- موشك هوا به سطح (ASM) 2- موشك هوا به هوا (AAM) 3- موشك سطح به هوا (SAM) 4- موشك سطح به سطح (SSM) 5- موشك سطح به زیر آب (SUN) 6- موشك زیر آب و هوا (UAM) 7- موشك زیر آب (USM) افزون بر حروفی كه بیانگر كاربرد موشك هستند، حروفی نیز هستند كه مشخص میكنند موشك در مرحله آزمایشی اولیه، آزمایش ورود به خدمت و یا در مرحله خدماتدهی قرار دارد. در موشكهایی كه برای آزمایش اولیه استفاده میشوند، یك حرف X قبل از نام موشك قرار میگیرد. اگر موشك در مرحله آمادهسازی برای ورود به خدمت باشد، حرف Y قبل از نام آن قرار میگیرد و برای موشكهایی كه در مرحله عملیاتی هستند، حرفی متناسب با نوع نیروی استفاده كننده از آن مانند N برای نیروی دریایی، A برای نیروی هوایی و G برای نیروی زمینی به كار برده میشود. اگر موشكها توسط سه نیرو استفاده گردند از حروف ANG استفاده میگردد. گونههای مختلف یك موشك با اعداد یك به بالا نامگذاری میشوند و با تغییر گونهها، شماره سری عوض میشود. شكل جدیدتری از ردهبندی موشكها نیز توسط نیروی هوایی ارائه شده است كه در آن به ماهیت موشكها از جنبه دیگری نگاه میشود. در این سیستم نامگذاری، از حروف GAM برای موشكهای هدایتشونده و از حروف GAR برای راكتهای هدایتشونده استفاده میشود، حروف TM مشخص كننده موشك تاكتیكی، SM موشك استراتژیك و IM موشك رهگیر میباشد، برای مثال میتوان به GAR-3 فالكن متعلق به شركت هیوز اشاره كرد. موشكها به طور عمومی به دو دسته تقسیم میشوند كه عبارتند از موشكهای هدایت شونده و موشكهای بالستیك. موشكهای هدایتشونده در تمامی طول پرواز در یك مسیر خاص هدایت میشوند ولی موشكهای بالستیك فقط در قسمتی از مسیر پروازی هدایت میشوند و یك خط سیر بالستیك را میپیمایند. خط سیر موشكهای بالستیك از لحظه شروع نیروی پیشران آغاز میشود و تا موقع خاموش شدن موتور و یا اتمام سوخت آن ادامه مییابد. خط سیر با لحاظ پارامترهایی مثل جاذبه، وضعیت اتمسفر و اصطكاك اتمسفر تعیین میگردد. موشكهای بالستیك را میتوان به گروههای زیر طبقهبندی كرد كه عبارتند از: 1- موشك بالستیك میانبرد (IRBM) 2- موشك بالستیك هواپرتاب (ALBM) 3- موشك بالستیك قارهپیما (ICBM) از انواع موشكهای IRBM میتوان به موشكهای اطلس و موشكهای تایتان اشاره كرد. موشك اطلس دارای برد 15000 مایل میباشد و موشك دو مرحلهای تایتان نیز تقریباً همین مشخصات را دارد. هدایت و كنترل هدایت موشك را میتوان به این ترتیب تعریف كرد: فرایندی برای گردآوری كه اطلاعات پرواز موشكها به سمت یك هدف مشخص شده و بهرهگیری از این اطلاعات برای ارسال فرامین به سامانه كنترل موشك. اصل عملكرد سامانه كنترل موشك، مقایسه مسیر واقعی پرواز موشك با مسیر از پیش تعیین شده و قرار دادن موشك در مسیر منتهی به هدف میباشد. سامانه هدایت موشك ممكن است كاملاً در داخل موشك تعبیه شده باشد و یا قسمتهایی از آن در خارج از موشك قرار گرفته باشد تا با استفاده از تجهیزات زمینی یا تجهیزات داخل هواگرد هدایت شوند. سامانه كنترل، سطوح فرامین، راكتهای ورنیه، جریانهای جت خروجی یا دیگر طرحهای كنترلی را به كار میاندازد تا مسیر یكنواخت و ثابتی برای موشك فراهم شود. این سامانه همچنین فرامین را از سامانههای هدایت دریافت میكند تا به وسیله آنها تغییرات لازم را در مسیر پرواز موشك ایجاد كند. هدایت از طریق فرامین سامانههای هدایت یك سامانه هدایت فرامین از یك سامانه گیرنده قرار گرفته بر روی موشك یا هواگرد و یك سامانه فرستنده نصب شده با فاصله از وسیله هدایتشونده تشكیل شده است. سادهترین نوع هدایت از طریق فرامین در هواپیماهای مدل كاربرد دارد كه شامل یك گیرنده تكلامپی میباشد كه بر روی هواپیما نصب شده و یك فرستنده كوچك كه به صورت كنترل دستی هدایت را انجام میدهد. در این سامانه، فقط سكان عمودی به منظور تعیین جهت پروازی به كار میرود اما یك نمونه پیچیدهتر آن نیز وجود دارد كه شامل استفاده از تجهیزات چندكاناله برای استفاده از تمامی كنترلها میشود. در این سامانهها از سكان عمودی، افقی و شهپرها و كنترل موتور از روی زمین برای كنترل موشك استفاده میشود. سیگنالهایی كه از قسمت فرستنده به سمت گیرنده ارسال میگردد شامل پالسهای انرژیدار الكترومغناطیسی با طول موج یا فركانس متفاوت میباشد. ماهیت این پالسها به وسیله كنترلهای فرستنده مشخص میشود و سیگنالهای مربوط به عملكردهای مختلف با فركانسهای جداگانه ارسال میشود. برای مثال اگر بخواهیم موشك به سمت راست گردش نماید، كنترل سكان عمودی بایستی در موقعیت «سكان عمودی در سمت راست» قرار گیرد و این انتخاب باعث میشود كه كانال سكان عمودی روی فرستنده، پالسهای فرمان گردش به راست را صادر نماید. كانال سكان عمودی روی گیرنده، سیگنالها را دریافت میكند و مكانیزم سرور را به گونهای فعال میكند كه سكان عمودی به راست حركت نماید. سیگنالهای فرمان معمولاً به وسیله امواج مدوله شده UHF منتقل میشوند. موج حاصل به یك سری پالسهای با طول یكسان تبدیل میشود كه میتوان آنها را به روشهای مختلفی مدوله كرد؛ از جمله از طریق مدولهسازی دامنه (pam) ، مدولاسیون فركانس یا زمان (pfm, ptm) یا مدولاسیون پهنای باند (pum). كاركرد یك سامانه هدایت با فرمان رادیویی پایه بر دو اصل اساسی فناوری ارتباطات استوار است: خط انتقال اطلاعات و خط انتقال فرامین. هدف اصل اطلاعات فراهم نمودن اطلاعات لازم برای هدایت موشك به سمت هدف میباشد و خط انتقال فرامین، یك سامانه بصری است كه برای موشكهای پرسرعت امروزی چندان مناسب نمیباشد. بنابراین باید اطلاعات مربوط به هدف و هدایت موشك به صورت الكترونیكی فراهم شوند. اطلاعات مربوط به مسیر هدف و مسیر موشك در یك رایانه آنالیز میشود. این رایانه به طور پیوسته سیگنالها را به فرستنده موشك ارسال میكند تا فرامین پروازی از طریق خط انتقال فرامین به موشك بازگردانده شود. این رایانه به طور پیوسته سیگنالها را فراهم میكند تا موشك همواره در مسیر رسیدن به هدف قرار داشته باشد. فركانس موج حامل را یك اسیلاتور كریستالی فراهم میكند. فرامین پیش از تقویت تكثیر برای رسیدن به فركانس نهایی، فشرده میشوند. قدرت سیگنال نیز پیش از ارسال آن در بخش افزایش توان، بیشتر میشود. گیرنده فرمان در داخل موشك میتواند سیگنالها را از طریق چندین كانال فركانس لازم برای كنترل تمامی اعمال آن دریافت كند. پس از آن كه حامل دریافت شده و تقویت میشود، فرامین مختلف به وسیله انتخابگرهای كانال جداسازی میشوند. انتخابگرهای كانال، لزوماً فیلترها و تقویتكنندههایی هستند كه به وسیله آنها یك سیگنال انتخاب شده و تقویت میشود تا یك عمل كنترلی را انجام دهد. بایستی توجه داشت كه سامانههای كنترل و هدایت زیادی غیر از مواردی كه شرح داده شد، وجود دارد. برای مثال ممكن است فرستنده فرامین، یك رادار باشد و نه یك فرستنده رادیویی HF ولی اساس هدایت مشابه هم است و در تمامی سامانهها، خط انتقال اطلاعات و خط انتقال فرامین، موشك را به سمت هدف هدایت میكنند. هدایت هذلولی این نوع هدایت بر پایه سامانه LORAN كه در خلال جنگ جهانی دوم توسعه داده شده، عمل میكند. اگر دو فرستنده رادیویی در فاصله 300 مایلی یكدیگر قرار داشته باشند، سیگنالهای منتشر شده آنها به طول زمانهای مختلفی نیاز خواهند داشت تا در یك نقطه كه ممكن است به یكی نزدیكتر باشد به هم برسند. در سیستم لوران یك ایستگاه اصلی (master) و یك ایستگاه تابع (slave) وجود دارد كه این دو ایستگاه چندصد مایل از یكدیگر فاصله دارند و سیگنالهای منتشر شده توسط آنها به گونهای زمانبندی میشود كه پالس سیگنال ایستگاه اصلی همواره قبل از پالس فرستنده تابع به گیرنده برسد. هر زمانی كه یك پالس از ایستگاه اصلی منتشر میگردد، یك سیگنال تحریك (trigger) به ایستگاه تابع فرستاده میشود و سبب انتشار یك پالس با یك تأخیر زمانی از پیش تعیین شده میگردد. یك هواپیما یا موشك، پالسهای منتشر شده از ایستگاههای اصلی یا تابع را با اختلاف زمانی یكسانی دریافت میكند. برای مثال، اگر یك هواپیما سیگنال ایستگاه تابع را با اختلاف زمانی 5000 میكروثانیه دریافت كند، این اختلاف 5000 میكروثانیهای در هر نقطه از منحنی ثابت خواهد بود و میتوان آن را روی یك اسكوپ به نمایش درآورد كه فاصله از ایستگاه اصلی و تابع را تعیین میكند. خلبان با مراجعه به جداول پروازی میتواند موقعیت خودش را روی منحنی مشخص نماید. وقتی از سیگنالهای ارسالی ایستگاههای دیگر، نیز استفاده میشود، خلبان میتواند از موقعیت دقیق خود مطلع شود. اختلاف زمانی بین انتشار امواج از ایستگاهها میتواند به عنوان یك مرجع برای هدایت موشكها نیز به كار رود. برای مثال یك موشك ممكن است به گونهای برنامهریزی شود كه سامانه هدایت داخلی آن باعث شود همواره یك اختلاف زمانی ثابت بین سیگنالهای دریافتی از دو ایستگاه وجود داشته باشد. هدایت ستارهای تمامی ستارگان نسبت به یكدیگر موقعیت ثابتی دارند و این موقعیت از روی سطح زمین قابل رویت است. برپایه همین اصل، میتوان از موقعیت ستارگان به عنوان یك مرجع جهت تعیین موقعیت یك شی در نزدیكی سطح زمین استفاده كرد. دریانوردان از موقعیت خورشید، ماه و ستارگان در طول قرون متمادی جهت ناوبری استفاده میكردند. چرا كه در پهنه بیكران اقیانوسها هیچ مرجعی جهت ناوبری وجود نداشت. فرض كنید زمین در مركز یك كره آسمانی باشد و ستارگان در اطراف آن قرار داشته باشند. با این فرض هر شیء میتواند موقعیت خودش را با توجه به موقعیت زمین نسبت به ستارگان مشخص نماید. روی زمین دو محور طولی و عرضی داریم. محور عرضی، زاویه منحنی قطب شمال یا جنوب یا استوار و محور طولی، زاویه منحنی شرق و غرب یا نصفالنهار میباشد. نصفالنهار خطی میباشد كه زمین را به قطاعهایی تقسیم میكند كه از قطبها و مركز زمین میگذرد. یكی از این خطوط از گرینویچ انگلستان، نزدیك لندن میگذرد خط مرجع آن به شمار میرود. برای تعیین موقعیت ستارگان در یك منظومه آسمانی بایستی از مختصات آسمانی آن بهرهبرداری كنیم. مرجع محور عرضی آسمانی سطری (lination) نامیده میشود كه مشخص كننده فاصله زاویهای ستارههای شمالی یا جنوبی از خط استوای آسمانی میباشد (خط استوای آسمانی در حقیقت همان امتداد خط استوای زمین میباشد) یك مرجع مهم دیگر، محور خسوف یا كسوف است كه همان محور حركت زمین به دور خورشید میباشد. محل برخورد محور زمین و استوای آسمانی، نقطه بهاری اعتدال شب و روز نامیده میشود و به عنوان مرجع محور طولی آسمانی مشخص گردیده است و برحسب درجه یا ساعت به سمت شرق از نقطه اعتدال بهاری اندازهگیری میشود. با در نظر گرفتن اطلاعات در مقیاس ناتیكال نجومی موقعیت ستاره نسبت به زمین در زمان و تاریع معین به دست میآید. برای درك بهتر این كه چگونه میتوان از یك ستاره برای تعیین موقعیت استفاده كرد فرض كنید كه ناوبر یك كشتی، ستارهی را در نقطه A مشخص كند و زاویه آن را 32 درجه بالاای افق اندازهگیری نماید. با استفاده از ناتیكال نجومی مقدار انحراف از محور اصلی 15 درجه میباشد. با ترسیم زاویه بین تانژانت و خط محور روشهای هندسی زاویه BAD برابر 29 درجه و كمان آن 58 درجه به دست میآید. حال ناوبر زاویه 58 درجه را به مقدار 15 درجه اضافه مینماید و عدد 73 درجه شمال را كه موقعیت محور عرضی خودش میباشد به دست میآورد و به این ترتیب میتواند با انجام این محاسبات در هر موقعیتی كه قرار میگیرد موقعیت محور عرضی خودش را محاسبه نماید. ردیابی ستارگان با توجه به این كه میتوان از ستارگان برای ناوبری و هدایت كشتیها و هواپیماها استفاده كرد، یك سامانه ناوبری الكترواپتیكی نیز میتواند جهت هدایت موشكها و سفینههای فضایی از ستارگان كمك بگیرد. یك موشك برای اینكه بتواند ستارهیابی را انجام دهد بایستی به یك تلسكوپ یا زاویهیاب (sextant)، یك پایه پایدار شده با جایرو برای حفظ موقعیت افقی نسبت به سطح زمین و یك سیستم حاوی اطلاعات موقعیت ستارهها، یك ساعت یا زمانسنج دقیق و تمامی تقویتكننده، موتورهای فرمانپذیر و تصحیحكنندهها نیاز دارد. بر روی موشك، تلسكوپ ستارهیاب بایستی به گونهای نصب گردد كه بتواند در قوسهای افقی و عمودی چرخش كند و روی هر ستاره مورد نظر قفل نماید. زمانی كه یك موشك مجهز به سامانه ستارهیاب پرتاب میگردد، تلسكوپ ردیابی ستاره به وسیله یك نوار مغناطیسی یا وسیله دیگری برنامهریزی میشود تا بتواند تقریباً در جهت ستاره مورد نظر قرار گیرد، اگر تلسكوپ ستارهیاب دقیقاً بر روی ستاره مورد نظر قرار نگیرد، یك سیگنال خطا تولید و مسیر تصحیح میشود. بنابراین در طول زمان پرواز، اطلاعات ذخیره شده به طور پیوسته مورد استفاده قرار میگیرد تا با اطلاعات دریافتی از حسگرها تطبیق داده شود. اگر موشك از مسیر اصلی منحرف شود، موقعیت ستاره با موقعیت برنامهریزی شده تطابق ندارد و این امر باعث میگردد سیگنال خطایی تولید شود و این سیگنال سبب راهاندازی موتورهای فرمانپذیر در جهت تصحیح میگردد. برای پروازهای دوردست، لازم است از چند ستاره به عنوان مرجع پروازی استفاده گردد تا عمل هدایت دقیقتر انجام شود. این امر با ضبط اطلاعات لازم بر روی نوار پروازی قابل دسترسی میباشد. در زمانهای دقیق و معین در حین پرواز، با ارسال سیگنالهای دقیق به موتورهای فرمانپذیر تلسكوپ، موقعیت آن نیز تغییر داده میشود تا ستاره دیگری را ردیابی كند. زمانی كه موشك به هدف میرسد، اطلاعات موقعیت باعث میشود كه موشك به سمت هدف شیرجه بزند.