چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
tormoz
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5880روز قبل
داستان و حکایت
چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریم خان را ملاقات کند . سربازان مانع ورودش می شوند .
خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست ؟
پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند .
مرد به حضور خان زند می رسد . خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی ؟ مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم .
خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی ؟ مرد می گوید من خوابیده بودم . خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند ؟ مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .
مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم !!! خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند . و در آخر می گوید این مرد راست
می گوید ما باید بیدار باشیم
تا مردم آسوده بخوابند.
سه شنبه 18/3/1389 - 19:14
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته