متاسفانه برخی تفاوت های موجود بین تهران و سایر نقاط ایران، باعث به وجود آمدن حسی بین برخی پایتخت نشینان شده که می توان آن را «غرورپایتخت نشینی» نام نهاد. حسی که خود حس دیگری را ایجاد می کند: تحقیر«شهرستانی» و «شهرستانی بودن». و پر واضح است که شهرستانی یعنی غیرتهرانی.
آثار این دو حس را می توان در برخی اصطلاحاتی که در فرهنگ عامیانه تهرانی به وجود آمده است، یا به صورت گسترده تر در سیمای جمهوری اسلامی وسینما دید. در مورد اول می توان به اصطلاحی همچون «شوخی شهرستانی» اشاره کرد. شوخی شهرستانی به نوعی از شوخی اطلاق می شود که بی مزه و نابه هنگام بوده وموجب رنجش خاطر یک پایتخت نشین را فراهم آورد.
در سینما و تلویزیون، شهرستانی ها_که لهجه شان توسط هنرپیشه غیربومی به طرز مضحکی تقلید می شود_ اغلب نگهبان یا سرایدار یک اداره، شرکت یابیمارستان هستند که مدیرعامل و مدیرکل یا دکتر و مهندس آن از اهالی بافرهنگ پایتخت می باشند.
نمونه دیگری از تحقیر شهرستانی را می توان در سریال پایتخت دید. در این برنامه نوروزی صدا و سیما، عده ای شهرستانی بخت برگشته برای رسیدن به نوایی به پایتخت گسیل شده اند؛ اما مانده اند ویلان و سرگردان و آواره و آویزان. واصلا این لهجه شمالی و جنوبی شهرستانی ها هم چه خوب سوژه ای است برای خنداندن مردم.
یکی دیگر از شاهکارهای صدا و سیما که نمی شود در این مختصربه آن نپرداخت، تیزرهای کارتونی است که گاه و بیگاه برای آموزش قوانین راهنمایی و رانندگی، ایمنی گاز و استفاده بهینه آب توسط کشاورزان ساخته و پخش می شود. در این انیمیشن ها اغلب خطاکاران و نابلدان از اهالی بی اطلاع و عقب افتاده شهرستانی اند و مهندسان و عالمان و منجیان از اهالی خردمند و فرهیخته پایتخت.
به راستی آیا به وجود آورنده این حس غرور چیزی به جز توزیع ناعادلانه امکانات در سطح کشور است که تهران را فربه و شهرستان ها را نحیف نمودهاست. ای کاش لااقل رسانه ملی به این حس غرور و تحقیر دامن نمی زد.
در پایان باید توجه داشت تحقیر و استهزا از دید قرآن وپیشوایان دینی بسیار نکوهیده است، چنانچه پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
حسب ابن ادم من الشر ان یحقر اخاه المسلم (منتخب میزانالحکمه ح1650)