امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: عالم حقوق زیادى بر عهده شما مردم دارد .بعضى از آنها عبارتند از:
1 - بیش از اندازه از او سؤ ال نكنى .
2 - در پاسخ گفتن به سؤ ال دیگران بر او سبقت نگیرى .
3 - اگر نخواست پاسخ سؤ ال را بدهد ،اصرار بر پاسخگوئى نكنى .
4 - هنگامى كه از سؤ ال و جواب خسته شد، گوشه لباس او را نگیرى كه به سؤ ال من پاسخ دهید.
5 - براى نشان دادن او با دست به وى اشاره نكنى .
6 - با اشاره چشمت با او سخن نگوئى .
7 - بطور محرمانه و خصوصى در حضور جمع با او سخن نگوئى .
8 - در مقام شناخت عیوب وى بر نیایى .
9 - نگوئى نظر فلان شخصیت و دانشمند مخالف نظر شما است .
10 - راز او را افشاء نكنى .
11 - از هیچكس نزد او غیبت ننمائى .
12 - در حضور و غیاب او آبروى او را حفظ كنى .
13 - هنگام ورود به مجلس به جمع سلام كن و بطور خاص بر او تحیت بگو.
14 - در مجالس در مقابل او بنشین .
15 - اگر حاجتى داشتى از سایر مردم در خدمت به او سبقت بگیر.
16 - از طولانى شدن سخنان او افسرده و ملول نشوى .زیرا عالم مانند درخت خرما ثمره اش شیرین و دلنشین است . پس منتظر باش تا زمانى كه از آن درخت بر تو منفعتى فرو ریزد.
در پایان فرمود:العالم بمنزلة الصائم القائم المجاهد فى سبیل الله ، و اذا مات العالم انثلم فى الاسلام ثلمة لاتسد الى یوم القیامة ، و ان طالب العلم لیشیعه سبعون الف ملك من مقربى السماء
عالم به منزله انسان روزه دار و شب زنده دار و قیام كننده به انجام تكالیف شرعیه و جهاد كننده در راه خدا است . (از همه این ثوابها بر خوردار است .) هر گاه عالمى از این جهان فانى رخت بر بندد، خلاء و رخنه اى در اسلام وارد مى شود كه تا روز قیامت پر نشود و جبران نگردد. و طالب علم را هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب آسمان تشییع كنند.
یه کوهنورد تصمیم گرفت که شبانه بی سر وصدا بره یه قله رو فتح کنه. وسط زمستونم هست برف و یخ همه جا رو پوشونده.وسطای کوه یکی از میخ هایی که زده بود به کوه تا طنابو بندازه و ازش بره بالا از جاش در میاد و کنده میشه و کوه نورده میره پایین سقوط میکنه اونقدر میاد پایین تا اینکه طنابه واسط بین زمین و کوه میشه و کوه نورده وسط معلق میشه.شبه تاریک هم هست .به خودش گفت من که تا حالا نرفتم در خونه خدا بزار برا یه دفعه که شده بریم ببینیم چی میشه.
فریاد زد: خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا گفت: برا چی داد میزنی داد زدن لازم نیست من از رگ گردن بهت نزدیکترم.
خدا گفت: چی شده بنده من.تو که یه عمر منو صدا نکردی چی شده حالا یاد ما افتادی؟ کوهنورده گفت: یه عمر صدات نکردم ولی الان کارم افتاده بهت. گفت خوب بگو درسته تو صدام نکردی یه عمر اعتنام نکردی ولی فرق بین من و تو اینه که من خدام ناراحت نمیشم وقتی هم بنده ای میاد با آغوش باز میرم به طرفش.
کوهنورده گفت: خدایا آویزونم میون آسمون و زمین منو نجات بده. خدا گفت: هر چی بگم گوش میکنی؟
کوهنورده گفت: آره گوش میکنم. خدا گفت: طنابتو پاره کن.کوهنورده نیش خند زد و گفت: این طنابه نذاشته من بیفتم و بمیرم حالا تو میگی پاره ش کنم بیفتم بمیرم.خدا گفت: من اینو میگم اگه من خداتم به حرفم گوش کن وگرنه من دیگه کاری باهات ندارم.گفت:نه پاره ش نمیکنم.مجبورم مگه به حرفت گوش کنم. یه هفته بعد پلیسای اون کشور پیداش کردن و روز نامه ها میدونین چی نوشتن: کوهنوردی به فاصله یک متر از سطح زمین یخ زد و جان داد.
چرا به خدا اعتماد نداریم؟؟؟ مگه خدا ما رو از همه بیشتر ما رو دوست نداره؟؟؟ پس چرا به حرفش گوش نمیکنیم؟؟؟ دکتر وقتی بهمون دارو میده هی هر چی میگه ما میگیم چشم. اینو بخور.اینو نخور.قرصاتو چند ساعت به چند ساعت باید بخوری همه رو میگیم چشم.خدا اندازه دکتر ارزش نداره؟؟؟
وقتی خدا میگه اینکارو نکن.خوب انجام نده مطمئن باش اگه انجام بدی به ضررت تموم میشه.
خدا میگه: شبا من منتظر میمونم فقطه یه نفر بیاد ازم چیزی بخاد هی منتظر میمونم میبینیم همه رفتن بخوابن همه خواب رو به من ترجیح میدن ولی وقتی یکی وسط شب دستشو بلند میکنه به فرشته هام میگم بریزید از سر و روی بنده م که اومده در خونه م. ببین خدا چه قدر غریبه.ببین چقدر مظلومه. میگه وقتی بنده م نماز میخونه من چنان غرق گفته هاش میشم که انگار همین یه بنده رو دارم ولی اون طوری نماز میخونه که فکرش همه جا میره انگار چندتا خدا داره.
منبع:www.mbook.funha.com