• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5764روز قبل
طنز و سرگرمی
اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا که سال فقط 365 روز است.در حالی که:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا"" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا"" 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا"" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد
دوشنبه 29/6/1389 - 0:37
طنز و سرگرمی
Click here to enlarge
دوشنبه 29/6/1389 - 0:28
داستان و حکایت

یک شخص سیاسی هنگامی که از درب منزل خارج شد، با یک اتومبیل
تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و نگهبان بهشت از او استقبال کرد: "خیلی خوش
آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار
دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به
بهشت تصمیم ساده ای نیست..."
شخص گفت: "مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم."
نگهبان گفت: "اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک
روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را
انتخاب کنید."
آن شخص گفت: "اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت
بروم!"
نگهبان گفت: "می فهمم... به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور" و سپس او را
سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم
رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، شخص با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی
که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در
کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی وی منتظر او بودند و برای استقبال به
سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای
زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی
سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار
مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع
آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر
خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، نگهبان به
دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم آن شخص با جمعی از افراد خوش
خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. 
او آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از
پایان روز دوم، نگهبان به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
آن شخص گفت: "خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم
بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم."
بدون هیچ کلامی، نگهبان او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی
وارد جهنم شدند، این بار او بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و
سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های
بسیار مندرس و کثیف بودند.
آن شخص با تعجب از شیطان پرسید: "انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن
سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟..."

شیطان با خنده جواب داد: "آن روز، روز تبلیغات بود... امروز دیگر تو رای داده ای"!

دوشنبه 29/6/1389 - 0:27
لطیفه و پیامک
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

 

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم

دوشنبه 29/6/1389 - 0:25
طنز و سرگرمی
زاق و زوق ..........= بچه
باجی خیرم ده ......= گدا بازی
آش امام زین العابدین بیمار = غذای آبکی
فرمایش بطری است ......= مست است
آمیز والده ..................=مادر

آمیز قلمدون ...............= ادم شق و رق
خر مگس معرکه ...........= مزاحم
خاله واق واق ..............= پیر زن پر حرف
پسر خاله دسته دیزی .....= فامیل دور
جان گرو جامه گرو ..........= بدهکار
موکل آب فرات .............=آدم اخمو
آب اماله ....................= آنکه زیاد میآید و میرود
نبود آباد ....................= روستای ویران
فضول آقاسی .............=آدم کنجکاو
قاقا لی لی ................= رشوه
آچار فرانسه ...............=آدمی که به درد هر کاری میخورد
کاکای حاج مم زمان .......= دروغگو - آنکه سوگند بی جهت می خورد
کوچه نسیه خور ها ........= کوچه پرت و کم رفت و آمد
یقنعلی بقال ...............= آدم بی سر و پا
فصاحت السلطان ..........= لال
عین السلطان ..............= کور
بیکار الدوله حاکم خندق ...= آدم بیکار و فضول
تاپاله بند پهن پا زن .........= آدم بی ارزش
جن بو داده .................= رذل
پیزی افندی ...............= آدم مافنگی
رستم در حمام ............= مافنگی پر مدعا
شمر خوانی کردن ........= تهدید بیجا
کنیز حاج ملا باقر..........= پیر زن پر گو
آنتن زیر هشت ...........= جاسوس
آژان دلهره ................= مامور امنیتی
فحش پاستوزیره .........= ناسزای مودبانه
بخت النصر ...............= آدم بد اخلاق
آفتابه دم خلا ............= آدم مزاحم
به قیمت صلوات خریدن ..= مفت . مجانی
آیینه دق ..................= عبوس
نوه اتور خان رشتی ....کسی که ادعای ثروت میکند
بیسکویت ...............= آدم شیرین سخن
پلفسل ..................= پروفسور . تحصیلکرده
جسد ....................= آدم ضعیف و زپرتی
دکل ......................= آدم تنومند
دنده اش جا نمیره .......= نمی فهمد
رپتو پتو ...................= صداش رو در نیار
اصغر یه لامپ ...........= آدمی که یک چشمش نابیناست
بهداری ...................= آدم تر و تمیز
زال ممد ..................= خلافکار
سوسک کردن ...........= آبروی کسی را بردن
سه سوت ...............= فوری
عهد قیف علیشاه ......= قدیمی
کل عباس ................= روستایی
کویره .....................= نایاب است . نیست
گلابی ....................= آدم هالو
گوشتکوب ...............= تلفن دستی
نخود مغز .................= کم عقل
هزار و سیصد و احمد شاه ...= قدیمی
یوخ بابا .....................= بی خیال
یول تپه .....................= جای دور افتاده
حصیر است و ممد نصیر ...= فقیر
دوشنبه 29/6/1389 - 0:24
طنز و سرگرمی

حتما تا حالا چندین بار با این مشکل مواجه شدید که خواستید خودروتان را در کنار خیابانی پارک کنید ولی به دلیل وجود تابلوی پارک ممنوع و از ترس اینکه مبادا برگردید و قبض جریمه را پشت برف پاک کن خودروتان ببینید قید پارک کردن در آن جا را زدید و کلی مسیرتان را دور کردید تا در خیابان دیگری پارک کنید و یا اینکه خودروتان را در همانجا پارک کردید و وقتی برگشتید با یک قبض جریمه چندین هزارتومانی مواجه شدید که با پرداخت آن تا چند ماه در آنجای خود احساس سوزش نمودید !

ما در این مطلب کوشیده ایم تا ۵ راه کاربردی جهت مصون ماندن از جریمه شدن در مکان های پارک ممنوع را به شما یاد بدهیم مشروط بر اینکه شما هم قول بدهید که فقط خودتان از این راه ها استفاده کنید وآن ها را به کس دیگری یاد ندهید و در ضمن چنانچه لو رفتید و مامورین شما را دستگیر کردند آدم فروشی نکنید و نگویید که ما به شما این کارها را یاد داده ایم !

اولین راه این است که شما یکبار جریمه شوید ولی بارها و بارها از جریمه شدن قسر در بروید به این صورت که همان برگه جریمه ای که در اختیار دارید را هر روز موقع پیاده شدن از خودروتان پشت برف پاک کن بگذارید تا چنانچه پلیسی در حال رد شدن بود و خواست شما را جریمه کند آن را ببیند و فکر کند که قبل از او یکنفر دیگر جریمه تان کرده و یا خودش جریمه کرده و یادش رفته و در نتیجه چندین و چند روز به همین روش از جریمه شدن نجات یابید .

راه دوم این است که در هنگام پارک در خیابان های پارک ممنوع با دقت دور و برتان را نگاه کنید تا یک خودرو که قبلا پارک کرده و جریمه هم شده پیدا کنید . در این هنگام تنها کاری که باید بکنید این است که خیلی طبیعی برویدآن برگ جریمه را از پشت برف پاک کن آن خودرو بردارید و به پشت برف پاک کن خودرو خودتان منتقل کنید تا اگر پلیسی خواست برگ جریمه بنویسد برای آن خودرو بنویسد نه برای شما .

راه سوم این می باشد که یک برچسب « خودرو خدمت » تهیه کنید و هر زمان که قصد ترک کردن خودرو تان را دارید برچسب را به درب آن بچسبانید تا چنانچه پلیس خواست جریمه تان کند فکر کند که شما در حین خدمتگذاری به آحاد ملت یا همان ماموریت اداری می باشید و قید جریمه کردنتان را بزند .

راه چهارم به این صورت می باشد که یک عدد تابلوی پارک آزاد یا همان پارکینگ درست کنید و آن را به درب سمت چپ خودروتان جوش دهید تا هر وقت و هرجا که خودروتان را نگه می دارید آن تابلو هم در بالای خودروی شما قرار گیرد تا چنانچه پلیسی خواست جریمه تان کند آن تابلو را ببیند و فکر کند که شما زیر تابلوی پارکینگ توقف کرده اید و در نتیجه راهش را بگیرد و برود .

و اما راه پنجم که موثرترین و البته خطرناک ترین (!) راه می باشد این است که یک دست لباس فرم نیروی انتظامی با یک درجه بالای نظامی تهیه کنید ( اینکه از کجا تهیه کنید دیگر به ما ربطی ندارد ) و هر زمان که می خواهید در خیابان های پارک ممنوع توقف کنید آن لباس را طوری که کاملا در دیدرس باشد روی صندلی خودروتان بگذارید به گونه ای که اگر ماموری خواست خودروتان را جریمه کند آن لباس را ببیند و نه تنها از جریمه کردن خودداری کند بلکه یک دستی هم به سر و روی خودرو بکشد و بعد هم سریعا از محل متواری شود
!

دوشنبه 29/6/1389 - 0:22
طنز و سرگرمی
دوشنبه 29/6/1389 - 0:19
طنز و سرگرمی
خوب، اخیرا هم دانشمندان مومن و متدین توانستند پس از سال ها مطالعه و تحقیق، لوگوی pepsi رو هم رمز گشایی کنند و دریافتند که این هم توطئه ای از جانب دشمن بوده


Pay Each Penny Save Israel
پرداخت هر پنی ذخیره اسرائیل است

با روشن شدن این دشمنی آشکار و رو شدن دست لابی های صهیونیستی ، شرکت های ایرانی هم ساکت ننشسته و در حرکتی هماهنگ به تشریح نام خود پرداختند تا مشت محکمی باشد بر دهان اسراییل جنایت خوار!

پفک نمکی = پایمردی فلسطین کابوس ناگوارکفار یهودی
.

تک ماکارون = تکنولوژی کشور متجاوز اسرائیل کارامدتر از راه ولایت نیست


شادنوش = شما اسراییلیها درمانده وشکست خورده اید.

داماش = دهن اسرائیلو مردم ایران شکستند!!!!!

کاله = کشور اسرائیلو له میکنیم
!!!!

پگاه = پاشو گمشو اسرائیل هرجایی
!!!

بن ساله = بنیامین نتانیاهو سگ اسرائیلی هار


دامداران = دهان این مردم دهاتی اسرائیل را، استغفرا... نزار دهنم باز شه
دوشنبه 29/6/1389 - 0:15
طنز و سرگرمی
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم
دوشنبه 29/6/1389 - 0:13
طنز و سرگرمی
قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
دوشنبه 29/6/1389 - 0:10
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته