سخنان ماندگار
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی
تمامی گناهان ، نهانی صورت می گیرد. آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است ، شاید رها و آزاد شویم. مهاتما گاندی
هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم . ماهاتما گاندی
خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. گاندی
این مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است . ماهاتما گاندی
من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود . ماهاتما گاندی
این کتاب به توصیه سازمان تربیتی و علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و برای تجلیل از گاندی گرد آوری شده است. متن اصلی آن در سال 1958 به زبان انگلیسی انتشار یافت. این کتاب منتخبی است از کتابها، مقالات، مصاحبه ها و نطقهای گاندی . ماهاتما گاندی
من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم می باشد. آنچه در زندگی خود انجام داده ام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است . ماهاتما گاندی
تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم”. ماهاتما گاندی
انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است . ماهاتما گاندی
لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید ” صدای ضعیف و آرام” درونی داور نهایی باشد . ماهاتما گاندی
در مورد خدا این اشکال هست که نمی توان او را توصیف و بیان کرد. اما توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت همان چیزی است که شما در این لحظه، حق می شمارید و همان خداست. اگر کسی همین حقیقت نسبی را بپرستد و پیروی کند می تواند مطمئن باشد که به مرور زمان به حقیقت مطلق یعنی خدا هم نایل خواهد شد . ماهاتما گاندی
هدف ، همـواره از ما دور می شـود ، هر چه به پیشــرفتهای بزرگـتری نائل آییــم، بیش تر به بی ارزشی خود پی می بریم. شادمانی در تلاش نهفته اسـت نه در دستیابی به هدف. تلاشٍ تمام و کمال، عین پیروزی است . ماهاتما گاندی
برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد . ماهاتما گاندی
نباید دانه ای برنج یا تکه ای کاغذ را به هدر دهید وقتتان را نیز. وقت ما به خود ما تعلق ندارد بلکه متعلق به ملت است و ما امانتدارانی هستیم که باید به بهترین نحو از آن بهره بگیریم . ماهاتما گاندی
جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد… مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است . ماهاتما گاندی
چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: “دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده”). ماهاتما گاندی
دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد . ماهاتما گاندی
کتابها در بهترین صورت خود می توانند فقط وسیله کمک باشند و اغلب هم موجب مزاحمت می شوند . ماهاتما گاندی
عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. می دانیم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟ . ماهاتما گاندی
محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد . ماهاتما گاندی
وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم . ماهاتما گاندی
من از گناه بدم می آید نه از گناهکار . ماهاتما گاندی
پنج شنبه 22/7/1389 - 6:5
شخصیت ها و بزرگان
مهانداس کارامچاند گاندی (به خط دوناگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ گجراتی: મોહનદાસ કરમચંદ ગાંધી؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر ۱۲۴۸-۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندیها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. او در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد میکرد. فلسفهٔ بیخشونتی گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحتاللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبشهای مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذاردهاست.
«مهانداس کارامچاند گاندی» در سال ۱۸۶۹ در یک خانواده هندو در گجرات هند دیده به جهان گشود. گاندی در آغوش مادری فداکار رشد میکرد و از تاثیرات جائین گجرات، رنگ و شکل میگرفت او از همان سنین کودکی با مرام آسیب نرساندن به موجودات زنده خوگرفت و به گیاهخواری، روزه داری برای خودسازی و خالص نمودن خویش وزندگی توام با گذشت اعضای فرق ومذاهب مختلف کوشش ورزید. خانواده اواز طبقه «وایشا» یا تجار هندی بودند.
در ماه می ۱۸۸۳ در حالیکه ۱۳ سال داشت با دختری هم سن خود ازدواج نمود؛ والدینش هر دو آنها را اداره میکردند(همسرش کاستوربا یا کاستوربای نام داشت که وی را «با» صدا میزدند).
در آن زمان در لندن پایتخت یک کشور امپریالیستی زندگی سختی را میگذراند، چرا که برای مادرش قسم یاد کرده بود از خوردن گوشت، الکل و لاقیدی جنسی احتراز نماید. اگر چه سعی میکرد آداب وسنن «انگلیسی» را بیاموزد - و مثلا به کلاس آموزش رقص برود - ولی هرگز خود را به خوردن گوشت راضی نکرد اما سیر کردن خود با کلم و گیاهان دیگر هم در آن کشور ساده نبود. زن صاحب خانه او را به یک رستوران خام خواری راهنمایی کرد.
به انجمن خام خواران پیوست و حتی به عنوان عضو کمیته آن در آمد و یک مقر محلی نیز برای آن انجمن دایر نمود. بعدها این تجربیات گرانبهای خود را در امر سازماندهی موسسات به کار گرفت. برخی از همقطاران گیاهخوار وخام خوار او عضو انجمن فلاسفه الهیات بودند که در سال ۱۸۷۵ تاسیس شده بود و هدف ترویج برادری جهانی را دنبال میکرد و به مطالعه بوداگرایی و ادبیات هندو برهمنی میپرداخت. آنان گاندی را تشویق کردند تا به مطالعه « باگاوادگیتا » بپردازد.وقتی به هند بازگشت، در امر وکالت در بومبای موفقیت چندانی نداشت ولذا به شغل پاره وقت تدریس در یک دبیرستان روی آورد. پس از مدتی به راجکوت بازگشت وبه عریضه نویسی برای شاکیان مشغول شد. ولی مجوز این کار را به او ندادند و مجبور شد کارش را تعطیل نماید.
گاندی برای وحدت میان مسلمانان و هندوهای کشورش یک ماه روزه گرفت.و در راه پیمایی نمک از 12 مارس تا 6 آوریل 1930 به همراه چند صد هزار نفر هندی 400 کیلومتر از احمد آباد تا ساحل داندی راه پیمود تا از آب دریا نمک بگیرد و با این عمل قانون مالیات نمک را بی اعتبار کرد. این مبارزه با دعوت هندیها برای تحریم کالاهای انگلیسی بود و با بازتاب جهانی روبرو شد و نهایتا" انگلیسیها مجبور به مذاکره شدند.هندیها با کمک روح بزرگ(ماهاتما) در سال 1947 توانستند استقلال کشورشان را به دست آورند.
|
| وظایف شخص نسبت به خود، به خانواده، به وطن و به جهان از یكدیگر جدا و مستقل نیستند. نمی توان با زیان رساندن به خود یا خانوادهٔ خود به گاندی زندگی خویش را وقف آشکار ساختن حقیقت یا ساتیا کرد. اوتلاش میکرد با یادگیری و درس گرفتن از اشتباهات خود و عملکرد خود به حقیقت دست یابد. وی شرح حال زندگی خویش را تحت عنوان «ماجرای تجربیات من با کشف حقیقت » نوشتهاست. گاندی اعلام کرد که مهمترین نبرد او تلاشی بود که برای شکست شیاطین درونی ترسها و ناامنیهای خود به عمل آوردهاست. گاندی خلاصهای از اعتقادات خویش را درقالب «خداوند حقیقت است» مطرح نمود وبعدها دیدگاههای خویش را اصلاح کرد وبیان داشت که «حقیقت خداوند است». اولین بیان ممکن است مخاطب را با این شبهه مواجه کند که گاندی از حقیقت برای شرح دیدگاه خویش نسبت به خداوند ونه تعریف شالوده وی استفاده کردهاست. ساتیا یا حقیقت در فلسفه گاندی همان خداوند وی تمام ویژگیهای مفهوم هندویی خدارا درفلسفه خویش آوردهاست (برهمن). وطن خویش خدمت كرد. به همین قرار نمی توان با زیان رساندن به جهان نیز به وطن خود خدمت كرد. آیین برهما گاندی در سن ۳۶ سالگی از روابط جنسی کلا دست برداشت ودرحالیکه زن داشت از نزدیکی با وی امساک کرد. این ایده به شدت متاثر از فلسفه برهمایی و آیین روحی وعملی پاکسازی درونی بود که عمدتا نیز با پرهیز جنسی همراه بود. گاندی آیین برهمایی را ابزاری برای نزدیکی به خداوند وشرط اولیه خودشناسی میانگاشت درشرح حال او اشاره شد که کوشش زیادی برای مبارزه با شهوات وغیرت داشته که مورد اخیر از غیرت به عروس دوران کودکی(کاستوربا ) دروی شکل گرفته بود. او امساک جنسی را یک الزام مشخص میانگاشت وآنرا ابزاری برای عشق ورزیدن ونه شهوت رانی میدانست. از دید گاندی آیین برهما به منزله کنترل حواس از طریق تفکر، کلام و عمل بود ترور گاندی چندین بار هدف سو قصد قرار گرفت که آخرین مورد آن موفق بود. در ۹ بهمن ۱۳۲۶ ناتورام قادسی وی را، که در سن هفتاد و نه سالگی و میان جمعیت عازم محل عبادت بود، هدف گلوله قرار داد و از پای درآورد. قاتل از ناسیونالیستهای افراطی هندو بود که معتقد بود روابط گسترده با پاکستان با اقتدار هندوستان لطمه زده است. |
پنج شنبه 22/7/1389 - 6:2
شخصیت ها و بزرگان
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:56
سخنان ماندگار
جوانی، زمانی است كه شما پدر و مادر خود را بابت هر چیزی گناهكار میدانید و پختگی، زمانی است كه میآموزید همهی گناهها به گردن بیتجربگی نسل جوانتر است.((جرج برنارد شاو))
نخستین وظیفهی ما نسبت به خودمان این است كه نگذاریم تهیدست و بیپول شویم.((جرج برنارد شاو))
همچنان كه عنكبوت چشم براه گرفتار شدن مگس است، زن، چشم براه و در پی به دام افكندن مرد است.((جرج برنارد شاو))
تهیدستی، ریشه ی تمام پلیدی ها است.((جرج برنارد شاو))
زندگی، پُر از ماجراهای دلنشین و هیجان انگیز است؛ هرگز شانس خود را برای یافتن آنها از دست ندهید.((جرج برنارد شاو))
هرچه بیشتر كار می كنم، بیشتر زندگی می كنم.((جرج برنارد شاو))
من به آوازه ای بین المللی دست یافتم، چون یك یا دو بار در هفته می اندیشم.((جرج برنارد شاو))
بدون هنر، ظریف نبودن واقعیت، دنیا را مكانی تحملناپذیر میسازد.((جرج برنارد شاو))
مزهی زندگی به سبب مرگ از دست نمیرود، همان گونه كه خنده ما از جدی بودن زندگی نمیكاهد.((جرج برنارد شاو))
از شگفتی های زندگی این است كه مرگ، درست زمانی ما را درمییابد، كه آماده شدهایم تا از یك زندگی شیرین برخوردار شویم.((جرج برنارد شاو))
هیچ گاه در اندیشه ی مرگ نباشید، بی گمان، مرگ در اندیشه ی شماست.((جرج برنارد شاو))
روح من به دنیا كمك خواهد كرد كه به خودش كمك كند.((جرج برنارد شاو))
اگر راهش را بدانی هر سخنی می توان گفت، وگرنه هیچ؛ ظرافت در دانستن آن راه است.((جرج برنارد شاو))
آرزو دارم كه تا آخرین لحظه، وجودم ثمره بخش باشد و هنگامی بمیرم كه هیچ كاری از من برنیاید.((جرج برنارد شاو))
یك محصل باید كتابهای خوب بخواند، اما یك نویسنده باید كتابهای بیهوده را هم مطالعه كند. من مزخرف ترین كتابها را می خوانم و با اینكه جواهر قیمتی اغلب در خزانه هاست، گاهی در ویرانه ها گنجهایی پیدا می شود كه آدم را بسیار دگرگون می كند. آدم باید از هر سوراخ و سنبه ای خبر داشته باشد.((جرج برنارد شاو))
دانش در دو صورت خطرناك می شود : اول اینكه در دست آدم نادانی قرار گیرد و دوم اینكه فكر كند به هدف خود رسیده است.((جرج برنارد شاو))
دانش زمانی خطرناك است كه فكر كند به هدف خود رسیده است.((جرج برنارد شاو))
بزرگترین نعمت خدا هستی و حیات است.((جرج برنارد شاو))
آن كه می تواند، انجام می دهد و آن كه نمی تواند، انتقاد می كند.((جرج برنارد شاو))
تنها زمانی باید از فكر كردن به آینده غافل شد كه در حقیقت، آینده ای وجود نداشته باشد.((جرج برنارد شاو))
وقتی جوان بودم متوجه شدم از هر ده عملی كه انجام می دهم، نُه تای آن اشكال دارد. من نمی خواستم آدم بدنامی باشم، بنابراین ده مرتبه بیشتر كار می كردم.((جرج برنارد شاو))
وقتی انسان ببری را بكشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این كار را توحش و آدمخواری می نهند؛ تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.((جرج برنارد شاو))
پول گرسنگی را درمان می كند، ولی درمان اندوه و درد نیست.((جرج برنارد شاو))
خوش بین ها و بدبین ها هر دو به بشر خدمت كرده اند؛ اولی با آفریدن هواپیما و دومی با آفریدن چتر نجات!((جرج برنارد شاو))
در هرچیز بامزه ای، حقیقتی وجود دارد.((جرج برنارد شاو))
مرگ برای ما دروازه ی دوزخ است، اما دروازه ی خروجی نه دروازه ی ورود به آن.((جرج برنارد شاو))
وقتی آدم بفهمد كه به هرچیزی - هر چقدر چندش آور- می تواند عادت كند به این ضرورت پی می برد كه باید همه ی چیزهای عادی زندگی اش را وارسی كند.((جرج برنارد شاو))
قوانین طبیعت با رسوم قبیله ی شما تفاوت دارد.((جرج برنارد شاو))
برای اینكه بفهمیم كسی خوب است یا بد بهترین راه آن است كه او را سزار رم كنیم.((جرج برنارد شاو))
او هیچ چیز نمی داند، اما تصور می كند و تظاهر می كند كه همه چیز را می داند، این تعریف كوتاه و یك نماینده ی مجلس است.((جرج برنارد شاو))
مردی كه در نبرد زندگی می خندد، سزاوار ستایش است.((جرج برنارد شاو))
تنها دانشی باقی می ماند و فراموش نمی شود كه همراه با عمل باشد.((جرج برنارد شاو))
مغز ابلهان، دانش را به پنداشته ها، فلسفه را به نادانی و هنر را به خودنمایی مبدل می كند.((جرج برنارد شاو))
برای اینكه دانش ملكه شود، آموختن كافی نیست عمل لازم است.((جرج برنارد شاو))
حسب و نسب زن و شوهر از رفتاری كه هنگام پرخاش و جدال با هم دارند، نمایان می شود.((جرج برنارد شاو))
بهترین مصلح كسی است كه اصلاح را از خود شروع كند.((جرج برنارد شاو))
آن كه حقیقت را پنهان می كند، می خواهد با دست روی خورشید را بپوشاند.((جرج برنارد شاو))
به تجربه آموختم كه انسانها هرگز از تجربه چیزی نمی آموزند.((جرج برنارد شاو))
بیشتر مردم دعا نمی كنند، تنها التماس می كنند.((جرج برنارد شاو))
یك خانواده شاد چیزی جز یك بهشت زودرس نیست.((جرج برنارد شاو))
سكوت بهترین تحقیر است.((جرج برنارد شاو))
اصل و نسب مردان زمانی مشخص می شود كه آنها بر سر مسایل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند.((جرج برنارد شاو))
تو چیزها را می بینی و می پرسی: چرا؟ من خواب چیزهایی را كه وجود ندارند می بینم و می گویم: چرا كه نه؟((جرج برنارد شاو))
و اما طول عمر سعادت! هیچ انسان زنده ای قادر نخواهد بود در برابر آن تاب بیاورد؛ ممكن است دوزخی بر روی زمین باشد.((جرج برنارد شاو))
بهترین مكان برای یافتن پروردگار، باغ وجودت است. می توانی او را در آنجا جستجو كنی.((جرج برنارد شاو))
مرد موفق كسی است كه با جهان سازگار می شود و بازنده كسی است كه با پافشاری می خواهد جهان را با خویشتن سازگار كند. بنابراین، همه ی پـیشرفت های جهان، كار بازندگان است.((جرج برنارد شاو))
دو تراژدی دردناك در زندگی وجود دارد: یكی اینكه در عشقت ناكام شوی و دیگر اینكه به وصال عشقت برسی.((جرج برنارد شاو))
انسانها نه به نسبت تجربه های خود، بلكه به نسبت ظرفیتی كه برای تجربه كردن دارند عاقل هستند.((جرج برنارد شاو))
پیشروان، انسانهایی هستند كه برای رسیدن به مطلوب خویش به پا می خیزند و اگر بدان دست نیابند به ساختن آن همت می گمارند.((جرج برنارد شاو))
تمام حقایق بزرگ در ابتدا كفر به نظر می رسند.((جرج برنارد شاو))
هیچ عشقی صادقانه تر از عشق به غذا نیست.((جرج برنارد شاو))
هر كسی نمی تواند حافظ، سعدی یا مولانا شود؛ هر كس به جای خود و برای خود كسی است؛ هر كس دارای سبكی است.((جرج برنارد شاو))
همیشه راست بگو، اما هر راستی را نگو.((جرج برنارد شاو))
هر چقدر توانایی های افراد كمتر باشد؛ ادعای آنها بیشتر خواهد بود.((جرج برنارد شاو))
انسان ها به نسبت ظرفیتی كه برای كسب تجربه دارند عاقل اند نه به نسبت تجاربی كه اندوخته اند.((جرج برنارد شاو))
آزادی یعنی مسؤولیت؛ برای همین است كه بیشتر انسانها از آن وحشت دارند.((جرج برنارد شاو))
انقلاب، ستمدیدگان را آزاد نمی كند، [ بلكه ] تنها استثمارگران را تغییر می دهد.((جرج برنارد شاو))
به ندرت اشخاصی را پیدا می كنید كه در سال، بیش از دو یا سه بار فكر كنند. من خودم با هفته ای یكبار یا دو بار فكر كردن به شهرت جهانی رسیده ام.((جرج برنارد شاو))
راز بدبختی و بیچارگی ما اوقات فراغتمان است كه آن را با فكر كردن در مورد خوشبختی و بدبختی می گذرانیم.((جرج برنارد شاو))
مردم موفق كسانی هستند كه بر می خیزند و به دنبال خواسته خود حركت می كنند و اگر آن را نیافتند با تلاش و كوشش آن را به وجود می آورند.((جرج برنارد شاو))
عشق، خطای آشكار فرد در تمایز یك آدم عادی از دیگر آدمهای عادی است.((جرج برنارد شاو))
زن زشت در دنیا وجود ندارد. تنها برخی از زنان هستند که نمی توانند خود را زیبا جلوه دهند.((جرج برنارد شاو))
سعی كنید آنچه را كه دوست دارید به دست آورید، وگرنه زمانی خواهد رسید كه ناچارید آنچه را به دست آورده اید، دوست داشته باشید.((جرج برنارد شاو))
از مكالمه و پرگویی بیجا نجات پیدا خواهید كرد، اگر به خاطر بیاورید كه مردم هرگز نصایح شما را قبول نمی كنند، مگر اینكه وكیل مدافع و یا دكتر باشید و آنها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج كرده باشند.((جرج برنارد شاو))
علت بدبختی و بیچارگی ما داشتن فرصتهای زیادی است كه صرف اندیشیدن درباره خوشبختی و بدبختی می گردد.((جرج برنارد شاو))
یك بطری كه تا نیمه آب داشته باشد، از نظر یك فرد خوشبین نیمه پر است، اما از نظر یك فرد بدبین نیمه خالی به شمار می رود.((جرج برنارد شاو))
ملت از راه آزادی به تعلیم و تربیت دست می یابند، نه برعكس.((جرج برنارد شاو))
معنی حقیقی آزادی، مسئولیت است و به همین دلیل است كه اغلب از آن می ترسند.((جرج برنارد شاو))
برگرفته از g171
انتخاب مطلب مهیا
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:54
سينمای ایران و جهان
نمایشنامه نویس ایرلندی (1856- 1950)
ویرایش : مریم فودازی
"برنارد شاو"، سیمای درخشان درام انگلستان و استاد كمدی نویس عصر و منتقد اجتماعی، در سال 1856 از خانواده ای پروتستان در "دابلین" به دنیا آمد. پدر او، "جرج كار شاو"، كارمند دون پایه ی [ =درجه پایین ] دولت و تاجر عمده ی فروش غلات و مادرش، "لوسینا الیزابت شاو"، دختر یك زمیندار بازنشسته بود. وی در زمینه ی موسیقی و آواز، ذوق و مهارت ویژه ای داشت، از این رو فرزند خود را با موسیقی و آثار برخی از آهنگسازان آشنا كرد.
جرج در دوران كودكی، زندگى سختى را از سر گذراند. پدرش معتاد به الكل بود و همین مسئله باعث شد كه او مخالف سرسخت مشروبات الكلى باشد.
شاو به همراه دو خواهرش، در یكى از محله هاى پایین شهر "دابلین" بزرگ شد. مادر شاو، خانه را برای یافتن كار ترك كرد و به آوازه خوانى و آموزش موسیقى پرداخت. در سال ۱۸۶۶، خانواده ی شاو در محله ی بهتری ساكن شدند. جرج ابتدا به مدرسه ی "وسلیان" رفت و سپس تحصیلاتش را در مدرسه اى خصوصى در نزدیكى "دالكى" و پس از آن، در "سنترال مدل اسكول" دابلین ادامه داد. او تحصیلات رسمى خود را در مدرسه ی "دابلین" به پایان رساند و در پانزده سالگى، كارش را به عنوان یك كارمند جزء آغاز كرد. پنج سال بعد، در سال۱۸۷۶، او به مادر و خواهرش پیوست و به مدت سى سال به ایرلند بازنگشت. شاو در موزه ی بریتانیا به پژوهش و مطالعه پرداخت. او حرفه ی ادبى خود را با نوشتن نقد موسیقى و نمایش آغاز كرد. نخستین رمان او با نام "نیمه خود زندگینامه كم تجربگى" كه بدون جنجال و هیاهو و توجه منتقدین منتشر شد، داستان زندگى مرد گیاهخوارى است كه از به كار بردن الكل و سیگار دورى مى كند.
شاو در لندن با افكار سوسیالیست ها آشنا شد و راه حل دشواری های اجتماعی را در سوسیالیسم علمی و ملی كردن سرمایه و زمینها یافت. وی به انجمن "فابین" پیوست كه گروهی از سوسیالیست های طبقه ی متوسط بودند. "اچ دى ولز" و دیگر اندیشمندان بزرگ آن زمان، عضو این انجمن بودند. شاو از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۱، عضو كمیته ی اجرایى این انجمن بود. وی از مفاهیم گوناگونى مانند "برچیدن مالكیت خصوصى"، "تغییرات اساسى در سیستم راى گیرى" و "املاى ساده و اصلاح الفباى زبان انگلیسى" پشتیبانی مى كرد و به همین دلیل، از محبوبیت زیادى در انگلیس برخوردار بود. او در مقاله های خود، درباره ی برابرى درآمدها بحث مى كرد و خواهان تقسیم دادگرانه ی زمین و سرمایه بود. جرج بر این باور بود كه مالكیت، دزدى است و همچون "كارل ماركس" احساس مى كرد كه سرمایه دارى به گونه ای ژرف دچار كم و كاست شده و مانند گذشته نیست. اما برخلاف ماركس، او اصلاحات تدریجى را بر انقلاب ترجیح مى داد. شاو در یكى از مقاله هایی كه در سال ۱۸۹۷ نوشت، پیش بینى كرد كه "سوسیالیسم"، به رنج و اندوه قوانین عمومى و مدیریت عمومى پارلمانها، كلیساها، شهرداریها، انجمنها و هیات مدیره هاى مدارس و... دچار خواهد شد.
وی در این دوران، رمانهای زیادی نوشت، اما هیچ یك از آنها موفقیت چندانی به دست نیاورد. از آن پس، در زمینه ی كارهای هنری به فعالیت پرداخت كه از آن جمله می توان به نمایشنامه های "انسان و برتر از انسان" (1905) و اثر حماسی "بازگشت به ماتوسلا" (1921) اشاره داشت. وی همچنین باور خود را به واژه ی انقلابی "نیروی زندگی" بیان نمود و به واسطه ی آن، در شمار بزرگترین شخصیتهای قرن قرار گرفت. از دیگر آثار او می توان به نمایشنامه ی "سلاحها و انسانها" که در سال 1894 چاپ شد و همچنین "کاندیدا"، "باربارای بزرگ" و "پیگ مالون" - كه در آن، مسئله ی پوچی را به گونه ای پیچیده و کامل شرح داده است - اشاره نمود.
مشهورترین نمایشنامه ی او "پیگ مالون" (۱۹۱۳)، به زندگى دخترى اهل "كاكنى" (بخش صنعتى لندن) مى پردازد كه با كمك یك آموزگار خصوصى، به بانویى ممتاز تبدیل مى شود. این نمایشنامه به گونه ای دقیق، یك قرن پس از تولد شاو، به صورت نمایش موزیكالی به نام "بانوى بى شیله و پیله من" بر روى صحنه رفت.
"برنارد شاو" در سال ۱۸۹۲، نخستین نمایشنامه ی خود را با نام "خانه ی بیوه مردها" نوشت. این نمایش درباره ی بدرفتاری صاحب خانه هاى بى مروت بود. كسانى كه مخالف سیاست هاى جرج بودند، وحشیانه به او تاختند. شاو با متمركز شدن بر مسایل اجتماعى در آثار خود - آن هم در زمانى كه بیشتر نمایشنامه نویسان، دروغهای احساسی مى نوشتند- انقلابى در تئاتر انگلستان به وجود آورد.
در سال ۱۸۹۸، جرج با "ولسى شارلوت پین تاونشند" ازدواج كرد. او در سال ۱۹۰۶ در روستاى "هرتفورد شایر" ساكن شد. شاو و همسرش به مدت چهل و پنج سال، زندگى شادی را در كنار هم گذراندند. با كمك پول و مدیریت همسر شاو بود كه او توانست در عین اینكه بارها عاشق بازیگران زن شد، همچنان موفق بماند. او در همهی این سال ها رابطه اى مكاتبه اى با هنرپیشه ى بیوه به نام "پاتریك كمپبل" داشت كه دارای نقش كلیدى در نمایشنامهی "پیگمالیون" بود.
جرج در نوشته هایش به دشواری های اخلاقى زمان خود مى پرداخت و در تلاش بود تا با استفاده از طنز و كنایه، هدف خود را بیان كند. بسیارى از بهترین آثار او مانند "بشر و فوق بشر" (۱۹۰۲)، "جزیره ی دیگر جان بول" (۱۹۰۴) و "میجر باربارا" (۱۹۰۵) - كه داستان زنى آزاد در ارتش آزادیبخش، طی سالهاى كشمكش براى تساوى حقوق زنان و مردان است - از نظر فلسفى، بحث مسئولیت فردى و آزادى روانى و همچنین، رویارویى این مفاهیم را با خواسته هاى اجتماعى نشان مى دهد. نمایشهاى شاو با مسائلى همچون مالكیت و حقوق زنان سر و كار دارد و در آنها تاكید مى شود كه سوسیالیسم مى تواند دشواری های به وجود آمده از سوی سرمایه دارى را از میان بردارد.
شاو با نمایشنامه ی "ژاندارك مقدس" ( (۱۹۲۳كه شاهكار او به شمار می رود، به ظرافتهاى هنرمندانه ی هم سن و سال هایش وفادار ماند. ناگهان او را "شكسپیر دوم" نامیدند و ادعا كردند كه انقلابى در تئاتر ایستاى بریتانیا به وجود آورده است. این نمایش براساس زندگى "ژاندارك" نوشته شده و شاو، او را نه قهرمان یا كشته شده در راه خدا، بلكه زن جوان كله شقى تصویر كرده بود كه از ارتباط جنسى دورى مى كرد و روحى عجیب و غریب داشت. جالب اینكه، شاو قضاوت هایش را با گونه ای احساس همدردى همراه مى كرد. این نمایش چهار سال پس از آنكه ژاندارك، مقدس نامیده شده بود، به رشته ی تحریر درآمد و نخستین بار در سال ۱۹۲۳ در نیویورك و یك سال بعد، در لندن به روى صحنه رفت و براى شاو جایزه ی نوبل سال ۱۹۲۵ را به ارمغان آورد.
جرج برنارد شاو در هجدهم نوامبر سال 1926 رسما بیان داشت که جایزه ی ادبی نوبل سال 1925 را برای داستان خود نمی پذیرد. او در عین پذیرش نشان افتخار، از دریافت جایزه نقدى خوددارى كرد و در این ارتباط گفت:
"این پول از فروش مواد منفجره به دست می آید که در کارخانه های مهندس نوبل تولید می شود. بیشتر این مواد در کشتار مردم بکار می رود و یک "انسان" چنین پولی را برای ادامه ی حیات خود دریافت نمی کند."
وی اندكی پس از جنگ جهانی اول، علاوه بر ستایش "استالین"، به ستایش "موسیلینی" هم پرداخت و چنین بیان داشت که نیروی زندگی را در آنها مشاهده كرده است.
جرج، پنج رمان نوشت كه هیچ یك مورد پذیرش قرار نگرفت، تا اینكه نخستین موفقیت خود را به عنوان یك منتقد موسیقی در روزنامه ی "استار" به دست آورد. او در سال 1895، منتقد آثار در نشریه ی "مرور شنبه" شد و این نخستین گام پیشرفت او به سوی یك نمایشنامه نویس تمام وقت بود.
نخستین نمایشنامه ی موفق وی، "كاندیدا" بود كه در سال 1898 به روی صحنه رفت و پس از آن، به نوشتن مجموعه ای از كلاسیك های كمدی روی آورد كه عبارتند از :
"مرد و اسلحه" (1898)، "حرفه ی خانم وارن" (1898)، "انسان و ابر انسان" (1902)، "سزار و كلئوپاترا" (1901) و "سرگرد بار بارا" (1905).
شاو تا زمان مرگش نه تنها در بریتانیا كه در تمام جهان، چهره ی برجسته ای به شمار می رفت و طنز "آیرونیك" (طعنه آمیز) او عبارت "طنز شاوگون" را وارد زبان كرد. برخی دیگر از آثار شاو بر این پایه اند :
"مرد سرنوشت" (1897) ،"هرگز نخواهی گفت" (1898)، "تردید پزشك" (1906)، "مزرعه ی سیب" (1929)، "بدترین تبهكاری های آندروكلس و شیر پیگ مالون" و "دختر سیاه پوست در جستجوی خداوند."
شاو از جمله نویسندگانی بود كه می توانست هر دو روی سكه را ببیند و می خواست چیزهای تكان دهنده ای بگوید تا مردم را به اندیشیدن وادار كند؛ از این رو نمایشنامه هایش سرشار از روح جنبش بود. او در زندگی همواره اندیشه های نوینی داشت و هرگز در پی پذیرفتن و قرار گرفتن در قالبهای قراردادی نبود. وی در سال 1925 به دلیل مجموعه آثارش، جایزه ی نوبل ادبیات را از آن خود كرد.
رویهم رفته، شاو در تمام عمرش، شصت و پنج نمایشنامه نوشت و تا نود سالگى هم بدون هیچ گونه فراز و نشیب به كار خود ادامه داد. وی در كنار نمایشنامه هاى بسیار توانا، مهارت ویژه ای هم در نامه نگارى داشت؛ به گونه ای كه در طول عمرش، حدود دویست و پنجاه هزار نامه نوشت. جرج، نگاه نكته سنجى به همه چیز داشت و هرگز از اظهار نظر دوری نمى كرد. سرانجام، او نه تنها به عنوان یك نویسنده، بلكه به عنوان یك شخصیت با نقطه نظرهاى اجتماعى نام آور شد. شاو با طنز خشم آلود و روح احترام پذیرش، همگان را تحت تاثیر قرار مى داد. روزنامه نگار جوانی در جشن تولد نود سالگى شاو، آرزو كرده بود كه بتواند در جشن صد سالگى هم با او گفتگو كند، اما شاو پاسخ داده بود :
"نمى فهمم چرا این پیشامد نباید رخ بدهد؛ من به اندازه ی كافى از تندرستی برخوردارم."
شاو حتى تا آخرین ماههاى زندگى، از نوشتن و فعالیتهاى سیاسى دست نكشید. وی در دوم نوامبر سال ۱۹۵۰ و در سن نود و چهار سالگى، در "هرتفورد شایر" درگذشت. جرج در بین مردم چنان شهرت و اعتباری داشت که همگان مرگ او را چون مرگ "متوشالح" - کاهن بزرگ یهود که به روایت کتاب مقدس 969 سال عمر کرد - می پنداشتند.
برنارد شاو یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود به شمار می رود. از او به عنوان تواناترین نمایشنامه نویس بریتانیایی پس از "شکسپیر" و نافذترین رسالهنویس پس از "جاناتان سوییفت"، هجونویس ایرلندی نیز یاد می کنند.
انتخاب مطلب : مهیا
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:53
سخنان ماندگار
شایستگان آنانی هستند که آفریننده و منجی اند . ارد بزرگ
بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است . ارد بزرگ
شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند. ارد بزرگ
شایستگان با گذشت هستند و بخشنده . ارد بزرگ
شایستگان چهره ایی گشاده دارند ، نگاهی مهربان ، دستی نوازشگر و نوایی پندآموز . ارد بزرگ
شایستگان بردبارند و امیدوار . ارد بزرگ
« آذر»
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:45
سخنان ماندگار
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:30
سخنان ماندگار
آلبرت انیشتین :
تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد . |
| |
|
|
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:26
سخنان ماندگار
پنج شنبه 22/7/1389 - 5:23
شخصیت ها و بزرگان
فرق د زد و ث روتمند این است که د زد مال اغنیا را می د زدد ولی ثروتمند مال فقرا را . (برناردد شاو)
دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دراد اول آنکه در عشقت ناکام شوی دوم اینکه به وصال عشقت برسی.
هیچ عشقی صادقانه تر از عشق به غذا نیست.
جرج برنارد شاو
نمایشنامه نویس ایرلندی (1856- 1950)
"برنارد شاو"، سیمای درخشان درام انگلستان و استاد كمدی نویس عصر و منتقد اجتماعی، در سال 1856 از خانواده ای پروتستان در "دابلین" به دنیا آمد. پدر او، "جرج كار شاو"، كارمند دون پایه ی [ =درجه پایین ] دولت و تاجر عمده ی فروش غلات و مادرش، "لوسینا الیزابت شاو"، دختر یك زمیندار بازنشسته بود. وی در زمینه ی موسیقی و آواز، ذوق و مهارت ویژه ای داشت، از این رو فرزند خود را با موسیقی و آثار برخی از آهنگسازان آشنا كرد.
جرج در دوران كودكی، زندگى سختى را از سر گذراند. پدرش معتاد به الكل بود و همین مسئله باعث شد كه او مخالف سرسخت مشروبات الكلى باشد.
شاو به همراه دو خواهرش، در یكى از محله هاى پایین شهر "دابلین" بزرگ شد. مادر شاو، خانه را برای یافتن كار ترك كرد و به آوازه خوانى و آموزش موسیقى پرداخت. در سال ۱۸۶۶، خانواده ی شاو در محله ی بهتری ساكن شدند. جرج ابتدا به مدرسه ی "وسلیان" رفت و سپس تحصیلاتش را در مدرسه اى خصوصى در نزدیكى "دالكى" و پس از آن، در "سنترال مدل اسكول" دابلین ادامه داد. او تحصیلات رسمى خود را در مدرسه ی "دابلین" به پایان رساند و در پانزده سالگى، كارش را به عنوان یك كارمند جزء آغاز كرد. پنج سال بعد، در سال۱۸۷۶، او به مادر و خواهرش پیوست و به مدت سى سال به ایرلند بازنگشت. شاو در موزه ی بریتانیا به پژوهش و مطالعه پرداخت. او حرفه ی ادبى خود را با نوشتن نقد موسیقى و نمایش آغاز كرد. نخستین رمان او با نام "نیمه خود زندگینامه كم تجربگى" كه بدون جنجال و هیاهو و توجه منتقدین منتشر شد، داستان زندگى مرد گیاهخوارى است كه از به كار بردن الكل و سیگار دورى مى كند.
شاو در لندن با افكار سوسیالیست ها آشنا شد و راه حل دشواری های اجتماعی را در سوسیالیسم علمی و ملی كردن سرمایه و زمینها یافت. وی به انجمن "فابین" پیوست كه گروهی از سوسیالیست های طبقه ی متوسط بودند. "اچ دى ولز" و دیگر اندیشمندان بزرگ آن زمان، عضو این انجمن بودند. شاو از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۱، عضو كمیته ی اجرایى این انجمن بود. وی از مفاهیم گوناگونى مانند "برچیدن مالكیت خصوصى"، "تغییرات اساسى در سیستم راى گیرى" و "املاى ساده و اصلاح الفباى زبان انگلیسى" پشتیبانی مى كرد و به همین دلیل، از محبوبیت زیادى در انگلیس برخوردار بود. او در مقاله های خود، درباره ی برابرى درآمدها بحث مى كرد و خواهان تقسیم دادگرانه ی زمین و سرمایه بود. جرج بر این باور بود كه مالكیت، دزدى است و همچون "كارل ماركس" احساس مى كرد كه سرمایه دارى به گونه ای ژرف دچار كم و كاست شده و مانند گذشته نیست. اما برخلاف ماركس، او اصلاحات تدریجى را بر انقلاب ترجیح مى داد. شاو در یكى از مقاله هایی كه در سال ۱۸۹۷ نوشت، پیش بینى كرد كه "سوسیالیسم"، به رنج و اندوه قوانین عمومى و مدیریت عمومى پارلمانها، كلیساها، شهرداریها، انجمنها و هیات مدیره هاى مدارس و... دچار خواهد شد.
وی در این دوران، رمانهای زیادی نوشت، اما هیچ یك از آنها موفقیت چندانی به دست نیاورد. از آن پس، در زمینه ی كارهای هنری به فعالیت پرداخت كه از آن جمله می توان به نمایشنامه های "انسان و برتر از انسان" (1905) و اثر حماسی "بازگشت به ماتوسلا" (1921) اشاره داشت. وی همچنین باور خود را به واژه ی انقلابی "نیروی زندگی" بیان نمود و به واسطه ی آن، در شمار بزرگترین شخصیتهای قرن قرار گرفت. از دیگر آثار او می توان به نمایشنامه ی "سلاحها و انسانها" که در سال 1894 چاپ شد و همچنین "کاندیدا"، "باربارای بزرگ" و "پیگ مالون" - كه در آن، مسئله ی پوچی را به گونه ای پیچیده و کامل شرح داده است - اشاره نمود.
مشهورترین نمایشنامه ی او "پیگ مالون" (۱۹۱۳)، به زندگى دخترى اهل "كاكنى" (بخش صنعتى لندن) مى پردازد كه با كمك یك آموزگار خصوصى، به بانویى ممتاز تبدیل مى شود. این نمایشنامه به گونه ای دقیق، یك قرن پس از تولد شاو، به صورت نمایش موزیكالی به نام "بانوى بى شیله و پیله من" بر روى صحنه رفت.
"برنارد شاو" در سال ۱۸۹۲، نخستین نمایشنامه ی خود را با نام "خانه ی بیوه مردها" نوشت. این نمایش درباره ی بدرفتاری صاحب خانه هاى بى مروت بود. كسانى كه مخالف سیاست هاى جرج بودند، وحشیانه به او تاختند. شاو با متمركز شدن بر مسایل اجتماعى در آثار خود - آن هم در زمانى كه بیشتر نمایشنامه نویسان، دروغهای احساسی مى نوشتند- انقلابى در تئاتر انگلستان به وجود آورد.
در سال ۱۸۹۸، جرج با "ولسى شارلوت پین تاونشند" ازدواج كرد. او در سال ۱۹۰۶ در روستاى "هرتفورد شایر" ساكن شد. شاو و همسرش به مدت چهل و پنج سال، زندگى شادی را در كنار هم گذراندند. با كمك پول و مدیریت همسر شاو بود كه او توانست در عین اینكه بارها عاشق بازیگران زن شد، همچنان موفق بماند. او در همهی این سال ها رابطه اى مكاتبه اى با هنرپیشه ى بیوه به نام "پاتریك كمپبل" داشت كه دارای نقش كلیدى در نمایشنامهی "پیگمالیون" بود.
جرج در نوشته هایش به دشواری های اخلاقى زمان خود مى پرداخت و در تلاش بود تا با استفاده از طنز و كنایه، هدف خود را بیان كند. بسیارى از بهترین آثار او مانند "بشر و فوق بشر" (۱۹۰۲)، "جزیره ی دیگر جان بول" (۱۹۰۴) و "میجر باربارا" (۱۹۰۵) - كه داستان زنى آزاد در ارتش آزادیبخش، طی سالهاى كشمكش براى تساوى حقوق زنان و مردان است - از نظر فلسفى، بحث مسئولیت فردى و آزادى روانى و همچنین، رویارویى این مفاهیم را با خواسته هاى اجتماعى نشان مى دهد. نمایشهاى شاو با مسائلى همچون مالكیت و حقوق زنان سر و كار دارد و در آنها تاكید مى شود كه سوسیالیسم مى تواند دشواری های به وجود آمده از سوی سرمایه دارى را از میان بردارد.
شاو با نمایشنامه ی "ژاندارك مقدس" ( (۱۹۲۳كه شاهكار او به شمار می رود، به ظرافتهاى هنرمندانه ی هم سن و سال هایش وفادار ماند. ناگهان او را "شكسپیر دوم" نامیدند و ادعا كردند كه انقلابى در تئاتر ایستاى بریتانیا به وجود آورده است. این نمایش براساس زندگى "ژاندارك" نوشته شده و شاو، او را نه قهرمان یا كشته شده در راه خدا، بلكه زن جوان كله شقى تصویر كرده بود كه از ارتباط جنسى دورى مى كرد و روحى عجیب و غریب داشت. جالب اینكه، شاو قضاوت هایش را با گونه ای احساس همدردى همراه مى كرد. این نمایش چهار سال پس از آنكه ژاندارك، مقدس نامیده شده بود، به رشته ی تحریر درآمد و نخستین بار در سال ۱۹۲۳ در نیویورك و یك سال بعد، در لندن به روى صحنه رفت و براى شاو جایزه ی نوبل سال ۱۹۲۵ را به ارمغان آورد.
جرج برنارد شاو در هجدهم نوامبر سال 1926 رسما بیان داشت که جایزه ی ادبی نوبل سال 1925 را برای داستان خود نمی پذیرد. او در عین پذیرش نشان افتخار، از دریافت جایزه نقدى خوددارى كرد و در این ارتباط گفت:
"این پول از فروش مواد منفجره به دست می آید که در کارخانه های مهندس نوبل تولید می شود. بیشتر این مواد در کشتار مردم بکار می رود و یک "انسان" چنین پولی را برای ادامه ی حیات خود دریافت نمی کند."
وی اندكی پس از جنگ جهانی اول، علاوه بر ستایش "استالین"، به ستایش "موسیلینی" هم پرداخت و چنین بیان داشت که نیروی زندگی را در آنها مشاهده كرده است.
جرج، پنج رمان نوشت كه هیچ یك مورد پذیرش قرار نگرفت، تا اینكه نخستین موفقیت خود را به عنوان یك منتقد موسیقی در روزنامه ی "استار" به دست آورد. او در سال 1895، منتقد آثار در نشریه ی "مرور شنبه" شد و این نخستین گام پیشرفت او به سوی یك نمایشنامه نویس تمام وقت بود.
نخستین نمایشنامه ی موفق وی، "كاندیدا" بود كه در سال 1898 به روی صحنه رفت و پس از آن، به نوشتن مجموعه ای از كلاسیك های كمدی روی آورد كه عبارتند از :
"مرد و اسلحه" (1898)، "حرفه ی خانم وارن" (1898)، "انسان و ابر انسان" (1902)، "سزار و كلئوپاترا" (1901) و "سرگرد بار بارا" (1905).
شاو تا زمان مرگش نه تنها در بریتانیا كه در تمام جهان، چهره ی برجسته ای به شمار می رفت و طنز "آیرونیك" (طعنه آمیز) او عبارت "طنز شاوگون" را وارد زبان كرد. برخی دیگر از آثار شاو بر این پایه اند :
"مرد سرنوشت" (1897) ،"هرگز نخواهی گفت" (1898)، "تردید پزشك" (1906)، "مزرعه ی سیب" (1929)، "بدترین تبهكاری های آندروكلس و شیر پیگ مالون" و "دختر سیاه پوست در جستجوی خداوند."
شاو از جمله نویسندگانی بود كه می توانست هر دو روی سكه را ببیند و می خواست چیزهای تكان دهنده ای بگوید تا مردم را به اندیشیدن وادار كند؛ از این رو نمایشنامه هایش سرشار از روح جنبش بود. او در زندگی همواره اندیشه های نوینی داشت و هرگز در پی پذیرفتن و قرار گرفتن در قالبهای قراردادی نبود. وی در سال 1925 به دلیل مجموعه آثارش، جایزه ی نوبل ادبیات را از آن خود كرد.
رویهم رفته، شاو در تمام عمرش، شصت و پنج نمایشنامه نوشت و تا نود سالگى هم بدون هیچ گونه فراز و نشیب به كار خود ادامه داد. وی در كنار نمایشنامه هاى بسیار توانا، مهارت ویژه ای هم در نامه نگارى داشت؛ به گونه ای كه در طول عمرش، حدود دویست و پنجاه هزار نامه نوشت. جرج، نگاه نكته سنجى به همه چیز داشت و هرگز از اظهار نظر دوری نمى كرد. سرانجام، او نه تنها به عنوان یك نویسنده، بلكه به عنوان یك شخصیت با نقطه نظرهاى اجتماعى نام آور شد. شاو با طنز خشم آلود و روح احترام پذیرش، همگان را تحت تاثیر قرار مى داد. روزنامه نگار جوانی در جشن تولد نود سالگى شاو، آرزو كرده بود كه بتواند در جشن صد سالگى هم با او گفتگو كند، اما شاو پاسخ داده بود :
"نمى فهمم چرا این پیشامد نباید رخ بدهد؛ من به اندازه ی كافى از تندرستی برخوردارم."
شاو حتى تا آخرین ماههاى زندگى، از نوشتن و فعالیتهاى سیاسى دست نكشید. وی در دوم نوامبر سال ۱۹۵۰ و در سن نود و چهار سالگى، در "هرتفورد شایر" درگذشت. جرج در بین مردم چنان شهرت و اعتباری داشت که همگان مرگ او را چون مرگ "متوشالح" - کاهن بزرگ یهود که به روایت کتاب مقدس 969 سال عمر کرد - می پنداشتند.
برنارد شاو یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود به شمار می رود. از او به عنوان تواناترین نمایشنامه نویس بریتانیایی پس از "شکسپیر" و نافذترین رسالهنویس پس از "جاناتان سوییفت"، هجونویس ایرلندی نیز یاد می کنند.
برگرفته از :
http://old.tebyan.net
http://fa.wikipedia.org
http://boghalamo.persianblog.ir/post/417
http://www.tabadolnazar.com
ویرایش : مریم فودازی ، انتخاب مطلب ««« مهیا »»»
سه شنبه 6/7/1389 - 15:19