• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5782روز قبل
قرآن

«وَ یَقُولُ الَّذینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏»

و كسانى كه كافر شدند مى‏گویند: «تو فرستاده نیستى.» بگو: «كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، میان من و شما گواه باشد.» 

وَ یَقُولُ الَّذینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً

کافران مدعی هستند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از سوی خداوند فرستاده نشده است ؛ بنابراین، حضرت رسول صلی الله علیه و آله باید برای اثبات رسالت خویش دلیل و برهانی بیاورد ، بدین جهت خداوند متعال در ادامه آیه می فرماید :

قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ

ای پیامبر ! به کافران بگو من دو شاهد و گواه ، که بین منِ پیامبر و کفار شهادت بدهند ارائه می کنم ؛ گواه اول من خداوند متعال است ، و شاهد دیگر کسی است که «علم الکتاب» نزد اوست.[1]

علامه طبرسی در مجمع البیان [2] سه نظریه را در این زمینه مطرح می کند :

اول - منظور از « مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » همان خداوند متعال است. در حقیقت این جمله، عطف تفسیری بر «بِاللَّهِ» است و هر دو به یک معنی است؛ بنابراین در این آیه شریفه یک شاهد بیشتر برای صدق ادعای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مطرح نشده و آن خداوند متعال است. ولکن این نظریه مردود است ؛ زیرا اصل و قانون اولیه در عطف، تعدد است و این که جمله معطوف مطلبی تازه غیر از معطوف علیه باشد و عطف تفسیری خلاف اصل است. و این حقیقتی است که دانشمندان ادبیات عرب به آن اذعان دارند. بنابراین، تا زمانی که دلیل متقن و معتبری نداشته باشیم که جمله فوق عطف تفسیری است باید گفت که این جمله درصدد بیان مطلبی جدید است.[3]

شیخ محمد حسین مظفر در «دلائل الصدق» اینگونه پاسخ می دهد :

و اما اینكه برخى گفته‏اند: مراد خود خداى متعال است؛ سخن غیر معقولى است.

زیرا عطف، در ظاهر نشانه تعدد و دوگانگى مطلب است. مضافا به اینكه بعید است از خدا به «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» تعبیر شود خصوصا با عنایت به اینكه به لفظ جلاله عطف شده است. پس عطف صفت به موصوف نه خوب است نه درست.[4]

دوم – منظور از « مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » آن دسته از اهل کتاب هستند که به اسلام گرویدند، که از جمله آنها «عبدالله بن سلام» است.

این نظریه نیز قابل پذیرش نیست ؛ زیرا سوره رعد از جمله سوره هایی است که در مکه نازل شده است، در حالی که عبدالله بن سلام در مدینه به دین اسلام گروید؛ بنابراین در زمان نزول آیه محل بحث، هنوز عبدالله بن سبا مسلمان نشده بود تا این آیه اشاره به او باشد.[5]

این جواب را علامه سیوطی در «الاتقان» [6] بیان می کند :

عن أبی بشر قال سألت سعید بن جبیر عن قوله تعالى «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» أهو عبد اللّه ابن سلام؟ فقال كیف و هذه السورة مكیة.

در این روایت‏ مى‏گوید: از سعید بن جبیر پرسیده شد: آیا مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» عبد الله بن سلام است؟ سعید پاسخ داد: چگونه چنین چیزى ممكن است و حال آنكه این سوره در مكه نازل شده است؟

روایت دیگرى دال بر همین مطلب در الدر المنثور وارد شده است.

 

 

سوم – این نظریه که در بسیاری از کتاب های تفسیری، تاریخی، حدیثی و مانند آن به آن اشاره شده، این است که منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است. این مطلب در روایات صریحاً بیان شده است.

 

علامة قندوزى از علمای اهل سنت در کتاب خود آورده است :

عن عبد اللّه بن عطاء، قال: كنت مع محمد الباقر عنه فی المسجد، فرأیت ابن عبد اللّه بن سلام، فقلت هذا ابن الذی عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏، قال: انما ذلك على بن أبی طالب.

عبدالله بن عطاء نقل کرده است که همراه حضرت باقر علیه السلام در مسجد نشسته بودم، پسر عبدالله بن سلام را دیدم و گفتم او پسر کسی است که علم الکتاب نزد اوست، حضرت باقر علیه السلام فرمودند، عِلْمُ الْكِتابِ فقط نزد علی بن ابیطالب علیه السلام است.[7] 

 

ابو سعید خدری، از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله که مورد قبول اهل سنت می باشد می گوید:  

سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ قَالَ ذَاكَ وَصِیُّ أَخِی سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ  قَالَ ذَاكَ أَخِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب

از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم منظور از «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» [8] چه کسی است؟ حضرت فرمود: منظور وزیر برادرم سلیمان بن داوود (آصف بن برخیا) است. عرض کردم: منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» کیست؟ حضرت فرمود: منظور برادرم علی بن ابیطالب علیه السلام است.[9]

 

در اینجا لازم است به حدیثی اشاره کنیم که در آن تفاوت «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» با «عِلْمُ الْكِتابِ» بیان شده است:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ  هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ. وَ سُئِلَ عَنِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَعْلَمُ أَمِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ  فَقَالَ مَا كَانَ عِلْمُ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ عِنْدَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ  إِلَّا بِقَدْرِ مَا یَأْخُذُ بَعُوضَةٌ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ  

از امام صادق علیه السلام که ایشان فرمودند : آن که «عِلْمُ الْكِتابِ» نزد اوست همان امیرالمومنین علیه السلام است. و از ایشان پرسیدند : آیا آن که «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» دارد اعلم است یا کسی که «عِلْمُ الْكِتابِ» نزد اوست؟ حضرت فرمودند : علم کسی که نزد او «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» است نسبت به کسی که «عِلْمُ الْكِتابِ» نزد اوست فقط به اندازه آن چیزی است که پشه با بالش از آب دریا بر می دارد. [10] 

در روایات دیگری از حضرت صادق علیه السلام آمده است که «عِلْمُ الْكِتابِ» نزد همه ائمه علیهم السلام است :

عَنِ الصادِقِ فی قَولِه «كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»  قَالَ : إِیَّانَا عَنَى وَ عَلِیٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَیْرُنَا بَعْدَ النَّبِیِّ

از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه ، ایشان فرمودند : مقصود ما هستیم و البته علی بن ابیطالب علیه السلام اولین نفر از ما و افضل و شایسته ترین از ما بعد رسول الله صلی الله علیه و آله است.[11]

 

عَن عَبدِاللهِ بنِ کَثیرٍ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ وَضَعَ یَدَهُ عَلی صَدرِهِ ثُمَّ قالَ عِندَنا وَ اللهِ عِلمُ الکِتابِ کُمَّلاً.

از عبدالله کثیر از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت دست بر سینه خود گذاشت و فرمود: قسم به خدا که تمامی علم کتاب نزد ما اهل بیت است. [12]

 

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

[1].آیات ولایت در قرآن ، صفحه 319 ؛ آیت الله مکارم شیرازی

[2].ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، جلد‏13، صفحه 91

[3].آیات ولایت در قرآن ، صفحه 321 ؛ آیت الله مکارم شیرازی

[4].ترجمه دلائل الصدق لنهج الحق ، جلد 2 ، صفحه 183

[5].آیات ولایت در قرآن ، صفحه 321 ؛ آیت الله مکارم شیرازی

[6].الاتقان ، جلد 1، صفحه 13 (به نقل از احقاق الحق ، جلد 3 ، صفحه 280)

[7].ینابیع الموده ، صفحه 102 (به نقل از احقاق الحق ، جلد 3 ، صفحه 281)

[8].سوره نمل ، آیه 40

[9].وسائل‏الشیعة ، جلد 27 ، صفحه 188

[10].بحارالأنوار ، جلد 35 ، صفحه 429  از تفسیر قمی

[11].الكافی ، جلد1 ، صفحه 229

[12].مجمع البیان  (به نقل از آیات الولایه در فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام)

يکشنبه 21/6/1389 - 4:36
عقاید و احکام

تعدادى ازعلما و نخبگان اهل سنت توانستند زنجیرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـیـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم و معارف مذهب تشیع به عنوان مـذهبى با تاریخ ، معارف و فرهنگ خاص خود رسانند و با مطالعه آن
ابرهاى تیره گمراهى از آسمان حقیقت كنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به این مذهب گرویدند و فریاد حق سر داده وخود را پیرو و مبلغ مكتب اهل بیت (ع ) اعلام كنند.
ایـن جـریـان شـامـل هزاران روشنفكر و نویسنده قدیم و معاصر مى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نیست و تنها به چند نمونه از میان آنان اكتفا مى كنیم:


۱-علامه شیخ محمّد مرعی, امین انطاكی:

فارغ التحصیل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .
او داراى موقعیت علمى و اجتماعى بوده, كه خداوند متعال او را به پیروى ازمـكـتـب اهـل بیت (ع ) هدایت نمود .

او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشیعه كه چاپ و منتشر شده است و همراه با او هزاران نفر از اهالى حلب شیعه شدند.

او در عوامل و اسبابی كه منجر به تمسك به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد می گوید:

اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شیعه مجزی است و ذمة مكلف را به طور قطع بری می كند. بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت آن فتوا داده اند ...

ثانیاً: با دلایل قوی, برهان های قطع آور و حجت های واضع, كه مثل خورشید درخشان دروسط روز است, ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و این كه آن مذهب همان مذهبی است كه شیعه آن را از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اخذ كرده و اهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ كرده است ...

ثالثاً: وحی در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند كه در خانه چیست. لذا بر
عاقل مدبّر است كه دلیل هایی كه از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده رها نكرده, و نظر بیگانگان را دنبال نكنند.

رابعاً: آیات فراوانی در قرآن كریم وارد شده كه دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است.

خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعوت می كند, كه بسیاری از آنها را در كتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام.

يکشنبه 21/6/1389 - 4:10
قرآن
 

جوانان را در یابید!

جوانی بهار عمر و جوان بهترین و مفیدترین قشر جامعه است.جوانان قشر متحرک، فعال و پرشور و نشاط جامعه را تشکیل می دهند.آن ها با استعدادهای فراوان نشاط بسیار راه های سخت و ناهموارپیشرفت را می پیمایند و زمام فردای جامعه را به دست می گیرند.بدین جهت تمام نظام ها و حکومت ها روی این قشر عظیم سرمایه گذاری می کنند. در این راستا انبیاء و معصومان نیز توجه ویژه ای به جوانان داشته اند. در این نوشتار پرتوی از سخنان و سیره امام صادق(ع) را در زمینه مربوط به جوانان مطرح نماییم.

الف- جوانان و دین شناسی

یکی از علل فاصله گرفتن جوانان از دین و مسایل مذهبی نا آگاهی آن ها از دین است. جوانان چون بصیرت و آگاهی کافی از دین ندارند، تحت تاثیر تبلیغات سوء دشمنان قرار می گیرند. امام صادق(ع) به بشیر فرمود:

«لاخیر فی من لا یتفقه من اصحابنا یا بشیر ان الرجل منکم اذا لم یستغن بفقهه احتاج الیهم فاذا احتاج الیهم ادخلوه فی باب ضلالتهم و هو یعلم » (1) ; خیری نیست در آن گروه از اصحاب ما که تفقه در دین نمی کنند. ای بشیر! اگر یکی از شما به مسایل دینی اش آشنا نباشد به دیگران محتاج می شود و زمانی که به آن ها نیازمندشد آن ها ناخواسته او را در وادی گمراهی خود وارد می سازند.

در این زمان که همه ابزارها و راه های انحراف فکری از سوی دشمنان دین مهیاست از رسانه های صوتی و تصویری گرفته تامطبوعات و کتاب های انحرافی و... جوانان با طوفانی از تهاجم فرهنگی مواجه اند و اگر آمادگی های لازم دینی را نداشته باشند دربرابر شبهات و القائات فکری مکاتب و فلسفه های مختلف تسلیم می شوند. امام صادق(ع) عنایت ویژه ای به بصیرت و بینش دینی جوانان داشت. آن حضرت فرمود: «لواتیت بشاب من شباب الشیعه لایتفقه لادبته »; اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد کنم که دردین تفقه نمی کند او را تاءدیب خواهم کرد.

نیز فرمود: «العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیرالطریق و لایزیده سرعه السیر من الطریق الا بعدا» (2) کسی که بدون آگاهی و بینش به دین عمل می کند همانند کسی است که از بیراهه می رود وتند روی او جز دوری از راه نمی افزاید.

نیز فرمود: «انظر لکل من لا یفیدک منفعه فی دینک فلا تعتدن به ولا ترغبن فی صحبته فان کل ماسوی الله تبارک و تعالی مضمحل وخیم عاقبته »; هرکسی که مفید به حال دین تو نیست به او اعتنا مکن وعلاقه ای به رقابت با او نشان مده. هر آن چه غیر الهی است نابودشدنی است و عاقبت ناخوشایندی خواهد داشت. (3)

نیز فرمود:

«بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجئه » (4) نوجوانان را با حدیث و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام آشنا کنید;قبل از آن که مرجئه (5) بر شما سبقت بگیرند.

فضیل بن یسار می گوید: امام صادق(ع) به شیعیان فرمود:

«احذرو علی شبابکم الغلاه لا یفسدو هم فان الغلاه شر خلق یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه (6) لشر من الیهود و النصاری والمجوس »;جوانانتان را از غلات برحذر دارید.مبادا آن ها را فاسد کنند. غلات بدترین خلق خداهستند. آن ها عظمت خدا را کوچک به حساب می آورند و ربوبیت رابرای بندگان نیز اعتقاد دارند. به خدا قسم! غلات از یهود، نصاری ومجوس بدترند.

امام صادق(ع) به یکی از یارانش فرمود:

«یابن جندب! بلغ معاشر شیعتنا و قل لهم: لا تذهبن بکم المذاهب،فوالله لا تنال و لا یتنا الا بالورع و الاجتهاد فی الدنیا و موساه الاخوان فی الله » (7) ; ای پسرجندب! به شیعیان ما بگو: مواظب باشید فرقه ها و گروه ها شما را منحرف نسازند. به خدا سوگند! هیچ کس به جرگه ولایت ما در نمی آید، مگر با رعایت پارسایی و تلاش دردنیا و همیاری با برادران دینی.

ب- جوانان و آموزش

امام صادق(ع) فرمود:

«لست احب ان اری الشاب منکم الا غادیا فی حالین: اما عالما اومتعلما» (8) ; دوست ندارم یکی از شما جوانان را ببینم; مگر دریکی از دو حال: یا دانا یا در حال یادگیری و دانش اندوزی.

ج- جوانان و ادب آموزی

امام صادق(ع) فرمود:

«لیس منا من لم یوقر کبیرنا و لم یرحم صغیرنا» (9) ; از مانیست کسی که به بزرگترها احترام و به کوچکترها رحم نکند.

از امام صادق(ع) نقل شده است که هرگزامام حسین(ع) جلوتر ازامام حسن(ع) حرکت نمی کرد و اگر آن دو باهم بودند هرگز امام حسین(ع) جلوتر از امام حسن(ع) سخن نمی گفت. (10)

امام صادق(ع) فرمود:

«جاء رجلان الی النبی شیخا و شابا فتکلم الشاب قبل الشیخ فقال النبی الکبیر الکبیر» (11) ; روزی دو نفر که یکی پیر و دیگری جوان بود به خدمت پیامبر(ص) مشرف شدند. جوان قبل از پیرمردشروع به سخن کرد. پیامبر(ص) فرمود: بزرگ. بزرگ.

د- جوانان و ازدواج

امام صادق(ع) درباره ازدواج فرمود:

«من تزوج احرز نصف دینه فلیتق الله فی النصف الاخر» (12) ; کسی که ازدواج کند نیمی از دین خود را به دست آورده است. پس بایددر مورد نصف دیگر از خدا بترسد. نیز فرمود:

«رکعتان یصلیهماالمتزوج افضل من سبعین رکعه یصلیهااعزب » (13) ; دو رکعت نمازی که متاءهل می خواند برتر است ازهفتاد رکعت نمازی که مجرد می خواند.

امام صادق(ع) فرمود: شخصی نزد پدرم آمد و از او سؤال کرد:

فلانی! زن داری یانه؟او گفت: خیر. پدرم فرمود: فلانی! اگر خدادنیا و آنچه که در دنیا است به من بدهد و بگوید یک شب بی زن باش، قبول نمی کنم. (14) علی بن رعاب می گوید: زراره به خدمت امام صادق(ع) رسید. حضرت ازاو سؤال کرد. ای زراره! آیا ازدواج کرده ای؟ زراره پاسخ داد:خیر. حضرت فرمود: چه عاملی موجب ترک ازدواج شما شده است؟ زراره عرض کرد: من نمی دانم ازدواج با این ها (مخالفین) خوب است یاخیر؟ حضرت فرمود: پس چگونه صبر می کنی و خود را حفظ می کنی بااین که جوان هستی؟ زراره عرض کرد: کنیز می خرم. حضرت فرمود: چگونه نکاح با کنیزان را خوب می دانی؟ زراره عرض کرد: اگر مشکلی با آن ها داشته باشم آن ها را می فروشم. حضرت فرمود: از این جهت از تو سؤال نمی کنم. سؤال من این است که چگونه آن ها را برای خودخوب می دانی با این که آن ها نیز از مخالفین هستند؟ زراره فرمود: آیا امر می فرمایید ازدواج کنم؟ فرمود: این مساله به اختیارشماست. (15)

ه- جوانان و تقوا

یکی از خطراتی که جوانان را تهدید می کند هوسرانی و بی بندوباری است و تقوا می تواند سدی در برابر هوس ها باشد. لذا امام صادق(ع)فرمود:

«یامعشر الاحداث! اتقواالله » ای گروه جوانان! از خدابترسید. (16) نیز فرمود: «لاینبغی للمؤمن ان یجلس مجلسا یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره » (17) ; سزاوار نیست برای مؤمن که در مجلسی بنشیند که در آن معصیت می شود و نمی تواند جلوی آن را بگیرد.

و جوانان و قرآن

یکی از عواملی که می تواند جوانان را از انحرافات گوناگون حفظنماید ارتباط و انس با قرآن است. امام صادق(ع) در این باره فرمود: «من قرء القرآن و هو شاب مؤمن اختلط القرآن بلحمه ودمه » (18) ; جوان مومنی که به قرائت قرآن بپردازد قرآن باگوشت و خونش در می آمیزد.

ز- جوانان و نماز

یکی از عوامل بازدارنده جوانان از هوس ها و آلودگی ها نماز است.

نماز در کلمات و سیره امام صادق(ع) جایگاه خاصی دارد. روایات نقل شده از آن حضرت در باره نماز به اندازه یک کتاب قطورمی باشد. در این جا فقط به یک روایت بسنده می کنیم. امام صادق(ع)فرمود: «اول ما یحاسب به العبد الصلاه فاءن قبلت قبل سائر علمه و ان ردت رد سائر علمه » (19) ; اولین عملی که در قیامت موردمحاسبه قرار می گیرد نماز است. اگر نماز قبول شود سایر اعمال قبول می شود و اگر نماز رد شود سایر اعمال نیز رد خواهد شد.

ح ارتباط با جوانان

امام صادق(ع) توجه خاصی در جذب و تربیت جوانان داشتند. هشام جوانی بود که محضر امام صادق(ع) را درک کرد و به شکوفایی علمی رسید. مفضل ابن عمرو شماری دیگر از جوانان جزو یاران خاص آن حضرت بودند. عده ای از اهل کوفه برای امام صادق(ع) نامه نوشتندو به آن حضرت گفتند: مفضل ابن عمر که یکی از یاران شماست باافراد ناباب و کبوترباز نشست و برخاست می کند و با آن ها ارتباطدارد. شایسته است که شما به او دستور فرمایید تا از آنان کناره گیری کند. حضرت نامه ای برای مفضل نوشت و زراره، محمدابن مسلم و ابوبصیر را مامور رساندن نامه به مفضل کرد. حضرت در آن نامه از مفضل خواسته بود تا اشیاء و وسایل بسیاری را برای آن حضرت تهیه نموده، به خدمتش ارسال نماید. مفضل پس از خواندن نامه، نامه رسانان را از محتوای نامه آگاه ساخت. آن ها گفتند:برای ما تهیه آن ها مقدور نیست. مفضل آن ها را به صبحانه دعوت کرد. آن ها مشغول خوردن صبحانه شدند. مفضل افرادی را به سراغ یاران جوان خود فرستاد. آن ها به خدمت مفضل رسیدند. مفضل نامه حضرت را به آن ها نشان داد. طولی نکشید که آن ها همه آنچه را که امام خواسته بود فراهم ساخته، تقدیم مفضل کردند. آن گاه مفضل رو به حاملان نامه کرد و فرمود: آیا شما می خواهید من این ها رااز خود دور کنم؟ (20)

پی نوشتها:

بحارالانوار، ج 1، ص 22; کافی، ج 1، ص 33.

کافی، ج 1، ص 43; تحف العقول، ص 269; بحارالانوار، ج 1، ص 206.

میزان الحکمه، ج 5، ص 306.

اصول کافی، ج 6، ص 47; وسایل الشیعه، ج 15، ص 196; مستدرک،ج 2، ص 353.

مرجئه گروه منحرفی در زمان بنی امیه بودند که صرف داشتن اعتقاد را کافی می دانستند و عمل و تکلیف را جزو ایمان به حساب نمی آوردند. (ر.ک: عدل الهی، ص 313; در کتاب الفرق بین الفرق آمده است: مرجئه مبلغانی داشتند که مردم را به عقاید مرجئه دعوت می کردند.

غلات کسانی هستند که در باره حضرت علی(ع) غلو می کنند و اورا رب می دانند و معتقدند که مصالح جهان به دست او انجام می گیرد. آن ها برای پنج نفر از یاران آن حضرت چنین ربوبیتی راقائلند. (ر.ک: مجمع البحرین، ص 328.)

تحف العقول، ص 33.

بحارالانوار، ج 1، ص 17.

همان، ج 75، ص 138.

مشکاه الانوار، ص 170.

همان، ص 168; ینابیع الحکمه، ج 3، ص 230.

وسایل الشیعه، ج 20، ص 17.13 همان.

اخلاق در خانه، ج 1، ص 54.

بحارالانوار، ج 72، ص 166.

میزان الحکمه، ج 4، ص 273; گفتار فلسفی، (جوان)، ج 1، ص 66.

وسایل الشیعه، ج 11، ص 503.

کافی، ج 4، ص 414; وسایل الشیعه، ج 2، ص 140.

وسایل الشیعه، ج 3، ص 22.

20- معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 325.

يکشنبه 21/6/1389 - 3:55
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته