• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 5797روز قبل
دعا و زیارت

تو یک سبد امّید     دو صد رجا هستی

قسم به احساست        بگو کجا هستی

     وقتی از خودم می گذشتم ،همه جا ویران بود،دریغ از یک آبادی،حتی علفی خیال سر بر افراشتن نداشت،حتی گونی کوتاه... فقط من بودم و من... من بودم و ویرانی های راه،من بودم و خشکی و بی آبی... من بودم و شن های طوفانی... من بودم و دشتهای بیابانی... من بودم و دهان به خشکی فتاده اشتران... من بودم و آرزوی دمی باران...از خودم که می گذشتم،خبری از تو نبود... حتی خوابت هم به چشمانم نمی آمد...

     از خودم که می گذشتم،به چه نزدیک می شدم؟ شاید به خویشتن خود... شاید به خویشتنی،دورتر از بعیدتر از خود... شاید به کسی غیر از خود و شاید به تو نزدیک تر می شدم؟!یادم نیست گفتی کجا منتظرم می مانی تا به قدم هایت برسم! اما مطمئنم که گفتی تا نیایم،قدم از قدم بر نمی داری... پس هرکجا هستی بمان، که بی مهابا به سویت شتابانم...

چندی در راه بودم و از تو بی خبر... قافله سالار دلم مجروح بود و رنجور...کورسوی فانوس کاروان آهنگ خامشی داشت... مهتاب بیدار نمی ماند و آفتاب بیرون نمی آمد... اشتران آبی در کوهان نداشتند و عشقه های نازک زانوان من نیز نایی برای پیمودن... بازهم به زمین افتادم و خستگی،آخرین توانم را که ذخیره چشمان بازم کرده بودم،از من ربود و خواب غفلت را بر من هدیه کرد... اکنون سالهاست که من خفته ام و در غفلت از عبور هر لحظه تو از مسیر دلم... بیدارم کن که سخت هشیاری ام آرزوست...

 

 

خورشید پشت ابر
شنبه 6/6/1389 - 14:51
ادبی هنری

بر سربرگ دفتر خاطرات کاهی ام، نامی انگار با خونی بی رنگ شده از ملامت زمان، حک شده، حروفش را به زبانی بیگانه نگاشته اند، از رنگ جنون مستانه تر و از عطر محبت عاشقانه تر!

 

می بویمش شاید به مشامم آشنا نوازش کند... نوازش رایحه دلفریبش ، حسادت همسایگان احساس را بر انگیخت... شمع الفت را با جرقه ای از یاد دلدار روشن می کنم، دفتر را زیر نور خیره کننده اش، ساکت و بی جنبش نگاه می دارم... حروفش هنوز ناخوانا می نمایند... از خیال روی یار، وضویی می سازم و دستی بر سر و روی ماهش می کشم... یکی یکی لمسش می کنم، چشم بسته می خوانمش ... الماس ها روان می شوند... تو را خیلی زود می یابم نزدیک از حرم شعله ، آشنا تر از رایحه کاهی دفتر، قدیمی تر از تمامی ذرات احساسم... می خوانمت بلند ... جوابم می دهی به بلندای آشنایی ات با موسی(ع)... اگر این است حس تلخ نابینایی، هرگز طعم شیرین دیدن را نخواهم خواست، هرگز...

 
پنج شنبه 4/6/1389 - 1:24
دعا و زیارت
شب که از نیمه میگذرد، بیقراری های عاشقانه ام شروع می شود. انتظار تمام مدت روزم به پایان می رسد. نگرانم که نکند از قرارمان عقب بمانم می دوم تا به قرار برسم. گاهی هرچه می دوم تو زودتر رفته ای. به پای موعد که می رسم، اگر نبینمت زانو می زنم ، چشمان نالایقم را می بندم تا نمک گیر الماس های تو شوند. دیدی این گربه صفتان چه آسان نمک خورده، نمکدان شکستند؟!! پریشانی شان ، مجازاتی است که شاید کمی از بار گناهشان بکاهد. خودت می دانی این دو عضو کوچک را چقدر دوست می دارم، همین علاقه ام وادارم می کند تا اجازه کج روی شان ندهم. پس بگذار برای دیر رسیدنشان به قرار ، تا صبح غرق عرق شرم بمانند تا شوره زارشان ترک بردارد. گوش هایم را باز نگه می دارم، تا اگر دوباره موعدی مقرر کردی برای دیدار، نکند از دروازه شنوایی ام عبور کند.

سبزی سجاده ام، سرخی شب را در می نوردد و تا به ماهتاب نیایش پیش می رود، آبی تسبیحم بر تکه خاک هم جوارش جاری می شود تا بیکران های راز و نیاز و تو هنوز هم صدایم نمی زنی... نکند قهر کرده ای ؟ می دانم سنگین جرمم و بد توشه... سبک بارم از احسان و تهی از نیکی...

 اسم بزرگت را نمی دانم چیست،پس همه را می خوانم از ابتدا، به آن که رسیدم ، میدانم نشانه اش چیست،سال هاست که این را به من آموخته ای... کم کم صدای پایت را می شنوم از دور دست ها، به سمت من می آیی اما آیا مقصو نیز منم؟!!... دور وبرم شلوغ است، پر از نجواهای شبانه، پاک تر، صادقانه تر، مخلصانه تر، بی ریاتر و جانسوز تر از من... شاید به اینان نظر کرده ای!... با چشمان بسته سعی می کنم سوی نگاهت را بخوانم... طولی نمی کشد که ذوق کودکانه ای از ته دلم می جوشد تا به روی لب های الماس دیده ام می رسد... مرا در آغوش می گیری، گرمای حضورت را لمس می کنم، مرا به خلسه می کشاند این حرم امن آغوشت، تا سپیده عشقبازی می کنیم و تو حتی لحظه ای بدی هایم را به رویم نمی آوری، آنقدر که احساس می کنم ملکت شده ام... به من بال می دهی که پرواز کنم، اما من می بندمشان تا دمی بیشتر در آغوشت بمانم...
پنج شنبه 4/6/1389 - 1:16
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته