• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 5133روز قبل
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
تست احساسات

این تست از کتاب"كوكولوژی" اثر «تاداهیاكو ناگاوو» و «ایسامو سایتو» که بازی‌های
جذاب و سرگرم‌كننده خودشناسی و روان‌شناسی را دربردارد، انتخاب شده
این كتاب توسط چكاد سرامی و شاهین دهقان ترجمه شده است.

كوكولوژی (kokology) تركیب دو واژه كوكورو (kokoro) به معنای ذهن، روح و احساسات
در زبان ژاپنی و لوژی (logia) به معنای شناختن و مطالعه به زبان یونانی است.
مطالب و مباحث این كتاب برای هر فردی در سنین مختلف جذاب خواهد بود و به همین
دلیل یكی از پرفروش‌ترین كتاب‌ها در دو كشور آمریكا و ژاپن بوده است.



پرنده آبی

روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.
چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید.
اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است.
این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید
و در روز چهارم سیاه رنگ است.



سوال؟
اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟

1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.
2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.
3. پرنده سفید می شود.
4. پرنده طلایی می شود.


جواب ها باید در همین 4 جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز، بنفش، زرد و بی رنگ مد نظر نیست.

خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید پایین این ایمیل رو بخونید
با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست.
پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید!


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


جواب تست شناخت احساسات :

پرنده ای که در اتاق شما بدام افتاد، نماد خوشبختی است، اما ناگهان تغییر رنگ داد و در شما دلهره و
اضطرابی نسبت به ناپایداری خوشی و شادمانی بوجود آورد.
عکس العمل شما در این وضعیت نشان دهنده ی پاسخ شما به مشکلات و
بلاتکلیفی ها در زندگی واقعی است.


1. کسانی که گفتند پرنده سیاه باقی میماند دیدگاهی بدبینانه دارند.
آیا شما باور دارید اوضاع هیچ وقت بهبود نمی یابد؟
به یاد داشته باشید همیشه پایان شبه سیه سپید است.



2. کسانی که گفتند پرنده دوباره آبی میشود خوش بین و عمل گرا هستند.
شما باور دارید زندگی ترکیبی از خوب و بد است و مقابله کردن و سرسختی نشان دادن در برابر این واقعیت سودمند نیست.
مشقات و ناملایمات را با خونسردی می پذیرید و اجازه می دهید زندگی روال طبیعی خود را طی کند.
این دیدگاه باعث میشود از تلاطم ناملایمات و سختیها با موفقیت بیرون آیید.


3. کسانی که گفتند پرنده سفید میشود در برابر فشارهای زندگی مصمم و خونسردند.
شما در زمان بحران وقت خود را در تردید و دودلی تلف نمی کنید اگر وضعیت بغرنج شود ترجیح میدهید
جلوی ضرر را بگیرید و به دنبال راه دیگری برای رسیدن به هدفتان می گردید
و در غم و اندوه گرفتار نمی شوید. این روش محتاطانه بدین معنی است که اوضاع بطور طبیعی
بر وفق مراد شما پیش خواهد رفت.



4. کسانی که گفتند پرنده طلایی میشود ، بی باک و نترس هستند.
شما معنی بحران را نمیدانید برای شما هر بحرانی ، یک فرصت است. این جمله ناپلئون که گفته است
«غیر ممکن ... ، این واژه فرانسوی نیست » درمورد شما صدق میکند.
اما مواظب باشید این اعتماد به نفس زیاد ، مرز بین شجاعت و حماقت را از بین نبرد!

دوشنبه 22/3/1391 - 16:38
لطیفه و پیامک
وقتی اورجینال به دنیا اومدی... حیفه کپی از دنیا بری ....خودت باش !
يکشنبه 21/12/1390 - 23:4
آلبوم تصاویر

ژوزه ماریو دوس سانتوس فلیکس مورینیو

 

پنج شنبه 4/12/1390 - 17:47
ورزش و تحرک

الحق لقب آقای خاص برازنده اش هست واقعا که خاصه و با بقیه فرق داره، به نظر من بهترینه

 

 

پنج شنبه 4/12/1390 - 17:42
شعر و قطعات ادبی
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست



عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود



سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او



گفت : یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای



جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای



نشتر عشق به جانم می زنی

دردم ز لیلاست آنم می زنی



خسته ام زین عشق دل خونم مکن

من که مجنونم مجنونم مکن



مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم



گفت : ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم



سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی



عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم



کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی ام نشد



سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت



روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی



مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی



حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود



مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
سه شنبه 2/12/1390 - 15:11
شعر و قطعات ادبی

یارت شوم ، یارت شوم، هرچند آزارم کنی

نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی


بر من پسندی گر ستم ، دل را نسازم غرق غم


باشد شفابخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی


گر رانی ام از کوی خود،وز باز خوانی سوی خود


با قهر و قهرت خوشدلم،هر عشوه در کارم کنی


من طایر پر بسته ام در کنج غم بنشسته ام


من کی قفس بشکسته ام تا خود گرفتارم کنی


من عاشقی دلداده ام ،بهر بلا آماده ام


یار من دلداده شو تا با بلا یارم کنی


ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان


رحم،آخر ای آرام جان بر  این دل زارم کنی


گر حال دشنامم دهی، روز دگر جانم دهی


کامم دهی کامم دهی ،الطاف بسیارم کنی


شمع شب افروزم شوی ، غمخوار و دلسوزم شوی


هر روز و شب آفرین بر طبع سرشارم کنی.


                                                            "ابراهیم صهبا"

سه شنبه 2/12/1390 - 15:6
شعر و قطعات ادبی

یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم


هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم


از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین


صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم


در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری


از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم


بذری به پایش افکنم ،گویم خداوندش منم


چون بنده در سودای زر،کالای بازارش کنم


گوید بیفزا مهر خود،گویم بکاهم مهر خود


گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم


هر شامگه در خانه ای،چابکتر از پروانه ای


رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم


چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من


منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم


گیسوی خود افشان کنم،جادوی خود گریان کنم


با گونه گون سوگندها،بار دگر یارش کنم


چون یار شد، بار دگر کوشم به آزاری دگر


تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم


                                                         " سیمین بهبهانی"

سه شنبه 2/12/1390 - 15:2
فلسفه و عرفان

تحقیق درباره چگونگى پیدایش نخستین مراحل ساختمان جسمانى و جنبه هاى ادراکى و روحى اولین انسان، از دیرزمان مورد توجه علماى دین، فلاسفه و راویان تاریخ بوده و از جمله موضوعات مورد علاقه بشر بوده است، چرا که براى انسان که یکى از ویژگیهاى مهم او پرسشگرى و تلاش براى دانستن است، شناخت ریشه ها و چگونگى پیدایش نسل و نوع و نژاد او جالب و شایان توجه است.تبارشناسى، به گونه جدید، با عنوان انسان شناسى ادامه دارد، عنوانى که در قرن شانزدهم سرزبانها افتاد و در بهترین تعریف خود عبارت است از: بررسى اصل و تبار انسان همراه با رشد مادى، اجتماعى، فرهنگى و رفتارى او، در گذشته و حال. برجسته ترین زیر عنوان انسان شناسى عبارت است از انسان شناسى طبیعى و انسان شناسى فرهنگى که در انسان شناسى طبیعى پیدایش، ریشه و تبار انسان به عنوان یک پدیده زیست شناختى مورد مطالعه قرار مى گیرد و در انسان شناسى فرهنگى، بررسى جنبه هاى فرهنگى او را پوشش مى دهد. تاریخ انسان شناسى طبیعى، دیدگاه هاى متنوعى را درباره چگونگى پیدایش نخستین انسان، از زبان فلاسفه و متون مذاهب و ادیان روایت مى کند: 

1. رویش از زمین
باور به رویش انسان از زمین یکى از دیدگاه هاى کهن درباره پیدایش انسان است که شاید نخستین بار توسط فردى به نام (لوکرتیوس) در یونان باستان مطرح گردید. 

2. خاستگاه کیهانى انسان
نظریه (پان اسپرمى) یکى دیگر از دیدگاه هاى انسان شناختى کهن و برگرفته از تعالیم فیلسوف یونانى، آنکسا غورس (یا آناکساگوراس) (428- 500 ق، م) مى باشد که مى گفت: حیات از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت و آفرینش و فنا به آن راه ندارد، جنینهاى اثیرى یا تخمهاى تغییرناپذیر بسیار خرد به نام (اسپرماتا) در پهنه عالم پراکنده اند و از هوا توسط باران به زمین منتقل مى شوند و در خاک مرطوب زمین بارور مى گردند و از همین نطفه هاست که موجودات زنده، حتى آدمى پدید مى آیند.عقیده پان اسپرمى در قرن 19 و 20 نیز دانشمندانى مانند (یوستون فون لبیگ) (1873 - 1803م) شیمى دان آلمانى و (هرمان فون هلمهولتز)(1894- 1821 م) فیزیکدان آلمانى را تحت تأثیر قرار داد. 

3. نظریه ترانسفورمیسم
ترانسفورمیسم یا تکامل انواع، زنده ترین و پرماجراترین دیدگاه درباره شناخت نخستین انسان است که هم ریشه در تاریخ دارد و هم در عصر دانش تجربى به صورت جدى به بحث گرفته شده و مى شود. 
در میان فلاسفه پیش از میلاد که به عنوان طراحان نظریه ترانسفورمیسم شناخته شده اند، سخن فیلسوف چینى (تسون تسه) که 2500 سال پیش مى زیسته قابل توجه است که مى گوید: تمام سازمانها اصولا از یک واحد شروع شده اند. این نوع واحد به مرور زمان، مراحل گوناگون و تغییرات مداوم یافته است که موجب پیدایش شکلهاى مختلف و اجسام و موجودات متنوع گشته است، این موجودات تازه بلافاصله صورت هاى مختلفى پیدا نمى کردند و با نوع قبلى خود تفاوت زیاد نداشته اند، بلکه بر عکس، اختلاف و تمایز آنها بر اثر تغییرات تدریجى و در طى نسلهاى پشت سرهم صورت گرفته است. 

کالبد شکافى انسان، فصلى دیگر در انسان شناسى طبیعى
انسان شناسى طبیعى در غرب، کالبدشناسى را مى طلبید که از نگاه توده مردم آن دیار با نوعى حرمت شکنى و قداست زدایى همراه بود، بدین دلیل که انسان بر مبناى آموزه هاى کتاب مقدس، به عنوان موجود فوق طبیعى قلمداد مى شد و شایسته گرامى داشت بود، بدین رو حتى پس از قرون وسطى کالبد شکافى، جرم تلقى مى شد.در سال 1543 میلادى حرمت کالبد آدمى، از سوى پزشکى بلژیکى با نام (اندرآس و سالیوس) (1564 - 1514 م) شکسته شد و او اطلس دقیقى از کالبد انسان چاپ کرده و راه را براى بررسى دقیق تر جسم انسان باز کرد. طبیعى شدن ارگانیزم انسانى، نخستین گام به سوى پرسشهاى جدید بود و براى پویندگان این وادى، این سؤال پدید آمد که: آیا میمون آدم نما یک حیوان است یا یک انسان؟مطالعه تاریخ طبیعى انسان، زمانى وارد مرحله جدید شد که نمونه هاى میمون آدم نما در اروپا شناخته شد و نخستین توصیف از آن به وسیله پزشک هلندى (نیکولائوس تلب) ارائه گردید. و (کار ادوارد تیس) طبیب انگلیسى در پایان سده هفدهم میلادى، مطالعه اى روى بقایاى یک شامپانزه و یک انسان انجام داد که بر اساس آن 48 خصوصیت وظایف الاعضائى، همانندى بین آن دو را نشان مى داد و 34 ویژگى میمون را به جانوران پیوند مى داد. بر اساس این تحقیق، مفهوم تداوم رابطه نسبى بین حیوانیت و انسانیت، بر شکاف بین آن دو مى چربید، و با این تصور، فرضیه زنجیره عظیم هستى که بیانگر نظم و به هم پیوستگى در میان موجودات طبیعى، از ساده ترین تا پیچیده ترین بود، مطرح شد. و بدین ترتیب زمینه براى توجه بیش تر به نظریه ترانسفورمیسم فراهم آمد. 
ارزمس داروین (1831 - 1802م) پدر بزرگ داروین نیز عقیده داشت که جانوران در همه مراحل تکامل در پیکارند، در جریان این پیکار، جانداران با پدید آوردن اندامهاى تازه براى پاسخگویى به نیازمندى ها و مقتضیات خویش در سایه تلاش و کوشش (نه با انتخاب طبیعى گونه هاى برتر بر حسب اتفاق، آن گونه که چارلز داروین یک قرن بعد گفت) مراحل تکامل را مى پیمایند.چارلز داروین که در پرتو دانش دیرین شناسى، دانش تشریح و دانش جنین شناسى، به مطالعه اسکلتهاى فسیل شده موجودات حیوانى، استخوانبندى حیوان و انسان و نحوه رشد جنین پرداخته و بدین نتیجه رسیده بود که آدمى از بعضى حیوانات اشتقاق یافته است; براین باور بود که تفاوتهایى بین افراد یک نوع وجود دارد، وقتى که به دلیل ناکافى بودن مواد معیشتى، پیکار براى زنده ماندن شروع مى شود، آن فرد و افرادى که تمایز مناسب بهره بردن و زنده ماندن را دارند، در میدان رقابت; برنده مى شوند، و ناتوانها راه نابودى را پیش مى گیرند و تمایزها از طریق وراثت به نسل بعدى منتقل مى شوند و شکل کامل ترى را پدید مى آورند و تمام این تغییرات اتفاقى مى باشند و در دامن طبیعت به وجود مى آیند و خواست و تلاش خود حیوان در آنها دخالتى ندارد. 

ترانسفورمیسم در نگاه نقادان
ترانسفورمیسم به گونه داروینیستى اش، با واکنش منفى ارباب کلیسا و پژوهشگران حوزه دانش تجربى رو به رو گردید و موفقیت چشم گیرى به دست نیاورد.کلیسا و متون مقدس که با دانش تجربى - از اخترشناسى گرفته تا زمین شناسى جدید - همخوانى نداشت و تضعیف شده بود، این بار نیز توان رویارویى جدى با نظریه تکامل را که با نص کتاب مقدس در تضاد بود، نداشت. نص گرایان به قصد دفاع از کتاب مقدس، به توجیه مبانى نظریه تکامل دست یازیدند. فلیب گوس (1815 - 1888 م) طبیعى دان انگلیسى بر این بود که خداوند، به همه آن سنگواره ها (فسیلها) نقش دو پهلو و غلط انداز داده است تا ایمان انسان را بیازماید. پژوهندگان پروتستان، روایت کتاب مقدس را تعبیر شاعرانه و کنایى از اذعان به اتکاى جهان به خداوند گرفتند، اذعانى که از نظر آنان با قول به تکامل - همچون شیوه آفرینش گرى خداوند - ناسازگار نبود. نواندیشان (تجدد خواهان) مى گفتند: کتاب مقدس سراپا و تنها یک سند و ساخته بشرى است. کاتولیکها -که کتاب مقدس و تفسیر مجتهدانه کلیسا را با هم حقایق منزل دانسته و معتقد بودند که حقیقت، سطوح و ساحتهاى مختلف دارد و راه تفسیر کتاب مقدس مسدود نیست - اول نظریه تکامل را تخطئه کردند، ولى سرانجام پذیرش آن از سوى آنها رو به فزونى نهاد و جسم انسان را تحول یافته از صورت ساده حیوانى دانستندو تنها روح را افاضه الهى تلقى کردند. بین دانشمندان علوم طبیعى و تجربى نیز نظریه تکامل با تردیدهایى روبه رو گردید. تامس هاکسلى (1825 - 1895 م) زیست شناس انگلیسى که از حامیان این نظریه به حساب مى آید، مدعى بود که دلایل انتخاب طبیعى براى اثبات تغییر انواع کافى نیستند. پیدایش اتفاقى حیوانات و صفات آنها، یکى دیگر از زمینه هاى مورد نقد، در نظریه تکامل است، که حتى توجه خود داروین را نیز به خود جلب کرده است، آنجا که مى گوید:درک این جهان عظیم و شگفتى آفرین از جمله انسان… یعنى حمل هستى این جهان بر وجود بخت و اتفاق یا ضرورت کور، امکان پذیر نمى نماید. وقتى که به این شیوه تأمل مى کنم، احساس مى کنم ناچارم قائل به وجود یک علت اولى باشم که ذهنش هشیارى کما بیش شبیه به انسان داشته باشد; و سزاوارم که خداشناس نامیده شوم… ولى سپس این شک در خاطرم خلجان مى کند: آیا به ذهن انسان که به اعتقاد راسخم از وضعى نظیر ذهن نازل ترین حیوانات ارتقا و تکامل یافته است، اعتماد هست که چنین استنباطهاى شکوهمندى به عمل آورد. 
(ورگو) متخصص علوم طبیعى، شک و تردیدش را نسبت به قرابت خیالى میان انسان و میمون این گونه توضیح مى دهد: ما وقتى که در ساختمان انسانى که مربوط به دوران چهارم است - همان انسانى که باید به میمون نزدیک تر باشد تا انسان - دقیق مى شویم، آن را مشابه با خودمان مى یابیم. اشکال مهم تر، اینکه داروینیسم، فضایل اخلاقى و ارزشهاى انسانى را بایستى غیرعلمى و ناسازگار با تکامل بداند، زیرا بر اساس این نظریه جنگ و جدال اقوام و ملل، بلکه اشخاص با یکدیگر، امرى طبیعى است و حق با کسى است که نیرومند و غالب مى شود و ناتوان مغلوب، مظلوم نیست، و اگر این سخن مقبول باشد، صلح طلبى و سلامت خواهى و رأفت و رحمت، خلاف طبیعت خواهد بود و باید گذاشت مردم بدرند و هر نوع سبعیت را مرتکب شوند.به همین دلیل هربرت اسپنسر که قبل از داروین در پى اثبات این بود که آزادى عمل بخش خصوصى در تجارت با ضوابط اکید طبیعت که سرانجام بهبود زیستى به بار مى آورد هماهنگ است; در تنازع تکاملى داروینى، توجیه ادعاى خود را بازیافت. نامبرده تنازع بین آدمها و فناى قطعى ضعفا را عامل اجتناب ناپذیر تکامل به حساب مى آورد و در سال 1884 اعلام داشت که باید افراد بیکار یا افرادى را که به جهاتى سربار جامعه هستند از میان برد، نه آن که بدانها کمک و یا از آنها دستگیرى کرد. 

4. نظریه ثبات انواع یا فیکسیسم
آفرینش مستقل و معجزه آساى نخستین انسان که مورد باور اکثر قریب به اتفاق فلاسفه و دانشمندان گذشته بوده و تا سال 1826، اعتقاد مردم اروپا را به خود اختصاص داده بود; تکیه گاهش آموزه هاى ارسطویى و سرچشمه اش تورات و انجیل شناخته شده است و در قرن هفده و هجده توسط دانشمندانى چون (جان رى) (1705 - 1627 م)، و (کارل لینه) (1778 - 1707 م) و (جورج گوویه) (1832 - 1769م) به مرحله اتقان و استحکام رسیده است. فیکسیسم نه تنها انواع جانوران و انسان را داراى آفرینش مستقل و تغییرناپذیر مى داند که در دامن خود نظریه (تشکیل قبلى) را نیز پرورانده است و (گوویه) که از پایه گذاران نظریه ثبات انواع است، به (تشکیل قبلى) نیز باور داشت.بر اساس نظریه تشکیل قبلى، تخم پیش از لقاح، شامل موجود کاملى است که براى رشد آماده است. وجود این موجود نیز باید شامل تخمهایى باشد که در هر یک از آنها موجود کاملى باشد، موجودات مزبور نیز از نو تخمهایى شامل موجودات دیگر دارند و همین طور! بر این اساس در جسم (حوا) طبقه به طبقه تخمهاى مربوط به نسلهاى آینده وجود داشته است.ولى (لیونهوک) در سال 1679 میلادى مدعى شد که موجودات قبلى در اسپرماتوزوئید است. بدین ترتیب اختلافى پدید آمد که آیا اساس بشریت در تخم حوا بوده یا داخل اسپرماتوزوئید آدم(ع).به هر حال نظریه (تشکیل قبلى) توانست توجه دانشمندى چون (هالرو شارل بونه) را جلب کند و دانشمندان بزرگى را به هواخواهى از خود، وا دارد. 
قدیمى ترین متن دینى که نظریه ثبات انواع در آن با صراحت مطرح است، باب هاى نخست تورات است که مورد پذیرش دنیاى مسیحیت نیز هست و باید از طریق مطالعه این متون با ابعاد نظریه فیکسیسم آشنایى به دست آورد. 

داستان آدم در تورات
برپایه آنچه در تورات است، خداوند، آدم را یکسره ازخاک آفریده و با دمیدن روح، او را نفس زنده ساخته و حوا را از دنده چپ او آفریده و سپس هر دو را در باغ عدن سکنى داده است. آن گاه به آن دو فرمان داده که از همه درختان آن باغ بهره گیرند جز از درخت معرفت نیک از بد که اگر از آن بخورند خواهند مرد. در اینجا مار - و بنابر بعضى تفسیرها شیطان که به صورت مار درآمده بود - حوا را فریب داد تا از آن درخت خورد و به آدم نیز داد. پس از آن بود که چشمان آن دو باز شد و خود را برهنه دیدند. خداوند پس از این نافرمانى ایشان را سرزنش کرد و پس از پوشاندن آنان، از باغ عدن بیرون شان کرد تا مبادا از درخت حیات بخورند و مانند خود او جاودانه گردند.آنچه گذشت چکیده اى بود از آنچه در باب اول تا پنجم تورات در این باره آمده است. در سفر تکوین و کتاب آفرینش تورات، از نقش شیطان و فرشتگان در قصه آدم، یادى نشده است، ولى در کتب بین العهدین (حکمت سلیمان، 2 / 23) آمده است: خداوند انسان را براى بى مرگى و به صورت جاودانگى خود آفرید، اما ابلیس بر آدم حسد برد و او را به نافرمانى و گناه کشید و از این رو مرگ به جهان راه یافت.در کتاب تلمود نیز از فراخوانده شدن فرشتگان به رایزنى درباره آفرینش آدم و تقسیم شدن آنها به دودسته موافق و مخالف و فرمان الهى به سجده فرشتگان بر آدم و سرپیچى شیطان از سجده بر آدم و جهنمى شدن او و…، سخن رفته است. بعضى از شارحان سفر پیدایش براین مطلب عقیده دارند که شیطان پس از محرومیت خود از سعادت ابدى، تصمیم گرفت که خوشى زوج مقدس را با واداشتن آنها به سرپیچى از فرمان خداوند، به اندوه و خوارى بدل سازد. پیش از آن از سوى فرشتگان به آدم و حوا، تاریخ گذشته ابلیس و نیز تصمیم او بر اغواى آن دو یادآورى شده بود تا با هم باشند، و بدین وسیله با خطر توطئه شیطان رویارویى نمایند، به رغم همه اینها روزى حوا از آدم فاصله گرفت و در نبود او علاقه شدیدى به درخت ممنوعه پیدا کرد. شیطان از این فرصت سود برده و توسط مارى از زن پرسید..ولى (ویلیام میلر) مفسر تواناى انجیل در اثر خود (مسیحیت چیست) مى گوید: شیطان به صورت مار داخل باغ شد و (حوا) را راضى کرد تا از میوه آن درخت بخورد و حوا آدم را نیز به تناول از آن میوه وا داشت.به هر حال دشمنى شیطان با آدم و حوا و نقش فرشتگان در قصه آن دو، به گونه اى نزد اهل کتاب پذیرفته شده است، گرچه سفر پیدایش به این مطلب اشاره یا تصریحى ندارد. 

پیامد گناه آدم براى نسل او 
در میان مطالب مختلفى که در متن قصه آدم به چشم مى خورد، گناه زوج مقدس با اهتمام بیش ترى، از سوى مفسران کتاب مقدس، مورد مطالعه قرار گرفته است.گناه آدم که از نظر (ویلیام میلر) یک عصیان عمدى و مخالفت آگاهانه با اراده الهى بود ،علاوه بر چند اثرى که در تورات مطرح شده اند، پیامد شخصى و نوعى دیگرى را نیز داشته است. از نظر کلیسا خداوند به آدم دو نوع موهبت داده بود: 
1. موهبت ذاتى یعنى اراده و عقل که به یارى آنها مى توانست آفریدگار خود را بشناسد و از خواست و اراده او پیروى کند. 
2. موهبتهاى اضافى که عبارتند از ایمان، محبت، علم به حقایق امور، جاودانگى، قدرت غلبه بر شهوات و آزادى از درد و بیمارى، ولى آدم از عقل خود چنان که باید، بهره نگرفت و نافرمانى کرد و گناهکار شد و از مقامش فرو افتاد، و به اعتقاد کلیساى کاتولیک، پس از سقوط، تنها موهبتهاى اضافى را از دست داد، ولى کلیساى پروتستان، سقوط آدم را موجب فساد تمام موهبتهاى او مى داند. علاوه بر آثار شخصى، گناه آدم، پى آمد نوعى نیز داشت که عبارت است از گناه آلوده شدن نوع بشر و این در نامه پولس رسول به رومیان قابل مطالعه است که در آن آمده است: به همین جهت هم چنان که به وساطت یک آدم، گناه داخل جهان گردید، و به گناه موت، و به این گونه موت بر همه مردم طارى گشت، از آنجا که همه گناه کردند(باب 5 آیات 12 و 13). در رابطه با نحوه انتقال گناه آدم و حوا به نسل آنها دو دیدگاه به نام (نظریه آفرینشى) و (نظریه انتقال) مطرح است که دیدگاه نخست، نظریه رایج کلیساى ارتدوکس شرقى را تشکیل مى دهد و بر اساس آن گناه در جسم که محل شهوات است ادامه مى یابد و در عمل زناشویى از پدر به پسر منتقل مى شود. بر اساس نظریه دوم که توسط (ترتولین) متکلم مسیحى سده سوم میلادى مطرح شده است، روح چون جسم در نطفه از پدر به فرزند منتقل مى شود و گناه نه تنها در جسم بلکه در روح نیز مضمراست و در طى توالد و تناسل از نسلى به نسل دیگر مى رسد.

برگرفته شده از سایت دایره المعارف طهور 

 

سه شنبه 2/12/1390 - 14:57
خانواده
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود
عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم
مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم،
به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم / و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به
آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم/
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن،
درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری
تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست،
سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق
بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده/

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید،
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه
توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را
که دوست دارید ببینید
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که
دوست دارید از آن استفاده کنید

عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه
ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم.
هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه
باشد
سه شنبه 2/12/1390 - 0:4
لطیفه و پیامک
یه بابایی واسه رفیقش تعریف میکرد که ...
حمیــــد !!
حمید : چیه؟
گفت: رفته بودم جنگل , چه طبیعت بکری !! ایقد جات خالی بوود ایقد جات خالی بود!!
واساده بودم مهو این طبیعت شده بودم ! اینقد قشنگ بود آواز پرندگان !
کاش ما این دوربینمو برده بودم با خودم برات فیلم برداری میکردم !
همینطور که ما مهو این طبیعت بودم گرگا حمله کردن !!
حمید : خو چی شد؟!!!!!!
گفت : خو هیچی ما بدو گرگا بدو ! ما بدو گرگا بدو !! ب...عد ر...سیدیم به یه دشت !
دشت پر از گل شقایق ! ایقد قشنگ بود , تا چشم کار میکرد فقط گل سرخ ! اصلا یه فضای رمانتیکی شده بود !
حمید : پَ گرگا چی شدن ؟!
گفت : ها  گرگا دنبالم ! ما بدو گرگا بدو !! رسیدیم به یه کوه !
پسر از قدرت خدا آب از دل کوه در میومد میخورد زمین پووووودر می شد !!
نور خورشیدم افتاده بود داخلش یه رنگین کمون خشکلی درست شده بود جات خالی
کاش ما این دوربینمو با خودم برده بودم واست فیلم میگرفتم !
حمید : گرگا چی شدن؟!!
گفت: هااا خو گرگا دنبالمون ما بدو گرگا بدو ما بدو گرگا بدوو ! رسیدیم به یه دریا !
پسر دریا نگو استخر ! یه موج داخل این دریا نبود ! ایقد قشنگ بووود !!
حمید :گرگااا چی شدن؟!
گفت : خو زهر مار !!! گرکا ول کردن تو ول نمیکنی!!!!!!
دوشنبه 1/12/1390 - 23:51
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته