• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5828روز قبل
ایرانگردی
سرگذشت زندگی کورش پدر سرزمین ایرانتاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک(پادشاه ظالم حکومت ماد درایران) شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب چون قناتی خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. ماندانا .کمبوجیه را نیز به فارس (محل فرمانروایی کمبوجیه و سکونت خاندانش)تبعید کرد.هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.(البته درجایی نیز نقل شده مهرداد نامی بود که چوپان برای کوروش انتخاب کرده بود و به معنی چوپان زاده است)چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. (درجریان این بازی حامیان کوروش کاساندان و پسرهارپاگ بودندکه آنها او را به میدان بازی بزرگ زادگان آورده بودند)پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند دراین مدت به دفعات بسیار شاه قصد مرگ وی را داشت که با کمک مردوک(نایب خدا) و همراهی غیرمسقیم پدرومادرش همچنین هارپاگ از دامهای هارپاگ نجات یافت و با غلبه بر هارپاگ و شکست وی حکومت رابدست آورد و سرانجام با پدر ومادرخود اگاهانه ملاقات کرد(قبلا با آنها ملاقات داشت ولی هیچ یک همدیگر را نمیشناختند) با کمک حامیان خود شهر پاسارگاد را بنیاد نهاد و ان شهر را مرکر فرمانروایی خو قرار داد و تا سالهای سال مردم در نعمت و رفاه بودند به یمن حکومت کوروش
دوشنبه 28/4/1389 - 21:5
بیماری ها
چند راه مفید و ساده برای کاهش فشارخون

بیماری فشارخون یکی از بیماری‌های قابل پیشگیری است. در حالی که تعداد زیادی از افراد به آن مبتلا هستند. اگرچه فشارخون هیچ علامتی ندارد، اما می‌تواند کشنده‌تر از بیماری‌های قلبی وسکته باشد.

این بیماری خاموش خطر حملات قلبی، انوریسم عروقی، مشکلات شناختی و نارسایی کلیه را افزایش می‌دهد.اگرشما هم مدت 2 سال است فشارخون‌تان را کنترل نکرده‌اید، حتما به پزشک مراجعه کنید.خوشبختانه بسیاری از افراد می‌توانند فشارخون‌شان را کاهش دهند بدون اینکه نیاز باشد از دارو استفاده کنند. اولین کار کاهش وزن است و سپس استفاده از چند راهکار اساسی که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم. شروع کنید به قدم زدن اما با قدرتبیماران مبتلا به فشارخون که پیاده‌روی می‌کنند فشارخون‌شان تا 8 میلی‌متر جیوه کاهش پیدا می‌کند. ورزش می‌تواند اکسیژن رسانی به قلب را با کفایت‌تر کند و دیگر لازم نیست قلب با سختی خون را پمپ کند. روزانه حداقل 30 دقیقه ورزش‌هایی انجام دهید که سبب تقویت قلب شود. سعی کنید سرعت‌تان را افزایش دهید و مسافتی را که قرار است پیاده‌روی می‌کنید هر روزکمی بیفزایید. نفس عمیق بکشیدتنفس آهسته و عمیق و تمرینات آرام‌سازی مثل یوگا و تای‌چی سبب کاهش ترشح هورمون استرس و افزایش رنین یعنی آنزیم‌ کلیوی می‌شود که فشارخون را بالا می‌برد. سعی کنید 5 دقیقه صبح‌ها و 5 دقیقه شب‌ها تنفس عمیق و ورزش آرام‌بخش را انجام دهید. تنفس عمیق و خروج آن با عضلات شکم موجب تسکین اعصاب شما می‌شود.غذاهای پرپتاسیم بخوریدخوردن غذاهای سرشار از پتاسیم و میوه وسبزیجات یک راه بسیار موثر در کاهش فشارخون است. میزان پتاسیم خون باید 2 هزار تا 4 هزار میلی گرم در روز باشد. محصولاتی که دارای پتاسیم بالایی هستند شامل سیب‌زمینی، گوجه فرنگی، آب پرتقال، موز، لوبیا، نخود، لیمو و میوه‌های خشک و کشمش هستند.برچسب روی مواد غذایی را از نظر وجود سدیم بخوانیدبرخی از افراد مثل سالمندان، افرادی که تاریخچه‌ خانوادگی ابتلا به فشارخون دارند و افراد چاق بیشتر از سایرین مستعد ابتلا به بیماری فشارخون هستند. این افراد به سدیم یا همان نمک موجود در غذاها بسیار حساس‌تر هستند، بنابراین توصیه می‌شود که قبل از خرید یا مصرف هر غذایی به میزان سدیم موجود در آن توجه کنید. نصف قاشق چای‌خوری نمک حاوی 1200 میلی‌گرم سدیم است، بنابراین سعی کنید میزان سدیم غذای خود را کاهش دهید و به جای استفاده از نمک از طعم‌دهنده‌های دیگر مثل ادویه‌جات، لیمو و نارنج استفاده کنید.شکلات تیره بخوریدشکلات‌های قهوه‌ای و تیره رنگ حاوی فلاونیدهایی است که خاصیت الاستیسیته عروق را افزایش می‌دهد. دریک مطالعه مشخص شد که 18 درصد از بیمارانی که هر روز کمی شکلات تیره می‌خورند، دارای فشارخون پایین‌تری هستند.مکمل‌ها گاهی خوب هستنددر یک مطالعه مروری محققان دریافتند برخی آنزیم‌ها سبب کاهش فشارخون می‌شوند و حتی آن را تا 17 میلی‌متر جیوه کاهش می‌دهند. آنتی‌اکسیدان‌ها که برای تولید انرژی لازم هستند سبب گشاد شدن عروق می‌شوند. از پزشک خود درخواست کنید درصورت نیاز برای شما مکمل‌هایی را تجویز کند که دارای این آنزیم‌ها و آنتی‌اکسیدان‌ها باشد.الکل را حذف کنیدبر اساس مطالعه دانشمندان مرکز پزشکی بیرمنگهام مصرف الکل سبب افزایش فشارخون و بروز مشکلات کبدی فراوانی برای افراد می‌شود، در حالی که استفاده نکردن از این نوشیدنی مضر می‌تواند فشارخون را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. حتی مطالعات نشان می‌دهند که مصرف نکردن الکل خطر بیماری‌های قلبی را نیز کاهش می‌دهد.کافئین کمترمحققان درمورد آثار مصرف کافئین روی فشارخون هنوز شک دارند. برخی مطالعات نشان می‌دهد که کافئین هیچ تاثیری ندارد اما محققان مرکزپزشکی دوک به تازگی دریافتند که مصرف 500 میلی‌گرم کافئین فشارخون را تا 4 میلی‌متر جیوه افزایش می‌دهد. کافئین می‌تواند با سخت شدن عروق خونی سبب افزایش فشارخون شود و همان تاثیر استرس را در بدن دارد. وقتی ما همیشه تحت استرس هستیم، قلب شروع به پمپ کردن میزان خون بیشتری می‌کند و فشارخون افزایش می‌یابد.چای را جایگزین قهوه کنیدافرادی که مبتلا به فشارخون بالا هستند، می‌توانند با مصرف یک یا دوفنجان چای در روز فشارخون بالای خود را کاهش دهند. مصرف چای سبب کاهش فشارخون سیستولیک تا 7 درجه در مدت 6 هفته می‌شود. مواد فیتوشیمیایی موجود درچای مسوول این کاهش فشارخون هستند. بسیاری از چای‌های گیاهی برای سلامت همه بدن ما مفید است. کمی کمتر کار کنیدکار کردن به اندازه 41 ساعت در هفته برای همه افراد کافی است. کار کردن بیش از 41 ساعت در هفته سبب افزایش فشارخون تا 15 درصد می‌شود. محققان دانشگاه کالیفرنیا با مطالعه روی 24هزار و 205 کارمند دریافتند کارکردن زیاد سبب کاهش تمایل افراد به ورزش و خوردن غذای سالم و خستگی مفرط می‌شود. مصرف غذاهای ناسالم و غذاهای آماده چرب و شور و عدم تحرک از عوامل مستعد کننده ابتلا به فشار خون بالا است، بنابراین سعی کنید که کمتر کار کنید و میزان استرس کاری خود را کاهش دهید.کمی از وقت خود را برای تهیه غذاهای سالم و ورزش اختصاص دهید.با موسیقی دوست باشیداثر موسیقی حتی از داروهای کاهنده فشارخون هم کمی بیشتر است. تغییر شیوه زندگی و ایجاد آرامش در زندگی یکی از راه‌های کنترل فشارخون است. به گفته محققان دانشگاه فلورانس ایتالیا افرادی که در کنار دریافت داروهای فشارخون به یک موسیقی آرام و کلاسیک گوش می‌کنند، دارای فشار خون پایین‌تر از کسانی هستند که تنها از دارو استفاده می‌کنند. گوش دادن به موسیقی آرام 30 دقیقه در روز سبب کاهش فشارخون تا 2/3 درجه می‌شود.به دنبال درمان خر خر باشیدوقت آن رسیده که به شکایات همسر یا هم اتاقی خود در مورد خرخر گوش کنید. خرخر بلند یکی از نشانه‌های قطع تنفس حین خواب است. به گفته محققان دانشگاه آلباما، افرادی که دچار قطع تنفس حین خواب می‌شوند و دارای سطح بالاتری از هورمون آلاسترون هستند، یعنی هورمونی که سبب افزایش فشارخون می‌شود. در واقع تخمین زده می‌شود که نیمی از همه افراد مبتلا به قطع تنفس حین خواب دارای فشارخون بالا هستند. پس با پزشک خود در مورد وضعیت خرخر و تنفس صدادار حین خواب صحبت کنید.

دوشنبه 28/4/1389 - 21:3
دعا و زیارت
چهار ذکر در چهار جا
چهار ذکر در چهار جا امام صادق (ع) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!
1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه 171) پناه نمی برد.در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.

2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)

3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44) ... پناه نمی برد.
زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45)

4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

دوشنبه 28/4/1389 - 21:2
دعا و زیارت

بسم الله الرحمن الرحیم

 پخش صوت  پخش صوت
 
 دانلود   دان لود

 

 

 

 ((( توجه: آدرس منابع ذکر شده، از نرم‌افزار مکتبة اهل بیت (علیهم السلام) و المكتبه الشامله می‌باشد )))

 

استاد حسینی قزوینی

امروز، مسئله هجمه بر فرهنگ شیعه و زیر سوال بردن مبانی اعتقادی شیعه، از مباحث روز جهان معاصر است. حدود 30 هزار عنوان کتاب و مقالۀ ضد شیعی را در عرصۀ اینترنت به نمایش گذاشته‌اند. حال آنکه بنده با توجه به 25 سال سابقه فعالیت در این حوزه، از همان روزهای اولی که اینترنت وارد حوزه شد و با آن سر و کار داشتیم، بررسی‌های زیادی داشتیم که آمار سایت‌های شیعه، چقدر است؟ حتی با برخی مراکزی که منحصرا در این زمینه کار می‌کنند ارتباط داشتیم، اظهار داشتند که تمام سایت‌های شیعه - داخل و خارج از کشور - به مرز 5 هزار مورد نمی‌رسد، ولی حدود 40 هزار سایت وهابیت در زمینۀ هجمه علیه شیعه فعالیت می‌کنند. این، تقابل نادرستی است. در عرصه ماهواره، در آماری که بنده دارم، بیش از 50 ماهوارۀ فعال وهابیت، شبانه‌روز، علیه شیعه، شایعه‌پراکنی و شبهه‌افکنی می‌کنند. از همین امارات متحده عربی گرفته تا ماهواره‌های خود عربستان سعودی مانند شبکه المجد و شبکه أقرأ مصر و المستقلۀ لندن و أخیرا هم شبکه‌های ماهواره‌ای ضد انقلاب‌ها در لس آنجلس، به کمک تفکر وهابیت برخاسته‌اند و برنامه‌های کذایی علیه نظام جمهوری اسلامی را کاسته‌اند و به هجمه علیه شیعه پرداخته‌اند. اگر از طریق ماهواره یا اینترنت، به شبکه‌های ماهواره‌ای که حتی به زبان فارسی، علیه شیعه، شبهه‌افکنی می‌کنند نگاه کنید، حقیقت این مطلب روشن می‌شود.

در برابر این همۀ ماهواره‌هایی که روزانه همانند قارچ از زمین می‌روید - آماری بنده از سه ماه اخیر دارم، سه چهار ماهواره وهابیت با واژه‌های نور، وارد عرصه مبارزه علیه شیعه شده‌اند و برنامه‌های منظم و دقیقی برای زیر سوال بردن فرهنگ شیعه دارند -، آیا ما در عرصۀ بین المللی، 5 ماهواره‌ای که بتواند پاسخ‌گوی این شبهات باشد، داریم؟ خیر، نداریم. برخی از ماهواره‌هایی هم که توسط شیعه ساخته شده‌اند، عمدتا، به مسائل سیاسی می‌پردازند و اگر در این زمینه پاسخ‌گویی دارند، در حاشیه برنامه‌های‌شان قرار دارد.

یکی از ماهواره‌هایی به نام «اهل البیت» که توسط یکی از علمای بزرگ عراق راه‌اندازی شد، دو سه ماه به پاسخ‌گویی به شبهات پرداختند و این ماهواره از امارات متحده پخش می‌شد. آنچه که بنده شنیدم، گفته‌اند که در طول یک ماه، حدود 600 هزار شکایت از طرف وهابیت و اهل سنت برای آنها آمد و این ماهواره را از مرکز پخش بستند و الان هم از طریق مرکز دیگری پخش می‌شود که کیفیت مطلوبی ندارد. وقتی یک ماهواره، یک ماه از اهل بیت (علیهم السلام) دفاع و پاسخ‌گویی می‌کند، آنها اینچنین در صحنه حاضرند و صدها هزار شکایت ارائه می‌دهند تا مسئول آن مرکز، از پخش آن جلوگیری کند، ولی شبانه روز، توسط ماهواره‌ها، به مقدسات شیعه جسارت می‌شود و علنا به ائمه (علیهم السلام) توهین می‌کنند و عبارات رکیک در ماهواره مطرح می‌کنند و به مراجع شیعه، فحاشی می‌کنند، ولی کوچک‌ترین عکس‌العملی از این طرف دیده نمی‌شود که این هم مایۀ تأسف است.

در عرصۀ نشر، کافی است که به آمارهای بنده توجه کنید تا بدانید که در این دریا چه طوفان است:

در سال گذشته، توسط فرزند ناخلف یکی از مراجع عظام تقلید گذشته که مایۀ فخر شیعه است - مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی - کتابی علیه شیعه نوشته شد به نام «الشیعة و التصحیح». حضرت آیت الله العظمی سبحانی به خود من فرمود که از یکی از رادیوهای عربی شنیدم که صدام در یکی از سخنرانی‌های خود گفته بود:

اگر جنگ 8 ساله ما علیه ایران، هیچ فایده‌ای نداشت جز اینکه این کتاب نوشته و منتشر شد، برای ما بس است.

این کتاب، طبق تصریح حضرت آیت الله العظمی سبحانی در مقدمۀ کتاب «جوان شیعه پاسخ میدهد»، فقط در یکی از کشورهای عربی با تیراژ 8 میلیونی، چاپ و در کشورهای اسلامی منتشر شد. اگر شما به اینترنت سر بزنید، می‌بینید که این کتاب به زبان‌های مختلف در سایت‌های متعدد قرار گرفته است.

آماری که مجلۀ میقات - وابسته به سازمان حج - منتشر کرد، فقط در یک سال در ایام حج، عربستان سعودی، 10 میلیون و 586 هزار جلد کتاب به 20 زبان زنده دنیا، در اختیار زائرین بیت‌الله الحرام قرار داد.

بنده حدود دو سال قبل که به مکه مشرف شدم، در روز 12 ذی‌الحجه، یک روزنامه کوچکی به زبان فارسی در چادرهای ایرانی پخش می‌کردند و بنده با خودم آوردم. خواندم که وزیر ارشاد عربستان سعودی مصاحبه کرده و گفته بود:

ما در 20 روز اول ایام حج، 10 میلیون جزوه و سی دی و نوار کاست در اختیار زائرین بیت‌الله الحرام به صورت رایگان قرار دادیم.

غالب این جزوات و سی دی‌ها، دارای مطالب ضد شیعه است. گویا امروز برای آنها، هیچ مسئلۀ مهم و اساسی، جز زیر سوال بردن فرهنگ شیعه نیست. با اینکه این‌همه پاسخ توسط بزرگان داده می‌شود و به دستشان می‌رسد، ولی بدون توجه به این پاسخ‌ها، به کارشان ادامه می‌دهند.

بنده حدود 5 روز قبل از ماه رمضان امسال، به مکه مشرف شدم. اگر اشتباه نکنم، در روز 26 شعبان، با شیخ احمد الغامدی - رئیس هیئت امر به معروف و نهی از منکر استان مکه - دیداری یک ساعته داشتم. ایشان با اینکه در مقایسه با سایر وهابیت، آدم نیمه منصفی است و بهتر از آنان است، گفت:

آیا شما نمی‌خواهید دست از اعتقاد به تحریف قرآن بردارید؟ تا کِی می‌خواهید عایشه را مورد تهمت قرار بدهید و نسبت زنا به او بدهید؟ آیا نمی‌خواهید این عقیده به عصمت و علم به غیب ائمه (علیهم السلام) را کنار بگذارید؟ وقتی برخی از اهل سنت ایران به اینجا می‌آیند و با بنده صحبت می‌کنند، می‌گویند: در تلویزیون ایران، عکس سگ و الاغ را می‌کشند و نام عمر و ابوبکر را در داخل تصویر سگ و الاغ می‌نویسند. این چه وضعی است که شما شیعیان در ایران دارید؟

خدا می‌داند که من مانده بودم که به ایشان چه بگویم؟! اگر یک فرد عادی یا شترچران بیابان‌های ریاض، این حرف‌ها را بگوید، استبعادی ندارد، ولی کسی که بیش از تمام مسئولین نظام سعودی، با حجاج ایرانی سر و کار دارد، این حرف‌ها را می‌زند. چون حجاج ایرانی که به آنجا می‌روند، سایر مسئولین عربستان سعودی، با زائران ارتباطی ندارند و تنها ارگانی که با زائران بیت‌الله الحرام ارتباط تنگاتنگی دارد، اعضای هیئت امر بمعروف و نهی از منکر است. رئیس این بخش - که توسط خود پادشاه عربستان سعودی منصوب می‌شود - اینچنین برداشتی دارد. مقداری با ایشان صحبت کردم و گفتم: بحث تحریف قرآن، تکلیفش روشن است و بزرگان ما از زمان‌های گذشته در این زمینه حرف زده‌اند و عبارات را برایش خواندم. گفتم: حضرت آیت الله العظمی خوئی (ره) می‌گوید:

القول بالتحریف قول بخرافة و خیال.

آیا این برای شما کافی نیست؟! گفتم: امام خمینی (ره) می‌گوید:

هیچ صاحب عقل و خِردی، تصور تحریف قرآن را در ذهنش نمی‌گذراند.

این قدمای ما هستند مانند علامه حلی (ره) که می‌گوید:

بحث تحریف قرآن، زیر سوال بردن تنها معجزه نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

در مورد عایشه هم گفتم: از این مراجع و بزرگان ما، کدامیک نسبت ناروا به او داده‌اند؟ بزرگان شما مانند ناصر الدین البانی - که از او به بخاری دوران یاد می‌کنید و بن‌باز، مفتی عربستان سعودی در مورد او گفته که باید او را امام الحدیث بنامیم - صراحتا در کتاب‌هایش نوشته است:

امکان فحشاء در میان زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعید نیست.

ولی شما نمی‌توانید یک فقیه و عالم شیعی را پیدا کنید که در این 15 قرن، معتقد به فساد اخلاقی زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.

در مورد تلویزیون ایران هم گفتم: جناب شیخ! بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بخاطر رعایت حال اهل سنت، حتی برای یک بار، زیارت عاشورا از صدا و سیما پخش نشده است. آن وقت شما می‌گویید که عکس سگ و الاغ را می‌کشند و داخل آن نام عمر و ابوبکر را می‌نویسند؟! کسانی که این اخبار را به شما می‌دهند، افراد مغرضی هستند. شما شبهه‌ای نداشته باشید که اینها، کذّاب و افتراء زننده هستند.

ایشان گفت: چرا شما معتقدید که ائمه (علیهم السلام) علم به غیب دارند؟ این غلوّ است و قرآن می‌گوید:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ                                                              (سوره انعام/آیه59)

گفتم: چیز خوبی را گفتید. آقای ابن تیمیه در کتاب مجموعۀ فتاوای خود می‌گوید:

بسیاری از صحابه و تابعین، دارای علم به غیب بودند.

حتی این قیّم جوزیه - شاگرد ابن تیمیه – می‌گوید:

استاد ما - ابن تیمیه - دارای علم به غیب بود و بارها نسبت به آینده خود من، پیشگویی کرد و مطابق با واقع درآمد و در قضیه حملۀ مغول، ایشان پیشگویی‌هایی کرد و به او گفتیم: با این قاطعیت، پیشگویی نکن. گفت: آنچه که می‌گویم، در لوح محفوظ نوشته شده است.

امام شما از لوح محفوظ خیر می‌دهد، ولی اگر ما اینچنین مطالبی را به ائمه (علیهم السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) که قرآن به طهارت آنها گواهی داده و قرآن، امیر المومنین (علیه السلام) را نفس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده است، نسبت دادیم، غلوّ و شرک است و قتل شیعه واجب است؟! گفت: اینها در کجا نوشته شده است؟ من هم آدرس منابع را به او نشان دادم.

خدا را شاهد می‌گیرم! قسم به روح پاک امام رضا (علیه السلام)! که در جوار و محضر او نشسته‌ایم، همان‌طور مانده بود که به من چه بگوید. آخرین جمله‌ای که به بنده گفت، این بود: چرا این مطالب را بزرگان و مراجع شما نمی‌نویسند و منتشر نمی‌کنند؟ گفتم: اگر مراجع ما بنویسند، شما اجازۀ ورود این مطالب را به عربستان سعودی می‌دهید؟ گفت: اگر مراجع عظام ملی و حکومتی شما، این مواردی را که من گفتم، بنویسند، متعهد و ملتزم می‌شوم که اینها را داخل عربستان سعودی با هزینه خودم، چاپ و منتشر کنم.

بنده هم این مطالب را خدمت برخی از مراجع عظام تقلید - مخصوصا حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی که در این زمینه، اهتمام بیشتری دارد - بیان کردم. گفت: آنچه را که شما بنویسید، ما جواب می‌دهیم و عملا هم می‌نویسیم. ولی آیا اگر ما نوشتیم، اینها ملتزم می‌شوند و تعهد می‌دهند دست از این کارها بردارند؟ اگر مراجع ما نوشتند که ما معتقد به تحریف قرآن نیستیم، آیا این کتاب‌ها و جزوات و سی‌دی‌هایی که در رابطه با تحریف قرآن شیعه می‌نویسند و منتشر می‌کنند، حاضرند اینها را کنار بگذارند؟

ما باید بدانیم که الآن در چه موقعیتی هستیم و تکلیف‌مان چیست؟ رسالت یک طلبۀ امروزی و سرباز حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء)، غیر از رسالت طلبۀ 20 سال گذشته است. خصوصا با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی ایران که فرهنگ شیعه، هر روز، مرزها را فتح می‌کند و به گوش افرادی که اصلا با واژۀ شیعه آشنا نبودند می‌رسد و با توجه به رویکرد گسترده‌ای که توسط جوانان و تحصیل‌کرده‌ها و پژوهش‌گران به طرف مکتب شیعه حاصل می‌شود و این سیل عظیم شبهاتی که - در عکس‌العمل به گسترش فرهنگ شیعه در عرصه بین‌الملل است و - توسط وهابیت صورت می‌گیرد، تکلیف ما غیر از تکلیف سالیان گذشته است.

بنده، این آمار - مربوط به 6 سال قبل - را در اکثر تألیفاتم آورده‌ام که در یکی از مراکز پژوهشی حوزه علمیه قم - مرکز أبحاث عقائدیة - که زیر نظر حضرت آیت الله العظمی سیستانی است، بعد از انقلاب اسلامی، کتاب‌های ضد شیعه را در داخل و خارج از کشور جمع‌آوری کردند و توانستند حدود 5 هزار کتاب ضد شیعه را که توسط وهابیت یا کسانی که خطوط وهابیت را پیروی می‌کنند، تهیه کنند. بررسی کردند و متوجه شدند که 75% این کتب، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نوشته شده است. مسئول این مرکز می‌گفت:

در طول سالِ‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حدود 3 برابر این 14 قرن، علیه شیعه، کتاب نوشته شده است.

تعدادی از محققین توانمند را انتخاب کردند و شبهات آنها را بیرون آوردند و موضوع‌بندی کردند و حدود 8 هزار شبهه در 600 عنوان شد. چند نسخه از این را چاپ کردند و در اختیار تعدادی از مراجع و بزرگان قرار دادند.

بنده در اجلاسیه اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم، عرض کردم که 8 هزار شبهه را پاسخ دادن، کار یک یا دو یا ده محقق و یک یا دو یا ده موسسه نیست و نیاز به بسیج همگانی دارد و باید اساتید حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های شیعه در سراسر جهان وارد شوند و به این شبهات جواب بدهند. بر فرض که از این تعداد، حدود 7500 شبهه، تکراری یا بی‌اساس است، ولی0 50 شبهه اساسی است که باید بنشینیم و به اینها جواب بدهیم.

فقط درباره حدیث ثقلین، 148 مورد شبهه وارد کرده‌اند. اینها نیاز به پاسخ‌گویی دارد و نباید انتظار داشته باشیم که بازاری‌ها و کسبه‌ها و افراد عادی و کارمندان دولت به اینها پاسخ بدهند، بلکه این رسالت به عهده ماست و مسئولیت، متوجه ما طلبه‌هاست.

نکته دیگری که باید دقت و توجه ویژه‌ای به آن شود، این است:

آمارها نشان می‌دهد که در دو دهه اخیر، شاید 5 هزار برابر این 15 قرن، جوانان اهل سنت و وهابیت، به طرف مذهب شیعه کشیده شده‌اند.

بنده عباراتی را از شخصیت‌های برجسته وهابیت برای شما می‌خوانم تا بدانید که لیدرهای وهابیت و آنهایی که قلم به دست هستند و در خط مقدم جبهه بر ضد شیعه کار می‌کنند، از این گستره فرهنگ شیعه، به وحشت افتاده‌اند:

آقای دکتر غنیمان ـ از اساتید دانشگاه مدینه و ریاض ـ می‌گوید:

إن الوهابین علی یقین بأن المذهب الإثنی عشری هو الذی سوف یجذب إلیه كل أهل السنة و كل الوهابیین فی المستقبل القریب.

وهابیین یقین پیدا كرده‌اند كه تنها مذهبی که در آینده بسیار نزدیك، همۀ أهل سنت و وهابیت را به طرف خودش جذب می‌کند، مذهب شیعۀ اثنا عشری است.

المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهایین، ص178

آقای شیخ ربیع بن محمد - از شخصیت‌های علمی سعودی ـ می‌گوید:

و ممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا و منهم أبناء أحد العلماء الكبار المشهورین فى مصر و منهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم و منهم بعضُ الإخوان الذین كنّا نُحْسن الظنَّ بهم، سلكوا هذا الدَرْب و هذا الاتّجاه الجدید هو التشیّع.

آن چه باعث فزونى و شگفتى من گردیده، این است كه گروهى از برادران وهّابى ما كه برخى از فرزندان شخصیّت‏هاى علمى در مصر هستند و برخی هم از دانشجویانی هستند كه مدّت‏ها در جلسات علمى ما شركت مى‏جستند و برخى از برادرانى كه ما به آنان خوش‏بین بودیم، اخیرا به سراغ مكتب تشیّع رفته‏اند.

الشیعة الإمامیّة فى میزان الإسلام، ص5

اخیرا هم غوغایی توسط آقای قرضاوی ـ رئیس هیئت علمای اسلامی جهان ـ راه‌اندازی شد و هجمه‌هایی علیه شیعه مطرح کرد که:

شیعه بدعت‌گذار است و نیروهای ورزیده تربیت کرده تا به کشورهای اسلامی بفرستد و میلیاردها دلار هزینه می‌کند. شیعه را کافر نمی‌دانیم، ولی بدعت‌گذار می‌دانیم و ... .

صحبت‌های او به یکی از مباحث داغ سایت‌های اینترنتی تبدیل شد.

یکی از ائمه جمعه و جماعت لبنان - مسجد قدس - اعلام کرد:

علت عصبانیت آقای قرضاوی و هجمه بی‌سابقه ایشان، شیعه شدن فرزند ایشان - عبد الرحمان یوسف قرضاوی - بود.

فرزند او که از شخصیت‌های برجسته مصری و از شعرای زبردست مصر است، این مطلب را انکار نکرده است. چند روز قبل هم در اینترنت دیدم که در یکی از روزنامه‌های عربستان سعودی، تکذیب کردند و نوشتند که پسر آقای قرضاوی شیعه نشده است و بلافاصله دفتر ایشان اطلاعیه داد:

کسانی که از طرف من اطلاعیه صادر می‌کنند، ارتباطی به اینها ندارد و اگر نیاز باشد، خودم اطلاعیه می‌دهم و هر اطلاعیه‌ای که از غیر دفتر من داده شود، بی‌اعتبار و دروغ است.

البته ایشان یک آدم مؤدبی است و برای احترامی که به پدرش دارد، این قضیه را علنا مطرح نکرد. فردای روزی که شیعه بودنش را مطرح کرد، سایت او فیلتر شد.

آقای شیخ محمد مَغراوى - از نویسندگان بزرگ عربستان سعودی ـ می‌گوید:

بعد انتشار المذهب الإثنى عشری فی مشرق العالم الإسلامی، فخفت على الشباب فی بلاد المغرب . . .

با گسترش مذهب تشیّع در میان جوان‏هاى مشرق زمین، بیم آن دارم كه این فرهنگ در میان جوان‏هاى مغرب زمین نیز گسترده شود.

من سبَّ الصحابة و معاویة فأُمّه هاویة، ص4

شیخ مُجْدى محمد على محمد - نویسنده برجسته وهّابى - سخن جالبى دارد و مى‏گوید:

جاءنی شابّ من أهل السنّة حیران، و سبب حیرته أنّه قد امتدّت إلیه أیدى الشیعة . . . حتّى ظنّ المسكین أنّهم ملائكة الرحمة و فرسان الحقّ.

یكى از جوان‏هاى اهل سنت، حیرت زده نزد من آمد. وقتى علت حیرت او را جویا شدم، دریافتم كه دست یكى از شیعیان به وى رسیده است و با فرهنگ شیعه آشنا شده و این جوان سنّى، تصوّر كرده است كه شیعیان، ملائكۀ رحمت و شیر بیشۀ حقّ مى‏باشند.

انتصار الحق، ص14 و 11

ما اعتراف می‌کنیم که در عرصۀ بین المللی، حضور فعالی برای معرفی فرهنگ شیعه نداریم. تعبیری را امام رضا (علیه السلام) می‌فرماید که:

اذا عرف الناس محاسن کلامنا، لاتبعونا.

و ما هم نتوانستیم این را در عرصه بین المللی در اختیار مردم قرار بدهیم و اگر همین قضیه مطرح شود، بنده معتقدم که جوانان اهل سنت و وهابیت، فوج فوج به طرف فرهنگ شیعه سرازیر می‌شوند.

بنده حدود دو سه ماه قبل در شبکه ماهواره‌ای المستقله، پیرامون شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) مناظره‌ای داشتم. یکی از بحث‌های روز عرصه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای، در این دو سه سال اخیر، بحث شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) است. حتی امام جمعه زاهدان، رسما در نماز جمعه خود، به این مضمون اعلام کرد:

به خداوندی خدا قسم! به أسماء بزرگ إلهی قسم! آنچه که شیعیان در رابطه با شهادت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و خلیفه اول و دوم می‌گویند، تماما دروغ است.

کسی نیست که به ایشان بگوید که اینجا محل قسم خوردن نیست، اگر دلیلی داری، اقامه کن. سخنان کوبنده و قاطعی که شیعه داشته یا کتاب‌های خودتان که مملوّ از این هجوم به خانه وحی و جسارت به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است و شکستن پهلوی ایشان، مانند کتاب آقای جوینی - که ذهبی از او به امام تعبیر می‌کند ـ این مسائل را مطرح کرده‌اند.

تقریبا چند جلسه از مناظره گذشته بود که یکی از طلبه‌های نجف وارد بحث شد ـ گر چه آنگونه که باید، نتوانست از فرهنگ فاطمی دفاع کند - و مطالب ضعیفی را ارائه داد و چند نفر از وهابیت که آنجا بودند، القاء شبهه می‌کردند. نزدیک بود که مطالب به جاهای باریک کشیده شود که حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بنده تماس گرفتند و فرمودند که در این مناظره شرکت کنم و بنده هم حدود سه جلسه وارد بحث شدم. چند روایت از کتب اهل سنت را خواندم و بررسی سندی هم کردم که در این روایت فلان راوی است که بزرگان رجالی شما او را توثیق کرده‌اند و روایت صحیح است که اینها به خانه حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هجوم بردند و ایشان را مورد تهدید قرار دادند و طبق روایت فرائد السمطین جوینی - که ذهبی او را توثیق می‌کند و از او به امام تعبیر می‌کند -، قضیه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و شکستن پهلوی ایشان و سقط جنین و شهادت ایشان را از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است. بحث‌های ما سه شب ادامه داشت. اینها در برابر احادیثی که از کتاب‌های خودشان آوردیم، حتی یک مورد هم نتوانستند اشکال وارد کنند.

بعد از اینکه بحث ما تمام شد، دو روز بعد، یکی از دوستان به ما زنگ زدند که تعدادی از جوانان از دوبی ـ کشور امارات ـ آمده‌اند قم و می‌خواهند شما را ببینند. آمدند و گفتند:

ما بحث‌های شما را در شبکه المستقله شنیدیم و احساس کردیم که شیعه، حرف برای زدن دارد. هم صحبت‌های شما را شنیدیم و هم صحبت‌های آقایان وهابی که در آنجا بودند. سوالاتی داریم که فقط به همین خاطر به ایران آمده‌ایم و هیچ‌کار دیگری نداشتیم و آمده‌ایم شما را ببینیم و برگردیم.

سؤالات‌شان را جواب دادم. آنها هم رسما به مذهب شیعه مشرف شدند. یکی از آنها گفت:

پدر من، از علمای طراز اول یکی از کشورهای اسلامی است و حوزه علمیه دارد و تعداد زیادی طلبه تربیت می‌کند و یکی از سخنوران و خطبای زبردست آن کشور است. اگر ایشان دو ساعت با شما صحبت کند، قطعا مذهب شیعه را می‌پذیرد. اگر او شیعه شود، شاید صدها هزار نفر از جوانان آن کشور به مذهب شیعه مشرف شوند. تقاضایی که از شما دارم این است که دعوت نامه‌ای برای پدرم بفرستید تا او به قم بیاید و چند ساعت با شما صحبت کند.

گفتم: بنده با موقعیتی که دارم، از این کارها نمی‌کنم، ولی اگر خود ایشان به قم تشریف بیاورند، ما از ایشان پذیرائی می‌کنیم و احترام هم می‌گذاریم و نه دو ساعت، اگر بیست ساعت هم بخواهد، با ایشان صحبت می‌کنیم.

عزیزان! اگر ما بتوانیم در عرصۀ بین‌الملل، خوب و زیبا، فرهنگ شیعه را مطرح کنیم، اهل بیت (علیهم السلام) چیز دیگری از ما نمی‌خواهند. امروزه، جوامع علمی دنیا، تشنۀ فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند. با همین برنامه‌ای که دو سه سال است در شبکه ماهواره‌ای سلام داریم ـ گر چه خیلی هم راضی نیستم، چون خیلی بهتر از این می‌توان کار کرد -، خدا شاهد است که هر هفته از داخل و خارج کشور، افرادی زنگ می‌زنند، - یا با سوال یا بدون سوال کردن - رسما تشیع خودشان را اعلام می‌کنند. موارد زیادی داشتیم از لندن و آلمان و کانادا و کشورهای دیگر که تماس می‌گیرند یا ایمیل می‌زنند به سایت ما و تشکر می‌کنند و می‌گویند که بحث‌های شما باعث شد که ما با فرهنگ شیعه آشنا شدیم و اظهار لطف و تشکر می‌کنند.

چندی پیش خدمت یکی از مراجع عظام تقلید بودم و ایشان خیلی اصرار می‌کرد که آمار کسانی را که شیعه می‌شوند را یادداشت کنید تا اگر خواستیم روزی ارائه بدهیم، آمار داشته باشیم. بنده هم گفتم که آمار همه آنها را داریم که چه کسانی از طریق ایمیل و چه کسانی که از طریق تلفن با ما تماس می‌گیرند. حتی در یکی از استان‌های شرقی کشور، یک روز، حدود 25 نفر از جوانان آمدند قم و گفتند که بحث‌های شما را در رابطه با اهل بیت (علیهم السلام) شنیدیم و تأسف می‌خوریم که چرا علمای ما این مطالب را برای ما مطرح نمی‌کنند، شما هم هر چه می‌گویید، از کتاب‌های ماست. آنها رسما تشیع خود را اعلام کردند و رفتند و اکنون هم مرتبا با ما در تماس هستند و جزوه و سی دی می‌گیرند.

نکتۀ دیگر اینکه، شخصی از شهر سقّز به ما زنگ زد و گفت:

ما این بحث‌های شما را می‌شنیدیم و مسخره می‌کردیم و می‌گفتیم که این آخوندهای شیعه، از این بلوف‌ها زیاد می‌زنند. من خودم فارغ التحصیل فلان دانشگاه هستم و همسرم هم تحصیل کرده است و دبیر است. چند روزی این مباحث شما را پی‌گیری کردیم و به همسرم گفتم: این آدرس‌هایی که ایشان از کتاب‌های ما می‌دهد، نگاه کنیم و حداقل برای ما ثابت شود که علمای شیعه دروغ می‌گویند. چند مورد را رفتیم مراجعه کردیم و دیدیم درست است. حدود سه ماه صحبت‌های شما را بررسی می‌کردیم و با کتاب‌های خودمان که آدرس می‌دادید، تطبیق می‌کردیم. من و همسرم به این نتیجه رسیدیم که مذهب شیعه، حق است. اگر اجازه بدهید، به قم بیائیم و به دست یکی از مراجع عظام تقلید، شیعه شویم. ولی یک خواهش از شما داریم: نام من در شناسنامه‌ام، عمر است فقط یک نامه‌ای از حوزه علمیه قم به اداره ثبت احوال استان‌مان بدهید تا نام خود را عوض کنم و به اسم یکی از ائمه (علیهم السلام) مبدّل کنیم.

این قضیه برای من خیلی جالب بود. گفتم: مگر شما وقتی مذهب اهل سنت را پذیرفتید، با ما مشورت کردید؟ گفت: نه. گفتم: پس این نتیجه تحقیق خودتان است و نیازی نیست که به قم بیائید و به دست مراجع عظام تقلید، شیعه بشوید. ولی اگر کاری از دست ما به عنوان مساعدت برمی‌آید، در خدمت کردن حاضریم و بارها هم اعلام کرده‌ایم که هدف ما از این برنامه‌ها، این نیست که جوانان اهل سنت را شیعه کنیم یا از سنی شدن جوانان شیعه جلوگیری کنیم، خیر. هدف ما تبیین حقائق و اثبات حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) و اتمام حجت است. اگر ما به این هدف رسیدیم، این نتیجه‌ای است که شنونده به آن رسیده است. ولی از اینکه یک نفر از حق بُریده و از نور جدا شود، برای ما مایۀ تأسف است. یا اگر یک نفر به نور می‌پیوندد، مایۀ خوشحالی ماست، ولی هدف ما این نیست. هدف ما چیز دیگری است و می‌خواهیم با بازگو کردن تاریخ پنهان، حقائق پشت پرده را بیان کنیم که در این 14 قرن، نگذاشتند به مردم برسد. ما دنبال این هستیم که این حلقه‌های مفقوده تاریخ را که در کتاب‌ها ثبت شده، ولی بزرگان شما از کنار آنها عبور می‌کنند و فاکتور می‌گیرند، آنها را بیان کنیم. آقای طبری حدیث الدار را در تاریخ خود مطرح می‌کند و می‌گوید:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال سوم بعثت خود، بعد از نزول آیۀ شریفۀ:

وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ                                                                        (سوره شعراء/آیه214)

40 نفر از سران قریش را دعوت کرد و بعد از بحث توحید و رسالت، بحث خلافت امیر المومنین (علیه السلام) را مطرح کرد و فرمود:

هذا أخی و وصیی و خلیفتی من بعدی.                                                     تاریخ الطبری، ج2، ص63

این روایت را آقای طبری با صراحت می‌گوید. ولی آقایان ابن کثیر و ابن تیمیه و ابن أثیر این روایت را نقل می‌کنند و این واژه را فاکتور می‌گیرند و به جای:

هذا أخی و وصیی و خلیفتی من بعدی.

می‌گویند:

هذا کذا و کذا و کذا.

ما می‌خواهیم بگوییم که معنای این کذا و کذا چیست؟ می‌خواهیم بگوییم که پشت این کذا و کذا، چه مسائلی خوابیده است؟

وقتی محمد حسنین هیکل - به عنوان یک شخصیت برجسته جهان معاصر- ، کتابی می‌نویسد به نام حیات محمد، وقتی در آنجا قضیه حدیث الدار را مطرح می‌کند، غوغایی علیه ایشان بپا می‌شود و به تعبیر علامه أمینی (ره):

قد قامت القیامة علیه.

ایشان هم در چاپ‌های بعدی، تمام این قضیه را حذف می‌کند.

هدف ما این است که بیائیم کتاب چاپ اول این بزرگوار را با کتاب‌های بعدی او مقایسه کنیم و ببینیم که قضیه چه بوده است؟

وقتی صحیح مسلم، رابطۀ امیر المومنین (علیه السلام) با خلیفه اول و خلیفه دوم را مطرح می‌کند، پرده را بالا می‌زند. یکی از چیزهایی که وهابیت در دو سه سال أخیر شروع کرده‌اند به کار کردن روی آن، آمدن به زمین شیعه است. یعنی همان‌طوری که ما از کتاب‌های آنها، روایاتی برای اثبات حقانیت امیر المومنین (علیه السلام) می‌آوریم، آنها هم تلاش می‌کنند برای اثبات حقانیت ابوبکر و عمر، روایاتی را از کتاب‌های ما بیاورند. اگر فرصت شود، بعدا نمونه‌ای از اینها را عرض می‌کنم و فیلم‌هایی را از اینها تهیه کردیم که حتی از اساتید حوزه علمیه اهل سنت داخل کشور و خطبای نماز جمعه‌شان، مطالبی را از نهج‌البلاغه و شرح نهج‌البلاغه میثمی و امثال اینها، روایاتی را نقل می‌کنند که خود ائمه (علیهم السلام) و امام صادق (علیه السلام) می‌گویند که ابوبکر حق است و ... و شیعه‌ها حرف بی‌خودی می‌زنند که می‌گویند حضرت علی (علیه السلام) حق است. اگر همین بحث را پی‌گیری کنیم، شاید حدود سی، چهل جلسه برای پاسخ‌گویی به شبهات امروزی آنها نیاز باشد.

در طول یک‌ماه ماه رمضان امسال، در شبکه المستقله، 90% تلاششان این بود که با استناد به روایت شیعه، اثبات کنند امیرالمومنین (علیه السلام) خلیفه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است و شیعه دروغ می‌گوید. یکی از مسائلی که طلاب باید امروز به آن مجهز شوند، پاسخ‌گویی به شبهات در این حوزه است.

عباراتی را از نهج‌البلاغه و سایر کتب می‌آورند که:

میان امیر المومنین (علیه السلام) و خلیفه اول، اختلافی نبوده است. امیر المومنین (علیه السلام) از خلیفه اول و خلیفه دوم در نهج‌البلاغه تعریف و تمجید کرده است. امیر المومنین (علیه السلام) با آنها بیعت کرده است و پشت سر آنها نماز خوانده است و به خلیفه دوم دختر داده است.

و ... از این حرف‌های بی‌اساس دیگر که در داخل و خارج کشور مطرح می‌کنند.

وقتی از من سوال می‌کنند، می‌گویم که شما اگر همان صحیح مسلم خود را - که به همراه صحیح بخاری، أصح الکتب بعد القرآن می‌دانید و هرگونه خدشه در روایات این دو، مساوی است با زندقه - باز کنید، در ج5، ص152، کتاب الجهاد، باب حکم الفیء، آمده است که:

امیر المومنین (علیه السلام) با عباس - عموی پیامبر - (در اواخر خلافت خلیفه دوم) می‌آیند نزد خلیفه دوم و بحث فدک و ارث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح می‌کنند. خلیفه دوم صراحتا می‌گوید:

فلما توفى رسول الله صلى الله علیه و سلم، قال أبو بكر: أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم، فجئتما تطلب میراثك من ابن أخیك و یطلب هذا میراث إمرأته من أبیها، فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ما نورث ما تركنا صدقة، فرأیتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، ... ، ثم توفى أبو بكر و أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم و ولى أبى بكر، فرأیتمانی كاذبا آثما غادرا خائنا.

وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) از دنیا رفت، ابوبکر مدعی شد که من خلیفه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) هستم و ... ، و شما (حضرت علی (علیه السلام) و عباس) نظرتان در مورد ابوبکر این بود که او دروغ‌گو و گنه‌کار و خائن و حیله‌گر است. ...، و وقتی ابوبکر از دنیا رفت، من گفتم: من خلیفه رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) و خلیفه ابوبکر هستم و شما دو نفر، نظرتان در مورد من این بود که دروغ‌گو و گنه‌کار و خائن و حیله‌گر هستم.

در خود صحیح بخاری، روایاتی که در مورد غادر و خائن هست را به این روایت ضمیمه کنید و نتیجه‌گیری کنید. خود بخاری همین قضیه را در سه جای صحیحش نقل می‌کند، ولی به جای کلمات فرأیتمانی كاذبا آثما غادرا خائنا، می‌گوید: فرأیتمانی کذا و کذا و کذا و کذا.

نهایت هدف و مقصد ما این است که پرده از روی حلقه‌های مفقودۀ تاریخ برداریم و مردم و جوانان و شیعه و سنی را، با آن حقائق نهفته تاریخ که مخفی مانده و مردم بیان نکردند، آشنا کنیم. قبلا، شیعه امکانات بیان کردن را نداشت و اهل سنت هم صلاح ندیدند که مطرح کنند. نه اهانت می‌کنیم و نه جسارت. بارها هم اعلام کرده‌ایم که فحش و اهانت به اهل سنت و مقدسات آنها را گناهی نابخشودنی می‌دانیم و این عمل، زیر سوال بردن فرهنگ شیعه است. وقتی یک جوان ببیند که من در یک سخنرانی، چهار سخن رکیک می‌گویم، او دیگر حاضر نیست پای سخنان من بنشیند و حقائقی را که می‌خواهم بیان کنم، بشنود و یک تصور خشونت، از فرهنگ شیعه در ذهنش می‌ماند و تا ابد حاضر نیست حتی یک صفحه از کتاب شیعه را ورق بزند. سیره ائمه (علیهم السلام) هم همین‌گونه بود.

خود امیر المومنین (علیه السلام)، نسبت به معاویه‌ای که در نهج‌البلاغه صراحت دارد:

فوالذی فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا علیه أظهروه.

قسم به خدایی که دانه را شکافت و بشر را آفرید! معاویه و هم‌پیمانان او که در جنگ فتح مکه، مسلمان شدند، مسلمان نشدند و تظاهر به اسلام کردند و کفر خود را پنهان داشتند و به دنبال فرصت و أعوان و أنصار می‌گشتند تا آن را اظهار کنند و امروز هم در جنگ صفین، آن فرصت را پیدا کردند.

نهج البلاغه، نامه16

وقتی می‌بیند برخی به معاویه فحش و ناسزا می‌گویند، می‌فرماید:

إنی أكره لكم أن تكونوا سبابین و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم كان أصوب فی القول و أبلغ فی العذر و قلتم مكان سبكم إیاهم.

من دوست ندارم که دهان صحابۀ من، آلوده به فحش شود.

نهج البلاغه، خطبه206

ما هم به تبعیت از مولایمان، بحث فحش را نداریم. حتی اگر آنها هم به ما فحش بدهند، طبق منطق قرآن:

وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا                                                                         (سوره فرقان/آیه63)

فحش آنها را با سلام پاسخ می‌دهیم.

در پایان جلسه، برای اینکه ختامه مسک باشد، روایتی را از آقا امام جواد (علیه السلام) در حوزه پاسخ‌گویی به شبهات و نجات جوانان شیعه از تزلزل عقائد می‌خوانم تا إن شاء الله ذخیره‌ای باشد برای قیامت ما و تشجیعی باشد برای ما در راستای ورود به حوزه پاسخ به شبهات. امام جواد (علیه السلام) می‌فرماید:

من تكفل بأیتام آل محمد المنقطعین عن إمامهم، المتحیرین فی جهلهم، الأسارى فی أیدی شیاطینهم و فی أیدی النواصب من أعدائنا، فاستنقذهم منهم و أخرجهم من حیرتهم و قهر الشیاطین برد وساوسهم و قهر الناصبین بحجج ربهم و دلائل أئمتهم، لیفضلون عند الله تعالی على العباد، بأفضل الموانع، بأكثر من فضل السماء على الأرض و العرش و الكرسی و الحجب على السماء و فضلهم على العباد كفضل القمر لیلة البدر على أخفى كوكب فی السماء.

هر کس متکفل ایتام آل محمد شود (شیعیانی که از نظر فکری در سطح پائینی قرار دارند و تحت تأثیر برخی از شبهات قرار می‌گیرند)، متکفل کسانی باشد که دست‌شان از امام‌شان کوتاه است و به خاطر اینکه سرمایه آنچنانی نسبت به حقائق مذهب و حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) ندارند، دچار حیرت شده‌‌اند و کسانی که اسیر دست شیاطین شده‌اند و کسانی که گرفتار نواصبی که بنای دشمنی با ما اهل بیت (علیهم السلام) را دارند، شده‌اند و شبهات آنها را پاسخ‌گو باشند و از حیرت بیرون بیاورند و شبهات و وسوسه‌های شیاطین را برطرف کنند و مقهور کنند نواصبی را که با القاء شبهه، بنای عداوت با ما را دارند، به وسیله کتاب و سنت و حجت‌های خداوند و ادله ائمه (علیهم السلام)، ارزش و مقام و جایگاه آنها نسبت به دیگر بندگان نزد خداوند، همانند جایگاه عرش و کرسی و حجب بر آسمان و همانند برتری آسمان بر زمین است. برتری آنها نسبت به بندگان، همانند برتری ماه شب چهارده است نسبت به کم‌نورترین ستارگان آسمان.

بحار الأنوار للعلامة المجلسی، ج2، ص6 - الیقین للسید ابن طاووس، ص9 - الإحتجاج للطبرسی، ج1، ص9

امام کاظم (علیه السلام) هم می‌فرماید:

من أعان محبا لنا على عدو لنا، فقواه و شجعه، حتى یخرج الحق الدال على فضلنا بأحسن صورة و یخرج الباطل الذی یروم به أعدائنا فی دفع حقنا على أقبح صورة، حتى یتنبه الغافلون و یستبصر المتعلمون و یزداد فی بصائرهم العالمون، بعثه الله یوم القیامة فی أعلى منازل الجنان.

هر کس یکی از دوستان ما را که گرفتار دشمنان ما شده است، کمک و یاری نماید و او را که در بحث و مناظره با دشمنان وارد صحنه شده یا دچار شبهات شده را تقویت و تشجیع کند، تا اینکه فضیلت ما را به روشنی، به بهترین شکل بیان کند و ... ، خداوند اینچنین فردی را در بهترین جایگاه بهشت قرار می‌دهد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسی، ج2، ص10 - الیقین للسید ابن طاووس، ص9

این دو روایت را هم به خاطر اینکه جلسه‌مان با جملاتی از اهل بیت (علیهم السلام) منوّر شود، عرض کردم.

بارها هم عرض کرده‌ام که اگر امروز، یک مصداق برای واجب عینی و فوری و تعیینی بخواهیم پیدا کنیم، بحث پاسخ‌گویی به شبهات است.

 

««« و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته »»»

دکتر سید محمد حسینی قزوینی
دوشنبه 28/4/1389 - 21:1
دعا و زیارت

زمینه‌های گناه در وجود انسان 

گناه

 

الف- غریزه

 

در انسان غرایزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط یا تفریط مى‌شود، پس باید راه‌هاى تعدیل آنها را شناخت.

امام على علیه السلام در گفتارى مى‌فرماید:

خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (و آنها تكویناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حیوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (و آنها به طور تكوینى محكوم به ارضاى غرائز حیوانى هستند) اما انسان را با اعطاء عقل و خشم و شهوت شرافت بخشید. پس هرگاه پیروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زیرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حیوانات، پست‌تر است، زیرا با داشتن عقل پیروى از خشم و شهوت نموده است.(1)

قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حیوانى پیروى مى‌كنند؛ مى‌فرماید:

اولئك كالاَنعامِ بل هم اضلّ سَبیلا(2)؛ آنها همچون چارپایان بلكه گمراه‌ترند.

 

قواى غریزى

 

علماى اخلاق مى‌گویند: منشا و انگیزه گناهان، سه قوه است:

1- قوه شهویّه.

2- قوه غضبیّه.

3- قوه وهمیّه.

قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذت‌خواهى نفسانى، مى‌كشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتى‌ها است.

قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم و طغیان آزاررسانى و تجاوز، وادار مى‌كند.

قوهّ وهمیّه، برترى‌طلبى و انحصارجویى و تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى‌كند و او را به گناهان بزرگى در این كانال، وامى‌دارد.(3)

اگر با دقت بررسى كنیم در مى‌یابیم كه اكثر گناهان (اگر نگوییم همه گناهان) به این سه قوه باز مى‌گردند.

این سه قوه در وجود انسان لازم است، ولى اگر كنترل و تعدیل نشود و به افراط و تفریط كشانده شود، سرچشمه گناهان بسیار خواهد شد.

براى توضیح بیشتر به این مثال توجه كنید:

آب كه مایه حیات انسان و گیاه و حیوان‌ها مى‌باشد، اگر در جلو آن سدى بسته شود، تا سیلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سیلاب به ما ضرر نمى‌زند، بلكه هر وقت نیاز به آب شد، دریچه سد را باز كرده و گیاهان و دام‌ها از آب آن سد، بهره‌مند مى‌شوند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

دوزخیان از این رو جاودانه در دوزخ مى‌مانند كه نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى‌ماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتیان از این رو جاودانه در بهشت مى‌مانند كه نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى‌ماندند همواره از خدا اطاعت نمایند. بنابراین هر دو دسته به خاطر نیتشان جاودانى شدند.

حال اگر سیلاب مهار نشود، هنگام طغیان، دیوانه‌وار به باغ‌ها و كشتزارها و خانه‌ها سرازیر شده و همه را ویران مى‌كند.

در مورد انسان نیز، نیروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگى طغیان كنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.

نتیجه این كه: اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاك سازیم، و یا وجود خویش را از آلودگى گناه، حفظ كنیم، باید غرایز و تمایلات نفسانى را كنترل و تعدیل كنیم.

البته كنترل و تعدیل غرایز شهوانى، نیاز به برنامه‌هایى دارد كه در این كتاب، به قسمتى از آنها شاره خواهد شد.

 

ب- قلب

 

در قرآن 132 بار سخن از قلب به میان آمده است، و در آیات متعدد، از قلب كافران و منافقان و مجرمان، به قلب مُهر زده، قلب بیمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده یاد شده است.

منظور از قلب یعنى مركز فرماندهى و تصمیم‌گیرى انسان است. قلب سلیم و پاك، منشا كارهاى نیك است، و به عكس قلب ناسالم و تاریك، كانون فساد مى‌باشد، و ما در راستاى اطاعت خدا و دورى از گناه، باید توجه عمیق به پاك نگهداشتن قلب، داشته باشیم.

در اینجا به روایت جالبى از امام صادق علیه السلام توجه كنید:

«ما من مومن الا و لقلبه اءُذنان فى جوفه، اءُذُن ینفث فیها الوسواس الخناس و اءُذُن ینفث فیها الملك فیؤید الله المؤمن بالملك فذلك قوله تعالى و ایّدهم بروحٍ منه. (4)و (5)

قلب هر شخص با ایمانى در درون داراى دو گوش است: گوشى كه وسواس خناس در آن مى‌دمد و گوشى كه فرشته در آن مى‌دمد، و خداوند، مؤمن را به وسیله آن فرشته، كمك مى‌كند. و همین است گفتار خداوند كه مؤمنان را به وسیله روح خود، تقویت كرده است.»

 

قلب، كانون انگیزه‌ها

 

نیت‌هاى پاك و آلوده هر دو از قلب سرچشمه مى‌گیرد و انگیزه‌هاى انحراف و گناه، بر اثر ناصافى دل پدید مى‌آید، اگر بخواهیم به گناه آلوده نشویم، باید به سراغ سرچشمه برویم و آن را صاف كنیم.

رسول اكرم صلّى الله علیه وآله فرمود:

«نیّة المُؤمِنِ خیرٌ من عَمله و نیّةُ الكافِر شرُّ من عَمَله و كلّ عامل یعمل على نیَّتِه (6)؛ نیت مؤمن بهتر از عمل اوست و نیت كافر بدتر از عملش مى‌باشد و هر كس طبق نیتش عمل مى‌كند.»

در شرح این حدیث مطالب بسیار گفته شده اما به نظر مى‌رسد بهترین قول این باشد كه چون نیت، كانون و مركز تصمیم‌گیرى و چگونه بجا آوردن اعمال در كمّ و كیف است، لذا نیت مؤمن كه پاك است كانونى براى كارهاى نیك با كیفیت عالى مى‌گردد. حتى اگر عملى انجام ندهد ولى زمینه براى اعمال نیك دارد. ولى نیت كافر چون ناپاك است كانون فساد خواهد شد، گرچه كارى انجام ندهد ولى آماده كارهاى زشت است. آنچنان فكرش آلوده است كه هر لحظه احتمال آن دارد كه بزرگترین گناه را انجام دهد.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مؤمن قصد كار نیك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى‌شود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كیفرى بر او نوشته نشود.

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

دوزخیان از این رو جاودانه در دوزخ مى‌مانند كه نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى‌ماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتیان از این رو جاودانه در بهشت مى‌مانند كه نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى‌ماندند همواره از خدا اطاعت نمایند. بنابراین هر دو دسته به خاطر نیتشان جاودانى شدند.

سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود:

قُل كلّ یَعمَل على شاكِلَته(7)؛ بگو هر كس بر اساس ساختار و شیوه خود عمل مى‌كند. یعنى طبق نیت خود.(8)

عواملى مانند غذا، رفیق، محیط و ... در شكل‌گیرى نیت، نقش اساسى دارد. اگر غذا، حلال و رفیق و محیط خوب باشد موجب شكل‌گیرى نیت نیك خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفیق و محیط ، بد باشد نیتِ ناپاك شكل خواهد گرفت.

اصولاً در اسلام عملى ارزش دارد كه از روى نیت پاك و خالص انجام شود، وگرنه در پیشگاه خداوند پذیرفته نمى‌شود.

رسول اكرم صلّى الله علیه وآله فرمود:

اِنّ اللهَ لایقبل عَملاً فیه مِثقال ذرّة من رِیا(9)؛ خدا عملى را كه در آن به مقدار ذره‌اى ریا باشد نمى‌پذیرد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مؤمن قصد كار نیك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى‌شود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كیفرى بر او نوشته نشود.(10)

 

حبّ و بغض

 

قلب كانون حب و بغض در وجود انسان است و باید آن را بر اساس اسلام تنظیم كرد، زیرا حب و علاقه به چیزى، موجب انجام آن مى‌شود، و بغض و نفرت از چیزى موجب ترك آن مى‌گردد.

و این مساله به قدرى مهم است كه امام صادق علیه السلام در سخنى فرمود:

هل الایمان الا الحب و البغض؛ مگر ایمان جز حب و بغض است.

یك مثال: شخصى در خانه‌اش نشسته، ناگهان مى‌فهمد كه گربه‌اى آمد و نیم كیلو گوشتى كه خریده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت. او برمى‌خیزد و به دنبال گربه مى‌رود تا گوشت را از او بگیرد ولى وقتى كه گربه از خانه بیرون پرید و در كوچه فرار كرد دیگر او را دنبال نمى‌كند زیرا حب او به گوشت تا این اندازه بود.

ولى اگر روباهى آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و كوچه دنبال مى‌كند ولى وقتى كه روباه به بیابان فرار مى‌كند او از دنبال كردن روباه صرف نظر مى‌نماید؛ زیرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا این اندازه بیشتر نبود.

گناه

اما اگر گرگى آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و كوچه و بیابان دنبال مى‌كند بلكه گوسفندش را از او بگیرد وقتى كه گرگ از بیابان دور شد و از كوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر كرده و باز مى‌گردد، چرا كه حب و بغضش او را بیش از این اندازه نتوانست حركت دهد.

حال اگر درنده دیگرى آمد و كودك خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بیابان و كوه دنبال مى‌كند، و همچنان به دنبال او شب و روز مى‌رود تا آن را بگیرد و با خود مى‌گوید هر چند براى به دست آوردن جنازه كودكم باشد باید به دنبال آن درنده بروم.

با این مثال روشن مى‌شود كه «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالایى در اراده و حركت انسان دارند و هر چه حبّ انسان به چیزى زیادتر شد، آن را بیشتر دنبال مى‌كند و هر چه بغض انسان به چیزى زیادتر گردید تنفر و دشمنى خود را نسبت به آن بیشتر مى‌سازد.

اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحیح و در راستاى اطاعت خدا قرار مى‌دهد تا كانون تصمیم گیرى انسان را سالم و پاك سازد.

 

ج- فكر و اندیشه

 

كانون دیگرى كه در وجود انسان سرچشمه كارها است تفكر و اندیشه است. فكر سالم، محصول و بازده سالم و پاك دارد و فكر آلوده، بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.

امیر مؤمنان على علیه السلام مى‌فرماید:

 

مَن كَثُر فِكرهُ فِى المَعاصى دَعَته اِلَیها(11)؛ كسى كه بسیار درباره گناه فكر كند او را به گناه سوق مى‌دهد.

 

حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:

من به شما امر مى‌كنم كه روح خود را به فكر زنا خبر ندهید، تا چه رسد به این كه زنا كنید زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد مانند كسى است كه در اطاق رنگینى، آتش روشن كند، دود آتش نقشه‌هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى‌كند گرچه خانه را نسوزاند.(12)

یعنى فكر گناه كانون تصمیم‌گیرى وجود انسان را آلوده مى‌نماید و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیكتر است تا به سفیدى اطاعت خدا.

 

زمینه‌هاى پیدایش گناه

 

در «گناه‌شناسى» از موضوعات بسیار مهم، شناخت «زمینه‌هاى گناه» است؛ چنانكه گفته‌اند: قابلیت قابل، اصل مهم براى تهذیب نفوس است.

باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست                  در باغ، لاله روید و در شوره‌زار، خَس

كسى كه مى‌خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‌هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

كمبود ویتامین‌ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میكرب‌ها مى‌كند و یا بیمارى‌ها را پرورش و گسترش مى‌دهد، پس باید این كمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‌ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه‌شناس و زمینه‌زدا» باشیم. مثلا اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‌ساز انواع پشه‌ها مى‌باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر كرد. پس در مورد مبارزه با گناهان هم باید زمینه‌های آن را شناخت و موارد را از بین برد.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- جامع السعاده، ج 1 ص 34.

2- اعراف / 179، فرقان / 4.

3- تفسیر فخررازى، ج 20 ص 104.

4- مجادله / 22.

5- كافى، ج 2 ص 267.

6- كافى، ج 2 ص 84.

7- اسراء / 59.

8- كافى، ج 2 ص 85.

9- بحار، ج 72 ص 304.

10- كافى، ج 2 ص 125.

11- فهرست غرر، (ذنب).

12- «وانا امركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً من ان تزنوا...». بحار، ج 14 ص 331. سفینة البحار، ج 1 ص 560.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظیم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

دوشنبه 28/4/1389 - 20:59
دعا و زیارت

گزیده کشکول ( شامل گزیده کشکول شیخ بهایی (ره) ، کشکول طبسی و.... )

مولا علی (ع) : سخن حق را از گمراهان و اهل باطل فرا گیرد و سخن باطل را از اهل حق نیاموزید و مانند صرافهای پول شناس نقاد باشید و سکه تقلبی را از سکه حقیقی تشخیص دهید .  الحدیث جلد 3 صفحه 115

 مولا علی (ع) : گفتار حکیمانه را از هرکس یاد بگیرید ،  ولو که گوینده ی آن از نظر مذهبی گمراه باشد .        الحدیث جلد 3 صفحه 114

مولا علی (ع) : گفتار صحیح را از هرکه که است قبول کنید.         الحدیث جلد 3 صقحه 114

{ تایید قرآنی این احادیث }  آیه 18 سوره زمر : آنانکه میشنوند گفتار را و پیروی میکنند نیکوترین آنها را و عمل می کنند به گفتاری که راهنمای به حق است آن گروهند که راه نمود ایشان را خدا و آن گروهند صاحبان حق.

گزیده کشکول شیخ بهایی (ره)

1.نماز ریائی : ابن طاووس از یکی از پارسایان نقل کرده نمازهای سی ساله خود را که در صف اول جماعت به جای میآوردم اعاده کردم و سبب اعاده آنها آن بود ، روزی به خاطر عذری دیر به مسجد آمده و محل خالی در صف اول نیافته که به ایستم ناچار در صف دوم اقتدا کردم در خاطرم احساس شرمندگی نموده که مردم پس از سی سال مرا در صف دوم مشاهده میکنند ، دانستم همه نمازهای سی ساله من توام با ریاکاری بوده و از اینکه مردم مرا در صف اول می دیده و مصداق سابقان در خیرات میدانسته لذت می بردم.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 13

2.دشمن : بزرگمهر حکیم گفته همه گونه دشمنان با من به دشمنی پرداختند و هیچ دشمنی را دشمن تر از نفس اماره نیافتم.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 13

3. بهلول : یکی از عُباد گفت هنگامی به زیارت اهل قبور رفتم ، بهلول را در گورستان ملاقات کردم ، پرسیدم در اینجا چه می کُنی ؟ در پاسخ گفت با مردمی مجالست میکنم که مرا آزار نمی دهند و اگر از آخرت غفلت کنم مرا به یاد آخرت می اندازند و اگر غیبت کنم از من غیبت ننمایند.   کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 16

4. غفلت از خدا : یکی از بزرگان گفته در شگفتم از کسی که پروردگارش را شناخته و از او به اندازه یک چشم به هم زدن غفلت میکند.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 21

5. دل عاصی : یکی از صوفیها گفته اگر از من بپرسند چه چیزی از نظر تو شگفت آور تر است ؟ در پاسخ می گویم دل خداشناس معصیت کار.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 21

6. بیم از زنان : یکی از دانشمندان گفته من از زنان بیشتر بیمناکم تا از شیطان زیرا خدا حیله گری شیطانرا در قرآن کریم ضعیف شمرده و کید زنان را عظیم انگاشته.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 33

7. دیگری گفته خویشاوندی نیازمند به دوستی است و دوستی احتیاجی به خویشاوندی ندارد.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 44

8. نیشابوری : ذیل آیه شریفه (( الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم )) می نویسد : در بعضی از اخبار صحیحه وارد شده اعضاء و جوارح آدمی در روز قیامت علیه او شهادت می دهند در این هنگام مویی از پلک چشمش به حرکت می آید و اجازه می گیرد تا شهادت دهد حقتعالی میفرماید ای مو شهادت ده و آن چنان که باید برای بنده ام گواه باش آن مو شهادت می دهد از خوف تو گریسته گناهانش بخشیده میشود و منادی از طرف خدا ندا می دهد این آدم بر اثر شهادت مویش بخشیده شد.   کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 53

9. یکی از عُرفاء گفته پس از آنکه خدای متعال به پدر ما آدم (ع) فرمود : تو و همسرت در بهشت به سر برید و پدر ما مرتکب گناه واحدی شد او را از بهشت بیرون کردند ما با آن همه گناهان که پیوسته مرتکب می شویم چگونه متوقعیم ما را در بهشت پایدار بسازند.  مولف گوید : همین مضمون را در کتاب سفر الحجاز به پارسی سروده ایم :

جد تو آدم بهشتش جای بود          قدسیان کردند مرویرا سجود

یک گنه ناکرده گفتندش تمام          مذنبی مذنب برو بیرون خرام

تو طمع داری که با چندین گناه          داخل جنت شوی ای رو سیاه

کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 57

 

 

10. تا به جایی رسید دانش من    که بدانستمی که نادانم   __  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 61

 

11. سعدی :

 تا سگان را وجوه پیدا نیست          مشفق و مهربان یکدیگرند

لقمه ای در میانشان انداز      که تهیگاه یکدیگر بدرند    

کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 76

 

12. وصیت سلیمان (ع) : از جمله وصیتها و سفارشات حضرت سلیمان بن داوود خطاب به بنی اسرائیل فرمود : در درون خود جز پاکیزه وارد مسازید و از دهان خود جز پسندیده بیرون نیاورید ، یعنی غذای حلال بخورید و سخن درست بگویید.   کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 78

13. نان حلال : پارسائی گفته اگر گِرده نان حلالی به دست آوردم آنرا می سوزانم سپس می کوبم و به صورت داروئی در میآورم و با آن بیماران را معالجه می کنم. کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 78

 14. نخستین وصال : سمنون محب گفته نخستین وصالیکه برای بنده دست می دهد که به حق اتصال پیدا می کند از خود گذشتگی است و اولین هجران از حق به خود دلبستگی است.  کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 79 

15. حسن دهلوی :

 یکسر مو دلت سفید نگشت          هیچ مو در تنت سیاه نماند

                     ایحُسن توبه آنگهی کردی         که تو را قوت گناه نماند                     

کشکول شیخ بهایی جلد 1 صفحه 81

دوشنبه 28/4/1389 - 20:58
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته