• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 5543روز قبل
شعر و قطعات ادبی

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود...

چهارشنبه 14/2/1390 - 17:3
شعر و قطعات ادبی

سید مهدی شجاعی

برگرفته از كتاب "مناجات"

 

خدایا!

كاری بكن كه دل قرار بگیرد

خداوندا!

معانی از واژه های خود دور افتاده اند و واژه ها معانی واژگون یافته اند

معانی را به واژگان باز گردان!

خدایا!

نگاهمان را آنچنان به دنیا خیره مكن كه چشم دیدن دین را نداشته باشیم!

خدایا!

من از آن زمان كه شنیده ام" محبوبمان نا شناس در میان ما می گردد

 و در همین فضا تنفس می كند و وقتی ظهور كند،

همگان می گویند كه ما پیش از این او را دیده ایم" به همه سلام می كنم.

 شاید كه لا اقل پاسخی هر چند نا شناس از او بشنوم.

ای خدا تا كی ما ناشناس بمانیم و او ناشناخته بماند؟!

پنج شنبه 15/7/1389 - 19:33
شعر و قطعات ادبی

 قیصر امین پور

از كتاب "بی بال پریدن"

 

بعضی از آدم ها جلد زر كوب دارند

بعضی جلد سخت و ضخیم و بعضی جلد نازك

بعضی سیمی و فنری هستند

بعضی اصلا جلد ندارند

بعضی از آدم ها با كاغذ كاهی چاپ می شوند

و بعضی با كاغذ خارجی

بعضی از آدم ها ترجمه شده اند

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند

و بعضی از آدم ها فتوكپی یا رونوشت آدم های دیگرند

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند

و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند

بعضی از آدم ها عنوان و تیتر دارند، فهرست دارند

و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته است:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند

بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند

و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند

بعضی از آدم ها را بایدجلد گرفت

بعضی از آدم ها جیبی هستند و می شود آنها را توی جیب گذاشت

بعضی از آدم ها را می توان در كیف مدرسه گذاشت

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند

و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند

بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی ها غلط زیادی!

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت

و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت

و با بعضی از آدم ها هیچ وقت تكلیفمان روشن نیست

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم

و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت

بعضی از آدم ها قصه هایی هستند كه مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

 و بعضی مخصوص بزرگسالان

بعضی از آدم هایی كه مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

خیلی كودكانه و سطحی هستند

این جور آدم ها وقتی با بچه ها حرف می زنند

هی دهنشان را غنچه می كنند

هی زور می زنند و كلمات را كج و كوله می كنند

آنها به جای اینكه مثل" بچه آدم" حرف بزنند،

بچه گانه حرف می زنند و ادای بچه ها را در می آورند

پنج شنبه 15/7/1389 - 19:25
شهدا و دفاع مقدس

جنگ تمام شده بود و بسیاری از شهدا جا مانده بودند. دلمان پیش آنها بود.باید می رفتیم و برمی گرداندیمشان؛ اما منطقه حساس بود و قرارگاه موافقت نمی كرد. بالاخره یك فرصت ده روزه گرفتیم.گذشته از دوری راه، دور وبرمان پر از میدانهای گسترده مین بود.چند روزی كارمان جستجو، سوختن زیر آفتاب و دست خالی برگشتن بود.فرصت ما، روز نیمه شعبان به پایان می رسید. بعضی از بچه ها پیشنهاد كردند كار را تعطیل كنیم و روز عید، به خودمان برسیم. اما شهید غلامی گفت:"نه، تازه امروز، روز كار است و باید عیدی خود را امروز از آقا بگیریم." همه به این امید حركت كردیم، اما هرچه بیشتر جستجو كردیم نا امیدتر شدیم.آفتاب داشت غروب می كرد كه صدای ناله و توسل شهید غلامی بلند شد:"آقا جون دیگر خجالت می كشیم تو روی مادرای شهدا نگاه كنیم..." باید وداع می كردیم و بر می گشتیم.بغض توی گلوی بچه ها تركید و به گریه افتادند.

چند لحظه بعد،فریاد شهید غلامی كه رفته بود شاخه شقایقی را برای معراج شهدا از ریشه بیرون بیاورد، میخكوبمان كرد.به سویش دویدیم... شقایق درست روی جمجمه شهیدی سبز شده بود!

چه حالی می شدی در این غروب نیمه شعبان اگر می فهمیدی نام این شهید، مهدی منتظر القائم است! 

 

به نقل از :"كتاب تفحص" نوشته "رضا مصطفوی"     

چهارشنبه 14/7/1389 - 11:13
شعر و قطعات ادبی

آب هستم، آب هستم، آب پاك

جاری ام از آسمان تا قلب خاك

گاه ابر و گاه باران می شوم

گاه از یك چشمه جوشان می شوم

گاه از یك كوه می آیم فرود

آبشار پر غرورم گاه رود

گاه قطره گاه دریا می شوم

گاه در یك كاسه پنهان می شوم

روز و شب هر گوشه كاری می كنم

باغ ها را آبیاری می كنم

نیست چیزی برتر از من در جهان

زندگی از آب می گیرد نشان

***

داغیش خون دلم را سوخته

آتشی در جان من افروخته

چشمه هایم خواب موجم خفته باد

آبی آرامشم آشفته باد

آب هستم، وای من! مرداب به

زندگی بخشم؟نه! مرگ و خواب به

گرچه آبم، روزی اما سوختم

قطره تا دریا سرا پا سوختم

تشنه ای آمد لبش را تر كند

چاره لب تشنه دیگر كند

تشنه ای آمد كه سیرابش كنم

مشك خالی داد تا آبش كنم

تشنه آن روز من عباس بود

پاسدار خیمه های یاس بود

خون عباس علمدار شهید

قطره قطره در درون من چكید

وای بر من، وای بر من، وای دل

مانده در مرداب حسرت پای دل

پیچ و تاب رودم از در دل است

بركه از اندوه دل پا در گل است

گریه من شرشر باران شده

غصه ام در گریه ام پنهان شده

دود داغم ابرها را تیره كرد

آسمان ها را سراپا تیره كرد

آب اگر شد اشك چشم از شرم شد

از خجالت شور و تلخ و گرم شد

آب بودم كربلا پشتم شكست

آبروم رفت پستم، پست پست

حال از اكبر خجالت می كشم

از علی اصغر خجالت می كشم

 

مصطفی رحماندوست

 

سه شنبه 13/7/1389 - 16:49
مهدویت

كجایی ای تمامی نور! ای آفتاب پنهان در پس ابرهای غفلت ما!

ای اندوخته بزرگ خدا در قحط سال ایمان!

كجایی ای بهار دلهای خزان زده!...

ای قیامت زمین، پشت شكیبائیمان شكسته است. تا كی تاب آوریم روزگار بی آفتاب را؟

دریچه ای به سمت سحر بگشا.

به یك جرعه آفتاب مهمانمان كن و به دمی حیاتمان ببخش.

ای عزیز زمین و زمان!

كدام شهید در آخرین نگاهش چشم به افقی دوخته كه تو از آن می آیی؟

كی می آیی ای صمیمیت پنهان؟

لبخند آخر خدا بر زمین!

خلاصه همه خوبی ها و عظمت ها!

كی می آیی تا فرشی از قلب ها به پیش پایت بگسترانیم ؟

بیا تا به فانوس خاموش چشم هایمان فروغ رفته باز آید و زندگی دیگر بار در زمین آغاز شود.

كی می آیی؟....                

سه شنبه 13/7/1389 - 16:29
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته