سلام دوستان. خیلی دلم گرفته.من مصطفی 24 سالمه.داغونه داغونم.خرابه خراب.همسرم به من بی وفایی کرد و رفت و منو تنها گذاشت. نمی خوام بگم خیانت کرد ولی کم از خیانت نبود.چون من 3 سال تحملش کردم هر بهونه ای که خواست گرفت باهاش راه اومدم، فحش داد جوابشو ندادم، هر جا که خواست رفت جلوشو نگرفتم، حتی یه روز هم باهام صادق نبود، دروغ پشت دروغ، بی احترامی جلوی جمع میکرد و هیچی بهش نگفتم، به مادر و خواهر و پدرم بی احترامی میکرد و میگفت نباید بیان خونه ی ما، می گفت حتی حق ندارن تلفن بزنن، روز و شب راه می رفت و طعنه بیکاریمو بهم میزد، اسرار شخصیمونو به خانوادش می گفت و ......
آخر سر هم درخواست طلاق داد و رفت که رفت. و حالا من موندم و یه مشت خاطرات تلخ و سنگین. و از همه بدتر اینکه شنیدم قراره با یه آقا مهندس ازدواج کنه.
خدایا تو رو به مظلومیت علی(ع) قسمت میدم که کاری باهاش کن که هیچ وقت نتونه ظلمی که به من کرد رو فراموش کنه چون تو شاهدی که خودش قبل از طلاق میگفت که تویه این سه سال هیچ بدی از من ندیده و واقعا هم ندیده بود.فقط دردش این بود که دوست داشت شوهرش یا دکتر باشه یا مهندس با یه عالمه پول، که من نداشتم ولی حداقل یه دل مهربون داشتم که قدر ندونست و رفت و رفت و رفت.......
واقعا چقدر زود دیر میشه.انگار همین دیروز بود،6 سال پیش.وقتی با چندتا از رفقا با تبیان آشنا شدیم.چه دوران قشنگی بود .اون موقع ما 17 یا 18 ساله بودیم.بی خبر از دنیا و مشکلات اون.همه ی عشقمون تبیان بود.لحظه شماری میکردیم برای ثبت مطلب و دیدن مطالب دیگران.فکر میکردیم همیشه می تونیم چند ساعت در روز رو به تبیان اختصاص بدیم.ولی آهسته آهسته مشکلات و دغدغه های زندگی به هممون سلام کرد و ما هم مجبور بودیم جواب سلام اونو بدیم و اما الان...
اون موقع ما سه نفر بودیم. دو تامون رشته ریاضی،خودمم رشته انسانی.شاید اون موقع بزرگترین دغدغه فکری ما کنکور بود.فکر می کردیم همه دنیا به کنکور ختم میشه.تنها سرگرمی ما هم پلی استیشن بود.چه خاطره هایی که رفت و برا همیشه رفت...
اما الان:
یکیمون کارمند بانک ، یکیمون دانشجوی بانکداری و منم کارشناس حقوقی و متاهل.که شاید سالی یکبار هم نتونیم بیاییم به تبیان و برو بچه هاش سری بزنیم.
شاید می پرسید حالا که چی؟
حالا اینکه می خوام بگم این زندگی والله قسم ارزش دل بستن نداره،همه چیز خیلی زود تموم میشه،ما میمونیم و خاطرات از دست رفته،...ما میمونینم و حسرت اوقات خوشی .
خیلی هاتون میفهمید من چی میگم اما بعضی ها تونم می خندید و میگید بابا این دیگه چی میگه.ولی دوست عزیز مطمئن باش چند وقت دیگه حتی اگه خودتم نخوای زندگی بهت ثابت می کنه که با کسی شوخی نداره.
آرزوی موفقیت برای همتون دارم.ان شاء الله که سلامت باشید.