• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5797روز قبل
هوا و فضا
شهابواره ها در آسمان شب به صورت پراکنده دیده می شوند و به نظر نمی رسد که از نقطه ی خاصی بیایند اما بارش های شها بی در روز های خاصی از سال اتفاق می افتند که شامل شهاب های زیادی است که به نظر میرسد  شهاب ها از نقطه ی خاصی که به کانون بارش معروف است می آیند .علت این امر خطای چشم است که به دلیل فاصله ی زیاد شهاب ها از ما بوجود می آید .عامل بارش های شهابی دنباله دارهاهستند.به این صورت که دنباله دار ها هنگام گردش در مدار خود ذراتی را به جا می گذارند که هنگام عبور زمین از مدار دنباله دار ها زمین بااین ذرات بر خورد کرده و این ذرات در اثر گرانش زمین به سمت آن کشیده می شوند .این ذرات بر اثر سرعت زیاد و اصطحکاک بامولکول های هوا باعث می شوند که ما برای لحظه ای نوری در آسمان به عنوان شهاب مشاهده کنیم
سه شنبه 26/5/1389 - 22:48
فلسفه و عرفان

مقاله ی پاسمور :

پوزیتویسم منطقی نامی است که ا.ا.بلومبرگ و هربرت فایگل در سال 1931 به مجموعه ای از افکار که حلقه ی وین پیش نهاده بود ،داده بودند .نامهای مترادف دیگری که بر این نحله اطلاق می شود عبارتند از :اصالت تجربه ی همساز ،اصالت تجربه ی منطقی ، اصالت تجربه ی علمی و پوزیتویسم منطقی نوین .

پوزیتویسم منطقی غالباً ،ولی از روی مسامحه و توسع به نحوی اطلاق می گردد که شامل فلسفه های تحلیلی و زبان عرفی که در آکسفورد و کمبریج  نشئت گر فته نیز می شود .

زمینه ی تاریخی :پوزیتویست های منطقی خود را دنبال گیران یک سنت اصالت تجربه ی قرن نوزدهمی وینی ،که پیوند نزدیکی با اصالت تجربه ی بریتانیایی داشته ،و اوجش را در تعالیم ضد متا فیزیکی و و علم گرایانه ی ارنست ماخ پیموده ،می شمردند .در سال 1907 هانس هان ریاضیدان ، اوتو نویرات اقتصاد دان ، و فیلیپ فرانک فیزیک دان که همگی بعد ها از اعضای بر جسته ی حلقه ی وین شدند ،گر د هم آمدند و یک محفل دوستانه  وبی تکلف برای بحث در زمینه ی فلسفه ی علم دایر کردند .اینان امید وار بودند روایتی از علم به دست دهند که بر خلاف روایت نا منصفانه ی ماخ ،حق اهمیت کانونی ریاضیات و منطق و فیزیک نظری را ادا کند و در عین حال از آموزه ی کلی ماخ که می گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نکنند .و برای گشایش مشکلات خویش در پوزیتویسم نوین پوانکار ه باز نگریستند .و طی کوششی که برای الفت دادن بین آراء ماخ و پوانکاره می ورزیدند ، مضامین اصلی پوزیتویسم منطقی را پرورش دادند .در سال 1922 به در خواست اعضای گروه وین موریتس شلیک به عنوان استاد فلسفه ی علوم استقرایی ، به دانشگاه وین دعوت شد .پیش از او ا ز سال 1895تا 1901 ماخ عهده دار همین درس بود .شلیک در محضر ماکس پلانک دانش آموخته بود و به عنوان مفسر نظریه ی نسبیت انیشتین ،نام و آوازه ای داشت .ولی عمیقاً مجذوب مسائل کلاسیک فلسفه بود ،حال آنکه ماخ چنین علاقه ای نداشت .حلقه ی وین بر محور وجود شلیک که بر اثر جاذبه ی شخصیت و کفایت علمی اش ،بلایق رهبری یک گروه بحث و فحص بود ،به سرعت شکل گرفت .اعضای حلقه ی وین عبارت بودند از: اوتو نویرات ،فرید ریش وایسمان ،ادگار تسیلسل ،بلافون یوهوس ،فلیکس کافمن ،هربرت فایگل ،ویکتور کرافت ،فیلیپ فرانک –که در همین اوان در دانشگاه پراگ نیز تدریس میکرد –کارل منگر ،کورت گودل و هانس هان.

کارناپ در سال 1926 به عنوان مدرس فلسفه به وین دعوت شد و به زودی از مجلس آرایان حلقه شد .او بیش از دیگر اصحاب حلقه چیز می نوشت و رفته رفته مفسر و بیان گر اصلی آراء حلقه ی وین انگاشته شد .کارناپ در ینا تحصیلات و تعلیمات عالیه ای در فیزیک و ریا ضیات دیده و تحت تأ ثیر فرگه قرار گرفته بود .و به هر حال مانند سایر اعضای حلقه ،اندیشه های بنیادیم فلسفی اش متخذ از ماخ و راسل بود .

 

لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر ا ز اعضای حلقه نبودند ،ولی مباحثات منظمی با اعضا داشتند .به ویژه ویتگنشتاین تماس نز دیکی با شلیک و وایسمان داشت .رساله ی منطقی –فلسفی ویتگنشتاین ، که نشانه ای از پختگی و پیشرفت اصالت تجربه ی بریتانیانی می شمردندش ،تاثیرژ رفی بر تاملات علمی –فلسفی حلقه باقی گذاشت.

حلقه ی وین اصل تحقیق پذیری را که بر وفق آن معنای یک  قضیه همانا روش به تحقیق رساندن آن است –یعنی ، یک قضیه عبارت است از مجموعه ای از تجارب که کلا برابر است با صدق آن –به ویتگنشتاین نسبت می داد .نیز بر این بودند که ویتگنشتاین باز نموده است که پیروان اصالت تجربه چگونه می توانند توجیه مقبولی از ریاضیات و منطق به دست دهند .نظر ویتگنشتاین این بود که گزاره های منطق و ریاضیات همانگویی است (پوزیتویست های منطقی به تفاوتی که ویتگنشتاین بین همانگویی و این همانی می گذاشت توجه نداشتند )همانگویی ها صرفاً از آن روی که تهی از محتوا هستند (مستقل از تجربه )اند و نه از آن روی که به قول عقلی مشربان قدیم ،حقایقی والا تر از حقایق مبتنی بر تجربه اند .

در کشور های آلمانی زبان ،حلقه ی وین پیروان و طرفداران اندک شماری داشت.زیرا بیشتر فلاسفه ی آلمانی زبان هنوز به بعضی متفرعات (ایدئالیسم آلمان)وفادار بودند .نویرات با علایق ریشه دار اجتماعی –سیاسی اش یکسره اصرار بر این داشت که حلقه باید به شیوه ی یک حزب عمل کند .و در صدد امحاء متا فیزیک قدیم که به نظر او مایه ی ار تجاع اجتماعی و سیاسی بود بر آید .

اعضای حلقه ی وین در سال 1928 انجمن ارنست ماخ را که اعتبار و آوازه  ای داشت با هدف سخت کوشانه و تزلزل نا پذیر اشاعه و گسترش نگرش علمی و ایجاد وسایل لازم برای اصالت تجربه ی نوین باز گشایی کردند .در سال 1929 کارناپ ، هان و نویرا ت برای آن که شلیک از تدریس موقت در استانفورد کالیفرنیا باز گردد یک بیانیه تحت عنوان کلی (جهان نگری علمی :حلقه ی وین )منتشر کردند .این بیانیه سابقه ی تعلیمات حلقه ی وین را تا آراء و آثار پوزیتویست هایی چون هیوم و ماخ و روش شناسانی چون هلمهلتز ،پوآنکاره و دوئم و اینشتین ،و منطقیانی از لایبنیتز گرفته تا راسل،و اخلاقیاتی معتقد به اصالت فایده از اپیکور گرفته تا میل،و جامعه شناسانی چون فوئر باخ،مارکس ،هربرت اسپنسر و کارل منگر ،باز می برد .آنچه جای خالیش محسوس بود نمایندگانی از سنت آلمان بود ،و از این حیث به کانت تا حدودی بی انصافی شده بود .

حلقه برای شناساندن نظر ها و استنباط های خویش ،به مقیاسی هر چه وسیعتر یک سلسله کنگره به راه انداخت .نخستین آن ها منگره ای بود که به ریاضیات و فیزیک اختصاص داشت و نه به فلسفه و در سال 1929 در پراگ بر گزار شد .این کنگره با همکاری و حمایت انجمن ازنست ماخو انجمن فلسفه ی تجربی که یک گروه بر لینی و تحت ریاست هانس رایشنباخ و اعضایی چون والتر دو بیسلاف ،کرت گرلینگ و کارل همپر بود ،بر گزار گردید .دیدگاه کلی این گروه خیلی نزدیک به حلقه ی وین بود .

در این اوان اعلام همبستگی های بین المللی به حلقه اهمیت روز افزونی پیدا کرده بود .فیلسوفان آمریکایی از جمله س.د.موریس به وجود پیوند بین پوزیتویسم منطقی و پراگماتیسم آمریکایی تأ کید داشتند .

از کتاب پوزیتویسم منطقی نوشتمش .

 

نویسنده:بهاءالدین خرمشاهی ،شرکت انتشارات علمی فرهنگی

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 26/5/1389 - 22:46
آموزش و تحقيقات

چرخش خورشید  (کوتاه ولی مفید)

خورشید تو استوا مدتی در حدود 25 روز طول می کشه تا دور خودش بچرخه و هرچی از استوا دور بشیم این مدت بیشتر میشه مثلاً تو عرضها ی جغرافیایی به اضافه و منهای 30 درجه حدود 27 روز برای چرخش نیاز داره و این مدت تو قطب ها به 35 روز میرسه و این امر نشان دهند ه ی ماهیت گاز  ی خورشیده .

سه شنبه 26/5/1389 - 21:37
آموزش و تحقيقات

بین سال های 1645 و1715، تقریباً هیچ لکه ای بر سطح خورشید مشاهده نشد .از نظر پژ و هشگران قرن نوزدهمی این امر چنان ایده ی باور نکردنی ای به نظر می رسید که در بادی امر فقط فرض کردند در گذشته هیچ کس اثر ی از لکه های خورشیدی را ثبت نکرده است .پس از تحقیقی ممتد که والتر ماندر، عضو رصد خانه ی سلطنتی گرینویچ به عمل آورد ، این نتیجه حاصل شد که به راستی د رطی دوره ی 1715-1645 هیچ لکه ی خورشیدی وجود نداشته است .اخیراً این نتیجه گیری با کار جان ادی از رصد خانه ی آلتیتود تأ یید شده است .احتمالاً احتمالاً میدانید که که رشد حلقه های درختان قدیمی برای دانشمندان این امکان را به وجود آورده است که تاریخ یک اقلیم محلی سال های متمادی گذشته را بخوانند .هسل دوریس دانشمند هلندی در باره ی محتوای کربن -14 ، نوعی کربن پرتو زا ، در  حلقه های سالانه درختان به پژ وهش پرداخت .ایجا د کربن -14 در جو فوقانی زمین ناشی از پرتو کیهانی است که باآن در همه ی جها ت  برخورد می کند .تشکیل کربن -14 ، با فعالیت لکه های خورشیدی به این طریق ارطبات پیدا می کند که وقتی خورشید فعال(دارای لکه های خورشیدی ) باشد ، دامنه  ی میدان مغناطیسی آن زمین را در برابر بمباران پرتو کیهانی حفظ می کند و کربن -14 کمتری تولید می شود .مطالعات دوریس نشان می دهد که افزایش سریع در محتوای کربن-14 در طی دورانی که امروزه آن را مینیمم ماندر می نامیم ،صورت گرفته است .محتوای کربن-14 با فعالیت کم خورشید مرتبط است زیرا در این صورت است که حفاظ زمین در برابر پرتو های کیهانی به حد اقل میرسد .ضمناً ، به نظر می رسد که کل انرژ ی دریافتی از خورشید در چنین دوره ی زمان هایی کم شده باشد ، زیرا در طی این اوقات که هوا عموماً سرد تر شده ، یخچال ها توسعه یافته اند .به نظر می رسد مینیمم ماندر با آنچه که بسیاری از ناظران "عصر یخبندان صغیر اصطلاح می کنند ، و دوران فوق العاده سردی که بویژه در اروپا و گرینلند بوده است ، ارتباط دارد .این امر با مطالعه ی هسته های یخی گرفته شده از کلاهک های قطبی جنوبگان بیشتر تأ یید شد .این هسته ها را همچون حلقه های درختان می توان خواند .رد یابی آن ها به سوی زمان های گذشته آهنگ بسیار کند شده نهشته های نیترات در نخ را در فاصله ی زمانی 1645و 1715 نشان می دهد . وجود نهشته های تقریباً 25 فسمت در میلیارد امری معمولی است ، اما در خلال این دوره ی زمانی نهشته ها  تا کمتر ار 10 قسمت در میلیارد افت کرده است .امروزه توجه فوق العاده ای به ارتباط میان فهالیت خورشیدی و آب و هوای زینی مبذول می شو ، زیرا حتی تغییر یک درصد در برونداد انرژی خورشید به تغییری معادل یک درجه ی سانتیگراد در میانگین دمای زمین می انجامد .چنین افت اندک اما دائمی در دما می تواند عصر یخبنداد دیگری بوجود آورد و افزایش آن ممکن است به ذوب شدن مقدار زیادی از کلاهک های قطبی منجر شود و نواحی ساحلی را به زیر آب ببرد .و به این ترتیب در تعادل ظریف اکولوژیکی محیط زندگی ما مؤثر باشد .اما استنباط شما از بحث بالا نباید این باشد که تغییرات محلی و کوتاه مدت در آب و هوا پیامد مستقیم تغییرات چرخه ی لکه ها ی خورشیدی است .عمر ما ممکن است بسیار کوتاه تر از آن باشد که بتوانیم چنین تغییراتی را به وضوح تجربه کنیم .

سه شنبه 26/5/1389 - 21:37
آموزش و تحقيقات

اگر جرم ستاره ی سوخته و در حال فرو ریختن بیش از سه برابر خورشید باشه هیچ چیز نمیتونه عمل انقباض رو متوقف کنه و نیروی گرانش هم که به طور عدی ضعیف ترین نیروی طبیعت به  حساب میاد بر همه چیز غلبه می کنه . چون طبق نسبیت عام گرانش انحنا دهنده ی فضا و زمانه فضای دور ستاره همچین خم میشه که فضا-زمان روی هم تا میخوره و ستاره از جهان ما ناپدید میشه و چیزی که به جا میمونه یه حفره ی سیاه یا همون سیاه چاله ی خودمونه . از لحاظ نظری کاملاً منطقیه که فرض کنیم سیاه چاله ها اجسام معمولی هستند (خواستید نخونید:  یه مطلب میخوندم که وجود سیاه چاله رو نقض کرده بود اما نمی دونم چند سال یا ماه یاروز پیش تو سایت گذاشته بودن ولی جالبه که تو این کتاب که سال 66 تازه تو ایران ترجمه و چاپ شده با این اطمینان از قطعی بودن این امر و به خصوص عادی بودن حرف میزنه )پس مسئله ی حقیقی پاسخ دادن به این سوالات هستش که مثلاً یه سیاه چاله شبیه چیه؟اگه یه وقت یکیش رو دیدیم چه طوری تشخیص بدیم؟و...

و سرنخ اولیه هم برای جواب دادن به این گونه سوالات اینه که یه سیاه چاله یه میدان گرانشی بی نهایت شدید داره.

اگه پرتو های نور از نزدیکی یه سیاه چاله رد بشن دور تراش یه کم مسیرشون خمیده میشه و نزدیکتراش بیشتر تا جایی که گروهی از این پرتو ها اگه با زاویه ی خاصی تابیده بشن در یک مدار دایره ای دور سیاه چاله میچرخن و به این مدار دایره ای دایره ی فوتون یا کره ی فوتون میگیم.البته این مدار دایره ای خیلی نا پایداره و اگه یه فوتون یه کم (خیلی ناچیز منظورمه)انحراف پیدا کنه پرتو به سرعت به سمت داخل یا بیرون سیاه چاله پیچ میخوره.(البته اگه در مورد هندسه های نا اقلیدسی چیزی بدونین میفهمین که مسیر خمیده ی یا مارپیچی فوتون ها در واقع مسیر مستقیم در یه فضای خمیده است)سیاه چاله یه افق حادثه داره که اگه از داخل اون هیچ چیز نمی تونه  از اون جا فرار کنه حتی نوری که به صورت قائم از سطح سیاه چاله به بیرون تابیده بشه.و اگه بازم به جلو رفتن ادامه بدیم(یعنی به داخل سیاه چاله پیش بریم)به جایی میرسیم که گرانش بی نهایته و همه چی له شدهو هیچ ماده ای قابل تشخیص نیست و این جا ما به یکتایی رسیدیم..

این رو از نسبیت و کیهانشناسی نوشته ی کافمنو ترجمه ی دکتر تقی عدالتی و بهزاد قهرمان گذاشتم.

سه شنبه 26/5/1389 - 21:36
آموزش و تحقيقات

بررسی ادعاهای حاکی از رویت بازدیدکنندگان فضایی :

بسیاری از مردم عامی و بر خی از دانشمندان دانشگاهی نیز بر آنند که دست کم بر خی از موارد رویت UFO(فرضیه ی یوفو این است که موجودات فضایی نه تنها به زمین آمده اند بلکه هنوز هم در این جا هستندواثرات آن ها قابل رویت است  )ناشی از فعالیت های موجودات فضایی است . نظر سنجی های اخیر نشان می دهد که تقریباً 57درصد مردم معتقدند که یوفو ها واقعی هستند و نه فقط تخیلات افراد . این رقم در میان  افراد درگیر در علوم کاربردی و مهندسان کمتر از26سال به 80درصد افزایش می یابد . روشن است که حتی در صورت اثبات کامل وجود یوفو ها به هر طریق ممکن تین امر به منزله ی اثبات وافعی وجود بازدید کنندگان فرازمینی نیست . مثلاً این امکان هست که یوفونوعی پدیده ی جوی باشد که به درستی درک نشده است ، یا نتیجه ی نوعی فناوری سری زمینی  یا حتی شکلی از حیات یا پدیده ای طبیعی که هنوز فراتر از قلمرو علم امروز ماست . اما در این کتال از دید عموم گزارش های مربوط به یوفوها را در پرتو شواهدی بررسی می کنیم که متناسب با موضوع دیدار فرازمینیان از زمین باشد .

بسیار ی از مواردی که اغلب طرفداران یوفو به عنوان مدرکی کاملاً متقاعد کننده از آن ها یاد می کنند باتحقیقی دقیق و مفصل به سادگی با توضیحی عادی آسیب پذیر می شوند . شاید معروف ترین مورد ثبت شده از موارد یوفو ماجرای به اصطلاح آدم ربایی زوج نیو همپشایری ، بارنی و بتی هیل باشد . آن دو مدعی اند در حال رانندگی در منطقه ی خلوت در وایت مانتز در شب 19و 20 سپتامبر 1961 ، باشئ پرنده ی اسرار آمیزی بر خورد کردند که لابد خاطرات ضمیر خود آگاه آنان را دست کاری کرد ، وموجب شده است که دو ساعت از طول سفرشان را از یاد ببرند . آنها وقتی مورد معالجه ی روانی دکتر بنیامین سیمون ، روانپزشکی برجسته در بستون قرار گرفتند هر دو تحت تاثیر هیپنو تیزم همان داستان به اصطلاح ربوده شدن به دست موجودات بیگانه ی انسان گونه و همچنین قرار گرفتن تحت معاینه ی بدنی در درون وسیله ی نقلیه ای اسرار آمیز را بازگو کردند . گزارش خانواده ی هیل تا کنون موضوع کتابی پر فروش و مجموعه ی تلوزیونی قرار گرفته است که در یک مجله ی معتبر ملی به شکل پاورقی دنباله دار منتشر شده است ، و از سوی محققان به اصطلاح علمی یوفو شناسی به منزله ی مدرکی برای واقعیت دیدار کنندگان بیگانه از زمین ده ها بار نقل شده است .

این مطلب رو از کتاب (موجودات فضایی کجا هستند ؟) نوشتم که نویسنده هاش

بن زوکرمن

مایکل اچ . هارت

هستند و ترجمه ی    پیمان اسماعیلیان خامنه ست.

البته این داستان به همین جا ختم نمیشه که ممکنه بقیه اش رو بعداً براتون بزارم .

سه شنبه 26/5/1389 - 21:35
آموزش و تحقيقات

شاید نزدیک ترن بصیرتی که می توان در باره ی شخصیت واقعی شخص مشهوری مانند آلبرت اینشتین پیدا کرد خواندن اصولا عقاید من باشد

این سخنرانی را آلبرت اینشتین در انجمن آلمانی حقوق بشر در برلن در پاییز 1932ایراد کرده است .

درواقع توی متنی که تو ادامه ی مطلب براتون گذاشتم آلبرت یه جورایی شخصیت خودش رو تعریف کرده .

وضعیت ما روی این کره ی زمین عجیب است . هر یک از ما به طور غیر ارادی و بی دعوت بدون این که بدانیم برای چه و به چه دلیل ، برای یک اقامت کوتاه در این جا حضور پیدا می کنیم . در زندگی روزمره ی خود تنها این احساس را داریم که به خاطر دیگران در این جا هستیم ، به خاطر آن هایی که دوستشان داریم و برای کسان دیگری که سرنوشت آن ها با سرنوشت خود ما پیوند خورده است .

این فکر اغلب من را نگران می کند که زندگی من به میزان بسیار زیادی ، بر مبنای کار انسان های دیگر است و نسبت به آنها احساس دین زیادی می کنم  

من به آزادی اراده معتقد نیستم . به گفته ی شوپنهاور )) انسان می تواند هر آنچه را که می خواهد بکند ولی نمی تواند در آن چه خواسته ی اوست اختیاری داشته باشد )) در همه ی شرایط زندگی ، همدم من بوده و مرا با اعمال دیگران آشتی داده است ، ولو اینکه این اعمال برایم دردناک بوده اند . این آگاهی از نداشتن اختیار ، از این که خود را آنقدر جدی بگیرم که نتوانم بر عصبانیت خود مسلط شوم و یا مردم دیگر مانند خود را ، افرادی تعیین کننده درنظر بگیدم ، حفظ می کند .

من هرگز به دنبال زیاده خواهی و تجمل نبوده ام ، حتی از آنها بیزار بوده ام . دلبستگی من به عدالت اجتماعی و همچنین بیزاری از هر نوع تعهد و اتکای به دیگران که به نظر من صددر صد لازم نباشد ، اغلب مرا در تضاد با دیگران قرار داده است . من همواره برای انسان احترام زیادی قائل بوده ام و از خشونت و تعلق به باشگاه ها تنفری برطرف نشدنی دارم . تمام این انگیزه ها در من علاقه ی شدیدی به صلح طلبی و ضد نظامی گری ایجاد کرده است . من با هر نوع ملی گرایی ، حتی اگر به صورت وطن پرستی باشد مخالفم .

امتیاز های بر مبنای مقام و مالکیت ، همین طور ستایش زیاده از حد شخصیت ها ، همواره در نزد من غیر عادلانه م مخرب بوده است . من طرفدار مردم سالالری ایده آل هستم ، گرچه از ضعف های حکومت مردمی به خوبی آگاهم . برابری اجتماعی و  پشتیبانی اقتصادی از افراد جامعه ، به نظر من باید همیشه از اهداف گروهی دولت باشد .

گرچه در زندگی روزمره یک گوشه نشین نوعی هستم، آگاهی از تعلق به جامعه ی نا مر ئی کسانی که در راه کشف حقیقت، زیبایی و عدالت تلاش می کنند ، مرا از این که احساس انزوا بکنم ، حفظ کرده است .

زیباترین  و عمیق ترین احساسی که فرد می تواند داشته باشد، احساس اسرار آمیزی است . این اصل ، اساس مذهب و کلیه ی تلاش های جدی در هنر و علم را تشکیل می دهد . کسی که هرگز این تجربه را نداشته است ، به نظر من اگر مرده نباشد لا اقل نا بینا ست . احساس این که در وراس هر آن چه می توان تجربه کرد ، چیزی وجود دارد که ذهن ما هر گز نیمیتواند آن را تسخیر کند و زیبایی و شکوه آن ، تنها به صورت غیر مستقیم و به صورت بازتابی ضعیف به ما می رسد ، این دینداری است . از این نظر من مذهبی هستم . برای من کافی است که در باره ی این اسرار فکر کنم و با احساس فرو تنی ، بکوشم تصویری کوچک از ساختار با شکوه تمام آن چه در آن جا وجود دارد در فکر خود به وجود آورم .

 

این مطالب رو از کتاب اینشتین عمری در خدمت علم که نوشته ی

مایکل وایت و جان گریبین

هست نوشتم .

و در ضمن این کتاب ترجمه ی دکتر رضا خزانه است .

امید وارم خوشتون اومده باشه .

 

 

سه شنبه 26/5/1389 - 21:33
ادبی هنری

سلام امروز یه دفعه دلم برای قیصر امین پور تنگ شد.

اسم این شعرش هست :رفتار من عادی است .

شاید خنده تون بگیره ولی اگه خندتون گرفت  بیشتر بهش فکر کنید .

 

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

دز دوستان و آشنایان

هرکس مرا می بیند

از دور می گوید :

                             این روز ها انگا ر

                                                      حال و هوای دیگری داری !

 

اما

من مثل هرروزم

باآن بشانی های ساده

و با همان امضا ، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

 

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم از روز های پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست می دارم

گاهی

- از تو چه پنهان -

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

 

این روز ها گاهی

ازروزو ماه و سال ، از تقویم

از روز نامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیداً بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روز ها گاهی خدارا هم

                                         یک جور دیگر می پرستم

 

از جمله دیشب هم

دیگر تر از شب های بی رحمانه دیگر بود :

من کاملا ً تعطیل بودم

اول نشستم خوب

جورابهایم را اتو کردم

تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه هارا زیرو رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول گشتم

چیزی ندیدم

تنها یکی از نامه ها یم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

                                     احساس می شد

دیشب دوباره

بی تاب در بین درختان تاب خوردم

از نر دبان ابر ها تا آسمان رفتم

در آسمان گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ابر های ترد

یک پاره از مهتاب خوردم

 

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و بر خلاف سال های پیش

رنگ بنفش و ار غوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم

 

دیشب برای اولین با ر

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست 

 

این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نیمی دانم

گاهی برای یاد بود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد با ردر یک روز میمیرم

حتی

یک شاخه از محبوبه ها ی شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

 

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

                                     هوایی می کند

 

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری در دل ندارم

         رفتار من عادی است

 

 

اگه یه وقت به ذهنتون زد که چرا رفتار های انقدر عجیب می تونن عادی باشن به گذشته و کار هایی که کردین فکر کنید و شاید بعضی هامون از اونی که فکر می کنیم احمق تر باشیم (ملاک شما برای تشخیص دادن یه آدم دیوونه چیه )

 

 

سه شنبه 26/5/1389 - 21:32
آموزش و تحقيقات

اگه که یه توده ی گاز تو فضا ول باشه و موجی از یک انفجار که حاصل برخورد دو تا چیز دیگه است (منظورم از چیز مثلاًکهکشان و ستاره و ...است )با این توده ی گاز برخورد کنه این توده در برخی از نقاط متراکم می شه و به دلیل این تراکم زیا د ماده به دور خودش می چرخه ودوباره به دلیل بوجود آمدن گرانش متراکم تر می شه ودر نتیجع این توده ی گاز هی کوچیکتر می شه و به داخل می رمبه و این رمبش آنقدر ادامه پیدا می کنه که دما اونقدر زیاد می شه که نیروی تابشی از درون نیروی گرانش رو خنثی می کنه و در این حالت ستاره دست از رمتش برمی داره و می گیم که ستاره به حالت هیدرو استاتیکی رسیده و پیش ستاره تشکیل شده .

حالا بعد یه مدت این توده ستاره دوباره سرد می شه و دوباره رمبش پیدا می کنه با این که دوباره به حالت هیدرو استاتیکی برسه وبالاخره این فرآیند اونقدر ادامه پیدا می کنه که دما به حدی برسه که فرآیند هسته ای در داخل ستاره با دمای زیاد شروع بشه (یعنی هیدروژن ها به هلیوم تبدیل بشن ) و باعث بوجود اومدن انرژی بشه و ستاره خودش تولید انرژی کنه و در این صورت این توده خودش تولید انرژی مکنه و می گیم که ستاره به دنیا اومد (اگه قبل از این که ستاره به دنیا بیاد از واژهی ستاره استفاده کردم چون اون موقع هنوز ستاره نشده بود ببخشید ،از دهنم در رفت )

نکته :وقتی که ستاره فعال و پایدارمی گیم که اون ستاره تو رشته ی اصلی قرار داره .

حالا ستاره اونقدر هیدروژن می سوزونه که دیگه هیدروژن نداشته می شه که بسوزونه ،پس ستاره دوباره سرد می شه و می رمبه ودر اثر رمبش دماش دوباره افزایش پیدا می کنه و سر انجام دماش اونقدر زیاد می شه که دوتا هلیوم با هم واکنش می دن و کربن رو بوجود می آرن و به خاطر همین انرژی زیادن آزاد می شه و باعث می شه که تابش بر گرانش غلبه کنه و ستاره منبسط بشه . اما اگه انرژی خیلی زیاد باشه ستاره منفجر می شه و یه تکه هایی ازش جدا می شه که به اونا ابر نو اختر می گیم و ستاره تبدیل به غول سرخ می شه (چون خیلی منبسط شده خیلی طول میکشه که انرژی از درون ستاره به سطحش برسه پس ما یه غول سرخ می بینیم )بعد دوباره هلوم ستاره تموم می شه و همون مراحل قبلی تکرار می شه تا اینکه به آهن (fe)می رسیم که تواین جا وضع عوض می شه چون که واکنش دو تا آهن گرما گیر و نه گرما ده و باعث می شه ستاره هی سرد تر بشه و بیشتر تو خودش برمبه و در این جا سه تا اتفاق ممکنه که برای ستاره بیفته

1-     اگه که اندازه ی ستاره از  1.5 برابر خورشید کمتر باشه ستاره اونقدر فشرده میشه که حتی اتم ها هم کوچیک می شن اما چون ستاره به انداه ی کافی جرم نداره دافعه ی بین الکترون ها و پروتون های داخل اتم از متراکم شدن بیشتر ستاره جلوگیری می کنه و اونوقت ستاره به یه کوتوله ی سفید تبدیل می شه .

2-     اگه جرم ستاره بین 1.5  برابر تا 3برابر جرم خورشید باشه حتی دافعه ای که در بالا گفتیم هم کفایت نمیکننن و الکترون و پروتون با هم ترکیب می شن و نوترون هارو بوجود می آرن و این یعنی ستاره از نوترون تشکیل شده اما بین نوترون ها یه نیروی دافعه است که دوباره از رمبش بیشتر ستاره جلوگیری می کنه و حال یه ستاره ی نوترونی داریم .(به این نیروی دافعه اصطلاحاً نیروی تَبَه گِنی هم میگن )

3-     حالا اگه جرم ستاره از سه برابر جرم خورشید بیشتر باشه دیگه هیچی جلوی رمبش بیشتر ستاره رو نمی گیره و ماده ی ما له و لورده می شه و اونوقت یه سیاه چاله داریم که خیلی هم عجیب .

 

این مطلب رو طی مطالعات پراکنده نوشتم و منبع هاش هم یادم نمی یاد امادرست و قابل اعتماده (البته اگه کتاب قابل اعتماد باشه
سه شنبه 26/5/1389 - 21:30
آموزش و تحقيقات

زمانی اتم را خشت اصلی بنای ماده می پنداشتند . با آن که اتم ها بسیار کوچکند اما ذراتی وجود دارند که یک میلیون تریلیون بار از اتم کوچکترند . چنانچه میکروسکوپی به اندازه ی کافی پر قدرت بسازید می توانید ببینید که اتم عمدتاً فضایی تهی است و از هسته ی کوچکی حاوی پروتون  و نوترون که ابری الکترنی آن را در میان گرفته تشکیل شده است . پروتون ها و نوترون ها کوچک اند اما الکترون ها بسیار کوچکترند . گرچه به نظر عجیب به نظر می رسد ولی الکترون ها ممکن است که اصلاً فضایی را اشغال نکرده باشند .

اسراری که فیزیکدانان در  پی آن هستند اتم نیست ، بلکه خشت های بنای آن یعنی الکترون پروتون و نوترون است . زمانی تصور می شد که هر سه ذره بنیادی اند ، اما اکنون دریافته ایم که چنین نیست در درو ن پروتون ها و نوترون ها ذرات حتی کوچکتری قرار دارند که به آن ها کوارک می گویند . شواهد لازم در بازه ی وجود این ذرا ت در سال 1969در شتابدهنده ی بزرگ دانشگاه استانفورد در نزدیکی پالو آلتو در کالیفرنیا به دست آمد . دانشمندان وقتی در یافتند که پروتون ها بسیار بزرگتر از الکترون ها هستند و امکان دارد دارای ساختار مکنونی باشند بر آن شدند تا آن ها را با الکترون بمباران کنند . اما در این آزمایش زاویه ی پراکندگی بسیار بزرگ و غیر منتظره مشاهده شد و این امر بدان معنی بود که در درون پروتون نیز باید ذرات نقطه مانند کوچکی وجود می داشتند .

اما ماری گلمان از کلتک و جورج زوئیک از سرن ، مستقل و پیش ازاو اظهار نظر کرده بودند که  پروتون ها از ذرات بنیادی تری تشکیل شده اند و در واقع این گلمان بود که به این ذرات نام وسوسه انگیز کوارک را که از سطور کتاب رد فینگان ها (سه کوارک برای انجمن نشان )گرفته شده بودد داد . این امر با وجود سه کوارک در داخل پروتون و نوترون سازگاری داشت . بر حسب تصادف در طرح پیشنهادی گلما ن نیز سه نوع کوارک وجو د داشت که آن هارا به اسامی بالا  (u)  ،پایین (d)  و شگفت  (s) نامید . اما اندکی بعد وقتی کشفیات دیگری صورت گرفت معلوم شد که سه کوارک کافی نیست . نخست آن که با کشف غیر منتظره ی ذره ای که ما امروز آن را j/psiمی نامیم کوارک چهارم پدید آمد که هم اکنون آن را افسون می خوانیم . پس از آن دو کوارک دیگر :ته و سر ،  از راه رسیدند و شمارشان به شش رسید . این که چند کوارک و جود دارد به درستی نمی دانیم اما به نظر می رسد که این تعداد می تواند پایان راه باشد . علاوه بر این با باز نگری به الکتون ها در می یابیم که آن ها از کوار ک تشکیل نشده اند و هنوز بنیادی اند . در واقع درست همان گونه که خانواده ی کوارک وجوددارد خانواده ی الکترون که معمولاً به آن خانواده ی لپتون هم می گویند وجود دارد . خانواده ی لپتون هم شش عضو دارد . علاوه بر الکترون ذره ی دیگری نیز وجود دارد که شبیه الکترون بوده ولی از آن سنگین تر است و آن را میون می نامیم . سومین عضو نیز همانند الکترون است اما جرم باز هم بیشتری دارد و آن را تا ؤ می گوییم . متناظر با هر کدام از این ذرات ذره ی گریز پای دیگری نیز و جود دارد که ممکن است بدون جرم باشد و آن را نوترینو می گوییم (البته چاپ این کتاب برای سال 1374 هستش و مثل این که از نوترینوی نوع چهارم (گراویتون ) در این قسمت یادی نکرده ) . چند صباحی تصور می شد که مدل کوارکی می تواند مسئله ی مر بوط به ساختار نهایی ماده را حل کند اما در عمل مشکلاتی پیش آمد که برای غلبه ی بر آن ها مفهو می تازه به نام رنگ مطرح شد . البته کاربرد واژه ی رنگ در این جا به هیچ عنوان ربطی به معنای متداول آن ندارد . یقیناً اگر ما کوارک هار ا می دیدیم آنها به رنگ قرمز یا آبی نمی بودند . رنگ خاصیتی مشابه بار الکتریکی ، از کوار ک است که آن ها ادر می سازد تا به یکدیگر بپیوندند و ذراتی مانند پروتون ر ا بوجود آورند .

سه شنبه 26/5/1389 - 21:29
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته