• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5858روز قبل
شعر و قطعات ادبی
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وانگه بیا عاشقان همخانه شو همخانه شو رو سینه را چون سینه ها نفت آب شو از کینه ها وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو چون جان تو شد در هوا از افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو قفلی بو میل و هوا بنهاده بر دلهای ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
شنبه 5/4/1389 - 15:33
شعر و قطعات ادبی
و آتش چنان سوخت بال و پرت را که حتی ندیدیم خاکسترت را به دنبال دفتر چه ی خاطراتت دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را و پیدا نکردم در آن کنج غربت به جز آخرین صفخه ی دفترت را : همان دستمالی که پیچیده بودی در آن مهر و تسبیح و انگشترت را همان دستمالی که یک روز بستی به آن زخم بازوی هم سنگرت را همان دستمالی که پولک نشان شد و پوشید اسرار چشم ترت را سحر گاه رفتن زدی با لطافت به پیشانی ام بوسه ی آخرت را و با غربتی کهنه تنها نهادی مرا آخرین پاره ی پیکرت را و تا حال می سوزم از یاد روزی که تشییع کردم تن بی سرت را کجا می روی ؟ ای مسافر درنگی ببر با خودت پاره ی دیگرت را
شنبه 5/4/1389 - 12:28
شعر و قطعات ادبی
انتظار:طاهره صفار زاده همیشه منتظرت هستم بی آن که در رککود نشستن باشم همیشه منتظرت هستم چونان که من همیشه در راهم همیشه در حرکت هستم همیشه در حرکت هستم همیشه در مقابل تو مثل ماه ستاره خورشید همیشه هستی و می درخشی از بذر و می رسی از کعبه و کوفه همین تهران است که بار اول می آیی و ذوالفقار را باز می کنی و ظلم را می بندی همیشه منتظرت هستم ای عدل وعده داده شده این کوچه این خیابان این تاریخ خطی از انتظار تو را دارد و خسته است تو ناظری تو می دانی ظهور کن م ظهور کن که منتظرت هستم. م ظهور کن که منتظرت هستم.
جمعه 4/4/1389 - 17:27
شعر و قطعات ادبی
دلی که از غیب نمای است و جام جم دارد زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدایان مده خزانه دل به دست شاه و شی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام قامت سروم که این قدم دارد رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهلی می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل گل به صدت عیب متهم دارد دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد مرا دل ز که جویم چو نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل رو درین حرم دارد ز حبیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد
جمعه 4/4/1389 - 17:14
دعا و زیارت
نامه ای به امام زمان (علیه السلام) بسم الله الرحمن الرحیم «نیایش» مولایم : یکی از اثرات محبت شما در زندگی من , نه بهتر است بگویم در زندگی ما , غمی است که برپیکره روح و روانمان کشیده شده و در اعماق وجودمان نفوذ کرده است . هر عیدی که فرامی رسد بنا است که ما بخندیم ؛ خوشحال باشیم و شادی کنیم و ما نیز می خواهیم در اعیاد چنین باشیم ؛ اما چه کنیم که غیبت تو خنده را به ما حرام کرده است . سرورم : ما درخوشحالی شما خوشحالیم اما در اعماق درونمان چنان غمی نهفته است که حتی الفاظ قادر نیستند بر پیکره اش لباس شوند . یا مولای : هر روز فرخنده ای که از ایام الله فرا می رسد ما شیعیان جشن می گیریم , اما درمیان فریادهای شهدایمان و نالهای کشته هایمان و آتش ظلمهائی که از زمان شهادت مادرت فاطمه زهراء برما روا داشته اند . خوشحالیهایمان را با اشک و خون ترسیم می کنیم و با بغض فرو کشیده لب فرومی بندیم و خواهیم گفت که سرچشمه زلال امامت آنگاه د ردل زمین فرو رفت که بانگ های فریاد : هل من ناصر ینصرنی , اباعبدالله علیه السلام بی جواب ماند. آقای من : این غم همواره درون سینه های ماست تا زمانی که ظهور بفرمائی . البته چنین است که حزن جز فرآورده محبت شما نیست. - چطور خوشحال باشد عاشقی که این چنین معشوقی دارد و به فراق او مبتلاست؟ - چطور بخندد تشنه ای که دریایی از آبی شیرین و زلال و خنک د رپیش دارد امابرای سیراب شدن از آن راهی نمی یابد ؟ - مولای من: - مامی خندیم اما این خنده فقط بر لبان ما نقش می بندد زیرا که در دلهای ما آتشفشانی از سنگهای گداخته حسرت نهفته است . - حسرت یک نگاه ... - حسرت سیراب شدن د ردریای چشمهایت و حسرت شنیدن سخنان حکیمانه ات . - امیدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبتتان را در زندگیم , زیرا که محبت شما د رزندگی من نه تنها اثرنکرده است بلکه با روزگار من عجین شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روییده است . اینکه بخواهیم از اثر چیزی در زندگیمان صحبت کنیم که بزرگترین رکن زندگی است شاید بی معنا باشد. حبیبا: چطور از اثر محبتت در زندگیم سخن بگویم و در حالی که دانه های عشقت هنگامی در قلبم کاشته شد که به من درس خداشناسی می دادی وقتی که ذرّه کوچکی بودم، در قبل از این عالم . و واضحتر بگویم . سیدی! کوچکترین تشعشع از اثرات محبتت در زندگیم متلاشی شدن همه وجودم و توجه همه قلبم و خیر دنیا و آخرت برایم . به امید آن روزی بیایی و به سرمای غربت و تاریکی جهل و زشتی ظلم خاتمه دهی . زیرا که زیبایی و خوبی جز با وجودتو معنا نمی شود .
جمعه 4/4/1389 - 17:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته