• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5827روز قبل
آموزش و تحقيقات
مکتبها و نظریه های سازمان و مدیریت  مدیریت آموزشی وحوه مشترکی با سایر انواع مدیریت دارد واز این رو ،تجربه ها ،اندیشه ها ،ونظریه های مدیریت در سایر نهاد ها و ساز مانهای اجتماعی ،ممکن است حاوی نکات آموزنده ای برای مدیریت آموزشی باشند . به علاوه ،مرور تاریخچه مدیریت آموزشی در کشور های مختلف ،نشان می دهد که نظامهای آموزشب از تاثیر تغییرات و تحولات فکری مدیریت بر کنار نبوده اند . در این فصل ،مکاتب و نظریه های عمده مدیریت را به اختصار مرور و مطالعه کرده سپس اثرات کاربرد مفاهیم و اصول آنها را در مدیریت آموزشب بررسب می کنیم . همه مکاتب و نظریه های شناخته شده مدیریت به قرن بیستم تعلق دارد . پیش از آن  به طور مشخص و دقیق ،در باره سازمان و مدیریت نظریه ای شکل نگرفته  بود . در واقع در قرن گذشته تعداد سازمانهای رسمی با معیار های امروزی ، بسیار قلیل بود . اساسی ترین مدلها ی سازمانی همانا سازمانهای نظامی و دینی بود ند . بذر تئوریها ی مدیریت ، ابتدا در آثار اقتصاد دانانی نظیر آدام اسمیت پاشیده شد . اسمیت در کتاب مشهور خود ثروت ملل فصلی به تقسیم کار اختصاص داد که زمینه پیدائی فراگرد خط تولید در کارخانه ها را فراهم ساخت . تقسیم کار موجب گردید که وظایف عملیاتی تفکیک شوند . هر دسته از کارگران فقط به انجام دادن یک وظیفه عملیاتی بپردازد . در نتیجه ،کمیت تولید به طرز فاحشی افزایش یافت . اسمیت ،به منظور تسهیل انجام کار ،تهیه و تدارک ابزار و ماشین آلات مناسب را نیز مورد تاکید قرار داد .
دوشنبه 28/4/1389 - 19:58
شعر و قطعات ادبی

گلی هستی گلی زیبا


گلی بابوی محبت مهربانی

که به بابرگ هایش بر دل من سایه افکند

وبا شاخه هایش دردل من عشق رویاند

اری عشق

بیایید عشق را معنی کنیم

عشق یعنی نگاهی کز درونش مهربانی می تراود

عشق یعنی گریه ی گل از غم هجران بلبل

عشق یعنی سوختن یعنی ساختن

بیستون کندن به تو دل باختن             

سه شنبه 1/4/1389 - 19:14
دانستنی های علمی
خانواده به عنوان یک کانون مهم از اهمیت ویژه‌ی در دوران مختلف رشدی و به ویژه در دوران نوجوانی برخوردار است. نوع روابط موجود در خانواده ، شیوه‌های تربیتی والدین ، شرائط و امکانات مختلف اقتصادی ، فرهنگی و ... خانواده ، تمام ویژگیهای نوجوانی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بطوری که نوجوانهای مختلف ویژگیهای این دوران را بر اساس تفاوتهایی که از لحاظ خانوادگی با یکدیگر با شدتهای متفاوتی دارا هستند. شیوه سازگاری آنها ، با تغییرات حاصل از بلوغ در آنها متفاوت است و طول زمان نوجوانی و ورود به مرحله بزرگسالی در خانواده‌های مختلف متفاوت است.

در خانواده‌هایی که شرائط مناسبی برای این دوران بحرانی مهیا می‌کنند، فرزندان با ایمنی بیشتری این دوران را می‌گذرانند. مشکلات نوجوانی کمتری را شاهد هستند و سریعتر از بقیه به پختگی و کمال فکری ، عاطفی و اجتماعی می‌رسند. در حالی که در خانواده‌های نابسامان ، خانواده‌های زیاد سخت‌گیر و یا برعکس آسان گیر دشواریهای دوران بلوغ بیشتر بوده و اغلب رسیدن به یک هویت کامل فکری ، عاطفی و اجتماعی با تاخیر همراه است. رابطه افقی والدین با نوجوان یکی از تدابیری که در جهت بهبود ارتباط با نوجوانان به خانواده‌ها توصیه می‌شود، تغییر چارچوب روابط در این دوره است. خانواده‌ها با کودکان رابطه‌ای برقرار می‌کنند که مشتمل بر امر و نهی‌هاست و در برگیرنده دستورات مشخصی از انضباط و رعایت موازین اخلاقی است. لازمه برقراری این نوع رابطه آن است که خانواده‌ها در موضع بالا و حاکمیت قرار گرفته و کودک در موقعیت کسی که دستورات مشخصی را دریافت می‌کند، واقع می‌شود و به عبارت دیگر رابطه خانه و کودک رابطه‌ای است عمودی، یعنی مشتمل بر ارتباطات دستوری و تحکمی که از بالا به پایین اعمال می‌شود.(انواع روشهای تربیتی کودکان).

چارچوب فوق در دوران بلوغ به هم می‌ریزد و رابطه موجود به رابطه مطلوب که رابطه‌ای افقی است، باید تغییر یابد. والدین به عوض اینکه از موضع بالا به پائین برخورد کنند، خود را در سطحی مساوی نوجوان خویش قرار می‌دهند و رابطه به جای آن که دستوری و تحمیلی باشد، رابطه‌ای است بر اساس همدلی ، تفاهم و درک وضعیت نوجوان که مطلوب‌ترین نوع چارچوب ارتباطی محسوب می‌شود. به عبارتی نوجوان به جای اینکه والدین را در موضعی بالاتر از خود و دست نیافتنی احساس کند، آنها را در کنار خود می‌یابد. راهبردهای عملی در ارتباط والدین با نوجوان 1.    ایجاد ارتباط مناسب :

برای ایجاد رابطه‌ای مناسب بین والدین و کودک ایجاد فضای خانوادگی سالم کاملا ضروریست. پدر و مادر در ابتدا خود باید سلامت عاطفی ، شخصیتی و رفتاری داشته و از ارتباط مناسب منطقی با یکدیگر برخوردار باشند، شیوه‌های تربیتی مناسبی انتخاب کرده و برخوردها و رفتارهای خود را بر اساس یک شیوه تربیتی مشترک طرح ریزی کنند. وجود اختلاف بین والدین ، تعارض در شیوه تربیتی و ... فضای نامناسبی برای ایجاد ارتباط مفید بین والدین و نوجوان فراهم می‌سازد. ایجاد ارتباط مفید در بستری از آرامش و آسایش خانوادگی ، توانایی اعضا خانواده در حل مسائل به شیوه منطقی و ... میسر خواهد بود.2.    عدم ایجاد محدودیت و سخت گیری شدید و همچنین خودداری از سهل گیری و آزادگذاری :

در هر دو حالت ذکر شده ارتباط والدین و نوجوان از قاطعیت و استواری برخوردار نخواهد بود. در شیوه اول نوجوان به دنبال راه گریز از زیر سلطه والدین خواهد بود که در این صورت مجالی برای برقراری ارتباط وجود نخواهد داشت، چرا که فاصله‌ها به قدری به علت سخت گیری و محدودیت زیاد شده که دیگر مجالی برای پیوند نخواهد بود. در حالت دوم نیز والدین از اقتدار کافی برای نوجوان برخوردار نخواهند بود و در واقع احساس نیاز به برقراری ارتباط از طرف نوجوان احساس نخواهد شد. در حالی که چنین نیازی به صورت یک عامل درونی همچنان پا برجاست و خلاهای حاصل از آن دیر یا زود آشکار خواهد شد.3.    عدم اعمال اجبار در پذیرش تفکرات والدین :

زمانی که والدین سعی می‌کنند فرزندان نوجوان خود را با ملاکها و معیارهای شخصی خود که در اغلب موارد برگرفته از شرائط تربیتی شخص خودشان و خواسته‌ها و تمایلات دوران نوجوانی‌شان است، موافق کنند، با حالت عناد و سرکشی نوجوان مواجه خواهند شد. همچنین مواردی تفاهم و همدلی بین والدین و نوجوان را مخدوش خواهد ساخت و نوجوان فاصله عمیقی را بین خواسته‌های خود و والدین احساس خواهد کرد.4.    ناتوانی والدین در کنترل هیجانات خود :

اعمال شیوه‌های تربیتی گاه مستلزم قاطعیت و تحکم است. در صورتی که این شیوه‌ها در شرائطی مناسب اعمال شوند، نتایج مفیدی را به بار خواهند آورد. اما در صورتی که هدف از اعمال آنها تخلیه هیجانات خود والدین باشد، آثار مخربی در روابط نوجوان با والدین خواهند داشت. هدف از اعمال شیوه‌های احیانا تنبیهی نباید تخلیه هیجان پرخاشگری والدین باشد.5.    توجه به ارزشها ، استعدادها و تواناییهای نوجوان :

توجه به ویژگیهای مثبت و مفید نوجوان و ارزش و بها دادن به آنها بسیاری از نیازهای روحی نوجوان را ارضا می‌کند و در احساس تشخص و هویت کامل می‌آفریند. افراد و به ویژه نوجوانان بسیار تحت تاثیر توجه مثبت اطرافیان و به ویژه والدین خود قرار می‌گیرند.6.    خودداری از نظارتهای بازپرس گونه :

به جای چنین روشهایی که اغلب سبب سلب اعتماد نوجوان نسبت به والدین می‌شود، با نظارت از راه دور و به صورت غیر مستقیم می‌توان جهت گیری رفتارهای نوجوان را در نظر داشت و در صورت بروز مشکل او را راهنمایی کرد. در غیر این صورت نظارتهای شدید و کنترلهای مستمر نتایج سودمندی نخواهد داشت.7.    خودداری از انتقادهای ویرانگر و مخرب8.    خودداری از غرور و خودخواهی والدین و تاکید زیاد بر مساله سن9.    ایجاد فرصتهای مناسب برای درددل نوجوانان10.                      آشنائی با روابط دوستانه نوجوان به صورت برقراری ارتباطات خانوادگی مباحث مرتبط با عنوان ·         انواع روشهای تربیتی کودکان ·         تاثیر بلوغ در رفتار نوجوانان ·         خانواده ·         دوران نوجوانی ·         رشد بزرگسالی ·         رشد جوانی ·         مشکلات مرحله نوجوانی ·         نیازهای مرحله نوجوانی 
سه شنبه 1/4/1389 - 19:13
فلسفه و عرفان

1- هنگام تسلط و توانایی ،گذشت می کند
2- رفتارش ملایم است
3- شیوه زندگی و راه رفتنش آمیخته با فروتنی است
4- حاضر است خود را به زحمت بیندازد تا دیگران در آسایش باشند
5- در دوستی،خالص است
6- در پیمان ،استوار است
7- در داوریها ستم نمی ورزد و جانبداری نمی کند
8- در بزنامه زندگی اقتصادی خود اندیشه و تدبیری نیکو دارد
9- در نبودن اشخاص ،حقوق آنان را رعایت می کند
10- عذر پذیر است
بسیار بخشنده است بی آنکه اسرافگر باشد یا زیاده روی کند
12- نسبت به درماندگان بسیار مهربان و دلسوز است
13- در هر مشکلی میتوان به یاری او دل بست
14- اگر از کسی خوبی دید ،از آن یاد می کند
15- کسی را که با او مشورت می کند به راهی که خیر و صلاح میداند ،آشنا میسازد
16- پرده کسی را نمی درد
17- در اسرار مردم امین و امانتدار است
18- از زورگویی ،دروغ و نادانی می پرهیزد
19- دانش و شکیبایی را باهم بکار میبرد
20- با دیگران با خلق و خوی خوش رفتار میکند
21- نسبت به زیردستان خود سخت گیری و بدرفتاری نمی کند
22- او را از کسالت و بی حالی دور می بینی
23- از روش نیکوکارانی که پیش از اووجود داشته اند،پیروی می کند
24- هیچ کار نیک را برای ریا و خودنمایی انجام نمی دهد
25- هیچ اقدام خیری را از سر شرم وا نمی نهد
26- نه متکبر و خودخواه است و نه حیله گر و مکار
27- جز به راست ،سخن نمی گوید
28- شکم پرستی ،او را به رسوایی نمی کشاند
29- بخل نمی ورزد
30- در کارهایش شتاب و عجله نمی کند
31- پرخاشگر نیست
32- با سخنان ناسزا کسی را نمی رنجاند
33- نه عیبجوی مردم است و نه پشت سر آنان بدگویی می کند
34- سست و سهل انگار نیست
35- در اموری که به او مربوط نیست،دخالت نمی کند
36- در سختی،سستی به او دست نمی دهد
37- در آسایش،خود را فراموش نمی کند و مغرور نمی شود
38- از یک سوراخ،دو بار گزیده نمی شود
39- در هنگام بی نیازی،میانه روی را از دست نمی دهد
40- در تنگدستی،عزت نفس خود را پاس می دارد
41- اگر می پرسد،مقصودش یاد گرفتن است (نه آزار دادن)
42- بی جهت کسی را سرزنش نمی کند
43- ستمدیده را یاری می کند
44- یاری کننده دین است
45- سکوت اختیار می کند تا از لغزشها سالم بماند
46- در روابط خود با مردم،انصاف را رعایت می کند
47- نسبت به یتیمان،همچون پدر است
48- زندگی را سخت نمی گیرد
49- اگر از کسی دوری می کند از سر کبر و خود پسندی نیست
50- بنابراین شایسته آن است که پیشوای نیکوکاران بعد از خویش قرار گیرد
سه شنبه 1/4/1389 - 19:11
دعا و زیارت
(باب)(التُّهمَهِ وَسوءِ الظَنِّ)تهمت وبد گمانی 1- عَلِیُّ بنُ اِبراهیمَ،عَن اَبَیهِ،عَن حَمّادِ بنِ عیسی،عَن اِبراهیمَ بنِ عُمَرَالیمانِیِّ،عَن اَبَی عَبدِاللّهِ (عَلَیهِ السَّلام) قالَ: اِذَا اتَّهَمَ المُومِنُ اَخاهُ انماثُ الایمانُ مِن قَلبِهِ کَما یَنماثُ المِلحُ فِی الماءِ.1- از امام صادق (ع) فرمود: هر گاه مومن برادر (دینی ) خود را تهمت زند ایمان از دلش سائیده گردد چنانچه نمک در آب .2- عِدَّهٌ مِن اَصحابِنا، عَن اَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ خالِدٍ، عَن بَعضِ اَصحابِهِ، عَنِ الحُسَینِ بنِ حازِمٍ، عَن حُسَینِ بنِ عُمَرَ بنِ یَزیدَ،عَن اَبَیهِ قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّهِ (عَلَیهِ السَّلام) یَقوُلُ: مَنِ اتَّهُم اَخاهُ فی دینِهِ فَلا حُرمَهَ بَینَهُما وَ مَن عامَلَ اَخاهُ بِمِثلِ ها عامَلَ بِهِ النّاسُ فُهُوَ بَرٌی مِمّا یَنتَحِلُ. 2- عمر بن یزید از پدرش که شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: هر که برادر دینی خود را تهمت زند احترامی میان آنها بجا نماند وهر که با برادر دینی خود      بیگانه وار عمل کند چنانچه با مردم دیگر (که با او هم عقیده نیستند)او از آنچه خود را بدان بسته است (از علاقه به مذهب)بر کنار و بیزار شده است.شرح: از مجلسی – ره – (بمثل ما عامل به الناس) یعنی مخالفان یا اعم از آن ها و فساق شیعه و کسانیکه با آنها دوستی و برادری ندارد و معامله بمثل آنها این است که در کسب یک  اندازه سود بگیرد و رعایت مخصوصی از برادردینی خود نکند و از او در حضور و غیاب خیر خواهی نکند و با او هم دردی نکند.3- عَنهُ، عَن اَبَیهِ، عَمَّن حَدَّثَهُ، عَنِ الحُسَینِ  بنِ المُختارِ، عَن اَبَی عَبدِاللهِ (عَلَیهِ السَّلام) قالَ: قالَ اَمیرُ الموُمِنینَ فی کَلامٍ لَهُ: ضَع اَمرَ اَخَیکَ عَلی اَحسَنِهِ حَتّی یَاتِیَکَ ما یَغلِبُکَ مِنهُ وَلا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَهٍ خَرَجَت مِن اَخَیکَ سوُءاً وَ اَنتَ تَجِدُلَها فِی الخَیرِ مَحمِلا.3- امیر المومنین (ع) در ضمن سخن خود فرمود کار برادر دینی خود را به بهترین وجهی مقرر دار تا آنکه دلیلی بدست تو آید که بر تو چیره شود وراه بر تو ببندد و بهیچ سخنیکه از برادرت بر آید بد گمان نباش تا محمل خوبی برای آن توانی یافت.شرح:از مجلسی – ره- (ضع امر اخیک) یعنی هر گفتار و کرداری که از برادرت صادر شود آن را حمل بر وجه احسن کن گر چه بظاهر خوب نباشد واز آن بازرسی مکن تا دلیلی قطعی و مانع تاویل بدست تو آید زیرا گمان بسا خطا باشد و وارسی هم غدقن است چنانچه خدا فرموده است به راستی بعضی گمان ها گناه است و سپس فرمود وارسی نکنید.این جمله در نهج البلاغه از آن حضرت نقل شده است که هر گاه کلمه ای که دو توجیه دارد از او صادر شود بر تو لازم است که آن ها را بخوبی تفسیر کنی گرچه معنی مجازی باشد یا بکنایه و توریه بر آن دلالت کند وقرینه هم نباشد خصوص اگر خودش مدعی شود که همان معنا را قصد کرده است تا آنکه فرماید.بدانکه چنانچه حرام است بد گوئی در باره مومن و زبان درازی ببد گوئی همچنان حرام است بد گمانی و حدیث نفس بدان و مقصود از بد گمانی حرام این است که پیش خود او را بد داند بی دلیل قطعی و اما مجرد خطور در دل و تردید که اختیاری نیست عفو شده است خدا فرموده است از بسیار گمان ها کناره کنید ، به       راستی برخی گمانها گناه است و نباید که تو در باره دیگری معتقد ببدی باشی مگر آنکه بطور عیان بدی او بر تو کشف شود و قابل تاویل نباشد و بسا که شیطان گمان بد را به دلت اندازد و باید اورا تکذیب کنی زیرا فاسقترین فاسقان است .
سه شنبه 1/4/1389 - 19:10
دعا و زیارت
- نجات از فتنه ها: زندگی آدمی همواره مملو از دردها، رنجها، دشواری ها و فتنه هاست که آدمی را در حل و رفع آن حیران می کند آنجا که دست هیچ درمانگر و روانشناسی به آن نمی رسد و چاره ساز آن نیست در چنین شرایطی پیامبر اعظم که طبیب دردهای بشریت و در جستجوی در دهای اوست تا آن را مرهم نهد: «طبیب دوار بطبه» (8) می فرماید: «اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع... فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه(9) آن گاه که فتنه ها چون پاره های شب تار بر شما پوشیده شد به قرآن تمسک کنید که آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته می شود... در آن چراغهای هدایت و نشانه های حکمت است...»
2- دوای دردها: همان گونه که تن آدمی دردمند می گردد و نیازمند مداواست،قلب و روح آدمی نیز دچار درد، مرض و آسیب می شود. قرآن کریم درباره منافقان می فرماید:« فی قلوبهم مرض»(10) در قلبهایشان مریضی است» حقیقت آنست که دردهای روحی، بسیار عمیق تر و عدم مداوای آن اثرات جبران ناپذیری بر زندگی آدمی و سعادت وی می گذارد. خداوند قرآن کریم را مایه «شفا»ی دردها معرفی کرده می فرماید:«وننزل من القرءان ما هو شفاء و رحمه للمومنین ولایزید الظالمین الاخسارا» (11) تکبر و خود برتربینی، حسد و ظلم و تجاوز و فتنه گری، سرکشی، طغیان و شرک و بسیاری ازدردهای امروز جوامع بشری، ریشه در دور افتادن از تعالیم قرآن و دین دارد که متاسفانه بسیاری از مسلمین نیز با وجود داشتن نسخه شفابخش، گرفتار پاره ای از این دردها هستند.
از پیامبراکرم(ص) درباره کارکرد شفابخشی قرآن روایت شده که:«من لم یستشف بالقرآن فلا شفاه الله، (12) هرکس به قرآن شفا نجوید خداوند شفایش ندهد.» و در روایتی دیگر می فرمایند:«القرآن دواء (13) قرآن دواست.» شفابخشی قرآن فقط مربوط به دردهای روحی نیست بلکه روایات بسیاری از پیامبر و معصومین وجود دارد که بر نقش و تاثیر قرآن در بهبود دردهای جسمی تاکید می کند (14) در فضیلت تلاوت سوره فلق و ناس آمده است که «روزی پیامبر شدیداً بیمار شد در این هنگام جبرئیل امین و میکائیل نزد آن حضرت آمدند. جبرئیل نزد سر آن جناب نشست و میکائیل نزد پای او، جبرئیل سوره مبارکه فلق و میکائیل سوره شریفه ناس را تلاوت کرد و پیامبر را به این وسیله در پناه خداوند قرار داد و پیامبر با این تلاوت شفا پیدا کرد و سالم گردید.» (15)
از امام صادق(ع) روایت شده که مردی درمحضر رسول اکرم از درد سینه خود شکایت کرد. حضرت فرمود. به قرآن کریم شفا بجوی. زیرا خدای عزوجل می فرماید: «و شفاء لما فی الصدور»؛ و شفایی است برای (دردهایی) که در سینه هاست.» (
16) البته باید نکته ای را درباره شفا بخشی قرآن گوشزد کنیم که شفابخشی قرآن نیز مانند دعا کردن دارای شرایط و مصالحی است که گاه عدم وجود آن شرایط یا عدم مصلحت الهی در استجابت دعا موجب به تأخیر افتادن درمان با دعا می گردد. 3- نشستن برسفره ضیافت الهی: انسانی که با قرآن مأنوس است و آن را همنشین خویش ساخته، خود را بر خوان رنگارنگ و بی نظیری می بیند که میزبان آن خداست، خدایی که غنی و بی نیاز است «ان الله هو الغنی الحمید» (17) وکریم و بخشنده «فان ربی غنی کریم» (18) و توانا بر ارائه تمام حوایج و خواسته ها (وهو علی کل شی ء قدیر» (19)
چگونه ممکن است آدمی بر سرچنین سفره ای حاضر شود و بی توشه دست خالی برگردد.
پیامبراکرم می فرماید:«القرآن مأدبه الله فتعلموا من مأدبته ما استطعتم، (20) قرآن سفره ضیافت الهی است پس تا می توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید.» براین اساس است که از نخستین روزهای نزول قرآن تاکنون هرکس به فراخور حال و نیاز و استعداد خویش از آن کسب معرفت نموده است. عارفان، فیلسوفان، متکلمان، علمای اخلاق،خطیبان و سخنوران، اهل بلاغت و فصاحت، روانشناسان، مورخان، جامعه شناسان، حقوقدانان، همه و همه آنگاه که در برابر قرآن زانو زده و سر بر آستان مقدسش ساییده اند خود را در برابر اقیانوس بی کرانه ای دیده اند که آنچه از آن نوشیده اند را تنها جرعه ای از دریای عظمت قرآن وصف کرده اند. از این رو میلیونها کتاب، مقاله و رساله تحقیقی در موضوعات آن نوشته شده و می شود و از همین روست که پیامبر در وصف قرآن می فرماید که:«عمیق بحره لاتحصی عجائبه و لایشبع منه علماوه،(21) دریای عمیق است که شگفتیهای آن (قرآن) بیشمار و عالمانش از آن سیر نمی شوند.
در روایتی دیگر پیامبر به دانشمندان و علم دوستان توصیه می کنند که:«من اراد علم الاولین و آلاخرین فلیثور القرآن، (22) هر که خواهان علم پیشینیان و آیندگان (از اول تا آخرین) است در قرآن کاوش و تأمل کند
آری قرآن تاریخ اقوام بسیاری را همراه با عوامل سعادت و شقاوت آنها بیان می کند که سیر در احوالات و پندپذیری از آن زمینه سعادت آدمی را فراهم می سازد. اما خطر آنجاست که کسی به خاطر عدم شناخت درست قرآن در برآوردن نیازهای بشری، آن را سفره ای خالی بپندارد که باید غذای خویش را بر سر سفره قرآن حاضر سازد و بخورد بنابراین آراء و اندیشه های خود را بر قرآن تحمیل کند و گرفتار تفسیر به رأی گردد.(23) از این رو پیامبر چنین نگاهی را به سفره پربرکت الهی مساوی کفر و عدم ایمان به خدا دانسته است و به نقل از خداوند می فرماید: «ما آمن بی من فسر برایه کلامی؛(24) هر کس سخن مرا به رأی و عقیده خویش تفسیر کند به من ایمان نیاورده است
4- بهره مندی از ثروت فراوان: قرآن از آنجا که گفتار خداوند غنی است، راهبردها و هدایت هایش نیز بی نیاز کننده از هر چیز دیگر است از این رو پیامبر اکرم می فرمایند: «القرآن غنی لاغنی دونه و لافقر بعده؛(25) قرآن ثروتی است که بدون آن توانگری نباشد و با وجود آن فقری نخواهد بود.» اگر بزرگترین نعمت وجودی را نعمت سعادت و هدایت بدانیم قرآن که هدایتگر بشری و نازل شده با این هدف است بالاترین نعمت خواهد بود و حامل و عامل قرآن در دست دارنده بالاترین نعمت به شمار خواهد رفت. پیامبر خدا می فرماید: «به هر کس نعمت قرآن (فهم و عمل به آن) داده شود و با این حال تصور کند که به شخص دیگری نعمتی بالاتر و بیشتر از نعمت قرآن به او داده شود به یقین کوچکی را بزرگ شمرده و بزرگی را کوچک شمرده است.»(26)
علاوه بر بعد ثروت معنوی قرآن، تلاوت آیات و انس با آن بر خیر و برکت مادی انسان نیز می افزاید. از پیامبر اکرم روایت شده که: «فان البیت اذا اکثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره و اتسع اهله...؛(27) آنگاه که در خانه ای تلاوت قرآن بسیار شود خیر و برکتش زیاد شود و اهل آن به گشایش و وسعت (از زندگی) می رسند.» در روایات بسیاری از پیامبر و معصومین بر رابطه تلاوت سوره ها با وسعت رزق و روزی، دفع فقر و پریشانی و رفع قرض و بدهکاری تأکید شده است. به عنوان مثال پیامبر درباره نقش تلاوت مستمر سوره واقعه در رفع فقر و تنگدستی می فرمایند: «من قرأ سوره الواقعه فی کل لیله لم تصبه فاقه ابدا؛(28) کسی که هر شب سوره واقعه را قرائت کند هیچ گاه فقر و تنگدستی به او نرسد.» چنانکه درباره خواندن سوره انفال، سوره طه، سوره فتح و... به منظور گشایش روزی و دفع فقر روایاتی دیده می شود.(29)
از امام زین العابدین(ع) حکایت زیبایی درباره نقش آیات قرآن در بی نیازی دیده می شود. آن حضرت به مردی برخورد نمودند که درب خانه ای نشسته بود. فرمود: ای مرد! چرا این جا نشسته ای؟ چرا در خانه این مرد جبار و ستمگر نشسته ای؟ گفت: از جهت فقر و بلا و مصیبتی که به من وارد شده است. آن حضرت فرمود: بلند شو تا تو را راهنمایی کنم به درب خانه ای که از این جا بهتر باشد و به سوی خدایی که از این مرد برتر باشد. پس حضرت دست آن مرد را گرفت و او را داخل مسجد برد و فرمود: دو رکعت نماز به طرف قبله بخوان و بعد از آن دست های خود را به طرف آسمان بلند کن و حمد و ثنای خدا را بخوان و درود بر پیامبر(ص) فرست سپس آخر سوره حشر و 6آیه اول سوره حدید و دو آیه17 و 25آل عمران را بخوان. آنگاه از خداوند طلب روزی و بی نیازی از مردم کن که حتماً تو را بی نیاز می کند.(30)
5- زندگی و مرگ سعادتمندانه؛ سعادت گم شده هر انسانی است. تمام تلاشهای مردم در زندگی به منظور کسب خوشبختی و سعادت است. هر چند در مفهوم درست سعادت و راه حقیقی کسب آن، اختلاف نظرهای شدیدی که منجر به تفاوت عملکردها در بدست آوردن آن شده ملاحظه می گردد. خداوند از راه سعادتمندانه به عنوان راه پایدار و استوار یاد می کند و قرآن را هدایتگر به این راه معرفی می نماید و می فرماید؛ «ان هذا القرءان یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجراً کبیرا؛ (31) قطعاً این قرآن به (راهی) که پایدارتر است هدایت می کند و به مؤمنان که کارهای شایسته انجام می دهند مژده می دهد که پاداش بزرگ برای ایشان خواهد بود
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «ان اردتم عیش السعداء و موت الشهداء... فادرسوا القرآن...؛ اگر زندگی نیک بختان و مرگ شهیدان را می خواهید... قرآن را یاد بگیرد.» شهیدان در پرتو تعالیم قرآن که مرگ را آغاز حیاتی دیگر می دانند جان خویش را در لبیک به معبود نثار کردند و از همین رو به خوشبختی رسیدند و آنکه قرآن را بیاموزد و به آن عمل کند همان راه شهیدان را که کسب تعالیم قرآن است پیموده است. 6- نورانیت: خداوند نور آسمانها و زمین است: «الله نور السموت و الارض»(32) و گفتار برآمده از نور نیز چیزی جز نور نخواهد بود. «یا ایها الناس قدجاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا(33) ای مردم درحقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادیم
کار نور پرتوافکنی و نشان دادن راه از بیراه و خارج ساختن آدمی از تاریکی است. خداوند نور، با کلام نورانی خویش خواسته است تا آدمیان را از تاریکی ها به سوی نور خارج سازد:
«الله ولی الذین أمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»(34) آن که در عمل راه نور و روشنی را انتخاب می کند و با آیات نورانی قرآن مأنوس و هم نشین می شود رهاورد آن نیز یقینا جز نورانیت ظاهر و باطن نخواهد بود و حتی خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود نزد اهل بصیرت نورانی و درخشان خواهد بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصف حاملان قرآن می فرمایند: «حمله القرآن هم المحفوفون برحمه الله الملبوسون بنورالله عز و جل(35) حاملان قرآن احاطه شده به رحمت الهی و پوشیده به نور خدای عز و جل هستند.» و در روایتی دیگر می فرمایند: «(ای ابوذر)! بر تو باد به خواندن قرآن که این کار مایه ذکر و یاد تو در آسمان و نورانیت تو در زمین است.»(36) براساس روایت نبوی همان گونه که ستارگان آسمان بر اهل دنیا نور می دهند خانه ای که در آن تلاوت قرآن می شود برای آسمانیان نورافشانی می کند.(37)
7- صیقل دل از زنگار: هر گناه بر صفحه قلب آدمی زنگار و کدورت می نشاند و کار نیک خلوص و صفا و پاکی بر قلب می افزاید. آن گاه که گناهان از صفحه دل پاک شد جای آن را نور می گیرد. تلاوت قرآن کفاره گناهان و پوشاننده آن است این توصیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سلمان است که می فرماید؛ «علیک بقراءه القرآن فان قرائته کفاره للذنوب...(38) بر تو باد به خواندن قرآن زیرا که خواندن آن کفاره گناهان است...» در روایتی دیگر از پیامبر می خوانیم: «ان القلوب تصدأ کما یصدأ الحدید قیل ما جلاؤها یا رسول الله؟ قال قراءه القرآن و ذکر الموت(39) همانا قلبها زنگار می گیرند هم چنان که آهن زنگار می گیرد. گفته شد ای رسول خدا جلای آن به چیست؟ فرمود: به تلاوت قرآن و یاد مرگ.» 8- آرامش و بهره مندی از رحمت الهی: قرآن ذکر و یاد خداست و «ذکر» از اوصاف و اسماء قرآن است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»(40) خداوند ذکر الهی را مایه آرامش و اطمینان قلوب دانسته است. «الا بذکرالله تطمئن القلوب(41) هان که فقط با یاد خدا دل ها آرام گیرند
مأنوس بودن با کلام الهی رحمت خدا را بر انسان سرازیر می کند و او را در مهر الهی غرقه می سازد. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که: «هیچ گروهی در خانه ای از خانه های خدا برای تلاوت کتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند مگر این که آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فراگیرشان شد و فرشتگان آنان را در میان گرفتند و خداوند در میان کسانی که در نزدش هستند از آنان یاد کرد.»(42)
9- بازدارندگی از گناه و زنده ساختن دل: مأنوس شدن با خدا و دوستی با او دل را از آنچه مخالف میل اوست متنفر می سازد. اگر نماز، آدمی را از کار زشت بازمی دارد از همین روست که نماز، سخن گفتن خدا با بنده است: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر»(43) و قرآن نیز که هم سخنی با پروردگار است(44) چنین اثری را بر عمل آدمی می گذارد. پیامبر(ص) می فرماید: «فرزندم از خواندن قرآن غافل مباش زیرا که قرآن دل را زنده می کند و از فحشا و... زشتکاری و ستم و گناه بازمی دارد.»(45) اما اگر می بینیم که قرآن تلاوت می کنیم ولی چنین تلاوتی ما را از زشتی ها بازنمی دارد ایراد و اشکال نه از وعده به حق نبوی، بلکه هر عیب که هست از مسلمانی ماست. در آیات قرآن علاوه بر تلاوت قرآن ادای «حق تلاوت آن» از ما خواسته شده «الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته.»(46) حق تلاوت قرآن بنا به تفسیر پیامبر اعظم آن است که «از آن، چنان که باید و شاید پیروی شود.»(47) از این رو پیامبر معتقدند «اگر خواندن قرآن تو را از کار بد بازنمی دارد به حقیقت، قرآن نمی خوانی.»(
48) 10- به دست آوردن حکمت: قرآن، کلام حکیمانه خداوند حکیم است. «تلک آیات الکتاب الحکیم»(49) «و انک لتلقی القرءان من لدن حکیم علیم(50) و تو ای پیامبر قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت می داری
انس با تعالیم حکیمانه، حکمت را در قلب آدمی می نشاند. حتی اگر در سنین قبل از بلوغ انس با قرآن صورت گیرد حکمت در قلب چنین کودکی رسوخ می کند. پس اگر چنین است به یقین تلاوت مستمر قرآن در جوانی و بزرگسالی حکمت به ارمغان می آورد. پیامبر خدا(ص) می فرمایند: «من قرأ القرآن قبل این یحتلم فقد اوتی الحکم صبیا(51) هر کس پیش از بلوغ، قرآن تلاوت کند در کودکی به او حکمت عطا شده است.» 11- نگهداشته شدن از شر شیطان: سیره و روش متقین آن است که چون وسوسه ای از جانب شیطان به آنها رسد خدا را به یاد آورند و بینا شوند(52) و حقیقت را که وسوسه شیطان درصدد دگرگون ساختن چهره آن بود بازشناسند. از این رو خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید: «اگر از جانب شیطان وسوسه ای به تو رسد به خدا پناه ببر.»(53)
قرآن یاد خداست و آن که پیوسته یاد خدا می کند و با او مأنوس است در حصار محکم الهی و در حمایت اوست. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «فادرسوا القرآن فأنه کلام الرحمان و حرز من الشیطان...(54) قرآن را بیاموزید زیرا که قرآن سخن خدای مهربان و مایه حفظ از شیطان و... است
سه شنبه 1/4/1389 - 19:8
فلسفه و عرفان
قرآن، کلام ارجمند خداوند و واسطه انس بندگان با خداست. راهنمای آدمی از ضلالت ها و پناهگاه او در فتنه ها، جدا کننده حق از باطل و نیکوترین سخن و رساترین اندرز و سفره گسترده الهی در میان بندگان است تا از خوان نعمتش جسم و جان خویش راحیات بخشند و زندگی سرد و زمستانی خویش را با انس با قرآن بهاری کنند. مگر نه آنکه بهار قرآن بهار دلهاست(1) و بهار، زیباترین فصل طبیعت، آنانکه قلب خویش را با قرآن همنشین ساختند نه یک فصل حیاتشان که تمامی فصول زندگیشان دراین جهان و آن جهان بهاری است.
پیامبر(ص) که قلب خویش را ظرف نزول قرآن ساخته، پیش از تمامی خلایق الهی با قرآن مأنوس بود و از آن در زندگی خویش تأثیر می پذیرفت. آنگاه که از عایشه وصف پیامبر را جویا شدند با جمله ای کوتاه اما دنیایی از معنا چنین گفت: «و کان خلقه القرآن»؛(2) قرآن، اخلاق پیامبر بود.» رفتار و گفتارش، اندیشه و ذکرش، و تمامی حرکات و سکنات پیامبر قرآنی بود و به یقین بهترین و کوتاهترین وصف پیامبر درهمین جمله خلاصه می شود از این رو پیامبر را باید آیه آیه قرآن دانست و تفسیر سیره اش را در قرآن جست. بنابراین اگر پیامبر اسوه حسنه مؤمنان است. «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه (3) و اگر یکی از جلوه های اسوه بودن پیامبر را اوج انس او با قرآن بدانیم پس باید انس با قرآن و آثار آن را در کلام و رفتار ایشان جستجو کنیم و بدینوسیله به آن حضرت اقتدا کنیم. پیامبر چنان با قرآن مأنوس بود که بارها و بارها با تلاوت آیات اشک از چشمانش سرازیر می شد و از آن متأثر می گردید و چنین تأثیرپذیری از آیات جز با انس شدید قلبی با کلام وحی حاصل نمی شود.
ابوذر غفاری همدم و انیس پیامبر می گوید: «شبی رسول خدا ما را برای عبادت بیدار کرد، درحالی که خود آن حضرت آن شب بیدار بود و همواره این آیه را می خواند: «ان تعدبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم(4)؛ اگر آنان را (بندگان) عذاب کنی پس آنان بندگان تواند و اگر آنها را ببخشایی پس همانا توانا و حکیمی» (5) ارتباط پیوسته با قرآن و مأنوس بودن با آن آثار و ثمرات شگرفی دارد که پاره ای از آن مربوط به زندگی دنیوی و بخش مهمی از آن به جهان آخرت مربوط است. میزان بهره مندی انسان از این آثار بستگی به سطح و کیفیت انس با قرآن دارد. انس با قرآن را مراتبی است و کمترین مرحله انس با قرآن نگاه کردن روزانه به قرآن است که همین نگاه کردن بدون خواندن، جزو عبادات مستحبی محسوب شده و ثواب دارد. پیامبر دراین باره فرمودند: «النظر فی المصحف من غیر قراه عباده (6) نگاه کردن به خطوط قرآن بدون خواندن آن عبادت است
شنیدن قرآن، تلاوت قرآن، حفظ قرآن، تعلیم و تعلم قرآن، توسل به قرآن، هریک مراتب و شیوه های انس با کتاب الهی است که در روایات، ثمرات و فوایدی برای هریک ذکر شده است. به یقین معنای واقعی انس با قرآن صرفا با تلاوت، حفظ، شنیدن و تعلیم بدون تدبر و عمل به قرآن حاصل نمی شود بلکه آنچه انس واقعی را معنا می بخشد عمل به آیات و تأثیرپذیری در عمل و رفتار تلاوت کننده است وگرنه چه بسا قاریانی که قرآن را تلاوت می کنند اما چون انگیزه های درستی ندارند قرآن آنها را لعنت می کند چنانچه پیامبر می فرمایند: «رب تال القرآن و القرآن یلعنه» (7) از این روست که در روایات از جمله آداب تلاوت قرآن، تدبر، خشوع و خضوع و حزن و تأثیرپذیری برشمرده شده است.
براساس روایات پیامبر(ص) می توان آثار انس با قرآن را در دو حوزه آثار دنیوی و آثار اخروی تبیین کرد که در این نوشتار به بررسی آثار دنیوی آن خواهیم پرداخت. البته آنچه بیان می شود تمامی آثار دنیوی انس با قرآن نیست بلکه آثار بسیاری نیز در روایات امامان معصوم(علیهم السلام) که مفسران مکتب نبوی هستند منعکس شده که این مقاله به آن نپرداخته است.


سه شنبه 1/4/1389 - 12:46
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته