• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 10
زمان آخرین مطلب : 5796روز قبل
قرآن
1 . از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق ; (آیات 2 تا 20 سوره بقره) .
2 . شخصیت‏های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می‏باشند ; آنان که به خود ظلم می‏کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند; (فاطر/32) .
3 . مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه‏اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است .
4 . خصوصیت‏بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه‏ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم‏گیری و ناتوانی در قضاوت می‏شود; (بقره/8 تا 20 و منافقون) .
5 . در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه‏های برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است .
6 . در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ; ترس پسندیده و ترس ناپسند ; ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می‏شود; (انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می‏برد و باید با آن مبارزه شود; (احزاب/10 و 11) .
7 . از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد; خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد . قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و ... به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است .
که به ترتیب در سوره شوری، آیه 43، فصلت، آیه‏34، آل عمران ، آیات 133 و 143، شوری، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است .
8 . در قرآن به سه نوع از مکانیسم‏های دفاعی - روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4) .
9 . در فرهنگ قرآن یکی از راه‏های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57) .
10 . در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می‏نماید; (انعام/82 و رعد/28) .
11 . یاد خدا، آرام بخش دلهاست ; (رعد/28) .

چهارشنبه 27/5/1389 - 10:57
اقتصاد
در آستانه جنگ جهانی اولاقتصاد ایران در سراسر دوره انقلاب مشروطه و پس از آن، همواره با الگوی بسیار نامتعادل از توزیع ثروت و درآمد مواجه بوده‌است و تقریباً همیشه قشر عظیم جمیت کشور در فقر و محرومیت به سر برده و تنها طبقات محدودی در رفاه و آسایش مالی زیسته‌اند. آن دوران، زمان چالش‌های نامنظم و گاه خصمانه ناشی از تنشهای داخلی و مداخلات خارجی به شمار می‌رفت که اوج آن منازعات گسترده در زمینه اصلاحات مورگان شوستر و اولتیماتوم روسیه به ایران ۱۲۹۰خ/ ۱۹۱۱م. روسیه تزاری به ایران بود. در نتیجه ایران نه فقر فراگیرش نسبت به گذشته کاهش یافت و نه کارگزارانی کارکشته و دلسوز داشت تا برنامه و بودجه‌ای برای اصلاح ساختار بغرنج اجتماعی و اقتصادی کشور تنظیم کنند. به علاوه اینک بیش از هر زمان دیگر جایگاهش در روابط بین‌المللی متزلزل شده بود. جمعیت کشور که به دلیل شیوع بیماریهای همه‌گیر، سوء تغذیه، فقدان امکانات بهداشتی و... به کندی افزایش می‌یافت، در این سالها به ۱۱ میلیون نفر رسیده بود، بی آنکه توزیع آن بر مبنای ۲۵٪ در شهرها، و ۲۵٪ عشایری و ۵۰٪ روستایی تغییر کند. در سراسر این دوره پرداختها دچار کسری مزمن بود و پیوسته بر میزان بدهیهای خارجی افزوده می‌شد. در ساختار اقتصادی یا فنی صنعتی کشور تحول بارزی رخ نداده بود. نزدیک به ۹۰٪ نیروی کار در کشاورزی و صنایع دستی روستایی اشتغال داشتند و ۱۰٪ باقیمانده به تجارت، خدمات دولتی و صنایع شهری مشغول بودند. عمده‌ترین کالاهای وارداتی ایران مصنوعات صنعتی و عمده‌ترین صادراتش مواد خام، محصولات کشاورزی، نفت و صنایع دستی نظیر فرش بود. نزدیک به ۸۰ تا ۹۰٪ مبادلات بازرگانی ایران با روس و انگلیس صورت می‌گرفت. [ویرایش] دوره ۱۳۵۳ - ۱۳۴۰انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام یک زنجیره اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در دوره پهلوی در ایران بود. در سال ۱۳۳۸ش / ۱۹۵۹م محمدرضا پهلوی در اثر فشار دولت آمریکا و بحرانهای داخلی کشور متقاعد شد که دست به اصلاحات اجتماعی ـ اقتصادی بزند بر این اساس از منوچهر اقبال نخست‌وزیر وقت خواست که پیش‌نویس لایحه اصلاحات ارضی را برای ارائه به مجلس آماده کند. طبیعتاً تصویب چنین قانونی با مخالفت مالکان رو به رو می‌شد اما از آنجا که حکومت مجلس را تحت کنترل داشت، تنها راه نجات مالکان تجدیدنظر در لایحه و تغییر آن به ترتیبی بود که اجرایش را ناممکن سازد. در اوایل سال ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰م نسخه اصلاح شده اصلاحات ارضی از تصویب مجلس - که اکثریت آن را مالکان تشکیل می‌دادند - گذشت. به همین جهت قانون مزبور منافع مالکان را تأمین کرد. بنابر این قانون، هر مالک می‌توانست تا ۴۰۰ هکتار زمین آبی یا ۸۰۰ هکتار زمین دیم را برای خود نگاه دارد. در مجموع، مجلس راههای را پیش‌بینی کرد که حتی‌الامکان مانع از تحقق واقعی اصلاحات ارضی شد و به جانبداری از منافع مالکان پرداخت. [ویرایش] دوره ۱۳۸۳ - ۱۳۵۳در ۲۵ سال گذشته جمعیت ۳۶ میلیونی کشور به ۶۶ میلیون نفر افزایش پیدا کرده و نخستین موج این نسل جدید به بزرگسالی رسیده‌است. اکنون انبوه جوانان بیکار که در فضای انقلاب بزرگ شده‌اند، تهدیدی جدی برای ثبات داخلی ایران به شمار می‌روند. بر اساس آمارهای رسمی نرخ بیکاری به ۲/۱۲ درصد رسیده‌است اما کارشناسان رقم آن را ۲۰ درصد برآورد می‌کنند. محمد خاتمی رئیس جمهوری سابق می‌گوید «حضور سالانه ۷۰۰ هزار نفر به بازارکار معرف فشار شدیدی است که اقتصاد ایران ناگزیر به تحمل آن است.» حاکمیت جمهوری اسلامی که پس از انقلاب افزایش تعداد فرزندان را تشویق می‌کرد از یک دهه پیش برنامه کنترل جمعیت را در دستور کار قرار داده‌است. هم‌زمان، روند تحولات سیاسی در داخل کشور و مسایلی که در زمینه روابط خارجی جمهوری اسلامی وجود دارد همچنان مانع از برخورد ریشه‌ای با مشکلاتی می‌شود که اقتصاد ایران با آنها دست به گریبان است. به همین دلیل نیز بسیاری از کارشناسان غلبه بر مشکلات اقتصادی و هموار ساختن مسیر توسعه پایدار در ایران را مستلزم رویکردی جامع به مسایل کشور می‌دانند. در این دوره(۱۳۸۳ – ۱۳۵۳)، نرخ تورم گاه به ۸/۶ درصد رسیده و گاه به مرز ۵۰ درصد نزدیک شده‌است و نرخ بیکاری زمانی ۹/۲ درصد و زمانی بیش از ۱۶ درصد بوده در حالیکه در زمینه بدهی خارجی، این رقم برای مدت‌ها صفر بوده ولی گاه چنان افزایش یافته که دولت را با بحران بازپرداخت مواجه کرده‌است. رهایی از اقتصاد متکی به نفت و گاز، ادامه سیاست‌های خصوصی سازی و همگام شدن با اقتصاد جهانی پیشنهادهایی است که از سوی تحلیلگران برای تثبیت اوضاع اقتصادی ایران مطرح می‌شود. هم‌زمان، جمهوری اسلامی باید چاره‌ای برای انبوه بیکاران بیندیشد که شمار آنان به سه میلیون نفر رسیده و به سرعت رو به افزایش است در حالیکه اقتصاد ایران از جذب سیل متقاضیان جدید کار ناتوان مانده‌است. انقلاب، دولتی کردن‌های گسترده، خصوصی سازی‌های دوباره، جنگ هشت ساله با عراق، تحریم‌های بین المللی، اتکا به درآمدهای نفتی، سوء مدیریت و فساد و رشد بی رویه جمعیت اقتصاد ایران را در سه دهه گذشته با افت و خیزهای بسیار رو برو کرده‌است. بیکاری و کمبود فرصت‌های شغلی از جمله معضلات اصلی ایران بوده‌است. [ویرایش] دوران کوتاه شکوفایی نفتیبا سه برابر شدن درآمدهای نفتی در سال ۱۳۵۳، رژیم سابق ایران یک سیاست اقتصادی مبنتی بر رشد سریع را در پیش گرفت و به این منظور، بودجه سالانه را به دو برابر افزایش داد، وام‌های سررسید نشده خارجی را پرداخت و اعلام کرد آماده‌است مبالغی را از طریق موسسات مالی بین المللی در اختیار کشورهایی قرار دهد که با مشکل کسری موازنه پرداخت‌ها رو برو هستند. با اتکای به اعتبار مالی قوی در سطح بین المللی، ایران گاه حتی به عنوان تضمین کننده اعتبارات برای نهادهای خارجی نیز عمل کرد. در فاصله یک سال، واردات ۱/۶ میلیارد دلاری ایران با ۸۶ درصد افزایش به بیش از ۵/۱۱ میلیارد دلار رسید و سه سال بعد، حجم واردت یک بار دیگر دو برابر شد و در سال پیش از انقلاب به ۲/۲۵ میلیارد دلار رسید که بیشترین حجم واردات در سال‌های پیش از انقلاب بود. نرخ بیکاری نیز در سال ۱۳۵۵ به ۹/۲ درصد تنزل کرد پائین‌ترین رقم در تاریخ ایران بود. اما به علت سیاست‌های انبساطی، نرخ تورم به شدت افزایش یافت و به ۹/۲۴ درصد رسید که بالاترین رقم در سال‌های پیش از انقلاب بود. رشد سریع اقتصادی و بهبود چشمگیر موقعیت بین المللی ایران در سالهای قبل از انقلاب با تورم نیز همراه بود. [ویرایش] وقوع انقلاببا شدت گرفتن ناآرامی‌ها در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ و تغییر حکومت، فضای اقتصادی ایران نیز دیگرگون شد. انقلابیونی که با تمسک به استقرار عدالت اجتماعی و رفع هر گونه تبعیض، حکومت را در اختیار گرفته بودند، به مصادره و ملی کردن کارخانجات، شرکت‌ها و دارایی‌های بخش خصوصی روی آورند. شش ماه پس از انقلاب، ۲۸ بانک خصوصی و صنایع خودروسازی و تولید فلزات اساسی همچون مس، فولاد و آلومینیوم، و دارایی‌های ۵۱ سرمایه دار صاحب صنعت ایرانی و بستگان درجه اول آنان ملی اعلام شد. اموال ملی شده در اختیار دولت قرار گرفت و اموال مصادره شده از سوی دادگاه‌های انقلاب در به بنیاد مستضعفان منتقل شد تا مطابق اهداف اولیه انقلاب برای بالا بردن سطح زندگی محرومانی هزینه شود که همراهی آنها سقوط سلطنت را امکان‌پذیر کرده بود. اقدامات انقلابیون تازه کار، اگر چه شاخص‌های توزیع درآمد را برای مدتی اندکی بهبود بخشید، اما سرمایه گذاری را به شدت کاهش داد و باعث افزایش نرخ تورم و رکود اقتصادی طولانی مدت شد. تصمیم دولت به کاهش تولید نفت، که از محدودیت فنی و کمبود کارشناس در استخراج آن ناشی می‌شد و دولت نیز برای جلوگیری از وابستگی به درآمدهای نفتی آن را تایید می‌کرد و اشغال سفارت آمریکا که قطع همکاری با شرکت‌های آمریکایی و انزوای ایران در جهان را در پی داشت، منجر به افزایش کوتاه مدت قیمت نفت (۳۲ دلار) در بازارهای جهانی شد و درآمدهای ایران با وجود کاهش تولید نفت برای مدتی کوتاه افزایش یافت و به بیش از ۲۴ میلیارد دلار رسید. اقدامات دولت انقلابی باعث بهبود موقت در شاخص توزیع درآمد شد اما کاهش سرمایه گذاری و رکود و بیکاری بلند مدت را در پی آورد.  جنگ هشت سالهوقوع جنگ که صادرات نفت را با مشکل رو به رو کرده بود باعث شد تا درآمدهای ارزی دولت که پس از انقلاب برای مدتی بهبود یافته بود، به ۱۰ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار در سال ۱۳۶۰ رسیده بود کاهش یابد و کشور را با کسری موازنه ارزی ۵/۴ میلیارد دلاری رو برو کند. در سال‌های آغازین دهه ۱۳۶۰، با افزایش دوباره قیمت نفت، اقتصاد متکی به نفت ایران یکی دو سالی رشد مثبت را تجربه کرد و نرخ تورم در سال ۱۳۶۴ به ۴/۶ درصد رسید که پایین‌ترین نرخ تورم در سال‌های بعد از انقلاب به حساب می‌آید. اما طولانی شدن جنگ منجر به ادامه کاهش درآمد سرانه و سرمایه گذاری شد و درآمدهای ارزی دولت در سال ۱۳۶۵ تنها به ۲/۶ میلیارد دلار رسید. کاهش درآمدهای ارزی آن چنان بودجه کشور را تحت تأثیر قرار داد که در سال پایانی جنگ کسری بودجه به نیمی از کل بودجه می‌رسید و و تورم به ۲۹ درصد و نرخ بیکاری به ۸/۱۵ درصد رسیده بود. [ویرایش] دولت هاشمی رفسنجانیکوتاه مدتی بعد از پایان جنگ، اکبر هاشمی رفسنجانی سکان هدایت کشور را بر عهده گرفت و اجرای اولین برنامه پنج ساله توسعه اقتصادی بعد از انقلاب آغاز شد. در این دوره، هم‌زمان با افزایش درآمدهای نفتی و دریافت وام‌های خارجی، دولت سیاست درهای باز اقتصادی را به اجرا در آورد. با اجرای این برنامه، حجم واردات به سرعت افزایش یافت و از ۵/۱۶ میلیارد دلار در سال ۱۳۶۸ به بیش از ۳۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۷۰ رسید. یکسان سازی نرخ ارز در فاصله کمتر از چند ماه به دلیل افزایش حجم نقدینگی، تورم، کاهش قیمت نفت و تشدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران متوقف شد و نخستین دور اصلاحات اقتصادی که دولت هاشمی رفسنجانی آن را آغاز کرده بود خیلی زود به بن بست رسید. متأسفانه اجرای این سیاست حجم بدهی‌های خارجی دولت را به بیش از ۲۳ میلیارد دلار افزایش داد و تورم ۳/۴۹ درصدی را در تاریخ ایران ثبت کرد. با بحرانی شدن اوضاع اقتصادی، دولت هاشمی رفسنجانی که از بازپرداخت وام‌ها عاجز مانده بود با عقب نشینی از برنامه‌های اعلام شده خود، واردات را محدود کرد و سیاست تثبیت را در پیش گرفت. برنامه‌هایی چون خصوصی سازی، راه اندازی موسسات مالی و اعتباری در قالب برنامه اول، توسعه و بازگشایی بازار بورس تهران از جمله برنامه‌هایی بود که در دوره هاشمی رفسنجانی به اجرا درآمد. تلاش دولت هاشمی رفسنجانی برای آزاد سازی نظام ارزی به شکست منجر شد و نتیجه آن نرخ تورم حدود ۵۰ درصد و بدهی بی سابقه خارجی ایران بود. [ویرایش] دولت خاتمیپیروزی محمد خاتمی در انتخابات سال ۷۶ با کاهش قیمت نفت همراه بود و درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت ایران در آستانه دوران محمد خاتمی به صحنه سیاسی به ۹/۹ میلیارد دلار کاهش یافت. کسری بودجه ناشی از کاهش درآمدها با استقراض از بانک مرکزی تأمین شد اما متاسفانه افزایش حجم نقدینگی سبب شد که نرخ تورم که به حدود ۱۶ درصد کاهش یافته بود در سال ۱۳۷۸ به بیش از ۲۰ درصد برسد. بعد از آن تورم دوباره به کمتر از ۱۳ درصد کاهش یافت و دولت ساختار ارزی خود را اصلاح کرد و یکسان سازی نرخ ارز را به اجرا درآورد. تحقق رشد اقتصادی بالای شش درصد به مقامات اقتصادی ایران امکان آن را داد تا علاوه بر کنترل بدهی‌های خارجی بخش عمده‌ای از آن را بازپرداخت کنند. بر اساس آمارهای رسمی بدهی‌های خارجی دولت به حدود ۲/۹ میلیارد دلار کاهش یافته‌است.
چهارشنبه 27/5/1389 - 10:55
خواستگاری و نامزدی

منبع:روزنامه اطلاعات

تربیت بچه ها وظیفه ای برای والدین است و همه آنها می خواهند به خوبی از عهده این كار برآیند.  یكی از بزرگترین نگرانی های والدین این است كه فكر می كنند فرزندشان دارد بد بار می آید، چون اصلاً به حرف آنها گوش نمی كند و هر كاری خودش دوست دارد انجام می دهد. در واقع این سئوال مشترك بیشتر والدین است كه می خواهند بدانند: اگر من به فرزندم اجازه بدهم كه هركاری خواست انجام بدهد، بد تربیت می شود؟ و اغلب دوستان و خویشاوندان شما جواب می دهند: اگر هر وقت كودك شما گریه می كند، به سراغ او بروید، قطعاً بی ادب خواهد شد! اما تربیت غلط واقعاً به چه معناست؟ بیشتر مردم عقیده دارند بچه هایی كه خودخواه، بی ملاحظه، سهل انگار هستند و هر لحظه درخواست جدیدی دارند، بچه های بی ادبی هستند.

در اینجا می خواهیم به این موارد اشاره كنیم كه چطور فرزندانمان را تشویق كنیم به جای این كه خودخواه باشند، اعتمادبه نفس داشته باشند؛ به جای اینكه همیشه ما آنها را تحت كنترل قرار دهیم، با ما همكاری كنند و به جای این كه همیشه چیزی از ما بخواهند، كمی ملاحظه كار باشند. بیشتر مردم عقیده دارند توجه نشان دادن سریع به كودكی كه گریه می كند، او را به گریه بیشتر تشویق می كند، در واقع این یك باور قدیمی است. البته گریه كودكان همیشه دلیل خاصی دارد.كودكان نمی توانند وقتی گرسنه می شوند خودشان غذا بخورند و یا وقتی درد دارند خود را آرام سازند، آنها به كمك والدین خود نیازمندند؛  بنابراین با گریه كردن به آنها اعلام می دارند كه به كمكشان نیاز دارند. شما نمی توانید گریه كردن كودكان را عاملی برای بد بارآمدن آنها بدانید، بلكه  توجه سریع نشان دادن به کودکان به آنها احساس آرامش می دهد.


گاهی والدین فكر می كنند فرزندان آنها رفتار غیرطبیعی و نامناسبی دارند، درحالی كه رفتار كودكان با توجه به سن آنها باید مدنظر قرار گیرد، برای مثال رفتار كودك كه اسباب بازیهایش را به اطراف پرت می كند، غیرطبیعی نیست. این كار ممكن است ما را عصبانی كند و برای ما خوشایند نباشد، اما بدان معنی نیست كه كودك بی ادب شده است. برای كودك در فاصله سنی 14 تا 20 ماهگی تنها نه گفتن و یا سر او فریاد كشیدن كافی نیست.

بدین گونه ارتباطی میان شما و او ایجاد نمی شود. گاه نه گفتن شما باید با نگاه خشمگینانه یا چهره عصبانی همراه باشد. در واقع ارتباط غیركلامی بسیار مهم است. بسیاری از مشكلات از ناحیه كودكانی ایجاد می شود كه نمی دانند چه رفتاری مناسب است. پدرومادر محدودیت های آنها را كاملاً مشخص نمی كنند و یا قواعد و مقررات را آن طور كه باید به كودك انتقال نمی دهند و یا به صورت ناخودآگاه چنان محدودیت های زیادی قائل می شوند كه كودك می بیند بخش اعظم رفتارش مورد سرزنش قرار دارد و در این شرایط بسیار طبیعی است كه ناراحت شود.
شما هر اندازه فرزندتان را دوست داشته باشید، گه گاه عصبانی می شوید و خونسردی خود را از دست می دهید. در واقع كودكان در عصبانی كردن پدرومادر خود استادند، ولی شما نباید آرامش خود را ازدست بدهید و زود از كوره دربروید، بلكه باید با رفتاری صحیح كودك را به انجام كارهای درست ترغیب سازید.

آموختن نظم و ترتیب اولیه
بدون تردید بزرگترین مشكل والدین با كودكان نوپا، وادار كردن آنها به همكاری و تشریك مساعی است. وقتی كودكان شیطنت می كنند، شما چه كار می كنید و چگونه به آنها می گویید كه نباید بچه های كوچكتر را كتك بزنند. بچه ها باید بتوانند حدو حدود خود را تشخیص بدهند و بدانند كه محدودیت هایی در كار است و نباید سر دیگران داد بكشند، به آنها ناسزا بگویند و هر كاری بخواهند انجام دهند. شما برای این كه در این راه كودك خود را كمك كنید نباید حتماً با داد و بیداد، خشونت و یا كتك او را ادب كنید؛ بلكه معنای واقعی ادب كردن ، آموختن و درس دادن است؛ یعنی این كه به فرزند خود بیاموزید راه بهتری انتخاب كند.

ایجاد اعتماد
تربیت كودك از روز تولد او شروع می شود. رابطه عاطفی و سرشار از عشق و محبت با كودك است كه به ما امكان می دهد او را در جهت رفتار معقول هدایت كنیم. شما وقتی نیازهای اولیه كودكان رابرآورده می سازید، اعتماد و اطمینانی برای آنان ایجاد می كنید؛ رابطه ای مبتنی بر اعتماد و اطمینان كه كودك را به این نتیجه می رساند كه شما صلاح او را می خواهید. در واقع پدرومادر به سه طریق می توانند به فرزندان خود آموزش دهند:
1
ـ پرت كردن حواس
2
ـ هدایت دوباره
3
ـ گفتگوی آموزنده

1ـ پرت كردن حواس كودك
شما می توانید حواس كودك را از كاری كه می كند پرت كنید. مثلاً اگر او ابراز ناراحتی می كند، می توانید او را در آغوش بكشید و از اتاق بیرون ببرید و یا می توانید به اویك اسباب بازی بدهید. بچه ها خیلی زود فراموش می كنند كه چه می كردند و خیلی زود به شادی دوباره می رسند. به این صورت شما می توانید با پرت كردن حواس كودك، مانع رفتار قبلی او شوید.

2ـ هدایت دوباره
برای پرت كردن حواس كودكان نوپا از این روش استفاده كنید.
از آنجا كه كودك هنوز از توان و مهارت كلامی مطلوب برخوردارنیست، باید آنها را هدایت كنید. البته نه این كه آنها را متوقف سازید، بلكه در جهت كار آنها حركت كنید. مثلاً فرض كنید كودك شما دستش را به سمت ظرف شیرینی دراز می كند و جیغ می كشد. اگر شما نمی خواهید به او شیرینی بدهید، می توانید خوردنی دیگری به او بدهید كه از آن استقبال كند.
با این رفتار شما در واقع به او می گویید: می دانم كه گرسنه ای، می توانم كمكت كنم، اما نمی توانم دقیقاً آن چیزی را كه می خواهی به تو بدهم .

3ـ گفتگوی آموزنده
از دوران طفولیت تا زمانی كه كودك به مدرسه می رود، مهارت های فكری و جسمانی او افزایش می یابد و زمانی فرا می رسد كه كودكان دقیقاً می دانند چه می خواهند و حاضر نیستند كه به راحتی از خواسته هایشان بگذرند. ما باید به آنها بیاموزیم چگونه از چیزی كه به نفعشان نیست، دست بكشند و رفتارشان را تغییر دهند و نظم و انضباط را نیز رعایت كنند. هنگام طفولیت، وقتی فرزندمان گریه می كند، بلافاصله بغلش می كنیم و خواسته هایش را برآورده می سازیم، اما وقتی كودكان بزرگتر می شوند، باید به آنها یاد بدهیم كه رفتارشان را كنترل كنند.

لحن قاطع؛ اما با محبت
 
شما باید به فرزند خود كمك كنید تا خواسته ها و نیازهایش را بشناسد و به گونه ای صحیح خواسته های خود را برآورده سازد. آموختن انضباط برای راحتی پدرومادرو یا حفظ آرامش نیست، هرچند به این امر نیز كمك می كند. هدف این است، كه مهارت های فرزندتان را افزایش دهید.

اصلاح اشتباهات
اشتباه كردن بخشی از زندگی است و شما یكی از بزرگترین كمك هایی كه می توانید به فرزندتان بكنید، این است كه به او بگویید می تواند اشتباه كند و اشكالی ندارد، به شرط آنكه در مقام اصلاح اشتباهش برآید.

به رفتار خودتان توجه كنید
گاهی اوقات لازم است ابتدا مشكلی را كه در وجود خودمان است، برطرف كنیم.
اگر ما برای حل مشكل فرزندمان او را كتك می زنیم، نمی توانیم از او انتظار داشته باشیم كه برای رسیدن به خواسته خود سایر بچه ها را كتك نزند!توجه کم می تواند باعث بدرفتاری شود.
این درست است كه بچه ها گاهی رفتار بسیار ناخوشایندی دارند، زیرا آنها هنوز مهارت های خود را توسعه نداده اند، و نمی توانند ارتباط درستی با بزرگترها برقرار كنند، ولی در این خصوص ممكن است خود والدین نیز مقصر باشند، بدین صورت كه بی توجهی والدین به فرزندان خود، گاه سبب بروز رفتار نادرست كودكان است. كودكانی كه والدین شان به آنها توجه كافی ندارند، سعی می كنند با بدرفتاری، توجه والدین را به خود جلب كنند. برای مثال، جیغ و داد راه می اندازند، اشیا را به اطراف پرت می كنند و… این رفتار ممكن است برای والدین قابل قبول نباشد، زیرا كودكان می خواهند توجه آنها را به خود جلب كنند، حتی اگر این جلب توجه به قیمت ایجاد عصبانیت برای والدینشان باشد. در واقع، حتی اگر والدین با كودكان خود با عصبانیت نیز رفتار كنند، بهتر از آن است كه هیچ توجهی به آنان نداشته باشند.

اگر شما در باره نحوه تربیت كودك خود نگران هستید، می توانید به سوالات زیر پاسخ دهید:
ـ آیا شما تا به حال به كودك خود گفته اید كه دقیقاَ چه كارهایی را باید انجام دهد و چه كارهایی را نباید انجام دهد؟
ـ آیا وقتی فرزندتان كار خوبی انجام می دهد او را تشویق می كنید؟
ـ آیا وقت كافی به كودك خود اختصاص می دهید؟
والدینی كه بیشتر به رفتار بد فرزندان خود توجه می كنند، باید سعی كنند كه رفتار خوب آنان را نیز در نظر بگیرند و آنها را تشویق كنند، برای مثال وقتی فرزندتان به خواندن كتاب توجه نشان می دهد، او را تحسین كنید و به او بگویید: آفرین! چقدر خوب است. كه از این كتاب خوشت آمده یا اینكه وقتی كودك از عهده كاری به خوبی برمی آید، بگویید: تو پشتكار خوبی داری و یا وقتی اسباب بازی هایش را مرتب می كند او را تشویق كنید.

توجه زیاد نتیجه منفی دارد
بعضی اوقات رفتار غلط كودكان در نتیجه توجه زیاد والدین به آنهاست. برای مثال، كودكان در سنین پیش دبستانی خودشان می توانند لباس هایشان را عوض كنند، موهایشان را شانه بزنند و یا اسباب بازی های خود را مرتب كنند. انجام این كارها باعث رشد استقلال در كودكان می شود و بدین ترتیب آنها احساس می كنند كه می توانند از عهده انجام وظایف خود برآیند.

در واقع، والدینی كه بیش از حد در انجام كارهای فرزندانشان به آنها كمك می كنند، مانع پرورش حس استقلال كودك می شوند و بدین ترتیب فرزندان نیز یاد می گیرند كه هر روز درخواست تازه ای از والدین خود داشته باشند، درحالی كه والدین آگاه به فرزندانشان یاد می دهند كه انجام وظایف شان را به عهده بگیرند.
ـ اختیار دادن بیش از حد به كودك می تواند باعث بدرفتاری او شود.
برخی از والدین به كودك اجازه می دهند هركاری می خواهد انجام دهد، به این علت كه:
ـ گاهی والدین برای جلوگیری از دعوا و نزاع این گونه رفتار می كنند، عده ای هم عقیده دارند فرزندانشان به هیچ وجه نباید ناراحت شوند، زیرا گمان می كنند كه كودكان ناراحت به معنای والدین ناآگاه هستند و عده ای دیگر نیز از این واهمه دارند كه اگر فرزندان خود را بیازارند، آنها دیگر علاقه ای به والدین خود نخواهند داشت؛ درحالی كه كودكان به وجود محدودیت وقانونمندی در امور نیاز دارند.

والدین خوب نحوه رفتار صحیح با كودك را می دانند
والدین آگاه می دانند در هر سنی باید چه توقعی از فرزند خود داشته باشند، تا چه اندازه در انجام كارها به او كمك كنند، چطور به او توجه كنند، چگونه رفتار قانونمند را به او بیاموزند و تا چه میزان برای او ،محدودیت قائل شوند.
ممكن است شما در انجام این امور دچار خطا نیز بشوید، ولی آنچه مهم است این است كه به اشتباه خود پی ببرید و درصدد اصلاح آن برآیید. شما باید نسبت به فرزند خود صبور باشید، در واقع با رعایت این نكات شما به كودك خود كمك می كنید تا فردی خوش خلق، مسئول و مستقل بار بیاید.

والدین قاطع
والدین قاطع و سخت گیر اغلب كودكانی انعطاف پذیر دارند، زیرا رفتار این گونه والدین، با وجود خشونت، قابل پیش بینی است؛ بنابراین فرزندانشان دقیقاً می دانند كه باید از چه قوانینی پیروی كنند و چگونه خود را با رفتار آنها تطبیق دهند تا دچار دردسر نشوند، در نتیجه این دسته از كودكان به ندرت تنبیه می شوند، به علاوه آنها می دانند كه برای والدین شان مهم هستند و پدرومادر به آنها عشق می ورزند، چون آنها این نكته را به فرزندانشان نشان می دهند.
در نتیجه در كنار قوانین خشك، محبت بی قید و شرط هم وجود دارد.

والدین مستبد
والدین مستبد تقریباً همیشه در برخورد با فرزندان خود عصبانی هستند. خیلی اوقات عصبانیت آنها هیچ ربطی به رفتار كودكان ندارد و اغلب تنش های خود را با تنبیه و تحقیر فرزندانشان آرام می سازند.
تحقیر و تنبیه بیش از اندازه والدین بر بعضی كودكان تاثیر مخربی دارد و باعث می شود تا آنها ناخودآگاه در آینده همان گونه كه به آنان نسبت داده شده است، افرادی شرور و خرابكار شوند.
پایه روابط در این خانواده ها براساس اعمال زور و ترس بنا شده است. كودكان فقط باید همان كاری را انجام دهند كه به آنها گفته می شود و در غیر این صورت، احتمالاً تنبیه بدنی می شوند.

والدین سهل گیر
والدین سهل گیر بسیار فراوان اند. این نوع والدین به كودك خود اجازه می دهند هر كاری دوست دارد، انجام دهد و در واقع فكر می كنند با این كار می توانند محبت و علاقه خود را به او نشان دهند، درحالی كه یكی از موارد مهم در تربیت كودكان این است كه آنها با محدودیت ها و قوانین آشنا شوند و پدرومادر نخستین افرادی هستند كه باید این قوانین را به فرزندان خود آموزش دهند.
كودكان باید یاد بگیرند كه اجازه ندارند هر كاری را بخواهند انجام دهند و در واقع آموزش این موارد به كودك از علاقه ما به او چیزی نمی كاهد.

قبول مسئولیت
برای آن كه كودك كم كم احساس مسئولیت كند، بهتر است در كارهای خانه از او كمك بخواهید، به این ترتیب او یاد می گیرد كه به عنوان عضوی از خانواده باید كارهایی انجام دهد و مسئولیت بسیاری از امور را برعهده گیرد. افرادی كه در كودكی و نوجوانی كارهای خانه را با رضایت كامل و به خوبی انجام می دهند، در بزرگسالی نیز می توانند به خوبی از عهده مسئولیت های خودبرآیند.
شما می توانید از 18 ماهگی تا 2 سالگی وظایف سبكی را به عهده فرزند خود قرار دهید و به او آموزش دهید چگونه كارهای شخصی خود را انجام دهد. مثلاً در 3 سالگی می تواند همیشه در چیدن میز به شما كمك كند. سعی كنید به تدریج مسئولیت های او را اضافه كنید و در موقع لزوم به او خاطر نشان سازید كه باید چه كار كند و اگر درست كارش را انجام دهد تشویقش كنید.

كلام آخر
شما باید علاوه بر آن كه كودكان خود را ملزم به رعایت قوانین و مقررات می كنید به آنها آزادی عمل دهید تا عزت نفس بیابند و بتوانند خود را باور كنند. بدین ترتیب كودكان می توانند جنبه های منحصر به فرد خود را درك كنند و به امكانات بالقوه خود برسند. كودكان باید اجازه داشته باشند اشتباه كنند، اما در مقام اصلاح خود برآیند و از اشتباهاتشان درس بگیرند تا به موفقیت بیشتری برسند.
شما باید بتوانید بهترین مربی برای فرزندان خود باشید، زیرا آنها به والدینی احتیاج دارند كه بیشترین تلاش خود را می كنند و مسئولیت اشتباهاتشان را نیز می پذیرند.

        به پایان آمدیم دفتر حکایت همچنان باقیست.
چهارشنبه 27/5/1389 - 10:53
قرآن
به تازگی گرایش جدیدی در میان روان شناسان و روان درمانگران پدید آمده است تا به تاثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی در شخصیت و نیازهای انسان بیشتر توجه شود. این گرایش طرفدار توجه بیشتر به دین برای سلامت روان و درمان بیماریهای روانی است. آنان بر این باورند كه در ایمان به خدا نیروی خارق العاده ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان دیندار می بخشد و در تحمل سختی های زندگی او را كمك می كند و از نگرانی، اضطراب و در نتیجه پیامدهای زیانباری چون افسردگی و خودكشی باز می دارد. قرآن به عنوان یك درمانگر و درمان خود را معرفی می كند: و خدا را نیز به عنوان درمان و دارو بیان می دارد(1) كه بسیاری از بیماری های روحی و روانی را درمان كرده و شفا می بخشد. با یاد خدا دلها آرامش می یابد.(2) افزون بر این قرآن می كوشد تا با پیشگیری و بیان روشهای مطلوب تعادل شخصیت را در انسان پدید آورد تا دچار پیامدهای زیانبار عدم تعادل شخصیتی نشود. شخصیت و تضادهای درونیبرای شناخت درست محرك های رفتاری و تهدیدهای اضطراب انگیز باید ماهیت انسان و شخصیت او را به دست آورد تا اسباب و عوامل ایجاد بیماریهای روانی و عقلانی دانسته و پیشگیری و یا درمان شود.معمولا مردم به شخصیت از جهت تاثیری كه فرد در دیگران ایجاد می كند و یا مهم ترین تاثیراتی كه در دیگران به جا می گذارد، می نگرند؛ از این رو، شخص را پرخاشگر یا مهربان، تندخو یا گرم می دانند. اما روان شناسان به هنگام بررسی «شخصیت»، به آن، به عنوان مركز ساختمانها و عملیات روانی ثابت می نگرند كه سازمان دهنده مهارت های فرد و موجب كنشها و واكنش های او در محیط زندگی است كه مایه تمایزش از دیگران است. به سخنی دیگر، شخصیت نوعی سازماندهی میكانیكی دستگاه ها و سیستم های بدنی و روانی فرد است كه سرشت و فطرت ویژه او را در سازگاری با محیط، مشخص می سازد.در قرآن توصیف شخصیت انسان و خصوصیات عمومی آن كه باعث تمایز انسان از دیگر آفریده ها می شود، آمده است، چنان كه برخی از نمونه های عمومی شخصیت انسان همراه با ویژگی های اساسی آن نیز وصف شده است. این نمونه های عینی چنان عمومی و رایج هستند كه امروزه در جامعه ما و به طور كلی همه جوامع بشری دیده می شوند.در قرآن هم چنین شخصیت بهنجار و نابهنجار و نیز عوامل سازنده بهنجاری و نابهنجاری شخصیت توصیف شده است. برای درك دقیق و درست شخصیت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص كننده شخصیت به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. در شناخت عوامل شخصیت ساز باید به عوامل محیطی، وراثتی، اجتماعی و فرهنگی توجه كرد. عوامل مشخص كننده شخصیت را می توان به دو گروه اصلی، عوامل وراثتی (درونی) و عوامل محیطی و بیرونی (فرهنگی، اجتماعی) تقسیم كرد. در بررسی عوامل درونی نباید تنها به عوامل جسمی و بیولوژیك توجه نمود و از جنبه روانی انسان غافل ماند. شاید علت فراموشی این عامل، روش پژوهشی است كه روان شناسان در پیش می گیرند و تنها به روش مشاهده و كاوشهای آزمایشگاهی بسنده می كنند. شاید عذر ایشان تا اندازه ای پذیرفته باشد زیرا روشهای پژوهش های علمی- تجربی نمی تواند به روان انسان دست یابد؛ اما ناتوانی آنان در رسیدن به این جنبه نباید باعث شود كه برای درك درست از شخصیت انسان و علل رفتارهای او، این بعد از شخصیت انسان به فراموشی سپرده شود؛ زیرا فراموشی این بعد از شخصیت انسان موجب عدم دستیابی به روش درست روان درمانی می شود.بدون شناخت ماهیت و حقیقت عوامل تعیین كننده شخصیت اعم از مادی و معنوی، درونی و بیرونی، درك روشن و كامل شخصیت انسان امكان پذیر نیست. اصولا اكتفاكردن به بررسی عوامل جسمی و بیولوژیك و نادیده گرفتن جنبه روانی انسان تصویری مبهم و غیردقیق از شخصیت به دست می دهد.
قرآن انسان را تركیبی از ماده و روح می داند. خداوند از روح خویش پس از طی مراحلی از تبدیل شدن گل (ماده) در انسان می دمد(3) به همین دلیل ساختار وجودی انسان با سایر آفریدگان تفاوت دارد؛ زیرا انسان در بیشتر خصوصیات جسمانی و انگیزه ها و انفعالات حفظ ذات و بقای نوع و نیز قدرت درك و یادگیری، با حیوان شریك است و تنها خصوصیات روحی او را از جانوران جدا می سازد. خصوصیاتی كه موجب گرایش و توجه انسان به شناخت و عبادت خداوند متعال و تشویق او به كسب فضایل و اخلاقیات والایی است كه او را به سطوح بالای كمال انسانی می رساند.باید دانست كه روح و ماده در انسان، دو چیز جدا و مستقل از هم نیستند بلكه در یك كل متكامل و هماهنگ به هم آمیخته اند و هویت و شخصیت انسان از این آمیزش متكامل و هماهنگ تشكیل می یابد.انسان از نظر شخصیت دارای دو نوع خصوصیات مادی و معنوی است كه گاهی میان آنها تعارض پیش می آید و نیازهای جسمانی و یا اشتیاقات او را به سوی خود جلب می كند به گونه ای كه انسان خود نیز این نزاع درونی را میان دو جنبه شخصیتی خود احساس می كند. قرآن به حالت نزاع میان جنبه های جسمانی و روانی انسان در سوره های شمس و نازعات آیات 7 و 37 اشاره دارد.بنابراین ساختمان وجود انسان به طور فطری هم استعداد انجام كارهای زشت، پیروی از هوای نفس و شهوات جسمانی و لذتها و تمایلات دنیوی را دارد و هم آمادگی ارتقا به اوج فضیلت، تقوا و اخلاقیات عالی انسانی را. به همین دیل طبیعی است كه فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد میان خیر و شر، فضیلت و رذیلت است. همین تضادها و افراط و تفریط ها موجب می شود كه شخصیت از تعادل خارج و دچار بیماری های جسمی و روحی شود. قرآن برای آن كه شخصیت از تعادل برخوردار باشد دستورها و آموزه هایی را بیان داشته است. مناسب ترین راه حل مشكل تضاد میان جنبه های جسمانی و روانی انسان درواقع ایجاد هماهنگی میان آن دو است. به این معنا كه انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه روی و اعتدال و دوری از زیاده روی و افراط و ارضای انگیزه های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد و هماهنگی میان نیازهای جسم و روح كاملا امكان پذیر است؛ زیرا در اسلام نه رهبانیتی وجود دارد كه با ارضای انگیزه های جسمانی مخالف باشد و در جهت سركوب آن عمل كند و نه نوعی اباحه مطلق كه انگیزه های جسمانی را به طور كامل ارضا كند. اسلام خواهان هماهنگی انگیزه های جسم و روح است. برای تحقق این تعادل در شخصیت انسان به روشها و شیوه هایی اشاره می كند كه با بكارگیری آن می توان به هدف فوق رسید. یكی از شیوه های مورد اشاره آن است كه در این آیه بدان توجه می دهد: و در آن چه خدا به تو داده سرای آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنیا فراموش مكن. (4)تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن موجود در كل هستی است؛ زیرا خداوند هر چیزی را در اندازه و میزان قرار داده است.شخصیت بهنجار، شخصیتی است كه جسم و روح در آن متعادل و نیازهای هركدام ارضا شود. انسانی كه دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می دهد و نیازهای آن را در حدودی كه شرع مقدس روا می داند برآورده می سازد و همزمان با آن به خدا ایمان می آورد. بنابراین از نظر اسلام فردی كه پیرو هوای نفس خویش باشد، فردی نابهنجار است و كسی كه خواسته های جسمانی خود را سركوب و مقهور می كند و با رهبانیتی افراطی و ریاضتی شدید باعث ضعف جسمی خود می شود و تنها به ارضای نیازها و تمایلات معنوی می پردازد، شخص نابهنجار است؛ زیرا این گونه گرایش های افراطی و تفریطی با طبیعت و فطرت انسان مخالف و متضاد است. به همین دلیل هیچ كدام از این دو گرایش به شكل گیری و تحقق ماهیت حقیقی انسان نمی انجامد. چنان كه او را به كمال حقیقی شخصیتی نیز نمی رساند. نگرش توحیدی قرآن به شخصیتقرآن مردم را از لحاظ شخصیتی به انواع سه گانه مومن، كافر و منافق تقسیم كرده است. (5) هر یك از این انواع سه گانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خودرا دارد كه از دو نوع دیگر جدایش می سازد. از آنجا كه قرآن كتاب عقیده و هدایت است این گونه تقسیم بندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. از سوی دیگر، این تقسیم بندی نشان دهنده اهمیت عقیده در ساختار شخصیت انسان و تشخیص خصوصیات متمایزكننده او است و نیز رفتار انسان را به شكل خاص و مشخص كه موجب تمایز او از دیگران شود، جهت می دهد. این تقسیم بندی هم چنین نشان می دهد كه عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده است.قرآن بیان می دارد كه عدم تعادل شخصیتی انسان موجب می شود كه به گروه منافقان و كافران بپیوندد. كفر و نفاق از منظر قرآن یك بیماری است. به این معنا كه شخصیت كافر و منافق، یك شخصیت نامتعادل و بیمار است. این بیماری روحی و روانی است كه تاثیر خود را در جسم انسان نیز نشان می دهد. كافران و منافقان دچار بیماری های روحی و روانی هستند و تنها در صورتی درمان می شوند كه به نسخه اعتدال بخش قرآن عمل نمایند. اگر گروهی از مومنان نیز دچار بیماری های روحی و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه قرآنی جستجو كرد. هركس به نسخه شفابخش قرآن پای بندتر باشد از بیماری های روانی رسته تر است. بنابراین مومنان باید كوشش نمایند تا با بهره گیری از قرآن به اعتدال و تعادل شخصیتی دست یابند.قرآن از این رو بهترین نسخه برای درمان بیماری های روحی بشر است و نمی توان با دوری از این نسخه درمان قطعی دیگری یافت. علیرغم كوشش های فراوانی كه جوامع در زمینه های تعلیم و تربیت جوانان به عمل می آورند تا از آنها انسان های متعادل شخصیتی و مفید بسازند، اما این كوشش ها نتیجه مطلوب را به بار نمی آورد و انحرافات و بیماری های روحی و روانی و در نتیجه اضطراب، افسردگی و خودكشی در جوامع افزایش می یابد. حتی كوشش های روان درمانی با معیارها و روش های غربی نیز نتوانسته است دردی از این مشكل را درمان كند. نقش ایمان در كاهش اضطرابدر سال های اخیر كوشش های زیادی در زمینه روان درمانی افرادی كه دچار بیماری های روانی و اضطراب های شخصیتی و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در این زمینه روش های مختلفی برای روان درمانی پدید آمده است كه هیچ كدام موفقیت مورد انتظار را درباره از میان بردن یا پیشگیری از بیماری های روانی كسب نكرده است. برخی از تحقیقات نشان می دهد كه میانگین درمان از هفتاد درصد تجاوز نمی كند.وانگهی حال عده ای از بیماران پس از درمان های روان درمانگران گاه بدتر هم شده و یا بیماری پس از مدتی عود كرده است. این گونه پژوهش ها نشان می دهد كه میانگین درمان ناشی از روان درمانی بر پایه روش های علمی هنوز به میزان رضایت بخشی نرسیده است.از این رو، گرایش و توجه بیشتر به دین برای سلامت روان و درمان بیماری های روانی درمیان روان شناسان و درمانگران روانی افزایش چشم گیری یافته است. آنان بر این باورند كه «ایمان بدون شك مؤثرترین درمان بیماری های روانی به ویژه اضطراب و افسردگی است.» ویلیام جیمز فیلسوف و روان شناس آمریكایی می گوید: ایمان نیرویی است كه باید برای كمك به انسان در زندگی وجود داشته باشد. فقدان ایمان زنگ خطری است كه ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد. و در جای دیگر می گوید: همان طور كه امواج خروشان اقیانوس نمی تواند آرامش ژرفای آن را برهم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است كه دگرگونی های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسان را كه عمیقاً به خداوند ایمان دارد، برهم نزند، چرا كه انسان متدین واقعی، تسلیم اضطراب نمی شود و توازن شخصیت خویش را حفظ می كند و همواره آماده مقابله با مسایل ناخوشایندی است كه احتمالاً روزگار برایش پیش می آورد.كارل یونك روانكاو می گوید: در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن، با من مشورت كردند و من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان كرده ام، اما از میان بیمارانی كه در نیمه دوم عمر خود به سر می برند- یعنی از سی و پنج سالگی به بعد- حتی یك بیمار را نیز ندیدم كه اساساً مشكلش نیاز به گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرأت می توانم بگویم كه تك تك آنان به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند كه آن چیزی را كه ادیان موجود در هر زمانی به پیروان خود می دهند فاقد بودند و تك تك آنان تنها وقتی كه به دین و دیدگاه های دینی بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند. (6)بسیاری از روان شناسان متأخر بر نقش مؤثر ایمان به خدا تأكید می ورزند زیرا اعتماد به قدرت او موجب افزایش صبر و شكیبایی و تحمل سختی ها می شود و احساس امنیت و آرامش را در نفس انسانی مستقر می سازد و آسودگی درونی را پدید می آورد. همه مكاتب روان درمانی در این كه دلیل اصلی بروز عوارض بیماری های روانی اضطراب است اتفاق نظر دارند.ولی در تعیین عوامل اضطراب برانگیز، اختلاف نظر هایی باهم دارند. این مكاتب هدف اصلی روان درمانی را رهایی از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان می دانند، اما برای تحقق این هدف از روش های مختلفی پیروی می كنند.قرآن نشان می دهد كه ایمان به خدا، در درمان این گونه بیماری ها و تحقق احساس امنیت و آرامش و پیشگیری از اضطراب و بیماری های روانی ناشی از آن كاملاً موفق بوده است. باید توجه داشت كه درمان معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می شود، اما ایمان به خدا اگر از كودكی در نفس انسان استقرار یابد نوعی مصونیت و پیشگیری از آسیب بیماری های روانی به شخص می بخشد. قرآن، امنیت و آرامشی را كه ایمان در نفس مؤمن ایجاد می كند چنین توصیف می كند: «تنها آنهایی كه ایمان به خدا آورده و آن را به عبادت هیچ معبودی نیامیخته اند سزاوار آرامش، امنیت و طمأنیه هستند.» (7)اصولاً آرامش، استقرار و امنیت نفس برای مؤمن متحقق می شود، زیرا ایمان راستینش به خداوند او را نسبت به كمك و حمایت و نظر و لطف خداوند امیدوار می سازد. مؤمنی كه به خدا ایمان دارد از هیچ چیز در این دنیا نمی هراسد چون می داند تا خدا نخواهد هیچ شر و آزاری به او نمی رسد. (8) و تا خدا نخواهد هیچ انسان و یا قدرتی در دنیا قادر نیست به او ضرری رساند یا چیزی را از او منع كند، به همین دلیل مؤمن انسانی است كه امكان ندارد ترس یا اضطراب بر او چیره شود. (9) از مرگ نمی هراسد و به آن با دیدی واقع بینانه می نگرد و آن را دروازه ای برای زندگی جاودانه می بیند. (10)روزی اش را در دست خدا می داند و درباره رزق و روزی اصولاً ترس و ناآرامی را نمی شناسد زیرا خدا را روزی دهنده می داند. (11) از مصیبت های روزگار و حوادث دهر نمی هراسد زیرا می داند كه حوادث خوب یا بدی كه برای مردم روی می دهد آزمایش خداوندی است. (12)مؤمن هرگز دچار اضطراب ناشی از گناه نمی شود، احساسی كه بسیاری از بیماران روانی از آن رنج می برند این عدم اضطراب مؤمن معلول تربیت صحیح اسلامی اوست به گونه ای كه دچار گناه نمی شود و پس از اشتباه و خطا خداوند را آمرزنده و غفار می یابد و توبه می كند. (13) اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندی او را از كوشش برای دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به منظور رهایی از ناراحتی روانی ناشی از احساس گناه- بازمی دارد. كسانی كه ایمان ندارند برای دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به سركوب ضمیر ناخودآگاه خود می پردازند. این سركوب فكر گناه باعث نمی شود كه آن نیروی انفعالی احساس پستی و حقارتی كه همراه فكر گناه وجود داشته است نیز از میان برود. بنابراین نیروی انفعالی مزبور به شكل اضطرابی مبهم و پیچیده در انسان بروز می كند كه باعث رنج و ایجاد تشنج روانی در شخص می شود و در نتیجه انسان سعی می كند با پناه بردن به عوارض برخی از بیماری های روانی از شدت آن بكاهد. اصولا روانكاوان می كوشند تا ضمیر ناخودآگاه را آشكار سازند و بیمار را به یادآوری مجدد آن كارها و مقابله با آ نها وادار می سازند تا به جای این كه آنها را انكار كرده و با سركوبشان از رودررویی با آنها فرار كنند، نوعی داوری و قضاوت عقلانی درباره آنها پیدا كنند، یعنی به صدور حكم درباره آنها بپردازند. به همین دلیل است كه یادآوری گناه توسط مومن و اعتراف به آنها و استغفار و توبه باعث جلوگیری از سركوب ناخودآگاه احساس گناه می شود، زیرا این گونه سركوب كردن ایجاد اضطراب و بروز عوارض بیماری های روانی می گردد. مومن احساس گناه را سركوب نمی كند بلكه به آن اعتراف می كند و از خدا آمرزش می طلبد، از این رو مومن همواره دارای امنیت خاطر روانی و آرامش قلبی و احساس رضایت و آرامش خاطر است. (14)فقدان ایمان به خدا موجب می شود كه انسان دچار سرگردانی و پوچی شود. قرآن حالت تعارض و اضطراب و سرگردانی انسان فاقد ایمان را به حالت انسانی تشبیه می كند كه حس نماید از آسمان فرو افتاده است و پرندگان او را در میان آسمان و زمین می ربایند یا تندبادی به مكانی دور پرتابش می كند.(15) ایمان به خدا تنها راه رهایی از اندوه و اضطراب (61) چنانكه فقدان آن سرانجامی جز اندوه، افسردگی، پوچی و خودكشی ندارد. حتی مومن گاه در حالت خروج از تعادل شخصیتی- به دنبال اعراض از یاد خدا- دچار بحران های این چنینی می شود. از این رو خداوند بیان درمان و نسخه شفابخش خویش ذكر خدا را درمان نهایی هرگونه اضطرابی می داند: كسانی كه از یاد خدا اعراض كنند در زندگی دچار سختی و تنگی می گردند. این تنگنا در ابعاد جسمی، مالی، جانی و روانی خود رانشان می دهد.(17) روش های ایجاد تعادل شخصیتیكی از روش های درمانی بیماری های روحی و روانی را قرآن ارتباط با مومنان برمی شمارد (18) زیرا احساس وابستگی فرد به گروه و از میان رفتن احساس انزوا و تنهایی و توجه به نقش فعال خود در جامعه، دارای اهمیت زیادی در سلامت روانی انسان است. بسیاری از روان درمانگران به اهمیت روابط انسانی به منظور تامین سلامت روانی توجه كرده اند. وابستگی فرد به گروه و دوستی گروه نسبت به فرد و ارتباط انسان میان آن ها از عوامل مهمی است كه به تشكیل شخصیتی سالم و تحقق امنیت خاطر و آرامش انسان كمكی شایان می كند.قرآن روش های چندی در روان درمانی پیش گرفته است كه مهم ترین آنها ایجاد تعدیل یا تغییر در شخصیت و رفتار است. از این رو نخست به تعدیل یا تغییر افكار و گرایش های فكری آنها اقدام می كند، چرا كه رفتار انسان به مقدار زیادی تحت تاثیر افكار و گرایش او قرار دارد. به همین دلیل است كه هدف اساسی روان درمانی را تغییر نوع تفكرات بیماران روانی درباره خود، هستی، مردم و زندگی، مشكلات و اهداف زندگی دانسته اند. اما بیمار روانی با تغییر افكاری كه در اثر درمان حاصل می شود در برابر مشكلات و حل آنها توانا می شود و اضطرابش كاهش می یابد. قرآن برای پرورش شخصیت مردم و ایجاد تغییر در رفتار آنان، روش كار و ممارست عملی در زمینه افكار و عادات جدید رفتاری را كه در نظر دارد در نفوس آنان تحكیم بخشد، به كارگرفته است. به همین منظور عبادات مختلفی چون نماز، روزه، زكات و حج و مانند آنها را واجب كرده است.انجام منظم ومرتب این عبادت در اوقاتی معین مؤمن را به یاد خدا می اندازد و باعث می شود كه او همواره در همه جا و در همه كار خدا را در نظر داشته باشد.حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی ناشی از نماز انسان را از اضطرابی كه بیماران روانی همواره از آن رنج می برند، می رهاند؛ چون این حالت ها معمولاً تا مدتی پس از نماز نیز در انسان باقی می ماند و ادامه می یابد. انسان گاهی در حالت تمدد اعصاب و آرامش روانی پس از نماز با امور یا مواردی اضطراب انگیز رو به رو می شود یا آن ها را به یاد آورد. تكرار حدوث این موارد و یادآوری آنها در حالت تمدد اعصاب و آرامش نفسانی پس از نماز به «خاموش شدن» تدریجی اضطراب در انسان منجر می شود.این تأثیر مهم كه نماز در درمان اضطراب دارد، همانند تأثیر روش روان درمانی برخی از درمانگران رفتارگرایی معاصر در درمان اضطراب بیماران روانی است كه از طریق درمان از راه آرام سازی یا درمان از راه كاهش حساسیت انفعالی انجام می گیرد.دعا نیز موجب كاهش شدت اضطراب می شود (19) روشن است كه اضطراب از عجز انسان در برابر حل تضادهای روانی وی ناشی می شود و اصولاً بخش بزرگی از نیروی روانی انسان برای حل تضادهای روانی مصروف می شود به همین دلیل است كه بیماران روانی نمی توانند به طور صحیح توانایی و امكاناتشان را بروز دهند؛ چون تضادهای روانی آنان نیروی شان را مصرف می كند. اما وقتی همین بیماران درمان می شوند و نیروهای روانی آنان آزاد می گردد اظهار شادابی و نشاط می كنند و نیروی كار و تولیدشان افزایش می یابد
چهارشنبه 27/5/1389 - 10:48
موسيقي
مقدمه
قبل از قرن هفدهم ، علم و فلسفه با یگدیگر در قلمرو معارف بشری مورد تحقیق واقع می شدند و مرز مشخصی میان آن دو وجود نداشت ، تا آنکه در دوران رنسانس ، فرهنگ اومانیسم زمینه های شناخت مسائل اجتماعی را از طریق عقل و تجربه به وجود آورد ؛ این روند در خلال قرن هفدهم آنچنان شتاب یافت که باعث شد در ابتدای قرن هجدهم زمزمه ی استقلال و جدایی علوم اجتماعی از فلسفه آغاز شود ؛ و پدیدۀاستقلال و انفکاک علوم اجتماعی از فلسفه نیز به طور طبیعی این اندیشه را نمودار ساخت که پدیدۀ اجتماعی ویژگی های منظمی دارند و قانون حاکم بر رفتار اجتماعی همانند قانونمندی حاکم بر جهان ماده و طبیعت است .
در مورد اقتصاد هم ، اندیشمندان اقتصادی معتقد بودند که فعالیت های انسان در تولید ، توزیع و مصرف تابع قوانین طبیعی است که باید آنها را شناخت تا آنکه بتوان روابط علمی بین پدیده های اقتصادی را تبین کرد . از آنجا که این قوانین طبیعی است پس ، مناسب ترین قوانینی هستند که می توانند تعادل به وجود آورند ، به شرط اینکه در وضعیت طبیعی و آزادبکار روند و دولت یا اخلاق یا دین ، در عملکرد آنها دخالتی نکنند . بنابراین پدیده های عینی اقتصادی و رفتار های انسان عاقل اقتصادی در صحنه اقتصاد ، همانند دیگر رخداد های فیزیکی ، تابع رابطه علمی مشخص است و با روش تجربه قابل ملاحظه و بررسی است . واقعیت این است که پیدایش رفتار های اقتصادی ، تصادفی و اتفاقی نیست ، بلکه نظام علّی و معلولی بر آنها حاکم است ؛ به گونه ای که می توان در سایه رابطه علیت ، این رفتار ها را تفسیر کرد ؛ ولی نباید از نظر دور داشت که یکی از اجزاء علت تامه و این رفتار ها و رخدادهای عینی اراده و اختیار انسان است . رابطه اقتصادی در جامعه الزاما"در چهارچوب یک نظام اقتصادی ، مشکل می گیرد و نظام اقتصادی هم بدون « جهت » و « هدف » پذیرفته نیست و « باید » های که « جهت » و « هدف » نظام اقتصادی را تبیین می کنند ؛ « باید » های مبانی نامیده می شود .


اقتصاد چیست
انسان با توجه به تمایلی که به ارضای نیاز های خود دارد ، سعی می کند که با صرف حداقل تلاش یا هزینه ، حداکثر نتیجه را به دست آورد ، این راه و روش ، اصل اقتصاد نامیده شده ، فرد تحت تأثیر هر مشرب خاص که باشد ، لازم است بر مبنای این اصل رفتار کند . بنابرین ، « اقتصاد » علمی است که رفتار و رابطه انسان را با اشیای مادی مورد نیاز او که به رایگان در طبیعت نمی یابد ، مطالعه می کند . مطالعه اقتصاد باید درک ، بیان و تا حدی پیش بینی رفتار اقتصادی انسان را امکان پذیر سازد . این مطالعه باید به بهبود رفاه مادی فردی و اجتماعی بشر کمک کند ؛ بنابرین می توان ادعا کرد که اقتصاد ، قبل از هر چیز ، به تجزیه و تحلیل و تو ضیح شرایط و روابطی که در قلمرو رفاه مادی قرار دارد ، می پردازد . و اقتصاد بر خلاف علوم طبیعی ، علم محض نیست ؛ بلکه مجموعه اصول و قواعدی است که تحت تأثیر اراده بشر قرار می گیرد .


موضوع علم اقتصاد
موضوع اقتصاد عبارت است : از ثروت (کالاها ، خدمات و منابع ) از حیث چگونگی تولید ، توزیع و مصرف آن . مقصود از « ثروت » جنبه مالیت و ارزش کالاها و خدمات است ، نه جنبه عینیت اموال ؛ بنابرین ثروت از نظر ارزشمند بودن و مالیت موضوع اقتصاد است .
ثروت ،از حیث چگونگی رشد ، توزیع و به مصرف رساندن آن موضوع اقتصاد است ، نه از حیث آن به این شخص یا آن شخص


تعریف اقتصاد
یکی از معانی اقتصاد در لغت ، میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط در هر کاری است . در آیه « و اقصد فی مشیک » نیز به همین معنی آمده است .
از آن نظر که اعتدال در هزینه زندگی یکی از مصادیق میانه روی بوده ، کلمه « اقتصاد » دربارۀ آن بسیار استعمال می شده است تا آنجا که در به کار گیری عرفی از « اقتصاد » غالبا" همین معنی مقصود بوده است . اقتصاد از معانی عرفی خود (میانه روی در معاش و تناسب دخلو خرج ) ، تعمیم داده شده و معادل economy قرار گرفته است .
به هر حال برای « اقتصاد » که اقتصاددانان از بحث می کنند تعاریف مختلفی ارائه شده است .
ارسطو : علم اقتصاد یعنی مدیریت خانه .
آدام اسمیت : اقتصاد ، علم بررسی ماهیت و علل ثروت ملل است .
استوارت میل : اقتصاد ، عبارت است از بررسی ماهیت ثروت از طریق قوانین تولید و توزیع
ریکاردو :اقتصاد علم است .
آلفرد مارشال : اقتصاد ،عبارت است از مطالعه بشر در زندگی شغلی و حرفه ای . در تعریف دیگر : علم اقتصاد بررسی کردار های انسان در جریان عادی زندگی اقتصاد یعنی کسب درامد و تمتع از آن برای تربیت دادن زندگی است .


روشهای تحقیق ، تحلیل و طرح مسائل اقتصادی

روش شناسی اقتصاد دارای روش های تحقیق ، تحلیل و بیان موضوعاتی است که در بعضی از آنها با سایر علوم مشترک است . در اقتصاد دو روش شناخته شده « روش قیاسی » و « روش استقرای » برای شکل دادن به نظریه های اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد . مبنای اصل روش قیاسی ، قیاسی منطقی و مبنای اصلی روش استقرای ، استقرای منطقی می باشد .


قیاس منطقی حجتی است که در آن ، ذهن از قضایای کلی ، نتیجه ای جزئی را استنتاج می کند ؛ به تعبیر دیگر ، قولی است ، فراهم آمده از چند قضیه ، به نحوی که از آن قول ، به طور ذاتی قول دیگری لازم آید . قیاس منطقی عمل ذهن برای استنتاج از کلی است .


استقرایی منطقی حجتی است که در آن ذهن از قضایای جزئی به نتیجه ای کلی می رسد و از محسوس به معقول یا از پدیده به قانون میرسد . در این استدلال ، در واقع بخشی از قضایای جزئی دیده شده و سپس حکم آن به همه موارد تعمیم داده شده ، قانون کلی استخراج می شود .


روش قیاس روش قیاسی ، عبارت است از روش استدلال عقلی و انتقال از معلول به علت یا بر عکس ، با استفاده از لازم و ملزوم ها و روابط منطقی میان قضایا ، برای اثبات یک نظریه کلی .


روش استقرای عبارت است از روش استدلال از بررسی جزئیات و داده های آماری و عینی به هدف دستیابی به نتایج و قواعد و احکام عام و کلی ؛ به عبارت دیگر ، حرکت از جزئی به کلی برای تکوین یک نظریه را روش استقرایی گویند . در این روش استدلال لبتدا از طریق تحقیقات تجربی پدیده های اقتصادی مورد مشاهده قرار می گیرند و سپس با تعمیم نتایج روابط خاص مشاهده شده در پدیده ها ، قواعد و قضایایی کلی و عام ، به صورت یک نظریه یا قانون اقتصادی ارائه می شود .


فرضیه نتایج و قواعد به دست آمده از فرضها در مورد یک پدیدۀ اقتصادی را با استفاده از روابط و دلایل منطقی ، یک فرضیه اقتصادی گویند .


نظریه با آزمون تجربی یک فرضیه اقتصادی و با تأیید نسبی روابط و قواعد ارائه شده در آن ، به وسیله تحقیقات تجربی در مورد پدیده های خاص اقتصادی ، یک نظریه ساخته می شود . تکرار تأیید نسبی تجربی یک فرضیه ، آن را به صورت یک قانون در می آورد . این نظریه یا قانون خود می تواند به عنوان فرض های یک نظریه دیگر اقتصادی به صورت قواعد کلی در روش قیاسی به کار رود .
چهارشنبه 27/5/1389 - 10:45
ادبی هنری

روزی که آسمان تو را به میهمانی زمین فرستاد

غلغله ای در ذرات وجود بر پا شد

دریاها موج برداشتند

و کوه ها پر گرفتند

ماه خندید

خورشید چهره گشود

و ابرها اشک شوق ریختند

روزی که فرشتگان قنداقه تو را

هدیه ماه شعبان کردند

شاپرک ها جوان شدند

شقایق معنای زندگی را لمس کرد

درختان و گل ها از نسیم حیات بخش تو جان تازه گرفتند

و فضای وجود مشک افشان شد

و امروز گل ها به امید تو می رویند

چکاوک به امید تو می خواند

سار به امید تو می پرد

چشمه به شوق تو می جوشد

و رود به شوق تو میرود

و امروز قاصدک ها به این امید زنده اند

که مژده ظهور نور را به دلها برسانند

و دل ها به امید این مژده ...

یا مهدی بیا تا شمع امید دلمان را

به نور آسمانیت پیوند بزنیم...

سه شنبه 26/5/1389 - 15:45
ادبی هنری

ای خورشید پنهان در ورای ابرها !

 ای سرو افروخته در دشت های خاموش !

ای قامت رعنا ی عدالت . ای داد رس مظلومان !

 ای خجر امید !

 ای فریاد ازادی !

ای پیشوای محرومان !

 ای حامی مستضعفان و ای انقلابگر پیروز !

 هر روز كه دستهایمان می رود پنجره ها بگشاید امید هایمان این است كه این بار افتابی بتابد ، افتابی كه خانه های دل را نور باران كند .

ای عزیزی كه در دلها حاضری و از چشم ها پنهان ...

افق تا افق شیههء اسب توست كه خواهدپیچید و دشتها ز سم اسب سپیدت سبز بودن را تجربه خواهد كرد .

خواهی امد و اتشفشان خروشت پلیدی را بر بال طوفان خواهد نشاند مولای من خود نیز امدنت را دستی به دعا بردار ...

باشد كه این دیدگان شرمسار ، دیدارت را دریابند ...

سه شنبه 26/5/1389 - 15:44
ادبی هنری

این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است.

 


 

استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان . . .

 


 

خبر آوردند که پیامبر، همه انسانها را به یک مهمانی بزرگ

دعوت نموده است تا در پایان آن به مهمانان نمونه جایزه دهد . . .

 


 

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام

از طرف بهترین دوست تو: خدا (سوره بقره آیه ۱۵۲) “حلول رمضان مبارک”

 


 

شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن

ماه مبارک رمضان دوری از گناه، ما انس با قرآن

ماه ضیافت الله بر شما و خانواده محترمتان گرامی باد . . .

“طاعت و عبادت شما قبول درگاه حق”

 


 

کاش که همسایه ما می شدی ، مایه آرامش ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود،یک شبه حلال مسائل شود

“یا مهدی ادرکنی”

ماه اجابت دعا و رحمت خدا مبارک

 


 

در میکده گشودند، خدایا مپسند، که درین بزم و طرب ما، سوی تقوا نرویم . . .

 


 

سزاوارترین مردم به احترام کسانی هستند که به تادیب خود می کوشند . . .

 


 

می گویند هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)

این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگو یا اباالفضل(ع) . . .

 


 

نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن،

آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است . . .

 

سه شنبه 26/5/1389 - 15:43
ادبی هنری

می خواهم بگذرم،


بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم


تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم


ساختم و تو خراب کردی


 

و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی

اشک ریختم،


برای روزهایی که چه نیازمند بودم تودر کنارم باشی


برای خودم که چگونه غرق تو شدم

و به یاد آوردم،‌


خودم را


که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم


چگونه پرواز را دوست داشتم


و تو را


که بالهای مرا شکستی


همچون قلبم

 

می خواهم بگذرم،


از تو


از عشق ویران کنندهء تو


از منی که با تو بوجود میامد


و چه غریب بود

 

قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد

سه شنبه 26/5/1389 - 15:41
ادبی هنری
آنکه بود و آنکه رفت

آنکه روزی در دلم تنها نشست

آنکه باور جز به او راهی نداشت

عشق را در قلب پاکم جا گذاشت

آنکه فردایی بدون او نبود

دست تقدیر خاطرش را برده بود

آنکه روزی از خیالم رفته بود

سالها در خاطرم افسرده بود

گرچه آمد عاقبت این روزها

سست در اندیشه ی دیروزها

گرچه آمد سالها بعد از قرار

عشق دیگر در دلم جایی نداشت

گرچه آمد اوج احساسی نبود

سایه ای تصویر او را برده بود

گرچه آمد چشم من را خیره کرد

عشق را با طرح دیگر زنده کرد

گرچه قلبم چاره ایی جز این نداشت

عشق را با خاطراتش جا گذاشت...

سه شنبه 26/5/1389 - 15:40
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته