او عاشق نماز بود. صدای اذان را که می شنید گویی قرار بود بهترین اوقات روز برایش رقم بخورد.منتظر می ماند تا وقت قد قامت الصلاه برسد. هر کسی به رکنی از نماز دلبسته است برخی سجود را دوست دارند برخی قنوت را اما او منتظر قیام بود. سجده ها را به خاطر قیام دوست داشت. در هنگام قیام گویی دلش هُرّی می ریخت ، به اوج می رسید و شادی وصف ناپذیری در خود حس می کرد. منتظر بود پدر به سجده برود تا بر گرده ی او سوار شود . هنگام قیام از ته دل می خندید ...
حال او خودش پدر شده و باز عاشق قیام است. فرزندش که چهاردست و پا راه می رود ، در هنگام قیام زیر پای او می نشیند و با دو چشم درشت و زیبایش به پدر خیره می شود . پدر منتظر زمانی است که فرزندش بزرگتر شود و در سجده ها بر گرده ی پدر بنشیند تا طعم نماز را بچشد. این همان طعمی است که سالها پدر را دلبسته نماز کرده است. او منتظر است که کم کم فرزندش عاشق نماز شود و سنگینی آموزش این عاشقی را بر گلوی خود هنگام قیام حس کند.
رضا فولادی فرد 8 / 6 /1389