• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 10
زمان آخرین مطلب : 5409روز قبل
عقاید و احکام

  بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْبعد از این كه خداوند آدم را آفرید و از روح خود در او دمید به ملائكه دستور داد كه او را سجده كنند، همه سجده كردند، مگر ابلیس . سپس ‍ دستور خارج شدن از بهشت براى شیطان صادر شد. ملائكه هم به او حمله كردند، او از ترس جان خود فرار كرد و خود را مخفى نمود.
اما بعد از آن كه او را از بهشت بیرون كردند و دیگر جایى در بهشت نداشت ، چگونه و با چه حیله و وسیله اى بار دیگر داخل بهشت شد؟ چه طور آدم و همسرش را فریب داد؟ در این باره از بعضى بزرگان مانند ابن عباس مطلبى در دست است كه بدنیست آن را نیز یاد آور شویم .
او مى گوید: بعد از آن كه شیطان از بهشت بیرون شد، تصمیم قاطع گرفت كه با هر نقشه و حیله اى كه شده ، باز خود را به بهشت برساند و انتقام خود را از آدم بگیرد، فكر كرد كه از راه معمولى و عادى وارد شود، دید نگهبانان بر در بهشت هستند مانع او مى شوند؛ رفت كنارى و به انتظار ایستاد. اول طاووس ‍ را دید، از او خواهش كرد كه او را داخل بهشت كند، قبول نكرد. در این بین ناگهان چشمش افتاد بر بالاى دیوار، دید مارى بالاى دیوار قرار دارد. (تا آن روز مار یكى از حیوانات زیبا و خوش رنگ بهشت بود، و مثل سایر حیوانات دیگر چهار دست و پا داشت . - شیطان جلو آمد و گفت :اى مار! مرا داخل بهشت كن ، تا اسم اعظم الهى را به تو تعلیم كنم . مار گفت : ملائكه ، نگهبان در بهشت هستند تو را مشاهده مى كنند و نمى گذارند داخل شوى .
شیطان گفت ، مرا داخل دهان خود كن و آن را ببند و به این وسیله مرا داخل بهشت كن ، مار هم فریب او را خورد و همین كار را كرد و او را در دهان خود جاى داد - این بود كه در میان دندانهاى مار سم پدید آمد؛ چون جایگاه شیطان شد- وقتى مار به این وسیله او را داخل بهشت نمود، شیطان هم كار خود را كرد، آدم علیه السلام و حوا علیه السلام را وسوسه نمود تا فریب خوردند. گفت : اسم اعظم را كه قول دادى به من تعلیم كن ، در جواب گفت : اى مار! من اگر اسم اعظم را مى دانستم ، احتیاج به تو نداشتم كه مرا داخل بهشت كنى - من با همان اسم اعظم داخل مى شدم .(116)

يکشنبه 20/6/1390 - 15:48
اخبار

حجت الاسلام سید محمدرضا حسن زاده طباطبایی از کارشناسان عرصه ادیان ، طی نوشتاری با عنوان “سای بابا ، شخصیت ، فریب ها و ادعاها” ، به نقد فرقه انحرافی سای بابا پرداخت . در این نوشتار آمده است:

چنان که در خبرها نیز شنیده یا خوانده اید، باگوان شری ساتیا سای بابا که خود را خدای خالق و هستی‌بخش می‌پنداشت، ۱۱ سال زودتر از پیش‌بینی خود، طعم مرگ را چشید تا یک خدای دروغین دیگر رسوا شود.وی بنیانگذار نحله شخصی و انحرافی موسوم به سای بابا است و مرگ، چند روز پیش در ۸۵ سالگی به سراغ او آمد. مرگی که موجب شد یکی از صدها نیرنگ‌ «سای بابا» برملا شود؛ چرا که پیش‌گویی کرده بود در سن ۹۶ سالگی خواهد مرد و هشت سال بعد روح او در جسمی دیگر در شهر میسور به بدن فردی دیگر منتقل خواهد شد.

سای بابا کیست؟

حدود ۱۸۰ سال قبل در هند فردی به نام شیردی بابا معروف شد. وی یک روحانی با ایمان بود و انسان ها را به نیکی و افکار و رفتار درست دعوت می کرد. در آن زمان مردم توجه زیادی به شیردی بابا نکردند و حکومت ها او را طرد کردند. شاید یکی از دلایل این برخورد هندی ها با شیردی بابا این بود که او به اسلام علاقه زیادی داشت و بعضی از تعالیم او از اسلام گرفته شده بود. اما سال ها بعد از وفات شیردی بابا عده ای با حمایت و برنامه ریزی دولت های استعمارگر، جانشین تازه ای برای شیردی بابا پیدا کردند و او را ملقب به سای بابا کردند.

«باگوان شری سای بابا» یا همان « یا سو آمی ساتیا سای بابا» در ۲۳ نوامبر ۱۹۲۶  در یکی از ایالت های هندوستان به دنیا آمد. سای بابا در سن چهارده سالگی، مدعی شد روح خداوند در جسم او رفته است و علنا گفت که برای هدایت انسان‌ها بر روی زمین ظهور کرده‌است و تلاش وی بر این است که با نگاهی پلورالیستی همه پیروان ادیان را به سمت خویش بکشاند.

وی بیش از پنجاه میلیون نفر را تنها تا سال ۱۹۸۵ به مریدی خود در آورده بوده است. اما سای بابا به جذب مسلمانان و مسیحیان توجه ویژه ای نشان می داد که نکته قابل تاملی است.

او خودش را سای بابا نامید و گفت که تجسم بعدی “شیر دی سای بابا” است که درویشی مسلمان بوده و  ده ها سال پیش در ایالت”ماهاراشترا” سکونت داشته است.

اولین چیزی که در اسم سای بابا جلب توجه می کند شایبه ی فارسی بودن این اسم است. سای بابا شکلی دیگر از همان (شاه بابا) ی خودمان در زبان فارسی است که با کمی تحریف و تغییر در زبان های اردو و هندی به این شکل تلفظ می شود.

علاوه بر نکته ای که در نام این شخص در ارتباط با اسلام وجود دارد ، به طور کلی این شخصیت را بسیار به اسلام پیوند می زنند و این مساله در سخنرانی ها ، نام گذاری ها و تبلیغات این فرقه انحرافی شرق آسیایی ، مشهود است.

سای بابا در ایران نیز مریدان بسیاری دارد که او را می پرستند. سایت رسمی وی به زبان فارسی به نام ایران بابا نیز بسیار فعال است و از ظاهر آن مشخص است که سرمایه گذاری زیادی روی آن صورت گرفته است.

این سایت به صورت کاملا رایگان به تولید محتوای ارائه شده از سوی سای بابا در بین ایرانیان می پردازد. تا کنون نزدیک به یک صد نرم افزار و لوح فشرده تبلیغی از سای بابا به زبان فارسی با شمارگان بالا در کشور توزیع شده است .

مهربابا
در دوره های قبل تر سای بابا کمتر در ایران شناخته شده بود، اما شخصی از گروه وی به نام مهربابا نزد مریدانش در ایران بسیار معروف بود.

مهربابا سه بار به ایران سفر کرد یکبار در ژانویه ۱۹۲۴ که با کشتی از بمبئی به بندر بوشهر رسید و به سبب بیماری همراهانش به سرعت به هند بازگشت. بار دوم در سپتامبر ۱۹۲۸ که در این سفر از شهرهای خرمشهر، دزفول، خرم‌آباد، ملایر، اصفهان، یزد، کرمان، بم و دزد آب (زاهدان) دیدن نمود.

مهربابا در این سفر ملاقات‌هایی با ایرانیان داشت و مریدانی چند را جذب کرد سپس از راه زمینی و از بین راه کویری دزدآب و بعد از طریق قطار به هند بازگشت. در اول ژانویه ۱۹۳۱ مهربابا برای سومین بار با قطار راهی ایران شد. تبلیغات ، حضور و توجه ویژه مهربابا به ایران سبب شد تا الان زمینه پذیرش سای بابا در ایران به راحتی فراهم باشد و سایت ها و نرم افزارها و تبلیغات گسترده و موثری از این ها را شاهد هستیم.

سای بابا چند روز پیش در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت. وی در روستای پوتاپارتی در جنوب هند در ایالت «آندرا پرادش» زندگی می کرد و در اواخر عمر به بیماری مبتلا شده و در بیمارستان پوتاپارتی در همین ایالت ، به علت مشکلات تنفسی بستری بود و میلیون ها نفر از پیروانش اطراف این بیمارستان تجمع کرده بودند.

سای بابا برای دعوت خود معبد بزرگی به نام پراشانتی نیلایام به معنای آشیانه ی صلح برین، تأسیس کرده بود که به مناسبت اعیاد همه ی ادیان، هم چون کریسمس، عید فطر، عید نوروز، سال نوی چینیان و اعیاد هندو ها مراسمی را برگزار می کرد.

ویژگی های برجسته در مکتب انحرافی سای بابا

۱٫ تناسخ و انکار معاد: سای بابا به تناسخ معتقد است و بر این اساس پیش گویی کرده است که در سن ۹۶سالگی این جسم خود را ترک خواهد کرد و هشت سال بعد روح او در جسمی دیگر در شهر میسور به بدن فردی دیگر منتقل خواهد شد. در حالی که خداوند متعال با مرگ وی ، میان حقیقت و دروغ بزرگی که گفت ،‌یازده سال فاصله انداخت. و مَکَرُوا و مَکر الله و الله خیرُ الماکرین.

تناسخ از ویژگی های مشهور ادیان شرق آسیا است. بر اساس اعتقاد خرافی تناسخ روح انسان در چرخه های متوالی بازپیدایی تحت تاثیر قانون کارما در صعود یا تنزل است تا این که با تلاش از حذف کارما از این دریای سامسارا نجات یافته و به موکشا و رهایی برسد.

ادیان الهی مانند زرتشت ، یهودیت ، مسیحیت و اسلام همگی این اعتقاد باطل را مردود می دانند و کتاب های بسیاری نیز در نقد آن نوشته شده است .

۲٫ پلورالیسم عرفانی: معنویت آیین سای بابا بر مبنای کثرت گرایی عرفانی تبلیغ می شود. وی تصریح می کند که همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، هر چند دین خود ساخته ی خویش را کامل ترین آنها می داند و آن را به منزله ی صد می داند که چون کسی آن را داشته باشد، حقیقت همه ی ادیان دیگر را که همگی از صد کمتر هستند، خواهد داشت. این در حالی است که همین آقای سای بابا اجازه گرایش به اسلام یا ادیان دیگر را به پیروانش نمی دهد و در عین حال از آنان می خواهد که برای تاثیر پذیرفتن از آموزه هایش ، باید دست از همه ی باورهای ذهنی و درونی پیشین خود بردارند و بدین ترتیب کثرت گرایی را معنا می کند!

۳٫ شعبده و جادو: بسیاری از مردم گمان می کنند کارهای خارق العاده نشانه ی حقانیت یک مکتب می تواند باشد. مدعیان و سود جویان نیز از همین سادگی مردم سوء استفاده کرده و با قدرت هایی که به دست می آورند، سعی می کنند با انجام کارهایی که از توان عموم مردم خارج است و یا پیشگویی ها و پیش بینی هایی درباره ی حوادث روز مره، چنین جلوه دهند که همه ی سخنان آنان حق است و مهر تأیید الهی دارد. هرگز نمی توان انجام کارهای خارق العاده را نشانه ی حقانیت و درستی راه و روش یک عارف دانست. هر چند برخی از کارهای خارق العاده در اثر توانمندی ها و استعدادهای خدادادی است؛ اما بسیاری از آنها معلول ریاضت ها و تمرین روحی و گاهی شیطانی است. توضیح این که، روح انسانی دارای قدرتی خارق العاده و شگفت انگیز است. هر انسانی اگر بتواند غرایز حیوانی را سر کوب نماید، می تواند از قدرت خارق العاده ی روح خود استفاده کند.

کارهای خارق العاده ی ارزش دارد که در سایه ی عمل به دستورات الهی به دست آمده باشند، هر چند هیچ عارف حقیقی عملی را برای دستیابی به کارهای خارق العاده انجام نمی دهد، زیرا عرفان حقیقی چیزی جز معرفت و تقرب به خدا نیست.

نقل شده است عده ای نزد یکی از عرفا رسیدند و برخی از کرامات او را در نزد خود او بازگو کردند. به او گفتند: بر سر آب می روی؟ گفت: چوب پاره ی بر آب برود. گفتند: در هوا می پری؟ گفت: پندگان در هوا می پرند. گفتند: به شبی به کعبه می روی؟ گفت: جوگی در شبی از هند به دماوند می رود. گفتند: پس کار مردان چیست؟ گفت: آن که دل در کس نبندد جز خدای.

حال یکی از شاخصه های اصلی مکتب انحرافی سای بابا که به واسطه آن میلیون ها انسان را به خود جذب کرده است ، استفاده از همین جادو و شعبده بوده است که البته در این مسیر از هیچ گونه تقلبی فروگذار نکرده است و فریب های خود را تحت عنوان قدرت الهی تبلیغ می نماید. فیلم های مستند بسیاری در نقد و آشکار نمودن فریب های سای بابا ساخته و منتشر شده است. از جمله می توانید نزدیک به چهل مورد از آن ها را از پایگاه اینترنتی زیر مشاهده کنید: www.pedar.net

4. ادعای الوهیت: باگوان شری که در کودکی نمی توانست مگسی را از خود برماند، اکنون مدعی است که خدای خالق، برهما، خدای هستی بخش و …  در او حلول کرده است. وی مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می خواند و ساده دلان نیز در برابرش زانو می زنند و در ایران نیز صدها پیرو فریب خورده، او را می پرستند. او به هوادارانش این متون و اذکار را توصیه می کند، تا در حالت آرامش و توجه کامل در برابر او بخوانند:

خودتان را محصور من بدانید، به من مشغول باشید

جنون بابا را در زندگی تان خلق کنید، باور کنید که از این جنون شیرین تر نیست

به عشق هم عادت کردیم، همه این سال ها، فرم های مختلفی از عشق را برای شما گرفتم

مثل کودکی پرورش تان دادم، مثل پدر و مادر ی عاشق، تا رشد کنید

من فرم برادر و خواهرتان را به خود گرفتم… .

من آمده ام تا سعادت بدهم، من آمده ام تا ببخشم

هیچ منظور دیگری از موجودیت من نیست

همه اضطراب و مشکلات خود را به من بسپارید، و از من آرامش بگیرید بیا و مرا پیدا کن، و خودت را پیدا کن

از نزدیک به من نگاه کنید، به فراسوی فرم بدن و درون نگاه کنید

۵٫ تجاوز جنسی: در یکی از مستندهای متعددی که بی بی سی و برخی دیگر از رسانه های اروپایی علیه سای بابا ساخته اند ، وی متهم به سوء استفاده جنسی از برخی مریدان خود برای بیش از ۳۰ سال شده است. گزارش بی بی سی حاوی مصاحبه با برخی از خانواده‌هایی است که از مریدان سای بابا بوده‌اند و به شرح چگونگی تهدید‌های وی و بهره برداری جنسی از آنان پرداخته شده. در این مستند ، بی بی سی حجم تخلفات سای بابا را به حدی می داند که نیاز به دخالت دولت‌های مختلف در برابر آن را ضروری شمرده است.

۶٫ مسیحیت زدگی: با این که سای بابا در بسیاری از گفته ها و رفتارهای خود اسلام را هدف گرفته بود ، اما یکی از ویژگی های شاخص وی استفاده از تعالیم مسیحیت در حرف هایش است که نشان می دهد او بیشتر تحت تاثیر سیاست های استعمارگران مسیحی بوده که ده ها سال هند را استعمار کرده بودند.

۷٫ تطمیع مریدان: سای بابا قصر بسیار بزرگی در هند داشت که هر پنج شنبه از قصرش بیرون می آمد و با تردستی جواهری یا از هوا برایش می آمد یا با استفراغ پیاپی، جواهری را از درون دل خود بیرون می آورد و سپس آن جواهر را به یکی از مریدانش می داد و باز هفته بعد عده ی زیادی منتظر او می ماندند تا شاید قطعه طلایی گیرشان بیاید.

تخت های طلای سای بابا نیز دیدن داشت و افراد زیادی از سراسر دنیا فقط برای تماشای شکوه و جلال تخت وی در دیدارهای عمومی او شرکت می کردند:

آنچه باعث تاسف و تاثر است این است که شخصیتی که موفق شد ده ها میلیون انسان را به مکتب انحرافی خود جذب نماید ، آن چنان که باید مورد مطالعه و پژوهش حوزه های علمیه قرار نگرفت. در نقد مکتب و شخصیت او که در ایران اسلامی مورد توجه قرار گرفته است ، نه کتابی شایسته و در خور از سوی حوزه علمیه ارائه شده است و نه نقدی رسانه ای جامع و مطلوب.

این مشکل تنها به سای بابا نیز منحصر نمی شود. بلکه مدعیان بسیاری هستند که بدین ترتیب وجود دارند ، آن گونه که باید ، افکار و اندیشه هایشان در بوته نقد گذاشته نمی شود تا جوانان در دام فریب هایشان گرفتار نیایند. این نیز حاصل نمی شود جز این که نگاهی بین المللی جریان های فکری و عقیدتی داشته باشیم و اگر فرقه ای در آن سوی دنیا شکل گرفت ، توجه به آن را جدای از وظیفه خود محسوب ننماییم. این در حالی است که کتاب های متعددی در نقد افکار و اندیشه های سای بابا در کشورهای غربی منتشر شده است اما متاسفانه در کشور ما به جای ترجمه این گونه آثار ، به ترجمه سخنرانی ها و آثار مروج فرقه سای بابا اقدام می گردد

پنج شنبه 15/2/1390 - 15:23
شعر و قطعات ادبی

اشعار فاطمیه

دوبیتی ها و رباعیاتی در مصیبت حضرت فاطمه (س)

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بود و آتش

بجای تسلیت با دسته ی گل

هجوم قوم هیضم بود و آتش

***

گرفتی از مدینه گفتنت را

دریغ از من نمودی دیدنت را

ولی با من بگو ساعت به ساعت

چرا کردی عوض پیراهنت را

***

کمی از غسل زیر پیرهن ماند

کمی از خون خشک بر بدن ماند

کفن را در بغل بگرفت و بو کرد

همان طفلی که آخر بی کفن ماند

دوبیتی هایی از محسن عرب خالقی

——————————————-

من بودم باب هل اتی را بستند

امکان رسیدن به خدا را بستند

ای کاش بمیرم که خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند

***
عمریست رهین منت زهرائیم

مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

ماپیر غلام حضرت زهرائیم

***
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند

دوبیتی هایی از جواد حیدری

——————————————-

الهی داد از این دل داد   از این دل

کنار قبر زهرا کرده منزل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند

که ا شک دیده کردخاک او گل

***

چه فخری خالق از تو بنده کرده

که خونت دین حق زیبنده کرده

ولی زهرا: محبتهای زینب

علی را روز و شب شرمنده کرده

***

چنان داغت دلم غمناک کرده

که دست من تو را در خاک کرده

بجایت زینب مظلومه تو

غبار غم ز رویم پاک کرده

***

ز سو زدل کنم گریه برایت

که دیگر نشنوم زهرا صدایت

در و دیوار خانه با نگاهم

بیادم آورد آ ن ناله هایت

***

کنار تربتت اندر دل شب

بود نام تو زهرا جاری از لب

به خانه تا روم با دیده تر

کشد ناز مرا مظلومه زینب

***

اگر محور به هر امکان علی بود

ولی بر فاطمه مهمان علی بود

کنار تربتت مظلومه زهرا

سر شب تا سحر گریان علی بود

***

چه شبهایی به یادت گریه کردم

زدیده دامنم پر لاله کردم

دگر نبود توانم خیزم از جا

نهان تا که تو هجده ساله کردم

***

چنان دست علی آتش برافروخت

که حتی میخ در در شعله اش سوخت

نداند کس بجز مولی الموالی

چگونه میخ در آن سینه را دوخت

***

سوزاند دل فاطمه را آتش کین

بین در و دیوار شده نقش زمین

با پهلوی فاطمه چها کرد لگد

کاندر یم خون از او شده سقط جنین

***

بر خلق جهان که گشته معلوم علی

از حق خودت شدی تو محروم علی

بر کنگره ی عرش بجان حسنین

با اشک نوشته است، مظلوم علی

***

چون مرغ سحر شکسته باشد بالم

یک تن نبود فاطمه پرسد حالم

رفتی تو ولی جان نبی روح علی

بی تو به خدا صفا ندارد عالم

دو بیتی و رباعیات مصیبت از مرحوم حاج احمد آرونی(آرام دل)

——————————————-

غم دوران من گردد یتیمی

که هم پیمان من گردد یتیمی

من از قد کمانت حتم دارم

بلای جان من گردد یتیمی

***

نمی گویم که تو نا مهربانی

زبس خون رفته از تو ناتوانی

دلم خواهد در آغوشم بگیری

چه سازم که شکسته استخوانی

***

مکن مخفی به سینه آه، مادر

مرا کن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

***

همی گردم به دنبال بهانه

زنم بوسه به جای تازیانه

چو لبخند از لبانت رفته مادر

صفائی نیست در این آشیانه

***

تو که رکن تمام کائناتی

چرا با کودکان کم التفاتی

گمانم قبل تو زینب بمیرد

شنیده ناله ی عجل وفاتی

***

تمنای دل زینب همینه

که روی زانو مادر بشینه

الهی این چه درد بی دوائی است

که دختر روی مادر را نبینه

سروده جواد حیدری

——————————————-

چو می اُفتد به چشمم گاهواره

نفس می گردد از غم پُر شماره

الهی کاش محسن در برم بود

نمی شد قلبم از کین پاره پاره

کمال مومنی

——————————————-

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری

——————————————-

اینها که بسوی خانه ام تاخته اند

اینها که مرا به گریه انداخته اند

با چادر و چوبه های بیت الاحزان

از بغض تو مشعل همگی ساخته اند

رضا رسول زاده

——————————————-

ترکیب بند زهرایی

شوق عراق و شور حجاز است در دلم

جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش مگو از کدام راه

راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاه من از جای دیگر است

قد قامت کدام نماز است در دلم

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام

ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست  ، حقیقت کلام توست

ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب

دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)

نامت گل  همیشه بهار است فاطمه( س)

شب را خدا ز شرم نگاه  تو آفرید

خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود

صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست

جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد

ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید

ای پشتوانه ی دو جهان ، عشق را خدا

با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید

تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!

آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید

انسان دردمند به درک دعا رسید

تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد

تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

هاجر  هر آن چه  هروله کرد از پی تو کرد

آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید

احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت

مولا اگر رسید به حق با شما رسید

داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)

شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تل زینبیه غروبت طلوع کرد

با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید

با محتشم به ساحل عمان رسید اشک

داغ تو بود بار امانت به ما رسید

تسبیح توست رشته ی  تعقیب واجبات

قد قامت الصلاتی و حی علی الصلات

بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز

عهد الست و معنی پیمان نبود نیز

چونان تو زن ندید جهان تا که بود و هست

چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز

مولا اگر نبود جهان جلوه ای نداشت

“راز رشید” سوره ی قرآن نبود نیز

گر زنده بود بعد تو پیغمبر خدا

قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز

زهرا (س) اگر نبود ، زمین بی بهار بود

در آسمان شکوفه ی  باران نبود نیز

ای برق ذوالفقار علی (ع) –  هیچ خطبه ای

مانند خطبه های تو بران نبود نیز

حیدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود

وجد و وجود و جوشش  وجدان نبود نیز

ایمان نبود و عشق نبود و شرف نبود

خورشید سر بریده ی صحرای طف نبود

نام تو با علی (ع) و محمد (ص) قرینه است

هر جا که عطر نام تو باشد مدینه است

دستاس کیست چرخ جهان ؟ این غریب کیست

این دست های کیست که لبریز پینه است؟

آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود

نامش هنوز شعله ی سینای سینه است

ای وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است

دنیا چقدر مزرعه ی کفر و کینه است

این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست

گنجی ست در خزانه اگر این خزینه است

دریا علی (ع) ست گوهر یکدانه اش تویی

در موج حادثات – حسینت سفینه است

با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای

هجده کتاب درد علی (ع) را نوشته ای

زیبایی مدینه به غیر از بتول نیست

بی مهر او نماز دو عالم  قبول نیست

می پرسم از شما که رسولان غیرتید

زهرا (س) مگر خلاصه ی جان رسول نیست ؟

گیرم ولایت علی (ع)  از یاد برده اید

آیا غدیر و دست محمد (ص) قبول نیست ؟

آخر اصول عشق مگر چیست جز ولا ؟

آیا مگر حدیث ولا از اصول نیست ؟

مهر علی (ع) ست روزی هر روز  مهر و ماه

وقتی چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نیست

جبریل را به مرقد مولای عاشقان

بی رخصتش هر آینه ، اذن دخول نیست

الله اکبر از تو که الله اکبری

ای مادرپدر که پدر را تومادری

زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول

با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول

ای  مردمی که زایر راز مدینه اید

آه ای مجاوران حرم حج تان قبول

اینجا کنار حجره ی پیغمبر خدا

آیینه خانه ای ست پر از تابش اصول

آیینه ای که ماه در آن می کشد نفس

آیینه ای که مهر در آن می کند حلول

دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست

ای بین فصل های خدا بهترین فصول

اینجا نماز خانه ی مولا و فاطمه (س) ست

اینجاست خانه ی علی (ع) و خانه ی رسول

زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی

پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی

یک عمر بود با غم و غربت قرین علی (ع)

آن قصه ی حسین و حسن بود و این علی (ع)

وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد

تا زد به خاک بندگی او جبین علی (ع)

درخانقاه نوری و در کعبه چلچراغ

بر خاتم رسول رسولان نگین علی (ع)

آیینه ای برابر انسان و کائنات

آیین عشق و آینه ی راستین علی (ع)

شمشیر حق که چرخ زنان است و خطبه خوان

دست خداست بر شده از آستین علی (ع)

زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علی (ع) کسی

احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشین ، علی(ع) !

اندوه بی شمار مرا دیده ای ، بیا

انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!

دنیا چقدر تشنه ی نام  زلال توست

هر ماه ماه آینه هر سال سال توست

شب گریه های غربت مادر تمام شد

زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال

سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک می کنند

ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)

چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد

تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد

محراب خون گریست که منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول

باور مکن که سوره ی کوثرتمام  شد

باور مکن که فاطمه (س) از دست رفته است

باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد؟

زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود

زینب (س) نبود و واقعه ی کربلا نبود

شب آمده ست گریه کنان بر مزار تو

دریا شکست موج زنان در کنارتو

بعد از تو چله چله علی (ع) خطبه خواند و سوخت

چرخید ذوالفقار علی (ع) در مدارتو

زینب (س) کجاست ؟ همسفر خطبه های خون

دنیا چه کرد بعد تو با  یادگار تو

باران نیزه ، نعش غریبانه ی حسن (ع)

آن روزگار زینب (س) و این روزگار تو

گل داد روی نیزه ، سرتشنه ی حسین (ع)

تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو

تو سوگوار زینب (س)  و زینب (س)غریب شام

تو سوگوار زینب (س)  و او سوگوار تو

بعد از تو سهم آینه  درد و دریغ شد

دست نوازشی که کشیدند تیغ شد

ای ناخدای کشتی درد – ای خدای درد

تنها تویی که آمده ای پا به پای درد

زین پیش درد و داغی اگر بود با تو بود

درد آشنای داغی و داغ آشنای درد

زان شب که غرق خطبه ی چشم تو شد علی (ع)

مانند رعد می شکند با صدای درد

شعر تو را چگونه بخوانم که نشکنم؟

آخر بگو که قصه کنم از کجای درد ؟

ای قطعه ی بهشت ، غزلگریه ی زمین

با چشم خود سرود تو را های های درد

مگذار مردگان شب عافیت شویم

ما را ببر به آینه ی کربلای درد

تو آبروی داغی  و تو آبروی اشک

تو ابتدای دردی و تو انتهای درد

یوسف اگر برای پدر درد آفرید

زهرا (س) شکست و درد پدر را به جان خرید

ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو

آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو

آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد

آیا چه بود غیر محبت گناه تو

ساقی علی (ع) ست – کوثر جوشان حق تویی

ما تشنه ایم تشنه ی لطف نگاه تو

در چشم من  تمام زمین سنگ قبر توست

گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو

در کربلای چند شهید غمت شدیم

سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو

از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم

را هی نمانده است به حق – غیر راه تو

دنیا اگرغدیر تو را خم نکرده است

روح مدینه رد تو را گم نکرده است

سروده علیرضا قزوه

——————————————-

عزای یاس کبود

پوشانده است ابر کبودی مدینه را

برلب نمانده شوق سرودی مدینه را

قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت

گرد عزای یاس کبودی مدینه را

ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!

یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را

زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!

دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را

اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را

بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

با قاصدک نوشت درودی مدینه را

این کفتر ضریح درنیم سوخته است

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را

آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله ور

دست پلید،دست یهودی مدینه را

بایک اشاره صاعقه می ریخت آسمان

تشباد قهر عادوثمودی مدینه را

لب وانکرده غیر دعای قبیله را

نفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه را

آیینه نیستم که بچینم گل حضور

یک استغاثه،اذن ورودی مدینه را

خاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه ام

خالی است جای سنگ صبوری مدینه را

محمد حسین انصاری نژاد

——————————————-

نشان فاطمه (س)

عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه

پرگرفت از آشیان مرغ روان فاطمه

گر بسوزد عالمى از این مصیبت نى عجب

سوخته یکسر زآتش کین آشیان فاطمه

وامصیبت بعد مرگ احمد ختمى مآب

دادن جان بود هردم آرمان فاطمه

آسمان شد نیلگون چون دید نیلى روى او

خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه

محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهید

ریخت خون در ماتمش از دیدگان فاطمه

نیمه ی شب بهر تدفینش مهیّا شد على

عاقبت شد در دل صحرا مکان فاطمه

منع کرد از ناله طفلان را ولى ناگه ز دل

ناله ها زد همسر والانشان فاطمه

اى فلک ترسم شوى وارون که افکندى شرر

از غم مرگش به جان کودکان فاطمه

نیست «مردانى» نشان از تربت پاکش ولى

مهدى (عج) یى آید کند پیدا نشان فاطمه

محمّد على مردانى

——————————————-

در فراق یاس

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

ریخت بر روی گل خورشید، خاک

احمد عزیزی

——————————————-

یاس کبود

عشق من! پاییز آمد مثل پار
باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما
گُل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس، مشکى پوش بود

یاس بوى مهربانى مى‏دهد
عطر دوران جوانى مى‏دهد

یاس‎ها یادآور پروانه‏اند
یاس‎ها پیغمبران خانه‏اند

یاس ما را رو به پاکى مى‏برد
رو به عشقى اشتراکى مى‏برد

یاس در هر جا نوید آشتى‎ست
یاس دامان سپید آشتى‎ست

در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما که مى‏خندید؟ یاس

یاس یک شب را گُل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روى صبح پرپر مى‏شود
راهى شب‎هاى دیگر مى‏شود

یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‏ها رو کرده‏اند
یاس را پیغمبران بو کرده‏اند

یاس بوى حوض کوثر مى‏دهد
عطر اخلاق پیمبر مى‏دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه‏هاى اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
مى‏چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون على یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک مى‏ریزد على مانند رود
بر تن زهرا، گل یاس کبود

احمد عزیزی

——————————————-

خانه وحی

چه سبب گشته خدایا که چنین
خانه وحی امین می لرزد
گوئیا از غم فقدان نبی
همه ارکان زمین می لرزد
یا که آتش بگرفته حرمش
که چنین محور دین می لرزد
از فشار لگد و ضربه ی در
قلب زهرای حزین می لرزد
فاطمه دخت نبی رکن علی
دلش از سقط جنین می لرزد
حنجر و سینه ناموس خدا
تا صف حشر، یقین می لرزد
آه از آن صدمه سیلی عدو
پیکر و چشم و جبین می لرزد
بهر مظلومی زهرای جوان
به خدا عرش برین می لرزد
آری آرام دل از این ماتم
بهر اسلام مبین می لرزد

مرحوم حاج احمد آرونی

——————————————-

رسم اهل عزا

این سخن هست ز آل معصوم
بین اعراب بود این مرسوم

تا که یک مؤمنى از اهل عرب
رود از دار فنا جانب رب

چند روزى دگر از بیت عزا
نرود سوى سما دود غذا

گفت راوى که پس از مرگ رسول
درعزاخانه زهراى بتول

دیده‏ام دید به کاشانه او
دود بالا رود از خانه او

در تعجب بشدم از چه سبب
شده در خانه او ترک ادب

بدویدم به سوى اهل عزا
که بپرسم سبب طبخ غذا

ناگهان چشم من از دور بدید
طعم آن دود غذا را بچشید

راه آن کوچه که مسدود شده
خانه وحى پر از دود شده

آتش از بس که برافروخته بود
در و دیوار همه سوخته بود

آنچه دیدم به ظهور و به شهود
فاطمه بود در آن آتش و دود

هاتفى گفت على خانه نشست
پهلوى فاطمه از دربشکست

بهر مظلومى زهراى عزیز
اشک اى دیده آرام بریز

مرحوم حاج احمد آرونی

——————————————-

زیارتگاه بقیع

غُربت آبادِ دیار آشناییها، بقیع!

همدم دیرینه غم هاى ناپیدا بقیع!

در تو حتّى لحظه ها هم بى قرارى مى کنند

اى تمام واژه هاى درد را معنى، بقیع!

سنگ فرش کوچه هایت، داغ هاى سینه سوز

شمع فانوس نگاهت چشم خون پالا بقیع!

تو بلور روشنایى هاى شهر یثربى

چون نگینى مانده در انگشتر بطحا بقیع!

هم صدا با قرن ها مظلومى آل رسول

حنجرى کو تا در این غربت کند آوا بقیع!

وسعت غم هاى تو، دل هاى ما را مى برد

تا خدا، تا عشق، تا تنهایى مولا بقیع!

قصّه مظلومى اش را با تو گفت آن شب که داشت

در گلو بغض غریب ماتم زهرا بقیع!

در هجوم تیرگى ها در شب سردِ سکوت

حسرتى مى بُرد خورشید جهان آرا بقیع!

اى بهشت آرزو; گم کرده جان هاى پاک

اى زیارتگاه یک عالم دل شیدا بقیع!

آنچه از ایل شقاوت رفت بر آل على

شرح غم هاشان گذشت از خاطرت آیا بقیع؟

اى مزار پنج خورشید از سپهر روشنى

اى شکوه نور در آیینه غَبْرا بقیع!

تا تن پاک امام صبر شد آماج تیر

صبر هم آن جا گریبان چاک زد، آن جا بقیع!

جعفر رسول زاده

——————————————-

گوهر یگانه

کمان کشید غم و سینه را نشانه گرفت

چنان، که آتش دل تا فلک زبانه گرفت!

خدا گُواست که خورشید از حرارت سوخت

از آتشى که از آن سوىِ در به خانه گرفت!
در آن چمن که دل باغبان چو شمع گداخت

چگونه بلبل دلخسته آشیانه گرفت؟!

شفق ز دیده دل خون گریست، چون زهرا

براى گیسوى زینب به دستْ شانه گرفت!

ز بس که فاطمه رنجیده بود از امّت

دل از حیات خود آن گوهر یگانه گرفت

على چه کرد و چه گفت اى خدا در آن شب تار

که زینب از غم بى مادرى، بهانه گرفت؟!

براى آن که بماند نهان ز چشم رقیب

على، مراسم تدفین او شبانه گرفت!

حسین صالحى خمینى

——————————————-

بیا فاطمه (س) شد زمان وصال

پس از رحلت گل، رسول بهار

على ماند و زهرا و شبهاى تار

پدر رفت و او روزه غم گرفت

دل داغدارش، محرّم گرفت

پدر رفت و بیمار شد روح او

تو اى دل، ز بیمارى گل بگو

گل فاطمه از ستم خسته بود

به کنج قفس، مرغ پر بسته بود

در خانه را بسته بود و غریب

به اندوه مى خواند «امّن یجیب»

که حق روح او را اجابت کند

نصیب دل او شهادت کند

قفس بشکند او پرستو شود

دلش مست آواز «هو هو» شود

به سوى خدا، بال و پر وا کند

جمال خدا را تماشا کند

به دل داشت آیینه یک آرزو

که کى مى رسد وقت پرواز او؟

که تا از خدا این بشارت رسید

که زهرا زمان شهادت رسید

سفیر شهادت صلا مى زند

و روح تو را، حق صدا مى زند

رسول خدا تشنه بوى توست

به شوق وصال گل روى توست

بیا فاطمه شد زمان وصال

اذان شهادت بگو اى بلال

بیا باز «اللّه اکبر» بگو

که از بند تن پر کشد روح او

اذان شهادت بگو اى بلال

که زهرا شود مست عطر وصال

و این گونه شد روح غربت شهید

و زهرا به سوى خدا پرکشید

رضا اسماعیلی

——————————————-

قبله کبود

خاری به چشم های من انگار می کشی

وقتی که آه از دل خونبار می کشی

با خرمنی سپید ز گیسوی خود مرا

روزی هزار بار تو بر دار می کشی

بر زانوان بی رمقت راه می روی

بر شانه بار غصه بسیار می کشی

انگار  سوی چشم تو از بین رفته است

کاینگونه دست به دیوار می کشی

شانه به موی دختر دردانه می زنی

دستی بر آن نگاه گهربار می کشی

جاروی خانه….پخت غذا…..روز آخری

داری چقدر از این بدنت کار می کشی

این رو گزفتن تو مرا کشت…!از چه رو

چادر به روی دیده رخسار می کشی؟

از این نفس نفس زدنت خوب واضح است

دردی که از جراحت مسمار می کشی

ای قبله کبود که با هر نگاه خود

طرحی زآتش در و دیوار می کشی

خود را درست لحظه پرواز از قفس

من را شبیه مرغ گرفتار می کشی

خانه خراب گشتم و با رفتنت مرا

داری به زیر این همه آوار می کشی

دیگر به غیر مرگ دعایی نمی کنی

حالا که آه از ان دل خونبار می کشی

هادی ملک پور

 

پنج شنبه 15/2/1390 - 15:10
طنز و سرگرمی
کامپیوتر زن است یا مرد؟ 
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید
کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند

وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم
با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند
همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد

کلیه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند

به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد
کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد
کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند
همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید
 
يکشنبه 17/5/1389 - 13:33
شعر و قطعات ادبی
TO MY LOVE  
in the morning
صبحگاهان
when the sun
وقتی آفتاب
is just starting to light the day
در حال روشن کردن روز است
i am awakened
من بیدارم
and my first thoughts are of you
و اولین فکرم تویی
at night
شبانگاهان
i stare at the dark trees
در تاریکی به درختان خیره می شوم
silhouetted against the quiet stars
که چون سایه هایی در مقابل ستارگان خاموش قد کشیده اند
i am entranced into a complete
مجذوب این آرامش مطلق می شوم
peacefulness
and my last thoughts are of you
و آخرین فکرم تویی
 
يکشنبه 17/5/1389 - 13:31
طنز و سرگرمی
50 نكتهء خنده در مورد مردها !!! - طنز 1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست 2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید 3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه 4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو  قایم نمیکنید 5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب  کمتر است 6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه 7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید 8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! 9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد 10- فقط شما میتونید برید استادیوم 11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید 12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید 13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید 14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید 15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید 16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره 17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید 18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید 19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید 20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید 21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟ 22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا... 23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید 24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید 25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید 26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید 27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید 28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید 29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید 30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه 31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد) 32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید 33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید 34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه 35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون 36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید 37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید 38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD  معمولا بالای 16 میلیون میباشد) 39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره 40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست 41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید 42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند 43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید 44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد 45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید 46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه) 47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار  ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد 48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید 49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟) 50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) 
يکشنبه 17/5/1389 - 13:30
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته