• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5167روز قبل
داستان و حکایت

مسجد بهلول

می گویند : مسجدی می ساختند بهلول سر رسید و پرسید چه می کنید ؟

گفتند : مسجد می سازیم .

گفت : برای چه؟ پاسخ دادند:برای چه ندارد برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند،محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند ((مسجد بهلول))؛شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کردند.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است مسجد بهلول

ناراحت شدند؛بهلول را پیدا کرده و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟!

بهلول گفت:مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام خدا که اشتباه نمی کند.

يکشنبه 31/2/1391 - 15:15
داستان و حکایت

ریشه کهن

معلی بن خنیس گفت : در روز نوروز خدمت امام صادق علیه اسلام رسیدم حضرت فرمود : آیا می دانی امروز چه روزی است؟ عرض کردم : فدایت شوم،این روزی است که ایرانیانآن را گرامی می دارند و در آن به یکدیگر هدیه می دهند. امام فرمود : سوگند به آن خانه کهن که در مکه است،جز این نیست که این ریشه کهن دارد،من برایت توضیح می دهم تا آن را بدانی...

ای معلی! روز نوروز،همان روزی است که خداوند در آن از بندگان پیمان گرفت که او را بپرستند و هیچ شکی برایش نیاورند و به فرستادگان و حجت های او و به امامان علیهم السلام ایمان بیاورند . نوروز نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد ... هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن روز منتظر فرج هستیم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما آن را از دست ندهید ... نوروز نخستین روز از سال ایرانیان است...

(بحارالانوار)

يکشنبه 31/2/1391 - 15:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته