• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5806روز قبل
بیوگرافی و تصاویر بازیگران

سریالهای ماه مبارک رمضان 89 و ساعت پخش آنها

 ماه مبارک رمضان و شروع پخش برخی مجموعه های تلویزیونی جدید، پخش سریال فاصله‌ها که از چهارشنبه 9 تیر به روی آنتن شبکه سوم رفته بود، امروز چهارشنبه 20 مرداد ماه با پخش آخرین قسمت این مجموعه به پایان می‌رسد و چهار سریال اصلی ویژه ماه مبارك رمضان که از شبكه‌های یك، دو، سه و تهران پخش می‌شوند در شبهای رمضان امسال میهمان سفره های افطار خانواده های ایرانی و مخاطبان این نوع سریال ها خواهد بود.

"نون و ریحون"
هر شب از شبکه تهران
ساعت پخش : 21:00
                              

تعداد قسمت : 27
 تاریخ شروع پخش : 21 مرداد 1389
 تاریخ پایان پخش : 21 شهریور 1389
كارگردان : فرزاد موتمن
تهیه كننده : محمود رضوی
بازیگران :
شبنم قلی خانی، رضا داودنژاد، مهران رنجبر، بیتا سحرخیز، ملیكا شریفی نیا، برزو ارجمند، داریوش كاردان، امیرحسین رستمی، انوشیروان ارجمند، علی قربان زاده، فرامرز روشنایی، سعید پیر دوست، گلاره عباسی، فرهاد آئیش، بهنوش بختیاری، پرستو صالحی، و شقایق دهقان
شرح مختصر :
داستان این سریال در باره ۵ دوست است كه با هم از كودكی در یك محل بزرگ شده‌اند. دوستی این ۵ نفر در طول سال‌ها با افت‌وخیزهای فراوانی همراه بوده است تا این كه بر اثر فوت بستگان یكی از آنها، یك حمام به او به ارث می‌رسد. بر اثر ماجراهایی این ۵ دوست تصمیم می‌گیرند حمام را به یك سفره‌خانه سنتی تبدیل كنند. تبدیل یك حمام قدیمی به سفره‌خانه سنتی، ماجراهای بسیاری را برای این ۵ نفر و شخصیت‌های دیگر به وجود می‌آورد تا آنجا كه تصمیم می‌گیرند دیگر ازدواج نكنند و...

"جراحت"
هر شب از شبکه 3
ساعت پخش : 20:30

تعداد قسمت : 30
تاریخ شروع پخش : 21 مرداد 1389
تاریخ پایان پخش : 21 شهریور 1389
كارگردان : محمد مهدی عسگر پور
تهیه كننده : محمدرضا شفیعی
بازیگران :
ثریا قاسمی، مهوش صبركن، امین تارخ، فرهاد اصلانی، رامین راستاد، لیلا بلوكات، علی عمرانی، آتنه فقیه نصیری، هستی مهدوی فر
شرح مختصر :
لطیفه مادر 75 ساله ای است با دو پسرش با نام های بزرگ و اسماعیل زندگی می كند، بزرگ پسر ارشد لطیفه است و چهار سال پیش در پی خواندن خطبه عقدی خانگی و بی سر و صدا دخترش اكرم را به عقد پسر برادرش اسماعیل سقایی در آورده است. مجموع این دو خانواده دارای رابطه ای معقول و نزدیك با یكدیگر می باشند ...

"در مسیر زاینده رود"
هر شب از شبکه 1
ساعت پخش : 22:00

تعداد قسمت : 30
تاریخ شروع پخش : 21 مرداد 1389
تاریخ پایان پخش : 19 شهریور 1389
كارگردان : حسین فتحی
تهیه كننده : اسماعیل عفیفه
بازیگران :
حسین محجوب، مهرانه مهین ترابی، مسعود رایگان، اشكان خطیبی، بهنوش طباطبایی، مهرداد ضیایی، پردیس افكاری، مهدی سلطانی، افسانه پاكرو، هومن برق نورد، الهه حسینی، فرخ نعمتی، حمیدرضا آذرنگ، مهدی باقربیگی، مهران نائل، نیما نادری
شرح مختصر :
داستان مهران سارنگ، فوتبالیست جوان و با آتیه تهرانی را روایت می كند كه برای عقد قرارداد با یك باشگاه تازه تاسیس به اصفهان سفر كرده و بر اثر یك تصادف رانندگی با مسعود مصیب، جوان نخبه اصفهانی درگیر می شود و این آغاز ماجراهای این سریال است...

."ملكوت"
هر شب از شبکه 2
ساعت پخش : 21:20

تعداد قسمت : 30
تاریخ شروع پخش : 21 مرداد 1389
تاریخ پایان پخش : 19 شهریور 1389
كارگردان : محمدرضا آهنج
تهیه كننده : محسن شایان‌فر
بازیگران :
محمدرضا شریفی‌نیا، احمد نجفی، رضا رویگری، علی دهكردی، كوروش تهامی، نیما شاهرخ شاهی، رز رضوی، مهشید افشارزاده، آهو خردمند، پروانه معصومی، كتانه افشارنژاد، شیوا خنیاگر، فریبا متخصص، غلامرضا علی اكبری، منوچهر آذری، ترلان پروانه، امیر شجاعی، عباس عرفانی، لادن سلیمانی و ایرج نوذری

شرح مختصر :
این مجموعه به زندگی مردی متمول به نام حاج فتاح می‌پردازد كه در ابتدای ماه مبارك بر اثر سانحه‌ای به بیمارستان منتقل می‌شود و این در حالی است كه بستگان وی در تلاش هستند تا وی را به زندگی دوباره بازگردانند  

 

 

چهارشنبه 27/5/1389 - 20:20
سينمای ایران و جهان

            **********************چشم ها را باید شست

                                                          **********************

تیتراژ:              تلفیقی از بسته چشمهای مختلف و دیزالو به نقاشی

                        پرتره هایی که تأکید روی چشهای آنهاست.

                                            تصاویر آتلیه نقاشی*************

 دوربین بوم نقاشی را در کادر دارد و دور یک محور شروع به

چرخیدن می کند،  نقاش در حال کشیدن اثرش دیده می شود، او

تصویر مسیح را می کشد.در دیزالوهایی که پشت نقاش و بوم

نقاشی زده می شود و دوربین همچنان در حال چرخش است

تصویر مسیح کامل و کامل ترمی شود تا آنجاییکه  فقط جای

 چشمهای مسیح روی بوم چیزی کشیده نشده است.

 اینک  نقاش روی اثرش پارچه ای می اندازد، آن را برداشته

و به راه می افتد                    

                        **************تصاویر خیابانهای مختلف

 نقاش به چشمهای مختلف نگاه می کند، بسته چشمهای افراد با

تیره های مختلف دیده  می شود. نقاش با وسواس زیاد به چشمها

 نگاه کرده وبا نا امیدی می گذرد.

                      تصویر یک کلیسا و داخلی آن**************

نقاش وارد یک کلیسا شده و بین صندلی ها به راه می افتد. کشیشی

در حال دعا  خواندن است. نقاش نزدیک و نزدیک تر شده تا محو

 چشمهای کشیش می شود.

 بوم خود را در ردیف اول جلوی خود می گذارد و مشغول اتود زدن

از چشمهای کشیش برای مسیح می شود، پس از اتمام نقاشی بلند شده

 و از آن فاصله می گیرد و با رضایت به آن نگاه می کند، کشیش نیز

نزدیک شده با نگاه به تابلو باخوشحالی به نقاش و اثرش لبخند میزند.

              *********** یک بار دیگر تصاویری از آتلیه نقاشی

 نقاش اینک با موهای سپید و در حالیکه مشخص است سالها گذشته و

 اینک آتلیه پر شده از پرتره های مختلف، بار دیگر در حال کشیدن 

نقاشی دیگر است. او را در حال کشیدن ضحاک ماردوش می بینیم،

 این بار هم کم کم که نقاشی تکمیل تر می شود چشمها کشیده نشده

                                تصاویر مکانهای مختلف***************

 نقاش  به چشمهای مختلف نگاه می کند.فروشنده مغازه ها، کارمندان

 بانکها،افراد مختلف در مترو، در صف نان، کارگران مشغول کار

 و....نقاش با نگاه به هر کدام سوژه ی مناسب را نمی یابد و راهش

را ادامه می دهد و باز هم نگاه... نگاه..

              ***************تصویر عمومی زندان و داخل زندان

 نقاش در راهرو زندان راه می رود و به سلولهای اطراف نگاه میکند.

 افرادی در حالتهای مخلتف نشسته اند.تا انتهای سلولها پیش میرود

 تا آخرین سلول که پیرمردی روی تخت نشسته، زمانیکه پیرمرد

چشمهایش رابه نقاش می اندازد .نقاش بوم خود را گذاشته و

شروع به اتود زدن از روی چشمهای آن پیر مرد برای ضحاک

ماردوش می کند.پس از اتمام نقاشی و تمام شدن چشمها، نقاش

به راه می افتد. با صدای زندانی که اینک پشت میله ها

ایستاده و او را صدا می زند از حرکت می ایستد.

                  زندانی: نقاش... آهای نقاش........... چی کشیدی؟

                  نقاش: فقط یه نقاشی!

                   زندانی: می خوام ببینم.

                   نقاش: رها کن... آخه...           

                   زندانی: می خوام ببینم.

 نقاش پارچه را از روی بوم بر می دارد و به سمت او می گیرد.  

دوربین به چشمهای  زندانی نزدیک می شود، او اشک میریزد.

نقاش با دیدن گریه ی زندانی پارچه را روی بوم انداخته آن را

 بر می داردکه برود.

               زندانی: سالها پیش تو چشمای منو برای مسیح کشیدی.

                       این چشما چه فرقی کردن که بعد از سی سال اونا

                            رو برای ضحاک کشیدی... من همون آدمم.

 نقاش به یکباره شوکه می شود، بوم از دست او رها شده و وسط 

زندان می افتد.

            زندانی: فکرنمیکردم یه روزمسیح باشم و یروزدیگه چشمام 

              بگن ضحاکم.. فکر کردم این دله که تغییرمی کنه.    

       اینم فکرنمیکردم این جای آدماست که چشماشون قضاوت میشه.

 ~ و پایانی نخواهد بود ~ 

                               بابک نوری             ۱۳۸۰   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                   .          

     Mail icon jblack.info Mail icon jblack.info

                    

چهارشنبه 27/5/1389 - 20:7
سينمای ایران و جهان

شب ..زندان ...سلولی بادو زندانی   
 # یکی گناهكار با گذشته ای سیاه با نام امید كه عفو خورده ، تبرئه شده و به زودی آزاد خواهد شد .دیگری بیگناه فردا صبح ، ساعت شش به دار آویخته می شود،او نامش مسلم است .
آنها قرار است شب را تا صبح تا زمان اعدام مسلم با یكدیگر باشند . هر یك گذشته ی خود را برای دیگری مرور می كند امید كه خود نیز می داند گناهكار است ، پدر و مادر تنهای خود را در شمال كشور رها كرده . آنها برایش نامه نوشته اند كه زمین جلوی خانه شان را برنج كاشته و در انتظارش هستند تا او ، در این سالهای پیری روی زمین كار كند و سالیانی را كه در بدر آن دیار و این شهر ، این زندان و آن ندامتگاه بوده است و آنها را در رنج گذاشته ، جبران نماید . ولی او باز هم تصمیم دارد یك بار دیگر و به گفته خود برای آخرین بار محموله ای را حمل نموده و شاید آنوقت به روستایش باز گردد !
مسلم كه بیگناه است در نزاعی كه او قصد میانجی گیری داشته و شخصی به قتل رسیده است متهم شده و اینك با مرور گذشته اش كه تمام سالها كار كرده و رنج برده تا فقط خوب زندگی كند تمام رؤیاهایش را بر باد رفته می داند و فقط می خواهد بداند چرا می گویند سر بی گناه پای دار می رود ولی بالای دار نه ...
او هیچ پشتیبانی و هیچ شاهدی برای بیگناهیش ندارد و ساعاتی دیگر به دار آویخته خواهد شود . امید و مسلم با یكدیگر درگیر می شوند كارشان در پاسخ به سؤالاتشان به نزاع كشیده می شود نگهبان كه چند بار تذكر داده است مسلم را از آنجا به سلول آهنی منتقل می كند ساعت به سرعت سپری می شود . امید در خواب و مسلم در حال دعا و راز و نیاز با خداست .
صدای پای مأمورین اجرای حكم اعدام نزدیك و نزدیكتر می شود . مسلم شروع به لرزیدن می كند صدای كلید بر در سلول شنیده می شود . مسلم هر چه بیشتر می لرزد . دیواره های سلول نیز به لرزه می افتند ... و ناگهان زمین می لرزد ...
نمای عمومی شهر ، قلعه بم  دیده می شود همه جا صدای فریاد است صداهایی كه با فریاد مسلم كه امید را صدا می زند در هم می آمیزد صدای زمین لرزه و خراب شدن دیوارها ،طوفانی از خاك و .. اینك مسلم است كه به دنبال امید این طرف و آن طرف می دود و او را در حالی می یابد كه نیمی از بدنش زیر دیوار مانده ... تلاش می كند تا امید را از زیر آوار بیرون بیاورد .
امید در حیرت است كه چرا مسلم فرار نمی كند . مسلم برای تشنگی و گرسنگی امید شروع به دویدن به سمت ویرانه های شهر می كند شاید كمكی نیز برای نجات او بیابد .
ناگهان صدای كودكی كه ضجه می زند را شنیده و به سمت صدا می رود صدا از زیر آوار و از زیر خاكها است . كودك را در حالی كه مادرش روی او خم شده و كودكش را از مرگ رهانیده می یابد و به همراه كودك و مقداری آب به سمت امید بر می گردد
امید جان سپرده است از جیب لباس او نامه های پدر و مادرش را بر می دارد و كودك را در حالیكه با پارچه ای به پشت خود بسته روی ویرانه های بم به راه می افتد .
صدای مسلم روی تصاویر فاجعه بم در حالیكه با كودك سخن می گوید شنیده می شود :
كوچولو اسمت چیه ... ها ... از امروز ...
امید ... از امروز اسمت امیده ... امید اینهایی كه اینجا زیر آوار هنوز زنده هستند به منه كه باید كمكشون كنم ... بعدشم باید بریم به این آدرس چون یه پدر و مادر پیر در انتظار توأن تا امیدشون بشی ... تو باید امید خوب اونها باشی ... این خاك ، خاكی مقدسه كه هر جا روی اون كار كنی یه حرف با خودش داره ، یه ترانه با خودش داره اونهایی كه از زیر این خاك سالم بیرون میان دیگه قدر این خاك مقدس رو می دونن نه بهتر بگم  قدر زندگی رو میدونن.یاعلی
                                                                     نگارش 1386  بابک نوری 
چهارشنبه 27/5/1389 - 19:50
بیوگرافی و تصاویر بازیگران

"عالی وود" گروه سینمائی ایران

اول سلام ....

نمی دونم الان که دارید این مطلب را می خونید نگران تموم شدن شارژ کارت اینترنتتون هستین یا تپل و چاقید.

نمی دونم ای دی اس ال دارید یا الان براتون خواستگار اومده و تا دم کشیدن چای از خوش شانسیتون این صفحه باز شده و دارید می خونید

نمی دانم الان در " سفری دیگر" هستید و داستان سالیسیلات رو از شبکه بیرونق فارسی وان دنبال می کنید یا یک موبایل جدید خریدید

نمی دونم دوبی زندگی می کنید یامدیر کافی نت اشاره می کند که تا ده دقیقه دیگه میخواد دکون و دستگاه را تعطیل کنه و بره جنس بخره و شما تند تند دارید این صفحه رو می خونید که ببینید در ادامه مطلب فرکانس جدید ماهواره را اعلام کردیم یا نه

نمی دونم دانشجوی رشته ویندوزهفت تو عنبر آباد هستید یا قسطی از نمایندگی یه اتومبیل برداشتید

نمی دونم آرزو دارید یه روزی بهروز وثوقی بشید یا همه بهتون می گن که شبیه محمد رضا گلزار هستید

هر کی و هرچی و هرکجا که باشید همه ی ما ها یه عشق مشترک داریم یه دغدغه داریم و قلب هممون براش همیشه مثل ساعت رولکس داره می تپه و اون.......
ا ی ر آ ن ( + ه)

ومن و تو با این عشق مشترک که جائی است بسیار پهناور و بزرگ به هر کجای دنیا ؛ توی این یکی دو قاره و این چند کشور دیگه و با هر بی زبونی از ژاپنی و چینی و تایلندی گرفته تا اینور تر انگلیسی و کلمبیایی بخوایم ارتباط داشته باشیم یه زبون جهانی می خوایم و اون جادوئیه که سی تا نما داره ؛ که البته میگن یه عشقه.

با عشق فوق الذکر" ترجمه گوگل فارسی" سرخودیم. راحت بگم اسم این جادو ؛سینماست.که حالا دیگه کنار ما سن و سالی داره؛ بالای صد سالشه.

ما سینما رو از جنس خودمون داریم تو سینمای ما همون چیزی نمایش داده می شه که باهاش بزرگ شدیم
همونهایی را که ما بین ارتباط پدر و مادرمون دیدیم و تو فیلمامون هم همین ها رو دیدیم....
اگر دو نفر همدیگر رو دوست داشتن ما از نگاهشون فهمیدیم؛ روبوسیشون رو ندیدیم. مگه غیر از اینه !؟.....حتی خودتون ؛ دقت کنید... تو فیلمامون هم همین بوده

البته اونوریا ؛منظورم اونور آبی ها ؛ اگر ترمیناتورشون بایستی 500 تا ماشین رو له کنه بعد بره فضا ؛ ما با یک جفت کفش « رنگ خدا » رو می بینیم و باورمونه ؛ اونا هم بقول بچه محله هامون کف کردن وقتی مادرهای ما رو تو" میم مثل مادر" دیدن و از اون روز به بعد دچار یأس فلسفی شدن که مادراشون کجان ! و همه شدن هاچ زنبور عسل .

پس اونا اگر 300 می سازن ما 3000 می سازیم شایدهم بیشتر.3000/000 ساختیم .
اونا اگر فرار از زندان بهترین اثرشون می شه ما بی زندانی بهترین افتخارمونه . پس کوتاهش کنم ؛ همه ی اونایی که دو تا عشق مشترک داریم و مجموعش" سینمای ایران" نام داره...........

به زبون خودمون :
سلام علیکوم اینجا یه انجمن گفتگو ؛ یه جائی برای طرح فیلمنامه های ذهنیمون که نشده جائی ارائه بدیم ؛ طرحی حتی ابتدایی و یه خطی که میتونه شاخ وبرگ بگیره ؛ وبعدش تبادل نظرات و دوستی
از هر شهر و هر روستائی و هر کجا که هستی دیگه ما با هم یه دفتر سراسری داریم و از هر شهری یه نماینده ؛ که شما حتما اولی هستی ونمیدونم الان ........بگذریم
میدونم شما همونی هستی که تا یه آدم سینمائی می بینی می گی یه طرح دارم ، یه داستان دارم ، و داستان زندگی ام عالیه برای فیلم .این عالی بودن زندگی هامون ؛ این عالی بودن کشورمون و این عالی بودن مردممون ؛ نام این انجمن ,دفتر , جمع , گروه یا هر عنوان دیگه ای شد : * عالی وود * اگر اونوریهامون بالیوود دارن اگر اینوریهامون هالیوود دارن به اطلاعشون برسونید ما عالیوود داریم .

از "ب" بسم الله شروع میکنیم
اینجا بازارچه است اینجا دکون سینماست طرح و حرف و ایده و نظراتتو با تاریخ ثبت کن ، تا اگر دستت به جائی نرسیده فردا الصاقی ها ، الحاقی ها، اخطاری ها رواگر ساختن ... نبینی و بگی اِه ... این که طرح و داستان منه ... حتی اگر داستانت یا طرحت یه خطه ... بنویسش اونم با ذکر تاریخ و مشخصات خودت . تو این بانک جهانی و بدون جر زنی ؛ دیگه صاحب اثر خودتی . ما با چند نفر از با سابقه ترین فیلمنامه نویسان ایران طرح ارائه شده با مجموع نظرات و ویرایش دیگران رو به مشاجره و مباحثه و مبادله میگذاریم و مطمئن باش که اگر همه چی قبول بشه به اسم شما طرح اولیه ارائه میشه
و راستی یه چیز دیگه مشخصات رو صحیح وارد کنید برای اعضا گروه کارت عضویت عالی وود صادر میشه و شایدهم برنامه گردهمائی برای صدور بلیط وغیره... کلاسهای آموزش فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی از همین دنیای مجازی و آنهم بزودی برنامه بعدی ماست .

اگر هم فقط علاقمندی که عضو بزرگترین گروه سینمائی ایران " عالی وود " باشی از اولین ها باش فقط علاقمندیتو اعلام کن , یه روز پشیمان نشی که ....ما داریم یا علی میگیم برای یه حرکت بزرگ ؛ بزرگتر از نام و دارائی هالیوود و پر جمعیتتراز گروه طرفداران بالیوود هندوستان.
برای بار آخر و 24 مین بار
اگر در جستجوی پدر به سفری دیگر رفتی تو همسایه هات گشتی و از دارما و گریک پرسید ی و داستانتو هنوز پیش خودت نگه داشتی اینجا بازگو کن که افسانه ات با فرار از زندان درونت ساخته بشه تا یه روزی تو فارسی نمی دونم چند خودمون پخش بشه و همه بگن این افسانه افسونگره

چهارشنبه 20/5/1389 - 8:24
سينمای ایران و جهان
اول سلام .... نمی دونم الان که دارید این مطلب را می خونید نگران تموم شدن شارژ کارت اینترنتتون هستین یا تپل و چاقید. نمی دونم ای دی اس ال دارید یا الان براتون خواستگار اومده و تا دم کشیدن چای از خوش شانسیتون این صفحه باز شده و دارید می خونید نمی دانم الان در " سفری دیگر" هستید و داستان سالیسیلات رو از شبکه بیرونق فارسی وان دنبال می کنید یا یک موبایل جدید خریدید نمی دونم دوبی زندگی می کنید یامدیر کافی نت اشاره می کند که تا ده دقیقه دیگه میخواد دکون و دستگاه را تعطیل کنه و بره جنس بخره و شما تند تند دارید این صفحه رو می خونید که ببینید در ادامه مطلب فرکانس جدید ماهواره را اعلام کردیم یا نه نمی دونم دانشجوی رشته ویندوزهفت تو عنبر آباد هستید یا قسطی از نمایندگی یه اتومبیل برداشتید نمی دوم آرزو دارید یه روزی بهروز وثوقی بشید یا همه بهتون می گن که شبیه محمد رضا گلزار هستید هر کی و هرچی و هرکجا که باشید همه ی ما ها یه عشق مشترک داریم یه دغدغه داریم و قلب هممون براش همیشه مثل ساعت رولکس داره می تپه و اون....... ا ی ر آ ن ( + ه) ومن و تو با این عشق مشترک که جائی است بسیار پهناور و بزرگ به هر کجای دنیا ؛ توی این یکی دو قاره و این چند کشور دیگه و با هر بی زبونی از ژاپنی و چینی و تایلندی گرفته تا اینور تر انگلیسی و کلمبیایی بخوایم ارتباط داشته باشیم یه زبون جهانی می خوایم و اون جادوئیه که میگن سی تا نما داره ؛ که البته میگن یه عشقه. با عشق فوق الذکر" ترجمه گوگل فارسی" سرخوردیم. راحت بگم اسم این جادو ؛سینماست.که حالا دیگه کنار ما سن و سالی داره؛ بالای صد سالشه. ما سینما رو از جنس خودمون داریم تو سینمای ما همون چیزی نمایش داده می شه که باهاش بزرگ شدیم همونهایی را که ما بین ارتباط پدر و مادرمون دیدیم و تو فیلمامون هم همین ها رو دیدیم.... اگر دو نفر همدیگر رو دوست داشتن ما از نگاهشون فهمیدیم؛ روبوسیشون رو ندیدیم. مگه غیر از اینه !؟.....حتی خودتون ؛ دقت کنید... تو فیلمامون هم همین بوده البته اونوریا ؛منظورم اونور آبی ها ؛ اگر ترمیناتورشون بایستی 500 تا ماشین رو له کنه بعد بره فضا ؛ ما با یک جفت کفش « رنگ خدا » رو می بینیم و باورمونه ؛ اونا هم بقول بچه محله هامون کف کردن وقتی مادرهای ما رو تو" میم مثل مادر" دیدن و از اون روز به بعد دچار یأس فلسفی شدن که مادراشون کجان ! و همه شدن هاچ زنبور عسل . پس اونا اگر 300 می سازن ما 3000 می سازیم شایدهم بیشتر 000/300 ساختیم . اونا اگر فرار از زندان بهترین اثرشون می شه ما بی زندانی بهترین افتخارمونه . پس کوتاهش کنم ؛ همه ی اونایی که دو تا عشق مشترک داریم و مجموعش" سینمای ایران" نام داره........... به زبون خودمون : سلام علیکوم اینجا یه انجمن گفتگو ؛ یه جائی برای طرح فیلمنامه های ذهنیمون که نشده جائی ارائه بدیم ؛ طرحی حتی ابتدایی و یه خطی که میتونه شاخ وبرگ بگیره ؛ وبعدش تبادل نظرات و دوستی از هر شهر و هر روستائی و هر کجا که هستی دیگه ما با هم یه دفتر سراسری داریم و از هر شهری یه نماینده ؛ که شما حتما اولی هستی ونمیدونم الان ........بگذریم میدونم شما همونی هستی که تا یه آدم سینمائی می بینی می گی یه طرح دارم ، یه داستان دارم ، و داستان زندگی ام عالیه برای فیلم .این عالی بودن زندگی هامون ؛ این عالی بودن کشورمون و این عالی بودن مردممون ؛ نام این انجمن ,دفتر , جمع , گروه یا هر عنوان دیگه ای شد : * عالی وود * اگر اونوریهامون بالیوود دارن اگر اینوریهامون هالیوود دارن به اطلاعشون برسونید ما عالیوود داریم . از "ب" بسم الله شروع میکنیم اینجا بازارچه است اینجا دکون سینماست طرح و حرف و ایده و نظراتتو با تاریخ ثبت کن ، تا اگر دستت به جائی نرسیده فردا الصاقی ها ، الحاقی ها، اخطاری ها رواگر ساختن ... نبینی و بگی اِه ... این که طرح و داستان منه ... حتی اگر داستانت یا طرحت یه خطه ... بنویسش اونم با ذکر تاریخ و مشخصات خودت . تو این بانک جهانی و بدون جر زنی کسی دیگه صاحب اثر خودتی . ما با چند نفر از با سابقه ترین فیلمنامه نویسان ایران طرح ارائه شده با مجموع نظرات و ویرایش دیگران رو به مشاجره و مباحثه و مبادله میگذاریم و مطمئن باش که اگر همه چی قبول بشه به اسم شما طرح اولیه ارائه میشه و راستی یه چیز دیگه مشخصات رو صحیح وارد کنید برای اعضا گروه کارت عضویت عالی وود صادر میشه و شایدهم برنامه گردهمائی برای صدور بلیط وغیره... کلاسهای آموزش فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی از همین دنیای مجازی و آنهم بزودی برنامه بعدی ماست . اگر هم فقط علاقمندی که عضو بزرگترین گروه سینمائی ایران " عالی وود " باشی از اولین ها باش فقط علاقمندیتو اعلام کن , یه روز پشیمان نشی که ....ما داریم یا علی میگیم برای یه حرکت بزرگ ؛ بزرگتر از نام و دارائی هالیوود و پر جمعیت از گروه طرفداران بالیوود هندوستان. برای بار آخر و 24 مین بار اگر در جستجوی پدر به سفری دیگر رفتی تو همسایه هات گشتی و از دارما و گریک پرسید ی و داستانتو هنوز پیش خودت نگه داشتی اینجا بازگو کن که افسانه ات با فرار از زندان درونت ساخته بشه تا یه روزی تو فارسی نمی دونم چند خودمون پخش بشه و همه بگن این افسانه ی افسونگره
سه شنبه 12/5/1389 - 20:20
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته