اهل بیت
حضرت زهرا (س) از منظر رهبر معظم انقلاب:
زندگى فاطمه ى زهرا (س)، اگر چه کوتاه بود و حدود بیست سال بیشتر طول نکشید؛ اما این زندگى، از جهت جهاد و مبارزه و تلاش کار انقلابى و صبر انقلابى و درس و فراگیرى و آموزش به این و آن و سخنرانى و دفاع از نبوت و امامت و نظام اسلامى، دریاى پهناورى از تلاش و مبارزه و کار و در نهایت هم شهادت است.
این، زندگى جهادى فاطمه ى زهراست که بسیار عظیم و فوق العاده و حقیقتا بى نظیر است و یقینا در ذهن بشر - چه امروز و چه در آینده -یک نقطه درخشان و استثنایى است.
اما مقام معنوى این بزرگوار، نسبت به مقام جهادى و انقلابى و اجتماعى او، باز به مراتب بالاتر است. فاطمه ى زهرا(س) به صورت، یک بشر و یک زن، آن هم زنى جوان است؛ اما در معنا، یک حقیقت عظیم و یک نور درخشان الهى یک بنده ى صالح و یک انسان ممتاز و برگزیده است. کسى است که رسول اکرم (ص) به امیرالمومنین(ع)فرمود: "یا على انت قائد المؤمنین الى الجنه یوم القیامه و فاطمه تقود المؤ منات الى الجنه یوم القیامه" یعنى؛ روز قیامت، امیرالمومنین مردان مؤ من را و فاطمه زهرا (س) زنان مومن را به بهشت الهى راهنمایى مى کنند.
کسى که فرشتگان با او حدیث مى کنند و حرف مى زنند
او، عدل و همپایه و همسنگ امیرالمؤ منین است. آن کسى که وقتى در محراب عبادت مى ایستاد، هزاران فرشته ى مقرب خدا، به او خطاب و سلام مى کردند و تهنیت مى گفتند و همان سخنى را بیان مى کردند که فرشتگان، قبلا به مریم اطهر گفته بودند. عرض میکردند یا فاطمه ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمین
حضرت زهرا (س) در سنین جوانى، از لحاظ مقام معنوى به جایى مى رسد که بنابر آنچه که در بعضى از روایات است، فرشتگان با او سخن مى گویند و حقایق را به او ارایه مى دهند. محدثه است؛ یعنى کسى است که فرشتگان با او حدیث مى کنند و حرف مى زنند. این مقام معنوى و میدان وسیع و قله ى رفیع، در مقابل همه ى زنهاى آفرینش و عالم است. فاطمه ى زهرا (س) در قله ى این بلنداى عظیم ایستاده و به همه ى زنان عالم خطاب مى کند و آنها را به پیمودن این راه دعوت مى نماید.
منطق آنها مثل برف و یخ، در مقابل گرماى خورشید مقام معنوى فاطمه ى زهرا(س) ذوب مى شود
آنهایى که در طول تاریخ - چه در جاهلیت قدیم و چه در جاهلیت قرن بیستم - سعى کردهاند که زن را تحقیر و کوچک کنند او را دلبسته به همین زخارف و زینتهاى ظاهرى معرفى نمایند و پایبند مد و لباس و آرایش و طلا و زیور آلات کنند و وسیله و دست مایه یى براى خوشگذرانیهاى زندگى وانمود نمایند و عملا در این راه قدم بردارند منطق آنها منطقى است که مثل برف و یخ، در مقابل گرماى خورشید مقام معنوى فاطمه ى زهرا(س) ذوب مى شود و از بین مى رود.
اسلام، فاطمه - آن عنصر برجسته و ممتاز ملکوتى - را به عنوان نمونه و اسوه ى زن معرفى مى کند. آن، زندگى ظاهرى و جهاد و مبارزه و دانش و سخنورى و فداکارى و شوهردارى و مادرى و همسرى و مهاجرت و حضور در همه ى میدانهاى سیاسى و نظامى و انقلابى و برجستگى همه جانبه ى او که مردهاى بزرگ را در مقابلش به خضوع وادار مى کرد، این هم مقام معنوى و رکوع و سجود و محراب عبادت و دعا و صحیفه و تضرع و ذات ملکوتى و درخشندگى عنصر معنوى و همپایه و هموزن و همسنگ امیرالمؤ منین و پیامبر بودن اوست. زن، این است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی لیله القدر
سه شنبه 22/1/1391 - 12:45
اهل بیت
فدک کجاست و ماهیّت حقوقی آن چیست؟
سرزمین آباد و حاصل خیزى که در نزدیکى خیبر قرار دارد و فاصله آن تا مدینه حدود 140 کیلومتر است، «فدک» نامیده مى شود.[1] از نظر قوانین اسلامى، سرزمین هایى که از طریق جنگ و نبرد فتح مى شوند، متعلق به عموم مسلمانان است، و به وسیله حاکمان اسلامى تحت عنوان «مفتوحة عنوة» اداره مى شود؛ ولى سرزمینى که بدون نیروى نظامى، از طریق صلح و سازش در اختیار پیامبر قرار گیرد، «انفال» و یا «فىء» و به اصطلاح امروزى «املاک خالصه» نامیده مى شود و از آنِ شخص پیامبر است و از درآمد آن نیازمندى هاى مسلمانان را برطرف مى کند.
در سال هفتم هجرى که ارتش اسلام دژهاى مستحکم خیبر را محاصره کرد، همه آنها با قدرت نظامى فتح شد، جز «فدک» که مردم آنجا از در صلح و مسالمت وارد شدند و اراضى آنان به صورت املاک خالصه درآمد، و در اختیار رسول خدا (ص) قرار گرفت.
آنچه گفته شد، مورد اتفاق فقهای اسلامى و مطابق با حکم قرآن کریم است، آنجا که مى فرماید: «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ وَ لکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».[2] «آنچه را خدا از آنان (یهود) به رسولش بازگردانیده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن زحمتى نکشیدید نه اسبى تاختید، و نه شترى، امّا خداوند، فرستادگانش را بر آنچه خواهد چیره مى گرداند، که خداوند بر همه چیز تواناست».
از سوى دیگر، قرآن پیامبر را موظف مى سازد که حق «ذى القربى» را بپردازد. چنان که مى فرماید: وآتِ ذَا الْقُربى حقّه[3] «حق خویشاوندان را بپرداز». نزدیک ترین فرد به رسول خدا (ص) دخت گرامى او فاطمه (س) بود، از این جهت «فدک» را به او بخشید و تا زمانى که پیامبر (ص) زنده بود، کارگران حضرت زهرا (س) آنجا را اداره مى کردند.
انگیزه خلیفه نخست از نپذیرفتن ادعای مالکیّت فاطمه زهرا (س) :
حال این سؤال پیش می آید که چرا ابوبکر تقاضای فاطمه زهرا (س) درباره باز پس گرفتن فدک را نپذیرفت؟ قبل از پرداختن به جواب باید یادآور شویم که: تاریخ زندگى خلیفه اول گواهى مى دهد که در بسیارى از موارد، ادعاى افراد را بدون شاهد و گواه مى پذیرفت. مثلًا، هنگامى که از طرف «علاء حضرمى» اموالى را به عنوان بیت المال به مدینه آوردند، ابوبکر به مردم گفت: هرکس از پیامبر طلبى دارد یا آن حضرت به وى وعده اى داده است، بیاید و بگیرد.
«جابر» از افرادى بود که به نزد خلیفه رفت و گفت: پیامبر به من وعده داده بود که فلان قدر به من کمک کند و ابوبکر به او سه هزار و پانصد درهم داد.
«ابوسعید» مى گوید: وقتى از طرف ابوبکر چنین خبرى منتشر شد گروهى به نزد او رفتند و مبالغى دریافت کردند. یکى از آن افراد «ابوبشر مازنى» بود که به خلیفه گفت: پیامبر به من گفته بود که هر وقت مالى براى او آوردند به نزد او بروم، ابوبکر به وى هزار و چهارصد درهم داد.[4]
اکنون مى پرسیم که چگونه خلیفه ادعاى هر مدعى را مى پذیرد و از آنها شاهد نمى خواهد، ولى در باره دخت گرامى پیامبر (ص) مقاومت مى کند و به بهانه اینکه او شاهد و دلیل ندارد، از پذیرفتن سخن وى سرباز مى زند؟ وى که درباره اموال عمومى تا این حد سخاوتمند است و به قرض ها و وعدههاى احتمالى حضرت رسول (ص) هم ترتیب اثر مى دهد، چرا در باره دخت آن حضرت تا این حد خسّت مى ورزد؟!
امرى که خلیفه را از تصدیق دخت گرامى پیامبر (ص) بازداشت، همان است که ابن ابى الحدید از استاد بزرگ و مدرّس بغداد، على بن الفار نقل مى کند، آنجا که مى گوید:
به استاد گفتم: آیا زهرا در ادعاى خود راستگو بوده است؟ گفت: بلى.
گفتم: خلیفه مى دانست که او زنى راستگو است؟ گفت: بلى.
گفتم: چرا خلیفه حقّ مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟
در این موقع استاد لبخندى زد و با کمال و قار گفت:
اگر در آن روز سخن او را مى پذیرفت و به این جهت که او زنى راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وى باز مى گرداند، فردا او از این موقعیت به سود شوهر خود على استفاده مى کرد و مى گفت که خلافت متعلّق به على است، و در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به على تفویض کند؛ چرا که وى را (با این اقدام خود) راستگو مى دانست. ولى براى اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حقّ مسلّم خود بازداشت.[5]
منابع:
1 - معجم البلدان، ماده «فدک».
2 - حشر/ 6.
3 - اسراء/ 26.
4 - صحیح بخارى، ج 3، ص 180 وطبقات ابن سعد، ج 4، ص 134.
5 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 284.
برگرفته از کتاب راهنماى حقیقت، آیت الله العظمی جعفر سبحانی
سه شنبه 22/1/1391 - 12:44
شهدا و دفاع مقدس
«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو مىترسد تا سرخى خون من.»
(شهید محمد حسن جعفرزاده)
«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»
(شهید غلامرضا عسگرى)
«از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه حجاب خون بهاى شهیدان است.»
(شهید على روحى نجفى)
يکشنبه 6/6/1390 - 21:59
داستان و حکایت
آرتوراش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟”
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم : "چرا من؟"
يکشنبه 6/6/1390 - 21:50
رمضان
با دو حدیث از رسول خدا (ص) این بحث را شرع می کنیم، ایشان فرموده اند: روزه بگیرید تا تندرست بمانید.
همچنین پیامبر خدا فرمودند: خداوند به یکی از پیامبران بنی اسرائیل وحی کرد، به طایفه ات خبر بده هیچ بنده ای یک روز را برای خشنودی من روزه نمی گیرد، مگر آن که تن او را سالم می دارم و او را پاداشی بزرگ می دهم.در طب قدیم نیز روزه اهمیت خاصی داشته است. فیثاغورث و بقراط برخی از امراض را با روزه معالجه میکردند و ابن سینا فصلی از کتاب قانون را به مداوا با روزه اختصاص داده است.
دکتر الکسی سوفورین دانشمند شهیر روسی میگوید: «جسم به هنگام روزه به جای غذا از مواد داخلی استفاده کرده و آن ها را مصرف میکند و بدینوسیله خود را پاکیزه میسازد.»
اکثر بیماریهای حاد و مزمن را میتوان به وسیله روزه بهبود بخشید یا از شدت آن ها کاست. بهترین درمان بیولوژیکی این است که به وسیله دفع مواد مضر، سلامت فرد را تامین نماییم. به محض اینکه نیروهای نوسازی موجود زنده، در هنگام روزه فعال و آزاد شوند، تصفیه مواد زائد حاصل از متابولیسم ایجاد میگردد. مشاهدات علمی تفاوت بین روزهداری و گرسنگی را نشان دادهاند.
نوعی داوطلبی واقعی توام با آسایش درونی لازمه روزهدرمانی است. وضع فکر بیمار، در هدایت اعمال متابولیک تمام بدن تأثیر اساسی دارد. روزهداری سبب افزایش قدرت انقباضی قلب و دفع چربیهای زائد میگردد.
آثار مثبت جسمی زیادی در افراد سالم و بیمار، برای روزهداری بیان شده است که از جمله:
- اثر بر سوخت و ساز بدن،
- غلظت هورمونها،
- فعالیت کلیهها، آزمایشهای کبدی،
- دستگاه گوارش،
- دستگاه قلب و عروق،
- آثار عصبی و روانی،
- اثر بر الکترولیتها و شاخصهای خونسازی،
- اثر بر کاهش وزن و ... میباشد.
- شیوع حملات صرعی در روزهداران ماه مبارک رمضان کاهش مییابد.
- روزهداری سبب کاهش افسردگی، افکار پارانوئیدی و وسواس میگردد و عزت نفس فرد را افزایش میدهد.
ماه رمضان را از آن جهت ماه صبر نامیدهاند چون صابر و روزهدار خود را از تأثیر درگیریها، شکوه ها و آلام میرهاند و خویشتن را از آنها باز میدارد. صبر یکی از طرق سلامت و بهداشت روانی است که در روزهدار تجلی مییابد.
متن فوق مطلبی بود درج شده در روزنامه همشهری در سنوات گذشته که تقدیم گردید و به عنوان یک مثال برای فهم ساده تر این موضوع می توان میز کار یک کارمند را در نظر گرفت که به مرور زمان هر چند آن کارمند مرتب باشد باز به دلیل مشغله کاری از انجام کارهای جزئی باز می ماند و کشوها، وسایل و ملزومات اداری و فایلهای ذخیره شده در رایانه کاری ایشان نا مرتب، شلوغ و حاوی موارد اضافی و غیر ضرور می گردد چه برسد به اینکه این فرد، کارمندی نامرتب و نامنظم نیز باشد. حال اگر مدتی از مشغله کاری این فرد کاسته شود، فرصتی می یابد تا به سراغ انجام کارهای جزئی عقب مانده و نظافت و مرتب کردن این نابسامانی ها بپردازد، کشوهای میز کاری خود را تمیز کند و لوازم و مدارک غیر ضرور را از کشو و فایلها و روی میز خارج نماید و فایلهای ذخیره شده بر روی رایانه خود را ساماندهی نماید، چیزی شبیه خانه تکانی شب عید که ما ایرانیان به عنوان یک رسم هر ساله انجام می دهیم و برای خود فرصتی فراهم می کنیم تا به موارد جزئی تر رسیدگی کرده و تمام اشیاء و فضاهای دور از چشم در خانه هایمان را نیز نظافت و مرتب کنیم.
با گرفتن روزه ما این فرصت را به طبیعت مدبره بدنمان، که ذیل اراده حق تعالی می باشد، می دهیم تا با کاسته شدن از کار اصلی و مشغله ای که روزانه با خوردنهای پی در پی به آن تحمیل می کنیم یعنی هضم و تدبیر غذاهای خورده شده، وقت بیشتری برای انجام کارهای جزئی تر داشته باشد و به ساماندهی و تنظیم تمامی سیستم ها و سیستمهای فرعی بدنمان بپردازد و فضولات اضافه را دور کند و به اصطلاح یک خانه تکانی اساسی در بدنمان انجام دهد.
شهید دكتر سید رضا پاك نژاد در مجموعه ای كه " اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" نام دارد و رساله دوره دكترای ایشان بوده، در خصوص روزه داری و شستشوی مواد مسموم بدن بوسیله روزه آورده است:
فردی را در نظر بگیرید كه یازده ماه تمام بدون وقفه انواع مواد غذایی به بدنش وارد شده اند، و وضع زمانی بدتر می شود که ورود این مواد غذایی بدون رعایت تدابیر خوردن و آشامیدن باشد و از روی قاعده علمی و نظم بهداشتی نباشد ولی از طرفی خروج كهنه ها و فاسدها كه بوسیله ریه، كلیه، كبد و پوست و... انجام می گیرد بحساب و نظم است، ریه ها سموم را به نظم خارج می سازند و كلیه ها زهرها را به حساب دفع می كنند و كبد به ترتیب مخصوص آنها را دور می نماید، لاجرم انبارهای ذخیره ای، درست و مرتب پر نشده اند و متابولیسم شاید بصورت سوخته و نیم سوخته درآید و ایجاد بیماریهای تغذیه ای از این نیم سوخته ها باشد كه اگر به وسیله روزه گرفتن نظم و حسابی در كار ذخائر بدنی به وجود نیاید سبب پیدایش پیش آمدهای ناگواری گردد و حتی در پایه های منابع ذخیره ای شكافی به وجود آید ( این خود دلیلی بر اثبات اهمیت روزه داری است)
برای صادرات بدن فرض كنید چرخ دندانه داری است و برای وارداتش نیز به همین نحو چرخ دندانه دار دیگری.
زمانی بدن به اعتدال و خوشی است كه این دو چرخ دندانه هائی داشته باشند كه خوب در یكدیگر جای گیرند و بچرخند اما دندانه های واردات چون حسابی و نظمی نداشته و خوردن و آشامیدنها منظم نیست ولی دندانه های چرخ صادراتی به حساب است و از روی غرائز تعبیه گردیده لذا باید دندانه های چرخ وارداتی را با روزه داری تعمیر و منظم و پاك و روغن كاری نمود و این همه اعمال با یكی دو روز روزه متوالی انجام نخواهد پذیرفت.
اینكه می گوئیم صادرات بدن مرتب و وارداتش نامیزان است راست می گوئیم!
كلیه و كبد و ریه و پوست و... كه ارگانهای صادراتی اند همه به نظم اند، كلیه حتی فراموش نمی كند كه آدمی در شب احتیاج به خواب دارد نباید برای ادرار كردن بیدار شود لذا به تناسب تاریكی و سنگینی خواب از ترشحات خود كاسته و كمتر ادرار به وجود می آید، پوست همینطور و ریه ها و كبد و...
اما واردات آنچنان نامنظم است كه گاه آدمی بجای طیبات و غذاهای پاكیزه و سالم، به دست خود غبارها، دودها، و ناشایست های دیگر را به حساب واردات كشور بدن بسویش سرازیر می نماید و در نتیجه حوض متابولیكی كه طاق تحمل فشارها و صدمه ها را ندارد شكاف برداشته آدمی را بروز سیاه و روزگار سیاه می نشاند.
می دانیم در شهرها، بخصوص شهرهای صنعتی كه هوای آلوده دارند و دارای مقداری گازهای فلزات سنگین مانند سرب و جیوه و آهن می باشد . این گازها از راه ریه ها همراه هوای تنفسی وارد بدن می شود و مثلاً سرب روی گلبولهای قرمز خون بافتهای عصبی و استخوانی ثابت شده ایجاد كم خونی وعصبانیت و لاغری و دردهای استخوانی می كند و در صورتیكه با گرسنگی ملایم ( روزه)، اسیدوز ترشی خون بالا رود این مواد سمی گفته شده از محل های خود خارج شده وارد جریان خون گردیده از كلیه ها دفع می شوند یعنی در حقیقت پیوسته حوض متابولیكی گفته شده به دفع سموم اشتغال دارد.
بدن مانند منبع ذخیره شده ای است از آنچه بنام خوردنیها و آشامیدنیها به آن وارد می شود و چون بسیاری از اعضاء برای دفع سموم در تلاش مداوم هستند لازم است به بدن فرصتی به منظور خوب عملی ساختن دفع سموم داده شود كه جز با روزه داری و منظم ساختن كیفیت و كمیت مواد وارداتی به بدن صورت تحقق نخواهد پذیرفت!
سئوال: عوض شدن مایع و مواد بین بافتی و پاك شدن بدن از سموم در ماه رمضان این معنی را می دهد كه خالق ما با این دستور مخلوق خود را سالیانه بطور مستمری یك ماه میهمانی كرده بقیه سال آنها را بخودشان وا می گذارد!
جواب: اعمال بدن بوسیله دو دستگاه تنظیم كننده بسیار مهم اداره می شوند. 1) دستگاه عصبی 2) دستگاه هورمونی یا غدد مترشحه داخلی .
دستگاه عصبی آن دسته از فعالیت های بدنی را كه به سرعت تغییر می یابند اداره می كنند مانند حركات ارادی- انقباض عضلانی و بسیاری از اعمال مترشحی غدد- دستگاه هورمونی با اعمال گوناگون سوخت وساز بدن پیوستگی داشته اعمال نظم دهنده سرعت واكنشهای شیمیائی سلولها- ترتیب عبور مواد از جدار یاخته ها و سایر پدیده های متابولیكی سلولی مانند رشد و ترشح و.. را بعهده دارند، آنچه اهمیت دارد اثرات هورمونی است كه بعضی در زمان كوتاهی حدود ثانیه اتفاق می افتد ولی بیشتر آنها پس ازچند روز آغاز شده هفته ها، ماهها و حتی سالها دوام می یابند. لذا چگونگی عمل دو دستگاه كنترل كننده عصبی و هورمونی اختلاف زیادی با هم دارند ( غده فوق كلیوی- قسمت مغزی آن- و هیپوفیز خلفی با تحریكات عصبی ترشح خود را آغاز می كنند و بطور كلی اصلاح هر كدام برای اصلاح دیگری نافع است).
با توجه به اثرهای ماهیانه و سالیانه هورمونها كه حتی دوام اثرشان سالهای متمادی نیز در بسیاری موارد باقیست این نكته را روشن می سازد كه:
- با شركت سالیانه, یك ماه در ضیافتی كه به نام پروردگار برقرار است می توان بقیه سال را به بركت میزبان معظمش در نعمت تعادل ترشحی و در نتیجه در نعمت سلامتی بسر برد. بدین ترتیب كه هورمونی از هیپوفیز مقدار ترشح ادرار را متعادل می سازد.
- به اثبات رسیده كه بین لوزالمعده و فوق كلیوی ارتباط بسیار نزدیكی برقرار است.
- محقق داشته اند به تدریج با بالارفتن سن ترشحات هورمونی لوزالمعده كاهش می یابد ولی غدد فوق كلیوی هورمونی تولید می كند كه مرور زمان در آن بی تاثیر است.
- اخیراً ولادیمیرنیكی تین استاد بیوشیمی با سالها آزمایش و تجربه و تحقیق بر روی موشهای صحرائی به اثبات رساند بوسیله گرسنه، نگهداشتن موشها با متد مخصوص می توان عمر متوسط دو سال و نیم آنها را به چهار سال و نیم رساند، پرفسور نامبرده معتقد است كه اگر غدد فوق كلیوی مدتی گرسنگی بكشند ناچار می شوند هورمونهای اضافی را كه موجب عدم تعادل شده اند بخورند از اینرو:
اگر در طول سال پیش آمدهای ناگواری اعم از سوء تغذیه یا غیر از آن تعادل ترشحات غددی را بهم زده باشند روزه می تواند تعادل مجددی بین آنها برای مدتها برقرار سازد.
و لذا آوردن این جمله معروف، "یك روزه میهمان و صد ساله دعاگو" بجاست كه: روزه دار یك ماه میهمان است و یازده ماه دعاگو.
شنبه 29/5/1390 - 14:38
رمضان
شب قدر در نگاه علامه طباطبایى
آنچه در پیش رو دارید بحثى پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان» مطرح گردیده است.
شب قدر یعنى چه؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازهگیرى است و شب قدر شب اندازهگیرى است و خداوند متعال دراین شب حوادث یک سال را تقدیر مىکند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاین قبیل را دراین شب مقدر مىگرداند.
شب قدر کدام شب است؟
در قرآن کریم آیهاى که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبى است دیده نمىشود. ولى از جمعبندى چند آیه از قرآن کریم مىتوان فهمید که شب قدر یکى از شبهاى ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو مىفرماید: « انا انزلناه فى لیله مبارکه.»( دخان / 3 ) این آیه گویاى این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوى دیگر مىفرماید: « شهررمضان الذى انزل فیه القرآن.»( بقره / 185) و گویاى این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مىفرماید: «انا انزلناه فى لیله القدر.» (قدر/1) از مجموع این آیات استفاده مىشود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما این که کدام یک از شبهاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزى برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مىتوان آن شب را معین کرد.در بعضى از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخى دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگرى متعین در شب بیست و سوم است. (1) وعدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.
پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شبهاى ماه رمضان و یکى از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طورعجیبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولى معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان شب قدر است (2) و در آن شب قرآن نازل شده است.
تکرار شب قدر در هر سال
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى که قرآن درآن نازل شد نیست بلکه با تکرار سالها، آن شب نیز تکرار مىشود. یعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است که درآن شب امور سال آینده تقدیر مىشود. دلیل براین امر این است که:
اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولى تعیین حوادث تمامى قرون گذشته و آینده درآن شب بى معنى است.ثانیا: کلمه «یفرق» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مىرساند و نیز کلمه «تنزل» درآیه کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (قدر / 4 ) به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد.ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن.»( بقره / 185 ) چنین برمىآید که مادامى که ماه رمضان تکرار مىشود آن شب نیز تکرار مىشود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه درهر سال در ماه رمضان تکرار مىشود.
در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسى از ابوذر روایت شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبى است که درعهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل مىشده و چون از دنیا مىرفتند نزول امر درآن شب تعطیل مىشده است؟ فرمود: « نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.» (3)
عظمت شب قدر
در سوره قدر مىخوانیم: «انا انزلناه فى لیله القدر وما ادریک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر.» خداوند متعال براى بیان عظمت شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هى هى خیر من الف شهر» یعنى با این که مىتوانست در آیه دوم و سوم به جاى کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه « لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن دراین است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با این که در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش یک شب قدر است) .
حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى که در آن شب قدر نباشد.» (4)
وقایع شب قدر
الف- نزول قرآن
ظاهر آیه شریفه « انا انزلناه فى لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزیل، که ظاهر در نزول تدریجى است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
1- نزول یکباره در یک شب معین.
2- نزول تدریجى در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص) .آیاتى چون «قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مکث ونزلناه تنزیلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدریجى قرآن را بیان مىکند.
در نزول دفعى (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سورهها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتى که درباره وقایع شخصى و حوادث جزیى نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصهاى دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتى درست در نمىآید مگر این که زمان و مکانش و واقعهاى که دربارهاش نازل شده رخ دهد به طورى که اگر از آن زمانها و مکانها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف مىشود و دیگر بر آنها تطبیق نمىکنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلى که درآیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.
ب- تقدیر امور
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگى، وسعت یا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر مىکند.
در آیه شریفه «انا انزلناه فى لیله القدر»( قدر / 1 ) کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازهگیرى دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.» (دخان / 6 ) که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت مىکند. چون کلمه «فرق» به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعهاى که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازهگیرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحلهاند، یکى اجمال و ابهام و دیگرى تفصیل. و شب قدر به طورى که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم.» برمىآید شبى است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون مىآیند.
ج- نزول ملائکه و روح
بر اساس آیه شریفه « تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.»( قدر / 4) ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل مىشوند. مراد از روح، آن روحى است که از عالم امر است و خداى متعال دربارهاش فرموده است « قل الروح من امر ربى.»( اسراء / 85 ) دراین که مراد از امر چیست؟ بحثهاى مفصلى در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکه و این که روح چیست بسنده مىشود.1- پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر مىشود ملائکهاى که ساکن در «سدره المنتهى» هستند و جبرئیل یکى از ایشان است نازل مىشوند در حالى که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچمهایى را به همراه دارند.
یک پرچم بالاى قبر من، و یکى بر بالاى بیت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طورسینا نصب مىکنند و هیچ مؤمن و مؤمنهاى دراین نقاط نمىماند مگر آن که جبرئیل به او سلام مىکند، مگر کسى که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد. (5)
2- از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح ازآن سنخ نیست. مگر نمىبینى خداى تعالى فرموده: «تنزل الملئکه والروح» پس معلوم مىشود روح غیر از ملائکه است. (6)
د- سلام و امنیت
قرآن کریم در بیان این ویژگى شب قدر مىفرماید: «سلام هى حتى مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) کلمه سلام و سلامت به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله «سلام هى» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهى تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوى او روى مىآورند و نیز به این که در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابى جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که دراین شب کید شیطانها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضى از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.
البته بعضى از مفسرین گفتهاند: مراد از کلمه «سلام» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مىدهند.
پىنوشتها:
1- مجمع البیان، ج 10، ص519 .
2- تفسیر الدرالمنثور، ج6 .
3- تفسیر البرهان، ج4، ص488، ح26 .
4- فروع کافى، ج4، ص157، ح4 .
5- مجمع البیان، ج10، ص520 .
6- تفسیر برهان، ج4، ص481، ح1.
جمعه 28/5/1390 - 16:32