تقلب چیست !؟یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودنشخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو !...یه تعریف دیگه ار تقلب !۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !...تعریف مراقب :موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !گالری ضدحال ! موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟یک نوع تله موش زنده !...دعای پاس کردن ترم ! :الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهیوالحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !...اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کردهبدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده !...این روزها هیشکی درس نمیخواند !شما چطور!؟...تعریف استاد :منبع علم ، ژنراتور دانش ، نیروگاه انسانیت ، تبلوردانایی ، کوه توانایی ، مایه افتخارمابابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم ، خودصفا ، اندوفا ، دارنده انواع واقسام شفاضدجفا ، یاری گر ضعفا ، معلم الخلفا !...تو باهوشی تو حافظه خوبی داری مطمئنم قبول میشی..پیامک تلقینی ، شاید فرجی شد!...درس خواندن چقدر دلگیر است / در اتاقی که از تو خسته شدهگوش دادن به تیک تاک زمان / زل زدن به کتاب بسته شده !...دعای شب امتحانالدعا فی لیالیّ الامتحانیهاللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه !...هان ای کسانی که ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده ایداکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !...راه مبارزه با خواب شب امتحان : استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین
نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان
بهره گیری از آب یخ اقدام به خود زنی
...توصیف شب امتحان شب سوانح وسوختگی... دانش آموز
شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوندشب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانش آموز ...«دلم شور می زنه، هیچی بلد نیستم، بعیدمی دونم بتونم کل کتاب رو بخونم،شب ها کابوس امتحانو می بینم و از خواب می پرم و . . . !از دفتر خاطرات یک دانش آموز / دانشجوی تنبل !...من هنوز یک دور هم کتاب رو نخوندم !شما چطور!؟...حالا وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردازمزمه های شیطانی شب امتحان !...اگر میخواهید در امتحانات موفق شوید :به نکات زیر توجه کنید !کره خر به جای اینکه راه بیفتی دنبال من بیایی پایین بشین درستو بخون تا موفق بشی !...الا یا ایـها ممتحنون / چـرا هستیـد نگرون؟بشینید و بخوانیدو بدانید / که امتحان فردا هست آسون!...امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !(کی اس الیت)...فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !آلبرت انیشتین...امتحان اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !...توصیف روزامتحان:،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.و درآن نگاه ها عمیق می شوند !
دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت! (فرشته سکوت کرد)
آسمان و زمین را به هم ریخت! (فرشته سکوت کرد)
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت! (فرشته سکوت کرد)
به پرو پای فرشته پیچید! (فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت! (باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد ! ( این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:)
بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!
لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری میتوان کرد…؟
فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمیآید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید. اما میترسید حرکت کند! میترسید راه برود! نکند قطرهای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، میتواند پا روی خورشید بگذارد و میتواند…
او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما… اما در همان یک روز روی چمنها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمیشناختنش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود . . .
2010-08-26
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….
پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ”
” برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
2010-08-26
مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد.
غذایش را با او تقسیم کرد و مدت زیادی درباره ی زندگی صحبت کردند .
بعد صحبت به وجود خدا رسید .
مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد…
چوپان ناگهان و بی مقدمه زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند !بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کسی !!!
صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .
سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او
آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .
خداوند پژواک کردار ماست …
آدمی ساختهی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است.
(مترلینگ)
2010-08-26