• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5799روز قبل
خانواده

در این برگ ریز پر حسرت ... در این خزان بی بهار ...

 

دلم تب کرده از بی پناهی  ... شرم دارد و خجلت ... داغ است و بی تاب ...

خود را می کوبد به دیواره های تنگ سینه ... کم مانده از بی تابی کنده شود و جان دهد در دستانم ...

اما آواز" صبور باش " تو را که می شنود ، سر به زیر می اندازد و آرام می گرید ...

 تا به کی صبوری و سکوت ؟ تا به کی گناه و معصیت ؟ تا به کی امید بخشش و تکرار خطاها ؟

دلم بدجور به خود می پیچد از روزمرگی ... با روزمرگی ، دردی لاعلاج را پیشکش خود کرده است ...

و بی هیچ سلاح و درمانی ، هر روز پیش از گذشته ، غرق می شود در این اقیانوس بد یمن ...

انتظار را تنها در حد واژه می فهمد و تنها در همان اندازه منتظر می شود ...

جمعه ی رسیده را حواله ی جمعه های بعدی می کند ...

جمعه ی در راه مانده را رها می کند و چشم انتظار رسیدنشان نمی نشیند ...

و جمعه های " بعد " را که با تمبر " امروز " به آخر هفته اش پست شده اند ، تحویل نمی گیرد ...

آه می کشد ... خود می گوید از عمق جان است ...

اما نگاهی گذرا ، بس است برای رسواییش ...

اشک می ریزد ... خود می گوید غم سال ها انتظار است ...

اما شوری اش را که مزه کنی ، دهانت تلخ می شود ...

و تو خوب می دانی تنها شوری  ِ اشکی مزه ی دهان را تلخ می کند که طــَـمـَـع ِ دنیا سرازیرش کند ...

که اگر طـَـعم ِ انتظار سرچشمه اش بود ، هم چو عسل شیرین بود و شیرین تر ....

قلم دست می گیرد و خط ها را پر می کند از بهانه شدن مولا برای رفتن هایش ...

خودش می گوید از عطش است ... عطش مولا ...

عطشی که هر چه بنوشد ، تشنه و تشنه ترش می کند ...

اما جرعه ای از آب دنیا که بنوشانی اش عطشش تمام می شود و سیراب می گردد ...

عطش مولا را از یاد می برد و خود را با اسارت دنیا سیراب می کند ...

خوب می شود ... خوبی می کند ... می گوید به عشق آقاست ...

اما سود خوبی اش که رخ نمایی کند بر دنیایت و دنیایش ... بی تاب می شوی برای گفتن کدام آقا ؟؟؟

توبه می کند ... می گوید از لطف آقاست ... توبه می شکند ... می گوید مصلحت در این بود ...

و تو هم چو دیوانه ای فریاد می کشی بس است دیگر ... صبرت تمام می شود ... فریاد میزنی و فریاد ...

توبه کردی برای آقا ؟ شکستنش هم برای آقا ؟؟؟

بهانه ی شیرینی است ، بهانه ی خطاهایت ... همه را پنهان می کنی پشت پرده ی انتظارت ؟؟

آقا آقا می کنی و در جاده ی غفلت سبقت می گیری ...

 آن وقت ذکر مدام دل و جانت شده " و السابقون السابقون ، اولئک المقربون " ... ؟؟؟

بیدار شو دل ِ بی دلم ... این من ... این تو ... غفلت را پس بزن ... خواب را از چشمانت به در کن ...

وضو بساز ... سجاده ای بینداز ... اقامه کن ... خدا را بخوان ... آسمان را نجوا کن ...

تا  به کی من و خود را با سیاه ِ غافلی رنگ می کنی ؟؟؟

تا به کی ریز ریز می خندی به خطاهایمان ؟؟؟

تا به کی رحمانیت خدا را به سخره می گیری و پرونده ی گناهت را یک لحظه هم استراحت نمی دهی ؟؟

تا به کی توبه هایم و توبه هایت را خرد می کنی زیر بار عصیانمان ؟؟؟

راه بازگشت نزدیک است دلم ... ماه ، ماه ِ خداست ... و خدا توبه پذیر و رحمان ...

دستت را گره کن در دستانم ... تا قدم بگذاریم در راه توبه ...

 که خود خواند ما را " صد بار اگر توبه شکستی ، باز آی ... "

.

.

.

الهی و ربی من لی غیرک ... اِرحم لی ... اِرحم ... اِرحم ...

 

 

يکشنبه 7/6/1389 - 1:53
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته