانان طب هندی بوده است. علی بن ربن طبری كه از قدیم ترین دانشمندانی است كه در علم پزشكی كتاب تالیف كرده گفتار چهارم از كتاب خود یعنی فردوس الحكمه را تحت عنوان « من جوامع الكتب الهند» آورده و در سی و شش باب آراء و اقوال پزشكان قدیم هند را ذكر كرده است... و نیز كتاب چرك از منابع مهم پزشكی هندی بوده است كه مسلمانان در اختیار داشتند... نیز از منابع علی بن ربن طبری در فردوس الحكمه و محمد بن زكریای رازی در حاوی بوده است... ابن ندیم از نه دانشمند نام می برد كه آثار نجومی و پزشكی آنان از هندی به عربی ترجمه شده است» ایشان در مورد طب یونانی نیز چنین می گوید:« پس از آنكه پزشكان دانشگاه جندی شاپور به بغداد فراخوانده شدند و بیت الحكمه یا بقول بلعمی گنج خانه مامون در آن شهر استقرار یافت مسلمانان درصدد این برآمدند كه میراث علمی كه نزد سایر اقوام بود به زبان عربی ترجمه كنند و در این قسمت سهم بزرگ از یونان بود و دو چهره درخشان پزشكی یونان یعنی بقراط و جالینوس از مهمترین منابع پزشكی اسلامی به شمار می آیند... كتاب الفصول بقراط مورد استقبال پزشكان اسلامی قرار گرفت و دانشمندانی مثل رازی و ابن ابی صادق و ابن میمون و دیگران بر آن شرح نوشتند... در مورد جالینوس این تاثیر به مراتب بیشتر از بقراط بوده است چنانكه حنین بن اسحاق صدو بیست و نه كتاب را ذكر می كند كه خود و یارانش به زبان عربی از او ترجمه كرده اند... گذشته از این دو تن ده ها پزشك دیگر هستند كه نامشان در آثار رازی و طبری و مجوسی و ابن سینا آمده و نشان می دهد كه آثار آنان در اختیار مسلمانان بوده است.» استاد محقق در مقدمه ای كه بر كتاب مختصر در علم تشریح نگاشته است نیز پس از آنكه منابع ایرانی، هندی و یونانی را برای طب اسلامی ذكر می كند می گوید« مهمترین منبع پزشكی اسلامی آثار دانشمندان یونانی به ویژه بقراط و جالینوس بوده است... این آثار مورد استفاده دانشمندان بزرگ اسلامی همچون علی بن عباس مجوسی اهوازی در كتاب «كامل الصناعه» و محمد بن زكریای رازی در «الحاوی» و ابن سینا در «قانون» و ابوریحان بیرونی در «الصیدنه» قرار گرفت و این كتاب ها منبع مهمی برای تالیفات دانشمندان بزرگ ایرانی گردید كه پزشكی را به زبان فارسی برای مردمان این مرز و بوم تالیف كردند كه از مهمترین این تالیفات می توانیم از «الابنیه عن حقائق الادویه» ابو منصور موفق هروی و « هدایه المتعلمین» اخوینی بخاری و «ذخیره خوارزمشاهی» سید اسماعیل جرجانی را نام ببریم» سپس ایشان به كتبی كه تحت عنوان طب النبی و عناوین مشابه تالیف شده است می پردازد و می گوید :«دانشمندان اسلامی، آنچه را كه در قرآن و احادیث درباره حفظ صحت و سلامتی و جلوگیری از بیماریها وارد شده بود گردآوری كردند كه از میان مهمترین این مجموعه ها می توانیم «الطب فی الكتاب و السنّته» عبد اللطیف بغدادی، و «الطب النبوی» ذهبی، و «الطب النبوی» ابن القیّم و «الرحمه فی الطب و الحكمه» سیوطی را نام ببریم.

بنا بر آنچه از استاد نقل شد در نوشتار ایشان چهار منبع برای پزشكی اسلامی (طب اسلامی) ذكر شده است: 1. قرآن و احادیث پیامبر اسلام (ص)  2. طب ایرانی قبل از اسلام  3. طب هندی  4. طب یونانی. از میان این چهار منبع ایشان مهمترین منبع پزشكی اسلامی را آثار دانشمندان یونانی به ویژه بقراط و جالینوس می دانند. بنابراین به رغم ایشان طب اسلامی معجونی از قرآن و احادیث پیامبر از یك سو و طب ایرانی، هندی و یونانی است. گرچه در آثار بزرگانی چون بوعلی و رازی و جرجانی و... طب یونانی سهم برجسته تری نسبت به سه منبع دیگر دارد.

مراجعه به سایتهای اینترنتی كه در مورد طب اسلامی نیز نشان می دهد كه عموماً طب اسلامی، طب النبی، طب عربی و طب سنتی به جای یكدیگر به كار رفته است و در عین اشاره به آیات و روایات طبی به آثار بوعلی و رازی اشاره می شود. هنگامی كه عبارت Islamic medicine   را جستجو می كنید عمدتاً به مطالبی حول و حوش طب سنتی ایران و مباحث مربوط به آثار رازی، بوعلی و اهوازی و... برخورد می كنید. گاهی نیز این بحث با طب عربی معرفی شده است. مراجعه به سایت انجمن بین المللی تاریخ اسلامی نیز همین گرایش را نشان می دهد. در لیست مقالات این مركز به مقالات ذیل برخورد می كنیم: نقش ابن رشد در تشریح، كتاب رازی در سرخك و آبله، زیبایی در كتاب ابن سینا، درمان شكستگی در طب اسلامی، زهراوی و جرجانی، مسئولیت طبی در طب قدیمی اسلامی عربی و طب مدرن، بیماریهای دستگاه تناسلی از دیدگاه علی بن عباس مجوسی و...



آبشخور اصلی طب در بین دانشمندان مسلمان

همانطور كه در كلام استاد  محقق مشاهده شد، در بین چهار منبع ذكر شده طب یونانی نقش بسیار برجسته ای داشته است. دانشمندان بزرگ مسلمان در آثار خود عمدتاً به بقراط و جالینوس و سایر دانشمندان یونانی ارجاع می دهند.

برای نمونه به مقدمه كتاب وزین دانشمند گرانقدر علی بن عباس اهوازی اشاره می كنیم:« فاما الفاضل البقراط الذی كان امام هذه الصناعه...» «و اما جالینوس المقدم المفضل فی هذه الصناعه...» «و قد وضع اریبا سیوس كتباً و فولس الاجبیطی كتابا...»

بنابراین این دانشمندان بزرگ امام و پیشوای این صناعت را بقراط می داند و جالینوس را می ستاید و به كتب ایشان و كتاب اریباسیوس و دیگران اشاره می كند اما به هیچ وجه قرآن و احادیث نبوی كه مورد اشاره استاد محقق است منبع نوشتار اهوازی نبوده است. مراجعه به متن كتاب وی نیز همین نكته را ثابت می كند در مجلد اول كتاب وی   که توسط مؤسسه احیاء طب طبیعی چاپ شده است 27 بار از جالینوس و 47 بار از بقراط نام برده است.


رازی نیز در الحاوی همین روش را داشته و مثلاً در باب ادویه مفرده عموماً به دیسقوریدوس، جالینوس، بولس، ابن ماسویه، حنین و... ارجاع می دهند برای نمونه مراجعه كنید به مجلد بیست و بیست و یكم ترجمه الحاوی كه فرهنگستان علوم پزشكی منتشر كرده است.


علی بن سهل بن ربن طبری در فردوس الحكمه در مورد روش گردآوری كتاب خود چنین می گوید:« یافته های خود را با خواندن نوشته های حكیمان به ویژه وجیزه های به جای مانده از مردم سوریه و دیگر كشورها كه تنها به یكی از رشته های متعدد طب پرداخته بود به كار گرفته در نهایت كتابی را نهادم كه دانش پیشینیان و معاصران را در بر گرفته است. وی بخشهای مختلفی از كتاب خود را به نقل مستقیم مطالب از بقراط و جالینوس و... اختصاص داده است. مثلاً بخش هفتم از گفتار دوم از گونه چهارم كتاب را، گفته های بقراط درباره مغز و در بخش بیست و چهارم از گفتار دهم گونه چهارم به «بخشهایی از كتاب بقراط در ضرورت شناخت» اختصاص یافته است. در گفتار دوازدهم نیز بخش ششم را به «نگرش جالینوس و ارساجانس و دیگران به نبض» پرداخته است و در ادامه در بخش بیستم «فرازهایی از گفته های جالنوس حكیم» در باب ادرار را آورده است

ابن سینا در قانون 49 بار به بقراط ارجاع داده است. وی در موارد بسیار معدودی به سخن پیامبر اسلام (ص) اشاره كرده است به عنوان مثال در انتخاب مرضعه می گوید كه مرضعه نباید مجنون باشد و بعد به سخنی از پیامبر اكرم (ص) در این زمینه اشاره می كند.

بیرونی نیز در كتاب الصیدنه بیش از همه به جالینوس، بقراط و دیسقوریدوس ارجاع می دهد.

بنابراین همانطور كه مشاهده می شود از چهار منبع ذكر شده بیش از همه طب یونانی مطرح بوده و از آیات قرآن و روایات نبوی یا استفاده ای نشده و یا صرفاً در حدی است كه به یك روایت اشاره ای شده است، نه آنكه این معارف مصدر و آبشخور مكتب طبی ایشان باشد.



تدوین كتب طبی قرآنی و حدیثی

استاد محقق در مقدمه دانشنامه حكیم میسری در ذیل عنوان طب النبی می گوید:« دانشمندان اسلامی آنچه را كه در قرآن و احادیث پیغمبر اسلام (ص) درباره حفظ صحت و سلامتی و جلوگیری از بیماری وارد شده جمع آوری كرده آن را به طب النبی یا طب نبوی موسوم ساخته اند... دانشمندان اسلامی احادیث و روایات طبی منقول از پیغمبر اكرم را جمع آوری كرده اند كه از میان آنان می توان ابن جماعه و ذهبی و ابن القیم و سیوطی را نام برد كه هریك كتابی جداگانه تحت عنوان طب النبی به رشته تحریر درآورده اند. از میان دانشمندان تاریخ پزشكی اسلامی سیریل الگود  مقاله ای تحت عنوان طب النبی نوشته كه در مجله ازیریس سال 1962م. چاپ شده است»

نشریه حوزه و پژوهش در شماره 17 و 18 خود كه مربوط به بهار و تابستان 1383 می باشد كتاب شناسی طب اسلامی را منتشر كرده است در میان این فهرست كتب فراوانی تحت عناوین الطب النبوی، الطب فی القرآن، الطب فی الكتاب و السنّه، القران الكریم و الطب الحدیث، طب الائمه، طب الامام الصادق، طب الامام الكاظم، طب الامام علی، طب الرضا، الطب الوقایی فی الاسلام، الطب الوقایی النبوی و... به چشم می خورد.

در میان نویسندگان نیز نام علماء اهل سنت و علماء تشیع به چشم می خورد از جمله محسن عقیل، علامه شبّر، طارق طنطاوی، شیخ حر عاملی،... علاوه بر كتب مستقلی كه درباره طب در قرآن و حدیث نگاشته شده است علماء در جوامع حدیثی نیز احادیث طبی را گردآوری كرده اند و گاهی آنها را دسته بندی كرده و بعضاً شرحی به آن زده اند. از جمله علامه مجلسی در چند مجلد از بحار اختصاصاً به روایات طبی پرداخته است. حجه الاسلام ری شهری نیز اخیراً اقدام به نشر دانشنامه احادیث پزشكی نموده است.



نقش مسیحیان و غیر مسلمانان در طب

استاد محقق در همان مقدمه دانشنامه می گوید:« چون مترجمان و ناقلان یونانی بیشتر مسیحی بودند و حتی پزشكی در خانواده های خاصی از غیر مسلمانان همچون خانواده بختیشوع و حنین بن اسحاق و ثابت بن قره موروثی گردیده بود، مسلمانان مجال تبرز و تبحر در این علم را نمی یافتند و به انزوا كشانده می شدند... در قرن سوم هجری یكصد و سی پزشك مسیحی و سه پزشك یهودی و سه پزشك مشرك وجود داشته و پزشك مسلمان فقط پنج تن بوده اند. در چنین وضعی اگر پزشك مسلمان ماهری هم پیدا می شد در برابر مسیحیان نمی توانست آنچنان كه باید و شاید جلوه كند... شاید بر اساس همین سلطه پزشكان مسیحی در امر طب است كه در ادب فارسی از كلمه «ترسا» كه به معنی مسیحی است پزشك اراده شده است سنائی غزنوی گوید:

ترا یزدان همی گوید كه در دنیا مخور باده

ترا «ترسا» همی گوید كه در صفرا مخور حلوا

ز بهر دین نبگذاری حرام از حرمت یزدان

ولیك از بهر تن مانی حلال از گفته «ترسا»



موضع ائمه (ع) نسبت به سه منبع دیگر

علامه مجلسی در بحار روایتی از برخورد علمی امام صادق با یك طبیب هندی آورده است كه خلاصه آن به شرح ذیل است « عن الربیع صاحب المنصور قال حضر ابوعبدالله جعفر بن محمد بن الصادق (ع) مجلس المنصور یوماً و عنده رجل من الهند یقرأ كتب الطب فجعل ابوعبدالله الصادق جعفر بن محمد (ع) ینصت لقرائته فلما فرغ الهندی قال له یا اباعبدالله اترید مما معی شیئا قال لا فانّ ما معی خیر مما معك... فقال الصادق (ع) افترانی عن كتب الطب اخذت قال نعم قال لا والله ما اخذت الا عن الله سبحانه»

ربیع مصاحب منصور دوانیقی می گوید روزی مجلسی در حضور منصور تشكیل شد كه امام صادق هم در آن حضور داشت مردی از هند كتب طبی را قرائت می كرد و امام صادق سكوت كرده و گوش می كرد پس هنگامی كه هندی از قرائت فارغ شد به امام صادق گفت « آیا می خواهی چیزی از آنچه نزد من است» یعنی ایا می خواهی از این علم طب خودم (كه قاعدتاً مكتب طب هندی بوده است) چیزی به تو بیاموزم؟ امام در پاسخ فرمود:« نه، پس محققاً آنچه نزد من است بهتر از آنست كه نزد توست» سپس حضرت اصول مكتب خود را شرح می دهد سپس می گوید «آیا تصور می كنی من از كتابهای طبی این مطالب را آموخته ام؟» هندی می گوید: بله حضرت می فرماید «نه به خدا قسم من جز از خداوند سبحان اخذ نكرده ام»

در ادامه روایت حضرت سؤالاتی از این طبیب كرده و وی در پاسخ می ماند و حضرت پس از پاسخ به تك تك این سؤالها منبع علم خود را آباء خود و از پیامبر و نهایتا از خداوند جل جلاله اعلام می كنند[1]

همچنین ایشان روایت دیگری از برخورد امام رضا (ع) با طبقه مترجمان طبی نقل می كنند. مأمون در نیشابور بود و در مجلس او امام رضا و جماعتی از متطببین و فلاسفه مثل یوحنا ابن ماسویه و جبرئیل بن بختیشوع و صالح بن سلهمه الهندی حضور داشتند و بحث در مورد طب جریان یافت و در مورد آنچه باعث سلامت اجسام و قوام آنها می شود و مأمون و انها كه در حضورش بودند غرق در این بحث شدند و امام رضا (ع) ساكت بودند و چیزی نمی گفتند. مأمون به ایشان گفت چرا چیزی نمی گویید و حضرت وعده دادند انچه در این باب لازم است برای وی خواهند نوشت و سپس حضرت در نامه ای اصول حفظ سلامتی را نگاشتند و در پایان آن تضمین كردند كه هركس به آنچه در این رساله گفته شده است عمل كند به اذن خداوند متعال از هر دردی ایمن خواهد ماند و جسمش سالم خواهد ماند.

مأمون پس از دریافت نامه دستور می دهد این رساله را با آب طلا بنویسند فلذا در تاریخ به عنوان رساله المذهبه یا رساله ذهبیه مشهور است[2].

جبرئیل بن بختیشوع بن جور جیس نوه جور جیس بن جبرئیل، برجسته ترین عضو خانواده بختیشوع است. جور جیس نخستین نماینده بزرگ خانواده مشهور پزشكان مسیحی ایرانی بختیشوع است در خدمت چند خلیفه عباسی بوده و تاثیر زیادی بر پزشكی مسلمانان در سده های 9-8 میلادی به جا گذاشته است. جور جیس بیمارستان جندی شاپور را اداره می كرد اما بعدها در سال 148 منصور خلیفه عباسی او را به بغداد فرا خواند.جور جیس را نخستین كسی می دانند كه به ترجمه آثار پزشكی یونانی به عربی پرداخت. جبرئیل پزشك جعفر برمكی وزیر مشهور بود و در دربار هارون الرشید و مامون نیز خدمت می كرد. او در گردآوری دست نویس های یونانی در پزشكی و دست نویس های ترجمه آنها شركت داشت.

یوحنابن ماسویه در دوره خدمت هارون الرشید تا متوكل پزشك دربار عباسیان بود. در این زمان در بغداد بیت الحكمه تاسیس شده بود هارون الرشید ترتیب كار ترجمه آثار یونانی را به ماسویه سپرد[3].

بنابراین از سویی پزشكی در دوران خلافت خلفاء عباسی عمدتاً در دست دانشمندان ایرانی مسیحی بوده كه با ترجمه آثار یونانیان مكتب طبی جدیدی را در میان مسلمانان پایه ریزی می كردند اطباء هندی نیز در دربار حكومت حضور داشته اند. لكن ائمه در مقابل این مكاتب، مكتب طبی مستقلی را كه متصل به وحی است معرفی نموده اند.



شكل گیری مكتب طبی سنتی ایران

چنانكه بیان شد بزرگانی چون رازی، اهوازی و بوعلی به چهار منبع مهم برای دستیابی به علم طب دسترسی داشته اند. 1. طب ایرانی  2. طب هندی  3. طب یونانی  4. طب قرآنی و حدیثی.ازاین میان طب یونانی كه توسط مترجمانی چون ابن ماسویه و حنین بن اسحاق به عربی ترجمه شده بود نظر ایشان را بیشتر جلب نموده و مورد استفاده قرار گرفته است. از سوی دیگر قرآن و حدیث هیچگاه به عنوان یك مرجع برای حل مشكلات طبی یا پی ریزی مبانی یك مكتب طبی مورد استفاده ایشان قرار نگرفته است. علت این غفلت برای ما روشن نیست شاید احادیثی كه در دسترس ماست در اختیار ایشان نبوده و یا دیدگاه خاصی در استفاده از احادیث طبی داشته اند و یا اینكه حجم وسیع كتب ترجمه شده یونانی ناشی از نهضت ترجمه طراحی شده از سوی حكومت عباسیان عرصه را بر حضور قرآن و حدیث در وادی طب تنگ نموده بود. در هر حال هر عاملی كه باعث این انفكاك شد باعث شد تا احادیث و آیات طبی در كتب مجزایی تحت عناوین طب النبی، طب الائمه و... گردآوری شوند و در اینجا یك انفكاك بین دین و طب بوجود آمد. اتفاقی كه در مسیحیت نیافتاده و همواره طب و دین با هم آمیخته بود تا انجا كه بسیاری از اطباء بزرگ ایشان از راهبان و عالمان دینی ایشان بوده اند. این اتحاد تا همین اواخر هم دیده می شود مثلاً مندل كه قوانین ژنتیك وی را همه اهل فن به خوبی می شناسند یك كشیش بوده است و پرستاران بیمارستانها از راهبه ها بوده و یا از بیماران در دیرها پرستاری می شده است.

لازم به ذكر است كه دانشمندان بزرگ مسلمان چون رازی،اهوازی، بوعلی و... در دامان اسلام رشد كرده اند و توصیه های اكید دین در مورد علم اندوزی و ارزش علم طب قطعاً در رشد ایشان مؤثر بوده است. همچنین ایشان مقلد متقدمین خویش نبوده و در بسیاری از موارد به نقد یا رد نظرات گذشته از جمله نظرات بقراط و جالینوس نیز می پرداخته اند. از این جمله می توان به كتاب الشكوك الی جالینوس رازی اشاره كرد. این نوابغ روزگاران دور این سرزمین با تكیه بر عقلانیت و نبوغ خویش از منابع طبی یونانی، ایرانی و هندی بهره برده نقایص آنها را برطرف كردند و به آنها نظم و ترتیب بخشیده، آنها را مدون نمودند. ایشان به تجربه و آزمون بالینی نیز ارزش فراوانی قائل شدند و در نوشته های خود مكرراً به آن اشاره كرده اند. اهوازی در مقدمه كامل الصناعه می گوید« و اذكر من امر المداواه و العلاج و التدبیر بالاغذیه و الادویه ما قد وقعت التجارب علیه و اختاره القدماء و ما صحت منفعته و امتحانه» همانطور كه مشاهده می شود وی تجربه و امتحان كردن را بسیار برجسته می كند و در ادامه این مطلب به اقوال بقراط و جالینوس خصوصاً در اصول و قوانین استشهاد می كند اما در باب ادویه می گوید كه به جای روش یونانیان روش اطباء اقلیم چهارم و عراق و فارس را كه به تجربه كثرت منفعت آن ثابت شده است در كتاب آورده است.



كاربرد پسوند اسلامی

باید توجه كرد كه وقتی پسوند اسلامی برای یك لفظ بكار می رود بار معنایی خاصی بدنبال دارد. به عنوان مثال وقتی می گوییم اقتصاد اسلامی یعنی اقتصادی كه احكام شریعت در معاملات و عملیات بانكداری، بیمه و گمرك و... ساری و جاری باشد. وقتی جمهوری اسلامی تشكیل می شود برای آنكه این جمهوری اسلامی باشد ولی فقیه در نظر گرفته می شود تا هدایت این نظام در مسیر اسلامی را تضمین كند. قوانین در این نوع حكومت هنگامی قانون تلقی می گردد كه فقهاء شورای نگهبان عدم مغایرت آنها را با احكام اسلام تایید كنند. پس وقتی كه یك مكتب طبی با استفاده از مكتب طبی ایران، هند و یونان بوجود می آید و عمده مترجمان و بنیان گذاران اولیه آن نیز مسیحی، یهودی یا مشرك هستند و نسبتی با قرآن و حدیث ندارند نمی توان آن طب را طب اسلامی نامید. به عبارت دیگر برای آنكه مشخص شود كه یك علم اسلامی هست یا نه باید ببینیم در مصادر و منابع آن علم چقدر از منابع اصیل دین یعنی قرآن و حدیث بهره برداری شده است. شاید بتوان این طب را طب مسلمانان نامید اما طب اسلامی نامی ناهمگون با این طب است. در هر حال قصد ما ایراد توهین و تحقیر طب سنتی ایران نیست كه مولف خود از دانشجویان و مروجین و درمانگران این طب است، بلكه قصد ما ایجاد تفكیك و اصلاح در كاربرد واژگان و اصطلاحات مهم است.

پس همانطور كه نمی توان بدون مراجعه به قرآن و سنت فقه اسلامی داشت بدون مراجعه به ثقلین نمی توان طب اسلامی را فرض كرد. نتیجه آنكه آنچه به عنوان طب اسلامی رایج است و به آثار دانشمندان بزرگ مسلمان چون رازی، اهوازی، بوعلی و... نام طب اسلامی را نسبت می دهند یك سوءتفاهم است و در طب اسلامی اولین و مهمترین خصوصیت مراجعه مستقیم به ثقلین شریف است.



نقاط افتراق طب سنتی و طب اسلامی

تا به حال مشخص شد كه طب سنتی ایران را نمی توان طب اسلامی نامید. حال به چند نقطه افتراق این دو مكتب طبی اشاره می كنیم:

1. تفاوت در مصادر: همانطور كه اشاره شد، مصادر مورد استفاده دانشمندان مسلمان در طب عمدتاً كتب یونانی و سپس كتب ایرانیان قبل از اسلام و هندیها بوده است. لكن در طب اسلامی قرآن و سنت و حدیث پیامبر و اوصیاء وی مصدر و منبع و آبشخور علمی است.

2. تفاوت در روش: از دیدگاه روش شناسی (متدولوژی) نیز این دو مكتب با هم تفاوت دارند. دیدگاه غالب در كتب رازی، اهوازی و بوعلی همان قیاس عقلانی به همراه تجربه است و این روش را از امتزاج مكاتب قبل از خود كه شامل اصحاب قیاس، اصحاب تجربه و اصحاب حیل بوده اند به دست آورده اند.

لكن در طب اسلامی با توجه به اینكه مصدر و منبع قرآن و حدیث است بایستی روش همان روش اصولی و اجتهادی حوزوی باشد كه در استنباط احكام فقهی رایج است. یعنی همانطور كه مثلاً از علم اصول در فهم احادیث احكام استفاده می شود از این علم در فهم احادیث طبی نیز بهره گرفته شود. در كنار این اجتهاد اصولی، تجربه نیز حتماً بكار می آید لكن تجربه به عنوان تعیین صحت آیات و روایات نیست بلكه صحت موضوع روشن است و تجربه جهت كاربردی كردن موضوع و فهم حكمت خبر وارده است. به عبارت دیگر بر خلاف تجربیات رایج كه در آن آزمون و خطا می كنیم و صحت و سقم یك فرضیه را بررسی می كنیم. در برخورد با آیات و روایات صحت و دلالت با روش های اجتهادی تعیین شده است و ما فرضیه ای را امتحان نمی كنیم بلكه درصدد فهم و بهره برداری از گفته هایی هستیم كه صحت و درستی آن بر ما كاملاً روشن است.

3. تفاوت در تعامل با احكام شرع: در طب سنتی حلال و حرام مطرح نیست به همین جهت در كتب مشاهیر آن مصرف خمر هم برای حفظ صحت و هم برای درمان بیماران توصیه شده است. برخی از ایشان به طور مفصل به این موضوع پرداخته اند از جمله نویسنده ذخیره خوارزمشاهی در مبحث سته ضروریه و در بخش مربوط به اكل و شرب چند باب را به شراب اختصاص داده، خواص آن را برشمرده، روش مصرف، مجلس مناسب برای شراب، روشهای رفع خمار و.. را به تفصیل شرح داده است. صاحب كتاب حفظ الصحه ناصری نیز پس از یك بحث كشدار فقهی در باب شراب باز مصرف آن را برای حفظ صحت جایز دانسته اند.

همچنین استفاده از حیوانات حرام گوشت یا بكار گیری اجزائی از حیوانات كه خوردن آن شرعاً مجاز نیست در منابع مهم طبی توصیه شده است مانند خوردن استخوان انسان، قضیب حمار و جند بیدستر و...

اما در طب اسلامی یك قاعده مهم وجود دارد و آن قاعده این است كه در حرام شفا نیست. در این باب روایات متعددی از پیامبر و اوصیاء ایشان به ما رسیده است از جمله این روایات: قال رسول الله (ص): من تداوی بحرام، لم یجعل الله فیه شفاء[4]

قال الامام الصادق (ع): انّ لله لم یجعل فی شیء ممّا حرّم شفاءً و لا دواءً[5]

به نظر می رسد استفاده از شراب در طب سنتی به علت سیطره علمی مسیحیان در قرون اولیه بوده است چراكه ایشان نخستین مترجمان و مولفان كتب طبی در قرون 3 و 2 بوده اند.

نتیجه آنكه در طب اسلامی چون احكام طبی و فقهی از مصدر و احدی صادر شده است با یكدیگر تعارض و تضادی نخواهد داشت بر خلاف مواردی كه وقتی یك مسلمان برای درمان خود به مكاتب طبی دیگر رجوع می كند چون مصدر صدور حكم فقهی و حكم طبی متفاوت است وی دچار تعارض و دوگانگی می شود. از یك سو طبیب به او دستور مصرف شراب می دهد و از سوی دیگر دین و شرع او را از مصرف آن بر حذر می دارد.



فنون مختلف طب در آیات و روایات

طبق تقسیم بندی ابن نفیس در كتاب الموجز طب دارای چهار فن به ترتیب ذیل می باشد: 1. قواعد طب علمی و عملی: شامل امور طبیعیه (اركان، امزجه، اخلاط، ارواح، قوی، اعضا و افعال) ، احوال بدن انسان(صحت و مرض) ، علم به اسباب(اسباب صحت و بیماری) ، علم به دلایل(نشانه شناسی بیماری)  2.ادویه و اغذیه مفرده و مركبه  3. امراض مختص به هر عضو (و اسباب و علائم و معالجات آنها)   4. امراضی كه به عضو خاصی اختصاص ندارد (و اسباب علائم و معالجات آنها) مانند تبها

در مراجعه به آیات و روایات مربوط به طب در هر چهار فن بیاناتی وارد شده است. آیات و روایاتی كه درباب خلقت انسان و سایر موجودات است، همچنین روایاتی كه در باب «ما به قوام بدن الانسان و تشریح اعضائه» در جلد 61 بحار آمده است، عمدتاً در مورد اركان ، مزاجها و طبایع، اخلاط، اعضا و افعال است. همچنین در همین مجلد بحثهای مفصلی راجع به ارواح و قوی مشاهده می شود.

در مجلد 62 بحار به فواید ادویه مفرده مانند كاسنی، سنا، بنفشه، شونیز، عناب، حلبه، اسفند، كندر، سعد، هلیله، بلیله و آمله و... و همچنین ادویه مركبه مثل دواء جامع اشاره شده است. همچنین در قرآن به برخی مفردات چون انجیر، زیتون، عسل و... عنایت شده است. در همین مجلد معالجات بیماری های عمومی مثل تب آمده است و همچنین معالجات بیماریهای اعضاء خاص مثل صداع، بیماریهای چشم و گوش، جنون، صرع، بیماریهای دهان و دندان، كبد، درد مفاصل، بواسیر و... آمده است.

یكی از مباحث مهم در طب سنتی ایران در باب اسباب، اسباب حفظ سلامتی یا همان سته ضروریه معروف است. در این بخش در روایات دستورات فراوانی یافت می شود كه كاملترین آنها رساله ذهبیه امام رضا علیه السلام است.



اعتبار علمی روایات طبی

دكتر محقق در مقدمه دانشنامه حكیم میسری می گوید« برای دانشمندان از دیر زمان این مسئله مطرح بوده كه آنچه پیغمبر اسلام درباره امر پزشكی فرموده است تا چه اندازه به وحی مربوط است حجیت علمی دارد جاحظ می گوید پیغمبر فرموده است كه:« انا فیما لا یوحی الّی كاحدكم» من در غیر آنچه بر من وحی می شود مانند شما هستم و سپس همو می گوید: اگر پیغمبر مردی را معالجه كند همچنانكه پزشكان بیماران را معالجه می كنند و ان بیمار بهبود نیابد جای سؤال و پرسش برای هیچ كس نیست زیرا درمان با استمداد از داروها خود دلالت بر این می كند كه پیغمبر از خود امری عجیب كه علامت و برهان بر استمداد از پایگاه وحی او باشد نشان نداده است بلكه به همان طریقی كه مردم را معالجه می كنند بیمار را درمان كرده است، بلی اگر پیغمبر درباره كسی بفرماید خداوندا او را بهبود بخش و شفا بده اگر مورد دعا بهبود نیابد جای سؤال و پرسش است. ابن خلدون نیز هنگام ذكر طب اهل بادیه می گوید كه این طب بر اساس منقولات مشایخ و عجایز است و بر اساس قانون طبیعی و موافقت مزاج نیست. او سپس می گوید طبی كه در شرعیات نقل شده است از این قبیل است و ارتباطی با وحی ندارد زیرا پیغمبر اسلام از جانب خداوند مبعوث گردید تا ما را شرایع بیاموزد نه اینكه پزشكی و سایر امور عادی را برای ما معرفی نماید و حتی او وقتی در مورد تلقیح نخل نظر خود را اظهار داشت فرمود:« من نظر خود را می گویم و شما خود داناتر به امور دنیای خود هستید» ابن خلدون در پایان می گوید به كار بردن طب شرعی از روی تبرك و صدق عقد ایمانی اثری عظیم و سودمند دارد و این اثر مستند به طب مزاجی نیست بلكه به صدق ایمان مرتبط می شود.))

برای اینكه اعتبار سخن جاحظ و ابن خلدون برای ما روشن شود بایستی نگاهی به تاریخ حدیث بیاندازیم. در این زمینه بهتر دیدیم از یگانه عصر و عالم كم نظیر حدیث شناس و متخصص سیره و تاریخ اسلام مرحوم علامه عسگری بهره ببریم ایشان در مقدمه كتاب معالم المدرستین و درسهای مجلدات مختلف نقش ائمه در احیاء دین فرمایشاتی دارند كه چكیده آن به صورت زیر است. خداوند متعال به پیامبر خود می گوید كه ذكر را بر تو نازل كردیم تا برای مردم آنچه را برایشان نازل شده تبیین كنی (نحل/4) همچنین خداوند، اسلام را در سیره پیامبرش مجسم فرمود و مردم را به پیروی از او فرمان داد: لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه (احزاب/21) ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا (حشر/7) و از مجموع احادیث و سیره پیامبر خدا كه سنت نامیده می شود خدا و رسولش امر كرده اند كه پیروی شود. بنابراین دو نوع وحی به پیامبر می شده، وحی قرآنی كه مفهوم و لفظ از جانب خدا بوده است و وحی غیر قرآنی كه مفهوم از جانب خدا بوده اما پیامبر با لفظ و عبارات خود آن را برای مردم شرح می داده است. و باز قرآن تاكید می كند كه آنچه پیامبر می گوید از جانب وحی است و ما ینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی (نجم/3) در امت اسلام تحریف مانند سایر امتهای پیشین اتفاق افتاد لكن این تحریف بر خلاف سایر امتها در كتاب آسمانی صورت نگرفته بلكه در حدیث پیغمبر و تفسیر قرآن صورت گرفته است. از جمله تحریفهایی كه برخی از زمامداران پس از پیامبر در حدیث پیغمبر صورت دادند شكستن شخصیت پیامبر بوسیله احادیث جعلی بود. در این احادیث جعلی پیامبر مردم را بی مورد، مورد لعنت قرار می دهد و بعد از خدا می خواهد كه هركس را لعنت می كند این لعنت كفاره گناه او باشد. شیطان در وحی بر پیامبر مداخله كرده و آیات شیطانی بر زبان او جاری می شود، پیامبر قرآن را فراموش می كند و شخص دیگری باید قرآن را به او یادآوری كند، پیامبر از گوش كردن به غنا نمی پرهیزد و با زنان بیگانه همنشین می شود و از گوشت قربانی بتها می خورد.

اینها نمونه های كوچكی از احادیث دروغینی است كه برای پایین آوردن اعتبار سخنان پیامبر ساخته شده است تا اگر مسلمانی شنید كه پیامبر در غدیر گفته « من كنت مولاه فهذا علی مولاه» این حرف برای او خیلی اعتباری نداشته باشد و آن را جدی نگیرد و یا اگر كسانی چون معاویه مورد لعن پیامبر قرار گرفته اند برای او نقطه ضعفی محسوب نشود. از جمله روایاتی كه برای شكستن شخصیت پیامبر اسلام ساخته شد روایت گرده افشانی نخل هاست كه مورد اشاره ابن خلاون بوده است. اكنون اصل روایت را نقل می كنیم: پیامبر از كنار گروهی كه مشغول تلقیح (گرده پاشیدن) بر درخت خرما بودند گذشت و كار آنها را مشاهده كرد. به آنها رو كرد و گفت:« اگر این كار را نكنید بهتر است اگر این عمل را انجام ندهید خرما بهتر خواهد شد»

فرمان پیامبر را مسلمانان اجرا نمودند. نتیجه این شد كه خرمای آن سال خراب شد. روز دیگری پیامبر از نخلستان گذشت و خرماهای خراب شده را مشاهده كرد كه به خاطر عدم گرده پاشی همه فاسد شده بودند. سوال فرمود:« خرماهای شما چرا خراب شده است؟» عرضه داشتند شما فرمان دادید كه گرده پاشی نكنید، خرمای شما بهتر می شود ما نیز گرده پاشی نكردیم، خرمای ما فاسد شد فرمود« شما كار دنیای خود را از من بهتر می دانید، شما به امور دنیای خود از من آگاهترید»[6]

علامه پس از نقل این روایت به نقد آن پرداخته و در بخشی از سخنان خود می گوید:« این گونه احادیث می خواهند بگویند: ((اگر پیامبر تعلیم نماز و روزه و عبادت بدهد مانعی ندارد اما در كار دنیا اشتباه می كند، زیرا رأی خودش را گفته و از آسمان تعلیم نگرفته است... شما به نقاط گرمسیر خودمان بروید، مثلاً به خوزستان و از یك نوجوان بپرسید كه یك درخت خرما را چگونه بارور می كنند. خواهید دید كه كاملاً مسئله تلقیح و گرده پاشی را می داند و نیز می فهمد كه بدون این كار درخت ثمر نخواهد داد. اما این روایات می گویند پیامبر كه در آن وقت از پنجاه سال نیز سن مباركش تجاوز می كرده، این مسئله ساده را نمی دانسته است... اما جاعلان اصلی با این روایات كوشیده اند تا شخصیت پیامبر را از یك انسان عادی هم پایین تر بیاورند تا اولا سخن او كه بیان اسلام است از اعتبار ساقط شود و ثانیا خلفای بعد با او قابل قیاس، بلكه برتر باشند، و بدین وسیله مقام خلافت ارزش و اعتبار لازم را به دست آورد»[7]

به راستی چگونه می توان پذیرفت پیامبری كه می گوید« انا مدینه العلم و علی بابها» از یك مسئله ساده كه گرده افشانی نخلهاست بی اطلاع باشد. كسی كه او را به معراج برده اند و قرآن گواهی می دهد كه آیات بزرگ پروردگار را در معراج مشاهده كرده است از مسائل پیش پا افتاده بی اطلاع باشد. عبدالله بن عمروعاص نقل می كند كه من هرچه از پیامبر می شنیدم می نوشتم. قریش مرا از این كار نهی كردند و گفتند او بشری است كه در حال خوشنودی از كسی تعریفی می كند و یا در حال خشمگینی از كسی مذمت او را می گوید و اینها را نباید مكتوب كرد. وی می گوید من مدتی از نوشتن احادیث دست كشیدم و سپس به پیامبر گفتم:« یا رسول الله اكتب كل ما اسمع؟ قال نعم.» ای رسول خدا آیا هرچه می شنوم بنویسم؟ فرمود بلی. پرسیدم « فی الرضا و الغضب» در حال خشنودی و خشمتان؟ فرمود:« نعم، فانی، لا اقول فی ذلك كله الا الحق» آری، چون من در حال خشنودی و خشم جز حق نمی گویم.(نقش ائمه ج 6)

جابر از امام باقر(ع) روایتی نقل می كند كه به شرح ذیل است:« همانا در انبیاء و اوصیاء، پنج روح است: روح القدس، روح الایمان، روح الحیوه، روح القوه و روح الشهوه. آنگاه فرمودند: به روح القدس می شناسیم زیر عرش را تا زیر ثری (همه هستی) سپس فرمودند جز روح القدس بقیه ارواح پذیرای حوادث روزگار می باشند (احتمال خطا و اشتباه و معصیت در انها می باشد) ولی روح القدس لهو و لعب بر آن نیست»(دروس اعتقادی ص108)

درب شهر علم نبوی علی بن ابیطالب بارها فرمودند:« سلونی قبل ان تفقدونی» ایشان مردم را تشویق می كنند كه از ایشان سؤال كنند و چارچوبی را هم برای سؤالات مردم تعیین نمی كنند لذا در هر زمینه ای كه از ایشان و امامان پس از ایشان سؤال شد پاسخ دادند و الا اگر قرار بود كسی سؤال طبی بپرسد امام او را به اطبا و فرد دیگری از نجوم بپرسد او را به منجمین و.. ارجاع دهند «سلونی قبل ان تفقدونی» را هر كسی می تواند بگوید. تاریخ حدیث شیعه نیز نشان می دهد كه هرگاه از ائمه در هر زمینه ای سؤال شده است پاسخهای دقیق و متقنی داده شده است كه پیشرفت علوم هیچگاه نادرستی آن را اثبات نكرده بلكه ژرفهای سخن ایشان را بیشتر نمایان ساخته است از جمله به مناظره امام صادق با

طبیب هندی كه در این مقاله به آن اشاره شد

امام صادق (ع) می فرمایند« انّ اكثر الاطباء قالوا انّ علم الطب لم یعرفه الانبیاء فما نصنع علی قیاس قولهم بعلم زعموا لیس تعرفه الانبیاء الذین كانوا حجج الله علی خلقه وامناءه فی ارضه و خزان علمه و ورثه حكمته و الادلاء علیه و الدّعاه الی طاعته» ایشان می فرمایند اكثر اطباء می گویند انبیاء نسبت به علم طب شناخت ندارند درحالیكه انبیا حجتهای خدا بر خلق او هستند و امینان او در زمینش و خزانه علم خدا و وارثان حكمت او و راهنمایان به سوی او و دعوت كنندگان به اطاعت او. پس روشن است كه انبیا و اوصیاء ایشان خزانه علم خداوند و وارثان حكمت او هستند و علم طب نیز مستثنی نشده است. همچنین قرآن كریم می گوید به آدم كه اولین نبی الهی است علم اسماء آموخته شد و وقتی از ائمه راجع به علم اسماء سؤال شد از جمله چیزهایی كه به آن اشاره شد علم نجوم و علم طب بود[8] در برخی روایات اسامی (حقیقت) جبال، بحار و ادویه و نبات و حیوان و...[9] از علم اسماء شمرده شده است. همچنین در مورد سلیمان نبی هست كه هنگامی كه در محراب عبادت بود گیاهان مختلف می رویدند و نام و خواص خود را برای او بیان می كردند[10] برای بیان فصل الخطاب در این بخش روایتی از امام باقر را نقل می كنیم:« شرقا و غربا فلا تجدان علما صحیحاً الاشیئا خرج من عندنا اهل البیت» به شرق و غرب عالم بروید علم صحیحی نمی یابید مگر آن چیزی كه از نزد ما اهل بیت خارج شده باشد[11]

پس آنچه بر اساس اعتقادات استدلالی شیعه روشن است این است كه علم انبیا و اوصیاء ایشان متصل به وحی است و قابل قیاس با علم بشری نیست ایشان افضل و اعلم همه مردم زمان خویش هستند وگرنه تبعت عالم از جاهل یا عالم از عالم مساوی با او عقلاً مردود است و تنها تبعیت جاهل از عالم یا عالم از اعلم منطقی است. علم طب هم جزئی از علم فراوان ایشان و قطره ای از دریای خروشان علم ایشان است.

مطلب دیگر آنكه این علم از ناحیه ایشان در بین مردم نشر شده و در ابواب مختلف طبی سخنان فراوان و عمیقی از ایشان به ما رسیده است كه بی توجهی به آنها به هیچ وجه شایسته و مطلوب نیست


اعتبار سند روایات طبی

كسانی كه در حدیث شناسی تبحر دارند می دانند كه تنها راه اعتبار سنجی یك روایت سند آن نیست چه بسا روایتی كه از نظر سند صحیح باشد اما عالم خبره آن را با قواعد دیگری مخدوش بشمارد وبالعکس. علم درایه الحدیث همین كاربرد را دارد اصول و قواعدی وجود دارد كه از اهل بیت رسیده و یا اصول و قواعدی عقلانی هستند كه احادیث را با آنها می سنجند. از جمله اصولی كه اهل بیت به ما آموخته اند «عدم تعارض حدیث با قرآن است» مرحوم علامه عسگری (ره) در این باب چنین می گوید« امامان اهل البیت برای شناخت حدیث صحیح از باطل قواعدی وضع كردند و فقیهان مكتب آنان در طی قرون، این قواعد را میزانی برای شناخت حدیث گرفتند. برخی از علما مانند شیخ حر عاملی این قواعد را در فایده نهم و دهم پایان وسائل الشیعه و میرزا حسین نوری در فائده چهارم مستدرك الوسائل جمع و تدوین كرده اند. در اواخر قرن هفتم هجری قاعده نوینی در شناخت حدیث رایج شد كه كشف آن به ابن طاوس احمد بن موسی حلی متوفای 673 هجری و علامه حسن بن یوسف حلی متوفای 726 هجری نسبت داده شده است. چون از زمان آن دو نفر بود كه حدیث با توجه به راوی آن به چهار نوع تقسیم شد: 1. حدیث صحیح...  2. حدیث حسن...  3. حدیث موثق یا قوی...  4. حدیث ضعیف...  قاعده مذكور از دوران علامه حلی به بعد شهرت یافت و برخی از علما بیش از حد لازم بر آن تكیه كردند و اخبار و احادیث را بر مبنای آن ارزیابی نمودند. مثلاً بخشی از احادیث سیره را كه نه محتوایش صحیح است و نه در خارج امكان وقوع دارد بر مبنای این قاعده صحیح شمردند. چنانكه همین گروه از پذیرش احادیث صحیحی كه این قاعده صحیح نمی داند ناتوان شدند. از سوی دیگر جماعتی از اخباریان به مقابله با این گروه برخاستند و بر آن شدند تا هرچه در مجموعه های حدیثی چهارگانه (=كافی و من لا یحضر و تهذیب و استبصار) و مشابه به آنها آمده، همه را صحیح انگارند و این گروه در پراكنده گوئی عجیبی گرفتار آمدند. و البته هر دو گروه از راه صحیح شناخت حدیث دور شدند. به گونه ای كه بحث و بررسی عمیق آن مجال دیگری می طلبد[12]

حاصل آنكه بررسی احادیث طبی نیز مانند احادیث فقهی نیاز به كار اجتهادی داشته و صرفاً توجه به سند نه چیزی را اثبات و نه چیزی را رد می كند در این زمینه یك همكاری نزدیك میان حوزویان و پزشكانی كه با مبانی طب اخلاطی آشنایی داشته باشند می تواند بسیار راهگشا باشد.



احادیث طبی موردی یا عمومی

برخی بدون آنكه به احادیث طبی مراجعه كرده و با آنها انس داشته باشند تصوری را مطرح می كنند كه اگر امام راجع به بیماری فردی چیزی فرموده است به سبب علم امام به شرایط ویژه آن فرد است و یا این دستورات مربوط به حوزه مجاز است و در جغرافیای دیگری قابل استفاده نیست. این قضاوت شتابزده ناشی از عدم آشنایی هم نسبت به طب و هم نسبت به احادیث است. اگر این قاعده كلی را بپذیریم كه سخن پیامبر یا امام مربوط به حوزه جغرافیای خاص یا زمان خاص باشد اصولاً تمام دستورات دینی را زیر سؤال برده ایم مثلاً آیا می توان گفت غسل و وضو بدلیل عدم وجود نظافت در آن زمان بوده و امروزه كه مردم مرتب به حمام می روند نیازی به آنها نیست و... معلوم است كه این تفكر در اعتقادات اسلامی و بصورت استدلالی مردود شمرده شده است. اما در شناخت آیات و روایات خاص و عام مطرح است و می توان از قراین و شواهد مختلفی این خاص و عام بودن را فهمید. در برخی روایات طبی كاملاً واضح است كه دستورات عام است مانند رساله ذهبیه امام رضا كه در پایان آن فرموده اند ((هركس ))به محتوای آن عمل كند سالم می ماند بنابراین مربوط به اقلیم یا زمان خاصی نیست بعلاوه همین روایت در ایران صادر شده است نه در حجاز.

یا وقتی امام صادق می فرماید من سرد را با گرم و گرم را با سرد درمان می كنم این یك قاعده كلی است. در بعضی موارد هم دیده می شود كه در درمان دو بیمار با بیماری مشابه دستورات متفاوت داده می شود كه این ناشی از تفاوت سبب بیماری می باشد كه با دقت در حدیث و كمك از دانش طب می توان به حكمت این تفاوتها نیز پی برد. بعلاوه باید از كسانی كه دستورات طبی معصومین را مربوط به جغرافیای خاص می دانند پرسید كه چگونه است كه كتب طبی كه بر مبنای تحقیقات بر روی مردم امریكا نوشته می شود مانند هاریسون مبنای طبابت در ایران قرار می گیرد و كسی از جغرافیا و شرایط بومی خاص سخن نمی گوید؟



نتیجه گیری

1. ماخذ و منبع طب سنتی ایران بیشتر كتب یونانیان و سپس ایرانیان و هندیان بوده است و آیات و روایات به عنوان منبع علم طب مورد مراجعه دانشمندان بزرگ مسلمان چون رازی،اهوازی و بوعلی نبوده است.

2. طب اسلامی مكتبی است كه با مراجعه به آیات قرآن و روایات و سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) شكل گیرد.

3. طب سنتی ایران و طب اسلامی دو مكتب طبی مستقل هستند كه نقاط افتراق مهمی از جهت منابع و متدولوژی و نسبت آنها با احكام الهی دارند گرچه نقاط مشترك زیادی دارند از جمله عباراتی چون طبایع اربعه كه در هر دو مكتب بكار می رود. این نقاط مشترك قاعدتاً ناشی از آن است كه طب یونانی، ایرانی و هندی نیز به گونه ای از تعالیم انبیاء سلف بهره برده اند اما گذر زمان خلوص آن را كاسته و تغییرات حاصل از اندیشه دانشمندانی كه بسیاری از ایشان مسیحی، یهودی یا مشرك و ملحد بوده اند، آن را مشوب ساخته و نتیجه آن شده كه نقاط افتراق مهمی با طب اسلامی پیدا كرده است

4. پیامبران و ائمه خزانه علم الهی هستند و صاحب همه علوم و اعلم همه مردم می باشند. لذا واجد علم طب نیز هستند و آن را در جامعه نشر داده و درمان دردمندان و یا آموزش راههای حفظ سلامتی را در كنار هدایت مردم كه وظیفه اصلی ایشان بوده است به انجام رسانیده اند.

5. آیات قرآن و احادیث فراوان معصومین در موضوع علم طب تا كنون مورد مراجعه جدی برای ساخت یك مكتب طبی نبوده است و امروز این وظیفه احساس می شود كه با همكاری حوزه و دانشگاه با بررسی و كاربرد عقلانی و اصولی آنها مكتبی جامع، پویا و پاسخگو به نیازهای مردم ایجاد گردد.




منابع:

-قرآن كریم

-         ابن نفیس،الموجز

-         بوعلی سینا، قانون

-         علی بن عباس اهوازی، كامل الصناعه

-         محمد بن زكریای رازی، الحاوی

-         سید اسماعیل جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی

-         سید جعفر سیدان، دروس اعتقادی

-         سید مرتضی عسگری، معالم المدرسین

-         سید مرتضی عسگری، نقش ائمه در احیاء دین

-         مهدی محقق، دانشنامه حكیم میسری

-         علی بن ربن طبری، فردوس حكمت، ترجمه سید عبدالله مدنی

-         مهدی محقق، التصریف زهراوی

-         مهدی محقق، مختصر در علم تشریح بیضاوی

-         محمد باقر مجلسی، بحارالانوار

-         كیانی، اسماعیلی، مقاله طب اسلامی: اثبات وجود، بیان ماهیتَ



والسلام علی من التبع الهدی

دکتر سید سعید اسماعیلی

اردیبهشت 88 

یزد- کنگره قران و طب

1 بحار الانوار ج 10 ص 205

2 بحار الا نوار ج



3 ابن ابی اصیبعه به نقل از مقدمه ترجمه كتاب الصیدنه فی الطب

1 دانشنامه احادیث پزشكی، ج1، ص 81

2 دانشنامه احادیث پزشكی، ج 1، ص 82

1 صحیح مسلم، كتاب الفضائل، باب وجوب امتثال ما قاله شرعا دون ما ذكره من معایش الدنیا علی السبیل الرأی 7/ 95 ح 142-139 مسند احمد 1/162، 3/123، سنن ابن ماجه كتاب  الرهون، باب تلقیح النخل 2/852، ح 2470 و 2471



2 نقش ائمه در احیاء دین، درس ششم، ص 178-176

1 دانشنامه احادیث پزشكی ج 1

2 بحار 11/147 و 146

3 الدراالمنثور 5/230

4 كافی 1/ 399

1 ترجمه معالم المدرستین ج 3 ص 351-350

سه شنبه 5/7/1390 - 22:36
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته