• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5119روز قبل
ازدواج و همسرداری
نیاز زن و مرد به ازدواج و در کنار هم بودن، نیاز طبیعی و انکار ناپذیر است. هنگامی که دختر و پسری به سن بلوغ می‌رسند و غریزه جنسی به شدت هجوم می‌آورد،
تنها ازدواج می‌تواند کامل‌ترین و بهترین پاسخ گو باشد. پس هرگاه در برابر این پاسخ فطری طبیعت به غریزه جنسی، مانع ایجاد شود، مشکلات بزرگی به بار خواهد آمد. متأسفانه این موانع در جامعه ما کم نیست. هم چنان که شهید مطهری می‌نویسد: «در جامعه‌ی امروز ما، جوانان به طور محسوسی از ازدواج شانه خالی می‌کنند، حاملگی، زاییدن و بچه بزرگ کردن به صورت امر منفوری برای زنان درآمده است... ازدواج‌هایی که نمونه‌ی وحدت روح است جز در میان طبقاتی که به مقررات اخلاقی کهن پای بندند، کمتر دیده می‌شود».[۱۲۷]
اینک به موانعی می‌پردازیم که به ترک ازدواج یا دیر شدن سن آن می‌انجامد:
۱ـ چشم داشت‌های بیهوده
این مانع چند جنبه دارد و متأسفانه روز به روز در حال گسترش است. گاهی این بهانه جویی از سوی پسر و دختر و گاهی از سوی والدین و گاهی به دلیل وضعیت اجتماعی خانواده‌ها صورت می‌گیرد. در این حالت، هر کس می‌کوشد با همسری صد در صد ایده‌ال ازدواج کند که هیچ گونه کمبود و اشکالی نداشته باشد. کوتاهی یا بلندی قد، پایین بودن میزان تحصیلات، نداشتن خانه، زندگی با شوهر مادر، شهرستانی بودن، ناشناخته بودن در میان خویشاوندان و... برای دختر و پسر بهانه‌گیر، دست آویز خوبی برای رد خواستگار یا نرفتن به خواستگاری است.
هر چند دقت در زمینه شخصیت، ویژگی‌های اجتماعی و اعتقادی، تناسب تحصیلات و... در گزینش همسر آینده اهمیت دارد، ولی آن چه مانع به شمار می‌آید، دیدن «هزار نکته باریک‌تر از مو» در طرف مقابل است. دیده شده است که در برخی موارد، نوع مدل لباس و مو، فردی را از ازدواج باز می‌دارد، این در حالی است که بارها گفتیم ازدواج بر اساس طبیعت انسان و دستور شرع، امری ضروری است. در این حالت، چه بسا دخترانی هستند که خواستگاران فراوانی داشته‌اند، ولی هر یک را به دلیل همین چشم داشت‌ها و بهانه‌های بی‌جا رد کرده‌اند. هم چنین پسران بسیاری هستند که به دلیل نیافتن دختران صد در صد ایده‌آل خود (!) با وجود گذشتن چند دهه از عمرشان، به ازدواج تن نمی‌دهند. چاره‌ی کار آن است که سطح توقع‌ها و چشم‌داشت‌ها در ازدواج کاهش یابد وجنبه‌های مالی، زیبایی و... نقش فرعی داشته باشند نه اصلی. هم چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله) همانندی در ایمان را اصل دانسته و فرموده است: در امر ازدواج، همه‌ی مؤمنان همتای یکدیگرند. [۱۲۸]

پنج شنبه 15/4/1391 - 17:21
ازدواج و همسرداری

 

ازدواج مسیار ازدواجی است که در سال‌های اخیر میاناهل سنت به ویژه کشورهای عربی و خاورمیانه شایع شده است. علما ی اهل سنت به بحث و بررسی این درباره پرداخته و از زوایای مختلف آن را برسی نموده‌اند و عده‌ای قائل به جواز و مشروعیت آن شده و گروهی آن را نامشروع دانسته‌اند وگروهی نیز در این باره توقف نموده اند. تعریف لغوی مسیار درباره ریشه لغوی کلمه مسیار نظریاتی مطرح شده است. برخی می گویند: «مسیار ریشه لغوی ندارد. بلکه کلمة عامیانه‌ای است که در سرزمین نجد در عربستان سعودی به معنای دیدار روزانه (الزیارة النهاریة) به کار می‌رود. ولی برخی دیگرمی گویند: مسیار از سیر، حرکت و عبور گرفته شده و اصطلاح عامیانه‌ای است برای موردی که مرد در یکی از شهرهای مسیر گردش و ترددش برای تجارت یا کسب علم با خانمی ازدواج می‌کند که در زمان تحصیل یا تجارت نزد زوجه باشد. وبرخی نیز چنین گقته اند: «مسیار کلمه‌ای عربی است که به لهجه اهل بادیه باز می‌گردد و منظور از آن رفتن به سوی خانم و خوشحال نمودن وی می‌باشد» . ......

گردآورنده: ریحانه حسن پور

پنج شنبه 15/4/1391 - 17:19
ازدواج و همسرداری
 

دغدغه های فكری موجود پیرامون شبهات و ابهامات در حوزة مسائل زنان، در عرصة مبانی اندیشه و ارائه تفكرات و القائات بی اساس از سویی؛ و پرداختن به مسئولیت ها؛ حقوق و وظایف زنان توسط گروه ها و سازمان های مختلف زیر چتر همسان سازی فرهنگ جهانی تحت عنوان دفاع از حقوق این قشر از سوی دیگر و بالاخره تحقق اهداف شوم در به بیراهه كشاندن مسیر تكامل اجتماعی زنان، مسئولین و محققین را پیوسته بر آن می دارد تا در مقام پاسخگویی و تبیین این گونه مسائل، به ارزیابی دقیقتری در پژوهشها و مصاحبه ها بیندیشند و از زوایای مختلف به بازبینی و تحلیل روشن تری بپردازند و عمدتأ موضوعاتی را كه به نحوی مورد تعرض و سوء استفاده دشمنان و احیاناً بی توجهی و سطحی نگری بعضی دوستان قرار دارد، و به دور از جهت گیری و شعار و التقاط، به بحث و تبادل نظر بگذارند.
خوانندگان عزیز! مستحضرید كه گفتمان قبلی ما در محضر فقیه اندیشمند و عالم بصیر و پر تلاش حضرت آیت الله سید محمد تقی مدرسی پیرامون طراحی زیبا و متقن خانواده در سورة نور بود كه طی آن ایشان به تشریح بنای خانواده و تبیین جایگاه این كانون مقدس در این سوره به ویژه آیه نور پرداختند و یك یك آیات نورانی این سوره و ارتباط آن با خانواده را مورد تفسیر و تبیینی نوین قرار دادند و نقش احكامی چون جنبه های اصلاح و تربیت و تخویفی كه در بخش جزائیات و حدود اسلامی وجود دارد، یا احكامی چون حجاب، استیذان، نهی از تبرج در بانوان، نهی از وعده های پنهانی و ارتباطات جنسی و منع قذف و اتهام به افراد وبه بازی گرفتن حیثیت و آبروی آنان كه هر یك از اینها به منزله ثغور و دیوارهایی محكم خانواده را در برگرفته است، بیان نمودند، وبه نكات و راهكارهای ارزشمندی در اصلاح ساختار روانی فرد، خانواده و جامعه پرداخته شد و در واقع از دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی اسلامی مسائل خانواده مورد بررسی و كنكاش قرار گرفت.
تأمل، بازبینی و دقت در مباحث خانواده از سوی ایشان ما را بر آن داشت كه دیگر بار در محضر ایشان حضور یابیم و این بار از منظر حقوق اسلامی به بیان روابط داخلی خانواده، خصوصاً تعاملات رفتاری زوجین موضوع را دنبال كنیم. امید آن داریم كه از رهگذر این گونه نشست های علمی بتوانیم گامی هر چند ناچیز در معرفی و اعتلای فرهنگ مترقی اسلام برداشته باشیم و با دقت و تدبر بیشتر در آیات، ارزش نظام خانواده و جایگاه ویژه زن را برای بشریت سرگشته و حیران امروز كه به واسطه فاصله گرفتن از قوانین الهی به ویران نمودن این بنیان اصرار دارد، به منصه ظهور بگذاریم.
محور موضوعات این بار ورود به آیات قرآنی در زمینة حقوق زوجین حدود حاكمیت زوج و نحوه اعمال آن، ملاك قوامیت در آیه مباركه سوره نساء، بحث از تمكین و بیان دایره وظایف زن، توضیح «فَالصّالحاِتٌ قانتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْب » در آیه مذكور، مفهوم ضرب در بخش مراحل نشوز و صراحت نفی بغی و ستم از سوی مرد، موضوع شقاق و زمینه های حصول آن از دیدگاه قرآن و درمان این مشكل، تأكید قرآن بر توجه به «میثاق غلیظ» و پیوند الهی میان زن و مرد، مسأله طلاق و عیوب موجب فسخ نكاح، نحوه استخراج قواعد اصطیادی بر پایه اصول مدون قرآنی و سایر منابع اسلامی است.

حضرت آیت الله! ضمن عرض تشكر از فرصت مجددی كه به گروه فقه و حقوق فصلنامه دادید، و نهایت مساعدت و لطف را نسبت به این امر مبذول فرمودید؛ اولین سؤال را در حیطه گستره وظایف زوجین نسبت به تبیین و تشریح آیه «اَلرِّجَالُ قَوامُونَ عَلَی النِّساء»… مطرح می كنیم و با توجه به بعضی از ابهامات و نیز نگرشهای متفاوت در این زمینه و طرح پرسشهای گوناگون در محافل علمی و دانشجویی در مورد ریاست مرد و نحوه تحقق آن از دیدگاه قرآن و ملاك قوامیت و بالاخره قید و شرطها در این باب، مستدعی است نظر تحقیقی خود را بفرمائید.
قبل از ورود به موضوع مورد نظر شما در این آیه مباركه، لازم است سخنی را در باره سوره نساء داشته باشم و اینكه آیات این سوره مبین چه نوع از روابط در زندگی بشر است و لحن خطابات بر اساس قرار دادهای اعتباری است یا قراردادهای طبیعی؟ زیـرا اسـاس ارتبـاطات در هـر جامعه ای بخشی بر پایه امور پیمانی و اعتباری شكل می گیردو بخشی بر مبنای روابط طبیعی و ذاتی .
مثلاً چشم انداز سوره مائده این مطلب را القاء می كند كه بر پایه عقود و پیوندهای اعتباری است. و می بینید در اولین آیه از این سوره مباركه اینگونه آمده: «یا اَیُّهَا الذّینَ اَمَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُود» … لیكن در ابتدای سوره نساء خطاب به گونه ای دیگر است. روی سخن با همه انسانهای این كره خاكی است. با یك بیان همگانی و بین المللی همة وجدانهای بیدار و فطرتهای پاك را مورد خطاب قرار می دهد و پـرده از یـك اصـل طبیعی در نظام خلقت برمی دارد و میفرماید: «یَا اَیهُا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُم الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدة و خَلَقَ مِنْهَا زَوجَهَا و بَثَّ مِنْهُمَا رِجالاً كثیراً و نِساءً وَاتَّقُوا الله ..» همـان گونه كه در آیه مباركه مشاهده می فـرمـائیـد بنای قانونگذاری در اینجا به گونه ایست كه همة حصارهای قومی، نژادی، طبقاتی را می شكند و از ماوراء اعتباریات، محرمانه با او به راز گویی خلقت می پردازد، با زمزمه ای موزون و كلامی لیّن نه فریادی نابهنگام و خشن تمامی بنی آدم را متوجه ربوبیت حق می سازد. اینجـاست كه ساختـه ها و پرداختـه های ذهـن انسان در تـوجه به غیـر او یكبـاره فرو می ریزد. لذا می پرسد «ربّ» یعنی چه؟ و «اِتُّقُوا رَبَّكم» كدامست؟
و او در كـوتاهتـریـن كلام بلنـدترین پیام را می دهد كه آفریدگار شما، مربی و پرورش دهنده هستی، به پرستش، شایسته تر و تقوای او یعنی همان رهایی از قید و بند اسارتها، برای انسان زیبنده تر است.
این گونه خطاب حاكی از آن است كه آیه مباركه واقعیاتی از هستی را با زبان فطرت بیان می دارد و اسرار مكنون هستی را در آینه وحی بازگو می كند و سپس به یك اصل عمده در بنای هستی اشاره می نماید «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس وَاحِدَةٍ» با این كلام است كه اندیشه «نژاد پرستی جنسی» زدوده می شود و دیوارها و موانع فرانگری فرو می ریزد. و نفس واحده را كه خاستگاه طبیعی هر انسانی در عرصه وجود است گوشزد می نماید همان نفسی كه«وَ نَفْسٍ وَ مَاسَوَّیهَا فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْویَهَا» است.
پس می بینید كه ورود به سـوره نسـاء یك نـوع ورود طبیعـی و فطـری است. و درست در راستای سامان دهی این بعد از زندگی اوست و نحوه جعل احكام هم با توجه به نیـاز طبیعی اوست. اكنون با این نگرش به سراغ یه می رویم «اَلِّرجَالُ قَوامُونَ عَلَی النِّساء». قوّام یعنی چه؟ و به چه معناست؟
قوام از قائم و قائم گاه با حرف «باء» متعدی میشود مثل «قائم بالشی» یعنی چیزی كه بوسیله آن كسی یا چیزی ایستاده و تكیه گاهی دارد، گاه با عَلی متعدی می گردد كه مقابل معنای اول است. یعنی خود تكیه گاه قرار می گیرد. لذا در مورد ذات حق می فرماید «الله لاالهَ الا هُوَ الْحَیُّ القَیُوم» یا «اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الارَضُ بِاَمْرِهِ » یعنی ذات حق چون «واجب» است، قائم بذاته و قائم لغیره است و قوّام یعنی كسی كه خانواده را نگه می دارد حافظ خانواده است. و تعبیر دیگری كه در قرآن هم آمده این است كه می فرماید اموال شما مایه قِوام یا قیام زندگی است و می فرماید: «وَلاتُؤتُوا السُّفَهَاءَ اَمْوالَكُمُ التّی جَعَلَ اللهُ لكم قیاماً» قیام در اینجا به معنای نظم دهنده است بنابراین، معنای دیگر «قوام»، منظم كننده است، یعنی سامان دهی زندگی و قِوام آن در امور اجتماعی و اقتصادی به دست مرد شكل می یابد و در كانون خانواده پناه و تكیه گاه همسر و فرزندان قرار می گیرد و این بیانِ رسالتی سنگین و مسئولیتی توأم با ایفای وظیفه ای الهی است. اینجاست كه خود محوری و فرد مداری جای خود را به حق محوری می دهد، پس این قوامیت مطلق نیست و با «كُونُوا قَوّامین بِالقسط شَهداءَلله» تكمیل می گردد. یعنی خداوند از ما قوامیت به قسط را می خواهد زیرا سنخ قانونگذاری در فرهنگ اسلامی بر پایه «اِنَّ اللهَ یَأمر بِاْلعَدْلِ وَ اْلأحْسَان» است و ریاست مـرد هـم در خـانـواده بر پایه همین اصل شكل می گیرد.
«قوّام بالقسط» و «قوّام لله» یعنی چه؟ ما در تمام ابعاد زندگی مأمور به حفظ شریعت،حفظ حدود و قوانین الهی هستیم بنابراین مرد در خانواده حافظ و مجری عدالت است. به تعبیر دیگر او تكیه گاهی است كه همسر به قوامیت و تدبیر و گردانندگی او تكیه می كند.
در نظام تربیتی و خانوادگی اسلام مرد مسئولیتهایی دارد چون: «قوا اَنْفُسَكُمْ و اهلیكم ناراً» ، و یا «وَ انْذرِ عَشیرَتكَ الاَقْرَبین» ، است و یا اینكه تبیین روابط خانوادگی را می كند مثل«عَاشِرُوهُنَّ بَالْمَعْروف» ، و یا «وَ لا تَنْسَوُا الفَضْلَ بَیْنَكُمْ» و یا «لاتَتَّبِعُوا الهَوی اَن تَعْدِلوُا» و یا «وَ لاتضارّوهنّ لِتُضیقُواعَلَیْهِنَّ» …….. را عهده دار است.
كه همه این متون دلالت بر آن دارد كه ما در خانه ارزشها را به فراموشی نسپاریم.
مجموع این مسئولیتها و وظایف است، كه مرد را در خدمت خانواده، حافظ مصالح خانواده و مدیر و مدبر امور در خانه قرار می دهد كه هم با طبیعت او سازگار است و هم مجموعه ای چون خانواده نیازمند به چنین عنصری است. و در مقابل زن قدرت و نفوذش در جای دیگرست و لطافت و خصوصیات روانی و اخلاقی او آنگونه است كه دوست دارد تا مرز فداكاری نسبت به همسر و فرزند عشق بورزد و اهمیت فوق العاده ای به توجه شوهر دارد، اینجاست كه حتی بعضاً لازم است مرد او را مورد مراقبت قرار دهد و در پرتگاه های عاطفی تعدیل نماید و به رَغم پاسخگویی مناسب و شایسته به وفاداری و عشق او، نوعی حفاظت نسبت به او داشته باشد، عمـوماً در خانواده ها شاهدیم مادر تا مرز ایثار و جانفشانی در خانه تلاش میكند و این مرد است كه با حفاظت و مراقبت شایسته خویش بایستی در عین حمایت از او نسبت به این گونه رفتارها نوعی كنترل اخلاقی داشته باشد.
لذا بایستی گفت كه زن بنابر فطرت و طبیعت و روحیات خویش حمایت و حفاظت و امنیت را برای شوهر به ارمغان می آورد. و شوهر با توجه به روحیات و طبیعت خویش به گـونـه ای دیگـر به حمـایت و حفاظت قیام می كند و یك تعامل طرفینی در اینجا كاملاً برقرار است.
مرحوم استاد مطهری در این باب می فرماید:
«اعجاز خلقت را ببینید كه دو تمایل در مرد و زن قرار داده است، در مرد حس تسلط بر زن وجود دارد و در زن نیز همین حس وجود دارد ولی اعجاز خلقت این دو حس را به گونه ای آفریده كه نه تنها تضاد و نزاعی ندارند بلكه منجر به وحدت بیشتر نیز می شوند ... در مرد حس تسلط بر زن را {از طریق ظاهر} بالای سر زن قرار می دهد و در زن حسّ تسـلط بـر مرد از طریق قلب، مرد از راه قهرمانی می خواهد حاكم باشد و زن از طریق جمال و زیبایی {و ظرافتهای} زنانه».
همیـن گونه است كه قوانین الهی درست هم پای با روحیات زن و مرد در صدد حاكمیت وحدت بر نظام خانواده بر اساس پیوندی الهی است. یعنی زن و مرد هر دو در خدمت یكدیگرند و از هر گونه فردگرایی بر حذر و هر كدام در صدد حمایت و حفاظت از دیگـری بر پـایه محـوریت حكم خدا تلاش می كنند
. گفتیم بنای آیات در سوره نساء عمدتاً بر مبنای مسائل طبیعی است نه قرار دادی.
لطفـاً نسبت به بخش دیگر آیه كه می فرماید:« بمَا فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُم عَلی بَعْض» نظر تفسیری خودتان را بفرمائید.
قبل از ورود به این بخش از آیه بایـستی اذعان داشت كه هر اجتمـاع چند نفـری نیـاز به نظـم و برنامه ریزی و رهبری دارد و نبود یك شخص مسئول قطعاً در یك مجموعه موجب هرج و مرج است و حس قیادت و رهبری از زمانهای دیرینه به عنوان یك حب ذاتی در مردان وجود داشته و چه بسا تعدیات و تجاوزاتی كه در مسـیر تـاریخ زندگـی بشـر از این طریق بر زنان اعمال نگردیده، اما پیوسته ادیان الهی آمده اند و با تعیین ضوابط و شرایط جلوی این نوع از بی عدالتی ها را گرفته اند یعنی اسلام این نوع از سرپرستی خانواده را ابداع نكرده بلكه آن را پذیرفته است لیكن برای نفی ظلم و تجاوز و نظم و انضباط برای آن یك چار چوب خاص مطرح نموده و در قالب قوانین خانواده یك نوع تعدیل در حاكمیت ایجاد كرده است و در تبیین این گردانندگی، آیه بیان ظریفی دارد و نگرش و تفسیری كه من در اینجا دارم با دیگران متفاوت است. ببینید در یك مجموعه ای كه مثلاً 10 نفر مرد زندگی می كنند اگر بخواهند مدیریتی را به كـسی واگذار كنند تابع چه شرایطی قرار می دهند؟ مسلماً وقتی یك نفر از بین این جمع در رعایت ابعاد مختلف مدیریت یا رعایت ضوابط از شرایط بهتری برخوردار باشد و اگر او واجد شرایط مناسب نبود اینجاست كه مسئولیت از او سلب می شود و به دیگری واگذار می گردد لذا نمی فرماید: «فَضَّلَ الله بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضهن» یعنی این غلبة ذاتی نسبت به هر زن و مردی نیست بلكه بایستی گفت همانگونه كه بواسطه رشد بعضی از فضائل فردی در بین یك مجموعه می تواند امتیاز مدیریت را به خود اختصاص دهد در خانواده هم قوامیت مرد به دو دلیل است: یكی اینكه نفقه بپردازد و مشكلات اقتصادی و مالی زندگی را در تمامی ابعاد به دوش كشد، لذا باید بیشتر از زن زحمت بكشد و تلاش كند و نیز بواسطه وضعیت خاص جسمانی و روحی مردانه در برخورد با كارهای خشن و ناملایمات شغلی او مقاوم تر است و دلیل دیگر اینكه به سبب كوشش برخی بر برخی دیگر در مراتب اجتماعی. در این عرصه هم می بینیم گاه فردی در عرصه اقتصادی بیشتر تلاش می كند، لذا توانگری بیشتری می یابد و یا در عرصه علم و تفكر تلاش می كند و به فضایلی نایل می آید و گاه در عرصه های تخصصی دیگر توان خود را بكار می گیرد و به كارایی بالاتری نایل می شود، لذا از این دو جهت مرد مسئول گردانندگی زندگی است.
اما اگر مردی نه در ناحیه حكمت و رشد فضایل اندیشه رتبتی را به خود اختصاص داد و نه در ناحیه تدارك رزق و روزی فرزندان، او دیگر نه مصداق «فَضَّلَ اللهَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْض» است و نه مصداق «بِمَا اُنْفِقُوا» یعنی نه حكمت حاكمیت دارد، نه پول میدهد نه شرایط ریاست الهی را رعایت می كند، او دیگر واجد اطاعت نیست چنانچه روایت داریم كه اگر مرد نفقه نداد تمكین هم ندارد. اصلاً اصل قوامیّت كه زندگی خانواده را قوام می بخشد در پرتو این مشخصات مرد است و اگر دارای حتی شرایط نسبی در این باب نبود نمی تواند ادعای در خارج از این موازین نماید. مضاف بر اینكه پایان همین آیه می فرماید: «فَلاتَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً» یعنی هیچ گونه سلطه زورمدارانه و همراه با زیاده خواهی و افزون طلبی نباید از سوی مرد بر زن اعمال گردد. و مرد نمی تواند مطالباتی بیش از حق خویش در محدوده حدود الهی از زن داشته باشد.
تحلیل دیگری كه در ذیل این آیه مباركه است همان بیان شیوایی است كه استاد شهید مرتضی مطهری دارد كه: «عبارت قرآن كه فرموده است« بِما فَضَّلَ اللهَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْض» و نفرموده است «بِما فَضَّلَ اللهَ الرِجَالَ عَلی النِساء» ناظر بر این است كه بعضی بر بعضی برتری دارند و نگفته است «مردان بر زنان» چون خواسته بگوید برتری هایی مرد بر زن دارد و برتری هایی زن بر مرد دارد و لازمه این دو برتری حكومت مرد است بر زن ...» یعنی به مرد بنا بر فضیلت هایش مزایایی داده شده كه بر طبق آن به درد حكومت خانواده می خورد و به زن بنا بر فضیلت هایش مزایایی داده شده كه به موجب آن شایسته اداره داخل خانواده است.»
q همان گونه كه تبیین فرمودید یك رابطه مناسب و برخاسته از طبیعت خانواده و شئون زوجین در آیه مباركه مشاهده می شود، لذا از سویی تبیین وظایف مرد با اقدام بر قوامیت و گردانندگی امور خانواده و مسئولیت پذیری نسبت به نفقه و نیازهای اقتصادی و مالی میشود. و از جانب دیگر با عبارت كوتاه و بلیغ «فَالصالحاتُ قانتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْب بما حَفظَ الله» ترسیم وظایف یك بانوی شایسته را در خانواده می نماید و توازن و تعادلی ارزشمند بین این دو وظیفه برقرار می سازد اكنون مستدعی است نظر تحلیلی خویش را نسبت به این بخش از آیه خصوصاً با توجه به مسأله تمكین زوجه و حدود آن و مراد از «قانتات» و «حافظات» را در آیه كریمه بیان بفرمائید.
نفس تمكین به صراحت لفظ در قرآن كریم نیامده لیكن آنچه كه در موضوع وظایف زوجه در عرصه خانواده در قالب تمكین در فقه مطرح است بخشی برخاسته از همین قسمت آیه است كه با لفظ «قانِتات» آمده و بخشی به واسطه قسمت پایانی آیه كه می فرماید «فَاِنْ اَطَعْنَكُم فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً » است یعنی اگر در ایفای وظیفه همسری اطاعت كردند و تمكین نسبت به شما داشتند هرگز راهی برای بی عدالتی و بغی بر ایشان ندارید. اشاره به اینكه هر دو نسبت به حكم خدا بایستی انقیاد و پذیرش لازم را داشته باشید.
در مورد «قانتات» یك مقدمـه ای را بیـان می كنـم و آن اینكه وقتی طبیب نسخه می دهد بایستی ببینیم چه دردی را در صدد درمان است، وقتی در قرآن كلمه ای آمد این بمنزله درمان دردی است كه توجه به آن لازم است: پس در« فَالصّالحاتُ قانتاتٌ حافِظاتٌ ... » اشاره به این است كه: زنان شایسته و مزین به لباس بندگی و اطاعت خدا، در رعایت حقوق زوج قصور نمی ورزند و بنده فكر می كنم «قانتات» نسبت به امر زناشویی؛ یعنی زن راضی شود به موقعیت خویش از جنبه های مختلف، مثلاً زن افزون طلب نباشد و هر روز برای شوهر مشكلی نیافریند یا از او چیزی بخواهد كه تعادل نظام خانواده را بهم بزند. قانتات یعنی اینكه شوهر خویش را به همسری قبول دارد و بـرای او احتـرام قائل است اعلام نارضایتی نمی كند. در مقام تحقیر شوهر بر نمی آید. توجه به حرمت همسرداری دارد. چنانچه از مرد هم خواسته شده كه زوجه خویش را مورد احترام و كرامت قرار دهد او را به عنوان یك همسر و شریك زندگی قبول داشته باشد. لذا به مردان فرمودند: « مَا اَكْرَمَهُنَّ الاّ كَریم وَ ما اَهَانَهَنَّ اِلاّ لَئیِم» و به زنان امر به قنوت و رضایت نمود.
اصل قنوت خشوع است لیكن در اینجا به معنای رضایت و راضیه بودن است. زیرا بالاترین نوع رضا، قنوت است. وقتی زن در زندگی اظهار رضایت مندی كند، روحیه شكر، انقیاد، قناعت در او باشد قطعاً بسیاری از مشكلات زندگی زناشویی در سایه این صفات حل می شود و به عكس وقتی مادر، چهره خصومت و عدم انقیاد در او آشكار شد چهره زندگی به خشونت می گراید. او كه رسالت اطمینان بخشی به اعضای خانواده را به عهده دارد، و همه اعضاء عشق و آرامش را در كنار او می جویند، قطعاً بایستی دارای رفتاری برخاسته از خصایص مذكور در آیه باشد هم صالحه و هم قانته و هم حافظه.
q در این آیه یك قید «صالحات» داریم كه شایستگی های عملی زن را حامل است و با تعبیراتی چون «مَنَ عَمَلَ صَالحاً مِن ذَكَرٍ اَوْ اُنْثی» روشن می شود و قید دیگر «قانتات» است كه بیان فرمودید، علاوه بر اینها خصوصیت ارزشی دیگر زن در خانواده را قرآن «حافِظاتٌ لِلْغَیْب بِمَـا حَفِظَ الله» بیـان می نماید. سؤال این است كه آیا «حافِظاتٌ لِلْغَیْب» فقط به اعتبار حفظ ارزشها و ایفای وظایف در غیاب شوهر است یا اینكه مسأله گسترده تر از این حد است و زن به لحاظ تأثیری كه در اصلاح ساختار جامعه و تاریخ دارد؛ در واقع او حافظ و حامل همه ارزشهاست بنابراین تخطی او از وظایف، فقط تخلف زناشویی محسوب نمی شود، چنانچه در بحث حدود هم اگر زنی مرتكب فحشا شود؛ جرم او یك جرم خصوصی نیست كه شاكی خصوصی داشته باشد بلكه از جهت نادیده گرفتن حكم خدا نسبت به حدود الله مورد مؤاخذه قرار می گیرد. آیا می توان گفت حافظات، یعنی حفظ همه ارزشهایی كه خدا بر دوش زن نهاده است؟
این نكته ای كه نسبت به «حافظات» اشاره كردید از «حفظ الله» بدست می آید یعنی «حفظ الله» عرصه این موضوع را گسترش می دهد، یعنی هر چه را كه خدا به حفظ آن امر نموده زن مأمور به صیانت از آن است.
مثلاً قرآن می فرماید:« حَافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وِ الصلاةِ الوُسْطی وَ قُومُوا لله قَانِتین» یعنی زن همة ارزشها را در خانه حفظ و گسترش می دهد لذا حفظ مال، حیثیت، آبرو، مسائل مربوط به خانه، ناموس، عفت، حیا و حفظ شئون اولاد، همچنین اموری كه جامعه متأثر از نحوه عملكرد اوست و خدا از او خواسته است.
اخیراً مطلع شدیم برای مسابقات ورزشی «سیدنی»، زنی بچه اش را در ماشین می گذارد و برای بازی كامپیوتری وارد هتلی می شود و بر اثر غفلت از فرزند و سرگرمی، بچه اش در بیرون از هتل بر اثر گرمای هوا در ماشین می پزد یعنی درجه حرارت به قدری شدید بوده كه نه تنهـا بچـه از گرمـا هـلاك می شود، بلكه به حالت پختگی در می آید و وقتی این مادر را به دادگاه می برند و از او سؤال می كنند آیا از این قضیه وجدانت ناراحت نیست؟ جـواب می دهد: خیر چون من فقط نباید به بچه ام برسم؛ بلكه باید به خودم هم برسم. آیا این جواب شایستة یك مادر است؟ این همه عشق و عاطفه در سینه مادر برای چیست؟ اصلاً اگر او بخواهد فقط به خود بیندیشد فردگرایی را مورد توجه قرار دهد نه تنها كیان خانواده، كه قوام زندگی بشر به مخاطره می افتد.
استاد! یكی دیگر از بحث های سؤال برانگیز در حقوق اسلامی، نحوة رفتار مرد در هنگام ظهور نشوز در زن می باشد و عمدتاً عده ای در مقام سوء استفاده از این آیه بر آمده اند و می گویند قرآن خود حكم به ضرب یا زدن زن نموده و عده ای به بهانه دفاع از حقوق زنان در مقام ایراد و اعتراض به این حكم بر آمده اند. لطفاً نظر خود را راجع به مفهوم «ضرب» در سیـاق این بخـش از آیه كه می فرماید:« و الّتی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعَظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی المَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ» بفرمائید.
من یك نظری در مورد كلمه ضرب دارم كه با ضرب به معنای زدن متفاوت است. معنای ضرب در زبان عربی حركتی است كه قرین با صدا و اعلام است اما اینكه این صدا الزاماً حاصل بر هم زدن چیزی بر چیز دیگر نیست، لذا ضرب المثل را به این مسمی نامیده اند؛ چون مثل یك چیز روشن صدا می كند و فراگیر می شود.
مضاف بر اینكه حتی اگر ما ضرب را بر همان مفهوم زدن اطلاق كنیم چون آیه مقید به ضرب با مسواك است، نمی توانیم از آن اطلاق و عموم را استفاده كنیم. خصوصاً اینكه اگر ما این مفهوم را در كنار مراحل قبلی، كه پند و موعظه و نیز هَجری (پشت كردنی) كه از خوابگاه زوجین فراتر نمی رود، قرار دهیم یك مفهوم كاملاً خصوصی از آن برمی آید كه این یك نوع اعلام منهایی با قهر و خشونت و اعلامی كه از حریم و خانه بلكه اطاق زوجین بیرون نرود می باشد. و ثانیاً ایجاد هیچگونه دردسر و مشكل برای زوجه ایجاد ننماید و حتی موجب انفكاك و جدایی بین آنها نگردد. چنانچه در سیرة بزرگان دین نه تنها ما مفهومی بـه معنـای زدن را نسبت بـه همسـرانشـان نمی بینیم بلكه به عكس، نهی از خشونت و زدن و حتی تقبیح رفتارهای ناشایست و ترشرویی و سوء خلق را كراراً در دستورات و توصیه های رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع)مشاهده می كنیم.
لذا پیامبر اكرم (ص) در بیانی می فرماید: «تعجب مـی كنم از كسـی كه همسر خود را می زند در حالی كه خود او به ضـرب اولی و سزاوارتر است» . و در بیان دیگری می فرماید: «لاتَضربُوهنَّ و لاتَقْبَحُوهُنَّ» یا می فرماید: «خیاركم خیارُكُمْ لِنسَائِهِ» بهترین شما خوش رفتارترین شما با زنانشان است. پس مراد از ضرب یك نوع اعلام عدم رضایت مرد از نوع رفتار همسر است و حتی ضرب به مسواك جنبه سمبلیك دارد یعنی من می خواهم به سبب این نحوه رفتار، از تو دوری كنم و در واقع یك نوع اعلام است، برای اینكه زن را متوجه سازد كه مبادا در صدد گسستن رشته های محكم مودت و یگانگی شود. در واقع همه اینها برای آن است كه زن و مرد یك جوری با هم بسازند و این كانون وحدت به افتراق و جدایی نكشد، حتی به هنگام تخلف و نشوز یكی، طرف مقابل در صـدد صلـح و بـرقـراری ارتـباط بـرآید و قـوی ترین دلیل همـان مطلب ذیل است كه می فرماید:«فَاِنْ اَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً» یعنی اگر خانم در عرصه وظیفه زناشویی تمكین داشت، شما اصلاً مجاز به تعدی و ظلم نیستید و هیچ راهی برای بغی در جلوی پای شما نیست و حتی در هنگام شقاق و بالا گرفتن اختلاف فیمابین می فرماید:« اِنْ یُریُدا اِصْلاحاً یُوفق الله بَیْنَهُمَا» یعنی غرض حكمین در موقع رفع اختلاف بایستی اصلاح باشد و اگر اینگونه شد خدا هم آنها را حمایت می كند و رفق و مدارا بین زن و مرد ایجاد می نماید. پس اصل، ارتباط مودت آمیز و رفع اختلاف بر پایه صلح و مداراست نه خشونت و افتراق و زشت خویی.
q از مجموعة این بیانات و نیز پیوستگی و تسلسل مناسب و به جا در سیاق آیات 34 و 35 سوره كه به ترتیب بیان رسالت مرد در كفالت و ریاست ظاهری زندگی و بیان گستره وظایف زن و سپس نحوه نشوز و رفع آن و نیز به دنبال آن بیان حكم شقاق و نحوة اصلاح آن در می یابیم كه هر یك از مراحل رفتاری زن و مرد عاملی است برای ممانعت از ایجاد مرحلة بعد، یعنی اگر از آخر بیائیم این می شود كه طلاق حاصل عدم توجه به شقاق است، یعنی اگر در مرحله شقاق نزدیكان دلسوز به داد زوجین نرسند، به انحلال و طلاق می انجامد و خود شقاق نیز محصول عدم توجه زوجین به وظایف یعنی بروز نشوز و تخلف است و نشوز و تخلف حاصل عدم توجه به انس و الفت لازم و ایفای رسالت و وظایف همسری چه از سوی مرد و چه از سوی زن است یعنی همه مشكلات از ناآگاهی یا عدم توجه زوجین به وظایف همسری است و با توجه به صورت مسأله این سـؤال پیش می آید كه لزوم پذیرش و انعطاف هر یك از زوجین نسبت به یكـدیگر چه مقـدار است و مرزبنـدی بین وظایف واقعـی و غیر واقعـی به چه صورت شكل می پذیرد و به تعبیر دیگر حدود و دایره اطاعت زن تا كجاست و آیا اگر مرد یك خواسته یا حكم غیر معروف و غیر موجه و یا غیر مشروع دارد در اینجا وظیفه زن چیست؟ و آیا اصل مصلحت خانواده و حفظ این بناء از تخریب فی نفسه عاملی برای انقیاد و تمكین می شود یا خیر؟
این مسأله نیاز به توضیح دارد و همان گونه كه بیان نمودید عدم توجه هر یك از طرفین نسبت به وظایف، معضلی را در خانواده ایجاد می كند كه خود زمینه ای برای بروز قائله ای می گردد و مشكل بزرگتری را به بار می آورد. آنچه كه در قوانین خانواده اسلامی مطرح است چند نكته اساسی است.
اول: محوریت حكم خدا و اجرای آن از سوی طرفین و خدا محوری به جای فرد محوری.
دوم: توجه به مصالح خانواده و فرزندان و مركزیت این كانون از جهت تربیت انسانهایی سالم و شایسته.
سوم: توجه به پیشگیری از گسترش معضلات و مشكلات در خانواده بر پایه تفاهم و تسالم و ارتباط های شایسته رفتاری و گفتاری، بر این اساس هر چه دقت ما در وضع قوانین و توجه به نظام قانونگذاری در اسلام بیشتر می گردد، دقایق و ظرایف حكیمانه احـكام اسـلامی در عرصه خانواده نمایان تر می شود. مثلاً در موضوع محوریت حكم خدا آنچه برای زن و مرد واجب می گردد و به عنوان حق و تكلیف تعریف می شود، بر اساس مبانی و اصولی است كه در قوانین اسلامی كاملاً بیان شده، مثلاً در همان بحث «اَلّرِجَالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء» مراد از این قوامیت چیست؟ و بر پایه چه اصلی استوار است؟ قرآن می فرماید معیار در قوامیت «كُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْط شُهَدَاءَ لله» است یا «فَلاتَتَبَعُوا الْهَوی» داریم یا «اَنْ تَقُومُواِلله». و این اشتباه بزرگی است اگر بگوییم مرد در حیطه حاكمیتش در خانه و خانواده مختار و فاعل مطلق است چرا كه این گونه حكم راندن نه تنها با مصالح خانواده منطبق نیست و مصداق ظلم و بی عدالتی به زن و فرزندان است، بلكه بالاتر، ظلم به احكام اسلامی و آیات قرآنی است و این با اصول كلی قانونگذاری در اسلام منافات دارد. معیار جعل قوانین در اسلام «اِنّ اللهَ یَاْمُرُ بِاْلعَدْلِ وَ اْلاِحْسَانَ وَ ایتاء ذِی الْقُربی» همچنین « وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبَّكَ صَدَقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلُ لِكَلِمَاتِهِ» است. این آیات چه می گوید؟ مبین چیست؟ آیـا پایـه های حكـم خـدا بر غیـر عـدل و احسـان و راستـی و واقعیات نهاده شده؟ حال اگر ما نمی خواهیم به حقایق آیات عمل كنیم چرا اسلام را متهم به بی عدالتی و جور و یا خشونت نمائیم؟ آنچه كه بر زوجین از حق و تكلیف لازم و واجب است در چارچوب قانون خداست و بر مرد واجب است بر اساس معروف در داخل خانواده امور را اداره كند اصلی كه كراراً قرآن كریم در مباحث خانواده بر آن تكیه دارد. لذا مرد نمی تواند از این محدوده خارج شود و تحكم نماید و به زور و بی عدالتی متوسل گردد و همچنین زن در دایره حكم خدا مامور به انجام وظایف همسری است نه غیر از آن. و قطعاً مصالح خانواده در اجرای حكم خدا به بهترین صورت شكل می گیرد. و نمی توان گفت برای مصالح خانواد ه مرد و زن به راهكارهای غیر مجاز و غیر مشروع متوسل گردد. و در مواقعی هم كه خود به یك اتحاد نظر نرسیدند یك دادگاه صالح خانواده بایستی بر اساس حكم خدا به دعوا فیصله بخشد. لذا اسلام شایسته نمی بیند كه دعاوی خانواده به محاكم عمومی برده شود در تعین حكم می فرماید: «فَابْعَثُوا حَكَمَاً مِن اَهْلِهِ وَ حَكَماً مِن اَهْلِهَا إِنْ یُرِیدُا إِصْلاحاً» یعنی در یك محفل خصوصی خانواده كه حكم در آن از صلاحیت لازم برخوردار باشد می فرماید اینها بایستی از نیتی خالص و با انگیزه اصلاح وارد قضیه شوند. یعنی حَكَم زوجین هم بیش از هر چیز، حكم خدا و مصلحت خانواده و ایجاد و القاء روابط ارزشی را در نظر داشته باشند.
q حضرت آیت الله! مسأله دیگری كه در حقوق خانواده در روایات و قانون مدنی مطرح است موضوع اذن خروج همسر با اجازه زوج و وسعت و ضیق مسأله است. البته اصل اهمیت حضـور مادر، در خانواده و ایجاد همـاهنگی و ارتباط بیشتر و مشورت با همسر در برنامه ریزی های مختلف زندگی مشترك در فرهنگ اسلامی با توجه به جایگاه تربیتی و نقش حضور عاطفی و اخلاقی او در بین اعضای خانواده، اصلی است منطقی و پذیرفته شده.
آمار جرائم و بزهكاری نوجوانان و جوانانی كه به دور از دامان مادر و تربیت خانواده بزرگ شده اند مؤید این ادعاست. اما تعریف نوع حضور و حدود اذن همسر از نظر حقوقی نسبت به خروج و بعضاً بیان متعارضی كه در بعضی از متون دیده میشود، شبهاتی را القاء كرده كه بایستی در صدد حل آن بر آمد؛ مثلاً در آیات قرآنی و متون روایی اهمیت احسان به والدین و صله رحم از واجبات و تارك آن تا حد لعنت خدا مورد مؤاخذه قرار گرفته، حال در عرصه تمكین در عدم خروج، زن تا چه اندازه مامور به پذیرش حكم شوهر است. نكته اساسی این است كه آیا مرد می تواند در خارج از حكم خدا حكم كند؟ و اگر چنین كرد آیا زن مامور به تمكین است یا خیر؟
من جواب این سؤال را در چند بخش پاسخ می دهم. در اصل مسأله اذن خروج زوجه توسط زوج بایستی موضوعیت این حكم روشن شود. ما در كتب فقهی روایی یك بحثی داریم در باره حمامات و عرائس و مراد از آنها چیزی غیر از موضوعیت فعلی آن است «حمام» در گذشته جایی مثل باشگاه بوده و محلی برای خنده و وقت گذرانی و بعضی از تنوعات دیگر یا عروسیها مثل امروز نبوده كه با دعوت خاص باشـد بلكـه وقتـی جـایی عروسـی بود همه می فهمیـدنـد و می رفتنــد، حاصل آن یك نوع ولگردی و هرزه گی بود و اثرات نامطلوبی برای اجتماع و شركت كنندگان داشت و جای مناسبی برای حضور زنان نبود، چرا كه كاملاً نسبت به خانه و خانواده و رسیدگی به آن بی اعتنا می شد. این جاست كه می بینید در متون روایی مسأله اذن شوهر در خروج از منزل مطرح می شود.
بحث دیگری كه مطرح است در باب رعایت واجبات شرعی است كه آنها در نماز و روزه و یك سلسله عبادات خاص خلاصه نمی شود؛ لذا قرآن كریم طیف وسیعی از واجبات و اعمال را مطرح می نماید مثلاً صله رحم، احسان به والدین، رسیدگی به مسائل اجتماعی، امر به معروف و نهی از منكر، جهاد فی سبیل الله و اگر توجه شود در آیات و روایات، این مسائل غالباً مشترك بین زنان و مردان معرفی مـی شود. حتی نسبت به جهاد، دفاع و یا هجرت در راه خدا احكامی داریم كه شامل بانوان هم می شود. مثلاً به این آیه از سوره آل عمران دقت بفرمائید كه می فرماید: «….أِنِّی لا اُضیعُ عَمَلَ عَامِل مِنْكُمْ مِن ذَكَرٍ اَوْ اُنثی بَعْضَكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هَاجَرُوا وَ اَخْرِجُوا مِن دیَارِهِمْ وَ اُوذُوا فِی سَبِیلی و قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِئآتِهِمْ وَ لاُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهَارُ ثَواباً مِنْ عِنِدالله…» كه بعضی شان نزول آیه كریمه را هجرت فاطمیات «فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبیر و فاطمه دخت رسول خدا(ص) معرفی كرده اند، در تمامی این موارد زن و مرد می توانند دخالت داشته باشند؛ چنانچه حضرت امام (ره) می فرمود:« زنان در صدر اسلام در جنگها شركت می كردند».
با توجه به آیات اخیر می توان گفت كه آیا این واجبات مخصوص مردان است؟ و برای زنان محدودیتها و موانعی برای ورودشان به بسیاری از عرصه هاست؟ در صورتی كه این گونه نیست ادله واجبات خیلی قوی تر از آن است كه با بعضی از متون، موجب تردید گردد. بلكه جامعیت دین مبین اسلام در جامعیت احكام آن، و جامعیت احكام آن در جامعیت عمل افراد آن شكل می گیرد.
و اینكه بگوییم مرد می تواند حتی نسبت به انجام واجبات شرعی زن ممانعت به عمل آورد مثلاً موجب قطع رحم و یانفی احكام دیگر گردد با اصول و مبانی ادله درست در نمی آید و با صراحت آیاتی كه می فرماید: « لاتضاروهن لِتُضیقُوا عَلَیْهُنَّ» یا «عَاشِرُوهًنَّ بِالْمَعْرُوف» یا «فَاِنْ اَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً» یعنی مرد حق تعدی و بغی ندارد و از جادة معروف نمی تواند قدم فراتر نهد یا حكم ایجابی حق را نفی كند. این گونه تشریع با بنای قانونگذاری بر مبنای اسلام جور در نمی آید. لذا صرف وجود یك روایت دلیل نمی شود كه ما دست از تمامی ادله برداریم و آن را مبدا حكم قرار دهیم. این از جهت مرجحات دلالی هم در نزد اصول فقه شیعه درست در نمی آید. پس مرد در دایره امر به معروف و حكم خدا می تواند حكم نماید و زن در همان عرصه ملزم به اطاعت است.
و در حقیقت جمع بین ادله اقتضا می كند كه اگر اسلام می فرماید ثواب مسجد و جماعت فلان مقدار است و از سویی می فرماید«مَسْجد الْمَرأة بیتها» یعنی اینكه زن جایگاه و موقعیت ها را درست تشخیص دهد آنجا كه مصالح خانواده ایجاب می كند كه در خانه حضور داشته باشد، درخانه بماند و دلش نسوزد كه همان ثواب را خدا به او می دهد و آنجا كه در جامعه مشكلی هست كه نیاز به حضور اوست او هم احساس مسئولیت كند و به میزان توان در كنار امر شوهر داری به آن امر مهم بپردازد پس ملاك تشخیص صحیح از غلط و صواب از غیر آن است؛ گاه ممكن است كه ما روایات را معارض هم پنداریم و حال آنكه شرایط گوناگون زمانی و مكانی در نوع حكم تأثیر دارد. لذا شما در زمان خلفاء جور و خصوصاً زمان معاویه می بینید كه زنانی در مقابل معاویه می ایستند و از ولایت علی (ع) حمایت می كنند و یا مورد اذیت و آزار دشمنان قرار می گیرند ولی در نهایت استقامت و استواری، یك قدم از حكم خدا عقب نشینی نمی كنند. نمودی از این زنان را در شخصیتهایی چون (سوده ـ عكرشه) می بینیم. این ها را نمی توان گفت یك وقایع اتفاقی در تاریخ اسلام بوده است بلكه بازیافت فرهنگ اسلامی و تحولی است كه بواسـطه ظهـور اسـلام در اعــراب جاهلــی ایـجاد می شـود لذا ما در كمتر از ربع قرن چهره های متعددی از زنان را می بینیم كه در عرصه های مختلف علمـی، سیاسـی، فردی، اجتماعی حماسه آفریده اند و در حفظ آثار و سنت پیامبر(ص) و نقل حدیث و مقابله با بدعت و انحرافات پیشرو بوده اند و در عین حال در عرصه مادری و همسری شایستگی های خود را در تاریخ باقی گذارده اند. و این حاصل جامعیت دین ماست.
q سؤال دیگر در مسائل خانواده این است كه در هنگام اختلاف بین زوجین گاه می بینیم مرد یا زن نه تنها مراعات حفظ مودت و رحمتی كه در خانه و خانواده مامور بدان است نمی نماید، یا بدون توجه به مصالح خانواده پا از حریم انصاف و عدالت فراتر می نهد و گاه مشاهده می شود كه حتـی مـرد ادعا می كند كه دارای شرط عدالت است و دست به تعدد زوجات می زند، حال در اینگونه موارد، تشخیص حریم ها با كیست با خود زن و مرد است یا حاكم و حكومت یا شخص دیگری، خصوصاً در امر تعدد زوجات تشخیص صلاحیت و عدالت مرد به عهده كیست؟
در مبانی شریعت، اصل این است كه حكومت در امور جزیی و داخلی مردم تا حد ممكن دخالت نمی كند و در دیدگاه اسلامی وظیفة كارگزاران در عرصه های خاصی است و تا یك مشكل به صورت یك معضل اجتماعی در نیاید و در مجرای طبیعی خود باشد دولت دخالت نمی كند.
مثالی در امور خانواده بزنم، اگر محتسبی (مامور پلیس) از در خانه ای رد شود و صدای گریه زنی را بشنود كه به بیرون در می آید او در اینجا حق دارد در بزند و دلیل گریه را بپرسـد كه اگر بواسطه تعدی و تظلم از شوهر است در اینجا او را به دادگاه ببرد. چرا؟ چون صدای این درگیری و گریه به بیرون از منزل آمده. اما اگر اختلاف خانواده در درون خانه بود و به بیرون انتقال نیافت و زن و مرد خود توانستند مشكل را حل كنند اینجا به محكمه بیرونی كشانده نمی شود.
لذا اولین حاكم درون خانواده وجـدان زوج و زوجـه است كه آنان را به سـوی قسـط و عـدل می خواند، حتی اگر كسی در دفاع از خانواده در هنگام تعرض بدان كشته شود حكم شهید را دارد.
در مسألة نكاح و خانواده، اسلام هم ظلم را نفی می كند و هم انظلام را و نسبت به این مسأله اول خود زوجین مأمور به اجرای قوانین بر پایه قسط و عدل و احسان و مودت هستند و اگر قضیه در درون خانواده حل نشد حَكَمی كه او هم مأمور به اجرای حق و عدالت است تعیین می شود و اگر باز هم نشد وظیفة محكمة قضایی و حاكم است.
و اگر در یك جامـعه ای حـكومت و دولـت به این نتیجه رسید كه مردانی در مقام ظلم و جور هستند و با بی عدالتی اقدام به تعدد زوجات و اذیت زن اول می كنند. اینجا قانونگذار حق دارد كه با وضع قوانین و قرار دادن شرایطی از این تعدی جلوگیری كند و در مقام اجرای «فَاِنْ خِفْتُمَ اَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة» برآید. چنانچه در مسأله طلاق، زن و مرد نمی توانند بدون مراجعه به محكمه تصمیم بگیرند و این امر خود موجبات و موانعی را سر راه طلاق قرار می دهد، و به رغم اینكه به سبب «الطلاق بِیَدِ مَنْ اَخَذَ بِالساق» و بعضی از ادله دیگر كه بایستی در آنها غور و بررسی كامل به عمل آید، حق طلاق در دست مرد است. اما حكومت می تواند برای پیشگیری از طلاق و عوارض مختلف اجتماعی و خانوادگی آن چاره ای اندیشد.
اخیراً در خیابانهای آمریكا ماشین هایی است كه رویش نوشته شده «ماشین طلاق» یعنی اگر زن و شوهر در خیابان در رفت و آمد هستند و مشكل خانوادگی دارند یا در پارك دعوایشان شده به آن ماشین رجـوع كنند و در همـان جـا از یكدیگـر جـدا شوند. این مرحله برای بشر امروز فاجعه است.
q یكی از ابواب مطرح شده در بحث نكاح، «عیوب موجب فسخ نكاح » است. ما یك سلسله نواقص زن و مرد زمانی به عنوان عیوب در نصوص مطرح بوده كه قابل درمان نبوده و زندگی مشترك را به مشكل می كشانده است، ولی بعضی از آنها امروزه قابل درمان است و به عكس یك سلسله عیوب را امروز داریم كه تداوم زندگی را پرمشكل یا ناممكن می سازد ولی در آن زمان مطرح نبوده مثلاً ابتلای یكی از زوجین به بیماری «ایدز» كه هم سلامت و امنیت خانواده را به مخاطره می اندازد و هم موجب ضرر و حرج است؛ آیا از غیر طریق قاعده لاضرر و لاحرج نسبت به این عیوب عمده در ضمـن عقـد نـكاح از باب تنقیــح ملاك و الغـای خصـوصیت می توان در عیوب موجب فسخ نكاح امثال این بیماری را ذكر كرد؟
بنده در كتاب فقه و خانواده این را نوشته ام كه عیوب، محدود به همان عیوب نمی شود خصوصاً اینكه مثلاً برص، بچه دار نشدن و تا حدی عقیم بودن بواسطه تلقیح نطفه قابلیت درمان پیدا كرده است، اگر چه عقیم بودن جزء عیوب فسخ نكاح نیست ولی از دیدگاه بنده تسری حكم نسبت به عیوبی كه همان موجبات را برای خانواده می آورد، می توان گفت بلا اشكال است. و در بحث خارج نكاح كه حدود 10 الی 12 سال قبل داشتم نه به عنوان حكم احوط و اقوی بلكه به عنوان فتوی راجع به این حكم نظر دادم. و اكنون هم در بحث خیارات متاجر هم همین نظر را دارم كه مراد از «عیوب السنه» فقط همان عیوب مذكور نیست بلكه با استفاده از عمومات و دستاوردهای اصولی فقه شیعه چون «دریافت علت حكم» و «الغاء خصوصیت» می توان بسیاری از مشكلات و موضوعات مستحدثه را حل نمود .
آیا در این زمینه یك قاعده كلی را می توان ارائه نمود تا در استنباط احكام از آن بهره جست؟
باید عـرض كنم بنـده یك روش و شیـوه ای را در بحث های فقهی دارم و فكر می كنم در بسیاری از موارد گره گشاست و آن ارجاع فروعات به اصول كلی موجود در آیات قرآنی و كلمات مستدل و مستند ائمه معصومین(ع) است، مثلاً ما در آیات قرآنی یك قاعده عام در تجارت داریم و آن این است كه می فرماید:«لا تَأكُلُوا اَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ اَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَراضٍ» لذا مرجع تمام خیارات چهارده گانه باب متاجر به همین اصل كلی برمی گردد و هر كجا كه مصداق « اكل مال به باطل» یا نبود تجارت بدون تراضی بود از قاعده كلی خارج است و این شیوه اهل بیت كه ما را ارجاع به قرآن می دهند و حتی می فرمایند: روایات را بر قرآن عرضه كنید و آنچه كه همسویی با آیات قرآنی ندارد «فاضربوه علی الجدار» این بالاترین راهكار است كه به ما آموخته اند و در تمامی ابواب می توان از آن بهره جست.
حال كه بحث به اینجا كشید در باره استخراج قواعد اصطیادی و نحوه آن با توجه به گفتار ائمه معصومین(ع) كه فرمودند« عَلَینا اِلْقَاءِ اْلاُصول وَ عَلَیكُم بِالتفرع» و اینكه یكی از وظایف عمده مجتهد استخراج و صید قواعدی است كه سرچشمه آن در نصوص ما مشهود و بر اساس ضرورتهای موضوعی و حكمی و زمانی و مكانی قابلیت عرصه و اصطیاد دارد، چنانچه بزرگانی از فقه شیعه در صدد استخراج آن در زمانهای مختلف بر آمده اند. دیدگاه حضرتعالی در این باب چیست؟ و چه ملاكی برای استخراج این قوانین دارید؟
بنده در كتاب «قانونگذاری در اسلام» در بخش دوم كه چگونه از آیات قرآن استفاده كنیم مطالب عدیده ای را آورده ام و راهكارها را گفته ام از آن جمله اینكه قرآن میزان در استنباط و استخراج حكم شرعی است.
وقتی یكی از یاران امام مسأله ای شرعی را از آن حضرت پرسیدند ایشان در جواب فرمودند: ایـن مسأله و امـثال آن حكـمش از قـرآن فهمیده می شود چه آنكه می فرماید: «خداوند در امور دین برای شما رنج و مشقت قرار نداده است» و از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود: «هر كس در جستجوی علم اولین و آخرین است باید قرآن بخواند».
و باز در كلام امیر مؤمنان است كه فرمود:« خداوند قرآن را وسیله ای برای سیراب كردن عطش علماء و بهاری برای قلوب فقها و فرقان حق و باطل قرار داده است».
در سیره ائمه (ع) هم عمدتاً اینگونه آمده است كه وقتی حكمی را از ایشان سؤال می كنند، به آیه ای از آیات قرآن ارجاع می دهند. روش قـرآن بـر ایـن است كه اصـول كلـی را بیـان می نماید و این كلی را پایه ای برای فروع قرار می دهد و گاه فروع در خود آیات تصریح شده و گاه صراحتاً نیست ولی فرعی بر همان اصول كلی است كه در كلام ائمه معصومین(ع) غالباً آشكار شده. مثلاً می فرماید «وَلاتَقْرَبُوا مَالَ الْیَتیم اِلا بِالْتی هیَ اَحْسَن» یا «لا تَاْكُلُوا اَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِل» وقتی ریشه این حكم بررسی می شود معلوم می شود كه چون مخالفت از حكم، دوری از عدالت است وعلت بیان حكم برقراری قسط و عدل و احسان است، اگر حكمی بر خلاف این اصول بود مورد قبول نیست. و ما در عین اینكه فروع را بیان می كنیم مبنا و رابطه فروع را با اصول می یابیم و هم آن را بوسیله اصول قوت بخشیده ایم. در واقع قواعد اصطیادی چیزی نیست كه ما استخراج كنیم بلكه همان نصوصی است كه با دقت در آن می توان آنها را از نصوص كشف و صید نمود. 
 
والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته
ریحانه . حسن پور
پی نوشت:
- از سلسله مطالب چاپ نشده استاد، روزنامه پیام زن، شماره 26
- آل عمران، 195
- انعام، 115
- بقره، 237، «و فضلیت را میان خود فراموش نكنید».
- بقره، 238
- بقره،254
- تحریم، 6 ،«خود و خانواده را از آتش قهر الهی حفظ كنید».
- روم، 24
- سباء، 46
- شعراء، 214، «خویشان و نزدیكان را از معصیت خداوند بیم دهید».
- شمس،6 و 7
- طلاق، 6 ،«بر آنها (زنان) تنگ مگیرید و آزارشان ندهید».
- قانونگذاری در اسلام، ص 185
- مائده، 1
- محقق داماد، مصطفی، حقوق خانواده(نكاح و انحلال آن)، ماده 1103 ، ص 285
- مستدرك الوسائل، باب نكاح
- نحل، 90
- نحل، 90
- نساء، 1
- نساء، 134
- نساء، 135
- نساء، 18، « با آنان (زنان) به نیكویی رفتار كنید».
- نساء، 29
- نساء، 3
- نساء، 33
- نساء، 34
- نساء، 35
- نساء، 4
- نساء،135،«برای برپایی و حفظ عدالت از هوای نفس پیروی نكنید».
- نساء،34
- نهج البلاغه، خ 198
- همان
- همان
پنج شنبه 15/4/1391 - 17:12
شهدا و دفاع مقدس
 بسیج مدرسه ی عشق است .بسیجیان  نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.آن نور چشمان کسانی هستند که بازوان پرتوان آنها زیارتگاه بزرگ مرد عصرمان امید کلیه ی مسلمانان ومستضعفین جهان یعنی خمینی کبیر می باشد . پس ای کسانیکه با عزیزان الهی برخورد خوبی ندارید ، به شما می گویم ، شما هنوز پس از چندین سال انقلاب ودادن این همه  شهید که هر کدام اسوه ای بودند خودتان را هم نشناخته اید تا برسد این گلها ی باغ بهشتی را.وای بر شما اگر رفتار وبرخوردتان را با این بسیجیان معصوم خوب نکنید . کافی است فقط دلشان را بشکنید آن وقت نه دنیایی برای شما باقی خواهد ماند ونه آخرتی .اما ای برادران بسیجی روشنائی دیدگان ملت ، نمی دانم که چقدر به شما علاقه دارم وشما را از صمیم قلب دوست دارم.

شما ها هم سعی کنید همیشه همان بسیجی واقعی بمانید ودر تمام برخورد هایتان همانگونه باشید که مردم فکر می کنند.  همانطوری که امام عزیز در مورد شما می گوید باشید واگر کسی هم خود را بسیجی جا می زند ولی در عمل  یک بسیجی نیست اول او را با اعمال ورفتار خود ارشاد کنید ، ولی اگر دیدید قابل ارشاد نیست با او رفت و آمد نکنید که از شما سوء استفاده نکند

REYHAN510

چهارشنبه 30/6/1390 - 16:47
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته