• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5939روز قبل
دعا و زیارت
قرآن کریم:
و یُنَزِّلُ عَلَیكُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَكُم بِهِ
و از آسمان آبی بر شما فرو فرستاد تا شما را بدان پاك گرداند
انفال ، آیه 11
پیامبرصلی الله علیه وآله :
إنَّ اللَّهَ طَیِّبٌ یُحِبُّ الطِّیبَ ، نَظیفٌ یُحِبُّ النِّظافَةَ
خداوند پاك است و پاكی را دوست دارد ؛ پاكیزه است و پاكیزگی را دوست دارد
میزان الحكمه ، ح 20314
امام علی علیه السلام:
لا لِباسَ أجمَلُ مِنَ السَّلامَةِ
هیچ لباسی زیباتر از سلامتی نیست
غرر الحكم و درر الكلم ، ج 6 ، ص 380
امام حسین‏علیه السلام :
بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ
در مدّت عمر ، در حفظ سلامت تن بكوشید
تحف العقول ، ص 239
امام رضاعلیه السلام :
مِن أخلاقِ الأنبیاءِ التَّنظُّفُ
پاكیزگی از اخلاق پیامبران است
بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 335
بهداشت غذا خوردن
پیامبرصلی الله علیه وآله :
كُلْ و أنتَ تَشتَهی و أمسِك و أنتَ تَشتَهی
غذا را با اشتها بخور و در حالی كه هنوز اشتها داری ، دست از غذا بكش
بحار الأنوار ، ج 62 ، ص 290
پیامبرصلی الله علیه وآله:
مَن قَلَّ طُعمُهُ صَحَّ بَطنُهُ و صَفا قَلبُهُ و مَن كَثُرَ طُعمُهُ سَقُمَ بَدنُهُ و قَسا قَلبُهُ
هر كس كم بخورد ، بدنش سالم می‏ماند و صفای دل می‏یابد ، و هر كه پرخوری كند ، بدنش بیمار و قلبش سخت می‏شود
میزان الحكمه ، ح 579
امام علی علیه السلام:
اِبدَؤوا بِالمِلحِ فی أوَّلِ طَعامِكُم
غذا خوردن را با چشیدن نمك آغاز كنید
وسائل الشیعه ، ج 24 ، ص 404
امام باقر علیه السلام:
مَن أرادَ أن لایَضُرَّهُ طَعامٌ . . . وَلْیُجِدِ المَضغَ
هركه می‏خواهد غذا به او زیان نرساند . . . باید غذا را خوب بجود
وسائل الشیعه ، ج 24 ، ص 431
امام صادق‏علیه السلام :
اِغسِلُوا أیدِیَكُم قَبلَ الطَّعامِ و بَعدَهُ
دست‏هایتان را قبل از خوردن غذا و بعد از آن بشویید
المحاسن ، ج 1 ، ص 425
امام صادق‏علیه السلام:
و نَهی [رَسولُ اللَّهِ‏صلی الله علیه وآله] أن یُنفَخَ فی طَعامٍ أو شَرابٍ
پیامبر خدا از فوت كردن در غذا و آشامیدنی نهی فرمودند
بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 50
امام صادق‏علیه السلام:
أصلُ خَرابِ البَدَن تَركُ العَشاءِ
ریشه (بیماری و) خرابی بدن ترك غذای شب است
الكافی ، ج 6 ، ص 288
                            یاعلی
چهارشنبه 18/1/1389 - 21:50
کامپیوتر و اینترنت
در اینجا به معرفی یك روش جالب و موفق برای افزایش سرعت دانلود در اینترنت می پردازیم قابل توجه افرادی كه هنوز سرعتهای كم Dial Up را هنوز تحمل می كنند. برای انجام این كار، در دسكتاپ، كلیك راست كرده و وارد گزینه Properties شده و سپس در پنجره desktop وارد گزینه customize desktop شوید و سپس منوی Web  را انتخاب كنید و به بخش properties بروید .

در تبDownload    گزینه  limit hard-disk usage for this page to را فعال كرده و عدد آن را زیاد كنید. این ترفند جالب و مخفی در رابطه با ویندوزXP  است و واقعا سرعت دانلود را افزایش می دهد

سه شنبه 10/1/1389 - 11:41
دعا و زیارت

قسمت دوم

شناخت مختصرى از زندگى پیامبر اسلام(ص)

پیغمبر اكرم در عصر جاهلیت

سوابق قبل از رسالت پیغمبر اكرم چه بوده است ؟ در میان همه پیغمبران جهان , پیغمبر اكرم یگانه پیغمبرى استكه تاریخ كاملا مشخصى دارد ... الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محیط كه فقط و فقط محیط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قلیلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اینكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا این فكر برایشان پیدا شد كه این كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسیحى شدند . اما پیغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . این , یكى از مشخصاتایشان است.

ب -پیش از بعثت براى خدیجه كه بعد به همسرى اش در آمد , یك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانتو درستكارى اش روشن شد او در میان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب[ ( محمد امین]( یافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پیدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همین بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدینه , على ( علیه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند .

ا در بسیارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پیغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آیا شما تاكنون از من سخن خلافى شنیده اید , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسیم .

یكى از جریانهایى كه نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است , این است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( دیوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نیز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , این قبیله مى گفت من باید نصب كنم , آن قبیله مى گفتمن باید نصب كنم , و عنقریب بود كه زد و خورد شدیدى روى دهد . پیغمبر اكرم آمد قضیه را به شكل خیلى ساده اى حل كرد . قضیه , معروف است , دیگر نمى خواهم وقت شما را بگیرم .

مسئله دیگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست , مسئله احساس تأییدات الهى است . پیغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اینها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گویى یك نیروى غیبى مرا تأیید مى كند . مى گوید من هفت سالم بیشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه یكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه دیگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همین كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ریختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من یك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اینكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نباید این كار را بكنم , با اینكه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضایاى قبل از رسالت ایشان , به اصطلاح متكلمین[ ( ارهاصات]( است كه همین داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مىآید . رؤیاهاى فوق العاده عجیبى بوده كه پیغمبر اكرم مخصوصا در ایام نزدیك به رسالتش مى دیده است . مى گوید من خوابهایى مى دیدم كه : | یأتى مثل فلق الصبح | مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اینچنین خوابهاى روشن مى دیدم . چون بعضى از رؤیاها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤیایى , نه رؤیایى كه از معده انسان بر مى خیزد , نه رؤیایى كه محصول عقده ها , خیالات و توهمات پیشین است . جزء اولین مراحلى كه پیغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد , دیدن رؤیاهایى بود كه به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نیست , پراكنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبیرش صادق نیست , اما گاه خواب در نهایت روشنى است , هیچ ابهام و تاریكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایى است.

از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اكرم یعنى در فاصله ولادت تا بعثت , این است كه - عرض كردیم - تا سن بیستو پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

پیغمبر فقیر بود , از خودش نداشت یعنى به اصطلاح یك سرمایه دار نبود . هم یتیم بود , هم فقیر و هم تنها . یتیم بود , خوب معلوم است , بلكه به قول[ ( نصا ب](لطیم هم بود یعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقیر بود , براى اینكه یكشخص سرمایه دارى نبود , خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مى نمود , و تنها بود . وقتى انسان روحى پیدا مى كند و به مرحله اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنویات مى رسد كه خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهایى روحى از تنهایى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه این مثال خیلى رسا نیست , ولى مطلب را روشن مى كند : شما یك عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانى را در میان مردمى جاهل و بى ایمان قرار بدهید . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیكش باشند , او تنهاست. یعنى پیوند جسمانى نمى تواند او را با اینها پیوند بدهد . او از نظر روحى در یك افق زندگى مى كند و اینها در افق دیگرى . گفت[ : ( چندان كه نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است]( .پیغمبر اكرم در میان قوم خودش تنها بود , همفكر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خدیجه زندگى و عائله تشكیل داده است , كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گیرد و مىآورد در خانه خودش . كودك , على بن ابى طالب است . تا وقتى كه مبعوث مى شود به رسالت و تنهائیش با مصاحبت وحى الهى تقریبا از بین مى رود , یعنى تا حدود دوازده سالگى این كودك , مصاحب و همراهش فقط این كودك است . یعنى در میان همه مردم مكه كسى كه لیاقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غیر از این كودك نیست . خود على ( ع ) نقل مى كند كه من بچه بودم , پیغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد .

در بیست و پنج سالگى , معنى خدیجه از او خواستگارى مى كند . البته مردم باید خواستگارى بكند ولى این زن شیفته خلق و خوى و معنویت و زیبایى و همه چیز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحریك مى كند كه این جوان را وادار كنید كه بیاید از من خواستگارى كند . مىآیند , مى فرماید آخر من چیزى ندارم . خلاصه به او مى گویند تو غصه این چیزها را نخور و به او مى فهمانند كه خدیجه اى كه تو مى گویى اشرافو اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگارى كرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجیب این است :

حالا كه همسر یك زن بازرگان و ثروتمند شده است, دیگر دنبال كار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت یعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهایى یعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پیدا كرده است , روز بروز زیادتر مى شود . دیگر این مكه و اجتماع مكه , گویى روحش را مى خورد . حركتمى كند تنها در كوههاى اطراف مكه ( 1 ) راه مى رود , تفكر و تدبر مى كند . خدا مى داند كه چه عالمى دارد , ما كه نمى توانیم بفهمیم . در همین وقت است كه غیر از آن كودك یعنى على ( ع ) كس دیگر , همراه و مصاحب او نیست .

ماه رمضان كه مى شود در یكى از همین كوههاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى این شهر است و از سلسله كوههاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه[ ( حرا]( كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( كوه نور ) خلوت مى گزیند . شاید خیلى از شما كه به حج مشرف شده اید این توفیق را پیدا كرده اید كه به كوه حرا و غار حرا بروید . و من دو بار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است كه مكرر در مكرر این توفیق براى من نصیب بشود . براى یك آدم متوسط حداقل یك ساعتطول مى كشد كه از پائین دامنه این كوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پائین بیاید .

ماه رمضان كه مى شود اصلا به كلى مكه را رها مى كند و حتى از خدیجه هم دورى مى گزیند . یك توشه خیلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به كوه حرا و ظاهرا خدیجه هر چند روز یك مرتبه كسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برایش ببرد . تمام این ماه را به تنهایى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شاید همیشه على ( ع ) بوده , این را من الان نمى دانم . قدر مسلم این است كه گاهى على ( ع ) بوده است , چون مى فرماید :

| و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى | .

آن ساعتى كه وحى نزول پیدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائین نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد . اینكه چگونه تفكر مى كرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزید و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد , براى ما قابل تصور نیست . على ( ع ) در این وقتبچه اى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پیغمبر اكرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پیغمبر یك عالم دیگرى را دارد طى مى كند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چیزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على ( ع ) یك دگرگونیهایى را احساس مى كند . قسمتهاى زیادى از عوالم پیغمبر را درك مى كرده است , چون مى گوید :

| و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزول الوحى | .

من صداى ناله شیطان را در هنگام نزول وحى شنیدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد , به پیغمبر عرض كرد : یا رسول الله ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله این ملعون را شنیدم . فرمود بله على جان !

| انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى | .

شاگرد من ! تو آنها كه من مى شنوم , مى شنوى و آنها كه من مى بینم , مى بینى ولى تو پیغمبر نیستى .

پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلثو گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى كاست او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت عبادتش به منظور طمع بهشتو یا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى یكى از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزیده اى ! جواب داد : آیا یك بنده سپاسگزار نباشم ؟

بسیار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , یك روز در میان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و یكسره به عبادتمى پرداخت , ولى به دیگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنید , بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد .

با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال مخالف بود , بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت كنید .

در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعتبه اختصار مى كوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى كرد .

یكی ازسوابق رسول خدااین است كه امی بود یعنیمكتب نرفته ودرس نخواندهبود و نزد هیچ معلمى نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان , مسلمان یا غیر مسلمان , مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى یا جوانى , چه رسد به دوران كهولت و پیرى كه دوره رسالت است , نزد كسى خواندن یا نوشتن آموخته است , و همچنین احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت یكسطر خوانده و یا یك كلمه نوشته است .

مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها كه مى توانستند بخوانند و بنویسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نیست كه شخصى در آن محیط , این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفتمعروف نشود ...

خاور شناسان نیز كه با دیده انتقاد به تاریخ اسلامى مى نگرند كوچكترین نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نیافته , اعتراف كرده اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از میان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلایل در كتاب معروف الابطال مى گوید :

[ ( یك چیز را نباید فراموش كنیم و آن اینكه محمد هیچ درسى از هیچ استادى نیاموخته است , صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود .

به عقیده من حقیقت این است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چیزى نیاموخته بود]( .

ویل دورانت در تاریخ تمدن مى گوید :

[ ( ظاهرا هیچ كس در این فكر نبود كه وى ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتى نداشت ء به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نیست كه محمد شخصا چیزى نوشته باشد . از پس پیمبرى كاتب مخصوص داشت . معذلك معروف ترین و بلیغ ترین كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت](( 1 ) .

جان دیون پورت در كتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن مى گوید :

[ ( درباره تحصیل و آموزش , آنطورى كه در جهان معمول است , همه معتقدند كه محمد تحصیل نكرده و جز آنچه در میان قبیله اش رایج و معمول بوده چیزى نیاموخته است](( 2 ) .

كونستان ورژیل گیورگیو در كتابمحمد پیغمبرى كه از نو باید شناخت مى گوید :

[ ( با اینكه امى بود , در اولین آیات كه بر وى نازل شده صحبت از قلم و علم , یعنى نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است . در هیچیك از ادیان بزرگ این اندازه براى معرفت قائل به اهمیت نشده اند و هیچ دینى را نمى توان یافت كه در مبدا آن , علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد . اگر محمد یك دانشمند بود , نزول این آیات در غار ( حرا ) تولید حیرت نمى كرد , چون دانشمند قدر علم را مى داند , ولى او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگارى درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنیت مى گویم كه در مبدا دین آنها كسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقى شده]((3).

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى گوید :

[ ( این طور معروف است كه پیغمبر امى بوده است , و آن مقرون به قیاس هم هست , زیرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى شد , بعلاوه آن هم قرین قیاس استكه اگر پیغمبر امى نبود نمى توانست مذهب جدیدى شایع و منتشر سازد , براى اینكه شخص امى به احتیاجات اشخاص جاهل بیشتر آشناستو بهتر مى تواند آنها را به راه راست بیاورد . به هر حال , پیغمبر امى باشد یا غیر امى , جاى هیچ تردیدى نیست كه او آخرین درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است]((4) .

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهیم قرآنى , و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است سخن یاوه اى درباره ارتباط آیات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از دركاحتیاجات جاهل مى بافد و به قرآن و پیغمبر اهانت مى كند , در عین حال اعترافدارد كه هیچ گونه سندى و نشانه اى بر سابقه آشنایى پیغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

غرض از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست . براى اظهار نظر در تاریخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمینیها شایسته ترند . نقل سخن اینان براى این است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترین نشانه اى در این زمینه وجود مى داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمى ماند .

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در یكى از منازل بین راه , برخورد كوتاهى با یك راهب به نام بحیرا ( 5 ) داشته است . این برخورد , توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد كوتاه چیزى آموخته است ؟

وقتى كه چنین حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد , به طریق اولى اگر كوچكترین سندى براى سابقه آشنایى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زیر ذره بینهاى قوى این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده مى شد .

براى اینكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :

1 . دوره قبل از رسالت .

2 . دوره رسالت .

در دوره رسالت نیز از دو نظر باید مطلبمورد مطالعه قرار گیرد :

1 . نوشتن .

2 . خواندن .

بعدا خواهیم گفت آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمین و غیر آنهاست این است كه ایشان قبل از رسالت كوچكترین آشنایى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نیست . در دوره رسالت نیز آنچه مسلم تر استننوشتن ایشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نیست . از برخى روایاتشیعه ظاهر مى شود كه ایشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند روایاتشیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراین و دلایل استفاده مى شود این است كه در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند .

براى اینكه دوره ما قبل رسالترا رسیدگى كنیم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنیم .

از تواریخ چنین استفاده مى شود كه مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محیط كه خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسیار معدود بوده اند .

در اسد الغابه ذیل احوال تمیم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى كند كه به صراحت مى فهماند پیغمبر اكرم حتى در دوره رسالتنه مى خوانده و نه مى نوشته است ,

در كتب تواریخ نام دبیران رسول خدا آمده است . یعقوبى در جلد دوم تاریخ خویش مى گوید :

[ ( دبیران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پیمان نامه ها را مى نوشتند اینان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاویة بن ابى سفیان , شرحبیل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغیره بن شعبه , معاذ بن جبل , زید بن ثابت , حنظلة بن الربیع , ابى بن كعب , جهیم بن الصلت , حصین النمیرى]( ( 1 ) .

مسعودى در التنبیه والاشراف تا اندازه اى تفصیل مى دهد كه این دبیران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه این دبیران بیش از این توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكیلات و تقسیم كار در میان بوده است .

يکشنبه 8/1/1389 - 0:6
دعا و زیارت
قســـــــــــمت اول

شناخت مختصرى از زندگى پیامبر اسلام(ص)

ولادت و دوران كودكى

ولادت پیغمبر اكرم به اتفاق شیعه و سنى در ماه ربیع الاول است , گو اینكه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را , به استثناى شیخ كلینى صاحب كتاب كافى كه ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السیرة الحلبیة مى نویسد : ولد فى فصل الربیع در فصل ربیع به دنیا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ایام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به این نتیجه رسیده اند كه دوازدهم ربیع آن سال مطابق مى شود با بیستم آوریل , و بیستم آوریل مطابق است با سى و یكم فروردین . و قهرا هفدهم ربیع مطابق مى شود با پنجم اردیبهشت . پس قدر مسلم این است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سى و یكم فروردین یا پنجم اردیبهشت . در چه روزى از ایام هفته به دنیا آمده است ؟ شیعه معتقد است كه در روز جمعه به دنیا آمده اند , اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنیا آمده اند ؟ شاید اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند , در بین الطلوعین .

مسافرتها

رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یكسفر در دوازده سالگى همراه عمویش ابوطالب , و سفر دیگر در بیست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بیوه به نام خدیجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهایى كرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خیبر كه شصتفرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقریبا مرز سوریه استو صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد رفته اند , ولى در ایام رسالت از جزیرة العرب هیچ خارج نشده اند .

شغلها

پیغمبر اكرم چه شغلهایى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار دیگرى را ما از ایشان سراغ نداریم . بسیارى از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا این چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانیم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است . پیغمبر اكرم هم قدر مسلم این است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعایت مى كرده و مى چرانیده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اینكه یك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط یك سفر در دوازده سالگى همراه عمویش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .

ادامه دارد...
شنبه 7/1/1389 - 15:43
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته